تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۲

متن سخنرانی ها

م. کریمی

۳۰/۵/۱۴۰۰

با سلام خدمت تک تک دوستان. بسیار خرسندم که در جمع فرهیختگانی از سرزمینم آذربایجان و تمامی ایرانیانی که از سراسر جهان جمع شده اند تا گفتمانی علمی در باره تاریخ آذربایجان داشته باشیم. تاریخ آذربایجان در حالیکه مملو از فداکاری، جانفشانی مردم غیور و آزادی طلب آذربایجان است اینک صد سالی هست که با توطئه های استعمار و ایادی آن در داخل، آلوده به تهمت و اهانت و تحقیر شده است. زدودن این غبار وظیفه ی تک تک ایرانیان است. امروز تمام تلاش دشمنان آزادی، روی آذربایجان متمرکز شده است تا تاریخ و فرهنگ این سرزمین را نفی، تخریب و مورد تحریف قرار دهند. آما مردم آذربایجان همچون گذشته، از آرمانهای آزادیخواهی، حق طلبی و آزادگی دفاع خواهد کرد و همچنان سربلند و سرِ ایران خواهد ماند.

در جلسه پیش تاریخ آذربایجان را از پگاه تاریخ آغاز کردیم و دانستیم که آذربایجان جزو نخستین زیستگاههای انسان بوده است. از زیست انسان در غارهایی چون “آزیغ”، “تاغلار”، “دامجیلی” و “داش سالاحلی” سخن گفتیم که باستان شناسان و عالمان این علم، تاریخی برابر با ۳۰۰ – ۵۰۰ هزار ساله را برای آن تخمین زده اند. از مراحل مختلف پیشرفت انسان آذربایجانی، تشکیل جوامع طایفه ای و قبیله ای گفتیم تا رسیدیم به جایی که داد و ستد کالا شروع شد. از پیشرفت انسان در ساخت ابزار و آلات شکار، کشاورزی و صنعت سخن گفتیم و عرض کردم که با پیدایش تولید و مصرف، مراکزی برای عرضه و تقاضای کالا در مناطق مختلفی از آذربایجان بوجود آمد. یافته های باستان شناسی نشان می دهد که در این داد و ستدها، قوانینی نانوشته شکل گرفت و رفته رفته تبدیل به سنت گردید. روند عرضه و تقاضا، در هر صورت گاهی منجر به رقابت، مناقشه و برخوردها می شود. در همین راستا اتحاد طایفه ها برای دفاع از خویش پیش می آید. داد و ستدها به سوی یک روال ثابت و قانونمند حرکت می کند و تخطی گران از این سنتها مورد قضاوت قرار می گیرند و گاهی منجر به زد و خورد و در اِشِل بزرگتر به برخورد طایفه ای می انجامد. برای پیروزی در این برخوردها، اتحاد طایفه ای و سپس چند طایفه ای و قبیله ای پیش می آید. در اینجا اتحاد قبیله ای در برابر اتحاد دیگری که از راه دور و از محدوده ای خارج از محدوده ی اتحاد قبیله ای ساکن برای داد و ستد آمده است شکل حمله و دفاع را بناچار پیش می آورد. تداوم این اتفاقات رفته – رفته به تشکیل گروههایی برای دفاع و حمله را امکانپذیر می سازد و لاجرم اتحادیه ها شکل می گیرد و محدوده های جغرافیایی تعیین می گردد. آثار باقی مانده از مناطق مسکونی سوخته، باستان شناسان را بدان سو هدایت می کند که این مناطق در اثر هجوم قبایل دیگر در آتش این رقابت ها و مناقشه ها سوخته اند. شاید روند اتحاد قبایل هزاران سال طول کشیده و این اتحادها  رفته رفته شکل منسجم تری یافته و در نهایت به شکل دولت های نخستین درآمده اند. دولت های اتحاد قبیله ای، نخستین سیستم از شکل گیری قوای رزمی و دفاعی بوده که بوجود آمده و در خوش بینانه ترین حالت به شکل شورای ریش سفیدان در آمده است. نمونه هایی از این سیستم را در سرزمین آذربایجان در نقش و سیمای هورری ها، گوتتی ها و بمرور زمان و با پیشرفت هزاران ساله در سیمای اورارتو و ماننا و ماد می بینیم.

