ویژگی های زبانی و ادبی مردم خمسه در دوره قاجاریان

 

چکیده:

برای تبیین ویژگی زبان و ادبیات منطقه، اشاره به دوره ­های دورتر را نیز می­ طلبد. لذا باید اندکی از زمانِ مورد بحث جلوتر رفت. زبان مردم زنگان دیرینه­ای کهن دارد که هنوز مورد مناقشه بین ادیبان و مورخان است، اما مواد ادبی در دسترس، نشان از قدمتی کهن دارد که البته موضوع این مقال نیست. زبان و مواد ادبی، محصولِ صرفِ این دوره نیست. زبان مردم دارای مشخصات متفاوتی از دیگر مناطی آذربایجان است با اینحال از دیدگاه زبان­شناسی جزو ترکی آذری محسوب می­ گردد و مواد ادبی غنی و گسترده ­ای در دست است که نشان می­ دهد از سده ­های سوم، سه زبان ادبی: عربی، فارسی و ترکی در منطقه حضور دارند. عالمان، هنرمندان و شاعران در آفرینش خود از زبان مادری نیز بهره ­ها برده ­اند. مشخصات زبان مردم در دوره­ی قاجاریان نشان از قدمت و استواری این زبان در میان مردم دارد. فرهنگ و مردم دوره­ی قاجار برخلاف آنچه مرسوم است عقب­ مانده و بیخبر از دنیا نبوده و این امر ریشه در تبلیغات دهه­ های پیشین – یکصد سال گذشته دارد. بدون اشاره به مواد ادبی نیز نمی­توان ریشه­ های غنی زبان را نیز دریافت. لذا در این گفتار، ضمن اشاره­ ای کوتاه به گذشته ­ی زبانی و ادبی منطقه، به بررسی این موضوعات در عصر قاجاریه خواهد پرداخت.

کلمات کلیدی: زبان و ادبیات زنگان، قاجاریان، غنای ادبیات، عقب ماندگی، تنی چند از بزرگان منطقه.

مقدمه

دوره­ی قاجار خود میراثدار هرج و مرج ناشی از: هجوم افغانها، سر در گمی افشاریان و زندیه است. در همین ۱۴۰ سال حکومت قاجاریان، کمبودهای اساسی مشاهده گردید و سردمداران کشور، بر دلایل ایستایی و فقر تاریخی ممالک محروسه واقف گشتند و این نقطه­ی عطفی میان ما ایرانیان و جهان نوین پیرامون بود که به خود آگاهی رسیدیم مبنی بر اینکه در کدامین مرحله از مبانی دنیای نوین قرار داریم. دانستیم که در شیوه ­ی تولید، حکومتداری، آموزش عمومی، پزشکی و دیگر علوم، میان ما و اروپا شکاف عمیقی وجود دارد. از همین مبادی، برای ترمیم این گسل بوجود آمده به کسب دانش، اعزام دانشجو، احداث کارخانه و ترجمه مبادرت کردیم و گامهای نخستین برای ساختن ایران مدرن برداشته شد. اما در نزاع بین سنت و مدرنیته، مناسبات میان جامعه و دولت، به بازاندیشی و نواندیشی گرویدیم و در آزمونی همه وجوه را در عصر مشروطه به محک گذاشتیم که جواب آن تا آغاز سلطنت پهلوی به درازا انجامید. این دوره ی ۱۲۰ – ۱۴۰ ساله­ی قاجاریان را عصر خودآگاهی می­توان نامید. اصلاحات عصر ناصری، جنبش مساواتیان، خروش نهضت تنباکو، تحولات داخلی ممالک محروسه با ناکامی و شکست روبرو شد؛ چون استعمار نقشه­ای از پیش تهیه شده در دست داشت و برای اجرای خواسته­ های خود مهره­ ها را می­چید و بدین وسیله دستگاه پهلوی با مدیریت انگلیس و نوکرانش همچون فروغی و کابینه­اش روی کار آمد و تمام بافته­ ها را پنبه کرد. در حالی که مردم از جمهوری سخن می­گفتند حکومت قانون با روی کار آمدن استبداد به فنا رفت.

   بی­تردید تورقی در تاریخ و فرهنگ مردم خمسه در ۲۵۰ سال گذشته، ما را با موضوعات و مطالب جالب توجهی روبرو می­سازد. در این زمان، باید خاطر نشان ساخت که ایران از آخرین تکنولوژی­های جهان برخوردار بوده است. صنعت چاپ، هنر عکاسی، سینما، تئاتر، دانشگاه، چاپخانه، روزنامه و هرچه که تازه در دنیای علم و هنر پدید می­آمد به ایران نیز آورده می­شد. از قافله­ی زمان عقب نماندیم. اما غفلت و خواب در چشمان همه­ ی ملت ایران ریشه دوانده بود. اگر ناصرالدین شاه ترور نمی­ شد وضع کشورمان همانی بود که امروز داریم؟

  نه تنها از خدمات قاجاریان سخنی گفته نشده است بلکه با تحریک و تشویق استعمار انگلیس آنچنان چهره­ی عقب­مانده و ارتجاعی از آنان به تصویر کشیده­اند که امروز هم هر ایرانی چنین می­اندیشد که قاجاریان هستند که تمام بلایا را بر سر مردم و کشور ایران آورده­اند. اما نگاهی بدون حب و بغض به این دوره، نشانگر موضوع دیگری است؛ تکنولوژی برتر جهان در همین دوره سریعا در ایران مشاهده می­ شود: راه آهن کشیده می­شود (هرچند که تنها چند کیلومتر بیشتر نبوده)؛ دو سال بعد از اختراع دستگاه عکاسی، در ایران عکاسی حرفه­ای شروع به کار می­کند؛ سینما در ایران زودتر از بسیاری از کشورهای اروپایی به میدان می­ آید. موتور برق – ژنراتور قبل از آنکه در کشورهای اروپایی شناخته شود در ایران شروع به کار می­کند. ناصرالدین شاه خود جزو نخستین مترجمان رمان های اروپایی بوده است. دهها مورد دیگر می ­توان برشمرد. اما چرا چنین تصویری از قاجاریان ترسیم شده است؟ تنها یک دلیل کافیست و آن اینکه انگلیس و نیروهای دست­آموز وی چنین می­ خواستند و جالبتر آنکه بعد از برچیدن سلسله پهلوی هنوز هم همین سیاست تداوم یافته و نوکران آنان در لباس روشنفکری امروز دست از نوکری برنداشته­اند. گفتنی­ ها بسیار است و اینجا مجال و جای آن نیست.

