انتشار دیوان کبیر “قاضی برهان الدین”

%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%a7%d8%b6%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86
قاضی احمد برهان¬الدین، یکی از برجسته¬ترین نمایندگان تاریخ ادبیات مشرق زمین است که در برپائی ادبیات کلاسیک آذربایجان نقش بسزائی داشته و در حالی که شاعری بزرگ و دارای خلاقیت شعری شگرفی است، سلطانی توانمند و مقتدر، همچنین فقیهی عالم و مسلط بر علوم اسلامی بوده است و نقش بسیار ارزشمندی در حوزه¬ی ادبی، فقهی و تاریخی ایفا کرده است.
قاضی برهان¬الدین شاعر سه زبانه¬¬ی آذربایجان و یکی از نوابغ مشرق زمین است. با این حال، ادیبان ما بررسی اشعار و خدمات علمی – ادبی این اعجوبه¬ی دهر، بسیار سهل انگاری کرده¬اند؛ بویژه آنکه برخی او را نخستین شاعرِ کلاسیکِ آذربایجان می-شمارند و فراموش می کنند که پیش از او شاعران بزرگی چون: شیخ عزّالدین حسن اوغلو، خواجه احمد فقیه، یوسف مدّاح، خواجه علی خوارزمی، خواجه دهّانی و دیگران وجود داشته اند. هر چند که آثار آنان بیشتر مثنوی بوده و برهان الدین غزلسراست، اما نام نبردن از آنان، غفلتی نابخشودنی است
برهان¬الدین برای تحصیل علوم زمان تمام سرزمینهای اسلامی را زیر پا نهاده و در علوم مختلفی همچون فقه، طب، نجوم، هیئت، الهیات، ریاضیات و غیره سرآمد زمان گشته است. او بعد از تحصیلات کامل به شهر خود باز می¬گردد و بر مسند قضاوت قیصریه تکیه می¬زند. در این اثنا، محمد بیگ حاکم قیصریه می¬میرد و فرزندش به دلیل صغر سنی نمی¬تواند زمامِ امورِ حکومتی را در دست بگیرد و در سال ۷۳۶ به عنوان وزیر وی، اداره¬ی کشوری به گردن می¬گیرد. در نبردهای سختی مشارکت کرده و شهامت¬ها نشان می¬دهد و شهرت می¬یابد و به وزارت می¬رسد و در نهایت در سال ۷۵۹ بر تخت سلطنت می¬نشیند.
برهان الدین با داشتن قلمروی بزرگ شامل قیصریه، سیواس، قونیه و شهرهای همجوار آن، برای برپائی عدالت تلاش می¬کند و ۱۷ سال تمام با اقتدار کامل حکمرانی کرده و بخش بزرگی از عمرش را صرف آبادانی و امور سیاسی سرزمینهای آناتولی می-کند. در عین حال با آغاز یورشهای امیرتیمور، سعی می¬کند حکومتهای کوچک را به اتحاد در برابر امیرتیمور فرا خواند و در این راه از هوش و فراست بالای خود بهره می¬گیرد. بطوری که سلطان مراد دوم، حاکم قیزیل اوردو – سلطان توختامیش را نزد او می¬فرستد. این امر نشان می¬دهد که سلطان بزرگی چون او، به رای و تدبیر و لیاقت برهان¬الدین باور داشته است. او تمام همّت خود را در برابر امیرتیمور به کار برده و او را به دور کردن از سرزمینهای خویش وادار می¬کند.
سلطان احمد برهان¬الدین، در جنگ سال ۷۷۶ / ۱۳۹۸م با عثمانیان در میدان جنگ کشته شده است. تذکره های فراوان از زندگی و آثار قاضی برهان الدین نوشته اند و چندین تاریخ مستقل همچون رزم و بزم در باب زندگی، حکومت و اندیشه ها و آثار وی نوشته شده است. در ۱۵۰ سال گذشته، دیوان برهان¬الدین نظر بسیاری از مستشرقین را به خود جلب کرده و در ترجمه¬ی نمونه اشعار وی به رقابت برخاسته¬اند. این تلاشها در اواخر قرن ۱۹ شدت بیشتری یافته و چندین مقاله و نوشتن ترجمه حال و بررسی غرلهای او مطرح گشته است. پ. مئلورنسکی، ا. کریمسکی، پروفسور گیب، م. استابلوا، جناب شهاب-الدین، پروفسور فواد کؤپرولو، ف. گودسل، پرفسور ل. لئدویان، وصفی قوجا ماهر تورک، احمد کاباکلی ، علی نهاد ترلان، سلیمان نزهت، محرم ارگین، ح. مازی اوغلو، نهاد سامی بانارلی، ع. آلپ ارسلان، م. قلیزاده، و دیگران به بررسی آثار و زندگی وی همت گماشته اند.