تاریخ علمی است که با چندین علم دیگر در ارتباط است. به عبارت دیگر اگر از علوم دیگر برای بررسی تاریخ کمک بگیریم تاریخ را بهتر و صحیح تر خواهیم شناخت. عوامل متعددی در تحولات تاریخ مؤثرند: مسائل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و روابط با همسایگان در روند حوادث و رخدادها تاثیر بسیاری در تحولات اساسی و وضع ملتها می گذارد. امروز برای یافتن صحیح تاریخ ملت ها دانستن زبان آنان و از این طریق توان خواندن آثار کتبی بجامانده از آنان در کشف واقعیت های تاریخی نقش بسیار مهم و انکارناپذیری دارد. بنابراین لازم است در اینجا به مساله زبان بپردازیم.

وقتی جوامع شکل می گیرند و تاریخ آغاز می گردد پدیده های مختلفی نیز پدید می آیند. این پدیده ها دو نوع می توانند باشند: برخی از این پدیده ها در مقطعی از تاریخ ظهور می کنند و نیاز انسانها را برطرف می کنند اما در مقطعی دیگر، نیاز بدان کمرنگتر می شود و گاهی بکل از بین می رود. برخی دیگر از این پدیده ها همواره رو به رشدند و با رشد جامعه توسعه می یابند و نیازهای انسان بدانها روز بروز بیشتر می شود. از پدیده های نوع دوم می توان زبان را مطرح کرد. زبان عامل ارتباط انسانها با یکدیگر است و با رشد و پیچیده شده روابط انسانها، زبان نیز رشد می کند تا بتواند نیازهای انسان را برطرف بکند.

از دیگر سو، داخل پارانتز اضافه می کنم و روی آن چندان تاکیدی ندارم. انسان تا امروز از دیدگاه باورها و اعتقادی سه مرحله ی بسیار مهم را پشت سر گذاشته است. این سه مرحله عبارتند از: دوران اسطوره، دوران دین و دوران علم. اسطوره و الهه ها دوران بسیار طولانی را سپری کرده، اما انسان با شناخت طبیعت و کشف قوانین و رموز طبیعت پیش می رود؛ سپس ادیان به کمک انسان آمدند و دوره ی تکوینی و تکاملی خود را گذراندند و امروز علم، پاسخگوی سوالات انسانهاست. هرچند این بحث در تاریخ ضروری است اما ما بحث خود را بیشتر روی مسائل ملموش متمرکز می کنیم و زبان را که برای بررسی اسناد و ماندگارهای تاریخی نقش بسیار سازنده ای را ایفا می کند بررسی می کنیم.

زبان از زمانی که انسان حیات یافت بتدریج ساخته می شد. در همان اجتماعات قبیله ای روابط انسانی با زبان استحکام می یافت و هرچه قبیله بزرگتر می شود زبان نیز رشد می کند. با بوجود آمدن مبادلات کالا، مبادلات زبانی نیز وارد فاز بزرگتری می گردد و وقتی دولت تشکیل می شود زبان جزو اساسی ترین عوامل بشمار می آید.

آذربایجان در طول تاریخ محل گذر و استقرار دولتها و ملتهایی بسیاری بوده و از زمان تشکیل دولتهای اتحاد قبیله ای مانند هورری ها، گوتتی ها، آراتتی ها، مانناها و مادها زبان وسیله ی ارتباط بین مردم و بین دولتها بوده است. البته امروز زبان دیگر تنها وسیله ی ارتباط نیست یعنی در حالی که زبان پیچیده ترین ارتباطات را برقرار می کند وسیله ای برای اندیشیدن هم است. وسیله ای برای تعالی انسان است. چون در تکوین شخصیت انسان نیز، زبان حکم لوکوموتیو برای قطار را دارد. شخصیت انسان از چهار عامل زبان، باورها و اعتقادات، موقعیت اجتماعی و در نهایت اخلاق و رفتار او تشکیل می شود که زبان در همه ی این سه عامل بعدی، محرک اصلی است و هویت انسان بسته به زبان و اندیشه ی اوست.

