زکریای قزوینی و عجایب المخلوقات او/ یوسف بیگ باباپور  

زکریا بن محمد بن محمود انصاری کمونی (یا کوفی) قزوینی، عالم، ادیب، قاضی، فقیه، محدث، مورخ، جغرافیدان، گیاه‌شناس و جانورشناس بزرگ ایرانی است.

کنیۀ او ابو یحیی یا ابوعبدالله است و لقب او را جمال‌الدین و گاهی عمادالدین نیز گفته‌اند. به روایتی یکی از اجداد او به نام شیخ ابوالقاسم که عرب بوده و نسبش به انس بن مالک انصاری خادم رسول‌الله می‌رسیده، در قزوین ساکن و ایرانی شده است. خود او نیز به این موضوع اشاره می‌کند و می‌گوید که ابوالقاسم بن هبةالله کمونی، عالمی خداپرست و پرهیزگار از اولاد انس بن مالک است و به پنج واسطه جد اوست. اساس این ارتباط، و شاید بیشتر به این جهت که قزوینی قسمت عمدۀ عمر خود را ساکن مناطق عرب زبان بوده و کتاب‌هایش را به عربی تصنیف کرده است، محافل عربی و بعضی شرق‌شناسان او را عرب شمرده‌اند، درحالی از سبک نوشته‌های قزوینی معلوم است که عربی زبان مادری او نبوده است. بنابراین، با توجه به اقامت جد وی در قزوین و ازدواج با یک ایرانی و با عنایت به این‌که او خود بعد از چند نسل که همگی مقیم قزوین بوده‌اند، در همان شهر تولد و پرورش یافته و زبان مادریش فارسی بوده است، طبق هر مقیاس و معیاری می‌توان و بلکه باید او را ایرانی شمرد (نک: ابن تغری بردی، المنهل الصافی، ۵/۳۶۵؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۵۱/۲۳۰؛ لویکی، دائرة‌المعارف اسلام، ۴/۸۶۵ ـ ۸۶۷؛ مدرس رضوی، ریحانة‌الادب، ۴/۴۵۳؛ زر کلی، الاعلام، ۳/۴۶؛ قزوینی، آثار البلاد، ۲/۲۲۴؛ اثر آفرینان، ۴/۳۵؛ حاجی خلیفه، کشف‌الظنون، ۲/۱۱۲۷؛ قمی، الکنی و الالقاب، ۴/۶۹، سبوحی، مقدمه عجایب المخلوقات، ۲؛ کحاله، معجم‌المؤلفین، ۱/۷۳۴؛ دفاع، روائع الحضارة العربیه‌الاسلامیه، ۳۲۷).

قزوینی متولد سال ۶۰۵ ق/۱۲۰۸م است (کحاله، معجم المؤلفین، ۱/۷۳۴؛ زر کلی، الاعلام، ۳/۴۶؛ عیسی بک، تاریخ النبات عند العرب، ۱۱۵؛ قس: لویکی، ۴/۸۶۵؛ دفاع، مشاهیر گیاه‌شناسی، ۲۹۵؛ سارتن، مقدمه بر تاریخ علم، ۲/۱۷۵۸، ۲ که سال ۶۰۰ ق /۱۲۰۳م را تاریخ تولد او می‌دانند).

نسخه خطی عجایب المخلوقات – اثر زکریای قزوینی

از دیگر کسانی که قزوینی با آنها خویشاوندی دارد، ابوحاتم محمدبن حاتم (حسن) قزوینی می‌باشد و در کتاب آثار البلاد (۲/۲۲۴) خود به این رابطه اشاره می‌کند: «ابوحاتم محمود بن حاتم قزوینی، اصولی و فقیه و متأخر بود و از ا صحاب ابی‌الطیب طاهر طبری بود، او را کتابی است مشهور در حیل فقه و وی از اولاد انس بن مالک است و پسر عم صاحب کتاب».

او در جوانی به دمشق کوچ کرد و در آن‌جا چند گاهی به تحصیل علوم و آداب اشتغال داشت، و از جمله نزد اثیرالدین ابهری، حکیم بزرگ ایرانی تلمّذ نمود و حدود سال ۶۳۰ ق/۱۲۳۳م در همین شهر با حکیم شهیر صوفی محی‌الدین معروف به ابن عربی ملاقات کرد. ابن طاووس، سید غیاث‌الدین عبدالکریم بن احمدبن طاووس، مجلس او را درک نموده است و قزوینی با نویسنده و ادیب بزرگ، ضیاء الدین بن اثیر (متوفی به سال ۱۲۳۹/۶۳۷ق)، برادر مورخ معروف، که در آن وقت مقیم موصل بوده روابطی داشته است. سپس رهسپار عراق عرب شد و ضمن سفرهایش با بسیاری از کیهان‌شناسان و جغرافیدانان وقت محشور گشت، و مدتی نیز به فرمان مستعصم بالله آخرین خلیفۀ عباسی با منصب قضای حله (۶۵۰ق) و واسط (۶۵۲ ق) مشغول کار بود و در مدرسۀ شراییۀ واسط نیز تدریس می‌کرد. پس بی‌شک قزوینی فقه آموخته بود؛ زیرا در عراق عهده‌دار قضاوت شده است. معلوم نیست که آیا پس از تسلط هولاکو بر بغداد در این منصب ماند یا آن را رها کرد، ولی مسلم است که مطالعات علمی خود را ادامه داد و وقتی شهر بغداد در سال ۶۵۶ق/۱۲۵۸م به دست مغولان افتاد، و بساط خلافت عباسیان برچیده شد، قزوینی از اجتماع کناره گرفت و تمام وقت خود را صرف مطالعات علمی کرد.

عطاملک جوینی سیاستمدار و مورخ ایرانی و صاحب تاریخ جهانگشا که از سال ۶۶۱ق/۱۲۶۲م از طرف هولاکو و اباقا به حکومت بغداد و  عراق منصوب شد و تا آخر عمر (۶۸۲ق/۱۲۸۳م) در این سمت باقی ماند، قزوینی را تحت حمایت خود گرفت و به همین علت است که قزوینی آثار خود را به عطاملک پیشکش کرده است.

وفات قزوینی تقریباً همزمان با درگذشت عطاملک جوینی در پنجشنبه ۷ محرم سال ۶۸۲ق/۱۲۸۳ م واقع شده است و او در واسط درگذشت و پیکرش به بغداد منتقل و در مقبره شونیزیه دفن شود (نک: ابن تغزی بردی، المنهل الصافی، ۵/۳۶۵؛ صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ۳/۲۷۹؛ لویکی، دائرة‌المعارف اسلام، ۴/۸۶۵ ـ ۸۶۷؛ اثر آفرینان، ۴/۳۵۱؛ ابن فوطی، حوادث الجامعة و التجارت النفافعة فی المائة السابعة، ۱۲۸ ـ ۱۳۰؛ حاجی خلیفه، کشف‌الظنون، ۲/۱۱۲۷؛ قمی، الکنی و الالقاب، ۴/۶۹؛ سبوحی، مقدمه عجایب المخلوقات، ۳ـ۴؛ کحاله، معجم المولفین، ۱/۷۳۴؛ زرکلی، الاعلام، ۳/۴۶؛ برنبورگ، دائره‌المعارف ادبیات عرب، ۲/۶۳۷ ـ ۶۳۸؛ مونس عوض، الجغرافیون، ۱۱۳؛ کراچکوفسکی، تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلام،۲۸۱).

زکریای قزوینی، مردی خوش‌خط و آشنا به شعر و تاریخ و جغرافیا و معانی و الفاظ و علوم طبیعی بود. وی را از جهت وسعت اطلاعات و فقدان فکر علمی با پلینی مقایسه کرده و او را پلینی قرون وسطی خوانده‌اند.او با بسیاری از جهانگردان، مراوده داشته و آثار آنها را خوانده یا از مشاهدات ایشان بهره برده است. از ابو ربیع سلیمانی ملتانی نقل قول کرده و از میان آثار او به آفریقای میانه راه برده؛ همچنین از ابراهیم طرطوسی اندلسی و احمدبن عمر عذری (متوفی حدود ۴۷۷ ق) که بعد از مشاهدۀ برخی شهرهای فرانسه و اروپای میانه، بدرود حیات گفتند، مطالبی نقل کرده؛ نیز به گفته‌های مسعر بن مهلهل و ابن فقیه استناد می‌کند.

در باب مذهب مؤلف، اختلاف است. بعضی، او را شافعی دانسته‌اند، در حالی‌که علامۀ فقید، شیخ آقا بزرگ طهرانی در اثر جاودانۀ خود ـ الذریعة ـ کتاب وی را در عداد کتب شیعه ضبط نموده‌اند و به تبع ایشان، دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی و دائرة‌المعارف تشیع با عنوان «علامۀ شیعی» از وی یاد کرده‌اند (مصاحب، دایرةالمعارف فارسی، ذیل همین کلمه؛ مقدمۀ کتاب آثار‌البلاد، چاپ۱۳۷۳، ۱۲).

قزوینی در عصر خویش و زمان‌های بعدی بیشتر از دیگر نویسندگان روحیۀ مردمی داشت و با مردم بود و آن ناشی از شناخت خوب او از تألیفات ادبی بود و آنکه سعی می‌کرد که افکار علمی دانشمندان بزرگ را برای همه قابل فهم و متناسب با میل و رغبت دانشمندان عصر خود توضیح و تحلیل نماید. آن هنگامی که یاقوت حموی در تدوین معجم‌ها به اوج رسیده بود، قزوینی بزرگ‌ترین کوزوموگراف (تئوریسین پیدایش جهان) و مفسر علوم به زبان ساده، برای تودۀ مردم به شمار می‌رفت.

بسیاری از مورخان در رتبۀ علمی قزوینی تردید دارند. برخی ا و را در بین دانشمندان علوم طبیعی، نجوم و ریاضیات قرار می‌دهند و گروه دیگر او را امام و پیشوای مورخان و جغرافی‌دانان عرب به شمار آورده‌اند. ولی حقیقت این است که او در زمرۀ دانشمندان علم زمین‌شناسی و گیاه‌شناسی است؛ اگرچه در دو علم نجوم و ریاضیات هم به شهرت قابل توجهی رسیده است. قزوینی از دانشمندانی بود که به بررسی علوم تجربی و آزمایشگاهی می‌پرداخت. از او چنین نقل شده است: «انسان وقتی بار اوّل به راه درست نرسد، باید علت‌ها را بررسی کند و دوباره آزمایش خود را انجام دهد که این همان راه رسیدن به موفقیت است» (حمیده، اعلام الجغرافیین العرب، ۴۰۴ ـ ۴۰۵).

به نقل از قزوینی می‌گویند: «منظور از نگاه کردن به چیزی، به گردش درآوردن حدقۀ چشم نیست؛ چرا که حیوان هم در این کار مانند انسان است… منظور از نگاه کردن یعنی تفکر در عقلانیات و دقت در محسوسات و جستجو در حکمت و انواع تغییرات و تحولات آن‌ها برای رسیدن به حقایق آن‌هاست». (نوفل، المسلمون و العلم الحدیث، نقل از: دفاع، مشاهیر گیاه‌شناسی، ۲۹۷).

قزوینی طرفدار تعمق در تحقیق بود. او می‌گوید: «وقتی دیدی که مغناطیس جذب نمی‌کند، نگو که خاصیت جذب ندارد، بلکه به دنبال آن عایقی باش که موجب عدم جذب آهن می‌شود». قزوینی دقت نظر و تفکری عمیق داشت. او از هدایت شدن زنبور به ساختن خانه‌اش از موم، آن هم به شکلی که هیچ مهندسی نتواند مثل آن را با خط‌کش و پرگار بسازد، در شگفت و تعجب می‌ماند. همچنین برای انباشته شدن آب باران در زیر زمین در فصل زمستان و خارج شدن آن به صورت چشمه در مراحل بعدی ارزیابی و تحلیل خوبی ارائه می‌دهد. او معتقد بود که زمین کروی شکل است و به دور خود می‌‌چرخد و آن‌چه که ما از حرکت ستارگان و سیارات در آسمان مشاهده می‌کنیم مربوط به چرخش آن ستارگان، آن گونه که ما با چشمان خود می‌بینیم نیست، بلکه مربوط به چرخش زمین، بر محور خود است و ما این طور خیال می‌کنیم که ستارگان و سیارت در آسمان بنا به برداشت ما، می‌چرخند (فروخ، تاریخ‌الفکر العربی، ۵۵۹).

