اخی جعفر خطیر زنجانی – شاعر و عارف ترکی سرای در سده ششم و هفتن هجری

   اخی جعفر خطیر زنجانی ( ۵۸۵ – ۶۸۰ هجری) از بزرگان اندیشه و تصوف بشمار می­آید که اشعار فارسی و عربی و ترکی وی شناخته شده است. وی و سه فرزند وی، علاوه بر عرصه­ ی شعر و ادب، در عرصه های سیاست و کشورداری نیز تبحر خود را نشان داده­اند. اخی جعفر خطیر زنجانی، اهل طریقت اخیان بوده که اتفاقا همین جریان از زنگان سر برافراشته و اخی­گری در طول سده ­ها رهبرانش را از زنگان انتخاب کرده است. این حرکت در قرن پنجم توسط اخی فرج زنجانی پدید آمده و در سده­های بعدی در تمام آذربایجان رشد و نمو یافته و تا آسیای صغیر کشیده شده و حتی طریقت­های دیگری نیز از آن نشأت گرفته ­اند.

   اخیان جریانی اسلامی است که مؤسس آن – اخی فرج زنجانی، اهل فتوت و جوانمردی بوده و زنگان پایگاه اصلی آنان بوده است. جالب آنکه این جریان مختص آذربایجان بوده که تا خراسان و آناتولی نیز کشیده شده، اما در دیگر مناطق ایران مطرح نگشته است. اخی فرج زنجانی (متوفی ۴۵۷ ق) بانی این حرکت است و برخی رهبران بعدی آن نیز از زنگان برخاسته اند. نکته ی بارز این حرکت آنست که اخیان مهماندوستی و غریب نوازی را پیشه ی خود ساخته و خانقاه و مساجدی ساخته و در آنها غریبان و مسافران را اطعام کرده و جوانمردی را اعتلا بخشیده اند. همچنین برادری و دوستی بین ملتها و مردم را خارج از دایره ی دولتی توسعه داده اند. این جریان در سده ی ششم و هفتم توسط اخی جعفر خطیر زنجانی رشد و تعالی بیشتری یافته و اخی خطیر، ضمن تداوم این حرکت انسانی و اسلامی، با خلق ادبیاتی به سه زبان توانسته است پیام انسانی خود را توسعه داده و صدایش تا آناتولی شنیده شود. او سه فرزند خود ضیاءالدین، شرف الدین و شمس الدین را به سرزمینهای همجوار – آناتولی گسیل داشته و افراد سرشناس طریقت ها و نحله های فکری را نیز بسوی خود جلب کرده است. در اینجا نیازی به توضیح در باب آناتولی احساس می شود و لازم است اندکی فراتر رفته و نگاهی به اوضاع آناتولی داشته باشیم تا اثرات حرکت اخیان زنگان را بیشتر بدانیم.

   آناتولی در قرن ششم و اوایل قرن هفتم در دست سلاطین سلجوقی بود. سلجوقیان، امپراتوری وسیع و گسترده ی خود را به شیوه ی فدرالیسم اداره می کردند و بدین خاطر می بینیم در تاریخ از سلجوقیان آذربایجان، سلجوقیان اصفهان، کرمان و آسیای صغیر سخن بمیان می آید. این حکومتهای منطقه ای، ضمن داشتن استقلال درونی، در ارتباطی تنگاتنگ با سلجوقیان مرکزی بوده اند. سلجوقیان از سال ۴۶۳ وارد سرزمینهای آناتولی شدند و همراه خود بسیاری از بزرگان آذربایجان را با خود بردند. همچنین کوچ بزرگان آذربایجان در سده ی بعد بویژه با آغاز هجوم مغول شدت یافت و اندیشمندان خراسان نیز به حرکت کوچ آذربایجانیان پیوستند. باز قابل ذکر است که مسامحه و و مسالهه های سلجوقیان آناتولی در این امر دخیل بوده است. شاعران و بزرگانی از خراسان ابتدا به آذربایجان آمدند و سپس همراه با آذربایجانیان رهسپار سرزمینهای آناتولی شدند. می توان این بزرگان را نام برد: بابا الیاس، بابا اسحاق، خواجه احمد دُهّانی، بهاءالدین ولد – پدر مولوی و دیگران که به اورمیه و تبریز رفتند و از آذربایجان کسانی چون خواجه احمد فقیه تبریزی – رهبر اخیان و مؤسس اخیگری در آناتولی، بهاءالدین چلبی اورموی (اخی تورک) – پدر حسام الدین چلبی، اخی ائورن – شیخ محمود الخویی که معروف به ملانصرالدین گشته و شهرت جهانی دارد، آبدال موسی، بابا سلطان یا گئییکلی بابا از شهر خوی، و صدها تن دیگر نام برد. در عین حال با تورقی در تاریخ آناتولی در می یابیم که بسیاری از مناصب دولتی نیز در دست آذربایجانیان قرار گرفته و حتی مسند قضاوت نیز در دست افرادی است که از آذربایجان آمده اند مانند: قاضی سراج الدین محمود اورموی در قونیه، قاضی امین الدین تبریزی در آقسرا، بدرالدین قزوینی در توقات، تاج الدین خویی در قراحصار، و عزالدین مرندی در سیواس و دیگران؛ بیگلربیگی مملکت نیز در دست تبریزیان بوده است. (مسامره الاخبار، ص ۹۰).

