تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۵

متن سخنرانی

م. کریمی

۲۰/۶/۱۴۰۰

اورارتو

آذربایجان سرزمینی سبز و خرم با آبهای زلال، هوای معتدل و دل انگیزش بسیاری از اقوام و قبایل را بسوی خود کشانده و در نتیجه فرهنگ و مدنیتی دیرپای و پایدار بوجود آورده است. رنگارنگی و تنوع و غنای فرهنگی آذر بایجان از همین امتزاج فرهنگها و حوادث بیشمار تاریخی بوجود آمده است. جلوه گری این غنای تاریخی را امروز در زبان و فرهنگ اصیل و غنی مردم آذربایجان مشاهده می کنیم. از سه هزار سال پیش از میلاد، دولت ها و مدنیتهایی در این سرزمین به ثبت رسیده اند که تداوم طبیعی آن را باید در تحولات زبان امروز آذربایجان – ترکی آذربایجانی پیگیری کرد. زبان پدیده ای اجتماعی است که در مقطعی از تاریخ بوجود آمده و همراه با تحول و رشد جامعه غنی تر شده و گاهی ممکنست دچار ضعف و ناتوانی هم بشود و حتی از بین برود. اما خوشبختانه زبان امروزین ما، زبانی بالنده و پویا بوده و از پس حوادث هزاران ساله برآمده و امروز سربلند و سرافراز در بالندگی اندیشه های روز و نقل و انتقال اندیشه یار و مددکار ماست. اما دلیل اینکه ما این سری برنامه ها را که در ۴۰ جلسه تدوین یافته به زبان فارسی برگزار می کنیم اینست که ما خود را جدا از ملیتها یا اقوام ایرانی شامل فارس و ترک و عرب، کرد و بلوچ، لر و تورکمن و قشقایی ندانسته و با توجه به ستم مضاعفی که بیش از صد سال است بر مردم ترک ایران در جریان است با هموطنان ایرانیمان در میان بگذاریم و برای ایجاد دموکراسی در ایران، شاید با همیاری دیگر هموطنان و جلب حمایت روشنفکران ایرانی این ستم ملی مضاعف تقلیل یابد.

مساله دوم، ما تنها نباید آذربایجان را محدود به ۷ استان ترک زبان امروزی بکنیم بلکه می دانیم ترکان در ۲۸ استان از ۳۱ استان ایران دارای جمعیت قابل ملاحظه ای هستند و اکثریت ناگفته ای را تشکیل می دهند. بنابراین مشاهده هم می کنیم که در طول تاریخ نیز این پراکندگی ترکان در سراسر ایران وجود دارد.

وقتی با تاریخ آذربایجان آشنا می شویم می بینیم که در هزاره های پیش از میلاد و حدااقل سه هزار سال پیش از آمدن آریایی ها بدین سرزمین، آذربایجان مدنیت های والایی را از سر گذرانده و نوآمدگان میراثدار این تمدن شده اند. در تاریخ آذربایجان شاهدیم که در هر زمانی چندین دولت و یا اتحادیه قبایل – توجه کنیم که هنوز امپراتوری به معنای علمی آن بوجود نیامده بود – چندین دولت در جوار هم و همزمان وجود داشته است. گاهی قلمرو یکی افزایش می یافت و دیگری محدود می شد و زمانی دیگر برعکس. گاهی یکی قدرت می یافت و سلطه ی خود را گسترش می داد و دیگری دست و پای خود را جمع می کرد. این قدرت یابی کم کم به برخوردهایی نیز می انجامید و دولت های موجود در برابر هم صف می کشیدند. اما نکته ی اساسی در اینست که دولتهای موجود در آذربایجان همگی جزو پروتوتورکها بوده اند و زبانی التصاقی داشته اند. از آن جمله در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول قبل از میلاد سه دولت را در سرزمین آذربایجان ظاهر می شوند که از غرب به شرق عبارتند از: اورارتوها، مانناها و ساکاها. ساکاها با آسیای میانه رابطه دارند، مانناها دارای تاریخی پایدار در آذربایجان هستند و اورارتوها به یونان گرایش دارند و بقیه ی مسایل که امروز روی اورارتوها سخن خواهم گفت.

به استحضار همه ی عزیزان می رسانم که متن سخنان حقیر، هم به صورت فایل صوتی و هم به صورت نوشته در گروه تلگرامی “آذر کتاب توران” و هم در سایت “آذر کتاب توران” دات آه آر @azarketabturan  , www.azarketabturani.ir نشر می یابد و همه ی عزیزان، اساتید و علاقه مندان می توانند هرگونه نقد و نظری که دارند در آنجا بیان بفرمایند و مسلما نظرات عزیزان برایم مهم هست و می توانیم با همفکری اشتباهات را برطرف کنیم. امروز در باره ی اورارتوها سخن خواهم گفت و هفته های بعد در باره سکاها و مانناها.