در آذربایجان ۵۰۰۰ – ۶۰۰۰ سال پیش دولتهای مطرحی بوجود آمده و نه تنها نامشان در تاریخ ذکر شده بلکه آثاری را از فیلتر ۵۰۰۰ – ۶۰۰۰ ساله گذرانده و امروز بدست ما رسیده است. نکته ی مهم دیگر در اینجا اینست که در یک زمان، در آذربایجان دولت های همزمان و در جوار یکدیگر وجود داشته اند که تا حد زیادی زبان آنان بهم نزدیک بوده است. در عین حال آذربایجان محل گذر ملت هایی نیز بوده است که از این سرزمین گذشته و در جوار آن به ایجاد مدنیت موفق شده اند و زبانشان متفاوت بوده است. این روند تا امروز آثاری بجا نهاده است و امروز هم چنین اوضاعی قابل مشاهده است و هزاران سال، مردم آذربایجان با ملت های همجوار خود زیست صمیمانه ای (البته از طرف خودش – زیرا برخی همچنان بر طبل زورگویی و برتری طلبی می کوبند) داشته و دارد. با شناخت حداقل از زبانهای موجود ما را در کتیبه ها، نوشته ها و باقی مانده های تاریخی آذربایجان کمک خواهد کرد. این بحث برای اینکه بتوانیم کتیبه های بازمانده را بخوانیم ضروریست و بی توجهی بدین کتیبه ها ما را از شناخت مردم آذربایجان در هزاره های پیشین محروم می سازد.

زبان های امروز جهان را در سه دسته تقسیم بندی کرده اند. اینجا نیاز هست اشاره ای کوتاه به زبانشناسی هم داشته باشم. زبانشناسان زبانها را از نظر ساختاری به سه گروه تقسیم کرده اند که البته زیرشاخه هایی هم دارند، اما این سه شاخه با مشخصات و خصوصیات اصلیشان از دیگر شاخه ها قابل تشخیص و تمایزند. این سه گروه عبارتند از:

باید اضافه کنم که همه ی زبانها زیبایند، همه شان در خدمت انسانها هستند و لذا دشمنی با هر زبانی، دشمنی با بشریت تلقی میشود.

زبانهای هجایی

زبانهای پیوندی ، التصاقی یا اگلوتیناتیو

زبانهای ترکیبی، تحلیلی. البته زبانهای قالبی نیز جزو همین گروه هستند.

اما ملتی که دارای زبان هجایی بوده باشد در آذربایجان نبوده و نیست لذا از بحث خود خارج می کنیم و به دو شاخه ی پیوندی و ترکیبی و الزاما تطبیق این دو می پردازیم.

زبانهای پیوندی زبانهایی هستند که تنها پسوند دارند و پیشوند و میانوندی ندارد. هر اتفاقی در پایان کلمات و افعال و دیگر عناصر زبانی می افتد. اما زبان های ترکیبی دارای دیگر وندها مانند پیشوند و میانوند هم هستند. نمونه ی زبانهای پیوندی ترکی است و نمونه زبانهای ترکیبی زبانهای هند و اروپایی است که فارسی هم از این گروه شمرده می شود.

دیگر اختلاف این دو شاخه در ثابت و متغیر بودن ریشه ی کلمات است. در زبانهای پیوندی، ریشه ی واژگان – چه اسم باشد چه صفت و چه فعل، ریشه ی کلمه در تمامی حالات و زمانها ثابت می ماند اما در زبان های ترکیبی ریشه ی افعال و کلمات ثابت نمی مانند. برای درک بهتر دوستان مثالی می زنم. در زبان فارسی و تمامی زبانهای هندو و اروپایی ریشه ی افعال ثابت نمی مانند. مثلا فعل دیدن را در نظر بگیرید. زمان مضارع آن می شود می بینم. دیدن با می بینم هیچ مشابهتی بهم ندارند. دیگر افعال هم اینطوریند: گفتن می شود: می گویم. سوختن می شود می سوزن. جستن میشود می جهم. می بینید مضارع افعال طبق قانونی تغییر نمی کند. در انگلیسی و آلمانی و دیگر زبانهای هند و اروپایی هم چنین است:

To go  می شود    wentمی بینید نه از نشر تلفظ و نه آوا هیچ مشابهتی بهم ندارند به عبارت دیگر بی قاعده اند. برای آموزش زبان انگلیسی ۶۰۰ فعل را با زمان گذشته و اسم مفعولش می بایست حفظ می کردیم:

Go   went   gone

Write   wrote  written

Get got gotten

در آلمانی:

Gehen  gang  gegangen

Sehen sah gesehen

در تمامی زبانهای ترکیبی اوضاع چنین است. اما در ترکی ریشه ی افعال همیشه و در همه حال ثابت است. گؤرمک با حدف علامت مصدری گؤر ریشه ی فعل می ماند. حالا در هر زمانی صرف کنید گؤر ثابت خواهد بود مثلا:

گؤردوم / گؤرورم / گؤره جه یم / گؤرمه لی یم / گؤرموشم و در تمام ۶۴ زمان و حالتی که فعل ترکی صرف می شود ریشه ثابت است. حتا شما از این ریشه می توانید اسامی، صفت، قید و غیره بسازید که باز ریشه ی گؤر ثابت می ماند: مثل: گؤروش / گؤرونتو / گؤرکملی / گؤرمز / گؤروکلو و صدها کلمه ی دیگر.

بعارت دیگر زبان ترکی زبانی قانونمند است و هیچ استثنایی را در آن نیست. برای همین هست که بزرگترین زبان شناسان در برابر این توانمندی و این زیبایی در حیرت مانده اند و گاهی آن را معجزه می شمارند.

اما دیگر مشخصه ای که این دو شاخه پیوندی و ترکیبی را از هم جدا می کند ساختار جمله است. ساختار جمله بطور ساده در ترکی بدین صورت است:

فاعل ، مفعول، فعل. یعنی فعل در آخر جمله قرار می گیرد. عناصر دیگر جمله مانند اسم و صفت و قید و غیره مابین این سه عنصر قرار دارند.

اما در زبانهای ترکیبی ساختار جمله عبارتست از:

فاعل، فعل، مفعول. همه ی زبانهای هند و اروپایی چنین مشخصه ای دارند بجز فارسی که در فارسی فعل به آخر جمله رفته است و از ردیف این زبانها خارج شده است. بررسی تاریخی زبان فارسی نشان می دهد که این تغییر در نتیجه ی همجواریش با زبان ترکی صورت گرفته است. البته موارد دیگری هم هست که فارسی تحت تاثیر زبان ترکی، دست از مشخصه های هند و اروپایی اش کشیده است. وقتی جای این بحث اینجا نیست. ما تاریخ را بررسی می کنیم و همینقدر دانستن ایم مساله برای کار ما مفید و کافیست. با این معلومات به سراغ کتیبه ها می شود رفت.

اما نکته ی مهم در اینجا، نظریه های زبانشناسان است. می دانید زبانشناسی علمی است که در سده ی بیست تکوین و مراحل تکاملی خود را گذراند و به صورت یک علم درآمد. البته از دوران پیش از میلاد بحث روی زبان آغاز شده و بعد از اسلام هم در زبان عربی موضوع بحث ها “فقه اللغه” بوده است. یا در زبان ترکی ۱۰۰۰ سال پیش کتاب معتبری مانند “دیوان لغات التورک” نوشته شده است. اما از سده ۱۸ در اروپا به یک بحث جدی تبدیل شده و در سده ی بیستم به قله ی علمی رسیده است. در ایران هم بحث های زبانی مطرح بوده، اما بدلیل کم سوادی نظراتی مطرح شده است که امروز مورد تمسخر هست. مثلا ملک الشعرای بهار در عین حالی که ادیب و شاعری برجسته است در کتاب “سبک شناسی” مرقوم فرموده اند که زبانهای ابتدایی هجایی بوده اند و به مرور زمان تکامل یافته و به پیوندی تبدیل گشته اند و در ادامه ی تکامل به حالت ترکیبی رسیده اند. این سخن امروز دیگر علمی نیست. زیرا نوآم چامسکی در آخرین نظریاتش به اثبات رساند که زبانی که امروز بالفرض پیوندی است ۱۰ هزار سال هم پیش بروید همان ساختار را خواهید دید و اگر ۱۰ هزار سال بعد هم ملاحظه فرمایید همان ساختار پیوندی را حفظ خواهد کرد، مگر اینکه زبان از بین رفته باشد و زبان دیگری جای آن را گرفته باشد. با قبول این نظر، نوشته های ملک الشعرای بهار پوچ از آب در می آید. یا نظریه ی زبان آذری آقای کسروی پوچ تر از پوچ هست. که بعدها بدان خواهیم پرداخت. حالا ارتباط زبان فارسی یا دری با پهلوی چه می شود؟ برخی می گویند پهلوی زبانی رِگِتیو یا ایزوله یا تک خانواده بوده است همنطور هم امروز همین نظریه پردازان، زبان کردی را هم زبانی ریگِتیو تعریف می کنند. وبالش گردن خودشان.