در سال ۱۹۴۳ فتوفاکسیمیله¬ی دیوان قاضی برهان¬الدین چاپ ¬گردید. محرم ارگین در سال ۱۹۸۰ دیوان کبیر برهان الدین را نشر می¬دهد. در سال ۱۹۷۶ در باکو نیز علیار صفرلی غزلیات برگزیده¬ای از دیوان شاعر و سپس در سال ۱۹۸۸ دیوان کامل وی را منتشر می¬سازد.
اما در ایران برای اوّلین بار در سال ۱۳۵۸ در کتاب “ادبیات باستان آذربایجان” توسط زاقم این سطور مقاله¬ای در زندگی و خلاقیت برهان¬الدین منتشر می¬گردد. سپس در سال ۱۳۷۵ برگزیده¬ای از دیوان وی باز توسط راقم این سطور در زنگان چاپ و منتشر می¬شود و مقالات چندی در نشریات مختلف و در شهرهای تهران، تبریز، و زنگان چاپ می¬گردد. اینک دیوان کامل قاضی برهان¬الدین در ۷۲۴ صفحه در تبریز توسط انتشارات اختر منتشر شده است.
موضوع اصلی دیوان قاضی برهان¬الدین عشق و زیبائی است. شاعری که نغمه¬گر عشق و زیبایی¬هاست در اشعار خود دوست داشتن، ملاحت و جاذبه¬ی عشق انسان سده¬های میانی را به قلم آورده و از آزادی معنوی دل برای بیان این زیبایی¬ها حمایت کرده است. او با تصویر شادیها، نیک بینی، و رابطه¬ی مناسب با دنیا و زندگی را ایفا کرده، فراخوانی خوانندگانش به کامجویی از زیبایی¬های مادی و معنوی زندگی اساس شعر خو قرار داده است. این هنرمند بزرگ، با آفریدن سیمای دوست داشتنی و دلنواز یار، چون نقّاشی زبردست و ماهر زیبایی ظاهری را نیز ترسیم می¬کند و با جان بخشیدن به سیمای انسانی دیدن زیبایی¬ها را آرزو می¬کند. بنا به نظر شاعر، شعری که نتواند این زیبایی¬ها را نشان دهد نمی¬توان شعرش نامید:
اول گؤز کي، يوزون گؤرمه¬يه، گؤز دئمه آنا،
شول يوز کي، توزون سيلمه¬يه، يوز دئمه آنا.
شول سؤز کي، ايچينده، صنما، وصفون يوخ،
سن بادِ صبا توت آني، سؤز دئمه آنا.
مردانگی و شهامت نیز در شعر شاعر بسیار برجسته است. شاعری که عمرش در میادین نبرد سپری شده، در میدان عشق و عاشقی نیز جوانمردان را به مبارزه می¬خواند، برای نبرد در راه برقراری حق و عدالت فرا می¬خواند و آن را که در بستر بمیرد مُرداری بیش نمی¬شناسد:
اؤزونو الشیخ گؤرَن سردار بولور،
اناالحق دعوي قيلان بردار بولور.
ار اولدور حاق يولونا باش اوينايا،
دؤشکده اؤلن ييگيت مُردار بولور.
شعر قاضي برهان¬الدين در بستری از ادبیات شفاهی و کتبی جان می¬گیرد. او، از آفرینش بزرگانی چون يوسف بالاساغونلو، يونس امره، احمد يسوي، خواجه علي، حسن اوغلو الهام می¬گیرد و بر آفرینش اخلاف خویش مانند عمادالدين نسيمي، شاه اسماعيل خطايي، محمد فضولي و دیگران تاثیر می¬نهد.
