ابوحیان و کتاب ادراک اللسان الاتراک

اثيرالدين محمد بن يوسف بن على بن حيّان غرناطى اندلسى

و

کتاب ادراک اللسان الاتراک

کتاب ادراک اللسان الاتراک – (تورکلر دیلینی دوشونمک کیتابی) از ابوحیان یکی از آثار ماندگار در باب آموزش زبان ترکی و فرهنگ لغات ترکی است که در سال ۷۱۲ هجری قمری نوشته شده است.

 ابوحیان (۶۵۴-۷۴۵ق / ۱۲۵۶-۱۳۴۴م)، زبان­دان، شاعر و اديب عصر بنى نصر در غرناطه و ممالیک در مصر است. ابوحیان یکی از ادیبانی است که چندین کتاب در باره زبان ترکی نوشته و توجه فراوان به گرامر و لغات ترکی داشته است. دلیل این امر را باید در وجود حکومتهای ترک – ممالیک در مصر دانست. آثار ابوحیان در این باب از چندین نظر دارای اهمیت است. از یک طرف اهمیت زبان ترکی را در سده های پیشین و در سرزمینهای دور از مناطق ترک­زبان مشاهده می کنیم و دیگری آنکه ویبا  تبحری فراوانی که در بررسی این زبان دارد از گستردگی ادبیات این زبان در آفریقا حکایت می کند. او این اثر را بنا به درخواست مملبوکان اندلس به رشته ی تحریر کشیده است که دارای دوبخش مجزا است: نخست از فرهنگ لغات ترکی به عربی را می نویسد و سپس در باب زبان ترکی و قواعد و قوانین یا دستور زبان ترکی سخن می راند و در هر دو بخش با حیرت و عاشقانه به زبان ترکی برخورد می کند. در این کتاب دو شیوه از زبان ترکی – اوغوزی و قبچاقی را مورد بررسی قرار داده و اختلاف آنها را بویژه در بخش تلفظ و نحو آنها نشان می دهد و به مقایسه می نشیند.

قابل ذکر است که این اثر یک بار در سال ۱۳۰۹ قمری در استانبول چاپ شده و سپس پروفسور احمد جعفراوغلو در سال ۱۹۳۱ باز هم در استانبول تصحیح و منتشر ساخته است. مقالات و بررسی های مستشرقین در این مورد فراوان بوده در حالی که این مقاله در ایران را می توان نخستین گفتار در این زمینه بشمار آورد.

پدر او اهل جيّان بود، و گویا پس از تصرف این شهر در ۶۴۳ق به دست مسيحيان آنجا را ترك گفته است. ابوحيان شوال ۶۵۴ در مطخشارش از توابع غرناطه زاده شد و در همانجا پرورش يافت. او از ۶۷۰ ق(يا ۶۶۸ ق) شروع به تحصيل علم كرد. به شهرهاى بسيارى در مغرب و مشرق مسافرت نمود و از محضر استادان بسيار و بنامى بهره جست. خود وى استادانش را ۴۵۰ تن شمرده و در جايى ديگر شمار آنان را با كسانى كه به او اجازۀ نقل حديث داده‌اند،۱۵۰۰ تن نوشته است.

وى نخست در زادگاهش نزد ابومحمد عبدالحق بن على انصارى و در غرناطه نزد ابوجعفر ابن طباع و ابن بشير قرائت هفتگانه را آموخت. سپس به ملازمت ابن زبير در آمد و از او نحو آموخت. در مالقه از ابن زبير علم حديث، اصول فقه و منطق آموخت.

از اندلس عازم مغرب شد. در ۶۷۹ق برای گزاردن حج به حجاز رفت. ضمن این سفر در مكه، منى و جده نيز به استماع حديث پرداخت. علت مهاجرت وى از مغرب به مشرق زمین عوامل گوناگونى داشته، اما مهمتر از همه را مى‌توان ادامۀ تحصيل و بهره مندى از مجالس درس دانشمندان مشرق زمین، برشمرد. در ۶۸۰ق به قاهره رسيد ‎و در مدرسۀ افرم به تحصيل مشغول شد، قاهره به صورت كانون علم و ادب آن روز در آمده بود و مجالس درس و بحث و مناظرۀ علمى در مساجد و مدارس آن شهر رونقى خاص داشت. ابوحيان ابتدا در اسكندريه نزد اساتيد، علم آموخت.سپس در قاهره، علم اصول و حديث را پى‌گيرى كرد.

