تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۳

متن سخنرانی ها

م. کریمی

۶/۶/۱۴۰۰

هورریان

   آذربایجان به عنوان بخشی از سرزمین وسیع ایران، از دیرباز سرزمین شگفتی­ هاست. تاریخ آن نیز مملو از اتفاقات و حوادث بی­مانندی است که هر خواننده­ای را دچار حیرت و شگفتی می­سازد. نگاه به تاریخ این سرزمین می­بایست توام با بررسی تاریخ ملل همسایه هم باشد. سده­ ها و هزاره ­هاست که اقوام بی­شماری در این سرزمین دوش بدوش هم فعالیت داشته، بنای تمدن و مدنیت نهاده و تا امروز هم در کنار یکدیگر با صلح و صفا، و گاهی با تحمل و بردباری زیسته ­اند. اما در صد سال گذشته با روی کار آمدن پهلوی با دستور استعمار، تفرقه آغاز شده است و سیستم یکپارچه کردن ایران از طریق نابودی فرهنگ های ایرانی دیکته شده است در حالیکه در هزاره ی قبل که ترکان بر سرز کار بودند هرگز نه اهانتی بر دیگر ملل و نه آزار و اذیتی وجود داشته است.

تاریخ این سرزمین از ۲۵۰۰ سال یا ۳۰۰۰ سال پیش آغاز نمی­گردد؛ پیش از آمدن آریایی­ها بدین سرزمین، مدنیت و تمدن استواری وجود داشته است که آثار باقی مانده­ی آن در سال­های اخیر از زیر خاک بیرون کشیده شده و از تمدنی بیشتر از ۷۰۰۰ سال خبر می­دهد. پرداختن به این تاریخ و فرهنگ و مدنیت پاگرفته در آن، بدین سادگی هم نخواهد بود؛ زیرا یکجانبه و تک بعدی نمی­توان با این تاریخ که بخشی از تاریخ تمدن بشریت هم هست به نتیجه رسید. لذا باید تاریخ مللی را که در این سرزمین به تولید فرهنگ و ادب پرداخته­اند مد نظر قرار داد و بدور از تعصب­های کور قومی، به کشف واقعیت­ها نشست. البته آنچه تا امروز به عمد و با دسیسه­ ی استعمار در این زمینه پنهان نگه داشته شده است فرهنگ و زبان ما است که بویژه در سده­ ی گذشته برای ممنوعیت آن تلاش فراوان شده و تاریخی جعلی برای ما نوشته­اند. لذا همت ما در اینجا، توجه به تاریخ آذربایجان و فرهنگ ترکی خواهد بود تا از نسیان و غفلت بیرون آورده شود. با این همه، ادبیات فارسی و حتی عربی در آذربایجان گنجینه ­ای زوال­ ناپذیر تلقی می­ گردد که نمی­ توان بدان بی­توجه، یا حتی کم توجه ماند. ما هم قصدی بر بی­توجهی و یا کم­ توجهی بدان نداریم؛

آذربایجان، تاریخی پر فراز و نشیب دارد. پیش از آمدن آریایی ها به فلات ایران، حکومت­هایی مانند گوتی­ها، لوللوبی­ها؛ هورری­ها؛ ساکاها؛ اورارتوها؛ مانناها و مادها تمدنهایی را بنا نهاده ­اند. اینان زبانشان التصاقی بوده و فرهنگ و مدنیتی پایدار از خود بجا نهاده­اند. بنابراین جا دارد که تاریخ را از باستانی­ترین دورانها آغاز کنیم و مرحله به مرحله پیش بیاییم.

در جلسات پیشین در باره­ی آغاز تمدن در آذربایجان سخن گفتیم و از قدمت مدنیت در۷۰۰۰ – ۶۰۰۰ سال پیش هم گفتیم. راجع به زبانها و تقسیم بندی زبانها از دیدگاه ساختاری نیز سخن راندیم. هفته پیش مشخصا روی فرهنگ، تمدن و دولت سومر صحبت کردم و ارتباط زبانی آنان با مردم آذربایجان مورد بررسی قرار گرفت. بر اساس منابع بسیار فراوانی که امروز در تمام دانشگاههای معتبر جهان تائید گشته و تمامی سومرلوگ های معاصر بر آن صحه گذاشته اند زبان سومری از نظر ساختاری ارگتیو نبوده بلکه امروز در زبانهای معاصر نیز جاری و ساریست. بیش از ۷۰۰۰ کلمه­ی سومری در زبان ترکی آذربایجانی ما رایج است. امروز در باره تاریخ هورریان سخن خواهیم راند.

