تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۴

متن سخنرانی

م. کریمی

۱۳/۶/۱۴۰۰

گوتتیان

دوستان عزیز، همراهان گرامی، ضمن عرض سلام و ارادت خدمت تک تک شما فرهیختگان، امروز در باره گوتتیان و دولت پایدار آنان سخن خواهم راند. متاسفانه ما آذربایجانیان از خواندن تاریخمان محروم مانده ایم. کتابهای درسی ایران در ۱۲ سال، در ذهن و مغز فرزندان ما، اجداد آنان را مهاجر، چادرنشین و کوچرو و در نهایت عقب مانده تبلیغ می کند. از سوی دیگر امپراتوری صدا و سیما ۲۴ ساعته در بوق و کرنا می دمد که اقوام غیر فارسی زبان لومپن و عقب مانده و نوکر، دربان و اشغالچی هستند و تنها پایتخت نشینها هستند که آدم حسابی اند و بدون لهجه فارسی حرف می زنند و تاریخ ۲۵۰۰ ساله ای مالکند. جالب هم آنکه روزی نیست در سریالی، فیلمی و حتا گفتگویی به ترکان تهمت و افترایی زده نشود. اولا، هزاران بار به این دم و دستگاه یادآور شد که هزاران دانشمند ترک در این کشور بنام ایرانی معرفی می کنید و سینه جلو می دهید ترک هستند از جمله فارابی، ابوریحان بیرونی، ابن سینا، علامه هایی چون جعفری، طباطبایی، امینی همه از آذربایجان برخاسته و ترکند. بابک خرمی بود که در برابر حمله اعراب – نه اسلام، ۲۲ سال جانفشانی کرد و در برابر دشمن روی سرخ خود را خون آلود کرد تا شماهای ایرانی سربلند باشید. ستارخان بود که پرچم سفید را از شهر برانداخت و ۱۱ ماه یونجه خوردن را بر سر فرود آوردن به دشمن و استعمار ترجیح داد. حال، این قهرمانی ها کجا رفتند؟ با سریالهای آبکی تان این اسطوره های تاریخی را تحقیر می کنید و تاریخ ملت بزرگ ترک را لگدمال می کنید؟ ما آمده ایم تا تاریخ را از آلودگی ها پاک کنیم و خود را خوب بشناسیم. تاریخ ایران نه از ۲۵۰۰ سال پیش که از ۷۰۰۰ سال پیش آغاز می گردد و پیش از آمدن آریایی ها، این سرزمین وطن مردمانی متمدن و بافرهنگ و با دولتهایی چون هورریان، گوتتیان، کاسی ها، عیلامی ها، آراتتاها، اورارتوها، لوللوبی ها، مانناها و مادها بوده است.

گوتتی ها ۳۰۰۰ سال پیش از آمدن آریایی ها، صاحب مدنیت و فرهنگی مترقی بوده اند. دوم اینکه گوتتیان در آذربایجان امروز می زیسته اند. زبان آنان التصاقی بوده و امروز ثابت خواهیم کرد که زبان التصاقی سلف زبان ترکی امروز و زبان ماست. اما چون تاریخ هورریان، گوتتیان بخشی از اقوام آریایی نیستند در تاریخ مورد کتمان و فراموشی عمدی قرار می گیرند و بقول ترکان گاهی برای اینکه خالا خاطیرین قالماسین اشاره ای بدانان می کنند و جالب اینست که بدون کوچکترین اشاره ای به ماخذ و منبعی آنان را هم آریایی می نامند. ما بطور ساده و علمی ثابت می کنیم که هیچ رابطه ای بین نژاد و زبان آریایی با گوتتیان وجود ندارد و طبل توخالی و طشت رسوایی نظریات شوونیستی و نژادپرستی شما از بام افتاده و صدایش را همه شنیده اند. بگذریم که برخی از ادیبان شما چون دکتر جواد مشکور گاهی به میخ می زنند و گاهی به نعل. او سعی دارد نزدیکی اقوام را طوری نشان دهد که نه آش بریزد و نه دهان بسوزد.

کتیبه های ارزشمندی از آشوریان در باره گوتتیان در دست است و از خود گوتتیان نیز آثار و کتیبه های مانده است و به همت باستان شناسان، فیلولوژیست ها مساله ای نمانده است که حل نشود. اگر در سده ی ۱۹ با شک و تردید نسبت به زبان این اسناد می نگریستند در اواخر قرن بیستم و بویژه در سده ی حاضر با اطمینان از زبان این کتیبه ها سخن می گویند و خوشبختانه دانشمندان خود آذربایجان آستینها را بالا زده و منتظر یاوه گویی ها، هندوانه زیر بغل دادن و سپس تمسخر اروپاییان نمانده اند. این سرافکندگی از این نوعش در سده گذشته و با روی کار آوردن سلسله ی پهلوی انجام دادند و هنوز به ریش ما ایرانیان می خندند. اسنادی که امروز بدانها مراجعه می کنیم عبارتند از:

آثاری که در روستای تازا کند از توابع خسروشاه در نزدیکی شهر تبریز از ۳۰۰۰ سال پیش مانده است

کتیبه ای و سنگ نوشته ای که در زاغی داغی از حوالی ورزقان جزو اهر مانده

سنگ نوشته ای در روستای باسدام (بسطام) از محال چایپارالی قره ضیاءالدین موجود است

دو سنگ نوشته ای که در نزدیکی سراب با عناوین رازلیق و نشتیبان به ثبت رسیده

سنگ نوشته ی در داش تپه در نزدیکی قوشاچای (میاندوآب)

سنگ نوشته ای در کیلی شین در نزدیکی اوشنویه

همه ی این سنگ نوشته ها دارای تاریخی بیش از ۳۰۰ ساله اند و به دورانی منتسبند که علم باستان شناسی تاریخ آنها را به پیش از آمدن آریایی ها بدین فلات ثبت کرده است. آوانگاری این سنگ نوشته ها انجام گرفته اما در بررسی زبان آنان نظرات استعماری اعمال شده. امروز با پیشرفت علم زبانشناسی، هویت مردمان با زبانشان مشخص می گردد و تعلق آنان به مردم ترک آذربایجان از طرف عالمان این رشته از علوم تعیین گردیده است. این کتیبه ها دهان انکار کنندگان زبان ترکی در دوره های باستان ایران را می بندد. در دوره ی مورد نظر نه آریایی در این سرزمینها بوده و نه با توسل به ارکان اساسی ایرانشهری ها یعنی افسانه های شاهنامه و از زبان فردوسی راستگوی بخوانند که وقتی به ایران آمدند خواندن و نوشتن نمی دانستند. جالب آن زمان خواهد بود که در هفته های آینده به ماهیت کتیبه های فارسی باستان خواهیم رسید.

