نگاهی کلی بر ادبیات کلاسیک آذر بایجان

   ادبيات آذربايجان بعد از فجر اسلام رشد يافت. دانشمندان آذربايجاني زبان عربي را خيلي سريع  ياد گرفتند و قدسيتي كه به خاطر قرآن براي عربي قائل بودند باعث شد اين زبان را محترم داشته و براي نگارش آثارعلمي ـ فلسفي خويش مورد استفاده قرار دهند و ادبياتي غني در آذربايجان به زبان عربي خلق شد. اين ادبيات تا سده‌هاي بعد نيز ادامه يافت و دهها دانشمند و عالم آذربايجاني آثار گرانسنگي تقديم عالم اسلام كردند. شاعران آذربايجاني از عربي بهره برده و ديوان  اشعاري ترتيب دادند از ميان اين شاعران مي‌توان خطيب تبريزي، موسي شهوات را نام برد كه برخي از اين شاعران در آذربايجان مانده و برخي در ايالات و ولايات ديگر از امپراتوري اسلام زندگي مي‌كردند، اما هر چند كه آثارشان به زبان عربي است اما بر وطن و هويت خويش تاكيد داشته و آنرا حفظ كرده‌اند.

   در سده هاي بعدي با توجه به موقعيت زبان فارسي به عنوان زبان ادبي، بسياري از شاعران آذربايجان، زبان فارسي را انتخاب كرده و آثار گرانسنگي بدان افزوده‌اند. بسياري از اين شاعران حتي فارسي را خوب نمي‌دانسته‌اند؛ اما نبوغ ذاتي و توانمندي بيان، آنان را جزو شاعران درجه يك ادبيات فارسي كرده است؛ از آن ميان مي‌توان قطران تبريزي را نام برد كه تاريخ گواه اين ادعا است. دهها شاعر بزرگ آذربايجان مانند خاقاني شرواني، نظامي گنجوي، مهستي گنجوي، مجيرالدين بيلقاني، فلكي شرواني و ديگران، گنجنه‌اي سرشار از معنويت و زيبايي از زبان تركي ـ زبان مادريشان تقديم ادبيات فارسي كرده اند. هر چند كه اين بزرگان زبان مادري خويش را دوست مي‌داشتند اما شرايط زماني ايجاب مي‌كرد تا آثار خويش را به زبان رايج ادبي دوران خلق كنند. در كنار آثار فارسي اين بزرگان، وجود ديوان تركي آنان مطرح  است كه از آن جمله ديوان تركي نظامي گنجوي در كتابخانه‌ي خديويه‌ي مصر كشف شد و در مورد خاقاني شرواني در ميان مردم آذربايجان اشعاري در سينه‌ي مردم حفظ شده است كه آنرا منسوب به خاقاني مي­دانند. هنوز آثار بسياري از اين بزرگان مورد مداقه قرار نگرفته است. اين شاعران با چنان علاقه‌اي از زبان مادريشان ـ تركي در اشعار فارسي خود سخن مي گويند كه اثبات ميكند اين شاعران آثاري به زبان مادري خود دارند، از آن جمله وقتي نظامي مي­گويد:

تركي‌ام را در اين حبـش[۱] نـخرند

لاجـرم دو غـباي خـوش نخـورند.

این شعر نشان مي‌دهد كه دوغباي خوش نظامي به زبان تركي بوده است. يا وقتي آخستان بيگ از نظامي مي­خواهد ليلي و مجنون را به فارسي يا تازي بنويسد نظامي دلخور مي­شود و اين امر نشانگر آن است كه نظامي دوست مي‌داشته اين اثر را به تركي بنويسد اما سلطان او را از اين امر باز داشته است.

اما در ديوان ديگر شاعران قرن ششم هجري كه به زبان فارسي است بيان تركي كاملا هويدا است و اديبان بزرگ فارسي از جمله وحيد دستگري، سعيد نفيسي و ديگران نتوانسته‌اند نسبت به بيان تركي اين شاعران لاقيد بمانند. از طريق همين شاعران هزاران ضرب‌المثل تركي، هزاران اصطلاح و نحوه بيان از تركي وارد فارسي شده است.