هورریان

   هورری نام مردمی است که بین دریای خزر  تا رود دجله، در ۴۰۰۰ – ۴۵۰۰ سال پیش از این زندگی می­کرده­اند. البته برخی از محققان این عرصه، وجود هورریان را بیشتر بین کوههای زاگرس تا سواحل مدیترانه می دانند، اما امروز آثار آنان را در ساحل دریای خزر هم می­بینیم و باستان شناسان تعلق این آثار به هورریان را تائید می کنند. آنان بین سالهای ۱۶۰۰ الی ۲۵۰۰ ق.م تمدنی برپا نموده و امپراتوری خود را بنا نمودند. البته این حکومت را نباید امپراتوری خواند بلکه حکومت اتحاد قبیله­ای صحیح­تر خواهد بود. چون امپراتوری معنای و مشخصات خاصی دارد از جمله زیر فرمان بودن چندین ملت و برقراری سیستم برده داری را از مشخصات امپراتوری دانسته­اند. هرچند که دیگر مدنیت-هایی هم در پیوند با هورری ها بوده، اما سلطه بر آنان نبوده است از جمله مدنیت هئتیت­ها نیز متعلق بدانان است، متاننی ها هم با آنان بوده اند. هورّی ها ۱۵ – ۲۰ قرن پیش از میلاد رقیب سرسختی هم برای مدنیت مصر و بابل بوده­اند. البته رقیب بوده اند نه دشمن. هورری ها تنها نبوده اند، بلکه همزمان با هورری ها گوتتی ها هم بوده اند اما در جوار آنان. همزبانان آنان نیز در مناطقی از بین النهرین و سواحل خلیج فارس یا کنگر بوده اند.

    هرچند زبان هورّی­ها در طول هزاران سال دچار تحول و تغییرهای ناشی از پیشرفت و تحول طبیعی زبان قرار گرفته و بسادگی نمی توان گفت زبان هورری از بین رفته؛ امروز آثاری از آنان در دست است، زبانشناسان پیوند بین زبان هورّی­ها و زبان ملل قفقاز را تایید می­کنند. از کتیبه­ی کشف شده­ی هوریان از خاتوشا –  پایتخت هورّی­ها، به خط میخی نشان می­دهد آنان پیش از هئتیت­ها دارای مدنیتی بالاتر بوده­اند. آنان پادشاهی میتان را بنا نهاده و همراه با آنان می­زیسته­اند. همه­ی اسناد تاریخی از پیوستگی هورّیان با میتاننیها حکایت دارد. بنا بر نوشته­ی همین مورخان، هورّی­ها بیشتر بین کوههای زاگرس و اطراف دریای اورمیه متمرکز بوده، در عین حال ریشه­ی فرهنگ خود را در این سرزمین از سواحل خزر تا دریاچه وان باقی گذاشته­اند. آنان با دوستی در کنار ملل دیگر زیسته­اند، برای حفظ خود هم که شده در صلح و صفا با دیگران عمر گذرانده­اند؛ اما در برابر هجوم دیگران ساکت ننشسته­اند.

اگر در ایران به دنبال منابع فارسی برای هورریان بگردیم همچون کوبیدن آب در هاون است. زیرا ایرانشهری ها تاریخ ایران را از ۲۵۰۰ سال پیش می دانند و نسبت به تمدن و دولت های ۳۰۰۰ – ۴۰۰۰ سال پیش آمدن آریایی ها را به عمد به فراموشی می سپارند. بنابراین اگر در کتابی راجع به هورریان، گوتتیان، آراتتیان، اورارتو، ماننا دیدید تکرار گفته های بسیار قدیمی و تاریخ گذشته ی برخی از محقق قرن ۱۹ است و تحقیقات و پژوهشهای قرن بیستم و بیست و یکم جایی در این نوشته ها ندارند. اما ما آذربایجانیان تاریخمان و تاریخ امروزمان با تاریخ ۷۰۰۰ ساله گره خورده است و تداوم این فرهنگ و زبان و ادبیات را از همان زمان مالک هستیم و لذا به بررسی این تاریخ خواهیم پرداخت. ملتی که تاریخ خود را نداند به فرموده استاد دکتر زهتابی او را مثل نخود به هر آشی می ریزند. همانگونه که استعمار از ۱۵۰ سال پیش همین کار را در مورد همه ی ما ایرانی ها انجام داده و نفعش را هم برده است. تفرقه هایی که امروز بین اقوام یا ملل ایران انداخته اند حاصل تلاشهای این استعمارگران در لباس مستشرق و مستشار و ماسونهای داخلی و ایادی داخلی انگلیس مثل اعضای کابینه رضاشاه می باشد. برای نابودی این استعمار باید تاریخ خودمان را از اینهمه آلودگی ها و وصله های ناجور و تفرقه اندازانه پاک کنیم. به اصالت خود برگردیم و با درک واقعیت ها به ایجاد اتحاد بین تمام ملل ایرانی بکوشیم. تا اینهمه اهانت، تهمت، تحقیر و از سوی دیگر خودبزرگ بینی ها را از میان برداریم.

در هر صورت ابتدا به معرفی منابعی که در اینجا استفاده می کنم می پردازم و سپس به اصل موضوع برمی گردم. عرض کردم که تاریخ آذربایجان و ایران حداقل ۴۰۰۰ سال پیش از آمدن آریایی ها بدین سرزمین آغاز می شود. به عبارت دیگر ۴۰۰۰ سال دولت، مدنیت و فرهنگ در این سرزمین پا گرفته بود که آریایی ها به عنوان مهاجران آمدند و وارث یک تمدن ۴۰۰۰ ساله شدند. تمدنی که خواندن و نوشتن داشت، سابقه ی حکومتی داشت، روابط اقتصادی فراهم آمده بود. حال می خواهیم بدانیم این ۴۰۰۰ سال چگونه گذشت، اینان چه مردمی بودند و چه فرهنگی داشتند. کدام مدنیت را آفریدند و چگونه آفریدند. سخن ما از هورریان، گوتتیان، میتاننی ها، آراتتی ها، اورارتوها، مانناها و مادها خواهد بود که هر هفته یکی از این تمدن ها را باز خواهیم شناخت. اما نکته ی قابل توجه اینست که چون آریاایی ها نقشی در این ۴۰۰۰ سال ندارند رغبتی هم برای شناخت آن نشان نداده اند.