   متد اوستاد بزرگوارمان دکتر محمدتقی زهتابی در کتابهای ارزشمندش امروز مطرح می شود و بسیباری از یافته های ایشان توسط دهها دانشمند تائید می گردد.

آرنولد توین بی در اثر خود “تاریخ تمدن” (نام اصلی کتاب عبارتست از Mankind and Mother Earth) به قوتتی­ ها اشاره می کند و سخنان قبلی ما را تائید می کند. ویل دورانت نیز در کتاب تاریخ تمدنش نظرات علمی خود را پیش می برد و گفته های پیشین ما را تکرار می نماید. دیاکونوف در کتاب “تاریخ ماد” و پروفسور اقرار علیف در کتاب “ماد شاهلیغی” اطلاعات موثقی در باره ی گوتتی ها بیان می کنند و ماهیت زبان ترکی آنان را روشن می سازند. نام و اسامی شاهان گوتتی نشانگر زبان آنان یعنی ترکی است و این اسامی در زبان امروز ترکی معنا دارند و کاملا با قواعد زبان ترکی نیز منطبق هستند. کتیبه های بازمانده از گوتتی ها نیز نشانگر همین مساله اند و امیدوارم بتوانیم نمونه هایی را در اینجا مطرح کنیم. متاسفانه اساتید تاریخ ایران سخنی از گوتتیان نمی رانند. حتا  ویکی پدیای فارسی هنوز جرأت نزدیک شدن به مساله ی گوتتیان را ندارد و چنین آغاز می کند:

این نوشتار به هیچ منبع و مرجعی استناد نمی‌کند . لطفاً با افزودن یادکرد به منابع قابل اعتماد برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامه ارجاع به منابع، به بهبود این نوشتار کمک کنید.

یعنی هموطنان فارس­زبان ما گوتتیان را از آن خود نمی­شمارند و در تاریخ بدان اشاره ای نمی کنند. اما تاریخ آذربایجان مشحون از دلاوری ها، درایت و تدبیر و خردمندی های بسیاریست که مدنیت را در این سرزمین بنا نهاده اند.

 جای بسی دریغ است که اروپائیان همواره با سیاست و سیّاسی این تاریخ را بررسی کرده اند. ابتدا سعی می کردند همه ی اقوام ایرانی را به دُم هند و اوروپاییان ببندند و نیای ژرمنی برای آنان بتراشند. جالب است که بدانیم آنان همواره شباهت های جزئی با زبان های هند و اروپایی را بزرگتر جلوه داده تا به نحوی برای خود تاریخ بسازند و چون نتوانستند تلاششان بر این بوده بدین ترتیب رقابت بین اقوام منطقه بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند. ونسان شیل شرقشناس فرانسه با چنین ترفندی وارد میدان شد و در سال ۱۹۱۱ خود را کاشف گوتتیان نامید اما غافل از اینکه پیش از وی نام گوتتیان و تاریخ آنان از یکصد سال پیش کشف شده بود. آری او نیای ژرمنی کشف می کرد؟! اما هیلپرشت (هرمان فولرات: ۱۸۵۹ – ۱۹۲۵) هم دنبال کشف نژاد سامی برای گوتتیان بود و اوپرت نظرات آنان را افشا کرد ولی در دامی دیگر افتاد و آنان را آریایی نامید. او حتا به آثار قدیمیان چون بطلمیوس اشاره داشت که نامی از گوتتیان برده است. و داشتن زبان تُخاری را مطرح نمود. نکته ی جالب همینه که مستشرقین در ابتدای کار همواره زبانی که در آذربایجان است با زبانهای اروپا مقایسه می کنند و چرا با زبانهای منطقه مقایسه نمی کنند؟ چون تلاششان بر این است که برای خود هویتی بتراشند و اینجا را هم به دم خود ببندند.

گوتتیان

   گوتتی­ها یا قوتتی­ها حدود سه هزار سال پیش از میلاد وارد عرصه­ی حکومتی شدند و تمدن خود را بنا نهادند. در تاریخ می خوانیم که اورارتوها – یعنی هزار سال بعد یا دو هزار سال بعد، مانناها و مادها را هم با نام گوتتی می­خوانده­اند.

   سه هزار سال پیش از میلاد، سرزمین­های ماد بعدی را که آذربایجان می نامیم با نام گوتتی می­شناختند. در منابع سومری و هورری می خوانیم که در سرزمینهای امروزین آذربایجان، قبایل هورّی، لوللوبی و گوتی­ها می­زیسته­اند که بعدها جایگاه اصلی مادها شد. در باره­ی دولت گوتّی اطلاعات وسیعی در دست نیست؛ اما این را می­دانیم همین گوتّی­ها در سرزمینهایی که امروز آذربایجان خوانده می­شود سکنی داشته­اند. همین سرزمینها همزمان و شاید اندکی بعدتر، وطن لوللوبَی ها شده است. این سرزمین از رود دیاله آغاز شده تا دریاچه­ی اورمیه امتداد می­یافت. لوللوبی ها در غرب این دریاچه می­زیستند و گوتتی­ها در شرق دریاچه اورمیه. یادمان باشد در این زمان هنوز سیستم امپراتوری بوجود نیامده و دولتها بیشتر شکل بومی دارند و اتحاد قبیله ای هستند. لذا در یک زمان چندین دولت را در همسایگی هم مشاهده می کنیم. مثلا کاسسی ها، عیلامی ها، و دیگران در فلات ایران هستند که ما بخش آذربایجان را مطرح می کنیم و بدین خاطر امروز راجع به گوتتیان سخن خواهیم گفت.