اگر اجازه بدهید یک نکته ی دیگری هم از زبان ترکی بگم و به مساله اصلیمان بپردازیم. مساله حروف اضافه در زبان های پیوندی و ترکیبی. گفتیم در پیوندی تمامی پیوندها بصورت پسوندیست و حروف اضافه هم چسبیده به اسامی قبل از خود هستند. پیوندی ایند دیگر. اما در زبان های ترکیبی قبل از اسم – می آیند. اما اگر تنها جای یک حرف عوض بشود جمله معنایی نخواهد داشت. مثال: علی کتاب را از بازار خرید. جای یک حرف اضافه مثلا را را عوض کنید. میشه علی را کتاب بازار از خرید. چه معنی درک میشور؟ اما در ترکی چون پسوندی و پیوندی است هر جا که بخوانید معنایش فرقی نمی کند.

علی کتابی بازاردان آلدی

علی بازاردان کتابی آلدی

علی آلدی کتابی بازاردان

کتابی علی بازاردان آلدی

بازاردان آلدی علی کتابی

و چند فرم دیگر.

چرا چنین است؟ چون حروف اضافه چسبیده به اسم می آیند بنابراین در هر جای جمله قرار گیرند فرقی نخواهد داشت مگر اینکه تاکید گوینده را می رساند که علی مهم است یا کتاب یا بازار و یا خریدن. البته زیبایی کلام زمانی که هر عنصری سرِ جای خودش قرار بگیرد. برای همین است که دانشمندان وقتی می خواهند پیامی به فضا بفرستند از زبان ترکی استفاده می کنند. زیرا سیستم  زبانی ترکی مثل ریاضی است و معنا پیام با عوض شدن عناصر جمله تغییر نمی کند.

اینک با در نظر گرفتن مشخصات این دو شاخه، می توانیم به خوانش زبانهای کتیبه­ها نیز بپردازیم.

حالا به نخستین مدنیت شکل گرفته در جوار آذربایجان، بیرون از آذربایجان می پردازیم. اما این قدیمترین مدنیت جهان نقش بسیار اساسی در شکل گیری فرهنگ،  زبان و هویت قبایل، ملتها و خلقهای ایران زمین دارد.

سومریان

طبق نظر تاریخ پژوهان سومریان حدود ۵۵۰۰ سال قبل از میلاد از طریق قفقاز و آذربایجان گذشته و در بین النهرین یا مزوپوتامیا اسکان گزیده و نخستین مدنیت پایدار را بوجود آورده اند. این مدنیت توانسته است با خشک کردن مردابها، زمینهای زراعی را تامین کند و با کشاورزی مشغول شود. در عین حال صنایعی مانند چرم سازی، فلزکاری، بافندگی و کوزه گری را داشته باشد. آنان نخستین خط نوشتاری را اختراع کرده اند. کارهایی را که آنان برای اولین بار اجرا کرده اند عبارتند از:

نخستین قوانین اجتماعی را ایجاد و جامعه را بر اساس آن قوانین اداره کرده اند.

زبان شفاهی را با ایجاد خط میخی به صورت مدون در آورده اند.

در عرصه های صنعتی پیشرفت های قابل ملاحظه داشته اند.

تقسیم روز به ۲۴ ساعت و هر ساعت به ۶۰ دقیقه حاصل دریافتهای علمی آنان است.

تقسیم دایره به ۳۶۰ درجه نیز نتیجه ی تاملات و اندیشه های سومریان شمرده می شود.