در ابتدای سخنانم می خواهم منابع مورد استفاده برای این سخنرانی را معرفی کنم. چون هورری و گوتتی و آراتتی آریایی نیستند اگر در ایران کتابی در باره آنان نوشته شود، برای اخذ مجوز ماهها و سالها در وزارتخانه ی ارشاد می ماند و خاک می خورد تا نویسنده از کرده ی خود پشیمان شود و از خیرش بگذرد. کتابهای ترجمه شده نیز چنین وضعی دارند. اما مردم آذربایجان بویژه جوانان دست به قلم برده اند تا غبار از چهره ی تاریخ بزدایند.

  تحقیقات غربیان به نتایج علمی و قابل اهمیتی رسیده اند. با این هم انگیزه ی دانشجویان مهمتر و پاکتر تلقی می شود. در مورد هورریان بیش از ۲۰ پایان نامه را خواندم هرچند مطالبشان تکراری هم بوده، اما یافته هایی را هم مطرح کرده اند. البته در پایان نامه های دانشگاه های ایران مطلب تازه ای نمی یابیم. وقتی پایان نامه های دکتری و ارشد در جلوی دانشگاه و پیش چشم همه به فروش گذاشته می شود معلومست که این پایان نامه چگونه و توسط چه کسانی تهیه می شود و خریداران نیز چه کسانی هستند. لذا انتظار نمی رود از این پایان نامه های چیزی دستگیر آدم بشود. مطالب سده ی گذشته و تاریخ گذشته خواهد بود چنانچه همینطور هم هست. اما در کشورهای همسایه چنین چیزی مرسوم نشده است لذا اعتماد بیشتری بدانها  می توان داشت. کتاب نخست بعنوان منبع، کتابی بنام “دولت هورری – میتاننی” است که تونجر بال کایا در سال ۲۰۰۹ در دانشگاه آنکارا دفاع کرده است و بصورت کتاب هم منتشر شده است. منبع بعدی بنام “تاریخ سیاسی هورری و فرهنگ آن” توسط سری حان تومر که بسال ۲۰۱۰ توسط دانشگاه آنکارا چاپ شده است. منبع سوم کتاب پژوهشی پروفسور عادل آلپمان بنام “هورریان” است که تاریخ نشر معلوم نیست. در ایران کتاب ارزشمند “ایران تورکلری نین اسکی تاریخی” از استاد دکتر محمد تقی زهتابی است. در کنار اینها کتاب چارلز برنی و مارشال لانگ تحت عنوان “تاریخ اقوام شمالغرب ایران” دارای اهمیت است. از نویسندگان ایرانی می توان به کتابهایی از رقیه بهزادی با عنوان “قومهای کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران”، رواسانی با نام “جامعه بزرگ شرق”، و بویژه کتاب پروفسور اقرار علیف را بدست گرفته و استفاده کرده ام.

پروفسور آلپمان از سه هزار سال پیش از آمدن آریایی ها به زبانهای موجود در دجله و فرات می پردازد و از هورری های التصاقی زبان با نام هورری – سابار سخن می راند. در تحقیقات ایشان نخستین کتیبه های بازمانده از هورریان در اواخر سده ی ۱۹ توسط باستان شناسان بدست آمد و محققانی چون دلیچ، سایسه، اوپرت روی این کتیبه ها کار کردند. نامه توشراتتا و کتیبه های کرکوک و نپ پور و دلبات نشان داد که این زبان رابطه ای با زبانهای سامی ندارد. روی این کتیبه ها بزرگانی چون شرودر، وینکلر، لاسّر اشمیت، برناو، بورک، پیمچر، دانگین، اونگناد و دیگران پژوهشهایی را پیش بردند. اما باید اضافه کنم یافته های معاصر دقیق تر و کاملتر هم شده است. که متاسفانه به فارسی ترجمه نشده اند. دلیل هم واضح و آشکار است. از آنِ خودشان نمی دانند.

در کاوشهای سال ۱۹۰۶ در بغازکوی سخن وینکلر که زبان هورری را تائید کرده بود درست دانسته شد. بعد از کتیبه های بدست آمده از نوزی نسبت به زبان هورری اعتماد محکمتر شد. امروز در میان محققان هورری، نام اشپایسر در راس قرار دارد و دیگرانی مانند چییِرا، کوشاکِر، هِروژنی، دانگین، فردریش و گوتئره جزو پژوهشگران ممتاز این مدنیت هستند. البته برخی از محققان هورری و سوبار را دو قوم می دانند و برخی دیگر ایندو را یک قوم بیشتر نمی دانند.

