تفاوت جهان بینی دوشاعر بزرگ حافظ و فضولی در اولین غزلهای آنها / اسماعیل جفرلی

شکی نیست که دیوان حافظ شاهکاری در زبان فارسی، و دیوان اشعار و دیگر کتابهای ادبی و فلسفی حکیم فضولی شاهکار زبان ترکی محسوب می شوند.

تعداد ابیات دیوان حافظ حدودا ۸۱۱۰ بیت می باشد، فضولی شاعر، فیلسوف، و عالم علوم طبیعیه می باشد و با گنجینه بزرگی از کتابهایش نه تنهای از نظر تعداد اشعار و داستانهای نظم و نثرش شاهکاری در زبان ترکی آفریده است در عین حال او نمونه ای از اولین ها در ادبیات ترکی و جهان محسوب می شود. او با ترجمه و تدوین کتاب حدیقه السعدا، اولین داستان با نثر مسجّع را در ترکی نوشته که قالبی مشابه رُمان معاصر را دارد و با نوشتن کتاب صحبت الاثمار اولین کتاب جامع برای کودکان ارائه می دهد. اشعار تُرکی حکیم فضولی نزدیک به ده هزار بیت می باشد، اشعار فارسی و عربی او نیز حدودا نصف این مقدار می باشد بر این ارقام به همین مقدار نیز آثار منثور او اضافه می گردد.

در این نوشته تحلیلی فلسفی ادبی از اولین غزل دیوان هر دو شاعر ارائه می گردد، بیت اول در هر دو غزل بصورت ملمّع بوده، مصرع نخست به زبان عربی می باشد، و هر دو شاعر در آنها جهان بینی خود را بیان نموده اند، از دیدگاه فلسفی عملا دو جهان بینی متفاوت هر دو شاعر نشان دهنده طرز تفکر و اعتقادات ملت و قومی است که این دو شاعر به آنها منسوب هستند. یعنی حافظ منعکس کننده افکار و طرز برخورد شعوبیان و اقوام فارس، نسبت به دنیا و محیط اطراف خود هستند و فضولی نماد اندیشه
ورزی اقوام و ملل تُرکی هستند که در میان آنها، به عرصه رسیده است. به بیانی دیگر نوشته های هر دو شاعر نشان می دهد مردمانی که این دو شاعر به آنها منسوبند چگونه فکر می کنند و مسائل و مشکلات خود را چگونه حل و فصل می کنند. ابتدا اولین غزل این دو شاعر ارائه می گردد:

اولین غزل دیوان حافظ

-۱الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها، (ای ساقی کاسه ای «قدحی» بگردان تا تناول کنیم).

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها. (اوّل کار، راه عشق آسان می نمود اما چنین نبود.)

-۲به بوی نافهای کاخر صبا زان طرّه بگشاید، (امید دارم نسیم سحرگاهی بویِ گیسویِ یار را بیاورد).

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها. (از این گیسوی پیچ پیچ چه دلهایی که خون شده اند).

-۲مرا در منزل جانان چه امنِ عیش چون هر دم، (من در منزل جانان چگونه راحت باشم؟)

جرَس فریاد میدارد که بربندید محملها. (در حالیکه ندا می دهند که بار سفر را ببندید.)

-۰به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید، (اگر پیر مغان توصیه میکند بر سجاده می نوش.)

که سالک بیخبر نبود ز راه و رسمِ منزلها. (چونکه او رهرویی است از این راه و رسمها آگاه است).

-۵شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل، (در حالیکه شبِ تاریک و امواج گرداب خوف انگیز در پیش است،)

کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها. (راحت طلبان ساحل چگونه ممکن است از حال ما درک کنند).

-۶همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر، (در نهایت کار خود بینی من به رسوایی کشید،)

نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفلها. (وقتی سرّی همه جا پخش شد چگونه می توان آنه را مخفی نگه داشت).

-۱حضوری گر همیخواهی از او غایب مشو حافظ (اگر راحتی و حضور می خواهی از او غافل مباش)

متی ما تلقَ مَن تَهوی دَعِ الدُّنیا و اَهمِلها(.اگر می خواهی به خواسته ات برسی، وداع کن (ترک کن)

دونیایِ بیهوده را). [تَلقَ: از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاء به معنی کسی را دیدن. تَهوَی: از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن. دَع : فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن. اَهمِل: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.]