مورخان در حیرت و شگفتی هستند از این‌که هر علمی که وضع می‌شود زکریا قزوینی در صدر دانشمندان آن رشته قرار دارد. مشهور است که او از دانشمندان علوم زمین‌شناسی و از پیشوایان علم تاریخ و جغرافیا بوده و کتاب‌هایی در زمینۀ نجوم و ریاضیات دارد که او را در نوک قلۀ پیشروان این علوم قرار می‌دهد (دفاع، مشاهیر گیاه ‌شناسی، ۳۱۶).

او در میان نظریات پیشینیان متحیر نماند، بلکه وارد آزمایشگاه شد و جستجو و تحقیقی علمی بر مبنای مشاهده و نتیجه‌گیری نمود، به گونه‌ای که کتاب‌ها و نوشته‌‌های ارزشمند قزوینی موجب حیرت، شگفتی دانشمندان اروپا در قرون میانی و عصر جدید شده است و بسیاری از آن‌ها درباره مطالب و اطلاعات وسیعی که در آن کتاب‌ها بود اظهار تعجب نمودند. پس تمام سخنان مغرضانه‌ای که برخی از مستشرقان افراطی دربارۀ قزوینی گفته‌اند و این‌که خلاصۀ گفته‌های آنها این است که قزوینی فقط ناقل و بیان کننده افکار یونان بود، از حق فاصله گرفته‌اند، بلکه باید گفت که قزوینی از متفکران و اندیشمندان بزرگی بود که امت مسلمان و بلکه همۀ عالم، به سبب خدمات ارزنده‌ای که به علوم بشری تقدیم نموده، به او افتخار می‌کنند (همو، ۳۱۷).

با این همه، محققین عموماً معتقدند که زکریای قزوینی به علت دانش بسیار و هوش سرشار و کار فراوان توانسته است تمامی اطلاعات موجود عصر خود را جمع‌آوری و به روشی متین و سودمند دسته‌بندی و تألیف کند و دانش کیهان‌شناسی و جغرافی را در سطحی بالا و به صورتی علمی بازگو نماید و در عین‌حال چنان ساده و روشن بنویسد که به جای فضل‌فروشی و اثبات دانشوری خود، سبب استفادۀ عمومی شده باشد. غربی‌ها او را گاهی به هرودوت یونانی (Herodotus 484-420BC) و بلیناس رومی (Gaius Plinius 23-79 AD) مانند کرده‌اند، و او را در سر جمع، بزرگ‌ترین کیهان‌شناس عالم اسلامی می‌دانند و در نجوم و جغرافیا و زمین‌شناسی و معدن‌شناسی و نبات‌شناس و حیوان‌شناسی و نژادشناسی، دانشمندان ممتاز و کم‌نظیر می‌شمارند. کارهای قزوینی به گفتة ادوارد براون «خارج از عصر خود قرار دارد» و در دوران‌های بعد از او در جهان اسلام و شبه قارة هند تأثیر فراوان داشته و دانشمندانی را مانند شمس‌الدین دمشقی (وفات ۷۲۷ق/۱۳۲۷ م)، احمد بن حمدان حرانی (دوران شکوفایی حدود سالهای ۷۳۲ق/۱۳۳۲م)، حمدالله مستوفی قزوینی (وفات ۷۵۰ق/۱۳۴۹م)، دمیری (وفات ۸۰۸ ق/۱۴۰۵م)، ابن وردی (وفات ۸۶۱ ق/۱۴۵۷م) تا محمود بن سعید سفاقسی (وفات ۱۲۳۳ ق/۱۸۱۸م) تحت تأثیر قرار داده است (علائی، جهان‌نمای زکریا قزوینی، ۵۳۲ ـ ۵۳۳؛ کراچکوفسکی، ۲۸۱).

نگاهی به فلسفۀ عجایب‌نامه‌نگاری و نقش قزوینی در این میان

رؤیاپردازی‌ها و خیال‌پردازی‌های مردمان ایران زمین، مملو از تصاویر اعجاب‌انگیز و غریب است و این در ادبیات و نوشته‌های این سرزمین نیز به‌طور گسترده‌ای ظهور یافته است و در عجایب نامه‌های ایرانی وارد شده‌اند. در متون جغرافیا و علوم مربوط به ستاره‌شناسی و کواکب، نژادشناسی و انسان‌شناسی، متون علمی و حتی متون پزشکی، ظهور این نوع خیال‌انگیزی و عجایب‌انگاری را شاهد هستیم که در روند خود گاهی به شکل عجایب‌انگاری در میان این  متون قابل ذکر است. یکی از آنها ارداویراف‌نامه می‌باشد که یکی از اساسی‌ترین منابع برای شناخت آموزه‌ها دربارۀ جهان دیگر در ایران باستان است. در این راستا، می‌توان به متون مذهبی و دینی در اقوام مختلف و سایر کتب دینی اشاره نمود، به گونه‌ای که گاهی در بین آنها می‌توان موجودات و افسانه‌هایی غریب را جستجو کرد که «عجایب‌المخلوقات»، یکی از شاخص‌ترین آنهاست. این گروه از آثار بیش از هر چیز دانشنامه‌هایی عمومی هستند و در آنها از همة وجوه جهان هستی سخن گفته می‌شود؛ از این‌رو، آنها را بیشتر در ردیف آثار کیهان‌شناسی قرار می‌دهند. اموری که در این رسالات از آنها به عنوان امر عجیب یاد شده، یا متأثر از باورهای دینی و قومی است یا ناشناخته‌های اعصار پیشین است. نویسندگان این آثار هدف خود را از تدوین چنین آثاری، ذکر قدرت خداوند و آشکار شدن توانایی او بر خلق چنین عجایبی به منظور تنبه انسان و نیز آگاهی این آثار بی‌شباهت به کتابهایی چون تاریخ طبیعی پلینی (۲۳ ـ ۷۹م) نیست، اما چون مدرکی حاکی از آشنایی مسلمانان با این اثر وجود ندارد و در نخستین کتاب‌شناسی‌های دوران اسلامی نیز ذکری از این‌گونه ‌آثار به میان نیامده است، به‌طور مشخص نمی‌توان گفت که مسلمانان از چه زمانی و به چه دلیلی به  نوشتن چنین آثاری رو آورده‌اند. البته نمونه‌هایی از این‌گونه مطالب در سفرنامه‌ها و کتابهای جغرافی به چشم می‌آید. هرچند در این کتابها معمولاً بخش مستقلی دربارۀ جانوران و یا ذکر عجایب ایشان گنجانده نشده است، و نویسندگان معمولاً در ذکر اماکن به جانوران و یا ذکر عجایب ایشان گنجانده نشده است، و نویسندگان معمولاً در ذکر اماکن به جانوران آنها هم توجه کرده‌اند. برای نمونه ابوحامد غرناطی، از جغرافی‌نویسان سده ۶ق/۱۲م، گزارش‌هایی از مسافرت‌های خود فراهم آورده است. آثار او با توجه به عناوینی که برای آنها برگزیده، و مطالبی که در آنها بدان پرداخته، به کتابهای عجایب بسیار نزدیک است. مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین اثر او، تحفة‌الالباب و نخبة‌الاعجاب است. این کتاب در چهار بخش تنظیم شده است و بخش سوم آن به بیان شگفتی‌های دریا و جانوران عجیب آن اختصاص دارد (آلوارت، V/365). نمونه‌های دیگری از آثار جغرافیایی که در آنها به جانوران و به‌ویژه به عجایب آنها پرداخته شده باشد، در سده‌های بعد هم دیده می‌شود. برای نمونه شمس‌الدین محمد دمشقی (د ۷۲۷ق/۱۳۲۷م) در کتاب نخبة‌الدهرفی عجائب البر و البحر (آلوارت، V/367 _ 369) و سراج‌الدین عمر ابن وردی (د ۸۵۰ یا ۸۶۱ ق/۱۴۴۶ یا ۱۴۵۷م) در کتاب خریدة‌العجائب و فریدة‌الغرائب (آلوارت، V/371 -372) به مسائلی از این دست اشاره کرده‌اند. اما به نظر می‌رسد که نگارش این‌گونه کتابها سابقه‌ای قدیم‌تر از این آثار جغرافی داشته باشد. کتابی از سدة ۴ق/۱۰م با عنوان تحفة‌الغرائب از نویسنده‌ای گمنام در دست است که آن را به محمد بن ایوب حاسب طبری (د پس از ۴۸۵ق/۱۰۹۲م) منتسب کرده‌اند. (نک: مدرس صادقی، ۱۷) اما این امر با توجه به زمان احتمالی نگارش کتاب نمی‌تواند درست باشد. کتاب در ۲۷ باب تنظیم شده، و مؤلف در آنها تنها به بیان اقوال متفاوت در موضوعات مختلف بسنده کرده که در این میان گاه اقوالی هم دربارة حیوانات آمده است. از نکات حائز اهمیت دربارة این کتاب آن است که قزوینی در عجائب المخلوقات از آن یاد کرده، و جملاتی از آن را با عبارت «صاحب تحفة‌الغرائب گوید» آورده است. اما نخستین اثری که با عنوان کلی «عجائب المخلوقات» در دست است، در اواخر سدة ۶ق/۱۲م و تقریباً هم‌زمان با اثر ابوحامد غرناطی نوشته شده است. مؤلف این کتاب محمد بن محمود بن احمد طوسی آن را عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات یا عجائب‌نامه نامیده، و به ابوطالب طغرل بن ارسلان بن طغرل (ح ۵۷۱ ـ ۵۹۰ق/ ۱۱۷۵ ـ ۱۱۹۴م) تقدیم کرده است (طوسی، ۱۴، ۱۸؛ نیز نک: ستوده، ۱۷ ـ ۱۸).

کتاب از ۱۰ رکن تشکیل گردیده که هر رکن خود به بابها و فصل‌هایی تقسیم شده است. مؤلف در رکن اول و دوم از اجرای علوی و آنچه میان ماه و زمین است، سخن می‌گوید و عجائب آنها را نیز بیان می‌کند. رکن سوم در شگفتی‌های زمین، کوهها، دریاها، رودها، و مانند آنها. رکن چهارم در شگفتی‌های بلاد و مساجد و کنانس. رکن پنجم در شگفتی‌های گیاهان. رکن ششم در شگفتی‌های صور منقوشه. رکن هفتم در شرافت آدمی و عجائب فطرت او. رکن هشتم در جن. رکن نهم در عجائب پرندگان، و رکن دهم در عجائب بهایم و جانوران بزرگ است.

مؤلف در سراسر کتاب روایتهایی را بدون ذکر منبع می‌آورد و تنها با توجه به مشابهت برخی روایات با روایات موجود در دیگر آثار جانورشناسی می‌توان گفت که وی احتمالاً با برخی از آثار پیشین آشنایی داشته است (برای نمونه، نک: ص ۵۲۳، که همان داستانی را آورده که جاحظ، ۲/۱۵۲، از ایاس بن معاویه نقل کرده است). طوسی در دو رکن پایانی که به جانوران اختصاص داده است، پس از بیان نام هر حیوان نخست در چند سطر به بیان ویژگیهای آن حیوان می‌پردازد و سپس دربارة برخی از آنها حکایتهایی می‌آورد.