نامه ی شاهِ متاننی – توشراتتا به فرعون مصر – آمئنوفیس سوم (حدود ۱۴۰۰ ق.م.) نام هورری بکار رفته است. در کتیبه ای از اکدیان (۳۱۵۰ – ۲۱۵۰ ق.م.) نیز اسامی بسیاری برده شده است که بیش از ۵۰۰ اسم مربوط به اکدیان و سومریان بوده و تعدادی نیز از اسامی هورریان ذکر شده است. در کتیبه ی دیگری که از اور، پادوکیا، بوغازکؤی، نوزی بدست آمده است اسامی هورری ها دیده می شود. در ماردین نیز کتیبه ای به زبان هورری یافت شده است. در کتیبه های نارامسین نیز زبان ترکی به چشم می خورد. البته توجه داشته باشید که اینهمه کتیبه در واقع لوحه هایی هستند که بیشتر آمار و یا مبادلات کالا به کالا هستند که اسامی دو طرف و تعداد کالاها و پول آن که معمولا تاوار یا داوار – گوسفند بوده ذکر شده است و شاید مرکزی برای ثبت این مبادلات بوده است.

راجع به این کتیبه ها یا بهتر است لوحه ها صحبت بکنیم. این لوحه ها دارای مضامین سیاسی و فرهنگی نیستند بلکه به مسایل اقتصادی، قوشون و اموال مربوط می گردد. در این لوحه ها اسامی افرادی برده شده است که بررسی ها نشان می دهد این اسامی متعلق به اکدی ها، سومری یا هورری هاست. موضوع ممکن است در باره مبادله ی کالا با کالا باشد که نوشته شده است فلانی، مقدار فلان قدر محصول کشاورزی – یا هر چیز دیگری داد و فلان مقدار تاوار – به معنی گوسفند گرفت. حال کالاها باهم فرق دارند ممکنست محصول کشاورزی یا صنعتی بوده باشد، ابزار و آلات خانگی، آلات کار، اسب، گاو، پوست یا صنایع دستی مانند قالی و گلیم و غیره باشد؛ اما در قبال آن “تاوار” ماهیت دلار امروزی را بازی می کرد. ممکن است آمار افراد یک شهر، روستا یا طایفه باشد، یا باج و خراجی باشد که از یک منطقه دریافت شده است. این لوحه ها از مکانهای مختلف یافت شده اند این مکان ممکنست بازاری بوده و شاید پادگانی و یا حتا مرکز نگهداری اسناد و یا قبری خانوادگی بوده باشد. چون تعداد فراوانی از این لوحه ها در یک جا کشف شده اند و نشان می دهد که در آنجا نگهداری می شده است.

 در بررسی این لوحه ها به چه چیزهایی برمی خوریم؟ اول از همه اسامی اشخاص جلب توجه می کند و بررسی ها نشان می دهد که این اسامی متعلق به کدام قوم، قبیله یا مردم کدام منطقه است. پس نخست اسامی که در لوحه های بدست آمده در هر منطقه ای با منطقه ی دیگر متفاوت است. دوم اعداد، یعنی وسیله ی شمارش. مهم اینست که اعداد نوشته شده در این لوحه ها با اعداد شمارشی امروز ترکان یکیست. سوم – نام کالاها. برخی از این لوحه ها مفصلتر هستند، یعنی شرایط داد و ستد هم اضافه شده است. بنابراین خواندن این لوحه ها اهمیت فراوان دارد که علاوه بر دانستن زبان آنان، می توان اوضاع اقتصادی، نحوه ی داد و ستد و حتا گوشه هایی از فرهنگ مردم آن دوره را کشف کرد. اینجاست که دانشمندان مختلف به میدان می آیند و با دقت مسایل را بررسی می کنند.

اطلاعات بدست آمده از مناطق مختلف، اطلاعات مختلفی به ما می دهد مثلا اطلاعات لوحه های کول تپه در آذربایجان، بین سالهای ۲۳۵۰ تا ۲۱۵۰ ق. م. قدرت و توان رزمی هورری ها را نشان می دهد چون تعداد افراد قوشون و تعداد شمشیرها و آلات جنگ، تعداد اسب ها و سوارکاران و احتمال اینکه چه مقدار قوشون بتوانند گرد آورند را نشان می دهد. در منطقه ی دیگر مبادلات کالا به کالا را نشان می دهد و بر اساس پردازش این اطلاعات به وضع اقتصادی منطقه پی برده می شود. رشد و پیشرفت علوم باستان شناسی و دیگر علوم مربوطه، دقت این بررسی ها را بالا می برد و هنوز نیاز به داشتن اطلاعات بیشتر به این لوحه ها وجود دارد. لذا هر روز که می گذرد حقایق بیشتر و بیشتر معلوم می گردد.

یک نکته ی دیگر: خوانش همین لوح هاست که از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا می بینیم مثلا در خوانش یک اسم بین سه دانشمند اختلاف وجود دارد. بعنوان مثال نام یکی از شاهان هورری “شاتتارنا” است اما دانشمند دیگر آن را بصورت شوتتارنا خوانده و دانشمند سومی همان اسم را شاتتورنا تلفظ کرده و آوانویسی کرده است. در اینجا مشخصات زبانها به کمک می آید مثلا پسوندی بودن زبان و قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی، یاد و مددکار همین زبانشناسان باستانی شده است و بر این اساس ماهیت زبان هورری را مشخص کرده اند. دیگر اسامی شاهان عبارتند از شاوشساتار، آن را شاووششاتار هم خوانده اند. یا مایتان، شوپپی لولیوما و دیگران. . .