در سال ۱۹۵۶ مجسمه هایی در نزدیکی همدان اورمیه و کرکوک کشف شد که امروز در در آمریکا نگهداری می شود. دیاکونوف با نزدیگی گوتتیان با مردم ایلامی و اورارتو و ماننا تاکید می کند و اضافه می کند که حکومت های بعدی ماد و ماننا را با نام گوتتی می شناخته اند. اینان در آذربایجان کنونی می زیسته اند. منشا آنان را نیز همچون هورری ها از سیبری و قفقاز و دارای زبان آزیانیک یا آسیانی می داند. اتحادیه ای از قبائل و طوایف آذربایجان بوجود آمد که بسرعت بر اوضاع مسلط گردید و پادشاهی برای خود برگزید.

   می­دانیم که سومریان توسط اکدیان از بین رفتند. کتب تاریخی از غلبه­ی گوتّی­ها بر اکدیان می­نویسند. این مورخان تعجب خود را از غلبه­ی گوتّیان بر اکدیان نمی­پوشانند. زیرا باور دارند که هرچند اکدیان دارای تمدنی برتر بوده­اند اما مغلوب گشتند. بنا به نظر آنان، گوتّی­ها بتازگی به کشاورزی روی آورده بودند و دارای تمدن بالائی هم نبودند. در پی جستجوی دلایل غلبه­ی گوتیان بر اکدیان بر این باورند که گوتیان دارای سلاحهای برتری بوده و خویشی و دلبستگی بین آنان بالاتر از اکدیان بوده است. بنابراین استحکام خانوادگی و سلاح مدرن گوتتیان را دلیل اصلی غلبه آنان بر اکدیان قلمداد می­کنند. سالهای ۲۳۰۰ ق.م

   از این گذشته احتمال می­دهند که گوتیان از پیش با اکدیان روابطی برقرار کرده و نظر اکثریت را برای بدست گرفتن حکومت جلب کرده بودند. تاریخ نشان می­دهد که اکدیان در اواخر حکومت خود، استبداد و زورگوئی بر مردم را شدت داده بودند و مردم از دست حکومتیان رنجیده شده بودند. اکدیان تمام دوران حکومت خود را با جنگ و جدال سپری کرده و آرامش مردم را در نظر نمی­گرفته­اند. لذا گوتی­ها با استفاده از نارضایتی مردم اکد، علیه حکومت بپا خاسته و توانسته­اند با حمایت خود مردم اکد، دولت آنان را سرنگون سازند. در این حرکت، گوتتی­ها توانستند نظر جمع بسیاری از مردم ناراضی را به خود جلب کرده و آنان گوتتی­ها را بعنوان حکومتی پیشرو بر دولت خود ترجیح دهند. در عین حال بسیاری از مورخان، از ویرانی برخی شهرهای آن زمان مانند: آکشاک، خورساگ، لاما، آداب، اوروک و لاراک را نیز خاطرنشان می­سازند. لذا تنها دلیل غلبه­ی گوتتی­ها بر اکدیان را حرکت ضد استبدادی آنان می­دانند. گوتّی­ها در زمان سومریان وارد کارزار حکومتی شده و اداره­ی کشوری را فراگرفته بوده­اند.

   نام گوتیوم بعد از ساراگون ورد زبانها شد و مورخان توانستند نامی از آنان ببرند. با تکیه بر نوشته­های این مورخان است که می­توان گفت گوتّی­ها ۲۳ قرن پیش از میلاد، خاقانهای خود را بوجود آوردند. با تکیه بر این مواد تاریخی است که می­گوئیم نارامسین پادشاه اکد با خاقانهای گوتّی­ها به نبرد روی آورد، اما توسط همانان نابود شد. اددنراری از شاهان آشور بارها به آذربایجان – سرزمین لولوبی ها و گوتتیان حمله کرد و خود را فاتح گوتتیان نامید. اما این پیروزی چندان دوام نیاورد و گوتتیان انتقام سختی گرفتند و ۱۲۵ سال بر بین النهرین حکومت کردند. یاکوبسون Jakobson دانشمند سومرشناس دانمارکی از غلبه یافتن انریداوازیر Enridavazir خاقان گوتّی­ها بر نارامسین و سلطه بر سرزمینهای بین النهرین سخن می­راند. در این مورد از کتیبه­های بازمانده از اکدیان می­توان اشارات ارزشمندی را بدست آورد. چنین به نظر می­آید که گوتیان بر اکدیان حمله آورده و توانسته­اند با وحدت، بر این امر فایق آیند. با این حال، شارکالی شاری Sharkalisharri فرزند نارامسین توانست وضع را به نفع خود برگرداند و بین­النهرین را دوباره بازپس بگیرد. همچنین رهبر گوتّی­ها با نام سارلاقاب Sarlagab را اسیر گرفته و صد سال دیگر بر دوران حکومت اکدیان تداوم بخشند.

حمله اقوام گوتي به بين النهرين نخستين هجومي است كه تاريخ آسياي غربي كهن از آن ياد كرده است . پيروزي گوتيان بر دشمنان به قدري بر آنها گران آمده است كه اوتوهگال پادشاه شهر اوروك در كتيبه خود اين اقوام را «مار گزنده كوهستان و متجاوز به حريم خدايان» ناميده است كه سلطنت سومريان را به كوه هاي دوردست بردند وسراسر سومر را كينه و دشمني افكندند، علي رغم اين نوشته مي توان چنين استنباط نمود كه عملاً نقش گوتي ها براي مردم اكد در عين حال آزادي بخش و پر ثمر بوده است . زيرا در آن زمان قشر خاصي از حاكمان محلي بين النهرين با در نظر گرفتن منافع خودشان ، با زور و اجحاف به فكر كسب ثروت و قدرت و استثمار مردم بودند .