اما در زبان عربی نیز به نیمۀ دوم قرن سیزدهم م./ هفتم هـ. کتابی به وجود آمد که در میان عامۀ خوانندگان رواجی کم‌نظیر یافت؛ و آن کتاب کیهان نگاری قزوینی است که چون فرهنگ یاقوت، در نوع خود نمودار کمال است. کتاب قزوینی از آن‌گونه تألیف جغرافیایی است که از عجایب سخن می‌کند و در این باب چنان کامل و شامل است که پس از آن مطلب تازه‌ای به دست نیامده و مؤلفان دیگر یا به تلخیص کتاب قزوینی بسنده کردند یا به دستکاری آن پرداختند. قزوینی بزرگترین کیهان نگاری بود که علوم را برای عموم ساده کرد؛ چنانکه از پیش دیدیم نمایندگان این رشته از پایان قرن دوازدهم م./ ششم هـ.پدید آمدند. اینان تنها به توضیح قوانین حاکم بر نظام شمسی بسنده نکردند، بلکه به همۀ پدیده‌های کره زمین پرداختند و دارای نقش منجمان، جغرافی‌شناسان، زمین‌شناسان، معدن‌شناسان، و گیاه‌شناسان بودند و خود در این مورد مکمّل کار جاحظ و مسعودی و بیرونی به شمار می‌آیند؛ اما طبعاً کارشان اصالت و عمق نداشت. اینان غالباً مردمی صوفی مسلک و ساده دل بودند که در همه چیز معجزات خالق را می‌دیدند و بیشتر رسایلشان رنگ موعظه و ارشاد داشت؛ و به خلاف جاحظ و امثال او هدفشان اصالت و ابداع نبود، بلکه به نقل و اقتباس بس می‌کردند و معمولاً در این کار امین بودند و در ترتیب مطالب مقامی برجسته داشتند. مؤلفاتشان استقلال نداشت ولی غالباً روشن و ساده و منظم بود.

اما قزوینی در این رشته به اوج ابداع هنری رسیده و به دورانهای بعد دمشقی و ابن‌الوردی نیز بدو پیوستند. قزوینی روایتگری کامل است و نمونه‌ای روشن از نوشته‌های دوران انحطاط را به دست می‌دهد. اطلاعات گسترده و معلومات فراوان دارد، اما مطلب تازه یا نظریۀ بکر ندارد. همه چیز را از دید خاص خود فهمیده و کتابی به وجود آورده که شامل همۀ معارف دوران اوست. وی به عنوان یک نویسنده سبکی روشن و عالی دارد و بی‌گفت و گو در کار ساده کردن مطالب علمی که مورد رغبت عامّه توان شد، یک نابغه است که پیچیده‌ترین موضوعها را با مهارتی فوق‌العاده در قالبی روشن و جالب و دلپسند می‌ریزد. اسلوب وی ساده و متنوّع است، ولی غالباً مخلوطی از روایتهای مؤلفان سابق را نقل می‌کند.

به نظر یکی از دانشوران معاصر، کیهان‌نگاری قزوینی مهمترین اثری است که یک نویسنده عرب در قرون وسطا به وجود آورده است. غالباً دانشوران او را با هرودوت و پلینی همسنگ کرده‌اند. البته این مقایسه تا حدّی موجّه است، اما باید گفت که قزوینی، نه از لحاظ روح نقادی بر این دو مؤلف قدیمی برتری دارد و نه از لحاظ روش. کتاب کیهان‌نگاری او معمولاً عنوان عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات دارد که آن را به عطا ملک جوینی، حاکم بغداد به روزگار مغول که کمی پس از این به عنوان علامه نیز به او بر می‌خوریم، پیشکش کرده است و معلوم می‌شود که قزوینی می‌کوشیده تا زندگانی خود را با وضع تازه سازش دهد. نیمۀ اوّل عنوان، تکرار عنوان کتاب احمد طوسی است و نشان می‌دهد که کتاب از نوع «عجایب» است و رواج این عنوان میان مؤلفات این رشته مایۀ اشتباه آن دو با یکدیگر شده است. کتاب جمعاً دو قسمت است که به طور جداگانه از جهان علوی و سفلی سخن دارد. قزوینی در ابتدای کتاب ضمن آوردن آیاتی از قرآن و ذکر دو داستان، در پی آن است که لزوم پرداختن به مسائلی از این دست را ثابت کند. او هدف خود را از تألیف چنین اثری تفکر در معقولات و نظر در محسوسات و بحث در حکمت آنها دانسته، «تا حقایق آنها روشن گردد و قدرت خالق از راه نظر در مخلوق شناخته شود». او به این نکته هم اشاره می‌کند که هیچ مطلبی در این کتاب از خود او نیست و تمام آنها بر پایة روایات و مطالب موجود در آثار دیگر است. صحت این سخن از ارجاعات بسیاری که در سراسر کتاب قابل مشاهده است، به خوبی بر می‌آید.

کتاب شامل چهار مقدمه است:

در مقدمۀ اوّل به شرح واژه عجب (عجیب) می‌پردازد. قزوینی در این کتاب، امر غریب را این‌گونه تعریف می‌کند: «امر غریب، امری باشد که مثل آن کم واقع شود و مخالف عادات باشد یا تأثیر نفوس باشد یا تأثیر امور فلکی یا تأثیر اجرام عنصری». قزوینی به موضوعات مختلفی با عنوان امور غریب اشاره کرده است؛ گاهی در متن قزوینی از اموری به صورت عجیب اموری نقل شده که امور و یا موجوداتی بسیار معمولی هستند، ولی متن قزوینی آنها را عجیب جلوه داده است.

مقدمه دوم تقسیم مخلوقات است.

مقدمه سوم دربارۀ واژۀ غریب است.

و مقدمۀ چهارم دربارۀ تقسیم موجودات است که طبق مکتب یونانی و بخصوص ارسطو انجام شده است. قسمت اوّل که خاصّ جهان علوی است از اجرام سماوی یعنی آفتاب و ماه و ستارگان و ساکنان جهان بالا، یعنی فرشتگان، و وقت‌شناسی و تقویم‌های عربی و سریانی و عیدها و روزهای مشخص سخن دارد. قسمت دوّم خاصّ زمین و پدیده‌های آن به معنی وسیع کلمه است که ضمن آن به‌طور‌کلّی از عناصر چهارگانه و سپس جداگانه از آتش و هوا و آب و نیز از شهاب‌ها و بادها سخن می‌رود. این قسمت از تقسیم معموره به هفت اقلیم و علت وقوع زلزله و پیدایش کوه‌ها و رودها و چشمه‌ها گفت و گو دارد و علتهای طبیعی و زمین‌شناختی که برای توضیح آن می‌آورد، بی‌لطف نیست. پس از آن گفت‌وگویی از مناطق سه‌گانۀ طبیعت یعنی منطقۀ معدنی، گیاهی، و حیوانی هست که منطقۀ اخیر با انسان و خصایص اخلاقی و تشریح و ترکیب عضوی او و مشخصّات اقوام مختلف آغاز می‌شود و به دنبال آن از مخلوقات دیگر و نخست از جنیان و غولان سخن می‌رود و از این مجموع تابلوهای رنگارنگ پدید می‌آید پر از مایه‌های جغرافیایی که غالباً تکرار مطالب کتاب جغرافیای اوست.

و سپس کتاب به دو مقاله تقسیم شده است: مقالة اول در عُلویات؛ مقالة دوم در سُفلیات.

مقاله اوّل خود به سیزده نظر تقسیم شده است:

نظر اوّل: در حقیقت افلاک و اشکال و موقعیت‌های آن.

نظر دوم: دربارۀ فلک ماه.

نظر سوم: دربارۀ فلک عطارد.

نظر چهارم: دربارۀ فلک زهره.

نظر پنجم: دربارۀ فلک خورشید.

نظر ششم: دربارۀ فلک مریخ.

نظر هفتم: دربارۀ فلک مشتری.

نظر هشتم: دربارۀ فلک زحل.

نظر نهم: دربارۀ فلک ستارگان ثابت.

نظر دهم: دربارۀ فلک البروج.

نظر یازدهم: دربارۀ فلک الافلاک.

نظر دوازدهم: دربارۀ ساکنین آسمان‌ها که همان ملائکه هستند.

نظر سیزدهم: دربارۀ زمان.

و مقالۀ دوم نیز خود طی چهار نظر تقسیم شده است که به ترتیب به: کرۀ آتش؛  کره هوا؛ کره آب؛ و دربارۀ کرۀ زمین می‌پردازد و سپس به بررسی کائنات و موجودات هستی می‌پردازد که آنها اجسامی هستند که از عوامل اصلی و مادر متولد می‌شوند و شامل سه نظر هستند: درباره فلزات؛ درباره گیاهان؛ درباره حیوانات.

قدیمترین نسخۀ این کتاب در مونیخ موجود است که تاریخ آن به سال ۱۲۸۰م/۶۷۸هـ. می‌رسد، یعنی هنگامی که مؤلف در قید حیات بوده است. آن نسخه با تصویرهای مینیاتوری مزیّن است. جالب آنکه غالب دانشوران حشره‌شناسی پنداشته‌اند که گویا این تصویرها زیر نظر خود قزوینی آماده شده است. وستنفلد که دو کتاب را، با وجود دسترسی نداشتن به همه مواد لازم، انتشار داده، عقیده دارد که سه متن از کتاب هست که به نظر وی هر سه را قزوینی خود آماده کرده است، ولی بعدها معلوم شد که مطلب از آنچه و وستنفلد گمان برده پیچیده‌تر است. روسکا، مورّخ علوم دقیقه و خاورشناس معروف، در ضمن تحلیل فصول انسانی و معدنی کتاب و بخصوص افسانه ترکی معروف «سنگ باران» وجود متن چهارمی را نیز کشف کرده است. قدیمترین نسخه‌های کتاب از روی متن دوم است که به قرار معلوم در زبان عربی از همۀ متنهای دیگر رایج‌تر بوده و نسخه‌های خطی بسیار از آن به جا مانده است. اصل عربی متن سوم موجود نیست و علامت آن این است که فصل هفتم و هشتم را که از اقوام و حرفه‌ها سخن دارد بر آن افزوده‌اند. این متن قزوینی نیست و ترجمه‌های فارسی، از جمله همین ترجمۀ ما را از روی آن کرده‌اند. یک متن چهارم نیز هست که از لحاظ زمانی از همه کهن‌تر، و تا به روزگار ما از همه رایج‌تر است و اضافات فراوانی به فصول مختلف آن راه یافته، مثلاً تنها همین متن است که از قبایل ترک به قرن دهم م./چهارم هـ. سخن دارد و قطعاتی از ابودلف و ابن فضلان و فصولی از کتاب جواهرات خازمی نقل کرده است. بی‌تردید این متن از قزوینی نیست، زیرا نسخۀ خطی اصلی آن با عنوانی دیگر به جای شرح قزوینی خوانده می‌شود. آنکه قسمت عالم علوی کتاب با رسائل مسیحیان همان دوران در غرب و شرق شباهت دارد، و این قضیّه بخصوص بر کتاب سریانی مجهول المؤلف علة کلّ العلل صادق است که زاخای گوید: «کتابی است در کیهان نگاری که از لحاظ تازگی نظیر ندارد و برای همه اقوام نوشته شده است». بی‌گفت‌و‌گو همۀ این مؤلفات یک منبع مشترک دارد. دلیل رواج فوق‌العاده کتاب قزوینی تنها اختلاف و تعدّد متنها و نسخه‌های آن نیست، بلکه تعداد فراوان ترجمه‌ها و متنهای دستکاری شده در زمانهای دیگر نیز شاهد این مطلب است. متن فارسی کتاب با متن عربی تقریباً به یک زمان به دسترس قرار گرفت و دست کم سه متن فارسی را می‌شناسیم واین بجز تلخیصها و گلچینهاست. قسمت دوّم کتاب را در قالب شعر پارسی نیز ریخته‌اند. از نیمه قرن پانزدهم م. / نهم هـ. متنهای دستکاری شده و ترجمه‌های ترکی پشت سر هم منتشر شده و در تمام قرن شانزدهم و هفدهم م./ دهم و یازدهم هـ. دنبالۀ آن قطع نشده است (کراچکوفسکی، تاریخ نوشته‌های جغرافیایی در جهان اسلامی، ۲۸۲ – ۲۸۳).

