داستان احمد حرامی / اثری از قرن هفتم

داستان احمد حرامي

در تاريخ ادبيات آذربايجان آثار جاودانه و ماندگاري وجود دارد كه هر چند مرده ريگ آن به دست ما رسيده است ولي هنوز اطلاعات كافي را از آنها به دست نياورده­ايم.  از جمله اين آثار گرانقدر داستان احمد حرامي است. آنچه از اين اثر به دست ما رسيده است مثنوي در وزن عروضي و در ۸۱۶ بيت مي­باشد[۱] اما شاعر و خالق  آن هنوز شناخته نشده است. با درك اين مسائل مي­بينيم بسياري از نقاط تاريخ ادبيات آذربايجان همچنان نامكشوف و ناشناخته مانده است اما در صورت كشف و نشر اين آثار، نسلهاي بعدي محققان ما را جهت بررسيهاي علمي از نظرگاه زبان­شناسي، سبك­شناسي و تاريخ شناسي ياري خواهد كرد و در سالهاي نه چندان دور شاهد بالندگي و توسعه‌ي ادبيات گرانقدرمان خواهيم بود.

حقيقتاً دراين سرزمين چه گنجينه­هايي نهفته است ! در نتيجه تاريخ پرپيچ و خم، پر از جنگ وگريز تاريخ اين ديار، خزائن معنوي بسياري نابود شده يا در تلي از خاك وغبار تاريخ نهفته  گشته است. همراه با ويران شدن شهرها و آباديها، بسياري از ثروتهاي معنوي ملتمان نيز به غارت رفته است يا در زير خاك مدفون شده است. غبارزدايي از چهره‌ي اين آثار، نخستين و مقدس­ترين وظيفه‌ي اديبان ومحققان ماست. مي­دانيم كه مورخين و سياحان بزرگي كه در طول تاريخ بدين سرزمين آمده‌اند وبا طبيعت زيبا، مردمان خوش­مشرب و مدنيت حاكم بر اين سرزمين در تماس بوده اند از بازگويي حيرت خويش فروگذاري نكرده اند، از آن جمله  استرابون،هرودت، پليني، آريان، پتولومي ودهها مورخ وسياح ديگر را مي­توان نام برد كه از مدنيت غني، ثروت فراوان وادبيات پر بار اين سرزمين شرحها نوشته­اند و شگفت انگيزترين تعاريف را به قلم كشيده­اند.

يكي از آثار گرانقدر سرزمين آذربايجان در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري كتاب ارزشمند داستان احمد حرامي است.[۲] اين اثر هنوز در ايران چاپ نشده و به صورت جسته گريخته اطلاعاتي از آن ارائه شده است. اين اثر را مي­توان در رديف ديوان شيخ عزالدين حسن اوغلو، قصه يوسف خواجه علي خوارزمي به شمار آورد كه در قرن هفتم هجري نوشته شده­اند و جزو نخستين آثار كلاسيك آذربايجان به شمار مي­آيند. متأسفانه از اين اثر بزرگ تنها ۸۱۶ بيت به دست ما رسيده كه اول و آخر اين اثر نيز ناپديد شده است. نخستين بار طلعت اوناي اين اثر را معرفي كرد و همراه با اين معرفي، به ارائه لغات مشكل وشرح كامل داستان نحوه‌ي كشف آن پرداخت. اواين اطلاعات را در سال ۱۹۴۶ به عالم علم وادب رساند.[۳] اما نسخه­هاي دست­نويس اين اثر يكي ـ بعد از ديگري در شهرهاي مختلف دنيا كشف و معرفي شد. يكي از اين نسخه­هاي اصيل در سال ۱۹۷۸ توسط پروفسور عليار صفرلي دانشمند نامي جمهوري آذربايجان در باكو منتشر شد.[۴] او نيز با درايت و اطلاعات علمي كه داشت متفاوت از نشر نخستين، با ارائه‌ي تحليل علمي و ادبي اثر، آنرا به چاپ رساند و تلاش كرد تا اثر را از نظر ارزشهاي ادبي همچون وزن و قافيه و اشتباهاتي كه استنساخ كنندگان مرتكب شده بودند مورد مداقه قرار دهد و آنرا به صورت علمي تنقيد و تصحيح نمايد. مقدمه‌ي بسيار عالمانه­اي نيز بر آن افزوده و بسياري از واژگان دشوار را گشوده است .