اولین غزل دیوان ترکی فضولی (میلادی.( )۱۵۵۶-۱۰۸۳هجری. )۳۶۲-۸۳۰

-۱قَد اَنارَ العِشق لِلعُشّاقِ مِنهاجَ الهُدا، (همانا نورِ عشق، راه هدایت عشّاق را روشن نمود).

سالِکِ راهِ حقیقت عشقه ائیلر اِقتِدا، (رهروِ راهِ حقیقت به عشق اقتدا می کند).

-۲عشقدیر اول نشئه ی ِکامل کیم، اونداندیر مُدام، (عشق استه که نشئه کامل می دهد واز اوست).

مِیده تشویرِ حرارت، نئیده تأثیرِ صدا، (سرخیِ روی می و تاثیر ناله نی).

-۲وادیِ وحدت، حقیقتده، مقامِ عشقدیر، (راهِ وحدت در حقیقت همان مقامِ عشق می باشد)

کیم مُشخصاولماز اوْل وادیده سلطاندان گدا، (در این راه سلطان و گدا فرقی با هم ندارند«برابرند»).

-۰ائیلهمز خلوتسرایِ سیْررِ وحدت محرمی، (در خلوتسرای سرّ وحدت، هیچوقت،)

عاشیقی معشوقدان، معشوقو عاشیقدن جُدا، (عاشق و معشوق از هم جدا نیستند).

-۵ایکی، اهلِ عشقه سؤیلرسن: ملامت ترکین ائت! (ای کسی که به اهل عشق می گویی ملامت راترک کن)

سؤیله کیم، مُمکنمودور تغییرِ تقدیرِ خُدا؟ (بگو که مگر تغییر تقدیر الهی ممکن است؟)

-۶عشق کیلکی چکدی خط، حرفِ وُجودِ عاشیقه، ( قلم عشق، بر وجود عاشق قلم بطلان کشید،)

کیم، اولا ثابت، حق اثباتیندا نفیِ ماعَدا، (تا ثابت شود که در اثبات حق بجز او وجود ندارد).

-۱ای فضولی، انتهاسیز ذؤوق بوُلدون عشقدن، (ای فضولی در عشق ذوق بی انتهایی یافتی).

بؤیلهدیر هر ایش کی، حقّ آدییله قیلسان ابتدا. (چنین است هر کاری که با نام حق شروع شود).

 

تفاوت جهان بینی دوشاعر بزرگ حافظ و فضولی در اولین غزلهای آنها

شرحی ادبی – فلسفی بر غزلهای حافظ و فضولی


-۱حافظ، در بیت اول شعرش از مشکل بودن راه عشق سخن می گوید(که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها) و برای برون رفت از این سختی به ساقی پناه می برد و راه چاره را در مستی و بی خبری از دنیا می بیند.(یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها) در بیت دوم نیز با ذکر خون دلهای ریخته شده به این سختی و مشکلات اشاره کرده و در بیت سوم راه فرار از آن را بستن بار سفر می پندارد (جرَس فریاد میدارد که بربندید محملها.) این نگاه را در آخرین بیت به نحوی دیگر تکرار می کند.

-فضولی در شعرش راه دیگری پیش می گیرد او عشق را نه یک مشکل، بلکه یک راه چاره می بیند و آن را نوری می بیند که راه عاشقان را روشن می کند. فضولی در بیت دوم، وجود مشکلات را (مثل سرخی میِ ناشی از تشویر و ناله نی) جزئی از خصوصیات ذاتی راه عشق می داند و باز تاکید می کند که سالک و رهرو باید این راه را با ثابت قدمی به پیماید چونکه شور و شعف و نشئه کامل در همین راه می باشد (عشقدیر اوْل نشئه یِ کامل.)

-۲حافظ در بیت چهارم ضمن پناه بردن مجدد به می و مستی، علاوه بر اینکه عدم توانایی انسان برای رهایی از این سختی را به نمایش می گذارد در عین حال تنها راه باقیمانده را تقلید و پیروی از پیر مغان و منتخبین می داند و می گوید که نه خود انسان، بلکه این برگزیدگان و پیرمغان است که راهها را می شناسد «بیخبر نبود ز راه و رسمِ منزلها.» حافظ در بیت پنجم نیز ضمن اشاره مجدد بر خوفناک بودن راهِ عشق؛ «شبِ تاریک و بیمِ موج و گردابی چنین هایل»، تاکید دارد که هر کسی نمی تواند این راه را برود و تنها عده ای سزاوار چنین سفری هستند «کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها.»