به طور مثال دربارۀ پدیدۀ خسوف عقیدۀ قزوینی این‌گونه است که خسوف ماه، با قرار گرفتن زمین بین ماه و خورشید به وجود می‌آید که در این حالت از قرار گرفتن نور خورشید بر روی زمین، مخروطی به دست می‌آید که قاعده‌اش همان صفحۀ زمین است (دایرۀ بزرگ در محیط آن). وقتی همۀ ماه، در جرم مخروط قرار می‌گیرد، خسوف کامل، به دست می‌آید (یعین نور خورشید به صورت ماه که در برابر ما قرار دارد نمی‌رسد و سیاه و تاریک به نظر می‌رسد، و در آخر هر ماه به همین صورت به وجود می‌آید) ولی اگر قسمتی از آن فقط در سایه مخلوط داخل شود، خسوف ناقص پدید می‌آید. اما کسوف خورشید با قرار گرفتن ماه بین خورشید و چشمان ما به وجود می‌آید (همان‌طور که در پدیدۀ خسوف برای زمین ایجاد می‌شود). به اعتقاد قزوینی توقف خورشید در کسوف، مانند توقف ماه در خسوف طولانی نمی‌باشد (زیرا قاعدۀ مخروط شعاع وقتی با صفحۀ ماه منطبق شود، در همان لحظه از آن منحرف شده و خورشید شروع به پدیدار شدن می‌کند). قزوینی همچنین می‌گوید: مقدار کسوف‌ها بر حسب اختلاف دید و مشاهدۀ ساکنین در مناطق مختلف جغرافیای، مختلف و متفاوت است. گاهی کسوف خورشید ممکن است در برخی مناطق اصلاً وجود نداشته باشد در حالی‌که هم زمان در برخی مناطق دیگر، کسوف پدید آمده است (قزوینی، ۲۰؛ همچنین نک: دفاع، مشاهیر گیاه‌شناسی، ۳۱۰ – ۳۱۱).

قزوینی در کتاب خود از آسمان و آنچه در آن است، سخن گفته و در آن به علم فلک، توصیف ستارگان و بروج و حرکات آنها و نیز تغییرات فصل‌ها و ماه‌هایی که از آن ناشی می‌شود، پرداخته است و از زمین و آنچه بر روی آن است سخن گفته است. اصل، زمین، طبیعت آن، کرۀ هوا، و اصل بادها و انواع آن، کۀ آب و بخارهایی که در آن است، جزیره‌ها و حیوانات عجیب آن‌ و نیز خشکی و جمادات، گیاهان و حیوانات روی آن را ذکر نموده و همه آنها را به ترتیب حروف الفبا آورده است (دفاع، مشاهیر گیاه‌شناسی، ۳۱۴)

او تعریف کرده که بر روی کوهی بین باورد و طوس، که بلندترین رشته کوه است ایستاده بود. آسمان صاف و روشن بود. وی می‌گوید من در وسط کوهی بودم که بین من و زمین بود. دایرۀ صاف و شفافی را به رنگ قوس قزح دیدم که من شروع به پایین آمدن از کوه کرده‌ام، در حالی که این دایره کوچکتر و کوچکتری شد، وقتی پایین آمدم آن را کوچکتر از قله دیدم تا اینکه به ابر رسید و از بین رفت. او در کتابش به حرکات ستارگان پرداخته است. او می‌گوید: ماه کوچکترین ستاره است، اما چون به زمین نزدیک است گویی که بزرگ‌ترین آنهاست و با توجه به سبکی وزنش به طور نسبی، حرکت آن نسبت به ستارگان دیگر سریع‌تر است.

مرشد خطاط ملقب به عطار، یکی از خوشنویسان مشهور شیراز در قرن شانزدهم میلادی/دهم هجری است که از سال ۱۵۲۳ م/۹۲۹ هـ.ق تا ۱۵۵۲ م ۹۵۹ هـ.ق فعالیت می‌کرده است. مرشد خطاط در سال ۱۵۴۵ م/۹۵۱ ه. ق مشغول نوشتن نسخه خطی قطوری از کتاب عجایب المخلوقات قزوینی می‌شود که اکنون در کتابخانه چستربتی در انگلستان نگهداری می‌شود (بازیل، نقاشی ایران، ۱۳۴).

دلیلی دیگر از رواج فراوان کتاب قزوینی اینکه، از جمله کتابهای معدود غریب است که با تصویر زینت یافته است و بجز تصویرها و جدولهای نجومی، مینیاتورهایی دارد که گاه در کمال خوبی و دقت است، چنانکه در نسخۀ مونیخ که از آن سخن داشتیم و نیز در نسخۀ مؤسسه مطالعات شرقی می‌توان دید. این‌گونه تصویرها در متنهای عربی و فارسی نیز هست، اگر چه بعضی تصویرهای گیاه و جانور و اقسام وحوش خیالی است، ولی در بعضی موارد مینیاتورها به توضیح مسائلی مهم، از قبیل تاریخ تصویر ستارگان و پاره‌ای مسائل تاریخی طبیعی، کمک کرده است. سرانجام این نکته نیز در خورد دقّت است که همۀ نسخه‌های خطی قزوینی همچون مؤلفات کیهانشناختی متأخّر حرانی و ابن الوردی با یک نقشۀ مدوّر جهان از نوع نقشه اصطخری همراه است (کراچکوفسکی، ۲۸۵).

دومین مکتب نگارگری تبریز در دورة جلایریان شکل گرفت. آنان از ۷۶۰ بر تبریز تسلط یافتند و در آنجا به حمایت از کتاب‌آرایی پرداختند. سلطان غیاث‌الدین احمد بهادر جلایری (حک: ۷۸۴-۸۱۳ق)، آخرین سلطان جلایری که در نقاشی و تذهیب استاد بود، از حامیان نام‌آور نقاشی بود. نسخه‌ای از عجایب‌المخلوقات قزوینی (محفوظ در کتابخانة ملی پاریس) که در ۷۹۰ق. برای کتابخانة وی تهیه شد، از آثار مکتب تبریز به شمار می‌رود، زیرا به خط نستعلیق کتابت شده و خط نستعلیق اندکی پیش از تاریخ کتابت این نسخه در تبریز پدید آمده بود. از لحاظ فرم‌شناسی خصوصیات دیداری در این مکتب با حذف عناصر چینی و بیزانسی به سمت تصویر کردن دنیای شاعرانه، خیالی، و آرمانی نقاش می‌رود. (نک: کونکل، ص ۱۸۳۸، تجویدی، ص ۱۰۶؛ ذیلابی، «تبریز». دانشنامة جهان اسلام، ج۶).

جالب آنکه این متن توسط تصویرگران مختلفی در دوره‌های مختلف تصویرگری شده است. نسخه چاپ سنگی توسط علی قلی خوئی (به سال ۱۲۶۴ ه. ق. و ۱۸۴۷ م) نمونه‌ای از آنهاست. بعدها هنرمندان دیگر از روی آن کپی کرده‌اند که احتمالاً تصاویر اثر بابومنوهر لال – نسخه دیگر فارسی چاپ سنگی موجود در کتابخانۀ ملی ایران – کپی آن باشد. (وضعیت نشر: کلهنونشی پرلک نرائن، ۱۹۱۳م./ ۱۳۳۱ هـ. ق). تصاویر به کار برده شده، تصاویر متمایل به نوعی طبیعت‌گرایی و همراه با خام دستی است که در آن نسبت به نسخه خطی نقوش و خطوط تزئینی کمتری می‌بینیم. در این تصایر، صورتها، موها و لباسها کاملاً هندی می باشد.

در نسخه‌ای دیگر فارسی که دارای ۱۸۰ نگاره بوده و در دانشگاه پرینستون موجود است و در این تصحیح یکی از نسخه‌های ماست، کیفیت هنری این نگاره‌ها بسیار شاخص است و تأثیرات فرهنگ هندی نظیر حیوانات هندوستان و نمادهای هندی در آن به راحتی دیده می‌شود. ظرافت در طرح و رنگ این نگاره‌ها، ما را به یاد مینیاتور می‌اندازد. این تصاویر متعلق به قرن ۱۸م. می‌باشد. امتیاز‌های تصاویر این نسخه باعث شد تا در متن کتاب حاضر از تصاویر زیبای آن استفاده نماییم.

در نسخه‌های فارسی بعدی که باز صورت هندی تصاویر در تصویرگری مشخص است، ترکیب بندی و فضاسازی خاصی دیده نمی‌شود و تصویرگر فقط به معرفی موجودات بدون توجه به قصه‌پردازی اکتفا کرده است. تصاویر دورگیری خطی شده‌اند و رنگهای تخت در رنگ‌آمیزی آنها برده شده است. از روی تصاویر نسخه‌ای دیگری که در دانشگاه پرینستون می‌باشد و اسم عجایب‌المخلوقات دارد، ولی بسیار متفاوت از نسخه‌های دیگر می‌باشد، می‌توان فهمید که از نسخه‌های قزوینی الهام گرفته است که البته با قسمتهای مربوط به طلسمات همراه است که تصاویری بسیار بدوی و خام می‌باشند. این نسخه در شعبان ۱۳۲۴ق، در دارالسلطنۀ اصفهان به دست «علیمحمد ابن جعفر ابوالحسنی النائینی المصاحب» کتابت شده و در حاشیه برخی تصاویر می‌توان نام «نرسادباشی» را که احتمالاً تصویرگر این نسخه بوده است، مشاهده کرد. با اینکه در بعضی از نسخه‌ها تصاویری با فرهنگ هندی می‌بینیم، ولی به دلیل اینکه دارای متن فارسی می‌باشند، شبهاتی در مورد ملیت تصویرگران آنها به وجود می‌آورند. به هر حال، این تصاویر که هر کدام با تکنیکهای مختلف ترسیم شده‌اند، در برگیرنده ایده‌های متفاوتی از یک نسخه می‌باشند و حتی حدسیاتی در مورد فرهنگهای مختلف عامه و شناخت باورهای جوامع در ذهن ایجاد می‌کند.

کتاب عجایب المخلوقات از رایج‌ترین کتب نثر مصور است، تاکنون هیچ کوششی علمی برای بررسی تطبیقی میان کتاب‌های جانوران نمادین و جانوران افسانه‌هایی که ساختۀ تخیل مردم قرون وسطی بود، صورت نگرفته است. چنین کوشش و پژوهشی می‌تواند تشابه بسیاری میان تصاویر اسلامی و توصیف‌هایی که در کتاب قزوینی آمده را شناسایی کند و به نظر می‌رسد که برخی از نگارگران ایرانی و دیگر سرزمین‌های شرق اسلامی از کارهای نقاشان مسیحی نقل کرده باشند، مانند تصویر نمادهای رسولان، صاحبان انجیل‌های چهارگانه: فرشته قدیس متی و شیر قدیس مرقس، و گاو نر قدیس لوقا و عقاب قدیس یوحنا که ضمن یک نسخۀ دستنویس از کتاب قزوینی که در اختیار پروفسور زاره است وجود دارد. قزوینی در فصل «صورت‌های فرشتگان و جامه‌ها و رنگ‌های آنان» چنین نوشته است که: حاملان عرش بر چهار شکل‌اند: انسان، گاو، عقاب و شیر. همچنین در نسخه‌های دستنویس اسلامی اشکال جانداران عجیب همچو مردانی که گوشهای فیل و سرهای سگ دارند و یا آدمیان یک پا و امثال آن از موجودات تخیلی ترس‌آور، مشابه پیکره‌های تراشیده در کلیساهای قرون وسطی، دیده می‌شود (عکاشه، نگارگری اسلامی، ۷۹-۸۰).