   برخی از اندیشمندان این عرصه، زبان هورری­ها را با زبان ملل قفقاز یکی می دانند زیرا مسیر آمدن آنان به آذربایجان از طریق قفقاز بوده است. اینک نامهای شهر اورفا – تورفای امروزی از آنان گرفته شده است و زبانشناسان آنرا آسیایی می­دانند. امروز کتیبه­ای در بوغازکوی از هورّی­ها بدست آمده ­توانست بسیاری از معماها را حل نماید. نام هورری همین الان در بسیاری از مناطق آذربایجان وجود دارد. در منطقه­ی “هوراند” روستایی با نام “هوری بره” از مناطق قاراداغ شناخته شده است. نامهایی مانند “هورات”، ” هووای”، “هوای دره”، “هوروشه” و غیره بازمانده از هورّی­هاست. مورخان نوشته­اند که هورّی­ها از ۲۵۰۰ ق.م از قفقاز کوچ کرده و در اطراف اورمیه ساکن شدند. آنان مدنیتی آفریدند که تا ۱۵۰۰ سال ق.م تداوم یافت. آنان با گوتّی ها و لوللوبی ها همخون بوده و زبانشان نیز با آنان همریشه تلقی می­شود.

اما نکته ی مهمتر در باره هورری ها تربیت اسب است. اسناد موجود نشان می­دهد که ارابه را هورّی­ها ساخته­اند.

   هورّیان از پروتوترکان ایران مانند سومریان، هئتیت­ها، گوتّی­ها و لوللوبی­ها و مانناها و ساکاها بشمار می­آیند. آثار باقی مانده از هوریان را می­توان در اورفا، اورمیه، سلماس و توروس دید. هوریان هم مانند سومریان و گوتی­ها ریشه در آسیای میانه داشته­اند. بسیاری از مورخان نقش آنان در تاسیس گوتی­ها و لوللوبی­ها سخن رانده و زبان آنان را التصاقی ذکر کرده­اند. کتیبه­ای که از تپه­ی حسنلو از ۲۴۰۰ سال ق.م کشف شده است بازمانده از نیشاری شاه هوری­ها می­باشد. کتیبه­ای دیگر از ساشارنار یکی دیگر از شاهان هورّی، از ۱۴۵۰ ق.م باقی مانده است. سلسله­ی دیگری با نام هورپاتیلا از هورّی­ها تا امروز باقی مانده است. پروفسور دایسون تحقیقات ارزنده­ای در باره­ی هورّی­ها انجام داده است. وجود تمدن هورّی­ها در جام حسنلو دیده می­شود. در سال ۱۹۰۵ در ۱۵ کیلومتری سلماس مجسمه­هایی از انسان بالدار، با دو کمان و گاو پیدا شده است. در نزدیکی دریاچه­ی اورمیه تا اشنویه تپه­هایی بازمانده از هورّی­ها و لوللوبی­ها نگهداری می­شود. علاوه بر نابور، اسناد ارزشمندی در کرکوک و نوزی هم بدست آمده است.

هورّیها در پرورش اسب مهارت داشته و در کشاورزی هم ورزیده بوده­اند. زنان در بین هورّی­ها احترام وافر داشته اند. در باره­ی دین و آئین آنان نیز اطلاعات ارزشمندی در دست نیست. اما تاکید شده است که هوری­ها خدایان متعدد نداشته اند بلکه بیشتر با تقدس طبیعت و دوست داشتن آنان به حیوانات مفید مانند اسب و گوشفند – قوچ به دیده ی تقدس و یار و مددکار انسان می نگریسته اند.

تربیت اسب در میان هوری ها رونق داشته است. برخی رام کردن اسب را به هورریها منتسب می دانند. البته “تاریخ تمدن” توین بی و ویل دورانت نیز تربیت و اهلی کردن اسب را به ترکان یا بعبارت صحیحتر پروتوتورکان نسبت می دهند. دکتر امیرعلی نثار نوبری تاکید دارند روی نحوه ی تربیت اسب در آذربایجان و جاهای دیگر. در اروپا حتا در فیلمهایشان هم نشان می دهند برای تربیت یا راه کردن اسب، روی آن می نشینند و تمام چموشی های اسب را تحمل می کنند و سعی می کنند از اسب پایین نیفتند. وقتی توانست اسب را بعد از اینهمه خستگی ساکت کند در واقع اسب رام شده است. اما تربیت و رام کردن اسب در تمام دورانهای مدنیتی آذربایجان با آن متفاوت است. یعنی ترکان ابتدا اسب را وادار به نشستن می کنند. با او با مهربانی برخورد می کنند و با تغذیه ی وی او را رام می سازند. دکتر نوبری حتا مطلب تازه ای هم دارند. ایشان می نویسند نام آذربایجان هم از این عمل و نحوه ی رام کردن اسب گرفته شده است. در واقع باید تاکید کرد که ترکان در تمام دوره های مدنیت خود با طبیعت و حیوانات رابطه ای صمیمانه داشته اند. نام آذربایجان نه از قهرمانی بنام آتروپات گرفته شده، بلکه از فرهنگ مردم این دیار که “اوتروپ­آت” – به معنی کسانیکه اسب را می نشانند و رام می کنند – بدانان می گفته اند. ترکان با حیوانات دوست بوده اند و آنان را مقدس می دانستند چرا که شیر و گوشت آن را می خوردند. از پوستش لباس درست می کردند، دیگر آلات سواری را از پوست حیوانات درست می کردند بنابراین حیوانات را دوست می داشتند. حتا تربیت حیوانات و اصولا دامداری در میان ترکان همراه با رافت و مهربانی بوده است. آرنولد توین بی و ویل دورانت رام کردن اسب را به ترکان نسبت می دهند. برای همین هم هست که در اسطوره های آذربایجان اسب حیوانی زیبا، دوست جدا نشدنی قهرمان، شمرده می شود و مجسمه های اسب بالدار از هورری ها موجود است و در موزه ها نگهداری می شود. این امر را در داستانهای ملی – اسطوره ای آذربایجان نیز می بینیم. کوراوغلو که به گفته ی پدر، مسئولیت تربیت و تغذیه دو کره اسب را بر عهده گرفته است می بایست این دو کره را در تاریکی محض نگه دارد و عرض این چهل روز نباید نوری بر اسب بیفتد و نباید بدانها نگاه کند. اما جوانی است و خامی. یک روز هوس می کند بزرگ شدن اسب ها را ببیند. دربچه بالای طویله را باز می کند و مشاهده می کند که اسبها دارای بال هستند. باورش نمی شود. چشماشو می مالد و دوباره می نگرد. می بیند بالهای اسب دارند گم می شوند. زود دربچه را می بندد و پایین می جهد. اما پدر او که مهتری شناخته شده بود و روز چهل با دست کشیدن بر یال و تن اسب متوجه خطای کوراوغلو می شود و بهش می گوید که پسرم مگر نگفته بودم تا چهل روز نباید نوری بر اسبها بیفتد؟