عرصه­ی ادبیات نیز چنین است.  این امر را در محدوده­ی کوچکتری از ممالک محروسه پی می­گیریم:

 زنجان و وضع زبانی و ادبی زنگان در زمان قاجاریان.

متاسفانه ممنوعیت ۵۰ ساله چاپ و نشر کتب ترکی و در عین حال تحریف تاریخ توسط سردمداران فرهنگی دوره پهلوی، ادبیات ترکی را در کل ایران به دست فراموشی سپرد که طلیعه­ ی انقلاب اسلامی تلاش مذبوحانه­ ی عوامل استعمار را ناقص گذاشت.

قاجاریان ترک­زبان بودند و زنجان بین پایتخت آنان – تهران، و ولیعهدنشین­شان – تبریز قرار داشت و لذا برای رفت و آمدها بین دو پایتخت، بالاجبار از زنجان می­ گذشتند. بنابراین توجه خاصی به زنجان وجود داشت و اسکان بزرگانی که این مسیر را زیر پا می­نهادند سبب بروز برخی آثار گردید. این اسکان­ها تنها به بزرگان دولتی محدود نمی­شد بلکه ادیبان و شاعران عابر از این شهر، چند روزی را در این محل اقامت می­کردند و ادبا و شعرای مهمان­دوست زنجانی، دورِ آنان حلقه می­زدند و شبهای فراموش ناشده ­ای خلق می­کردند؛ یکی از این شب­نشینی­ها در دوره­ی قاجار با شرکت ابوالحسن راجی و شعرای معاصر زنجانی بوده است که نسخه­ی خطی اشعار این بزرگان امروز در دست است.

گذشته از زبان، ادبیات ترکی نیز هنوز مورد بررسی آکادمیک صورت نگرفته است. از آنجائی که موضوع زبان و ادبیات منطقه در دوره­ ی زمانی خاصی – قاجاریان مد نظر است این مقاله خواهد کوشید وظع زبانی و ادبی منطقه را در همین محدوده­ی تاریخی مورد بررسی قرار دهد.

   منطقه‌ی خمسه شامل پنج شهر زنجان، ابهررود، خدابنده، ماهنشان و طارم دارای تمدنی کهن است. این منطقه دارای تاریخی حداقل ۵۰۰۰ ساله است که آثار به دست آمده نشانگر قدمت مدنیتی کهن است. وجود آثاری از مانناها، اورارتوها و مادها از هزاره‌های قبل از میلاد نشانگر این قدمت و تمدن است. اطراف رود بزرگ قیزیل اؤزه‌ن مرکز تمدن‌هاي بزرگ بشری بوده است. می‌توان از نظر تاریخی آثار تمدن‌هاي گوتتی، اورارتو و ماننا را در اين سرزمین یافت. آثار به جا مانده که در سرتاسر منطقه موجود است از جمله غارها، قلعه‌ها، همچنین اشیاي به دست آمده از حفاری‌ها اسناد معتبری هستند که کمتر بدان پرداخته شده است. و اینها خبر از تاریخی پیش از آمدن آریائیها می­دهد.

   خمسه در قرن اول هجرت در دامن اسلام غنود و از آن تاریخ بزرگانی که سازندگان اصلی فرهنگ و تاریخ این سرزمینند در دامن این منطقه پرورش یافتند. این بزرگان، مکاتب بزرگ فکری و عرفانی را به وجود آوردند. در قرن سوم هجری شیخ ابوبکر بن طیّار ابهری “طریقت ابهریه” را بنا نهاد و مریدانش از همه‌ی اکناف دنیای اسلام به سویش آمدند و حتی بعد از مرگش مقبره‌ی وی قرن­ها قبله‌ی صاحبدلان و عارفان بود.

   شیخ شهاب­الدین عمر سهروردی، دیگر بزرگ این دیار، “طریقت سهروردیه” را به وجود آورد که در دنیای علم و ادب اسلامی حرکتی بزرگ بود. شیخ شهاب­الدین ابوالفتح سهروردی – شیخ اشراق- دیگر عالم سترگ این سرزمین “مکتب اشراقیه” را بنا نهاد که در دنیای اسلام یکی از چهار مکتب معتبر اسلامی به شمار می‌آید (مطهری، ۱۳۶۲، ص ۶۷) و در طول اعصار گذشته صدها عالم و اندیشمند و هزاران مرید و متفکر قدم بر جای پای شیخ گذاشته‌اند.

تردیدی نیست که دوران جکومت سلجوقیان یکی از دوران طلایی ایران و اسلام تلقی می گردد که علاوه بر آفرینش مادی مانند ساختن عمارات، راهها، مساجد و مدارس، پلها و غیره، صدها عالم و هنرمند و ادیب با هزاران اثر به میدان آمدند. به دنبال آنان، هر چند که مغولان با غارت و چپاول آمدند اما تحت تاثیر فرهنگ جاری سرزمین ما آرام شدند. مغولان با آموزش فرهنگ ترکی رام شدند و فرهنگ ترکی را پذیرا شدند. افتخارالدین محمد بکری به فرزندان هولاکو ترکی و کشورداری یاد می داده است (تاریخ گزیده، ۱۳۹۴). آنان در پی همین آموزشها و آمیزشها برای ساختن ابنیه‌ی فرهنگی مانند دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها، رصدخانه‌ها، مساجد و مدارس اقدام کردند که نمونه‌های فراوانی از این ابنیه مانند سلطانیه همچنان پا بر جا هستند. این بنای عظیم، در جوار خود داراي دانشگاه، کتابخانه، دارالشفا، مدارس و بناهای عام­المنفعه بوده است و هزاران طلبه‌ی علم و دانش از سراسر دنیای اسلام برای آموختن علم رو به این منطقه آورده و سال­ها در این شهر به تتبع علم پرداخته‌اند. این همه، نشانگر اوجگیری فرهنگ در این دوره‌ی پر آشوب و فتنه  بوده است.