طبیعی است که می تواند دیدگاه ما به تاریخ متفاوت باشد. برای نزدیکی این دیدگاهها ارائه سند و همچنین بحث های علمی لازم و ضروریست و امیدواریم بتوانیم این ارتباط را برقرار کنیم و باهم حقایق تاریخی را بیرون بکشیم.

ادیبان فارس ما اصرار و اشتیاق زایدالوصفی نشان می دهند که تاریخ زبان فارسی را با داستان آمدن آریایی ها به فلات ایران شروع کنند. اما همه می دانیم که در ادبیات ایران حتا در افسانه های ملی ما تا همین اواخر نامی از قومی به نام آریا مطلقا وجود نداشته است. کلمه ی آریا در قاموس زبان فارسی وجود نداشته است. کلمه ی آریا به مفهوم یک قوم از طرف نازی های آلمان که به نژاد برتر معتقد بودند و به مفهوم آلمانی اصیل بر زبانها افتاد و برخی از نویسندگان همصدا با نازیها تند تاختند تا تاریخ را با آریایی ها شروع کنند. اگر واقعا چنین قومی بوده، چقدر بی خاصیت بوده اند که رد پایی از خود بر جای ننهاده اند!؟ واقعیت اینست که هرچه اسناد اوایل سده بیستم را بگردید نامی از آریا نخواهید یافت. اما یکباره به مدد جادویی پرده گردانان عصر جدید نام آریا به عنوان نژاد (؟!) از ناکجاآباد جغرافیا به پرده ی تاریخ افتاد!

آریا فیلمی است که از آلمان نازی شروع شد و توسط پهلوی و نوکرانش به اوج رسید و امروز هم توسط همان نوکر مآبان تداوم دارد و متاسفانه برخی از نویسندگان معاصر تحت تاثیر این افکار رویایی، سعی می کنند مبنای تاریخی و پشتوانه ی علمی برای آن درست کنند و بقول محمدرضا جلالی نائینی آریاباوران جمهوری اسلامی تندتر از دوره ی آریامهری می تازند!!

کسانی که این اختراع را کردند ابتدا به زبان سانسکریت چسبیدند و از اوستا شروع کردند و زردشت بازی آغاز شد. اینان از جمله آقایان ابراهیم پورداوود و دکتر جلیل دوستخواه به گزارش و نه ترجمه از اوستا شروع کردند دقت بفرمایید آقای پورداوود هرچه از اوستا نوشته عنوان گزارش نوشته است. ایشان بقول معروف هرچه استاد ازل گفته بود تکرار کرد و از خود چیزی نداشت. همینست که امروز در باتلاقی فرو رفته اند که راه نجاتی هم نیست. برخی از این اساتید چنان از این قوم موهوم داستانسرایی می کنند بدون آنکه بدانند اساسا تاریخ، قومی بنام آریا به یاد ندارد. ارانسکی با صراحت می نویسد: مجموع مدارک تاریخی و فرهنگی و زبانی بدست آمده از فلات ایران حاکی از آنست که زبان ساکنان اصلی و بومی سرزمین ایران نه به گروه آریایی مربوط است و نه به زبانهای هند و اروپایی. (ا. م. ارانسکی، مقدمه فقه اللغه ایرانی، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام، ص ۴۴). امروز هم آریاباوران برای این قوم موهوم محل زیست معینی مشخص نکرده اند (اسماعیل هادی، حاشیه بر زبانشناسی، ص ۱۴).

این رویاهای مالیخولیایی دامن بسیاری از اساتید فارسی را گرفته است که جای آن اینجا نیست. اما نظریه های نژاد آریایی چنان سرگیجه آور است که تاکنون هیچ کس نژاد آریایی ندیده و هیچ آزمایشگاهی تائید نکرده و هیچکس هم توفیق تعریف آن را نیافته است. بطور مختصر به این اختراع بپردازیم.