دوستی اسب و قهرمان در تاریخ و حتا در اسطوره های آذربایجان فراوان است. اسب بابک خرمی، از جمله ی این اسبهاست. شاعر همعصر بابک که در دربار معتصم بوده بنام ابوتمّام طایی که دو منظومه سروده و یک منظومه به نام اخبار بابک دارد و در باره رشادتها و قهرمانیهای بابک سخن می راند. می گوید: وقتی بابک را دستگیر می کنند و به سامرا می برند اسب بابک – قاراقاشقا نیز جدای از کاروان اما همراه کاروان تا سامره می آید. بنا به سروده ی ابوتمّام، اسب بابک شب شهادت قهرمان، آنچنان شیهه ها می کشید که کسی نتوانست در سامره شب تا صبح بخوابد. صبح که شد قاراقاشقا راه آذربایجان را در پیش گرفت و بالای کوف سبلان شیهه سر داد و در نهایت در داخل دریاچه فرو رفت. مردم اعتقاد دارند که هر ساله، روز شهارت بابک، قارقاشقا از دریاچه بیرون می آید و شیهه می کشد و بابک زمانه را می طلبد. و چون نمی یابد دوباره در دریاچه فرو می رود. ولی امید است روزی بابک ظهور کند. این عنصر اسطوروی را در اسب های کوراوغلو نیز می بینیم. اسبهای کوراوغلو – قیرآت و دورآت کره های حاصل آمده از اسب دریایی اند.

خدایانی در آذربایجان نبوده و در میان هورری ها هم گزارشی از الهه ها نداریم. برخی از ایشتار به عنوان الهه نام می برند اما تحقیقات نوین نشان می دهد که ایشتار همان ایستار یا ایستر تورکی امروزیست به معنی خواسته و آرزو. و نام الهه نیست. الهه ای در آذربایجان وجود نداشته و از دوران باستان به گؤگ تانری – خدای آسمان معتقد بوده اند. مجسمه ی حیوانات اهلی مانند اسب، گاو و بویژه قوچ سمبلی از تقدس این حیوانات در میان ترکان است و حتا امروز هم مجسمه های قوچ در هر گوشه ای از آذربایجان یافت می شود.

    هورّیان را نخستین خاقانهایی می­شمارد که مدنیتی در آذربایجان بوجود آورده و کتیبه­هایی از خود به یادگار نهاده­اند. دکتر زهتابی هم با ارائه­ی فاکتهای تاریخی، التصاقی بودن زبان آنان را اثبات کرده است. التصاقی بودن وجود پیوند عمیق زبان هورری و ترکی را اثبات می کند و دانشمندان بسیاری در این مرد سخن گفته اند.

   زبان هورّیان را جزو زبانهای قفقازی Caucasian Languagesمی­دانند. زبان قفقازی به سه شاخه­ی زیر تقسیم می­گردد: گروه زبانهای شمال غربی شامل چرکس و آبخاز، گروه زبانهای شمال شرقی شامل لزگی، آوار و داغستان و گروه سوم زبانهای گرجی و مینکرلی.

   متون مربوط به هوری­ها در آغاز قرن بیستم از بوغازکوی یافت شد. در میان این متون، نامه­ای است به خط اکدی از زبان نیشاری و اورکیش و ماواری از شاهان هوری که حدود ۳۰۰۰ سال ق.م نوشته شده است. از حفریات “راس الشمرا” معلوم شد که هوریان موجود در شهر اوگاریت با زبان هوری سخن می­گفته­اند. از متون یافته شده از آرشیو “ماری” نشان می­دهد که نوشته­های هوری بسیار بیشتر از اینها بوده است. اسناد هاتوشاش و بوغازکوی تاثیر این زبان و خط را نشان می­دهند. اما اخیرا متنی به زبان هورّی­ها بدست آمده که نامه­ایست از زبان “توشراتتا” به فرعون مصر یعنی آمنوفیس سوم نوشته شده است. این نامه ۱۴۰۰ سال ق.م نوشته شده و از خرابه­های “تل العماره” بدست آمده است. منابع بدست آمده نشان می­دهد هورّی­ها مدنیت بابلی را اخذ کرده و در قبال آن، تربیت اسب را بدانان یاد داده­اند.