   گوتّی­ها دوباره با قدرت گرفتن سلاله­ی اکدیان تحت فشار قرار می­گیرند. بنابراین؛ گوتّی­ها آرام – آرام گردآمده و در سرزمینهای آذربایجان مستقر می­شوند. احتمال دارد که در اینجا هم با لوللوبی ها برخوردهایی داشته­اند. ۲۲۳۰ سال قبل از میلاد بود که سلسله­ی سارگون توسط گوتیان از بین رفت. بین سالهای ۲۲۳۰ و ۲۱۲۰ فبل از میلاد، سومریان و اکدیان حکومت گوتیان را می­پذیرند. اما باید اضافه کرد که گوتیان باز توسط سومریان منحل گشتند. این امر را اتوکه گال  Utukegalیک بهادر سومری انجام داده است. این سردار بزرگ اهل اوروک بوده و بین سالهای ۲۱۲۰ و ۲۱۱۳ حکومت کرده است. البته این مدت، یعنی از ۲۲۳۵ الی ۲۱۱۰ قبل از میلاد مدت حکومت گوتتیان در بین النهرین است و بعد از آن به سرزمین خود آمده و در آذربایجان زیسته اند. مدتی که در بین النهرین بوده اند در کتیبه های مختلف از آنان ذکر شده، اما وقتی به آذربایجان برگشته اند آثار کمتری بصورت نوشته از آنان در دست داریم. ولی می شود گفت که بیش از ۵۰۰ سال در جوار دیگر همزبانان خود مانند لوللوبی ها و آرتتی ها و دیگران زیسته اند و مدنیت آرامی را پشت سر گذاشته اند.

کتیبه هایی از شاهان گوتتیان بدست آمده است که قدیمترین آنها مربوط به نارامسین است که به ۲۵۰۰ ق.م مربوط می شود. کتیبه آنوبانی نی با این توصیفاتش می توان آننی باغلی لی دانست. کتیبه ی سنگی وی امروز موجود است.

دیاکونوف زبان گوتتیان را غیرهند و اروپایی می داند و جزو زبانهای التصاقی می شمارد. ایشان بر اساس اسامی شاهان به چنین عقیده ای دست یافته که این نظریه امروز با توجه به پیشرفت های علم زبان شناسی تائید می گردد. او قرابت زبان گوتتیان را با مردم آسیای میانه تائید می کند. در بسیاری از اسامی باقیمانده از گوتیان پسوند لر و لار که پسوند مخصوص جمع در زبان ترکی است در اسامی گوتتیان نشان می دهد و این علامت جمع مختص زبان ترکی است که امروز هم با همین مشخصات و با رعایت قانون هماهنگی اصوات بکار می رود. گوتتی گاهی بصورت قوچی هم نوشته و یا تلفظ شده است. قوچ قبلا هم عرض کرده ام نام قهرمانان می نهادند و قوچ حیوانی است که مجسمه های آن در بالای سر قبر قهرمان حک می شده است و امروز هم بسیاری از این مجسمه ها را می توان در تمام روستاها و شهرهای آذربایجان یافت.

در مورد معنای گوتتی نظرات مختلفی اظهار شده است. گوتتی را با جرأت، معنی کرده اند. این معنی، برداشتی از زبان ترکی است. اما معنی دیگر هم بر اساس همان زبان تورکی و وقایع تاریخی می باشد. گوتتی را بر این اساس نهاده اند که گوتتیان وقتی برای خود شاهی انتخاب می کردند او را در طشتی می نشاندند و بالای سر می بردند و به همه ی مردم نشان می دادند که شاه را انتخاب کرده اند. گوتتی را به زبان امروزی گؤتوردوم دانسته اند. دیاکونف در عین حال که بدین مراسم اشاره دارد گوتتی را به معنی “مفقود شدن” هم دانسته است.(تاریخ ماد ، ص ۴۵۸). ایشان در عبارت ماددا گؤتومکی را به معنی “در کشور ماد برداشتم” معنی کرده است که عین عبارت ترکی در زبان امروزی ماست. زبانشناسان با آوردن کلماتی از این قبیل بدان رنگ تائید زده اند:

گوتو: بردار

کوتومکی – گؤتدوم کی: آنی که برداشتم یا انتخاب کردم

گوتوردومو: آنچه را که برداشتم

ایشان گوتتی ها را بصورت گوتتی لر نیز نوشته است یعنی گوتتیان که لر علامت جمع در زبان ترکی است.

   هرچند اطلاعات اندکی در باره­ی زبان گوتّی­ها در دست است، اما همه­ی محققان زبانشناس و باستانشناس زبان آنان را التصاقی دانسته­اند. کتیبه­ها و متون اندکی از آنان در دست است؛ ابتدا محققان با توسل به اسامی ۲۰ تن از امپراتورها و امرای گوتّی­ها به بررسی پرداخته و نظر می داده­اند. این تحقیقات نشان می­دهد که زبان گوتیان بسیار نزدیک به زبان هورّی­ها بوده و بویژه ساختمان و خصوصیات حروف و تلفظ، نزدیکی بسیاری بهم داشته­اند. آنان نظر می­دهند که هرچند زبان گوتیان با زبان عیلامی، سومری و لوللوبی بسیار نزدیک بوده، اما ماهیت مستقلی را دارا بوده است. هامی Hami دانشمند فرانسوی در کتاب “سیمای انسانی” خود چنین می­نویسد: “امروز آذربایجانیهایی که در اطراف شوشا زندگی می کنند بسیار شبیه مجسمه­هایی هستند که از لوللوبیها و گوتّی­ها باقی مانده­اند”. باستان­شناس معروف فرانسوی با نام ا.ت. آمی مجسمه­های پیدا شده از دوران گوتّی­ها و هورّی­ها را با تیپ­های مردم امروزین آذربایجان مقایسه کرده و آنان را بسیار بهم نزدیک دانسته است. او به همین خاطر نظریه­ی آذربایجانی بودن هورّی­ها و گوتّی­ها را طرح کرده است.

حکومت گوتتی­ها به دو قسمت کاملا مجزا از هم تقسیم می شود. قسمتی از این حکومت که در تواریخ یاد شده و بسیار بدان پرداخته اند شامل ۱۲۵ سالی است که بر بین النهرین داشته اند. یعنی  حکومت آنان در بین­النهرین به مدت ۱۲۵ سال تداوم یافته است. آنان اکدیان را از بین برده، اما بعدا توسط همان اکدیان به کوههای آذربایجان رانده شده­اند. با این حال مورخان اذعان دارند که هرچند گوتّی­ها از بین رفتند اما نامشان همچنان زنده باقی ماند. امروز هم آنان را گوتیوم می­نامند. تلفظ گوتیوم وپدر پیش ما ترکان آذربایجان گؤتدویوم می باشد. پایتخت آنان در این زمان – تسلطشان بر بین النهرین، آراپا (کرکوک امروزی) بوده است.