    سلطانیه، پایتخت سه تن از سلاطین مغول بوده است و در این زمان موجبات تجمع علما، دانشمندان و هنرمندان بسیاری از سرزمین‌هاي پهناور ایلخانیان را پدید آورده و باعث باروری بیشتر فرهنگ و هنر منطقه گشته است. بزرگان علم و دانش نیز در این زمان از این منطقه برخاسته‌اند که می‌توان بزرگانی چون رکن الدین بکرانی، شیخ رفیع الدین ابهری، شیخ ابوالغنایم سجاسی، اثیرالدین ابهری، افتخارالدین بکری، اخی جغفر خطیر زنجانی، شاه طاهر سلطانیوی، مولانا نرگسی ابهری، عطار زنجانی، شمس­ الدین طاهر سجاسی، اثیرالدین مفضل ابهری، اوتانج زنجانی و ده‌ها عالم، عارف و شاعر در این زمان به عرصه‌ی فرهنگی و علمی وارد شدند و جریان‌هاي فرهنگی و ادبی بزرگی را به وجود آوردند که حتی قرن­ها بعد از آن رهروانی بسیار در طریقت آنان گام برداشته‌اند.

   در میان سخن­سرایان بزرگ زنگان در سده­­های گذشته، بزرگانی چون اخی جعفر خطیر زنجانی، افتخارالدین بکری قزوینی، شیخ شهاب الدین سهروردی، رکن­الدین سجاسی، بوراق بابا و چلبی اوغلو، مولانا عتیقی زنجانی، مولانا همتی انگورانی، اسحاق زنجانی، ابوالقاسم زنجانی، جاذب خوئینی، حکیم هیدجی، و صدها عالم و عارف سخن­سنج داریم که در خلاقیت علمی – ادبی خویش زبان ترکی را بکار برده­اند. تردیدی نیست که سه زبان عمده­ ی دنیای اسلام: عربی، فارسی و ترکی همواره در کنار هم توانسته اند با آفرینش آثار خویش خدمت ارزنده­ای به دنیای اسلام عرضه کنند.

در دورة قاجاریه، منطقه‌ی خمسه یکی از پر جنب و جوش‌ترین دوران ادبی را پشت سر می‌نهاد و شاعران بزرگی چون عاجز، مسکین، جاریه، برهان، مجرم، ذبیحی، نجمی، غریق، مشفق، کاغذکنانی، عازم، جاذب، حکیم هیدجی و دیگران وارد عالم علم و ادب می‌شوند.

   به موازات ادبیات، دیگر هنرهای اسلامی بویژه خطاطی نیز در خمسه رشد یافته است و خطاطان برجسته‌ی این مرز و بوم در قرن‌هاي مختلف با سرانگشتان توانای خود این هنر را تا درجه‌ی بالایی ارتقا داده‌اند. از این دست خطاطان می‌توان شیخ احمد سهروردی، شمس ­الدین سهروردی در قرن هفتم، احمد قره قوشی در قرن دهم، میر حیدر زنجانی در قرن دهم و بالاخره جاذب را در قرن سیزدهم نام برد. البته ده‌ها خطاط و هنرمند بزرگ در همین دوره­ی مورد بحث، در این ساحه به خلاقیت پرداخته‌اند که آثارشان زینت­بخش خانه‌ها، کتابخانه‌ها و موزه‌هاست.

   مسئله‌ی مهم دیگر درباره‌ی شهر زنجان، تعداد زیاد مساجد و ابنیه‌های مذهبی است. آنچه نظر هر تازه واردی را جلب می‌کند رنگ مذهبی شهر است. مردمش پای بند‌ی محکمی به شعائر و فرائض دینی و مذهبی نشان می‌دهند. در اینجا برای نشان دادن اوضاع ادبی و فرهنگی منطقه، چهره­های ادبی شهرمان را در این بازه ی زمانی از نظر می­گذرانیم:

مگر می­توان از آثار حکیم هیدجی به سه زبان عربی، فارسی و ترکی گذشت و از اندیشه های حکیمانه و ادیبانه ی وی بهره­ ای نبرد؟ اشعار وی ملهم از بینش والای فلسفی اوست که با وجود تدریس آثارش در آکادمی­ های اروپایی، دریغ از یک بیت اشعار او درمراکز آموزشی ایران!؟

دوره قاجار صدها عالم از گوشه و کنار این سرزمین خردپرور برخاسته و جملگی به زبان مادری خود احترام و ارزش والاتری نهاده اند. نگاهی به تعدادی از این بزرگان روشنی ساز راه ما خواهد بود: حکیم هیدجی از جمله­ ی بزرگانی است که نمونه­ی منحصر بفردی در دانش حکمی و فلسفه ­ی دینی است که سیاست و علم و فلسفه را درهم آمیخته و زیباترین شعر و ادب زمانه را خلق کرده است. دیوان ترکی وی چه از نظر زیبایی ادبی و چه اندیشه­های شگرفش هنوز مورد رشک بسیاری از مردم جهان است. اشعار عالمانه و داستانهای زیبای ابوالقاسم زنجانی در روایات و منظومه­های حضرت علی – آنگاه که در بستر پیلمبر بزرگوار می­خوابد با چه نگاه زیبایی آفریده است و فداکاری امام اول را به تصویر فلسفی و حکمی نشسته است که متاسفانه حتی ادیبان کمتری از آن خبردار هستند چه برسد به خوشه­چینی از این درخت تناور ترکی. آثار ادبی جاذب خوئینی نیز از چنین محتوایی برخوردار است و ما بیخبر از آن سرگردانیم. حکایات زیبای شیخ اسماعیل ذبیح­الهی در سیچانینان پیشیک که به زیباترین آثار زمان قاجار تعلق دارد و همچنان در سکوت ریاکارانی ادیبان سپری می­گردد.