موضوع داستان ساده و در عين حال بسيار جذاب و مردمي است. منظومه با مقدمه­اي در ستايش خداوند وسبب نگارش كتاب چنين آمده است:

بو داستاني  بوگون  بنياد  ائده­ليم،

حقين  قدرتلرين  بير  ياد  ائده­ليم.

گلین ای معنی بحرین سیرائده­نلر،

بو دريا  گوهرين­دن  خير  ائده­نلر.

معانـيده قيـلي ايـكي بيچـنلر،

ديليندن دائمـاً  گـوهر ساچـانـلار.

گلين باري بوگون صؤحبت قيلاليم،

معاني كاني نيـن  دوّرون  بـولاليم.

آنين  بيرليگيني  ذكر  ائيليه  ديل،

خاطيردا  قالمايا ذرهّ­جـه  مشـكل.

زيرا كيم ديللري سؤيله دن اولدور

آنين حكمت­لري قوللارا بولدور.

آنين حكمت ­لرينه  عقل ايريشمز،

ايشينه كيمسـنه هرگز  قاريشـمز.

آنين  كيفيتي بولونمادي هئچ

مكاني قانـدادير بيلـينمه دي هئچ.

نه ظاهردير اوكيم گؤزدن ايره لمز

نه باطندير اوكيم هرگز گؤرولمز.

آنين اولينين اؤنو بيلينمز

آنين آخرينين سونو بيلينمز.

نه ديليم وار آني شرح ائيله­يم بن

نه بيليم واركي ، شرحين سؤيله­يم بن.

اوزوم قارا ، تؤزوم قيسسا، سوچوم بول

بئليم اگري، يولوم دوغرو، بويوم سول.

شاشي باخديم جدا دوشد وم بن آندان

بنيم  حاليم  نئجه  اولو  سر  آندان.

قوواـ قووا  كؤنول  دنيايا  ايردي

عؤمور گئچدي ساقالي، ساچ آغاردي.

عبث يئرلرده خرج ائتديم ياشيم بن

يئريدير داشلار  دؤكسم  باشيم  بن.

همين  واردير  اميديميز  صفادن

مگر مرد ايريشه مصطفادن .

گل ايمدي  مصطفايه  وئر  صلوات

دئيیده­ليم نئجه­دير آنلا  حكايت.

ائشيت گل بير حرامي­نين سؤزونو

اگر گؤرورايسن  معني  يوزونو.

اولارسا  حق تعالي دن عنايت

قيلام  بو قصّه­ني بير ـ بير حكايت.

   اين مقدمه‌ي اولين اثر است و مي­دانيم مثنويهايي كه در ادبيات آذربايجان در اين مقطع تاريخي نوشته شده اند همه از اين روش بهره گرفته اند. از آن جمله «ورقا و گلشا» هر چند كه شاعران بسياري از آذربايجان آنرا به نظم كشيده‌اند از چنين سبكي استفاده كرده اند يا «يوسف و زليخا» نيز كه تني چند از شاعران بلندآوازه‌ي آذربايجان بدان پرداخته اند از آن جمله خواجه علي خوازرمي و قاضي مصطفي ضرير از همين شيوه­اي كه داستان احمد حرامي استفاده كرده است بهره برده­اند. ورقا و گلشا نيز در شش مجلس است داستان احمد حرامي نيز از شش مجلس تشكيل يافته است و هر بار كه مجلس ديگر آغاز مي‌گردد شاعر بدان اشاره مي‌كند مثلاً در آغاز مجلس دوم مي‌نويسد:

  ايكيـنجي مجـلـسه آغاز  ائده­ليم

  يئنه  احمد حـراميه  گئده­ليم.

و يا :

 گله­ليم  بو  اوچونجو  مجلسه بيز

 خبريمدن ائشيده­ك چون  خبر­سيز.

باز در آغاز مجلس چهارم مي نويسد :

سن  اوش  دؤردونجو  مجليسه  نظر  قيل

گؤرون  كيم  نيه  وارير ايش   بو  منزل.