از کتاب عجایب‌المخلوقات نسخه مصور کهنی به دست ما رسیده که در سال ۱۲۸۰م یعنی سه سال پیش از مرگ مؤلف آن در شهر واسط، که در آنجا به شغل قضاوت مشغول بود کتابت شده است. در این نسخه مینیاتوری از دو فرشته دیده می‌شود: «بر آدمی گماشته شده‌اند، یکی در سوی راست او و دیگری در سمت چپ او، و در یک دست هر کدام دفتری و در دست دگر قلمی است، چهره‌هایشان سپید مایل به سرخ و جامۀ آنها آبی رنگ است و از پشت سر هر یک گیسویی بافته شده، فرو آویخته و عمامه‌ای سفید بر سر و دو کفش در پا و دو بال بر شانه‌ها دارند و هر دو، نوک قلم‌هایشان را بر صفحۀ دفتر نهاده، آمادۀ ثبت نیکی‌ها و بدی‌ها هستند». اسلوب این مینیاتور با اسلوب مینیاتورهایی که در کتاب «البیطره» اثر احمد بن حسین احنف و «الادویه المفرده» دیوسکوریدوس و نسخه‌های پاریس و لنینگراد «مقامات حریری» می‌بینیم متفاوت است. با آنکه این نسخه‌ها همه در ناحیۀ جنوب عراق کتبات شده‌اند. تعداد رنگ‌های به کار رفته در مینیاتورهای «عجائب‌المخلوقات» کمتر و درخشندگی آنها بیشتر است، بجز چند خط تیره که چین و تاب‌های جامه‌ها را نشان می‌دهد. در این تصاویر نوعی کمرنگی و بی‌حالتی به چشم می‌خورد، ولی به رغم همۀ اینها، کلیات تصویر بر روی هم به سیمای خاور نزدیک، شبیه‌تر است.

مینیاتور شگفت‌انگیز دیگر در بخش عجایب دریای فارس از همین کتاب آمده و نمودار نجات تاجر اصفهانی است، علاقۀ رایج مردم آن روزگار به حوادث عجیب و غریب را منعکس می‌سازد. این داستان شبیه سرگذشت ملاحی است که در سفر دریایی دوم سندباد، در کتاب هزار و یک شب ذکر آن به میان آمده که چگونه پرندۀ عظیم‌الجثه، مرد جهانگردی را از میان جزیره‌ای هول‌انگیز و بی‌آب و علف به هوا برداشته و او را به شهری آباد می‌برد. در این مینیاتور کوه‌ها با خطوطی ترسم شده که پیش از آن در نگارگری عربی سابقه نداشته، و سایر عناصر تصویری آن نیز ویژگی‌های هنر چینی را به یاد می‌آورد. نگارگر این مینیاتور توانسته است چهرۀ درامی موضوع را با زبردستی و به صورت پر مهابتی ترسیم کند و تصویر ناآشنای کوه‌ها نیز سایه‌ای از وحشت که متناسب با فضای روانی مینیاتور است، بر آن کشیده است. اکثر نسخه‌های این کتاب مصور است (عکاشه، نگارگری اسلامی، ۳۲۸-۳۳۲).

گذشته از این در بین آثار قزوینی کتاب آثار البلاد و اخبار البلاد وی حاوی اطلاعات جغرافیایی اوست و در سال ۶۷۴ق نوشته شده؛ در حالی‌که از عمر مؤلف آن، حدود هفتاد سال گذشته بوده است. قزوینی آن را نخستین بار به نام عجائب البلدان در ۶۶۱ق ساخته و سپس در ۶۷۴ق گسترش داده و مبسوط آن را به نگارش درآورده و کتاب، دارای سه پیشگفتار و هفت عنوان دربارۀ هفت اقلیم است.

در آغاز آن گفته است که در این کتاب آنچه را برای من واقع شده و شناخته‌ام و آنچه شنیده‌ام و دیده‌ام گرد آورده‌ام.

پیشگفتار اوّل آن درباره نیاز به پدید آوردن شهرها و روستاهاست. وی در این پیشگفتار به این نکته اشاره می‌کند که خداوند انسان را با سرشت گروهی زیستن آفریده است، چنان‌که بدون  هیأت اجتماع نمی‌تواند زیست کند. از سوی دیگر، انسان برای زندگی در اجتماع، نیاز به افزارسازی دارد که وظیفه‌ای همگانی است. آن‌گاه چون هیأت اجتماع حاصل گردد، مردم نه می‌توانند در بیابان‌ها زندگی کنند و نه در خیمه‌ها و خرگاه‌ها روزگار بگذرانند؛ زیرا در هیچ‌کدام، از گزندهای گوناگون ایمن نتوانند بود و به نیازهای خود نتوانند رسید. از اینجا بود که ایجاد ساختمان در زندگی آدمیان پیش آمد و کار به پایه‌گذاری شهرها و روستاها کشید.

پیشگفتار دوم، دربارۀ خواص بلاد است و دارای دو فصل است: فصل اوّل دربارۀ تأثیر بلاد در ساکنان آن است. حکیمان گفته‌اند کرة زمین سوزان است؛ چنان‌که جاندار در آن تاب نیاورد و گیاه نروید. نهایت شمال بی‌اندازه سرد است و نهایت جنوب بسی گرم. آن اندازه از زمین که قابل سکنی گزیدن است، میانه‌های اقلیم سوم و چهارم و پنجم است. فصل دوم، دربارۀ تأثیر بلاد در کانی‌ها، گیاهان و جانداران است. نویسنده در این فصل، شرایطی اقلیمی برای پیدایش کانی‌ها و رویش گیاهان و زیست جانداران بر پایۀ درک دانشمندان روزگار خویش نقل می‌کند.

همچنین کثرت منابع قزوینی دربارۀ اندلس دلیلی دیگر از وسعت مطالب اوست. وی به مؤلفات غرناطی، و نیز به عبدری، که پیش از او بوده، مراجعه کرده و با حفظ چند قطعه از ابراهیم بن یعقوب طرطوسی منتی به گردن دانش دارد. سرانجام نباید از یک مطلب مهم غافل بمانیم که قزوینی به منابعی مراجعه کرده که اکنون به جا نیست؛ مثلاً از سفرنامه شخصی به نام ابوالربیع سلیمان مولتاذی که به داخل افریقا رفته و مطلقاً چیزی دربارۀ او نمی‌دانیم، استفاده کرده است که محتملاً نقش وی نسبت به قزوینی چون ابن فاطمه، دریانورد سواحل افریقا، نسبت به ابن سعید بوده است. و حتی اگر مآخذ دست دوّمی را که قزوینی به آنها مراجعه داشته برشماریم، صورتی که از آن همه مأخذ به دست خواهد آمد، حیرت‌انگیز است (کراچکوفسکی، ۲۸۶).

اولین جهان‌نمای قزوینی که شخص وی ترسیم کرده و جهان معلوم آن عصر را شامل بوده، متأسفانه از بین رفته است؛ ولی در هریک از دستنویس‌های بعدی کتابهای او که به ما رسیده، نقشه‌ای موجود است. هر یک از این نقشه‌ها بنابر سلیقۀ هنرمندی که آن را رونگاری کرده، با نقشه‌های دیگر اندکی تفاوت دارد (نک: احمد، تاریخچۀ جغرافیا در تمدن اسلامی، ۸۵ ـ ۸۶؛ قزاگوزلو، خلیج‌فارس، خلیج‌فارس است، ۳۶ تا ۵۳؛ علائی، جهان‌نمای زکریا قزوینی، ۵۳۵).

همچنین زکریای قزوینی از دانشمندان برجسته در علم گیاه‌شناسی به شمار می‌رود. او در این زمینه در طبقۀ ابن‌سینا، دینوری، ادریسی، غافقی، رشیدالدین صوری و ابن‌عوام قرار دارد و در بین دانشمندان عصر خود به اعشاب معروف بود، زیرا ویژگی‌های دارویی را به طور کامل می‌دانست و دانشنامه‌ای به نام عجایب المخلوقات نگاشت. محتوای عجایب المخلوقات قزوینی آمیزه‌ای از آثار ارسطو، بلیناس، ابن سینا، گزارشهای جهانگردان، و در مواردی مشاهدات خود نویسنده است. قزوینی به طور کامل ویژگی‌های گیاهان را از لحاظ منفعت و ضرر می‌شناخت زیرا گیاه‌شناس همان پزشک و پزشک همان گیاه‌شناس بود، و آن به سبب ارتباط نزدیک این دو حرفه بود. از این‌رو می‌بینیم که دانشمندان مسلمان از جمله قزوینی اهتمام بسیاری به بررسی گیاهان دارویی می‌ورزیدند، چرا که آنها در معالجات‌شان برای بیماران به آن گیاهان تکیۀ کامل داشتند و در نزد مورخان اتفاق نظر است که قزوینی در فهرست اسامی پیشرو علم گیاه‌شناسی قرار دارد. او به بررسی گونه‌های مختلف گیاهان و منافع آنها اهتمام زیادی ورزید، که در آن به دیدگاه‌های ابن وحشیه پیرامون ویژگی‌های عموم گیاهان تکیه داشت. اما قزوینی دربارۀ منافع گیاهان بیشترین استناد را به دو کتاب قانون و شفای ابن سینا داشت. قزوینی به خصوص گیاهانی که منشأ غذایی و درمانی برای انسان محسوب می‌شود را مورد بررسی قرار می‌داد (دفاع، مشاهیر گیاه‌شناسی در تمدن اسلامی، ۳۰۲-۳۰۳).

قزوینی در کتاب عجائب المخلوقات، نظر دوم کتاب را به نباتات اختصاص داده است و از جایگاه گیاه در بین موجودات سخن گفته و تعریفی از ارزش گیاه ارائه داده که موجب تعجب و شگفتی دانشمندان معاصر و دانشمندان بعدی شده است و متخصصان علم گیاه‌شناسی گفته‌های او را در طول عصرهای متمادی نقل کرده‌اند. قزوینی معتقد است که موجودات سه مرتبه دارند: مرتبۀ اوّل برای فلزات است که بر همان ماهیت ثابت خود باقی هستند، زیرا آنها به اجسام بسیط نزدیکند. مرتبۀ دوم برای گیاهان است که آن حد وسط بین فلزات و حیوان است، یعنی رشد و نمو دارند، ولی فاقد حس و حرکت هستند؛ و مرتبۀ سوم برای حیوانات است. آنها، هم رشد و نمو دارند و هم حرکت می‌کنند. اینها قوای موجود در همۀ گونه‌های حیوانات هستند. به عقیدۀ قزوینی گیاهان حد وسط بین فلزات و حیوانات قرار دارند، زیرا آنها نه از حس و حرکت (اختیاری) همچون جمادات محرومند و نه آن دو را همچون حیوانات به طور کامل دارند. گیاهان یا درختند و از انواع ساقه‌دار و یا بوته‌های بی‌ساقه‌اند (که به زمین چسبیده‌اند). درختان میوه‌دار کوچکتر از نوع بدون میوه هستند. درختان میوه‌دار نه برگ‌های انباشته و پر دارند که مانع رسیدن نور خورشید به میوه‌ها می‌شود و نه برگ‌هایی با فاصله‌های زیاد دارد که موجب تابش شدید نور خورشید به آنها و در نتیجۀ سوختن آن شود (قزوینی، ۲۱۳-۲۱۴، و همچنین نک: فرخ، تاریخ‌العلوم العربی، ۲۶۹-۲۷۰).

احمد عیسی بک از تقسیم‌بندی کتاب عجائب المخلوقات قزوینی به شگفتی آمده و موجب شده که از او در کتابش به نام تجلیل به عمل می‌آورد: قزوینی گیاهان را به دو دسته تقسیم و مرتب کرده است. دستۀ اوّل درختان ساقه‌دار و دستۀ دوم، گیاهانی که بدون ساقه سخت و مرتفع هستند. سپس درختان و گیاهان ساقه‌دار و بی‌ساقه را به ترتیب الفبا توضیح می‌دهد (تاریخ النبات عند العرب، ۱۱۵).