    در کتیبه­ای دیگر از اکدی ها چنین نوشته شده است: “من پادشاه گوتّی با نام شرلکی را اسیر گرفتم”. اما همین شاه اکدی خود شکار گوتّی­ها می­گردد. همه­ی مورخان از ۱۲۵ سال حکومت گوتتیها سخن رانده­اند. حتی نام تک تک پادشاهان و سالهای حکومت هر یک را ذکر کرده­اند. هرچند که در این شمارش، بین مورخان اختلافهایی مشاهده می­شود، اما این اختلاف یکی – دو سال بیشتر نیست.

   همانگونه که ذکر شد پایتخت گوتّی­ها شهر آرپا و یا سوبارتو بود.

یکی از مشخصات فرهنگی گوتتی ها، ارزش و احترام زنان بوده است. تواریخ می نویسند: زنان گوتّی در زیبایی زبانزد بوده که با نام مامورتی به معنی زنی با موهای درخشنده نامیده شد­ه­ا­ند. همچنین زنان در میان گوتتی­ها از ارزش و احترام فوق­العاده­ای برخوردار بوده­اند. حتی اسناد تاریخی از وجود زنان در میان قوشون و ارتش نیز خبر داده­اند.

نام یکی از خاقانهای گوتّی که در کتیبه­ی اکدی آمده است لامیراب بوده است. گوتّی­ها حاکمان بابلی را بر قدرت خویش حفظ کرده و عزل نمی­کرده­اند. یکی از این حاکمان در زمان سیوم خاقان گوتتی حاکم بوده و ۳۵ سال حکومت کرده است. کتیبه­ای در موزه­ی لوور پاریس نگهداری می­شود که نشان می­دهد خاقانی با نام داپی­زیر امپراتوری توانمندی بوجود آورده است. در لوحه­های معروف به لوحه­های کرکوک اطلاعات مفیدی در باره­ی این امپراتوری وجود دارد.

   در تمامی کتیبه­های باقیمانده از اکدیان و سومریان از برچیده شدن امپراتوری گوتتی­ها سخن رانده­اند. آنان طبق اطلاعات همین کتیبه­ها بعد از اضمحلال و تضعیف به آذربایجان بازگشته و بجای امپراتوری شکل ملوک­الطوایفی داشته­اند. آخرین امپراتور گوتتیها با نام تیریگان تنها ۴۰ روز حکومت کرده و پس از او، شاهان سومری بر سر کار آمده­اند و گوتتی­ها در کوهها پراکنده شده­اند.

   بنا بگفته­ی همین کتیبه­ها، نخستین قوانین دموکراسی را گوتتی­ها نوشته و اجرا کرده­اند. آنان خاقان خود را از هر سه سال یکبار انتخاب می­کردند و هر خاقان هم تنها سه بار می­توانست انتخاب شود و در انتخاب آنان، ریش سفیدان نقش اساسی داشته­اند. دموکراسی موجود در بین گوتتی ها زبانزد تمام مورخان بوده است. این سیستم دموکراسی از زمان هورری ها در آذربایجان وجود داشته و تا دوره ی هخامنشی ادامه یافته است. حکومتهای محلی شاکنو از آن جمله است که نمونه ای فدرالیسم امروزی محسوب می شود. آنان هر سه سال یکبار ریش سفیدی را بعنوان شاه انتخاب می کردند و شورای ریش سفیدان نیز امور کشور و ملت را در دست می گرفتند. شاه اگر بعد از سه سال مورد بازبینی قرار می گرفت و اگر از کار او راضی بودند مان را برای سه سال دیگر نیز انتخاب می کردند. این رسم در زمان هورریان نیز وجود داشت و تا دوران هخامنشی تداوم یافته است.

مورخان مدنیت و فرهنگ گوتتیها را نسبت به اکدیها و سومریان در مرتبه­ی پایین­تری دانسته­اند. به همین خاطر هم، سومریان توانستند آنان را از بین برند. اعدام آخرین خاقان گوتتیها با نام تیریگان که تنها ۴۰ روز حکومت کرد در سال ۲۱۰۹ قبل از میلاد در بابل اتفاق افتاد و پس از او امپراتوری سوم اکد – سومر بر سر کار آمد. در یک کتیبه­ی بابلی، ترس و واهمه­ی شاه اوروک (با نام اوتوخفال) از گوتّی­ها بیان شده  است. مجسمه­های فراوان از پادشاهان گوتّی­ها بدست آمده است که یکی از آنان از آذربایجان کشف شده است؛ دیگری از همدان و سومی در سلماس پیدا شده است. این مجسمه­ها هم اینک در موزه­ی گالری برمر آمریکا[۱] نگهداری می­شوند. متاسفانه کشفیات و حفریات انجام گرفته در آذربایجان با توجه به تاریخ باستانی و ارزشمند خویش بسیار اندک صورت گرفته و آنچه هم در دوران رژیم پهلوی بدست آمده، همه از ایران خارج شده است. از آن جمله می توان از ارنست هرتسفلد یاد کرد که هنگام خروج از ایران در سال ۱۹۳۴ قطعات گرانبهایی از آثار کشف شده را در ساک او یافتند با اینحال مانع خروج هم نشدند. وی از سال ۱۹۲۵ الی ۱۹۳۴ در ایران سیرگرم کشفیات بوده و متاسفانه بسیاری از یافته ها را با خود برده است. او با آنکه آلمانی بود اما برای دانشگاه شیکاگو کار می کرد.