۶) کشف برخی از فلزات – حتی آلومینیوم را بدانان منسوب می سازند. گویا آنان گالوانیزه کردن فلزات را بلد بوده اند.

(کتاب دکتر زهتابی، ایران تورکلری نین اسکی تاریخی، تبریز، دو جلد، نشر اختر، ۱۳۷۸٫)

آنان شهرهایی را ایجاد کردند که بالای ۱۰ هزار جمعیت داشته است از شهرهای آنان می توان اینها را نام برد:

ایدو / لارسا / سیبار / شورویاک / اوروک / اور / لاگاش / ماری

سومریان دوره های مختلفی را، بعارت دیگر فراز و فرودهایی داشته است.

دوره عبید (۵۳۰۰ – ۴۱۰۰ ق م)

دوره اوروک (۴۱۰۰ – ۲۹۰۰ ق م)

اوروک دوم (۲۹۰۰ – ۲۳۰۰)

اکدیان (۲۳۰۰ ق م)

گوتیان (۲۲۲۰ – ۲۰۴۷ ق م)

دوره ی عبید و اوروک را پیشاتاریخ نامیده و معتقدند دیگر بعد از سده ۲۳ قبل از میلاد کتیبه ای هم از سومریان بدست نیامده است. بنابراین، تقسیم بندی فوق، نشان می دهد که جای سومریان را اکدیان می گیرند و در سده های بعدی گوتتیان جانشین آنان می شوند.

برخی از ادیبان ایران که بیشتر ایرانشهری ها هستند زبان سومریان را رگتیوی یا ایزوله – تک خانواه می دانند و روی این موضوع اصرارهای جاهلانه ای دارند و گاه تئوری بافی های خنده داری هم دارند. آنان سومری را زبانی مرده می شمارند. در حالیکه پایداری این زبان را تا امروز هم شاهد هستیم. زیرا تاریخ نشان می دهد اکدیانی که بجای آنان نشستند زبانشان تداوام زبان سومریان است که دقایقی بعد به اثباتش خواهم رسید.

زبان شناسی با بررسی دقیق زبان های باستانی بدین نتیجه رسیده است که اصولا هر زبانی در هر هزار سال ۲۵% از واژگانش دچار تغییر می شوند. اما عناصر دیگر مانند گرامر و دیگر عناصر آن کمتر این تغییر و تحول را می پذیرند. (انقلاب در زبانشناسی، نوآم چامسکی، حق شناس، دکتر محمذدرضا باطنی و دیگران) اما در سده ی بیستم سرعت این تغییر با توجه به توسعه ارتباطات جمعی بیشتر شده است و در سده ی حاضر – سده ۲۱ این سرعت شتابان پیش می رود. امروز بچه های ما هر روز واژگانی که بر زبان می آرند که ده سال پیش اصلا مطرح نبودند. مثا داون لوود، آپ لوود، دیلت، و . . . اما به تاریخ برگردیم. چگونه است فاصله ی زبان پهلوی تا زبان دری یا فارسی بیش از ۲۰۰ سال نیست اما اختلاف این دو زبان،  در حد ۹۹ درصد است؟ بقول دکتر نوبری در پاسخ به این سوآل که چرا زبان پهلوی از بین رفت می فرمایند: دقیق تر بگویم که زبان پهلوی اصلا بوجود نیامد تا از بین برود. پهلوی یک زبان صناعی بوده و خصوصیات یک زبان پایدار را از ابتدا نداشته است. بعدا راجع به این مساله بعدا، صحبت خواهم کرد.