قزوینی در کتاب عجائب المخلوقات می‌گوید که درخت، همان گیاه ساقه‌دار است. درختان بزرگ به مثابۀ حیوانات بزرگ، و گیاهان بی‌ساقه به مثابۀ حیوانات کوچک هستند. درختان تنومند، میوه ندارند، همچون ساج، چنار، و سرو کوهی؛ زیرا تمام مواد غذایی آن صرف خود درخت می‌شود، ولی در درختان میوه‌دار این‌گونه نیستند، بلکه مواد غذایی آنها صرف درخت و میوه، باهم می‌شود. این ویژگی‌های آنها شبیه موجودات نر و ماده است. موجود نر بدنی بزرگ‌تر از ماده دارد، زیرا برخی مواد غذایی در ماده صرف جنین می‌شود. گیاهان بی‌ساقه از نظر او گیاهانی هستند که ساقه‌ای محکم و بلند ندارند، همچون گیاهان کاشتنی، حبوبات، سبزیجات و گیاهان بیابانی. از این‌رو می‌گوییم: همانا خداوند متعال گیاهان و رستنی‌ها را رویانید تا زمین مرده را زنده گرداند. آن گاه داروهای خشک شده را به جریان در آورد و ذرات پوسیدۀ گیاهان را منتشر ساخت و برگ‌ها را سبز، غنچه‌ها و شکوفه‌ها را زرد و سرخ یافتی، خدا می‌خواست با آن، زنده کردن مرده‌ها و بازگرداندن دوبارۀ استخوان‌های پوسیده را به اثبات رساند. یکی از امور عجیب، قدرتی است که خداوند در خود دانه خلق کرده است. وقتی دانه در درون زمین قرار می‌گیرد، به واسطۀ آن قدرت، رطوبت اطراف خود را در داخل زمین جذب می‌کند، همان‌طور که شعله‌ آتش، آن رطوبت را در چراغ جذب می‌کند و بعد، نیروهای طبیعی با ارادۀ خداوند متعال در آن عمل می‌کنند تا این‌که به کمال رشد خود، طبق ارادۀ خداوند برسد. گیاهان بی‌ساقه همچون حیوانات کوچک و درختان تنومند و بزرگ همچون حیوانات بزرگ هستند. پس همان‌طور که شدت سرما نمی‌گذارد که حیوانات بدون استخوان، زنده بمانند، از گیاهان نیز جز درختان ساقه‌دار که ساقه‌ای چوبی و سخت دارند، چیزی باقی نمی‌ماند (قزوینی،‌۲۱۴-۲۱۵)

همچنین در باب جانورشناسی قزوینی باید افزود که وی با استفادۀ روشمند از اندیشه‌های پشتیبان مبادرت کرد و رساله‌ای در باب جانورشناسی در عجائب المخلوقات خود گنجاند. او موجودات زنده را به سه قلمرو تقسیم کرد، حیوانات را در بالاترین مرتبه قرار داد و برای روش‌های دفاعی آنها که به عنوان معیار طبقه‌بندی به کار برد، اهمیت قابل ملاحظه‌ای قائل شد:

الف) حیواناتی که به واسطۀ قدرت خود دشمنان را می‌رانند، مانند شیر یا فیل.

ب) حیواناتی که با گریز از دشمن از خود دفاع می‌کنند، نظیر آهو، خرگوش، پرندگان.

ج) حیواناتی که به وسایل دفاعی ویژه‌ای مجهزند، نظیر خارپشت.

د) حیواناتی که در محیطی محفوظ (حصن) زندگی می‌کنند، نظیر موش یا مار.

اما پس از آن حیوانات را به هفت دسته تقسیم کرد: انسان؛ جنیان؛ دواب (اسب، قاطر، خر)؛ حیوانات اهلی (غنم)؛ حیوانات وحشی؛ پرندگان؛ حشرات،‌ خزندگان و غیره.

او سه بخش آخر رسالۀ خود را به یادداشتهایی دربارۀ حیوانات به ترتیب الفبایی اختصاص داد. در آنها برخی اظهارات کلی و کاملاً غیر علمی و به دنبال آن خواص جادویی یا دارویی اندامهای مختلف حیوان ذکر شده است. قزوینی در ابتدای بحث از جانوران ضمن بیان ویژگیهای معدنیات، گیاهان و جانوران، حس را مهم‌ترین وجه تمایز جانوران از دو گروه دیگر بر می‌شمرد و وجود آن را در جانور ناشی از حکمت خدا می‌داند تا به واسطة آنها حیوانات از آفات در امان بمانند. سپس به طبقه‌بندی می‌پردازد. از نکات قابل توجه در طبقه‌بندی قزوینی قرار گرفتن جنیان در زمرة جانوران است. او ضمن بیان طبقات جانوران به معرفی گونه‌های مختلف آنها هم پرداخته، و در بین آنها از ترتیب الفبایی استفاده کرده است و دربارة هر یک از آنها اطلاعات مختلفی را می‌آورد. البته قزوینی در مواضع دیگری از کتاب خود هم به جانوران اشاره کرده است.

همچنین قزوینی از دانشمندان عرب و مسلمانی است که پایه‌های علوم زمین‌شناسی را بنا نهادند، و اروپا در این زمینه در طول قرن‌های متمادی از او پیروی کرده و کس دیگری را بر او مقدم نداشته است. قزوینی این علم را تا درجه‌ای متحول کرد که زمین‌شناسی فراتر از سطحی رفت که در طول تاریخ شعبده‌بازها و افراد ناآگاه با فلزات همچون اسباب‌بازی و ابزاری برای سرگرمی، معامله و برخورد می‌کردند. او در علوم زمین‌شناسی یک دانشمند بود و وقت خود را در این زمینه سپری نمود و رویکرد او در تحقیق مستقل بود و از افراد پیش از خود تقلید نکرد، اگر چه بسیاری از اطلاعات خود را که بر مبنای آن پایه‌های علوم مبوط به زمنی را محکم و استوار نمود، از نظریات آنها گرفته است و در کتاب عجایب‌المخلوقات با مطالب بسیاری دربارۀ این دانش بر می‌خوریم (دفاع، مشاهیر گیاه‌شناسی، ۳۱۷).

او همچنین بادها را توصیف کرده و می‌گوید: گردباد، همان بادی است که به دور خود می‌چرخد و شبیه یک گل دسته می‌شود. عامل اصلی به وجود آمدن آن اغلب، بادهای طبقۀ سرد است که با ابری برخورد می‌کند و بادهای مختلفی پراکنده می‌شود، در نتیجه چرخش ابرها، چرخش در بادها به وجود می‌آید که موجب می‌شود هیأت خاصی به وجود آید و گاهی مسیر چرخش، صعودی و به سمت بالا می‌باشد، مثل جهت چرخش موی مجعد به سمت بالا که مجعد بودن آن گاهی بر اثر انحراف منفذهای پوست سر به وجود می‌آید و چه بسا گاهی هم سبب گردباد اوج گرفتن در باد باشد که در دو جهت مخالف می‌وزند».

دربارۀ رعد و برق می‌گوید: چون سحاب منعقد گردد و باد که رطب بارد است و اگر بر حرارت خود باقی ماند، قصد صعود کند و اگر باقی نبود نزول کند و سحاب را بشکافد به زور و از آن او از رعد ایجاد می‌شود و از سختی تصادف بعضی به بعضی آتش مشتعل شود و برق حاص شود اگر لطیف باشد صاعقه ایجاد شود واگر غلیظ باشد به هر چه رسد می‌سوزاند.

در بخش مواد معدنی تعریف دقیقی از برخی مواد معدنی ارائه می‌دهد. خود قزوینی می‌گوید که حال بیایید به انواع فلزات که در زیر کوه‌ها به امانت گذارده شده بنگریم. برخی از آنها انطباق پذیرند همچون طلا، نقره، مس، آهن، و سرب و برخی از آنها انطباق ناپذیرند، همچون فیروزه، یاقوت و زبرجد و نیز به کیفیت استخراج آنها، تصفیۀ آنها و درست کردن زیورآلات و وسایل از آنها و سپس به فلزات زمین همچون نفت و گوگرد بنگریم. او شریف‌ترین فلز را طلا می‌داند چو با آتش نمی‌سوزد و نمی‌پوسد و با گذشت زمان بهتر می‌شود و زر شریف‌ترین نعمتی است که خدا خلق کرده است و قوام امور دینی مردم به آن وابسته است. در خواص آن از قول ارسطو می‌گوید که برای درمان صرع و بیماری‌های چشمی مفید است. امّا نقره از دیگر فلزات به زر نزدیکتر است، اما در آتش زیاد از بین می‌رود و امکان پوسیدن آن نیز است و برای درمان جرب، عسر البول و خفقان و بواسیر سودمند است.

قزوینی آهن را مفیدترین فلزات می‌داند. یکی از اصناف آهن فولاد است و برای درمان جرب و بواسیر و درد طحال و ضعف معده مفید است.

او میان آهن طبیعی شابورقان (سنگ آهن) و آهن مصنوعی، یعنی میان آهن ماده و نرم (نرم آهن) و آهن سخت و نر (فولاد) فر ق گذاشته‌اند. به عقیدۀ خود مسلمانان بهترین آهن از هند و چین می‌آمد. امکان دارد بهترین روش‌ها نخست در هند اختراع شده و گسترش یافته است. گواه آن ستون کُتُب در دهلی است، که جالب‌ترین یادگار آهنی سراسر جهان است. این ستون آهنی ۷۵ متر بلندی و ۶/۵ تن وزن دارد (مربوط به حدود ۴۰۰ میلادی) و (با وجود هوای گرم و مرطوب) به همان درخشندگی نخستین روزش در پانزده قرن پیش است (سارتن، ۲/۱، ۳۳۰).

همچنین قزونی در انواع زلزله چنین گفته است: چنین تصور کردند که بخارها و دودهای زیاد وقتی در زیر زمین جمع می‌شوند و سرما می‌تواند در برابر آن مقاومت کند تا تبدیل به آب شود، و ماده‌اش آن چنان زیاد می‌شود که با حرارت پایین‌تر قابل تجزیه نمی‌باشد و از طرفی سطح زمین نیز سخت بوده، و منافذی در آن وجود ندارد، پس وقتی این بخارها می‌خواهند خارج شوند و راهی برای خروج پیدا نمی‌‌کنند، پس برخی مناطق به سبب آن به لرزه در می‌آیند. لرزش آن شبیه لرزش بدن تب‌دار به هنگام تب شدید است که به دنبال حبس شدن رطوبت‌های عفونی در منافذ اعضای بدن ایجاد می‌شود، به طوری که حرارت طبیعی بدن بالا می‌رود و آن رطوبت‌ها را ذوب کرده و به تحلیل می‌برد و آن را تبدیل به بخار و دود می‌کند که از منافذ پوست بدن خارج شده و موجب لرزش بدن می‌شود و همچنان ادامه می‌یابد تا اینکه آن مواد خارج شود، با خارج شدن آن، بدن آرام می‌شود. تکان‌های زمین با زلزله این چنین است، چه بسا که پوستۀ زمین شکافته می‌شود و ناگهان از آن شکاف مواد حبس شده به یک باره خارج می‌شود، و خداوند عالم‌تر است (نک: حمیده، اعلام الجغرافیین العرب، ۴۰۴-۴۰۵؛ دفاع، مشاهیر گیاه‌شناسی، ۲۹۸).

انتشار آثار قزوینی

از کسانی که دربارۀ قزوینی و ‌آثار او مطالعاتی انجام داده‌اند به این افراد می‌توان اشاره کرد: سیلوستر دوساسی و رینوی فرانسوی و وستنفلد آلمانیو کراچکوفسکی روسی و استوری انگلیسی و بروکلمن در تاریخ فرهنگ اسلامی و هفمان در فرهنگ ترکی (۶۲: ۵).

در حقیقت متن عربی کتاب عجایب المخلوقات نخستین بار به اهتمام ووستنفلد در ۱۸۴۸م. در گوتینگن، و ترجمة نیمی از آن توسط هرمان اته در ۱۸۶۸م. در لایپزیگ به طبع رسیده است. این چاپ از روی مقابله و نقد علمی چهار نسخۀ خطی ذیل تهیه و تدوین گردیده است:

۱- نسخۀ کتابخانه سلطنتی برلین و جزء مجموعه zeiD به شماره ۱۳۳٫

۲- نسخۀ کتابخانه هرتسوگ شهر گوتا به شمار ۲۳۴٫

۳- نسخۀ متعلق به مجموعۀ شخصی دکتر جان لی، اهل هارت‌ول.