در سال ۱۷۸۷ زبانشناسی بنام سیر ویلیام جونز از شباهت های زبانهای سانسکریت، یونانی، لاتینی و آلمانی به چنین فکر ساده ای رسید که ممکنست این زبانها ریشه ی مشترک داشته باشند. در سال ۱۸۱۳ توماس یونگ این گروه زبانها را هند و اروپایی نام نهاد. در سال ۱۸۶۱ ماکس مولر مردمی را که به این زبانها سخن می گفتند آریایی نامید. دقت بفرمایید آریایی نامید نه اینکه چیزی از آریایی ها کشف کرده باشد بلکه نامی را اختراع کرد و نام نهاد. حتا ایشان خودشان توضیح دادند که تعریف از مردم آریایی فقط و فقط جنبه ی زبان شناختی دارد. اما آریاباوران برای این نام اختراعی باید ریشه تهیه کنند. ماشین جعل سازی براه افتاد و دیگر بقیه ی داستان را خود می دانید. کار چنان بالا گرفت که بسیاری از محققین این داستان مسخره ی آریاباوران را باتلاق نامیدند و دانشمندانی چون ج. س. کنوک، دی. اِس. برایتون، گودون چایلد، اف. جو هنسن، پیتر جیلیز، آرتور دو گوبینو چنان ضد و نقیض به افسانه بازی پرداختند که خودشان نیز خنده شان گرفت. اینان بر پایه ی “نابرابری نژادهای بشری” که عنوان کتاب گوبینو است به اثبات برتری اروپاییان چسبیدند. گوبینو شد پایه گذار نژاد برتر آریایی. البته از نوع اروپایی اش. بعد از او، یک فرمانده نیروی دریایی و یک بیمار عصبی و ستایشگر ژرمنها در سال ۱۹۱۶ با کتاب “پایه های قرن بیستم” مدح آلمانها را شروع کرد. او تمام نوابغ بشری مانند اسکندر، لئونارد داوینچی، گالیله، ولتر، لاوازیه، و دهها دانشمند و شاعر و غیره را لیست کرد که خون آلمانی در رگ دارند و رضاشاه بینوا را هم چنان سر شوق آوردند که کرمان همان ژرمن است و الباقی قضایا که همه می دانید.

اما حقیقت چیست؟ نه قومی بنام آریا وجود داشته و نه برتری نژادی می تواند در قرن بیست و یکم طرفداری داشته باشد. حتا زبان فارسی نمی تواند جزو زبان های هند و اوروپایی تلقی گردد چون اساس افسانه بی اساس است چه نژاد واحد، چه زبان واحد. جالب خواهد بود بدانید که حتا زبان کتیبه های هخامنشی هیچگونه ارتباطی با زبانهای هند و اروپایی ندارد و زبان فارسی یا دری و هرچه که نام بگذاریم به دوران بعد از اسلام مربوط می شود و با زبان کتیبه های باستان ارتباطی ندارد. امروز علوم مختلف این مساله را روشن می سازند. ما در هفته های بعد به حل این مشکل خواهیم پرداخت.

البته عرض کنم هموطنان فارس ما بسیار محترمند ولی فریب ریاکاریها و افسانه بافیهای اروپاییان را نباید بخورند. ما قوم پارس، فارس، فرس، پرس، پرسیا و پرشیا داشته ایم و هیچ ربطی به آریا ندارد. اما ببینید که دهها کتاب و صدها مقاله ملت ایران را بمباران کرده اند و به شستشوی مغزی ما همت گمارده اند. باسوادترین این ادیبان که مرحوم خانلری باشد کتیبه های هخامنشی را زبان مردم نمی دانند (تاریخ زبان فارسی، ص ۲۰۳). زیرا می دانند که این کتیبه ها به سه زبان عیلامی، اکدی و خط آرامی است. ذبیح اله صفا هم در “تاریخ زبان و لهجه های ایرانی” به تائید این سخن می پردازد (سال ۱۳۵۵، ص ۱۱). این زبان فارسی باستان هم هیچ کلمه ی مشترک و مشابهی با زبان فارسی امروز ندارد. می توان گفت کورش و داریوش هم فارسی نمی دانسته اند!؟ در فرصت خود به خواندن این کتیبه ها خواهیم پرداخت. استاد خانلری می نویسند اکثر کتیبه ها به زبان عیلامی است. ذبیح اله صفا می نویسند این زبان یک لهجه ی ادبی بوده است و نه زبان مردم. پس فارسی باستان کجاست؟

فعلا این موضوع بماند، نام و معنی کلمه ی “فارسی” که در هفته های بعد راجع بدان سخن خواهیم گفت.

اورارتوها

اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره ی اول پیش از میلاد اورارتوها در تاریخ مطرح شده اند. شاهانی داشته و مدنیتی بوجود آورده و با همسایگان خود برخوردها، دوستی ها و دشمنی ها داشته اند و امروز بیش از ۳۷۰ کتیبه از آنان در دست است که تاریخ شاهان، کارهایی که انجام داده اند و اشیاء بیشماری هم از ساخته های دست هنرمندان اورارتویی در موزه های جهان در معرض نمایش قرار دارد. اما تاریخ سازی ها نیز از طرف همان سیّاسین ادامه دارد. امروز دیگر سده ی بیستم نیست، هم علوم پیشرفت کرده و هم انسانها روابط گسترده ای دارند و فریب دغلکاریها را نمی خورند. حقایق هر روز بیشتر از دیروز بر مردم آشکار می شود.