   سده ۱۳ هجری با وجود اوضاع نابسامان سیاسی در کشور، ادبیات و هنر در حال گسترش بود. مردم به فکر خود بود و دربار به فکر خود. گویا رابطه­ای بین دولت و ملت برقرار نبود. در همین زمان اروپا چهار نعل به پیش می­تاخت و بسوی صنعتی شدن می­رفت و طبقات متضاد جامعه تشکیل می­شد. استبداد نیز بیداد می­کرد. اما انقلاب فرانسه اندیشه­ها را به تکاپو انداخت و افکار نوینی از طرف نویسندگان در تلاش برای یافتن راهی برای آینده به میدان آمد؛ در همین حال در ایران فکر تنباکو و قلیان عمده مشکل روشن­فکران؟! بود. ترس از عاقبت و دنیای آخرت، پناهگاه عالمان بود و اندیشمندی هم دیده نمی­ شد که به فکر مردم باشد. دنیا چرخ می­زد و فلک به کار خود بود و مردم بیچاره به فکر روزیِ حلال بودند. در چنین جامعه­ ای حتی از تصوف و عرفان هم خبری نبود و صباها روزی ۱۰۰۰ بیت شعر می­ سرودند تا بالاتر از شاهنامه­ ها، شاهنشاه­نامه بسرایند.

   شاه قاجار هم اگر چند تنی را برای آگاهی از وضع اروپا بدانجا فرستاد دست از پا درازتر برگشتند؛ زیرا منورالفکرهایش تنها از پشت شیشه ها به خیابان های پر زرق و برق پاریس نگریستند و گزارش­هایی نوشتند که معلوم می­گردد بیشتر وضع میخانه­ ها و فاحشه­ خانه­ ها آنان را به خود جلب کرده و یکی پیدا نشد که به کارخانه ­ای، دانشگاهی، مرکز علم و هنری سر بزند و از علم و تکنولوژی اروپا گزارشی ارائه کند.  وضع منورالفکرهای دوره­ ی قاجار جز این نبود. باز صد رحمت به خود شاهان قاجار که حداقل با هر بار رفتن و آمدنشان، نمونه­هایی از تکنورلوژی جدید را با خود آوردند. آوردن چاپخانه و عکاسی و سینما، کار خود ناصرالدین شاه بود و نه آن منورالفکرهای اروپادیده.

   در چنین اوضاعی، ادبیات و شعر نیز نمی­توانست از گذشته­ها قطع رابطه کند. موضوع شعر هم همان موضوع گذشته بود و سخن از رخ یار، شمع و پروانه، هجران، سوز و گدازهای شبانه و . . . جاذب و یا هر شاعر دیگری که در چنین اوضاعی سخنی داشت و اندک ذوقی، امروز باید مورد توجه قرار گیرد. در چنین اوضاع و احوالی باید کسانی چون جاذب را قدر دانست و احترام نهاد که با سماع قلم و تراوش تخیلات شاعرانه شان رنگ و بویی به عرصه­های ادب و هنر داده­اند و ذوقی نشان داده اند. حداقل رابطه ها را نگسسته­اند.

   محمد کاظم خوئینی با تخلص “جاذب” ( ۱۲۲۵ – ۱۳۱۲قمری) سال­ها در زنجان با حمایت آیت­الله شیخ عبدالکریم خوئینی به تدریس پرداخت و عالمانی را به دنیای علم و ادب تحویل داد. او شاعری توانمند بود که به سه زبان فارسی، ترکی و عربی شعر سروده و دیوانی ترتیب داده است. علاوه بر شعر، در خطاطی نیز دستی داشت که استنساخ و تالیف “جنگ المهمات” نمونه­ای از هنر و علم اوست. اثر ماندگار و ارزشمند “جنگ­المهمّات” حاوی اشعار و آثار ده‌ها شاعر و عالم، و نمونه­ ی آثار بزرگانی به زبان‌های فارسی و عربی و ترکی بوده، از علوم مختلف زمان همچون صرف و نحو، طب، نجوم، جبر، جفر و غیره را با خطی زیبا نگاشته است و اشعار فارسی و ترکی خود جاذب نیز بر جای جای این جنگ آذین بسته است.

    دیوان اشعار جاذب شامل قصاید، مثنویات، غزلیات و ملمعات  به سه زبان عربی، فارسی و ترکی است. بیشتر مثنویات و قصاید جاذب در مدح و نعت پیامبر و ائمه‌ی اطهار است. او، در فرم های شعری متنوعی به خلاقیت ادبی دست یازیده، از رباعی و دو بیتی، تا مخمس و ترجیع بندهای مختلف برای بیان ایده­ها و تبلیغ اندیشه های مذهبی خود سود جسته است و بخشی از خلاقیتش را نیز به مراثی اختصاص داده است. او زبانی شیوا و استوار دارد و استحکام اشعارش در هر سه زبان قابل تامّل است. زبان وی در اشعار ترکی، گویای لهجه‌­ی مخصوص خمسه است. غزلیات وی عاشقانه و عارفانه است. او نیز همانند دیگر شعرای کلاسیک، دلبسته‌ی عشق و محبت است. جذبه و کشش عشق را در میان همه‌­ی موجودات و روابط می‌بیند و آفرینش را قائم به عشق می ­داند. جاذب خود عاشق است و نگار دلربایی دل و دین از او گرفته و آوازه‌ ی عشقش همه جا را فرا گرفته است.

   توصیف زیباییها، سخن از عشق و محبت گفتن، ویژگی شعری جاذب است که با هنر ادبی و ذوقی شاعر درهم آمیخته است. طبیعت زیبای سرزمین مادری شاعر نیز در شعر او جان می‌گیرد. همچنین دقت نظر و الهام از شعرای برجسته­ی آذربایجان در میان اشعار وی قابل تشخبص است. جاذب شاعر عشق و زیبایی است. توصیفات جالبش از یار، او را جزو شعرای عاشقانه سُرا قرار می‌دهد، در عین حال زبانی متفاوت از شعرای معصر خود دارد. شعر زیر نمونه ای از غزلیات زیبای اوست که رنگ و بوی بومی و محلی، یا به عبارت دیگر کاملاً خلاقانه دارد:

   بنم کیم عالم ایچره بیر زمان دیواره حسبندم،

   لقای روی زیبای چون ماه یاره حسبندم. . .