   برخی دانشمندان مانند ز.ای. یامپولسکی گوتّی­ها را همان اوتی Uti، اوایتی Uiti، اوتین Utin و اودین Udin نامیده است. دانشمند دیگر “مار” هم اثبات کرده است که زبان گوتی­ها همان زبان هوری­ها، لوللوبی­ها و مانناها بوده است که به زبان عیلامی­ها نیز نزدیک است. نام بسیاری از خاقانهای گوتی­ها نیز به ترکی کنونی بسیار نزدیک دانسته­اند. از آن جمله  نام سه تن از این خاقانها با نام ایمتا Imeta بسیار شبیه به نام ایمته یا مته­خان می­باشد. یا خاقانی با نام اینقه شوشّ Ingeshush که ۶ سال پادشاهی کرده است، sarlagab سارلاقاب(۶ سال)، Yarlagash یارلاقاش(۶ سال)، Elulumesh ایلولومئش(۶سال)، یارلاقاب (۱۵ سال)، Korum کوروم ۲ سال، Habilkin ها(خا)بیلکین (۳ سال)، ایارلاقاندا (۷ سال )، Inimabagesh اینی ماباقئش(۵ سال) نام داشته­اند. در مقایسه­ی این اسامی با اسامی امروزین ترکی به ریشه­ی واحد آنها می­توان پی­برد. نام­های یارلاقاش و ایلولومیش بعدها در کتاب دده قورقود آمده است. بدین ترتیب می­توان گفت که ظلمت تاریخ گوتّی­ها رو به روشنایی می­رود.

کتیبه ی آنو بانی نی نشانگر بسیاری از حقایق تاریخی است. سه قرائت از هرتسفلد، دیاکونوف و کامرون در مورد آنوبانی نی در دست است. هر سه این کلمه را به معنی کسی دانسته اند که دستمالی بر پیشانی خود می بسته اند. جالب آنکه تصویری که نشان داده اند دستمالی بر پیشانی بسته است. زبانشناسان با بررسی دقیق این نام بدین نتیجه رسیده اند که این نام به زبان تورکی است زیرا بنا به گفته ی همه ی زبان شناسان حتا دیاکونوف، نون به لام قابل تبدیل است پس آننی باالی لی در ترکی به معنی پیشانی بسته معنی می دهد. و به زبان معیار امروزین تورکی می شود: آلنی باغلی لی. یعنی لی هم پسوندی به معنی نسبت می باشد و التصاقی بودن این زبان نیز دلیل دیگری بر بودن این اسم در زبان ترکی است. تحلیل زبانشناسان بر اساس کتیبه ی موجود در شیخان – پاوه چنین است:

آنّ: پیشانی

آننو : پیشانی اش

آننوما بالا: آننیما باغلا: بر پیشانیم ببند

آننومو: پیشانی ام را

همه ی این واژگان در کتیبه ی لی شیر پیرعینی در پاوه آمده است که این بررسی زبانشناسانه التصاقی بودن این ساختار واژگانی را نشان می دهد و در زبان امروز ترکی نیز معنی دارد. حتی لی شیر در صرف فعل بالفرض در بؤیوکله شیر معنی می یابد و پسوندی در صرف افعال بشمار می رود. این کتیبه توسط عالمان بسیاری مورد بررسی قرار گرفته است که من شما را به کتاب آقای دکتر نوبری با نام سیری در زبان های باستان فرامی خوانم. این کتاب در شهر قم و انتشارات العطار در سال ۱۳۹۹ منتشر شده است.

آقای نوبری با گردآوری واژگان و نشان دادن دیگر صورتهای هر واژه به التصاقی بودن زبان اشاره می­کند از جمله واژه­ی “اوت” ]اود[ به معنی آتش و دیگر ترکیبات آن ساختار التصاقی زبان را نشان می­دهد:

اوتو – آتش­اش

اوتونی – آتشش را

اوتاش – اوت آش – آتش درست کن

اوتاشیم – به آتش نزدیک شوم

اوتاشی – آتش گرفتنش

 اوتتامایی – با آتش کشیدنش

 اوت انا – آتش اصلی

 اوتادوش – به آتش بیفت

و . . .[۲]

می­بینیم اوت به معنی آتش، در همه­ی حالات هم بدون تغییر و هم در ابتدای تمام واژه­های مطرح شده آمده است. بنابراین زبان کتیبه، زبانی التصاقی است و تنها زبان ترکی است که چنین مشخصه­ای دارد و در همه­ی حالات هم معنای آتش از آن مفهوم می­گردد. دکتر نوبری با نشان دادن چنین نمونه­هایی که در هر دو کتاب او فراوان وجود دارد زبان کتیبه­های باستانی ایران و دیگر دولت­های مستقر در آذربایجان مانند اورارتوها را ترکی می­داند و اثبات می­کند.

به هر حال با حکومت گوتّی­ها بود که هجوم­های سامی­ها و دیگر اقوام کمتر شد و جلوی هجوم آشوریان نیز گرفته شد. در کتیبه­های آشوری از هجوم به آذربایجان بسیار سخن رفته است. آداد نئراری در ۱۴ قرن قبل از میلاد از شکست گوتّی­ها توسط پدر خویش سخن می­راند. آداد نئری سوم در سال ۸۹۰ ق.م. و توکولتی در سال ۸۵۵ ق.م. از هجوم به گوتتی­ها سخن رانده­اند. در اسامی گوتّی­ها پسوند”لی” بسیار بکار رفته است. امروزه هم همین پسوند به عنوان نسبت بکار می­رود. م.دیاکونف در این باره می­نویسد: “نام بسیاری از شاهان گوتّی و اسامی مکانها در کتیبه­ی تیفلت پیله سر به اسامی مانناها و مادها شباهت داشته و پسوند لیLi  پر است. این پسوند در بین آشوریان نیز وجود دارد.”

   اسناد تاریخی نشان می­دهد که حتی ۶۰۰ سال قبل از میلاد تمام مردم ماننا و ماد را در آذربایجان با عنوان گوتتی می­نامیدند. اینان در اطراف دریای اورمیه تا توروس پراکنده بوده­اند.

   مجسمه سر مردی را نشان می دهد که دستاری بر پیشانی بسته است.