در همين دوران كه زبان ادبي در امپراتوري بزرگ ايران تحت حكومت غزنويان، سلجوقيان و خوارزمشاهيان ترك‌نژاد و ترك زبان، فارسي بود ادبيات شفاهي مردم آذربايجان به زبان تركي در حال گسترش بود. هزاران داستان حماسي و عشقي، همچون داستانهاي دده‌قورقود توسط خنياگران آذربايجان يعني آشيقها در ميان مردم روايت مي‌شد و با ساز و آواز خوانده مي‌شد.

اين ادبيات غني، در حقيقت حفظ ميراث كهن تركان به صورت شفاهي و از طريق سينه‌ها، ايل به ايل و طايفه به طايفه و ديار به ديار مي‌گشت و شاخ و برگ مي‌زد و ريشه مي‌دواند و در بين مردم حفظ مي‌شد. فولكلور آذربايجان به رغم بسياري از فولكلورشناسان جهان، از غني‌ترين فرهنگهاي دنياست. موسيقي كهن آذربايجان بي‌ترديد از بالنده‌ترين موسيقي‌هاي جهان است كه طي هزاره­ها توسط اوزانها، بخشي‌ها، گامها و آشيقها تا به امروز در خدمت بشريت بوده است.

در كنار آفرينش ادبيات شفاهي مردم آذربايجان كه بسيار غني، ملون و متنوع و گسترده است و شامل اسطوره‌ها، حماسه‌ها، داستانهاي عشقي، انواع اشعار، آداب و رسوم و خيلي از موضوعات فولكلوريك دیگر مي‌باشد كه تنها بخشي از اين فولكلور يعني ادبیات آشيقها گنجينه‌اي پايان ناپذير و سرشار از معنويت و زيبايي است كه خود به تنهايي با ادبيات ملل ديگر همسان و زيباست.

از اين كه بگذريم وجود آثار تركي در همين دوره منتفي نيست، بلكه امروزه با كاوشي اندك در كتابخانه‌هاي دنيا به آثار تركي بازمانده از قرون ۶ الي ۱۰ هجري بر مي‌خوريم كه تا حال شناخته نشده­اند. جالب آنكه برخي تذكره‌ها كه مورد بررسي قرار مي گيرند به وجود نمونه­هایي از آثار تركي در خلال اين تذكره‌ها بر مي‌خوريم كه از چشم محققان مخفي مانده است؛

 بي ترديد بررسي ادبيات آذربايجان در ايران، دوران طفوليت را مي‌گذراند و وقتي اين بخش از علم و ادب راه به دانشگاهها يافت مطمئناً با رشد چشمگيري روبرو خواهيم بود. یعد از انقلاب اسلامی ایران، آثار تركي بسياري كشف شده است كه مي­توان دهها و صدها اثر و شاعر را نام برد.

   ادبيات كلاسيك آذربايجان به زبان تركي از همان قرن ششم هجري و با ظهور شاعراني چون نظامي و خاقاني آغاز مي‌شود و رفته رفته وسعت و گسترش بيشتر يافته و در قرن هفتم اوج دوباره‌اي مي‌گيرد و حسن اوغلو، مولوي، سلطان ولد، يونس امره، بيرك قوشچو اوغلو، مولانا عتيقي و ديگران پا به عرصه مي‌نهند و در كنار ادبيات فارسي به آفرينش ادبيات تركي نيز همت مي‌گمارند. ادبيات تركي آن چنان ريشه‌اي دوانده بود كه همدوش ادبيات فارسي گام بر مي‌داشت. شيخ صفي باگفته‌هاي گهربارش صدها عالم را از گوشه‌ها و كنار جهان به آذربايجان كشانده بود تا گفته‌ها و سروده‌هاي او را گرد آورند و قارا مجموعه‌اي برپا سازند. خانقاهها، تكيه‌ها بر پا مي‌شد و درويشان ياهو كنان اشعار تركي مي‌سرودند و اوزانها با قوپوزي دردست در مراسم جشن و عروسي مردم شهرها و روستاها در كنار مردم آذربايجان به خلاقيت شعري تداوم مي‌بخشيدند. آنان به عنوان هومر‌هاي عصر۱ خويش به خلافيت داستانها، حماسه‌ها، اشعار و موسيقي آذربايجان وارد ميدان مي‌شوند.