جاذب با بودن یار، دل به دیگر زیبارویان نمی­بندد. غزل معروف “باخمانام” در این مورد بسیار زیباست:

   گر یار اولان بو غمزه دئیه  ای بلالو یار،

   رضوان ایچینده حوری و غلمانه باخمانام.

   گر سایه سالا اول قد موزون بو جانیما،

   جنت ایچینده سایه‌ی طوبایه باخمانام.

   مژگانیدن اگر آتاسان اوخ بو جانیما،

   اوز دؤنده ریب جراحت اعضایه باخمانام.

   شیرین کیمی لطف ائدیب، گل عیادته،

   باخ گؤر جلال خسرو دارایه باخمانام.

   اول وقتدن که مولک جنونون امیری ­یم،

   تاج و نگین و شوکت کسرایه باخمانام.

   قصر وصالین ایچره منه گر وئره­ ن مقام،

    افلاک ایچینده عرش معلایه باخمانام.

   اما مهمتر، توجه و علاقه‌­ی وی به شاعران دیار مادری خود است. جاذب بسیاری از اشعار شاعران برجشته و ترکی گویی چون عاجز، مولانا عتیقی، مولانا فضولی، مجرم، دلسوز و دهها شاعر زنجانی سخن رفته است که معاصر ایشان بوده­اند یا اندکی جلوتر از ایشان؛ از جمله بدیعی نامی که اشعار ترکی و فارسی بسیار سنجیده، پخته و استواری را داراست.

   میرزا ابوالقاسم زنگانی عالم، اندیشمند و شاعر برجسته­ای است که تا امروز از سه اثر وی، تنها بهزادنامه منتشر شده است و آثار دیگرش هنوز چاپ نشده است. نسخه ای که اینک در دست است دارای سه اثر مجزا بوده و نام آنها نیز خوانده نمی شود زیرا چندین صفحه از ابتدا و چندین صفحه از انتهای دستنویس افتاده است و لذا نام اثر اول و دوم نامعلوم است در حالیکه اثر سوم کاملا سالم و “بهزادنامه” نامیده شده است. تاریخ نگارش اثر نیز ۱۲۴۲ را نشان می­دهد.

عکس نسخه خطی بهزادنامه

      میرزا ابوالقاسم زنجانی فرزند میرزا محمّد باقر بن علی نقی، از علما و مجتهدین اواخر دوره ی قاجار است. این روحانی برجسته به سال(متولد ۱۲۲۴قمری و متوفی ۱۲۹۲ق / ۱۲۵۱ ش ) جد او میرمحسن زنجانی (متوفی ۱۱۴۸ق) در زمان سلطان حسین صفوی و شاه تهماسب دوم مرجع مسلمانان بشمار می آمد. علی نقی پدر ابوالقاسم نیز مسند قضاوت داشته است (متوفی ۱۲۵۸ قمری). برخی فتوای قتل محمدعلی باب را بدو نسبت می­دهند و نقش او را در سرکوب هواداران بابیه عمده قلمداد می­کنند.

 نسخه­ی خطی از آثار ابوالقاسم زنگانی در ۱۸۸ صفحه (۹۴ برگ) و در ابعاد ۱۱ در ۱۷ سانتی متر و تماما به زبان ترکی است که در آن تک بیت­هایی به فارسی نیز وجود دارد. سومین اثر این نسخه، بهزادنامه است که به چاپ رسیده است. این اثر دارای ۱۱۰۰ بیت است (بهزادنامه، ۱۳۸۹).

   میرزا ابوالقاسم زنگانی که توانسته لحن کلام و بیان زبانش لهجه ی زنجانی را حفظ کند، از هنر شعر و شاعری بهره می­گیرد و طراوت اثر را حفظ می­کند. گاه در بیان موقعیت قهرمانان، از شیوه­ی ساقی­نامه نویسی استفاده می­کند و داستان را قطع کرده و می­گوید:

ساقی منه وئر شراب گلگون         کیم محنتیم اولدی چوخ افزون.

ظلمات شبین چراغی سن سن      افتاده‌لرین دایاغی سن سن.

کؤنکلیم بو فیکرده مبتلادور         سندن منکا بیر مدد روادور.

اشعار ائدوبم اؤزومه بیر ایش         باشدان آیاغا تمام تشویش.

گر ائتسه منکا عنایت الله             انجامه یئتوررم انشالله.

   نابغه‌ی سه زبانه‌ی آذربایجان – حکیم هیدجی ( ۱۲۷۰ – ۱۳۴۶ قمری)، شاعر برجسته، عالم و فیلسوف ارزشمند آذربایجان در سده­های گذشته با نگارش اشعار عرفانی، نوشتارهای ادبی – اجتماعی و فلسفی. ضمن مشارکت در حرکت‌هاي اجتماعی – سیاسی کشورمان و ارائه‌ی بینشها و دیدگاه‌های مترقی خود در زمینه‌های مختلف به سه زبان فارسی، ترکی و عربی، نیروهای فعال اجتماعی را به صورتی دقیق و صحیح بررسی کرده است.

  دیوان شعر و دیگر آثار حکیم هیدجی بارها به چاپ رسیده و در جامعه‌ی ما منتشر شده‌اند. جای خوشحالی است که طرز حیات، بینشهای اجتماعی وی، همچنین دیدگاه‌های سیاسی و بینش ادبی وی بطور کامل در آثار عالم، خود را نمایانده است. عالم بزرگوار تلاش کرده است که حوادث اتفاق افتاده در کشور، رفتارها و اندیشه‌های عالمان و فیلسوفان اسلامی را در آثار خویش به کنکاش نشسته و خونندگان را با آنها آشنا سازد. به همین خاطر برای شناخت این دانشمند، مطمئن­ترین و ارزشمندترین منبع، آثار خود عالم است. ما نیز ضمن بررسی منابع و مقالات و تحقیقات مختلف در این زمینه را از نظر گذرانده، ولی منبع اصلی ما، آثار خود عالم است.