   هرچند هورّی­ها امپراتوری پایدار و ثابتی نیافریدند اما از نظر مدنیت بسیار توانمند بوده­اند. اسناد موجود از منابع سومری و گوتّی­زبان در باره­ی هورّی­ها اطلاعاتی بدست می­دهند. زبان بازمانده در اطراف اورمیه نشان از زبان هوریهایی تلقی می­گردد که دو هزار سال قبل از میلاد، در مناطق یادشده تا کرکوک می­زیسته­اند. برخی اسناد مربوط به هورّی­ها از اطراف کرکوک بدست آمده است. محققان امروز با دستی پر، از اسناد هورّیان در اطراف کرکوک سخن می­رانند. التصاقی زبان بودن زبان آنان موردی است که امروزه دیگر تردیدی باقی نمانده است. مورخان تاکید می­کنند که هوریان بعدها سرزمین خود را برای مانناها باقی نهاده­اند و از بین نرفته­اند. امروزه تاثیر زبان آنان را در زبان امروزی مردم آذربایجان می­یابند. اسامی روستاها، رودها و چشمه­های و دیگر اسامی جغرافیایی قاراداغ، اورمیه و غیره را دلیلی محکم بر این ارتباط می­دانند. در بین­النهرین نیز باقیمانده­ی تاثیر این زبان انکارناپذیر دانسته شده است. لوحه­های یافت شده از کرکوک و کاپادوکیه خبر از هوری­ها می­دهد. نام “نامار” نخست “ناوار” بوده و بعدها “نامرو” شده که امروز هم باقی است.

   هرچند اسناد پیداشده از بوغازکوی اطلاعات تازه­ای از هوریان بدست می­دهد و التصاقی زبان بودن آنان را تائید می­کند، در عین حال، آثار مگالیتیک پیدا شده از حفریات اطراف اردبیل هم توجه باستان­شناسان را جلب کرده است. منطقه “شهر یئری” که به دوران ۴ هزار سال پیش مربوط می­گردد تاریخ هوریان را به عیان نشان می­دهد.

   پژوهشگران بر اساس لوحه­های پیدا شده در بوغازکوی باور دارند که هوریان در ۲ هزار سال پیش دارای مدنیتی بسیار نزدیک به میتانها بوده­اند. هئتیت­ها در زمان مورسیلیس در سال ۱۵۹۵ ق.م به بابل هجوم آورده و موقع بازگشت با هورریان مواجه شده­اند. در کتیبه­های هاتوشا در بوغازکوی، از وضع خوب هورّی­ها سخن گفته می­شود. زبان آنان را التصاقی دانسته و گفته­اند که هوریان در ۲۰۰۰ ق.م خط میخی را بکار گرفته­اند. متون دیگری هم از هورریان در هاتوشا، اوگاریت و شاپیتووا بدست آمده است. بر اساس همین متون می­توان قبول کرد که زبان هوریها بعدها در زبان سوبارتی و سامی تاثیر نهاده و از در زبانهای ترکی بعدی مستحیل گشته است.

آخرین نظرات پژوهشگران: پروفسور آرچیبالد هنری سیس هستند که با دلایل باستان شناسی و زبان شناسی نظرات مختلف را بررسی کرده و هورری را مانند زبان تاتارها و مغولها دانسته و نهایتا به عنوان شاخه ای از زبانهای ترکی خوانده است. او در رمزگشایی کتیبه های هورری، متاننی و عیلامی نقش سازنده ایفا کرده و نظطراتش را در جمع دانشمندان به اثبات رسانده است. او تائیدیه ی دانشمندانی چون اوپرت، راولینسون و پروفسور هینکس را هم دارد. همه ی این دانشمندان التصاقی بودن این زبانها: هورری، متاننی، اورارتو، و غیره را اثبات کردهخ و رابطه شان با ترکی را کشف کرده اند.

برای منابع مراجعه یه سایت آذر کتاب توران را توصیه می کنم.

پاسخ به چند سوآل:

در پایاان به چند سوآلی که از هفته ی پیش مانده بود و قول داده بودم بعدا جواب می دهم از فرصت استفاده کرده و در این مورد چند دقیقه ای وقتتان را می گیرم.