 آذربایجان در قرن هفتم نه تنها مهد آفرينش ادبيات تركي است. بلکه ادبيات فارسي نیز مورد حمايت دربار بوده است. بعد از فروپاشي امپراتوري سبجوقیان، حكومتهاي آذربايجان بیشتر به ادبيات تركي روي آوردند. در زمان ايلخانان مجلس شعراي تشكيل شده در دربار سلاطين به زبان تركي اجرا مي‌شد. زمان امیرتيمور موسيقي و ادبيات آذربايجان جان دوباره گرفت. صدها شاعر حروفي مسلك پا به عرصه نهادند كه دهها ديوان شعر با صدها هزار بيت پا به ميدان نهاد. عمادالدين نسيمي، قاسم انوار، برهان‌الدين و ديگران اين ادبيات را مورد حمايت قرار دادند و در كنار آفرينش ادبيات به زبانهاي عربي و فارسي به زبان و ادبيات تركي تقدس خاصي قائل شده و آنرا پرورش دادند.

  ظهور دهها موسيقي‌دان، رياضي‌دان، طبيب، حكيم، معمار؛ فقیه و عالم دين در اين قرنها، مشخصه­ي اصلي بالندگي ادبيات تركي آذربايجان است. ظهور بزرگاني چون عبدالقادر مراغه‌اي، صفي‌الدين اورموي در عرضه­ي موسيقي، تحول عميقي را در اين ساحه پديد آورد. ظهور نقاشان، خطاطان زبردستي چون مير علي تبريزي مكتب هرات را در دربار تيمور لنگ پديد آورد كه اين مكتب مدتي بعد به تبريز منتقل شد و مكتب تبريز در عالم اسلام نضج يافت. وجود  دانشگاههاي بزرگي چون ربع رشيديه باعث آمدن صدها عالم از سراسر دنياي اسلام به تبريز شد و تبريز به مجتمع بزرگ عالمان و دانشمندان تبديل گشت. سپس دربار سلطان حسين بايقرا با وزارت استاد بزرگ ادبيات تركي ـ امير عليشير نوايي به مركز تجمع نقاشان، خطاطان، دانشمندان و شاعران زمان تبديل شد و در اين دوره زبان تركي آنچنان نضج گرفت كه نقطه‌ي عطفي ديگر در ادبيات تركي به شمار مي‌آيد. زبان تركي نه تنها در شاخه­ي شعري بلكه در زمينه‌ي نثر نيز توسعه يافت و توانمندي خود را در نگارش آثار علمي و فلسفي نشان داد. حكومتهاي ديگري كه در آذربايجان سر كار آمدند مانند جلايريان، ايلده‌گزها، شروانشاهان، آ‌غ‌قويونلوها، قره‌قويونلوها و ديگران ادبيات تركي آذربايجان را توسعه دادند و شاعران به خلاقيت ادبيات در زبان تركي گرويدند و زبان و ادبيات فارسي رخت از دربارها بست و به كتابخانه‌ها پناه برد. خود سلاطين نيز به آفرينش ادبي روي آوردند از آن جمله سلطان حسين بايقرا، امير عليشير نوايي، جهانشاه حقيقي و ديگران از زمره‌ي اين شاهان و وزراء به شمار مي‌آيند.