وى علاوه بر علوم ياد شده، در شعر و ادب و لغت نيز اندوختۀ فراوانى داشت، و پس از آنكه نزدیک به ۲۰ سال از عمر خود را در تحصيل علم سپرى كرد و در علوم مختلف نحو، تفسير، فقه، حديث و قرائت قرآن آزموده شد،یکسره به تدريس و تأليف پرداخت.

با بررسى کتاب هاى او روشن مى شود که وى زبان شناسى ماهر و متبحر بوده است که در نیمه نخست قرن هشتم تحقیقات و تحلیل هاى فراوانى در مورد همه زبان هاى زنده مناطق اسلامى داشته و درباره همه آنها کتاب نوشته است ابتدا دو کتاب در باره زبان قرآن نگاشته است که عبارتند از: اعراب القرآن و لغات القرآن.

اما کتاب “زهو الملک فى نحو الترک” یکی از کهن ترین منابع در زمینه زبان شناسى ادبیات تُرکى است و یکی از مهمترین آثار وی در زمینه ی زبانشناسی “الادراک للسان الاتراک” است که درباره ی ادبیات ترکى است که امروزه نسخه های خطی فراوانی از آن در دست است.

ابوحيان در شرق و غرب شهرتى عظيم دارد. در نحو به شيخ النحاة يا امام النحاة، در علم حديث به شيخ المحدثين و در ساير علوم به رئيس العلماء معروف است. وى در سال ۶۹۸ به عنوان بزرگترين نحوى روزگار خود كرسى تدريس نحو را در جامع الاقهر و سپس تدريس تفسير را در مدرسۀ صالحيه و تدريس و نقل حديث را در مدرسۀ منصوريه بر عهده گرفت. شاگردانى از اطراف و اكناف دنیای اسلام در مجالس درسى او شركت می جستند كه بسيارى از آنان بعدها در صف دانشمندان روزگار خویش درآمدند از آن میان می توان از صفدى، ابن هشام، تقى‌الدين سبکی‌، ابن عقيل، ابن رافع، ابن فضل‌الله، ابن مرزوق و. . . را نام برد.  چنانكه از آثار او بر مى‌آيد، وى با زبانهاى تركى، فارسی و حبشى نيز آشنا بوده و چند اثر خود را به این زبانها تأليف كرده است.

وى با همۀ عشقى كه به علوم مختلف مى‌ورزيد، به فلسفه اعتنايى نداشت، آيين صوفيان را نيز نمى‌پسنديد و با اينكه خود داستانهایى از كرامات برخى شيوخ متصوفه نقل كرده، آنان را مورد انتقاد بسيار قرار داده، حتی در برخى اشعارش آنان را زنديق و غرق در گمراهى خوانده است.

ابوحيان قبل از مهاجرت به شرق همانند بسيارى از مردم اندلس در مذهب سخت تعصب مى‌ورزيد، اما پس از ورود به مصر مانند بسيارى از دانشمندان ديگر تحت تأثير محيط مدارس مصر تغيير رویه داد. نسبت به حضرت علی امام اوّل شیعیان ارادت خاصى داشت و دشمنانش را لعن مى‌كرد و در آثار خود گاه به سخنان آن حضرت استناد مى‌جست و ایشان را بنيانگذار علم نحو مى‌دانست.

ابوحيان شعر نيز مى‌سرود، برخى از این سروده‌ها در مدح نحو و نحویان بزرگ و شيوخ خود و نيز حاكمان وقت است. وى به اشعار عاشقانه و حماسى نیز سخت تمايل داشت.