نسخه خطی حکیم هیدجی

   آثار او عبارتند از: شرح منظدمه‌ی سبزواری، رساله‌ی دخانیه، دانشنامه، دیوان ترکی، کشکول هیدجی.

 دوران حیات حکیم هیدجی مصادف با دوران سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و دوران اوجگیری مبارزات مشروطه خواهی است. هیدجی با چشمانی باز. اوضاع زمان را زیر نظر می‌گیرد و زمان را خوب می‌شناسد و در برابر حوادث و اتفاقات مختلف موضع می­گیرد. او، مقاوله‌های شاهان قاجار با دیگر کشورهای استعماری را افشا می‌کند از آن جمله رساله‌ی دخانیه، بیشتر به این مساله پرداخته است. این وضع سیاسی و مبارزه‌ی مردم علیه قرارداد تنباکو و تحریم آن به عنوان مرحله­ای از مبارزات ضد استعماری مردم ایران، دقت حکیم هیدجی را به خود جلب کرده و او، بموقع و دقیق بدان پرداخته است.

   عالم بزرگوار، نه تنها به اوضاع کشور حساس است بلکه موقعیت مردم نیز برای او دارای اهمیت فراوان است. او، با مشاهده‌ی دست درازی دولت روس به کشورمان و چشم طمع این دولت به برخی ولایات ایران را دیده و از سوی دیگر شاهد وطن فروشی حاکمان بوده و نمی­تواند در چنین موقعیتی ساکت بنشیند. او، با اشعارش چنین به استقبال حوادث می‌رود:

سزد گر کشم آه و آرم فسوس

به ایران که ویران شد از دست روس

دل از زندگی سیر و جان شد ستوه

خدا برکند ریشه‌ی این   گروه.

میدانیم که ناصرالدین شاه در سال ۱۳۱۲ قمری به دست میرزا رضای کرمانی به قتل رسید. شاعر به این واقعه اشاره ها دارد. بعداز ناصرالدین شاه، پسرش مظفرالدین شاه به جای پدر می‌نشیند و سیاست اورا ادامه می­دهد. شاعر رو به مردم می­گوید: شاهی که ملت خویش به دست دشمن بسپارد و بفروشد سرنوشتی جز این در انتظار او نیست:

    تلسمه بو شهین عهدینده گر ستم یئتیشیب،

     بو شهریار گئده­ر، آیری شهریار گلور.

   او شه کی دوشمنه ساتدی رعیتی، گؤردون،

     نئجه اجل اوخونا سینه سی دوچار گلور؟

   حکیم هیدجی که شاعری اندیشمند و مطلع است با افزایش ظلم شاه، دهان به نفرین و نفرت می‌گشاید و با صراحت آرزوی سرنگونی تخت سلطنت را می‌کند:

آلله بو شاهین بختی دؤنوب تختی دولانسین،

مشکل بونون عهدینده دوداغی گولن اولسون!

در دیوان اشعار حکیم هیدجی، موضع گیری جسارت آمیز او علیه دولت‌هاي استعماری و نوکران داخلی آنان را می‌بینیم. یکی از حوادث مهم این زمان، جنبش قرون وسطایی “محمدعلی باب ” است. عالم که دارای دید عمیق و وسیع اجتماعی – مذهبی است در پشت این حرکت که به عنوان واپسین جنبش قرون وسطایی ایران مطرح می‌­شود دستهای استعمار انگلیس را می‌بیند و با افشای آن، به سخره می‌گوید:

بو فرقیه پیمبر اولاندا بئله بیزو،

دان ائتمه اولسا بعضی­لره گر خدا اؤکوز.

     در این مقطع تاریخی که ایران در خواب غفلت فرو رفته بود ارابه‌ی صنعت در غرب چهار نعل به پیش می‌تاخت و همه‌ی قدرتها چشم طمع به خاک ایران دوخته بودند. او می‌دانست که قدرت در دست گرگان است و یوسف در ته چاه. کشور اسیر ظلمت شب است و خورشید پنهان، قبطی­ها حاکمند و فرعون فرمانروا. طمعکاران بر مسند کارند و مؤمنان به کنج آرامش خزیده‌اند. شاعر، تمامی ضعف‌هاي کشور را از شاه تا عالمان بد عمل، درویشان و مردم عامی را می‌بیند و به انتقاد می‌کشد و کاهلی، بی­تفاوتی و بیعاری آنان را افشا می‌کند.

   ادبیات متعهد اصولا عدالت خواه است و شاعران متعهد همواره با شکایت از زمانه و روزگار، سعی در نشان دادن اوضاع اجتماعی کشور و زیر سوآل بردن حاکمان دارند. این روند در ادبیات آذربایجان نیز سنتی پذیرفته شده است. چنین شیوه‌ای، راه و روش بسیاری از شاعران ماست. حکیم هیدجی نیز با بهره گیری از همین روش است که سعی می‌کند نشان دهد که در جامعه‌ی ما، دانشمندان و اندیشمندان گرفتار درد و غمند و در عوض، ظالمان و بی هنران درد و غمی ندارند و در میان جلال و جبروت دست و پا می‌زنند. او شکست ایران از روس را نه تقصیر شاه و عباس میرزا، بلکه ملت در خواب غنوده می­داند؛ چون ملت ایران نبود که در برابر روس بایستد بلکه تبریز تنها ماند و . . . او، با دفاع از جبهه‌ی فقیران در جنگ فقیرو غنی، خود را دشمن سرسخت ظالمان، اربابان و تجار بد نفس و خوش ظاهر می‌داند:

 تاجر بد نفس خوش ظاهیر، پیمبردن اوتان،

 بسدور ای نامرد، تنزیل و ربادن ال گؤتور !

   در عین حال عشق به زادگاه  و وطن خویش در جای جای اشعار حکیم هیدجی جا دارد:

صفای صفحه‌ی شیراز گر چه مشهور است،

هوای هیدج ما نیست کمتر از شیراز.