قاضی برهان¬الدین شاعر، فقیه و سلطانی است که علاوه بر داشتن سلطنت بر کشوری آباد و امن، اشعار و نوشته¬هایی ادبی – فقهی به سه زبان دارد. امروز علاوه بر دیوان ترکی ۶۰۰ صفحه¬ای که شامل ۱۳۲۰ غزل و صدها تویوق و رباعی است، دیوان کاملی متشکل از ۲۰۰ غزل فارسی نیز دارد. همچنین دو اثر فقهی به زبان عربی دارد که امروز هنوز هم در حوزه¬های علمیه¬ی دنیای اسلام معتبر بوده و تدریس می¬گردد. نام اوّلی “ترجیح التوضیح” و دومی “اکسیرالعادات فی اسرارالعبادات” است. با این وصف، با نابغه¬ای از شرق مواجه هستیم.
نسخه ی خطی کامل قاضی برهان¬الدین¬ در دست است. این نسخه در زمان حیات شاعر و شاید با نظارت کامل خود او نوشته شده است. کاتب و نویسنده ی نسخه کسی نیست جز منشی دربار سلطان احمد برهان الدین که دیوان را با زیبایی و نظم خاصی در ۶۰۶ صفحه به پایان برده است. تاریخ اتمام نگارش سال ۷۹۶ درج شده است. بنابراین نزدیک به سالهای پایانی عمر شاعر است. این نسخه تا سال ۱۸۹۰ در کشور عثمانی نگه داشته شده است تا اینکه در آن سال فردی به نام توماس از سفارت انگلیس این نسخه را از طریقی (؟!) به انگلستان برده و در موزه ی لندن با شماره ۴۱۲۶ نگداری می شود.
در زیبایی شعر او، توجه به هماهنگی اصوات در زبان ترکی نقشی حائز اهمیت دارد. زیبایی¬های اصوات در اشعار وی، نمونه-های شگفت انگیزی را آفریده است.
احساسات مربوط به عشق و دوست داشتن بیانگر عشق واقعی و عشق مجازی نیز می گردد. برای همین هم اشعارش طبیعی و جاندار و صمیمی است. او چنین می اندیشیده و چنین زندگی می¬کرده است. در نگاه او، عشق و محبت است که دلها را سوزانده، به ترنم واداشته، به زندگی پیوند داده، انسان را بسوی خوبیها کشانده و از او موجودی والا ساخته است. این عشق و محبت است که در میان انسانها باعث ارتقای روح زیبایی دوستی، عدالت و عشق به دنیای علوی می¬گردد. زیبایی انسان نیز در داشتن همین عشق و دوست داشتنهاست و انسان¬دوستی بخشی از این عشق بشمار است. این محبت است که به انسان نیرو می-بخشد، او را از آلایشها و پلیدها برجذر می¬دارد، با محبت است که زیبایی¬ها جان می¬گیرد و عاشق و معشوق را به مقامی بالاتر و والاتر می¬کشاند و راه را برای پیوستن به حق می¬گشاید.
تردیدی نیست که خلق دیوان پر حجم برهان¬الدین امری تصادفی نیست بلکه همت و عشقی وافر این سلطان و فقیه را به آفرینش چنین دیوانی ترغیب کرده است. برای این خلاقیت، هم عشق الهی و هم عشق زمینی وجود داشته است. او انسانی است که زبان مادری، عدالت، حق و حقیقت را ملاک انسان بودن در نظر گرفته و در خلق دیوانش بکار گرفته است و با جدیت تمام بدان نظارت داشته است. رنگارنگی موضوعات، فرم¬ها و زیبایی¬های صوری و معنوی دیوان نشان از همت والای او دارد. این شاعر نغمه¬سرای عشق و دلدادگی، در همه¬ی زمینه¬ها قلم زده و سعی داشته است همه¬ی زیبایی¬ها را ترنم کند. انسان، بی تردید، در مرکز توجهات شاعر قرار دارد و با هنر خویش تلاش دارد ارزش انسان را به نمایش بگذارد. شادی و نشاط، نیک اندیشی و نیک بینی، اشعار قاضی را بسوی انسان دوستی، دوست داشتن زندگی و ذوق گرفتن از زیبایی¬های جهان ترنمگر اشعار اوست.