هفته ی پیش سوآلی شد در باره چگونگی سقوط هورریان. باید دید که تاریخ ۶۰۰۰ سال پیش چنین نبوده است که سلسله ای بیاید و سلسله ی ماقبل خود را از بین برده و خود جای آن بنشیند. ما از ابتدا دیدیم که چگونه نخستین اجتماعات پدید آمدند. داد و ستدها بین قبایل راه افتاد. اندک اندک اتحادیه های قبایل پیش آمد و رقابت ها آغاز شد. اما هر چند دولت های اتحاد قبایل بوجود آمد اما سیستم برده داری هنوز بوجود نیامده بود. برده داری سیستمی یا فورماسین اجتماعی است که بمرور پدید آمده و تشکیل امپراتوری زمانی است که سیستم برده داری هژمونی اصلی شده بود. اما هنوز هورریان و گوتتیان بدین مرحله نرسیده اند. بنابراین این اتحاد قبالیل گاه اوج می گیرند و گاه نزول می یابند. بنابراین با برخورد و نابودی یکی، دیگری به میدان نمی آید. یعنی می خواهم بگویم که هورریان سیستمی نبود که با سقوط آن سلسله ای دیگر بر جای او بنشیند. بلکه با ضعف آن، گوتتی ها قدرت می یابند و جنگی و حتا برخوردی که منجر به نابودی یکی گردد گزارش نشده است. اما در هزار سال بعد، یعنی با قدرت گرفتن آشو، شاهد هجوم های خشن به دیگر سرزمینها هستیم و همین اورارتوها را می بینیم که علیه همزبانان خود یعنی مانناها وارد جنگ می شوند. این رشد جوامع و قدرت گرفتن دولتها، سبب جنگ افروزی ها شده و شکل خونینی هم بخود گرفته اند بطوری که خواهیم دید هخامنشیان این خوی وحشیگری را در تاریخ ایران به اوج رسانده اند. البته این هم مقتضای روند جامعه و تاریخ است. همانگونه که ارباب – رعیتی جانشین برده داری می شود و سرمایه داری جای سیستم ملوک الطوایفی را می گیرد و الی آخر. این، دینامیسم تاریخ یا دیالکتیک تاریخ است.

کلا می خواهم بگویم که هورریان نابود نشدند بلکه ضعیف شدند و اتحاد قبایلی دیگری که گوتتیان بودند جای آنها را گرفتند.

در سالنامه های آشوری اصطلاح Uruatri (اورارتو) به عنوان نام این قوم جایگزین “سرزمین نایری” شد. پژوهش های اخیر نشان می دهد که اروآتری یا (اورو اؤتری – خوانشهای مختلف) منطقه ای از نایری بوده است و شاید مطابق با آززی متون هیتیت باشد. اگرچه فرمانروایان اولیه پادشاهی اورارتو از قلمرو خود به عنوان “نایری” (به جای بایائنیلی بعدی) یاد می کردند، اما برخی از محققان معتقدند که اورارتو و نایری شهرهای جداگانه ای بودند.

نخستین اطلاعات در باره ی اورارتوها با خواندن کتیبه ها در سال ۱۸۴۰ بدست می آید. نخستین خوانش هم در سال ۱۸۸۰ (قویار) و ۱۸۹۴ (سئیس) امکان پذیر شد. این کتیبه های حوادث مختلف و در سالهای مختلف را فاش می کنند. البته بعدا می توان در مورد کشفیات اورارتو بطور جداگانه صحبت کرد. در آخر بحث، راجع به کاوش های اورارتوها بدین مساله خواهیم پرداخت.

  بوریس پیتروفسکی اورارتوشناس معروف می نویسد که اورارتویی ها برای اولین بار در قرن سیزدهم قبل از میلاد در تاریخ به عنوان اتحادیه ای از قبایل که هنوز یک دولت واحد ایجاد نکرده بودند. اورارتو وارث پادشاهی میتانی بوده‌است. اصطلاح اورارتو، با توجه به چندین کلمه ی دیگر ریشه ی زبانی این دولت را التصاقی نمایش می دهد. اما اروپاییان تلاش دارند بویژه در ۶۰ – ۵۰ سال اخیر آن را به زبان ارمنی منتسب سازند. آرا لوت بنویسند و سپس به آرارات بپیوندند. اورارتوها در واقع بارها با آشور جنگیده اند. تاریخ این جنگها به ۱۲۶۳ – ۱۲۴۳ ق. م. برمی گردد. سلمنسر اول پادشاه آشور سرزمین اورو آتری را مسخر ساخت. تازه باید بدانیم که در این زمان هنوز پادشاهی اورارتو پدید نیامده بود و اورارتوها تنها بصورت قومی قوی اما بدون دولت می زیستند.پ و این کتیبه از سرزمینی بدین اسم، نام می برد. نام شاه اورارتو بیایِنلی بوده است. لطفا به اسامی دقت بفرمایید.