نخست از تاریخ طبری – فرموده بودند که کجای تاریخ طبری آذربایجان را سرزمین ترکان نوشته است. این اثر را ابوالقاسم پاینده با صدها تحریف ترجمه کرده، با اینحال، در جلد نخست که از اولان حضرت نوح سخن می گوید و تقسیم جهان بین سه فرزندش حام و سام و یافث، یافث را فرزند بزرگ نوح دانسته و از اراضی متعلق به یافث – پدر اتراک از آذربایجان نام می برد. لطفا سری بزنید به سایت آذر کتاب توران که مقاله ای در مورد آذربایجان – ارض الترک نامیده. در متن عربی هم که صفحه عکس گذاشته شده است. تاریخ طبری نه در یکجا، بلکه از جلد اول تا جلد شانزدهم این اثر از ترکان سخن رانده بویژه در جلد دوم از صفحه ی ۶۲۳ دقیقا ترکان را در آذربایجان معرفی می کند. در جلد پنجم ص ۱۹۸۵ – (توجه کنید که صفحات در جلدهای ۱۶ گانه بترتیب ثبت شده است) نیز آذربایجان را سرزمین ترکان می نامد. در تقویم سال به سال تاریخ ایران و اعراب، به آذربایجان مراجعه می کند. خواندن دقیق این کتاب برای همه ایرانیان مفید و ضروریست.تاریخ بلعمی هم به صورت مکرر از آذربایجان دوره ی ظهور اسلام به عنوان سرزمین ترکان نام برده است از جمله در ص ۴۰۲ معاویه از عبید – نماینده اش در آذربایجان می پرسد که از حال آذربیجان بگو. عبید جواب می دهد آذربایجان از سرزمینهای ترکان است و ترکان در آن گرد آمده اند. می نویسد:

به یمن اندر ملکی بود او را رایش خواندندی. از فرزندان یعرب ابن قحطان. نامش حارث ابن ابی شداد بود. به آذرآبادگان بشد و این زمین ها همه به دست ترکان اندر بود (بلعمی، ص ۴۰۲).

جای دیگر معاویه گفت: ترک و آذربایجان کدام است؟ عبید گفت یا امیرالمومنین، این دو سرزمین ترکان است.

البته اجازه بدهید چند جلسه ی بعد به دوران ظهور اسلام خواهیم رسید و به دلیل اهمیت تاریخ طبری مراجعات پی در پی به این کتاب خواهیم داشت و لذا جلسه ای را به مساله ی تاریخ طبری اختصاص خواهم داد.

اما سوآل دوم در مورد تغییر نام سینان دژ یا سینان داش به سنندج. سنه نام روستایی در نزدیک سنندج امروزی بود که به سال ۱۰۴۶ شاه صفی دژی در این کوهپایه درست کرد و نام سنه دژ گذاشته شد. مردم سنندج هنوز هم این شهر را بنام سنه می شناسند. اما تلفط ترکان ساکن سنندج امروز هم سینان دژ یا سننان داش می گویند. توجه کنید که در اواخر دوران ناصرالدین شاه این نامگذاری صورت گرفته است. امروز هم وقتی می گوییم سنندج نون دوم چرا آمده است؟ سنه دژ چگونه سنندژ شده است؟ ژ هم به جیم تبدیل شده و شده سنندج. از دیگر سو سینه کلمه ای تورکی است به معنای کوهپایه.

برای اطلاعات بیشتر به کتاب ده جلدی سرهنگ حسینعلی رزم آرا تحت عنوان “فرهنگ جغرافیایی ایران” که بین سالهای ۱۳۲۸ الی ۱۳۳۲ در دایره ی جغرافیایی ستاد ارتش منشر شده است که در جلد پنجم به سنندج پرداخته است و کتاب بعدی که معرفی می کنم اثر چهار جلدی “فرهنگ جغرافیایی ملی ترکان ایران زمین” که در سال ۱۳۵۱ منتشر شده است و هر دو اثر را می توانید از اینترنت خریداری کنید. در جلد سوم فرهنگ جغرافیایی ترکان از صفحه ۵۲۹ الی ۵۵۴ راجع به سنندج و آبادیهای اطراف سنندج است که از ۸۲ آبادی که مردمش ترک زبانند معرفی کرده  که امروز برخی از این آبادیها به شهر تبدیل شده اند و هنوز ترک زبانند. البته از سال ۱۳۸۰ الی ۱۳۸۴ بنده ی حقیر در دانشگاه کردستان – سنندج تدریس کرده ام و با مردم سنندج هم مراوده های نزدیک داشته ام.

برای اطلاع از تغییر اسامی جغرافیایی ایران به یک کتاب مراجعه فرمایید: تغییر اسامی جغرافیایی ایران – سال ۱۳۷۶٫

منابع:                                                                                                      

زهتابي، محمدتقی؛ ایران تورکلری­نین اسکی تاریخی، جلد اول، تبریز، ۱۳۷۶٫

عزت­الله نگهبان، ظروف فلزي مارليك، مجله ميراث فرهنگي، سال سوم، شماره ۵ ، ۱۳۷۰ .

قرار علی‌یف، پادشاهی ماد، ترجمه‌ی کامبیز میربهاء، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۸٫

چارلز برنی، مارشال لانگ، تاریخ اقوام کوه‌نشین شمال غربی ایران، ترجمه‌ی هوشنگ صدیقی ، انتشارات نگاه، ۱۳۸۶٫

دیاکونوف، تاریخ ماد، دیاکونوف، ترجمه‌ی کریم کشاورز، انتشارات پیام تهران، ۱۳۵۷٫
امید عطایی‌فرد، ایران بزرگ، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۴٫

رقیه بهزادی٫ قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری، ۱۳۸۶٫
شاپور رواسانی، جامعه بزرگ شرق، نشر شمع، ۱۳۷۰٫

Hurri – Mitanni dovleti, Tuncer BALKAYA, Ankara, 2009.

Dr Adil ALPMAN, Hurriler, İstanbul, 2004.

Serihzn TAMER, Ankara, 2010.

ارسال دیدگاه