مرا جایگه صفحه‌ی هیدج است،

که بر نوعروس صفا هودج است.

   اگر حافظ، سمرقند و بخارا را به دختر ترک شیرازی پیشکش می‌کند، هیدجی نیز اردبیل و خلخال را به تار موی ترك هیدجی می‌بخشد:

گر بو تورک گؤیلومو آلا الینه،

باغیشلارام تئلینه اردبیل و خلخالی.

ای تورک سنین تئللریوه طارم و خلخال،

قوربان اولا اول خالیوه تبریز و مراغه.

حکیم هیدجی نسبت به وطن خویش – ایران عشق می‌ورزد و آن را از دست اجانب و بیگانگان آزاد و رها می‌خواهد و به شهر و دیار خود و زبان مادری­اش عشقی وافر دارد. یکی از زیبایی‌هاي ادبیات و فرهنگ آذربایجان، وجود عالمان و شاعرانی است که آفرینش‌هاي علمی، ادبی و هنری خود را به سه زبان دنیای اسلام – فارسی، ترکی و عربی – به انجام می‌رسانده‌اند و چنین موضوعی در دنیای اسلام منحصر به آذربایجان است. ایران، کشوری کثیرالملله است و این امتیاز و نعمت را داراست که ادبیات این سرزمین به زبان‌هاي مردمی است که در آن زندگی می‌کنند.

      در عرصه­ی ادبیات مرثیه در زنگانِ دوره قاجاریان، نامهای آشنائی وجود دارند که خلاقیت ادبی خویش را به وقایع عاشورایی اختصاص داده و آثار گرانبهائی آفریده­اند؛ از میان این شاعران می­توان مولانا عتیقی و جاذب خوئینی را نام برد که تسلط آنان بر سه زبان عمده­ی اسلامی، سبب تفوق در خلاقیت­های هنریشان گشته است. در بخش قابل توجهی از آفرینش ادبی این شعرا پرداختن به  مسائل کربلا جای گرفته و فرصتی یافته­اند تا خواسته­های درونی و قلبی خود را بروز دهند. مدایح مولانا عتیقی زنگانی و مراثی جاذب خوئینی در این حوزه جایگاه خاصی دارد که باید در فرصتی مناسب  بدانان پرداخت.

   حکیم هیدجی شاعری نوحه­سرا یا مرثیه­خوان نیست، اما نمی­تواند نسبت به مهمترین واقعه­ی تاریخ اسلام و تشیع، یعنی عاشورا بی­تفاوت بماند. زمانی که هنوز جوان بوده و سنی بیش از ۲۵ سال نداشته است با شوق و ذوق جوانی، نیاز جامعه را بخوبی لمس کرده و به نگارش اثری با نام “قصه­ی کربلا” پرداخته است.

هیدجی این منظومه­ی زیبا را با هنر و مهارت شاعرانه و بینش عارفانه­ای نوشته و روح حماسی را در آن دمیده است.   نگاه هیدجی، نگاهی سرشار از بینشهای اسلامی است. زیبایی­های ملهم از بینش دینی و باورهای ملتی مسلمان را دارد. اشعارش ترنم­گر زیبایی­های زندگی است. عشق در شعر او شرف افزا و دل­انگیز و فرح بخش است. مثنویهای او دارای زبانی حماسی و بیان شجاعت، دلاوری، فداکاری و جانفشانیهای قهرمانانی است که صادقانه باورهایی به استواری کوه دارند و دلهایی سرشار از عشق و محبت. هیدجی، تنها به بیان مصیبت­های اهل بیت و اهانتهای دشمنان بر آنان اکتفا نمی­کند، بلکه این حرکت را حماسه می­­داند و حرکت امام حسین و ۷۲ تن از یاران باوفای او را با روحی قهرمانانه و حماسی به تصویر می­کشد.

   میرزا باقر خلخالی “مسکین” در سال ۱۲۶۸ قمری در زنجان دیده به جهان گشوده و سالها  بر مسند قدرت دولتی تکیه زده است. او در زمره­ی دولتیان بوده و با درباریان نشست و برخاست داشته است و لذا از اوضاع کشور نیز باخبر بوده و از آنچه در میان طبقات بالا می­گذشته مطلع بوده است. وی بعد از عمری تلاش در جهت ارتقا سطح فرهنگی جامعه در سال ۱۳۳۸ قمری چشم از جهان فرو بست. اما دیوانی از خود بر جای نهاد که نام او را جاودانه ساخته است. مسکین مردی انسان­دوست بود که عمر خود را صرف خدمت به مردم و کشورش نموده و با وجود تماس و ارتباط فراوانش با طبقات فوقانی جامعه – درباریان، از کارها و اخلاقیات زشت آنان چشم پوشی نکرده و ریاکاران را افشا کرده است و گاهی همچون حافظ خود را نیز در میان آنان مورد انتقاد قرار داده تا مورد خشم قرار نگیرد و نهایت می­گوید:

     قاضی شهر خود لقمه حرام می خورد،

     پس چه توقعی کنم، زین حیوان خوش علف؟

    مسکین از شاعران حکیم و عارف­پیشه­ای است که طریق عشق را در پیش گرفته و از فراز و نشیب راه باخبر است. او، سالک راه عشق است و بیمی از رهزنانش نیست. مسکین در هنر غزلسرایی پا جای شاعران سلفش مولانا عتیقی و مولانا همتی می­­نهد که هر دو از نوادر روزگار خود بودند که متاسفانه فراتر از سرزمین مادریشان شهرت و آوازه­­ای دارند و در شهر خود غریب و گمنامند!