نامهای شاهان آنان بحث زبان را حل می کند چرا که نامشان همه التصاقی بوده و امروز هم با زبان ترکی آذربایجان پیوندی ناگسستنی دارد. ال اولموش یکی از شاهان گوتتی اکدیان را مغلوب ساخت و با تیریکان این سلسله پا از بین النهرین بیرون کشید. نام شاهان گوتتی ها هم جالب توجه است:

اریدو پیزیر ۲۱۴۱–۲۱۳۸  (۶ سال)

ایمتا ۲۱۳۸–۲۱۳۵ (۳ سال)

اینکیشوش ۲۱۳۵–۲۱۲۹ (۶ سال)

سارلاگاد ۲۱۲۹–۲۱۲۶ (۳ سال)

شولمی ۲۱۲۶–۲۱۲۰ (۶ سال)

ایلولمیش ۲۱۲۰–۲۱۱۴ (۶ سال)

اینیماباکاش ۲۱۱۴–۲۱۰۹ (۵ سال)

آیگیشوش ۲۱۰۹–۲۱۰۳ (۶ سال)

یارلاگاش ۲۱۰۳–۲۰۸۸ (۱۵ سال)

ایباتی ۲۰۸۸–۲۰۸۵ (۳ سال)

یارلا ۲۰۸۵–۲۰۸۲ (۳ سال)

کوروم ۲۰۸۲–۲۰۸۱ (۱ سال)

آپیلکین ۲۰۸۱–۲۰۷۸ (۳ سال)

لا-اِرابوم ۲۰۷۸–۲۰۷۶ (۲ سال)

ایراروم ۲۰۷۶–۲۰۷۴ (۲ سال)

ایبرانوم ۲۰۷۴–۲۰۷۳ (۱ سال)

هابلوم ۲۰۷۳–۲۰۷۱ (۲ سال)

پوزور-سوین ۲۰۷۱–۲۰۶۴ (۷ سال)

یارلاگاندا ۲۰۶۴–۲۰۵۷ (۷ سال)

سومی ۲۰۵۷–۲۰۵۰ (۳ سال)

تیریگان ۲۰۵۰–۲۰۵۰ (۴۰ روز)

آشوریان از گوتی‌ها با نام «قوتی» یاد کرده‌اند.

نام چند طایفه از گوتتی ها که تا دوران مانناها اسمشان تکرار شده است مثال: ایللی لی Illili ٬ بیللی Billi ٬ سانقلی Sangili[3].

ارتباط زبان ترکی و گوتتی:

   كلمه پدر را ماننایی­ها آتا و آدا می­گفتند٬ در تركی امروزی آذری هم كلمه آتا به همان معنی استفاده میشود و در بعضی از روستاهای آذربایجان به پدر آدا می­گویند.

  كلمه خان در بین مانناها٬ با همان معنی امروزی­اش در زبان تركی استفاده می­شد٬ برای مثال شوماخان٬ از سركردگان ماننا. عیلامیان نیز از كلمه خان به همان معنی استفاده می­كردند.

   پسوند تاش٬ داش در زبان مانناها نیز مثل زبان تركی امروزی رایج بود٬ برای مثال باتاش.

   كلمه آتیلا كه در بین ملل مختلف ترك به عنوان اسم مرد استفاده می­شود٬ در بین مانناها نیز استعمال آن اسم رایج بود٬ برای مثال. هورپ آتیلا.

   عدد سه را مانناها اوش می­گفتند٬ در تركی امروزی هم اوچ و اوش استعمال می­شود.

   كلمه قایا هم در زبان تركی امروزی و هم در زبان ماننایی به معنی سنگ بزرگ یا صخره می­باشد٬ در منابع آشوری از شهر اوش قایا ( اسكو امروزی) در سرزمین ماننا یاد شده است.

   كلمه آت به معنی اسب در تركی امروزی در خیلی از كلمات قدیمی ماننایی هم استفاده شده است٬ و غیره[۴].

منابع:

  • – علی‌یف، اقرار، پادشاهی ماد. ترجمه کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس، ۱۳۸۸٫٫

  • کامرون، جرج، ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه، تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۷۲٫

  • توین بی، آرنولد، تاریخ تمدن. ترجمه یعقوب آژند. تهران: مولی، ۱۳۶۶٫

  • بهزادی، رقیه، قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران. تهران: طهوری، ۱۳۸۶٫

  • گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمد معین، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۵٫

  • دیاکونوف، ایگور، تاریخ ماد. ترجمه کریم کشاورز. تهران: پیام،۱۳۵۷٫

  • مجیدزاده، یوسف، تاریخ و تمدن بین النهرین، جلد اول. مرکز نشر داتشگاهی، ۱۳۸۸٫

  • اسکندری، ایرج، در تاریکی هزاره‌ها. به کوشش علی دهباشی. تهران: قطره، ۱۳۷۷٫

پاسخ به سوالها:

دوستان در جلسه قبل یکی از دوستان راجع به چرکس ها پرسید و من با توجه به اینکه چرکسها مساله مهمی در قرن حاضر هستند و صحبت در باره آنان به درازا می کشید به این جلسه حواله دادم. سعی می کنم در زمانی هرچه کمتر بتوانم پاسخ این دوستمان آقای رضا مقدم را بدهم.

چـَرکَس نام قومی قفقازی است که امروزه در جمهوری آدیغه روسیه و ترکیه ساکن هستند. جلسه قبل از نظرات دانشمندانی صحبت کردیم که زبان هورری ها را جزو زبانهای قفقازی می دانند. زبانهای قفقازی هم به شاخه های شمال شرقی، شمال غربی و قفقاز جنوبی تقسیم کرده اند و زبان چرکسی نیز جزو شمال غربی دانسته شده است.

چرکس‌ها یکی از اقوام ساکن شمال غرب قفقاز هستند که هم‌اکنون در سه جمهوری قفقاز شمالی یعنی جمهوری کاباردینو – بالکاریا (قبارطه- بلغار)، جمهوری قاراچای- چرکسیا (قره چای- چرکس) و جمهوری آدیغه پراکنده هستند. چرکسستان در تاریخ ۳۰۰ ساله اخیر، محل مجادلات منطقه‌ای سه دولت ایران، روس و عثمانی شده بود. چرکس‌ها در طول تاریخ همواره به‌صورت مهاجر و غلام برای حکومت‌های گوناگون جنوبی از جمله ایرانیان و عثمانیان آورده می‌شدند و بدین ترتیب توانستند در نواحی مختلف و حتا در دربار ایران و عثمانی نفوذ کنند و تأثیرات به‌سزایی در برخی از دوران تاریخی داشته باشند. بعد از فروپاشی شوروی، تمایلات استقلال‌طلبانه در این ناحیه آغاز شد و چرکس‌ها نیز وارد مناقشات قفقاز شدند. از جمله مهم‌ترین مناقشات، می‌توان درگیری میان گرجی‌ها و آبخازها را اشاره کرد که نهادها و نیروهای نظامی چرکسی با گرجیان به مبارزه پرداختند.