در بررسی کتیبه و هزاران لوحه ی مانده از سومریان و خواندن آنها، امروز مُد شده است که واژگانی منفرد را با یک زبان دیگر مقایسه می کنند و شباهت هایی را پیدا کرده و به خود منتسب می سازند. اما طبق صحبت هایی که قبلا کردم امروز زبان را نه با کلمات منفرد بلکه با ساختارش و با مفهومش می شناسند. جملات و اندیشه های بیان شده مورد نظر است. علم اتیمولوژی و دیگر شاخه های علم زبان شناسی امروز بسیاری از معضلات کتیبه ها را حل کرده است و دیگر جای رجزخوانی، مهمل بافی و فحش و بد و بیراه گفتن به این و آن گذشته است. هموطنان ایرانشهری ما با انگ “تئوری توطئه” به جنگ علم می روند. دیگر این حناها رنگی ندارند. دهها نشریه در ایران به همت رانت هایی که دارند و نفوذ در سازمانهای امنیتی، توانسته اند بلندگوی استعمار و استبداد باشند و هر حرکت فرهنگی و علمی را امنیتی بکنند. از این مساله می گذرم و به نظریات اندیشمندان در باره لوحه های سومری می پردازم.

از سالهای ۱۸۰۰ میلادی رمز و رازهای خط میخی گشوده شد. راولینسون توانست این خط را بخواند و در اثر خود نوشت که این زبان، زبان اسکیتی یا تورانی است. در سال ۱۸۶۹ پولی اوپرت این زبان را سومری نامید و پیوند آن را با زبان ترکی ، فینی و مجاری تائید کرد. در سال ۱۸۷۴ لئونارمنت این زبان را در ردیف زبانهای اورال – آلتایی قرار داد. اما ژورف هالدوی با این نظر مخالفت کرد و سومری را یکی از زبانهای سامی دانست. پیوتر میکالوسکی در عین حال که معتقد است زبان سومری یک زبان فرعی بوده اضافه می کند که همزیستی بین سومریان و اکدیان منجر به دو زبانی شدن این ناحیه – بین النهرین گردید. پروفسور بوریس زارینش نیز از تاثیر زبان سومری بر زبان اکدی گفته و معتقد است بسیاری از واژگان سومری در اکدی داخل شده اند.

۵۰ سال بعد از خواندن کتیبه های میخی، نوشتن لغت نامه ها آغاز شد. فریتس هوما، دیاکونوف، ایزاکار، آندره یاس و دیگران زبان سومری را شبیه زبانهای فین، قفقاز و اویغور دانستند. بعدها فالکنشتاین، هارتموت شموگل، کرامر این زبان را همسان زبان ترکی اعلان کردند. کرامر کتابی نوشت با عنوان “تاریخ از سومر آغاز می شود”. این کتاب به چندین زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است. ایشان ساختار زبان را بررسی کرده و با صراحت تمام و بر اساس اصول علمی زبانشناسی، ساختار زبان سومری را التصاقی دانسته و رابطه ی نزدیک سومری را با ترکی بیان کرده است.

لازم به یادآوریست که پروفسور عثمان ندیم تونا ۴۲ سال از عمر خود را صرف تحقیق در باره ی ازتباط زبان سومری با ترکی کرده و در دهها کنگره که زبانشناسان، سومرلوگها، تورکولوگها و اتیمولوگها شرکت داشته اند زبان سومری را سلف زبان ترکی دانست و مورد تائید همه ی حضار قرار گرفت. ایشان با ۱۶۵ کلمه و تشابه آنها با ترکی آغاز کرد و به ۳۶۰ کلمه دست یافت. اما امروز تعداد این واژگان که سلف ترکی بودن را اثبات می کند به ۷۰۰۰ واژه رسیده است.  بطوری که دانشگاه فیلادلفیا در سال ۲۰۱۹ فرهنگ لغت سومری را به پایان رساند و منتشر نمود.

در ایران هم دکتر روشن خیاوی فرهنگ لغات سومری و ترکی را منتشر کرده اند. خوشبختانه امروز در آذربایجان متخصصین این علم شهرت جهانی هم یافته اند.

نباید از ذکر نام و تلاشهای دکتر معزز علمیه چیغ غفلت کنیم. ایشان بیش از ۶۰ سال از پژوهشهای خود را متوجه این دو زبان کرده و به عنوان مدیر موزه استانبول که ۲۷۰۰ لوحه­ی سومری در آنجا نگهداری می شود کار و پژوهشهای علمی را پیش برده و نتایج متقنی را بدست آورده و در چندین کتاب به جهانیان هدیه داده است.