و باز مجلس پنجم :

  بو مجلسي بو  يئرده  قصر  ائده­ليم

  بو گز  بئشينـجي  مجليسه  گئده­ليم.

و باز :

  بـو گـز آلتيـنجـي مجـليـسه گيـره­ليـم

  ها گل ­اندام  نه  قيلير  آني  گؤر­ه­ليم.

موضوع داستان نيز بسيار جذاب و جالب است و در نوع خود در تاريخ ادبيات آذربايجان منحصر به فرد مي­باشد و داستان نيز كاملاً تم آذربايجاني دارد. تعداد شخصيتهاي داستان نيز اندك و به شمار انگشتان دست مي­رسد و اساس داستان بر عهده‌ي سه شخصيت عمده: احمد حرامي، گل اندام و گل افروخ[۵] مي‌باشد. احمد حرامي چهره‌ي منفي و سمبل نيروهاي شرّ جامعه و اجتماع است. در اين داستان او به اين ترتيب معرفي مي‌شود

    گر افسون اوخويوب  بير گز اوريردي

   اولوق  دم  آيي  گؤيدن  ائنديرردي.

   علي بوسينا علمينـدن  بيليردي

   شهاب­الدينه  اول  خدمت قيليردي.

  دئمـيـشـلر  آدينـا  احمـد حرامي

  جـاوي  دولموش ايـدي ايللر تمامي.

   او با همدستي عده­اي از اراذل و اوباش سرگردنه­ها را مي­گرفته و به دزدي و غارت كاروانها و مردم مي­پرداخت همانگونه كه در اين مثنوي آمده است :

   دوراق  ائديبديلر  بير سرپ  آرايي

   اولاردي  كيمسه  وارمايا  آرايـي.

  گئجه ـ گونوز  شكار ائده رلر ايدي

  گـر و اوقــالايــا  گـيـرر لـريـدي.

احمد حرامي دوستان و راهزنان زيادي را دور خود جمع كرده بود كه در اين داستان از ۹ نفر آنان ياد مي‌كند. آنان براي غارت خزانه‌ي پادشاه بغداد نقشه مي­چينند و دختر شاه بغداد كه گل اندام نام دارد و دختري بسيار زيبا، جسور و دلاور است در اين ماجرا درگير مي­شود. سيماي گل اندام در اين مثنوي چنين تصوير شده است:

  بغايت خوب ايدي  او شاه شنگول

  يوزو گل، سؤزو بلبل، ساچي سنبل.

 گل اندامي ايدي  او نگارين آدي

 عسلدن  شـيرين ايدي  سؤزو  دادي.

 او تانير اينجي ديشي  دانـه-سيندن

 صـدف آغـزينـداكي  دُردانـه­سـيندن.

  گوموشدو ، تازه بوينو بيللوره بنزه­ر

 ايكي جـادو گـؤزو سـحّـاره بنزه­ر.

 آنين كيمي، كيم اسنه گؤرمه­ميشدي

 آني گؤره­ن نـشانين وئرمه­ميشـدي.

   گل اندام هر چند نمونه هاي فراواني در ادبيات آذربايجان به ويژه منظومه­هاي عاشيقها دارد اما در ادبيات كلاسيك چهره­اي منحصر به فرد مي­باشد و داراي خصوصيات خاصي است. ما چنين چهره­هايي را در كتاب دده قورقود و بسياري از داستانهاي عاشيقها سراغ داريم. در اينجا نيز تنها زيبايي بي­مانند و رفتار جسورانه و مردانه‌ي او نيست بلكه او زني است صادق، اهل قلم، مدرك و دختري عاقل و با رفتارهاي پخته و سنجيده. وقتي احمد حرامي براي دزديدن خزانه‌ي پدرش به آنجا هجوم مي‌آورد به قلعه‌ي گل اندام بر مي‌خورند:

  كمند آتدي  يوخاري  چيخدي  اول دم

  گؤرور كيم  اوتورور  بير  خوب  عالم.

  قلم الده  يازار  يازي  اوتورموش

  يوزوندن گل كيمي  برقع  گؤتورموش.