ابوحيان دخترى به نام “نضار” داشت كه از محدثان عصر خود به شمار مى‌رفت، او را سخت گرامى مى‌داشت و بسيار مى‌ستود. نضار در ۷۳۰ق درگذشت و ابوحيان از مرگ او سخت متأثر شد و کتابى به نام وى نوشت.

ابوحيان در اواخر عمر نابينا شده و در سال ۷۴۵ق در قاهره درگذشت و همانجا مدفون گرديد.

ابوحیان اندلسى جیانى از بزرگان تفسیر، حدیث و ادبیات به شمار مى رود. او به شهرهاى مختلفى از مناطق سرزمین اسلامى مثل افریقا، اندلس، اسکندریه، مصر و حجاز مسافرت کرد و از محضر بیش از ۴۵۰ استاد بهره برد و در عین حال شاگردان زیادى را در زمینه حدیث، تفسیر و ادبیات عرب تربیت کرده که بسیارى از آنها به درجات علمى بالا دست یافتند; برخى از آنها عبارتند از: تقى الدین سبکى و فرزندش تاج الدین سبکى، جمال الدین اسنوى، ابن عقیل نحوى، ابو العباس احمدصبحى عنّابى شافعى، صلاح الدین صفدى، ابن هشام نحوى، ابن مکتوم و سفاقسى.

او اهل مباحثه و مناظره بوده و غالب نظرات علامه جارالله زمخشرى معتزلى را به تمسخر گرفته و رد کرده است و همین موضع گیری نشان می دهد که وی میانه ی خوبى با عقاید اعتزال نداشت. او در برخى از مسایل مربوط به اختلاف شیعیان با اهل سنت در مسایل اعتقادى در ذیل تفسیر آیات مربوط به ولایت ائمه هدى به نفع شیعه و تایید مطالب و عقاید آنها سخن گفته است. او همچنین با فلسفه و ذوقیات (عرفان و تصوف) میانه خوبى نداشت و به رد فلسفه و تصوف مى پرداخت.

ابوحیّان کتاب هاى فراوانى در زمینه تفسیر و شرح آیات قرآن و احادیث و همچنین در مسایل ادبیات و زبان شناسى تالیف کرده است که مورد توجه علماى اهل سنت و سایر مفسران و دانشمندان واقع شده است. آثار او را بیش از ۶۰ کتاب دانسته اند. جلال الدین سیوطى بسیارى از آثار ادبى و تفسیرى و نیز نظرات او را در این زمینه ستوده و تمجید فراوان کرده است و یکى از علل توجه اهل سنت به تفسیر او تبحر او در ادبیات عرب مى باشد که باعث شده تا تفسیرهاى او بر آیات مربوط به عقاید شیعه مورد قبول علماى آنان قرار بگیرد.

   ما در اینجا نگاهی مجمل به کتاب معروف وی ادراک اللسان الاتراک خواهیم داشت. این کتاب در سال ۱۹۳۰ توسط پروفسور احمد جعفراوغلو تصحیح گردید و در سال ۱۹۳۱ چاپ شد. این استاد گرانمایه با مقایسه و تطبیق نسخه های در دسترس تصحیح کرده است. این کتاب ۱۵۶ صفحه بیشتر نیست اما از نظر ارزش ادبی و کار زبانشناسی بسیار پر اهمیت است. کتابی است که از دو بخش تشکیل یافته: بخش نخست فرهنگ لغات به دو زبان ترکی به عربی است. در بخش دوم به شرح گرامر زبان ترکی پرداخته است. نحوه ی پردازش او به هر دو بخش نشانگر تسلط وی به زبان ترکی است زیرا در همان بخش فرهنگ لغات توضیحات وی نشان از دقت و وسواس عالمانه ی وی دارد. او سعیر کرده است در جزئیات و اصول زبان ترکی اشتباهی رخ ندهد و آموزندگان زبان ترکی، آنرا بدرستی فرا گیرند. دقت او در باب تلفظ واژگان نیز قابل توجه است ، حتی در نگارش زبان ترکی نیز به قواعد صحیح زمان توجه کافی مبذول کرده است. به چند نمونه از مسائل مطرح در کتاب را عرض خواهم کرد:

این کتاب نشان می دهد که ابوحیان در مورد تاریخ ترکان نیز اطلاعات مبسوطی دارد و. از خلال بررسی های وی می توان بدین نتیجه دست یافت. او در معنی اوغوز توضیح می دهد: ابوالترک الکبیر بعد یافث. بنابراین وی یافت را پدر ترکان می شناسد همانگونه که بسیاری از مورخان عرب بدان معتقدند. ضمنا در تفاوت زبان یا گویش اوغوزی با قبچاقی نیز نظرات درستی را مطرح کرده و به خوبی به توضیحات لازم در این باب پرداخته است. همچنین توضیحات وی در معنی صحیح کلمات دقت یک پژوهشگر دقیق را داشته است. او گاهی در برابر یک کلمه ی ساده جملاتی نوشته و یا آن کلمه را در عبارات و جمله های دیگر ترکی آورده و به معانی مختلف آن توجه کرده است. حتی گاهی در همین بخش به دستور زبان توجه نموده از جمله می خواهد دب دوز را معنی کند که می نویسد: یعطی معنی التفضیل و هی مبالغه فی الاستقامه و (دُز) هو المستقیم و (دُب) یقال مع (بو اُق دُب دوُز دُر) ای هذا النشاب مبالغ فی الاستقامه.

البته در برخی موارد توضیحاتش فراتر از این هم می رود. از قواعد تبدیل ده به ت نیز فراوان سخن گفته است مثلا امثال زیر را آورده است:

آط: آت – اسب

اُطق: اوتاق

اوط: نار

اوطّو: اوتدی – ظفر

دیش: تیش: دندان

تُشدی: دوشدی

تِلَدی: دیله دی

تِل: دیل – زبان

دُتُن: توتون – الدخان و قد تقدم فی حرف التاء مع التاء و بالدال اکثر

همچنین باید توجه داشت که در این کتاب بسیاری لغات ارزشمندی وجود دارد که امروز از زبان گفتاری ما خازج شده است و زمان آن رسیده است که برای احیاء این واژگان اقدام نمود و نباید منتظر تشکیل فرهنگستان زبان ترکی ماند. البته ضرورت تشکیل زبان ترکی امری لازم و از اوجب واجبات است. واژگانی هموچون:

تولُک: الاعمی

اویلَدی: اُطندی – استحیا – حیا ائتدی

اوط: الدواء

اوطجی: طبیباسن لیک: السلام

اردم: الفضیله

تین: روح

اما در بخش دوم که مربوط به گرامر زبان ترکی است تسلط وی را بر زبان ترکی مشاهده می کنیم و قواعدی را که پیش می کشد بسیار دقیق و منطبق بر گرامری است که امروزه مورد تایید می باشد. او از اسم، تصغیر و نسب، جمع شروع کرده به فعل، فاعل، مصدر، اسم فاعل، مفعول، اسم مغعول، زمانها، امر، نهی، نفی، استفهام، شرطی، و تمام آنچه نیاز است می پردازد و اطلاعات عمیق خود را نشان می دهد و مثالهایی را می آورد که برای طالب زبان ضروری و ساده است. دقت وی در برخی جزئیات نیز شایان توجه می باشد.

مسلم است که ترجمه، چاپ و نشر این اثر، زمینه را برای بحث های علمی می گشاید.

                                              م. کریمی / زنجان / ۱۳۹۹/۱۱/۱۳

منابع:

ادراک اللسان الاتراک، تصحیح احمد جعفراوغلو، استانبول، ۱۹۳۱٫

علی‌رضا قره‌بلوط و احمد طوران قره‌بلوط؛ معجم التاریخ التراث الاسلامی فی مکتبات العالم. قیصری: ۲۰۰۲، (۶ مجلد): ج۵، ص۳۳۱۱٫

ارسال دیدگاه