   اما برگردیم به بزرگی از زنگان با نام اخی جعفر خطیر زنجانی. اخی جعفر خطیر زنجانی در قرن ششم هجری در زنجان تولد یافته و ضمن تحصیل علوم زمان به تصوف گراییده و در تداوم زندگی و فعالیت فرهنگی خویش به اخیان نزدیک شده و سپس در رأس این جریان قرار گرفته و لقب “اخی” را که مختص رهبران بوده است گرفته است. اخی جعفر دارای دیدی باز و افکاری توسعه گر بوده و برای تبلیغ طریقت خویش، افرادی را به متاطق مختلف تحت قلمرو سلجوقیان گسیل می داشت. سلجوقیان حتی بعد از اضمحلال این سلسله در ایران، همچنان در آسیای صغیر – آناتولی دوام داشتند و کوچ کنندگان از ایران را پذیرا بودند. لذا ارسال مریدان اخیان به آناتولی با استقبال امیران آن دیار روبرو می شد و فرصتهای تبلیغ برای آنان فراهم می گردید. از کتاب مناقب العارفین احمد افلاکی در می یابیم که اخی جعفر خطیر زنجانی فرزندان خود را به آناتولی فرستاده تا با بزرگان آن دیار بویژه مولوی دیداری داشته باشند. می دانیم که مولویان کاری با سیاست نداشتند و اخیان نیز همواره سعی بر آن داشته اند که اهداف خود را بدون ارتباط با حکومت پیش برند و لذا مجموعه ی این عوامل سبب آزادی فعالیت آنان بود زیرا مانعی در برابر حکومت نبودند. البته از همین منبع، یعنی مناقب العارفین درمی یابیم که رفتن و آمدن اولاد خطیر به منازل مولوی تداوم یافته و در دهه های بعدی حتی دعوت از چلبی اوغلو نوه ی مولوی نیز تداوم یافته است بطوری که چلبی اوغلو با وساطت و همراهی فرزندان خطیر زنجانی به زنگان آمده و خانقاه چلبی اوغلو را در سلطانیه فعال کرده اند. چلبی اوغلو در همین خانقاه به مدت ۱۳ ماه فعالیت کرده و به تبلیغ مرام خویش و تدریس مشغول بوده است که بیماری ناگهانی و مرگش، این فعالیت را مسکوت گذاشته است. اخی خطیر زنجانی از سرودن اشعار به سه زبان هدفی جز تبلیغ مرام اخیان نداشته است. اشعار چندی به فارسی و ترکی اینک به صورت دیوان اشعار از این عالم بزرگوار در دست است که به انساندوستی و تبلیغ جوانمردی و حمایت از پیشه وران و زحمتکشان می پردازد. دیوان وی با این ابیات آغاز می گردد:

الله آدین ایتلوم اوّل ابتدا

 کآندن اولدی ابتدا و انتها

اوّلین اول اوّلی دور بی­گمان

 آخرین هم آخری­دور جاودان

جمله عالم یوخ ایکن اول واریدی

شؤیله اکسُکسوز غنی جبّاریدی

اول زمانده کیم هنوز یوخدور زمان

بی­زمان اول بی­مکان واردی همان

هر دو عالم اول عدمده غرقدی

هم عدم اول اصل دمده غرقدی. . .

*******

اشعار وی در مدح حضرت علی (ع) نیز بسیار زیبا و درخور توجه است:

بیریسی کیمدی امیرالمؤمنین

اول علی کیم آچدی بو اسلام دینین

سالدی کافر بوینونا اول ذوالفقار

ذوالفقاردن دو نیم اولدی ذوالخمار

دین قیلیجین سالدی کافر بوینونا

کیمسه قاتلانمادی آنین اوینونا

اوشبو ایشلر کیم بولر ایشله­دیلر

اول رسول خشنودلوغون ایسته­دیلر

هر ایشی کیم اول رسول قیلدی قبول

تانری آندن راضیدور هیچ شک دگول. . .