-آما فضولی در شعرش به موضوع، جور دیگری می نگرد، او در بیت سوم نه تبعیض و تفارق، بلکه وحدت و یگانگی را می بیند، و راه عشق را همان وادی وحدت می بیند «وادیِ وحدت، حقیقتده، مقامِ عشقدیر»، فضولی تمامی انسانها را رهرو راه عشق می بیند و تک تک آنها را قادر به پیمودن این راه می داند و می گوید «کیم مُشخصاولماز اوْل وادیده سلطاندان گدا.» او به پیروی و تقلید کورکورانه هیچ اعتقادی ندارد و کوچکترین اشارهای بر آنها ندارد، آنها فقط راهنما هستند و انسان با نگاه به آنها باید
خود راهش را انتخاب نماید نه اینکه راه آنها را عینا به پیماید.

فضولی در بیت چهارم تا هفتم در هرکدام بنوعی به مقام وحدت اشاره میکند، در بیت چهارم، در خلوتسرای سّرحدت، عاشق و معشوق را یکی میداند، چنانچه معانی ارائه شده توسط «علی نهاد ترلان» مبنا قرار دهیم (ماخذ ،)۰این بیت نگاهی تلویحی به اشعار «کنت کنز» عمادالدین نسیمی دارد. فضولی در بیت پنجم راه عشق و رسیدن به وحدت را تقدیر الهی می داند. و در بیت شش و هفت نیز بر این مدعا تاکید دارد.

در اینجا به دو کلمه ای که در نوشته های فضولی بکرّات بکار برده می شود اشاره بیشتری لازم خواهد بود و آن کلمه ملامت ویا ملامی گری و کلمه تقدیر می باشد. در نوشته های فضولی، این دو کلمه در معانی کاملا متفاوت با نوشته های مُتقدّمینی مثل حافظ و غیره بکار برده می شود.

–ملامت ویا ملامی گری: در ادبیات فارسی و ترکی، ملامی، به جریانی از دگر اندیشان ادبی و صوفی گری و نسبتا فلسفی گفته می شود، اولین بار ملامیون را ابن عربی به شکل زیر می شناساند: «آنها به خدا  نزدیکترند و اگر آنها در ظاهر نیز کارهای خوب انجام می دادند دیگران آنها را خدا می پنداشتند بدین سبب آنها به انجام کارهای زشت تظاهر می کنند تا مردم آنها را خدا نپندارند»(ماخذ ،۱ص. )۱۸۱

-بطور کلی ملامی گری در ادبیات به اباحه گری و می خوارگی و انحرافات جنسی می گراید که در منابع مختلفی قابل دستیابی می باشد. جهت اطلاع بیشتر از این موضوع ماخذ شماره یک قابل رجوع می باشد، اما فضولی ملامت و ملامی گری را صرفا در ریاضت کشی در راه عشق بکار می برد، و معانی دیگری که در آثار حافظ و عطار غیره بکار می رود در آثار فضولی دیده نمی شود بویژه آثاری مثل بنگ و باده و غزلهای زیادی از فضولی مؤید اینست. در هر حال این موضوع در حاشیهیِ این مقاله قرار
می گیرد و فقط به دلیل اینکه لغت ملامت در این شعر بکار رفته مورد اشاره قرار گرفت.

–لغت دیگری که در آثار فضولی در معنی کاملا متفاوت بکار میرود کلمه «تقدیر» می باشد.

در آثار متقدمین، «تقدیر» در معنای سرنوشتِ مقدّر و از پیش تعیین شده برای انسان بکار می رود. و بویژه در آثار حافظ اشاره به قدریّه، قدرگرایی و سرنوشت گرایی ( )fatalismدارد، چنانچه حافظ در شعری می گوید: «نیست امید صلاحی ز فساد حافظ، چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم.» یعنی تقدیر از اختیار انسان خارج می باشد و قابل تغییر نیست. در اشعاری مثل «چنین رفتهست در عهد ازل تقدیر ما»، و « قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست، قومی دگر حواله به تقدیر میکنند»، و از اشعار
دیگر حافظ نیز چنین معنایی حاصل می گردد.

-فضولی این کلمه را در معنی کاملاً متفاوت و به مفهوم اختیار بکار می برد، تقدیر را در حیطه اختیار انسان می داند، خدا نیز با توجه به خواسته و تلاشی که انسانها دارند تقدیر آنها را معین می کند و حتی با طلب و خواسته واقعی انسان تقدیر خداوند قابل تغییر است و نشانی بر قدرت خداوند می باشد.