    حسینقلی خان افشار “چاکر نیز از شاعران دوره­ی قاجاریه است و ارتباط نزدیکی با دربار نیز داشته است. دیوان کوچکی از چاکر در دست است که هنوز به چاپ نرسیده است. حسینقلی خان افشار، نبیره­ی ذوالفقارخان افشار – حاکم معروف خمسه، یکی از شاعران برجسته­ی زنجانی است که با تخلص “چاکر” دیوان شعری از خود به یادگار نهاده است. هر چند تاریخ دقیق ولادت و مرگش مشخص نیست، اما آنچه از دیوان وی برمی­آید اینست که وی در زمان فتحعلی شاه و ناصرالدین شاه می­زیسته است و در اشعار مختلفی به عباس میرزا نایب­السلطنه، ابوالقاسم قائم مقام و ناصرالدین شاه اشاره کرده و در مدح آنان اشعاری سروده است.[۱]

   طایفه­ی افشار از قدیمترین و نیرومندترین طایفه­های ترکند که در استانهای آذربایجان و زنجان متمرکز هستند و از قدیمترین طایفه­های منطقه شناخته می­شوند. اکثر بزرگان منطقه نیز از میان افشار برخاسته­­اند. او در شعری، ضمن توصیف عدالت می­گوید. او، حتی در اشعاری که به توصیف طبیعت اختصاص داده از بیان مسائل اجتماعی روگردان نیست.

   شیخ اسماعیل ذبیح اللهی (۱۲۷۶ – ۱۳۵۶ قمری)از شاعران روحانی و خوش­بیان زنجان به شمار می­آید که در همین شهر، علوم رایج زمان را از محضر اساتید و مجتهدین شهر فرا گرفت و سپس عمر پربار خود را در راه اشاعه­ی اخلاق نیکو و وعظ و اندرز مردم گذراند. او، ضمن اختیار تصدی امور دولتی، امور شرعیه ­ی مردم را نیز بر عهده گرفته است. او، اهل ذوق و صفا بوده، ادبیات را برای بیان احساسات و اندرزهای زیبای خود به کار گرفته و آثاری ماندگار از این طریق آفریده است. آثار بجا مانده از این عالم ربانی، همواره نام و یاد او را در دلها زنده نگه خواهد داشت. اثری بسیار ارزشمند و ماندگار مانند “محمودیه” به زبان ترکی از آثار این بزرگوار است. هرچند این اثر ناقص ماند، اما دیگر شاعر پرآوازه ی زنگانی عاصم توانست به زبردستی خویش به پایان برساند. عاصم نیز جزو شاعران توانمند زنگانی است و آثار ترکی وی زبانزد مردم این مرز و بوم است.

   میرزا حسن غریق یکی از شاعران خوش ذوق زنجان در قرن گذشته و اواخر قاجاریان است (۱۲۷۵ – ۱۳۵۲ قمری). هنوز هم از خاطرات و اشعار وی می­توان از زبان مردم زنجان چیزهایی را شنید. بسیاری از اشعار این شاعر مردمی در زبان مردم خوانده می­شد و ورد زبان مردم بود.

   میرزا حسن غریق با نوحه­ها و هزلیات دلنشین خود معروف است. او مردی بود خوش صحبت و بدیهه سرا، که هر جا می­نشست علاقمندان از شهد سخنانش کام خود شیرین می­کردند. او در اشعارش به انتقاد  از جهالت و کبری که در میان مردم منطقه حاکم بوده پرداخته است. او، در این زمان مردم کشور خود را با ملت­های دیگر به مقایسه می­نشیند و می­گوید:

   خارجی ملت­لر ائده­ر اختراع،

   بیزده ده وار معدن کبر و نزاع؛

   در این مقایسه گزندی را که بر ملت ایران وارد شده از صدر نشینان و دولتمردان می­داند و به دنبال علت این گزند است که چگونه بیان می­توان کرد:

   یئتیشدی بو ملته هاردان گزند،

   صدر نشین اولدی بیله هر لوند.

   یاخشی سؤزو مسخره دور ریشخند،

   هرزه و هذیان گئنه دیللنمیوم؟

   و یکی دیگر از بزرگان اواخر قاجاریه حاج میرزا محمود زنجانی معروف به حاج موللا آقاجان (۱۳۰۲ – ۱۳۷۶قمری) است که یکی از عارفان نامی زنجان است که داستانهای بسیاری از کرامات وی، هنوز ورد زبان مردم زنجان است. او، عالمی عامل، زاهدی پرهیزگار و سالکی صادق بود. وی بعد از تکمیل علوم فقه و اصول ، تفسیر و حدیث و پس از فرا گرفتن علم و دانش به قدر کافی، بالای منبر رفت و به وعظ و ارشاد پرداخت.

   بزرگان این دیار در دوره قاجار فراوانند و ادبیاتی غنی آفریده­اند و زبان را توانا ساخته­اند. اما با ناکام ماندن نهضت مردمی در مشروطه، تمام امیدها از بین رفت و بدنبال آن استبداد شاهنشاهی جان گرفت و ثروتهای معنوی مردم را به باد داد.

منابع:

ديوان حكيم هيدجي، مقدمه: م. كريمي، تهران، ۱۳۸۲٫

ابوالقاسم زنگانی، بهزادنامه، تصحیح: م. کریمی، کرج، انتشارات پینار، ۱۳۸۹

شهید مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، ۱۳۶۲٫

دیوان جاذب، تصحیح: م. کریمی، تبریز، انتشارات نباتی، ۱۳۹۴٫

محمدرضا فشاهي، واپسين جنبش قرون وسطايي، تهران،  ۱۳۵۴٫

م. کریمی، تاریخ ادبیات آذربایجان، تبریز، ج ۶، ۱۳۸۹٫

م. کریمی، تاریخ ادبیات آذربایجان، ج ۹، تهران، انتشارات نظری، ۱۳۹۲٫

ويژه‌نامه‌ي حكيم هيدجي، هفته‌نامه‌ي بهار زنجان، بکوشش: م. کریمی، دي ماه ۱۳۸۲٫

[۱] از آن جمله یک نسخه­ی دست نویس در کتابخانه­ی مرکزی دانشگاه تهران با شماره­ی ۲۵۴۸ به خط زیبای نستعلیق و با عنوان “دیوان فارسی و ترکی حسینقلی چاکر” موجود است. این نسخه دارای چهل برگ و شامل ۵۵۰ بیت شعر می­باشد.

ارسال دیدگاه