اما در سده ی نهم قبل از میلاد دولت اورارتو شکل می گیرد. کتیبه ی آشوری نوشته شده در سال ۸۰۲ ق.م. نشان می دهد که اورارتوها بر سرزمین ها الی پی، خارخار، آرازیاش، ماسو، قیزیل بوندا، مئنوا، پارسوآ، ائندیا تا دریای کاسپین – خزر بعدی تسلط یافته اند. این کتیبه در زمان شَمَش آداد پنجم تحت عنوان نائیری نوشته شده است. اورارتوها شاهانی داشته و اوج و حضیض های را پشت سر گذاشته اند.

اسامی پادشاهان اورارتو:

اکثر اسامی شاهان اورارتو مشابه همند و عبارتند از: ساردوری، آرگیشتی، ایشپوعینی، دوسا، مئنوآ و دیگراکه بطور خلاصه می توان به شکل زیر جمع بندی کرد:

دولت اورارتو از سال ۸۵۸ ق.م شروع می شود.

ساردوری اول  – ۸۳۴ تا ۸۲۸ پیش از میلاد

ایشپوئینی  – ۸۲۵ تا ۸۱۰ پیش از میلاد

مئنوآ – ۸۱۰ تا ۷۸۵ پیش از میلاد

آرگیشتی اول  – ۷۸۵ تا ۷۵۳ پیش از میلاد

ساردوری دوم  – ۷۵۳ تا ۷۳۵ پیش از میلاد

روسای اول   -۷۳۵ تا ۷۱۴ پیش از میلاد

آرگیشتی دوم  – ۷۱۴ تا ۶۸۰ پیش از میلاد

روسای دوم  – ۶۸۰ تا ۶۳۹ پیش از میلاد

ساردوری سوم  – ۶۳۹ تا ۶۳۵ پیش از میلاد

اریمنا  – ۶۳۵ تا ۶۲۹ پیش از میلاد

روسای سوم  – ۶۲۹ تا ۶۱۵ پیش از میلاد

ساردوری چهارم – ۶۱۵ تا ۵۹۵ پیش از میلاد

روسای چهارم  – ۵۹۵ تا ۵۸۵ پیش از میلاد

بنابراین جمعا حدود ۲۷۵ سال اورارتوها حکومت کرده اند که آغاز آن ۸۵۸ و پایانش ۵۸۵ ق. م.است.

ما روی تک تک این اسامی مکث خواهیم کرد و نشان می دهیم که اولا همه ی این اسامی در ترکی دارای بار معنایی هستند اما در زبانهای هند و اروپایی معنایی برای آنها پیدا نکرده اند. همین خالدی یا هالدی. همان آلدی به معنی گرفتن است که در خوانش کتیبه ها مفهوم خواهد شد.

قبل از سال ۸۲۳ پ.م. و به هنگام جنگ‌های داخلی آشور، ایشپوعینی پادشاه اورارتو به کرانه‌های دریاچه اورمو آمده و پادشاهی گیلزان را به اورارتو منضم ساخت و ظاهراً شکست سختی به پادشاه ماننا وارد کرد. در دهه دوم قرن نهم پ.م. به جای پادشاه ماننایی، شارسینا پسر مک تیارا فرمانروای پادشاهی پیرامون دریاچه اورمو بوده‌است .

دوران حکومت آداد نراری سوم پادشاه آشور، با آغاز تهاجم مئنوآ به پیرامون دریاچه اورمو مصادف بود. به احتمال قوی سمیرامیس و آداد نراری سوم با منوآ دو بار در ماننا و پنج بار در جنوب دریاچه وان و یک بار در کنار رود فرات پیکار کرده اند.

شلمنسر چهارم جانشین آداد نراری سوم نیز از سال ۷۸۱ تا ۷۷۸ پ.م. با اورارتو در جنگ بود، ولی ظاهراً کامیاب نگردید. در آن زمان اورارتو برای آشور خطری جدّی به‌شمار می‌رفت. حتی در پایان قرن نهم پ.م. اورارتوییان موساسیر را اشغال کردند و مستقیماً مرکز خاک آشور را مورد تهدید قرار دادند و وارد قسمت علیای فرات گشتند. شاهان اورارتو قلعه‌ ها ساخته و کتیبه ها از خود به یادگار نهاده اند و ما امروز تاریخ حقیقی اور ارتوها را از همین کتیبه ها می خوانیم.