باز خاطر نشان می سازم که در کاوشهای اخیر در ترکمنستان، علامات نوشتاری یا ایدئو گرام هایی یافت شده که بسیار شبیه همان خط تصویری سومریان می باشد. متاسفانه ایرانشهری ها در تحریف و دروغ و ترور شخصیت مهارت کامل دارند نسبت به وجود خط در میان ترکان ایجاد شک و شبهه می کنند. باید یادآورشان بشوم که ترکان خط ملی داشته اند. خط میخی، دامغا، گؤگ تورک، اویغو خط ملی ترکان بوده. گؤگ تورک از ۲۵۰۰ سال پیش تا ۱۰۰۰ سال پیش در سرطمینهای گسترده اس از جوار دیوار چین تا یمن و ایران و مصر بکار می رفته است و آثار آن در ایران: شهر خمین، ملایر، جیرفت ، تبریز و سراب وجود دارد. تیر تئوری توطئه ی این عالی جنابان دیگر به سنگ خورده است. اینان می نویسند بجز هومل که سومری را با ترکی یکی می داند دانشمند دیگری وجود ندارد. من در اینجا تنها به گوشه ای از صدها سومرشناس، تورکولوگ و اتیمولوگهایی اشاره کردم که آثارشان در ایران قابل دسترسی است و به فارسی هم برگردانده شده اند.

به سومریان برمی گردم. جای سومریان را اکدیان گرفتند. آنان نیز در بین النهرین تا خلیج فارس اسکان یافته و همراه با ایلامیان تا مرکز ایران نفوذ یافتند. برخی اکدیان را به غلط سامی نام می برند. دکتر امیرعلی نثاری نوبری در دو اثر بسیار ارزشمند خود به نام های تقدی بر تاریخ ماد دیاکونوف و سیری در زبان های باستانی به شیوه ای علمی به زبانهای باستانی ایران پرداخته اند. در مورد زبان اکدی می نویسند: وقتی دانشمندان اول باز اسناد زبان سومری را التصاقی اعلام کردند مثل هوما، راولینسون  و دیگران، موضوع سومر بدجوری لو رفته بود. آشی بود که ریخته شده بود و باید جمع می شد. اگر این موضوع ادامه می یافت در پی سومر، اککد که جانشین سومری شده بود و ط اککدی بالطبع از خط سومری و گرامر سومر پیشرفته تر بود پس خوانش آن دقیقتر و لو رفتن التصاقی بودن زبان اکدی بالا بود. پس سریعا شروع به جمع آوری متون اکدی کردند بطوری که دکتر حسن بادامچیان استاد دانشگاه تهران نوشتند که از یک میلیون سند اکدی بدست آمده تا کنون جز چند تا منتشر نشده است. تعجب اینجاست.

اسامی جغرافیایی که امروز در ایران هست می توان در کتیبه های بازمانده از مدنیت های مختلف باستانی مانند سومریان، اکدیان، گوتتیان یافت که در جلسات بعدی و بموقع بدانها اشاره خواهم کرد و تغییری که امروز در اسامی شهرها، روستاها، کوهها، رودها انجام می دهند در واقع تحریف تاریخ و پاک کردن هویت ترکی منا آذربایجانیان در کل ایران است. این اسامی تنها در آذربایجان هم نیست. ببینید این افراد فرهنگی که نام شهرها را  عوض کرده اند مثلا ساوجبلاق شده هشت گرد، از سننان داش به سنندج، سووقبلاغ به مهاباد، قیزیل اوزن با سفیدرود، بدتر از آن آخماقیه به احمقیه . غیره تنها و تنها احمق بودن این سردمداران را نشان می دهد. تا کی این حرکات مذبوحانه را ادامه خواهند داد؟ اما در تاریخ نامهایی ذکر شده اند که امروز هم با اندکی تغییر وجود دارند مثلا قیزیل بوندا، ائندیا، قافلان، زیگرتو و صدها اسامی دیگر که ترکی هستند. برخی اسامی تاریخی در کتاب دده قورقود باقی مانده اند مانند بایندیرخان که امروز کوه بایندیر را در قیدار زنجان داریم یا رود اوروز نام قهرمان دیگری از دده قورقود است. در این مورد درد ما زیاد است و انتظار داریم با تغییر اسامی جغرافیایی تاریخ ما را عوض نکنند. فعلا همین قدر.-

ارسال دیدگاه