پس از شکست عثمانی‌ها در قفقاز از روسیه و امضاء عهدنامه آدریانوپل در ۱۸۲۹ چرکس‌ها تا سال ۱۸۶۴ مقاومت زیادی در برابر روس‌ها کردند و بنا بر گزارش‌های عثمانی ۶۰۰٬۰۰۰ چرکس در میان سال‌های ۱۸۵۶ و ۱۸۶۴ منطقه بومی خود در قفقاز را ترک کرده و به آناتولی مهاجرت کردند. در زمان عثمانیان، به‌ویژه در سده ۱۷ میلادی، چرکسیان به مناصب بالایی در دستگاه حکومتی عثمانی رسیدند. پس از آن دوره بود که همین مهاجران به تدریج ترک‌زبان شدند به‌طوری‌که امروز چرکس تبارها در ترکیه رقم قابل توجهی را تشکیل می دهند. سرشماری سال ۱۹۴۵ ترکیه، هنوز نزدیک به ۶۰۰۰۰ به زبان چرکسی صحبت می‌کردند.

قابل توجه است که برخی از چرکس‌ها هنوز در ایران نیز زندگی می‌کنند. حامد کاظم زاده از ایران مقاله ای به انگلیسی در اینترنت قرار داده اند. بدان هم مراجعه بفرمایید.

در ایران:

هزاران قفقازی، گرجی ، ارمنی و چرکس که توسط شاه عباس اول (۱۶۲۹-۱۸۸۸) به ایران آمده بودند، در روستاهای استان فارس و غرب اصفهان منتقل شدند، در طی سالهای ۵- ۱۶۰۳ هنگامی که شاه برای جلوگیری از تهاجمات عثمانی ها اقدام به تخلیه سیستماتیک منطقه در شمال آذربایجان کرد چرکس ها را از آنجا به اطراف اصفهان، بروجرد و شیراز کوچ داد.

 در سال ۱۸۱۰  تعداد چرکس های منطقه را هزار خانواده تخمین زده شده است. اکثر آنان به صحبت کردن به زبان چركسی ادامه ندادند و امروز زبان آنان به فارسی و ترکی تغییر یافته است.

نسل‌کشی چرکس،

در سال ۱۸۵۷، دیمیتری مایلوتین برای اولین بار ایده اخراج دسته جمعی بومیان چرکس را از روسیه مطرح کرد. پاکسازی قومی امپراتوری روسیه، با کشتار، مهاجرت اجباری، و اخراج اکثریت چرکسها از وطن تاریخی خود چرکسیه رخ داد و آوارگان در درجه اول به امپراتوری عثمانی منتقل شدند.

 در پایان این جنگ توسط چرکسها توسط روسیه از میهن خود پاکسازی شدند. اخراج قبل از پایان جنگ در سال ۱۸۶۴ آغاز شد و قسمت عمده آن تا سال ۱۸۶۷ به پایان رسید.

شاید صدها هزار نفر از مردم در این جریان، نفی بلد شدند. ارتش امپراتوری روسیه مردم را دور هم جمع کرد و آنها را از دهکده‌های خود به سمت بنادر دریای سیاه هدایت کرد و در آن‌جا آنان را سوار کشتی‌های عثمانی نمود. ارائه می‌شد. تعداد زیادی از این افراد در طی این مهاجرت اجباری به دلیل واگیر شدن بیماری‌ها میان انبوه آوارگان از بین رفتند.

به رسمیت شناختن نسل کشی

چرکسی ها بعد از فروپاشی شوروی، نسبت به نسل کشی آن سالها به اعتراض برخاستند و کار تا جایی پیش رفت که بوریس یلتسین رئیس جمهوری سابق شوروی در سال ۱۹۹۴ بیانیه ای صادر کرد و ضمن تائید این جریان تاریخی – مقاومت در برابر نیروهای تزاری را مشروع دانست، اما وی “گناه دولت تزار را بخاطر نسل‌کشی” به رسمیت نشناخت. در سال‌های ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸، رهبران کاباردینو-بالکاریا و آدیغیه درخواستی برای تجدید نظر و عذرخواهی به دوما ارسال کردند. در ۵ ژوئیه ۲۰۰۵، کنگره چرکس، سازمانی که نمایندگان جوامع مختلف چرکس در فدراسیون روسیه را متحد می‌کند، از مسکو خواست که ابتدا نسل‌کشی را تصدیق کند و سپس به خاطر سیاست‌های تزاری، عذرخواهی کند. درخواست آنها تصریح می‌کند: “طبق اسناد رسمی تزاری، بیش از ۴۰۰۰۰۰ چرکس کشته شده‌اند، ۴۹۷٬۰۰۰ وادار به فرار به خارج از کشور و ترکیه شده‌اند و فقط ۸۰٬۰۰۰ نفر در سرزمین بومی خود زنده مانده‌اند”. در اکتبر سال ۲۰۰۶، سازمان‌های عمومی آدیغه روسیه، ترکیه، آمریکا، کانادا و آلمان نامه‌ای به رئیس پارلمان اروپا فرستادند و درخواست کردند که نسل‌کشی آدیغه‌ها (چرکس‌ها) به رسمیت شناخته شود.

  پارلمان روسیه (دوما) این دادخواست را در سال ۲۰۰۶ طی بیانیه ای آنرا رد کرد. نگرانی دولت روسیه این است که به رسمیت شناختن این واقعه به عنوان نسل‌کشی، احتمالاً ادعاهایی در خصوص غرامت مالی پدید خواهد آورد و علاوه بر آن، مهاجران چرکس برای بازگشت به وطن تلاش خواهند کرد. این مساله هنوز حل نشده باقی مانده است.

[۱] Bremmer Galery

[۲] بررسی برگی از اسناد ایران باستان، مجله نامه­ی صدیق، سال سوم، بهار ۱۴۰۰، شماره ۱۰، صص ۴۱ – ۶۰٫

[۳]) . م . دیاكونوف”، تاریخ ماد، ص ۱۸۹٫

[۴]) رئیس نیا ، جلد ۱ ص ۲۳۶ .

ارسال دیدگاه