اما در این زمانها، برخوردهایی بین دو دولت التصاقی زبان در آذربایجان رخ می دهد. ماننا در زمان حکومت آرگیشتی اول تابع اورارتو بود. طبق آنچه اصطلاحاً سالنامه خورخور آرگیشتی اول نامیده می‌شود وی در همین سرزمین سه بار با لشکریان آشور تلاقی نمود و حتی وارد درّه رود دیاله و نامار که منابع اورارتو بیایِنلو می‌خوانند شد. از جنگ آشور «علیه اورارتو و نامار» در کتیبه  آشوری در ذیل وقایع سال  ۷۷۴ پ.م. یاد شده ‌است؛ بنابراین در آن دوره، شرزمین ماننا هنوز در دست اورارتوییان بود زیرا ایشان در پارسوآ و نامار جنگ می‌کردند و ناگزیر می‌بایست در اراضی ماننا پایگاه داشته باشند. ضمناً این نکته را هم باید تذکر داد که در سال نامه‌های آرگیشتی اول پادشاه اورارتو، تا آن تاریخ از فتح یا شکست دولت ماننا سخنی در میان نیست.

منابع ما در مورد اورارتوها زیاد هست. دکتر جواد مشکور کتابی بنام “تاریخ اورارتو و شنگ نبشته های اورارتی در آذربایجان” را نوشته (موسسه مطالعات و بررسیها و کاوشهای علمی و هنری و تاریخی ایران باستان، ۱۳۴۵) که دقیقا تحت تاثیر آریاباوران قرار دارد. خوانش کتیبه ها در این اثر از ملیک­شیویلی ایرانشناس شوروی است. دومین منبع می توان از قادر ابراهیمی نام برد که خوانش کتیبه ها را صحیح تر انجام داده است. در باره ی اورارتوها کتابهای فارسی زبان کم نیستند اما بیشتر با همان تئز آریاباوری نوشته شده اند. بنابراین خودِ کتیبه ها می توانند منبع موثقی برای ما باشند که خوشبختانه امروز محققین و زبانشناسان جهان بعد از بررسی های علمی و زبان شناسانه نظر به التصاقی بودن زبان اورارتو و نزدیکی آن به زبان ترکی آذربایجانی داده اند و در همین اواخر دانشمندان خودمان موفق به رمزگشایی و تشخیص دقیق و ترجمه صحیح کتیبه ها شده اند که در ادامه بدانها اشاره خواهم کرد.

همه ی این محققین، حتا آریاباوران نیز بدین نتیجه رسیده اند که زبان اورارتویی التصاقی بوده است هرچند که سعی دارند آنرا زبانی ارگاتیو – آگلوتیناتیو بشمارند یعنی هم زبانی ایزوله و هم پیوندی نام می برند. ریاکاری بالاتر از این ممکن نبوده است! آقایان جواد مشکور (همان، ص ۴۹) و دهها محقق ایرانی و خارجی از این زمره اند.

سردوری اول (حدود ۸۳۲–۸۲۰ پیش از میلاد) ، با موفقیت در برابر حملات آشوریان از جنوب به رهبری شالمانصر سوم مقاومت کرد ، قدرت نظامی دولت را تثبیت کرد و پایتخت را به توشپا (وان امروزی) منتقل کرد.

ایسپوینی همچنین اولین پادشاه اورارتویی بود که به زبان اورارتویی نوشت (پادشاهان قبلی سوابق نوشته شده به زبان اکدی را به جا گذاشتند). او پسرش سردوری دوم را نایب السلطنه کرد. پس از تسخیر Musasir ، ایسپوینی به نوبه خود مورد حمله شمشی-آداد پنجم قرار گرفت. منوئه ، جانشین و جانشین بعدی وی ، منو (حدود ۸۰۰-۷۸۵ پیش از میلاد) نیز پادشاهی را بسیار بزرگ کرد و کتیبه هایی را در یک منطقه وسیع به جای گذاشت. در طول حکومت مشترک ایسپوینی و منوآ ، آنها از قلمرو خود به عنوان نایری تغییر کردند و در عوض بیانیلی را انتخاب کردند.

اورارتو تحت رهبری پسر منوآ آرگیشتی اول (حدود ۷۸۵-۷۶۰ قبل از میلاد) به بالاترین نقطه قدرت نظامی خود رسید و به یکی از قدرتمندترین پادشاهی های شرق نزدیک باستان تبدیل شد. ارگیشتی اول قلمروهای بیشتری را در امتداد ارس و دریاچه سوان اضافه کرد و از مبارزات شالمنصر چهارم علیه وی ناامید شد. آرگیشتی همچنین چندین شهر جدید تاسیس کرد

تیگلات پیلسر سوم آشور، اورارتو را در اولین سال سلطنت خود (۷۴۵ پیش از میلاد) فتح کرد. در آنجا آشوری ها سواران و اسب هایی را پیدا کردند که برای اسب سواری رام شده بودند و در جنوب بی نظیر بودند و در آنجا برای ارابه های جنگی آشوری مهار شده بودند.