 اخی خطیر در دیوان خود به روایت داستانهایی نیز می پردازد. در همین داستانها برابری انسانها و مخلوقات خداوند را عزیز می دارد و به اندیشه ی حرمت انسانها به هر زبان و به هر نژادی می پردازد. در داستان معروفی که چهار مرد از چهار زبان، اما حرف و سخن واحدی را می گویند و زبان متفاوت آنان سبب عدم تفاهم شده است می پردازد و با زبانی زیبا و شیوا بیان می کند. بد نیست این داستان را از زبان خطیر بشنویم:

بیر قولاق اور دینله نه اولموشدورور

روزگار ایچره مگر کیم بیر یوله

دؤرد کیشی یولداش اولوب گئتدیله

بیر عرب­دی، بیر عجم، بیر تورک اری

ارمنی دی اول بیری یولداشلری

بیر – بیری­نین دیلینی بیلمز ایدی

بیری دئدیگین بیری آلماز ایدی

 چهار مسافر که زبان متفاوتی دارند وارد شهری می شوند و برای خرید اقدام می کنند. ببینید چه اتفاقی می افتد: عرب بدان عنب گوید و فارس انگور، ترک اوزوم و ارمنی جیش خاغوغ. هر چند میوه یکی بیش نیست اما نامها بخاطر تفاوت زبانشان متفاوت است. لذا:

بیر بیری­نین نه دئدیگین بیلمه­دی

اول دئدیگین ائشیدیب اول آلمادی

ساواش اولدی جمله اورو دوردیلر

یومروغیله بیر – بیرینی ووردیلر

خلق ائشیتدی بونلارین غوغاسینی

گلدیلر کیم گؤره­لر نولاسینی

آییتدیلر هی نه دورور احوالینیز

نه ووروشورسوز، نه دورور حالینیز

یئنه بونلر دیللو دیلین سؤیله­دی

حاللو حالین خلقه معلوم ائیله­دی

خلق ائشیتدی بونلارین دیللرینی

لیکن آنلامادیلر حاللارینی

واریدی اورتاده بیر کیشی کیم اول

بولمیشیدی جمله خلق کؤنلینه بول

دورلو دیلی وئرمیشیدی حق آنا

معلوم ایدی جنله ایش و مطلق آنا

اول بولارین دیلینی بیلدی عیان

هر بیری نین دیله­گین بللو بیان

گلدیلر و دئدی هی ووروشمایوز

صبر ائدین بیر – بیرینوزه بوشما­نوز

بنه وئرین آقچایی کیم بن سیزی

خشنود ائله ییب گتوروم آرزونیزی

آقچایی آلدی و اوردی باغچیه

واردی اوزوم آلدی اول بیر آقچیه

چون گتوردی اوزومی قویدی ایله­رو

قاموسونون دردینه اولدی دارو

شاد اولوبن هر بیری سئویندیلر

آرزولارین بو لُبن آویندیلر

جمله­سی­نین مقصودی اولدی تمام

قالمادی بونلاردا ذرّه انتقام

چون بیر ایدی ایسته­دیگی دؤردونون

مرهمی بیر یئرده یئدی دؤردونون

اخی خطیر عالمی دانشمند و شاعری عالم بود و آشنا به ظرایف دینی و قرآن کریم. لذا در خلاقیت ادبی خویش از آیات و احادیث بهره ی کافی گرفته و برای رساندن پیام خود از آنها استفاده می کند. دیوان اشعار وی سرشار از این احادیث و روایات و آیات قرآنی است. برای نمونه به یکی از این آیات دقت فرمایید که آدمی را چون قندیلی می داند که با سوختن خود دنیایی را روشنی می بخشد و با الهام از سخن زیبای “واعتصموا بالحبل الله” چنین آغاز می کند:

بو قامو ترتیبی ده کیم قندیل دورور

مقصود اول­دور کیم یئتر آیدین وئرور

یانماسا بس وارلیغی بنزر یوخا

یوخا بنزر نسنه­دن خود نه دوغا

آدمی چون کیم مثلدور قندیله

بس گره­ک کیم تختی وئره محفله

دؤنوشه حق عشقینه هر دم یانا

آیدینیندان قامو عالم دینلنه

هر کی عشقه دوشمه­دی اول یانمادی

صحبتیندن کیمسه هئچ دینلنمه­دی

یانمادوق قندیله بنزر بیل آنی

واری گر یوخدور یوخا سایغیل آنی

اخی جعفر مزیت انسان بر حیوان را عشق و عاشقی او می داند و دلی که عشق در آن نباشد ویرانه است و آنکه عاشق نیست روزش همچون شب است:

آدمی اول­دور کی آندا عشق اولا

حق یولوندا گینه دورا عشقیله

هر کی یوخدور عشقی یوخدور گوندوزی

ائیله بیل کیم دونه بنزر گوندوزی

چاپ و نشر دیوان اشعار بزرگانی از این دست، ما را با اندیشه های والای گذشتگان خود آشنا می کند. با داشتن اینچنین فرهنگ غنی، آینده ای روشن پیش پای فرزندان این آب و خاک است.

در بخش دوم این مقاله به سرگذشت و اشعار اولاد خطیر خواهیم پرداخت.

ارسال دیدگاه