   دوران حکومت غزنویان یکی از دورانهای طلایی فرهنگ و ادب ایران است. تاریخ به ما می گوید که سلطان محمود با همراه شدنش پدرش در جنگها، جنبه های عملی تربیت نظامی را آموخته بود. سبکتگین تمام تجربیات و مهارتهای خود را به فرزندش انتقال داده بود. تعلیمات مدرسه ای را ابونصر حسین از پیشوایان مذهب حنفی بدو آموخته بود. محمود قرآن را از او آموخت و بعدها نیز از مشاوره ی او بهره ها برد. سلطان محمود زبان عربی را به خوبی می دانست. اطلاعش از زبان فارسی هم به اندازه ای بود که با مشاوران فارس زبان خود سخن گوید و اشعار و مدایح شاعران را به خوبی دریابد. برخی از مورخان مانند عوفی، ادوارد براون و یان ریپکا که با نظر منفی به سلطان محمود نگریسته اند از هوش سرشار و درک سریع او را انکار نمی­کنند.

   مسعود فرزند محمود نیز آموزش های نظامی و مدرسه ای را به کمال گذرانده بود. معلم وی ریحان خادم نام داشته که اتابک می نامید. کلیموند می­نویسد که مسعود در فارسی نویسی صاحب سبک بود. او علاوه بر توقیع اسناد دیوان که برای او مهیا می ساختند گاه خود نیز مطالبی با دست خود بر آن می افزود. او قادر بود مطالب عربی را بخواند و به عربی سخن گوید. مسعود در تمام جریانات فکری اسلامی ذهن گسترده ای داشت. او ادامه می­دهد “بی­گمان مسعود و پدرش زبان ترکی – زبان اجدادی خود را حفظ کرده بودند و پیوسته با سربازان و فرماندهان نظامی به ترکی سخن می گفتند”.

   اگوست مولر، بارتولد، براون و ریپکا حمایت آنان از فرهنگ و ادبیات را ناشی از عشق بی غرضانه ندانسته اند. بیرونی دانشمند ترک زبان از حمایت بی دریخ غزنوی برخوردار بوده و “قانون مسعودی” را در نجوم به نام مسعو.د نوشته است. این شاه، زمینه نگارش کتاب تحقیق مااللهند را برای بیرونی فراهم آورده بود. در ارزیابی فرهنگ و خدمات فرهنگی این سلسله دو نظر متضاد وجود دارد. برخی نقش سلاطین غزنوی را در مقام حامی سخاوتمند هنرها و خالق فرهنگ اسلامی می دانند و برخی بر خلاف این نظرند. اما آنچه در اینجا برای ما مهم است فرهنگ ترکی این امپراتوری می باشد. از یک سو می دانیم که رقیب و همکیش این امپراتوی – قاراخانیان خود فرهنگ و ادبیاتی غنی به زبان تورکی در دربار خود می آفریدند و نقطه مقابل آنان غزنویان بودند که به جای پرداختن به زبان ترکی، به زبان فارسی اهمیت دادند و این زبان را از آسیای مرکزی تا آسیای صغیر توسعه دادند. اما، این گفته تماما صحیح نیست؛ زیرا بررسی کنندگان این عرصه نیز معتقدند که اشعار و ادبیات شفاهی با حدت و شدت فراوان گسترش می یافت و به طور ملموس مورد حمایت دربار نیز بوده است. کلیمبورد نیز معترف است که از اشعار و ادبیات ترکی چیزی نمی دانیم، اما این ندانستن دلیلی بر عدم وجود آن نیست. استاد محمد تقی بهار در کتاب سبک شناسی می نویسد:”به شهادت بیتی از منوچهری:

       براه ترکی مانا که خوبتر گویی     تو شعر ترکی برخوان مرا و شعر غزی

به نظر می­رسد که در عصر اول غزنوی شعر تورکی را می شناختند و در محافل ادبی می­خواندند”.[۲] نه تنها صدها شاعر در دربار غزنوی گرد آمده بودند بلکه هنرمندان و صنعتگران نواحی نیز در دربار او جمع شده بودند. مورخان از وجود بیش از ۴۰۰ شاعر در دربارغزنویان سخن گفته­اند. از جمله­ی این شاعران می توان از منوچهری، فرخی، عنصری، عسجدی، فردوسی و دیگران نام برد. اکثر این شاعران مدیحه سرای سلطان محمود و سلطان مسعود بوده­اند و این دو را به خاطر نسب ترکی اشان ستوده­اند.  واژگان ترکی در همین عصر به وفور وارد زبان فارسی گردید که علاوه بر عناوین نظامی، بسیاری از کلمات را می توان در دیوان فارسی گویان این عصر یافت. غزنویان ادبیات را از عرب و معماری را از هند برگرفتند. بناهای غزنوی هنوز هم در اقصی نقاط دنیای اسلام پابرجا هستند. مقابر محمود و سبکتگین امروز هم موجودند. تندیس های فراوانی نیز در دهه های اخیر به دست آمده است و هنر پیکره سازی نیز رونق تمام داشته است. مورخان از رونق سوداگری و صنایع دستی نیز سخن رانده اند. کلیموند از وجود سوداگران و پیشه وران ترک در بغداد و دیگر شهرهای بزرگ سخن می گوید. توماس از سکه های غزنوی می نویسد و بدین نتیجه می رسد که سکه های غزنوی سنگین تر از سکه های سامانی است.

   در دربار غزنویان، فرهنگ و ادب به اوج شکوفائی رسیده بود و حداقل ۶۰۰ شاعر و ادیب، عالم و محدث و غیره از خوان نعمت برخوردار بودند. معماری غزنوی در دنیای اسلام شگفتی­ساز بود و بلندی گنبدهای غزنوی امروزه هم پابرجا مانده است که با تمدن کلیسا و اروپا برابری می­کند. در دربار غزنوی به زبان ترکی سخن می­گفتند و علوم مختلف به عربی نوشته می­شد و ادبیات نیز به فارسی پیش می­رفت. فردوسی به دلیل نوشتن آثارش به فارسی و بد گفتن از افراسیاب بود که مورد غضب سلطان محمود قرار گرفت، در عین حال تحقیقات ادبی امروز نشان داده است که برخود سلطان محمود با فردوسی بر سر صله و انعام، داستان و افسانه­ای بیش نبوده و از طرف مغرضین نوشته شده و واقعیت ندارد. عالمان بیشماری نیز در دربار غزنویان از احترام برخوردار بوده­اند و دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی و ابن سینا از دانشمندان ترک زمان بوده­اند. در این زمان، نجوم، طب، موسیقی و حکمت رونقی یافته و هنرمندان بر صدر نشسته و قدر دیده­اند.

   اما ظهور سلجوقیان یکی از ادوار افتخارآفرین تاریخ اسلامی است. بنا به نوشته ی بسیاری از محققان بیطرف تاریخ، سلجوقیان از تباهی و فسادی که وجود داشت عاری بودند. آنان اسلام را با جان و دل پذیرفتند و گروه گروه از ماوراءالنهر تا آسیای صغیر را به تسخیر درآوردند. آنان آسیای اسلامی را متحد ساختند.[۳] ادوارد براون نیز با همه­ی دشمنی­اش با ترکان، ترکان سلجوقی را در تاریخ اسلامی دارای مقام منزلتی خاص می­داند.[۴]

[۱] برخی هم کلمه “حبش” را جیش می دانند .در هر دو حالت اشاره ای به علاقه ی شاعر به زبان مادری وجود دارد.

۱) اين تعبير از نويسنده مبارز روس، ماكسيم گورگي است كه آشيقها را به عنوان « هومر‌هاي عصر» خويش مي شناسد و هر آشيق را در حد نويسنده‌ي بزرگ يونان ـ هومر ـ قرار مي دهد.

 [۲]   ملک الشعرای بهار، سبک شناسی، تهران، ۱۳۳۷، ص۱۳۴٫

دیوان منوچهری، ویرایش دکتر محمد دبیر سیاقی، تهران، ص۱۶۸٫

۱)استانلی لین پول، طبقات سلاطین اسلام، ص۱۴۹٫

۲) ادوارد براون، از فردوسی تا سعدی، تهران، ص۲۴۳٫

ارسال دیدگاه