هر یک از غزلهای او، بر روی انسان لبخند می¬زند، او را به نشاط می¬آورد و دلها را صیقل داده و صفا می¬بخشد و لبریز از لطف و زیبایی می¬کند. تردیدی هم نیست که ترنم این زیبایی¬ها روح حساس شاعر را با روح عدالت خواهی و امنیت بخشی بر مردم بر اساس سلطنت و حکمرانی نیکو میسر می¬گردد و او که این انمکانات را دارد بخوبس از این موهبت ها بهره می گیرد. اگر او در میادین نبرد هم پیروز است به یمن نیک بینی¬ها و عشق به انسانهاست. نغمه¬های شادی بخش، ترانه¬های فرح بخش و ترنم قهرمانیها و مردانگیها نیز منبعث از روحیه¬ی دلاوری، هنر شاعری و دل عدالت¬خواه اوست که دیوان وی را به مرواریدی ارزشمند در تاریخ ادبیات آذربایجان مبدل کرده است و امروز ما از این گنجینه¬ی زیبایی¬ها بهره می¬گیریم.
از دید این سلطان، دنیا محل و میدان دلاوران شیردل، مردان پلنگ صفت و جوانمردان بی¬باک و هنرمندی است که جان در طبق اخلاص می¬نهند و در راه فدایی انسانها ادعای سروری دارند:
اره¬نلر اؤز یولوندا ار تک گره¬ک،
میدانا ارکک کیمی، نر تک گره¬ک.
یاخشی – یامان، قاتی – یومشاق اولسا خوش،
سرورم دئین کیشی ارکک گره¬ک.
زیباترین ماهیت جوانمردان، صمینیت و درستکاری و صداقت آنان است:
یار اول¬دور کی، یار ایله همدرد اولا،
یاریندان یوز قایتاران یار سرد اولا.
یئمک – ایچمک، یاخشیلیق گؤزه¬ل،
ار گونونده گر دؤنه، نامرد اولا.
قاضی وقتی می¬گوید: “وار جانین ایگیدلره قوربان اولسون!” گویی جنگاورانش را به میدان نبرد می¬برد؛ او مردانی را توصیف و تعریف می¬کند که جان را در روز نبرد به مقابل جانان می برند و در راه آرمانها و اهداف عالی جان فدای جانان کردن را شرف افزا می¬دانند. او دلاوران را ستاره¬های آسمان زیبا شمرده و زیبایی زمین را در وجود آنان می¬شمارد:
نئجه کی گؤیده گونش سیرانی¬دیر،
بو جهان اره¬نلرین میدانی¬دیر.
یئ و یئدیرگیل، آل و باغیشلاییل،
هر زمان بیر ایگیدین دورانی¬دیر.
او دلاوران را به انسان¬دوستی، جوانمردی و دلاوری می خواند و باور بر این دارد که شان و مقام انسان در فکر و اندیشه و حسیات والای انسانی است:
اؤزونو الشیخ گؤره¬ن سردار اولور،
اناالحق دعوی قیلان بردار اولور.
ار اولدور حق یولونا باش اوینایا،
دؤشکده اؤلن ایگید مردار اولور!
علاوه بر اندیشه¬ی مبارزه با پلیدیها و زشتی¬ها، زیبایی¬ها نیز ضرباهنگ اشعار اوست:
بن سنی سئوه¬رم، سئویسه¬رم ،
بو سؤزو تورکجه قویوق دئیه¬لیم.
وصفینه گاه قصیده، گاه غزل،
گاه رباعی و گاه تویوق دئیه¬لیم.
زبان این شعر چون جاری بودن آبی زلال صاف و زیباست. شعر او زمزمه¬گر ترانه¬ها و نغمه¬های زلال دلهای پاک است و با ترتیب اوزان زیبا در شعرش، هماهنگی غریبی را خلق می¬کند:
گل، گل گؤره¬لیم، گول گؤره¬لیم، گول گؤره¬لیم بیز،
بیر نغمه گتیر اورتایا، بلبل، گؤره¬لیم بیز…
آوردن نمونه¬های زیبا از دیوان پر حجم او پایانی ندارد، مگر آنکه خواننده دل به دریا زده و از دریای اشعار او مرواریدهای درخشان را برگیرد.

ارسال دیدگاه