۴- نسخۀ کتابخانه لیدن هلند به شماره ۱۷۱۰٫

همچنین ترجمۀ فرانسوی آن در سال ۱۸۰۵ در پاریس  به زیر چاپ رفته است و وستنفلد متن کتاب عجایب‌المخلوقات را چاپ کرده، بنابراین کیهان‌نگاری قزوینی چاپ وی به هر حال متنی که قزوینی فراهم آورده نیست، بلکه متن دستکاری شده کتاب است و ظاهراً به قرن هجدهم مربوط می‌شود و وستنفلد با اسقاط بعضی از قطعات کتاب و استفاده از متنهای دیگر برای تکمیل افتاده‌های آن اشکال قضیّه را افزوده و در واقع آنچه به دست داریم متنی من در آوردی است که نمودار هیچ یک از متنهای موجود نیست و این نکته را در مورد همه مسائل مربوط به مطالعۀ قزوینی از یاد نباید برد. یک ترجمۀ جغتایی آن نیز در مجموعۀ خانیکوف در کتابخانۀ ملی پترزبورگ موجود است. شهرت کتاب در اواخر قرن شانزدهم میلادی به مسکوی روسیه نیز رسیده بود و گویا تنها کتاب عربی است که نام آن به اسناد رسمی این دوران از تاریخ روسیه راه یافته است.

کیهان‌نگاری قزوینی تا دهۀ دوم این قرن در جمهوری‌های آسیای میانه رواج داشت و روزی نمی‌گذشت که چاپی تازه از ترجمه‌های آن به زبانهای مختلف محلی منتشر نشود. وستنفلد به تقریب پنجاه تن از مؤلفاتی را که قزوینی در تألیف جغرافیای خویش به آنها مراجعه کرده نام می‌برد که بعضی از مورّخان و جغرافی‌شناسان معروف از آن جمله‌اند. چاپ وستنفلد محرّک اته برای ترجمه کتاب شد. اته تا نیمۀ آن رسید و تعلیقات و تصحیحات فلیشر اهمّیّتی خاص به ترجمۀ او داده است. دانشوران در قرن بیستم به بار دیگر روش کنجکاوی محدود در قسمتی از مطالب قزوینی را پیش گرفته‌اند.

در آغاز قرن نوزدهم دوساسی خاورشناس با چاپ قسمتهای مربوط به معادن و گیاه و انسان از کتاب قزوینی این کار را آغاز کرد. ایدلر نیز در تحقیق برجسته خود (۱۹۰۹م.) از توصیف قزوینی دربارۀ ستارگان استفاده کرد. یاکوب دانشمند نیز، که فعالیت او به تحلیل مطالب مربوط به ابراهیم بن یعقوب محصور نمانده، بلکه از مباحث قزوینی دربارۀ پرنده‌شناسی و گیاه‌شناسی نیز سخن آورده، کار آنها را تأیید کرده است. روسکا نیز پس از مطالعه‌ای دقیق در قسمت معادن، ضمن مقاله‌ای ممتاز و عمیق دربارۀ تاریخ تألیف کتاب به نتایجی اساسی و مهم دست یافته است. ویدمان، مورّخ علوم، ضمن چند مقاله پاره‌ای از مسائل فیزیک و تاریخ طبیعی را که قزوینی از آن سخن آورده تحلیی کرده است.

کیهان‌نگاری عرب از این‌گونه مطالب فراوان دارد و کافی است به یاد بیاوریم که پاره‌ای از فصول کتاب همچون مطالب مربوط به ارواح و مخلوقات (انسباخر – ۱۹۰۵) و نظریّات قزوینی دربارۀ علم‌النفس (تشنر ۱۹۱۲) جداگانه ترجمه شده است. دکتر یاکوب (Dr. Geors Jacob) در ۱۸۹۰م. ضمن جزوه‌ای که در برلین تحت عنوان «گزارشگری عرب در قرن دهم و یازدهم میلادی از بعضی از شهرهای آلمان خبر می‌دهد» منتشر کرده، سعی نموده اسامی عربی را که قزوینی در کتاب خود آورده با وجه آلمانی این اسامی تطبیق دهد. او می‌نویسد که «ابولدة» شهر بزرگی در فرنگستان که از سنگ ساخته شده، همان Fulda و ایطرحت، شهر بزرگی در فرنگستان با مناطق وسیع، همان Utrecht و شلشویق شهر بسیار بزرگی در آخر دریاهای زمین، همان Schleswig، و مغانجه که شهر عظیمی‌ست، همان Mainz است. او تعداد دیگری از شهرها و منطقه‌های اروپا را به همین روش تطبیق نموده است (کراچوفسکی، تاریخ نوشته‌های جغرافیایی…، ۲۸۳-۲۸۷؛ علائی، جهان نمای زکریا قزوینی، ۵۲۸-۵۳۰؛ دانش پژوه، کتابشناسی: داستان ترجمه دو تألیف زکریای قزوینی، ۴۱۹).

اما جغرافیای قزوینی به طور کلی به اندازه عجائب المخلوقات رایج نبوده، ولی در عوض چندین ترجمۀ فارسی و چند ترجمۀ مختصر ترکی دارد. کتاب را عبدالرشید بن صالح بن نوری باکوی در حدود سال ۱۳۹۷ م، ۱۴۰۳ م، ۱۴۱۳ م آثار البلاد قزوینی را به عربی تلخیص کرد، با عنوان تلخیص الآثار و عجائب المَلِک القهّار. باکوی طول و عرض نقاط را که در کتاب قزوینی نیست، بارها ذکر می‌کند؛ مبدأ محاسبۀ طول‌های او جزایر خالدات است. کتاب او در واقع فرهنگی شامل ۴۶۵ مقاله است که برحسب حروف الفبا براساس هفت اقلیم در هفت بخش تنظیم شده است. مقاله‌های او در عین اختصار حاوی افسانه و حقیقت است. محصولات اصلی هر کشور (کانی‌ها، گیاهان، جانوران) را ذکر کرده است. در مقدمه، بیان می‌کند که هر کانی ممکن است در کشوری یافت شود و در کشورهای دیگر نباشد. مثلاً طلا در بیابان‌ها و کوه‌ها به دست می‌آید؛ نقره، مس و آهن در سنگ‌های داخل خاک؛ گوگر در نقاط آتشفشانی، وغیره. هم‌چنین موارد زیادی را از پراکندگی گیاهان وجانوران ذکر می‌کند. (سارتن، ۲/۳، ۳۷۵۵-۳۷۵۶).

تصحیح انتقادی آثار البلاد را نخست بار «وستنفلد» منتشر ساخت (گوتینگن، ۱۸۴۸م.) که چندبار تجدید چاپ شده است. در مورد منابع این کتاب پژوهشهای بیشتری شده، وستنفلد صورتی از این منابع به دست داده است. او در مقدمة کتاب معجم البلدان اثر یاقوت که ترجمة آلمانی آن را در سال ۱۸۶۶-۱۸۷۰م. در لایپزیگ به چاپ رسانیده، می‌نویسد که قزوینی از این کتاب در تألیفات خود سود فراوان برده است. کووالسکا (kowalska) در سال ۱۹۶۷م. ضمن مقاله‌ای تحت عنوان «منابع کتاب آثار البلاد قزوینی» که در نشریة Folin Orientalia منتشر کرده، می‌نویسد که حدود سیصد و شصت فصل از ششصد فصل کتاب آثار البلاد از معجم البلدان یاقوت گرفته شده و باقی نیز از منابع دیگر اخذ گردیده است. (کراچکوفسکی ص ۳۵۹ – ۳۶۰؛ علانی، جهان نمای زکریا قزوینی، ۵۳۲).

یک بار دیگر نیز متن عربی کتاب آثار البلاد توسط انتشارات دار صادر در بیروت در سال ۱۳۸۰ ق/۱۹۶۰ م و بار دیگر در سال ۱۴۰۴ق/۱۹۸۴ م و دوباره در ۱۴۱۹ ق/۱۳۷۷ش/۱۹۹۸ م تجدید چاپ رسیده است. مختارات کتاب در سال ۲۰۰۶ م توسط وزارة‌الثقافة، مدیریه احیاء و نشرالتراث العربی در دمشق به ویراستاری وگرداورندگی قاسم وهب به چاپ رسیده است. همچنین ترجمه فارسی این کتاب توسط عبدالرحمن شرفکندی (هژار) در ۱۳۶۶ ش در تهران توسط انتشارات مؤسسه علمی اندیشه جوان به چاپ رسیده است. اما در واقع این کتاب ابتدا در دورۀ محمد شاه یا ناصرالدین شاه توسط یکی از برادران محمد شاه به نام جهانگیر میرزا (پسر سوم عباس میرزا که بعدها به دستور محمدشاه قاجار کور شد) به فارسی برگردانده شد و به دلخواه مترجم مطالبی از آن کاسته و یا به آن افزوده گردید. بعدها و در دورۀ معاصر به قلم میرهاشم محدث مجدداً تصحیح و تکمیل شد و توسط انتشارات امیرکبیر در ۷۸۰ صفحه در سال ۱۳۷۳ ش در یک جلد به چاپ رسید. در همین سال متن ترجمه شده به فارسی کتاب توسط محمد مراد بن‌عبدالرحمان (مترجم قرن ۱۱ ق) با تصحیح محمد شاهمرادی در دو جلد توسط دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.

امّا چاپهای مختلف کتاب حاضر (عجایب المخلوقات)، چه متن اصلی عربی و چه ترجمه‌های فارسی آن، به قرار زیر است: نخست توسط هانری فردیناند وستنفلد در گوتینگن در سال ۱۸۴۹ م توسط انتشارات (Buchhandlung Verlag der Dieterichschen) به چاپ رسیده است.

همچنین در سال ۱۳۷۶ق/۱۹۵۶ م توسط انتشارات شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی و اولاده در قاهره به چاپ رسیده و در سال ۱۴۰۱ ق/۱۹۸۰ م تجدید چاپ شده است. بار دیگر در قاهره توسط انتشارات مکتبة محمود توفیق بس تاریخ به چاپ رسیده است.

ترجمۀ فارسی آن نیز در سال ۱۳۴۰ ش. به ویراستاری نصر الله سبوحی در تهران توسط کتابخانه و چاپخانه مرکزی به چاپ رسیده است؛ امّا متأسفانه اغلاط زیادی بر آن وارد شده است، به طوری که به جرأت می توان گفت که چه بسا در هر صفحۀ آن دهها غلط می توان یافت.

/یوسف بیگ باباپور/

yosefbeigbabapour@yahoo.com

منابع و مآخذ

آق سرایی، محمود، مسامرة الاخبار و مسایرة الاخیار، به کوشش عثمان توران، آنکارا، ۱۹۴۳ م.

ابن اکفانی، محمد، ارشاد القاصد، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۴۲۶ ق/۲۰۰۵ م.

ابن تغری بردی، المنهل الصافی و المستوفی بعد الوافی، تحقیق محمد محمد امین، الهینة المصریة العامة للکتاب، بی‌جا، بی‌تا.

همو، النجوم الزاهره فی ملکوک مصر القاهره، قاهره، بی‌تا.

ابن حوقل، کتاب صورة الارض، چاپ دخویه، لیدن، ۱۹۶۷ م.

ابن خرداذبه، کتبا المسالک و الممالک، چاپ دخویه، لیدن، ۱۹۶۷ م.

ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد بن محمد، تاریخ، بیروت، ۱۴۰۸ ق/۱۹۸۸ م.

ابن رسته، احمد، الاعلاق النفیسة، ترجمة حسین قره‌چانلو، تهران، ۱۳۶۵ ش.

ابن عبری، ‌غریغوریوس‌ بن هارون، تاریخ مختصر الدول، بیروت، ۱۹۵۸ م.

ابن عماد حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، ۱۳۹۹ ق/۱۹۷۹ م.

ابن فریعون، جوامع العلوم، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۴۰۵ ق/۱۹۸۵ م.