فضول در غزلی چنین می گوید: «هر کیمین تقدیردن مقصودو اؤز قدْرینجه دیر، اهلِ عشق ایستر زُلالِ وصل، زاهد سلسبیل.» (هر کسی تقدیر را به اندازه توانایی خود می فهمد، اهل عشق وصال ناب میفهمد و زاهد در معنای سلسبیل «چشمه بهشتی» و در معنای معامله می فهمد.)

فضولی در جایی دیگر معنی آشکار تقدیر را در مفهوم نیت و طلب انسان معنی می کند، در داستان لیلی و مجنون در مورد مجنون چنین می گوید : «چون رازِ درونین ائتدی تقریر، رایینه مُوافق اولدو تقدیر، امداد قیلیب عنایتِ حق، قیلدی اونو مقصدینه مُلحق…» یعنی «وقتی او (مجنون) راز درون خود را مقرر نمود و بنحوی دیگر خواست، تقدیر او نیز بر این منوال تغییر یافت و عنایت حق سبب گردید تا او به مقصود خود برسد.» از این گفته کاملا مشخص می باشد که فضولی تقدیر را در معنای «طلب انسان و عنایت خدا» معنی می کند به عبارتی در نظر فضولی تقدیر در دست خود آدمی است و عنایت خدا بر این منوال است که اگر انسان نیت کند و تلاش نماید تقدیر او عوض می شود و به احتمال قوی فضولی تقدیر را در مصداق آیه شماره ۱۱سوره رعد معنی میکند: «…انّ الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم… خداوند تقدیر و سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آنها بخواهند…» علاوه بر این فضولی به سرنوشت گرایی معتقدند دارای پندار ناصحیح می داند.

نکته ای در این ارتباط قابل ذکر است. بر مبنای ماخذ شماره ،۲فضولی در اوایل کار ادبی خود، کتاب روضه الشهدا نوشته­یِ ملاحسین واعظ کاشفی را به ترکی ترجمه می کند هر چند بقول جناب رسول جعفریان پژوهشگر و استاد دانشگاه اکثر روایات و حتی جمیع روایات این کتاب از کتب غیرمشهور (غیرمعتبر) اخذ شده با این وجود فضولی با اضافه نمودن تفاسیر و حتی علت یابی و آسیب شناسیِ حوادث کربلا، آن را تقریباً از شکل روضه در آورده و به صورت متنی نسبتاً تحلیلی و رمانی جذاب در می آورد. طبیعتا فضولی در این کتاب از تفکرات نویسنده این جریان شعوبی تاثیراتی می پذیرد، بدین معنی که او در این کتاب «تقدیر» را تا حدودی در معنای قدر گرایی، قدریه و جبریه بکار می برد ولی بجز این کتاب فضولی در دیگر آثار خود تقدیر را در معنای فوق الذکر یعنی در معنی اراده گرایی، و انسان دارای حق تعیین سرنوشت خود «طلب انسان و عنایت خدا» معنی می کند و بویژه در کتاب فلسفه خود بر این نکته تاکید می کند.

-۲حافظ در بیت شش و هفت، جهت رسیدن به معبود و خواسته خود، تَرکِ دنیای بیهوده را توصیه می کند، در مقابل فضولی در بیت های چهار و بیتهای بعدی، راه رسیدن به معبود را ذوب شدن عاشق در معشوق را راهِ چاره می داند.
بطور کلی حافظ نه تنها دنیا را بیهوده و مهمل (پوچ) میداند در عین حال غیر قابل ادراک می پندارد. چنانچه در بسیاری اشعار دیگرش این را به زبان می آورد «حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو. که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را.» طبیعتا در چنین اندیشه ای جایی برای عقل و علم و عمل علمی باقی نمی ماند چنانچه در جایی می گوید: «این خِردِ خام به میخانه بر. تا میِ لعل آوردش خون به جوش.»

ولی فضولی عشق را تنها راه رسیدن به معشوق می داند و چاره را در وحدتِ عاشق و معشوق و به عبارتی ذوب شدن عاشق در معشوق میداند و می گوید« عشق کیلکی چکدی خط، حرفِ وُجودِ عاشیقه : (قلم عشق، بر وجود عاشق قلم بطلان کشید)». و طبیعتا برای چنین کاری باید به این دنیا اهمیت داد و آن را درست فهمید و برای اینکار عقل و علم و عمل لازم است. و این عناصر از ترکیبات اصلی اشعار فضولی می باشد. چنانچه در شعری چنین می گوید:

«علمیدیر باعثِ رفاهتِ خلق، فعلیدیر موْجبِ رضایِ خدا.»: ترجمه : (این علم است موجب رفاه و آسایش خلق می شود و این عمل است موجب رضایِ خدا می گردد.