در ۷۱۴ قبل از میلاد ، پادشاه اورارتویی روسا اول در دریاچه ارومیه توسط سارگون دوم شکست سختی خورد. وی متعاقباً با شرمندگی خودکشی کرد.

اما پس از روسا دوم ، اورارتو تحت حملات مداوم مهاجمان سمری و سکایی ضعیف شد. تا رسیدن کیممری ها و ساکاها بدینجا زمان برده است که در هفته ی آینده راجع به آنان سخن خواهیم گفت. در نتیجه ، وابسته به آشور شد ، همانطور که پسر روسا دوم ، سردوری سوم (۶۴۵-۶۳۵ قبل از میلاد) نشان می دهد که آشوربانی پال پادشاه آشور را “پدر” خود می نامد.

در اواخر قرن ۷ قبل از میلاد (در دوران یا بعد از سلطنت سردوری سوم) ، اورارتو مورد حمله اسکیت ها و متحدان آنها – مادها قرار گرفت. در ۶۱۲ قبل از میلاد ، پادشاه ماد ، کیاکسر بزرگ به همراه  سکاها آشور را فتح کردند، پس از آنکه جنگ داخلی به طور برگشت ناپذیری تضعیف شد. سپس مادها پایتخت وارتان اورارتویی وان را در ۵۹۰ قبل از میلاد تصاحب کردند و عملاً حاکمیت اورارتو را پایان دادند. [۴۸] [۴۹] بسیاری از ویرانه های اورارتویی آن دوره شواهدی از تخریب توسط آتش نشان می دهد.

البته می دانیم که مانائیان از اورارتو جدا بودند. دولت و کشور مانائیان که به تمام نواحی مجاور دریاچه ارومیه بسط یافته بود و اصولا در مبارزه با اورارتو استحکام و قوام یافتند. دولت مانناها در برابر شاهان اورارتو مقاومت شدیدی نشان دادند. علیرغم لشکرکشی‌های خانمان بر باد ده آرگیشتی یکم و جانشین وی – ساردوری دوم نتوانستند مانائیان را قطعاً مطیع و منقاد خویش سازند. با این حال گاهی موفقیت‌های جزئی نصیب ایشان می‌شد؛ مثلاً در سال ۷۷۵ پ.م آرگیشتی اول موفق به تصرف بوشتو شد و در سال ۷۷۱ پ.م. نواحی چندی در مشرق دریاچهّ اورمیه تسخیر کرد. اما این فتوحات موقتی بود و منجر به اشغال دایمی ماننا نشد؛ ولی ساردوری دوم یک بار دیگر به ماننا لشکر کشید. اما نیرومندی ماننا با ضعف موقعیت اورارتو  مصادف شد.  مانناها در جنگ های اورارتو با آشور مشارکت نمی کردند و دشمنی اورارتوها با مانناها نیز از همین چشمه آب می خورد. دکتر نوبری بدین مساله اشاره کرده اند. (نقد تاریخ ماد دیاکونوف، تبریز، ۱۳۹۷) و (سیری در زبانهای باستان، ۱۳۹۹)

به نظر می‌رسد که ساردوری دوم در همان سال ناگزیر با ماننا – در خاک ماننا – پیکار کرد و چنان‌که در سال‌نامه مذکور است پس از اشغال دژ داربو در کرانه شرقی دریاچه اورمو آن سرزمین را به خاک خویش منضم ساخت. لشکر کشی‌های اورارتوییان علیه ماننا، بعدها بر اثر شکستی که از طرف تیقلات پیلسر سوم شاه آشور در سال ۷۴۳ پ.م. به اورارتوییان وارد آمد متوقف گشت.

 دولت اورارتو اطراف دریاچه وان مستقر بود و پایتخت آنان شهر توشپا بود که در ساحل شرقی این دریاچه قرار داشت. شهرهای اورارتو معماری خاص و شاهانه‌ای دارند که باقی‌مانده بعضی از آن‌ها، حکایت از پیشرفته بودن آن و تأثیرش بر معماری ماد و هخامنشی می‌کند.

سلطنت اورارتو بعد از سال‌ها جنگ و رقابت با آشور و بعد از حمله کیمری‌ها، در اثر حمله قوم اسکیت‌های اشکودا در قرن ششم قبل از میلاد، از بین رفت و باقی‌مانده آن، به انقیاد پادشاهی ماد درآمد

دانش‌پژوهی‌ها نشان می‌دهد که گویش اورارتویی به زبان هوریانی شبیه است و زبان گوتتی به عنوان زیرگروه زبان هوریانی شناخته شده و زبان ماننایی نیز از زبان هوریانی انشقاق یافته‌است. همه ی این زبانها التصاقی هستند.