ابن فوطی، تلخیص مجمع الاداب فی معجم الالقاب، ج ۴، قسم ۲، چاپ مصطفی جواد، دمشق، ۱۹۶۳ م.

ابن کثیر، اسماعیل، الدایة و النهایة، قاهره، ۱۳۵۱-۱۳۵۸ ق.

ابن الورید، ابوحفص زین‌الدین، تاریخ، بیروت، ۱۴۱۷ ق/۱۹۹۶ م.

ابوالفدا، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ۱۳۸۰ ق.

اثر آفرینان، تهران، ۱۳۷۷٫

احمد، نفیس خدمات مسلمانان به جغرافیا، ترجمه حسن لاهوتی، مشهد ۱۳۷۴ ش .

ادریسی، محمدبن محمد، کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الافاق، قاهره: مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.

اصطخری، ابراهیم‌بن‌محمد، کتاب مسالک الممالک، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷٫

انصاری دمشقی، شمس الدین محمد بن ابی طالب، نخبه الدهر فی عجائب البر و البحر، ترجمۀ دکتر حمید طبیبیان، تهران، اساطیر، ۱۳۸۲٫

بازیل، گری؛ نقاشی ایران، ترجمۀ شروه، عربعلی، تهران، ۱۳۶۹٫

براون، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران از فردوسی تا سعدی، نیمة دوم،‌ترجمة غلامحسین صدری افشار، تهران، ۱۳۵۱٫

بکران، محمدبن نجیب، جهان‌نامه، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۴۲ ش.

بن مراد،‌ ابراهیم، بحوث فی تاریخ الطب و الصیدله عندالعرب، بیروت، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱ م.

بویل، جی. آ، تاریخ ایاران کمبریج، از آمدن سلجوقان تا فروپاشی دولت ایلخانان، ترجمه حسن انوشه، تهران، ۱۳۸۷٫

بیرونی، ابوریحان، تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن، ترجمة احمد آرام، تهران، ۱۳۵۲ ش.

پورداوود، ابراهیم، ادبیات مزدیسنا، بمبئی، ۱۹۲۸ م.

تجویدی، اکبر، نقاشی ایرانی از کهن‌ترین روزگار تا دوران صفویان، تهران ۱۳۵۲ ش.

جاحظ، عمرو، الحیون، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، بیروت، ۱۹۴۹ م.

جوینی، عطا ملک بن محمد، کتاب تاریخ جهانگشای، چاپ محمد بن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۹۱۱ – ۱۹۳۷، چاپ افست تهران (بی‌تا)؛

همو، تسلیه الاخوان، چاپ عباس ماهیار، تهران ۱۳۶۱ ش.

چلبی اوغلی، عامل، «بیجان»، دانشنامه جهان اسلام.

حاجی خلیفه، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، بیروت، بی‌تا.

الحاسب، محمد بن ایوب، تحفه الغرائب، به تصحیح جلال متینی، تهران، معین، ۱۳۷۱٫

حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ۱۳۶۴ ش.

حمیده، عبدالرحمن، اعلام الجغرافیین العرب و متقطفات من آثارهم، دمشق ۱۴۰۴/۱۹۸۴٫

حنین بن‌ اسحاق، رسالة الی علی بن یحیی فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس، به کوشش مهدی محقق، تهران، ۱۳۷۹ ش.

خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به کوشش فان فلوتن، لیدن، ۱۹۶۸ م.

خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام الدین الحسینی، تاریخ حبیب السیر (فی اخبار افراد بشر)، ج ۳، زیر نظر دبیر سیاقی، (تهران ، خیام، ۱۳۳۳)

دانش پژوه، محمدتقی، کتابشناسی: داستان ترجمه دو تألیف زکریای قزوینی،‌مجله آینده، سال ششم، مرداد و شهریور ۱۳۵۹، (شماره ۵ و ۶) از صفحه ۴۱۹ تا ۴۲۶٫

دفاع، اسهام علماء العرب و المسلمین فی الصیدله، بیروت، ۱۴۰۷ق/۱۹۸۶ م.

همو، روانع الحضاره العربیه الاسلامیه فی العلوم، بیروت، ۱۴۱۸ق/۱۹۹۸م.

همو، مشاهیر گیاه‌شناسی در تمدن اسلامی، ترجمه فرزانه غفاری، تهران، ۱۳۸۶٫

دمشقی، محمد، نخبة الدهیر، ترجمة حمدی طبیبیان، تهران، ۱۳۵۷ ش.

دهخدا، لغت‌نامه.

ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، تحقیق عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۹/۱۹۹۸٫

ذیلابی، نگار. «تبریز». دانشنامة جهان اسلام (جلد ششم)بنیاد دایرة‌المعارف اسلامی رسائل اخوان الصفا، قم، ۱۴۰۵ ق.

زرکلی، الاعلام، ۲۰۰۲ م.

سارتن، جورج، مقدمه بر تاریخ علم، ترجمه غلامحسین صدری افشار، تهران، ۱۳۸۳٫

سامرائی، عامر رشید و عبدالمجید علوجی، آثار حنین بن اسحاق، بغداد، ۱۹۷۴ م.

سبوحی، نصرالله، مقدمه ترجمه کتاب عجائب المخلوقات، تهران، ۱۳۶۱٫

ستوده، منوچهر، مقدمه بر عجایب‌المخلوقات (نک: هم، طوسی)

سزگین، فواد، تاریخ نگارش‌های عربی، ترجمه تدوین و آماده‌سازی مؤسسه نشر فهرستگان با همکاری خانه کتاب، تهران، ۱۳۷۹٫

همو، مساحمة الجغرافیین العرب و المسلمین فی صنع خریطة العالم، فرانکفورت ۱۴۰۸/۱۹۸۷٫

سوسه، احمد، الشریف الادریسی فی الجغرافیا العربیة، بغداد، ۱۹۷۴ م.

سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، تحقیق حمدی الدمرداش، بی‌جا، ۱۴۲۵ ق/۲۰۰۴ م.

شبانکاره‌ای، محمد، مجمع الانساب، به کوشش هاشم محدث، تهران، ۱۳۶۳ ش.

شکونی، حسین، فلسفه جغرافیا، تهران ۱۳۷۱ ش.

شهروینی، مهربان، دانشگاه گندی شاپور در گهواره تاریخ، تهران، ۱۳۸۱٫

صفا، ذبیح‌الله، تاریخ ادبیات ایران، تهران، ۱۳۸۱٫

صلابی، علی محمد، المغول (التتار) بین الانتشار والانکسار، ۱۴۳۰ ق/ ۲۰۰۹ م، مصر عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ۱۳۵۳ ش؛

عربی، اسماعیل، مقدمه و حاشیه بر الجغرافیای ابن سعید مغربی، بیروت، ۱۹۷۰ م.

عصامی مکی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم العوالی فی ابناء الاوائل والتوالی، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، علی محمد معوض، بیروت، ۱۴۱۹ ق/۱۹۹۸ م.

طاش کوپری‌زاده، احمد، مفتاح السعادة، به کوشش علی دحروج، بیروت، لبنان ناشرون.

طوسی، محمد بن محمود، عجایب‌المخلوقات، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۴۵ ش.

عکاشه، ثروت، نگارگری اسلامی، ترجمه سید غلامرضا تهامی، تهران، ۱۳۸۰٫

علائی، سیروس، جهان‌نمای زکریا قزوینی، مجله ایران‌شناسی، پاییز ۱۳۷۲، شماره ۱۹(از صفحه ۵۲۶-۵۳۶).

عودة، سلیمان بن حمد بن عبدالله، کیف دخل التتر بلاد المسلمین، بی جا، ۱۴۲۲ق/۲۰۰۱ م.

عیسی بک، احمد، تاریخ النبات عند العرب، مصر، ۱۳۶۳ق/۱۹۴۴م.

فارابی، احصاء العلوم، به کوشش عثمان امین، قاهره، ۱۹۴۹ م.

فخرالدین رازی، جامع‌العلوم، به کوشش علی‌آل داود، تهران، ۱۳۸۲ ش.

فرشاد، مهدی، تاریخ علم در ایران، تهران، ۱۳۶۵٫

فروخ،‌ عمر، تاریخ‌العلوم عند العربی، بیروت، ۱۹۸۴٫

همو، تاریخ الفکر العربی الی ایام ابن خلدون، بیروت، ۱۹۷۲٫

قراگوزلو، محمد، خلیج فارس، خلیج فارس است؛ نیم نگاهی به جغرافیای تاریخ خلیج فارس، مجله اطلاعات سیاسی – اقتصادی، مراداد و شهریور ۱۳۷۹ – شماره ۱۵۵ و ۱۵۶ (از صفحه ۳۶ تا ۵۳).

قزوینی، زکریا، آثار البلاد و اخبار العباد، ترجمه محمد مراد بن عبدالرحمان، تصحیح سید محمد شاهمرادی، تهران، ۱۳۷۱٫

همو، عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات، تصحیح نصر الله سبوحی، تهران، ۱۳۴۰٫

قمی، شیخ عباس، الکنی و الالقاب، ترجمه شیخ محمد رازی، ج ۴، تهران انتشارات اسلامیه ۱۳۵۱،

کراچکوفسکی، ایگناتی یولیانوویچ، تاریخ نوشته‌های جغرافیای در جهان اسلامی، تهران، ۱۳۷۹٫

کحاله، عمر رضا، معجم المولفین تراجم منصفی الکتب العربیه، دمشق، ۱۳۷۶ ق/۱۹۵۷ م.

کونل، ارنست، هنر اسلامی، ترجمه یعقوب آژند، تهران، ۱۳۷۶٫

مدرس صادقی، جعفر، مقدمه بر عجایب نامه (نک: هم، همدانی)

مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب در شرح احوال و آثار، تهران، ۱۳۶۹٫

مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، چاپ عبدالحسین نوانی تهران، ۱۳۶۲٫

همو، نزهه القلوب، تصحیح گای‌لسترنج، مقاله سوم، (تهران، دنیای کتبا، ۱۳۶۲).

مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران، ۱۳۶۵ ش.

مصاحب، دایرة‌المعارف فارسی.

مقبول، احمد، تاریخچه جغرافیای در تمدن اسلام، ترجمه محمدحسن گنجی، تهران، ۱۳۶۸٫

مقدسی، محمدبن‌احمد، کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، چاپ دخویه، لیدن، ۱۹۶۷٫

منتخب التواریخ معینی، منسوب به معین الدین نظنزی، به کوشش ژان اوبن، تهران، ۱۳۳۶ ش.

موسی‌نیا، حسین، گیاه‌شناسی عمومی، اهواز، ۱۳۸۱٫

میر حیدری، حسین، معارف گیاهی، کاربرد گیاهان در پیشگیری و درمان بیماری‌ها، تهران، ۱۳۷۲٫

مونس عوض، محمد، الجغرافیون و الرحالة المسلمون فی بلاد الشام زمن الحروب اصلیبیه، عین شمس، ۱۹۹۵٫

ناظم العلوم، علیخان، اصول علم گیاه‌شناسی، به کوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ۱۳۸۷٫

نجم‌آبادی، محمود، تاریخ طب در ایران، تهران. ۱۳۵۳٫

نصر، حسین، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، ۱۳۵۰٫

همو، علم در اسلام، به اهتمام احمد آرام، تهران، ۱۳۶۶٫

نلینو، الفنسو کارلو، علم‌الفلک تاریخه عندالعرب فی‌القرون الوسطی، رم، ۱۹۱۱م.

نویهی، عبدالسلام محمد، علم النبات عند العرب، قاهره، بی‌تا.

هارون، عبدالسلام محمد، مقدمه بر الحیوان (نک: هم، جاحظ، ج ۱).

رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، تصحیح محمد روشن. مصطفی موسوی، ۴ ج، (تهران، نشر البرز، ۱۳۷۳).

وصّاف الحضره، تاریخ وصّاف، چاپ سنگی بمبئی ۱۲۶۹٫

یعقوبی، احمدبن‌اسحاق، کتاب‌البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۹۶۷٫

ارسال دیدگاه