گل اندام از نيت پليد دزدان با خبر مي‌شود و خود اسلحه و شمشير به دست گرفته و در برابر دروازه‌ي خزانه با آنان به جنگ بر مي­خيزد و نهايت ۹ تن از آنان را به دَرَك واصل مي‌كند و تنها احمد حرامي است كه موفق به فرار مي‌شود و عهد مي­بندد كه انتقام دوستانش را از گل اندام بگيرد.

خــزيـنـه دار داخـي خــزنــه واردي

نظر قيلدي  نه آدم كي، نه گؤردي.

دوققوز كيشي ياتير باشي كسيلميش

قيلينجلاري سينيب  يايي  باسيلميش.

   احمد حرامي به حيله و نيرنگهاي زيادي دست مي‌يازد تا جايي كه راه به قصر پادشاه مي‌يابد و با شاه به حشر ونشر مي‌نشيند و درنهايت از دخترش خواستگاري مي‌كند و پدر به ازدواج دخترش با وي رضايت مي‌دهد:

  سني  بو  ايگيده  كبين  ائده م  من

  يوزونـون  گـؤره  دورام دمبـدم  مـن

گل اندام كه با سخنان پدر راضي نيست، حرف دلش را باز مي‌گويد:

    آتاسين ديـنله­دي اول مهرباني

    قيزاردي گول كيمي بنيزي، اوتـاندي.

    تري  دُر كيبي  يوزونده  دوزولدي

    پگ اؤزو نرگس­لري اول دم سوزولدي.

    ياناغي  گول كيمي  اؤيله  قيزاردي

    آتاسيندان  اوتانير، هـم قيزاردي.

    ادب  بيرله  دئيه­ر اي دولتلي  آتا

    سخـاوت  كاني ، اي  مروتلي  آتا.

    سيزه  بيز  قارشي  سؤيله­مك  عيبدير

اولولار  بو سـؤزو  بؤيله  دئيـيبدير.

حرامي با حيله و نيرنگ دختر را به نكاح خود در مي‌آورد اما مقصود اصلي او انتقام است و نه ازدواج. موضوع اصلي داستان نيز از همين جا آغاز مي‌گردد. گل اندام در اين داستان سمبل خير، زيبايي، نجابت و انسانيت است در حالي كه احمد حرامي سمبل شرّ، پليدي، پست طينتي و خيانت، حيله و حقارت است.

   شايد بتوان مشابهت‌هايي بين داستانهاي دده قورقود و احمد حرامي يافت حتي برخي از اصطلاحات  عيناً در هر دو كتاب به كار رفته است و برخي واژگان نيز در اين دو كتاب يكي است همچون: اوچماق، آغجه، تشره، قيغردي، اورودوردي، دون و غيره.

   از ديگر سو به اصطلاحات و واژگاني در اين منظومه بر مي­خوريم كه مخصوص اين اثر است و در آثار ديگر به چشم نمي­خورد مانند: قونوقلوق (قونانليق )، دليم (چوخ)، بيليم (معلومات) ايومك ( عقل )، ساغماق (يوخاري چيخماق)، سالاق (گؤزه­ر) وغيره كه در اين مورد مي­بايست اين اثر را جاي ويژه­اي در تاريخ ادبيات آذربايجان بدان اختصاص داد. در اينجا واژگان بيشماري موجود است كه در عين حال كه امروزه در زبان ما فعال نيستند در ديگر آثار آن دوره نيز به كار نرفته­اند بنابراين در ريشه­يابي اين واژگان دقت بيشتري مطرح مي‌گردد. شايد در اين بررسي به زبان شفاهي نيز توجه شود، زيرا برخي از كلمات محاوره نيز در آن وجود دارد مانند: قولاي، گؤيچك، سيوايي و غيره.

   زبان اين اثر از نظرگاه مورفولوژي (صرف) نيز فاكتهاي قابل توجهي به دست مي­دهد. در اينجا فرمهاي قديمي ضماير مانند: قاچان (هاچان، نه واخت)، قامو (هامي)، بن (من‌)، قاندا (هاردا)، شولوق (شو)، اولوق (اول)، داراي كاربرد فراواني است. فرم امري اول شخص جمع يا «ليم» شكل مي‌گيرد براي نشان دادن درجه‌ي صفت از پسوند راق استفاده مي‌شود.