در اشعاری دیگر فضولی بر اهمیت عقل و علم اشاره دارد

«عقل کیم غوّاصِ دریایِ کمالِ علمدیر، جوْهرِ ذاتین تصوّر ائیلهسه، حئیران اولور،» ترجمه: (عقل که غواص دریای کمال است اگر ذات خود را بشناسد حیران می شود .

«صحبتِ اربابِ علم و معرفت دن کسب قیل، حُسْنِ سیرَت، صورتِ حالین دگرگون اولمادان،» ترجمه:
از محضر اربابِ علم و معرفت درس بیاموز، قبل از اینکه به سن پیری و ناتوانی برسی.

از نگاه فلسفی نگرش فضولی به هستی همان نگاه ممتد غزالی- صدرا می باشد و جهان بینی فضولی با سهروردی همخوانی دارد به عبارتی دیگر حافظ، افلاطونی و در موارد بسیاری ایده آلیستی، و فضولی، ارسطویی و تا حدودی رئالیستی و کارل پوپِری می باشد.
برای حافظ، عشق مانند دنیا و هستی دست نیافتنی است ولی برای فضولی، عشق کلید درک هستی و راهنمای اصلی برای عقل و علم و عمل و راه اصلی رسیدن به همه چیز و معبود نهایی می باشد. کارل پوپر در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» در نگاهش به جهان، به دو نوع نگرش اشاره می کند یکی نگرش کلی و اوتوپیایی می باشد که مهندسی کلی می نامد، نگاه افلاطون را چنین می یابد و دیگری نگاه جزئی است که مهندسی جزئی می نامد، نگاه اهل علم و اندیشمندان علمی معاصر را در این جرگه قرار می دهد. می توان گفت نگرش حافظ، افلاطونی بوده و نگرش فضولی نزدیک به مهندسی جزئی می باشد و هر چند نگاه فضولی به عشق گرایشی نیز به نگاه کلی دارد و از این نظر به جهان بینی سهرهوردی نزدیکتر است می دانیم که سهره وردی این فیلسوف بزرگ آذربایجانی برای رسیدن به حکمت ذوق (اشراق)، حکمت مباحثه (یعنی فلسفه مشای) را به عنوان مقدمات مورد تاکید
قرار می دهد این تفکر حتی در شعر ترکی سهره وردی نیز انعکاس می یابد. این حالت را عینا در آثار فضولی می توان دید.
از جهتی دیگر حافظ همچون ملا صدرا، گرایش بیشتری به وحدت شهود دارد و بصورت پلی در بین غزالی و ملاصدرا عمل می کند. در واقع «وحدت تشکیکیِ وجودِ» ملا صدرا همان محتوایی را دارد که امام احمد ربّانی برای وحدت شهود بیان می دارد و فقط لباسی با ظاهر تشأن و سلسله مراتبی و در واقع تفکری باستانگرایانه شاه-خدایی دارد.

آما فضولی، وحدت وجود را معتقد است در وحدت وجود نوعِ فضولی، بر عکس بسیاری از متقدمین و متاخرین، انسان نقش محوری و اصلی را دارد و می تواند نقش بزرگی در ایجاد برابری در بین مخلوقین داشته باشد چنانچه در داستان لیلی و مجنون گفتمان بین مجنون و صیاد از یکطرف و غزال از طرف دیگر و یا گفتمان مجنون با صیاد و کبوتر، و در دیگر آثار او، نمونه ای از اینگونه نگرشها دیده می شود.

ماخذ

: غزالیدن صدرایا دوغرو. چاپ اول (فلسفه و حکمت) ،۱۲۳۳چاپ دوم (فلسفه-ادبیات و بیلیم) ،۱۰۱۱سومرنشر.

حدیقه السعدا (موتلولر باخچاسی)، اسماعیل جفرلی، سومرنشر، اختر،

فلسفه و ادبیات سؤزلویو، اسماعیل جفرلی، سومرنشر،

فضولی دیوانی شرحی، علی نهاد ترلان.

ارسال دیدگاه