در اين اثر گل اندام به شيراز مي­رود و در آنجا با امير شيراز كه گل افروخ نام دارد دل به هم مي‌دهند و باهم ازدواج مي‌كنند. گل اندام هر لحظه منتظر انتقام احمد حرامي است. گل افروخ قلعه­اي دست نيافتني براي گل اندام مي‌سازد اما احمد حرامي بدان جا  را ه مي‌يابد. ولی در انتهاي داستان گل اندام بدون استفاده از نيروي خارجي، بلكه تنها در نتيجه‌ي جسارت خود، احمد حرامي را از بالاترين نقطه‌ي قلعه به پايين پرتاب كرده و به عمرش پايان مي‌بخشد:

حرامي اولموش ايدي خرد خشـخاش

نه قول قالميش، نه بود قالميش، نه خود باش.

ديزيلدي خلق حـرامي­نين قاتينـه

تنه قالدیلار آنین قامتینه.

گل افروخ آني گؤردو اولدي هم  شاد

چو دوشمن اؤلدو، غـمـدن اولدوآزاد.

و عمر احمد حرامي اين چنين به پايان مي‌رسد:

باشي  احمد حرامي­نين كسرلر

دخي گؤوده ­سيني  بيرجـه  آسارلر.

آليب  بيگلر باشين  ميدانه  چيخدي

نشان  اوچـون  قابان  يئرينه  ديكدي.

تماشايي  گؤرور  اول گون  امـيرلر

اولو  گچـي، سپاهيلر، وزيرلر.

اوخاد  ديكديلر اول دوشمن  باشيني

سون  اوجونولدي[۶]  گؤر آنين  ايشيني.

ياووز سـانيلاري  باشـينا  گلدي

 نه كيم سانيردي خلقه كندي  بولدي.

همانگونه كه مي‌دانيم اسلوب زباني و شعري اين اثر منسوب به قرن ۷ هجري است. اين اثر در وزن عروض و بحر هزج نوشته شده است، اشعار ۱۱ هجايي و با تقطيع ( ۳+۴+۴ ‌) مي باشد. شايد يكي از نخستين نمونه‌هاي نوشته شده در وزن عروض باشد. البته اين اثر از جنبه­هاي گوناگون شايسته‌ي بحث و بررسي است. آلات موسيقي فراواني در آن نام برده شده است مانند: تنبور، عود، دونبور، نقاره، دهل، شش تار، ني، ساز، قوپوز، آهنگ هاي معروفي كه امروزه نيز در موسيقي ما جاي دارند مانند: دودهنگ حجازي، حسيني، جنگي، شاه ناز، اصفهاني، عراقي و نوروز.

   در ايران هر چند مقالاتي پراكنده در اين زمينه نوشته شده و داستان حرامي به صورت مختصر مورد تحقيق و معرفي قرار گرفته است اما ضروري است كل آن به صورت يك اثر مستقل چاپ و نشر گردد كه اين امر توسط راقم اين سطور در دست تهيه است.

منابع:

۱ . دكتر علي قافقازيالي، ايران تورك ادبياتي آنتولوژيسي، ارزروم، ۲۰۰۲٫

۲ . آذربايجان ادبياتي كتابخاناسي، باكي،۱۹۸۰٫

۳ . صفرلي، عليار، داستان احمد حرامي، باكي، ۱۹۷۸٫

۴ . سيد كمال قارالي اوغلو، تورك ادبياتي تاريخي، استانيول، ۱۹۷۳٫

۵ . م . كريمي، احمد حرامي، اميد زنجان، ۱۳۷۵٫

۱) داستان احمد حرامی به صورت کامل اینک زیر دست شما می­باشد.

۲) ايران تورك ادبياتي، كمال قاراخان، استانبول، جلد ۱، ۱۹۷۲٫

۱) آذربايجان ادبياتي كتابخاناسي، جلد۲٫

۲) صفرلي، عليار، داستان احمد حرامي، باكي، ۱۹۷۸٫

[۵] گل افروغ صحیح­تر می­باشد.

[۶] سونوجلانماق بوگونکو بیر سؤزجوک، اوندان یارانمیشدیر. سونوج بوگون نتیجه معناسیندا ایشله­نیر.

ارسال دیدگاه