نخستین اشاره‌ها به زبان اورارتویی به قرن نهم پیش از میلاد برمی‌گردد و در سال ۵۸۵ پیش از میلاد پس از سقوط امپراتوری اورارتویی متوقف می‌شود. اما باید اضافه کرد که زبان مانناها، تداوم همان زبان است و تکامل یافته تر شده و تنها با آمدن هخامنشیان تحت فشار قرار گرفته که البته موجودیت خود را حتا در کتیبه های هخامنشی حفظ کرده است که در بررسی هخامنشیان بدان خواهیم پرداخت. اما ارمنیان ادعا دارند زبان اورارتویی به زبان ارمنی تبدیل شده است هیچ سندی دال بر تحول زبان اورارتو به ارمنی ارائه نمی دهند جز اینکه زبان ارمنیان تحت تاثیر یونان بوجود آمده و از قرن پنجم میلادی به بعد است که می توان از زبان ارمنی سخن گفت. حتا خط ارمنی نیز چنین تاریخی را دارد. ولی متاسفانه بخاطر همین سیاست بازی های اروپایی از قرن ۱۹ هرچه در منطقه یافتند به ارمنستان بردند تا تاریخی برای هند و اروپایی خود دست و پا کنند. با وجود تلاشهای فراوان تا کنون حتا یک کتیبه را نتوانسته اند با زبان ارمنی تطبیق دهند. اما ادعاها همچنان پا برجاست و هنوز دنبال رگه هایی از  زبان اورارتویی در زبان ارمنی هستند.

اورارتویی یک زبان کنایی، پیوندی است که نه با زبان‌های سامی و نه زبان‌های هند و اروپایی نزدیکی دارد بلکه به خانواده هورواورارتویی وابسته است. قواعد هر دو زبان یکی است و در هنگام صرف نام‌ها، پسوندهایی که به نام اضافه می‌شود در هر دو زبان یکسان است. در بسیاری از کتیبه‌های یافت شده در منطقه امپراتوری اورارتویی با خط میخی و دبیره آشوری نوشته شده است. ادعا شده است که اورارتویی یک الفبای جدا گانه هیروگلیفی داشته است اما این ادعا تا کنون بی پایه مانده است.

  دیاکونوف باور دارد زبان‌های هورری و اورارتویی به زبان‌های قفقاز شمال‌شرقی وابستگی دارد. کهن‌ترین نوشته بدست آمده متعلق به پادشاهی ساردوری یکم و مربوط به اواخر قرن ۹ پیش از میلاد است و تا سرنگونی حکمرانی اورارتویی تا ۲۰۰ سال بعد نیز این کتیبه‌ها نوشته می‌شوند.

پادشاهان اورارتویی، از زمان فرمانروایی مشترک ایشپوینی و پسرش، منوآ، از پادشاهی خود به عنوان بیائینیلی یا “سرزمین بیا” یاد می کردند. اما دقت کنید “لی” در انتهای نام لی نسبت است ما نند تبریزلی، تهرانلی. از طرف دیگر، جان گرپین و م. دیاکونوف استدلال کرده اند که اورارتویی ها خود را شورلی می نامیدند گاهی اوقات به عنوانShurili  یا Šurili  گفته می شود، نامی که در عناوین سلطنتی پادشاهان اورارتو به معنی پادشاه  Šuri در نظر گرفته شده است. شوپریا – سوبارتو و غیره هم خوانده اند. توجه کنیم که شور و شوپریا و شوریلی در متون کلاسیک ترکی، به شار تبدیل شده است به معنی شاه و شهریار. این واژه در سهیل و نوبهار، غریب نامه و چندین اثر کلاسیک ترکی در قرن هفتم هجری به کار رفته است.

توجه کنید: نام اورارتو، در کتیبه بیستون ، به کار رفته است که امروزه آن را به ارمنی ترجمه کرده اند (؟!). و نام آرارات در قرن ۱ بعد از میلاد در آثار تاریخ نگاری و ترجمه های لاتین بکار رفته که بعدها به عنوان ارمنستان ترجمه شد. اینها حقه بازیهای اروپاییان نیز هست. برخی از ترجمه های انگلیسی زبان، از ترجمه آرارات به عنوان ارمنستان پیروی می کنند.

اورارتولوگ معروف پل زیمانسکی حدس زد که اورارتویی ها، ممکن است از پایتخت مذهبی خود موساسیر به منطقه دریاچه وان مهاجرت کرده باشند. به گفته زیمانسکی، طبقه حاکم اورارتویی بر جمعیت متنوع قومی ، فرهنگی و زبانی حکومت می کردند. زیمانسکی تا آنجا پیش رفت که نشان داد پادشاهان اورارتو ممکن است خود از قومیت های مختلف قومی باشند.

ظهور ارمنستان

پادشاهی وان در ۵۹۰ قبل از میلاد نابود شد و در اواخر قرن ۶ ، ساتراپ ارمنستان جایگزین آن شد. به گفته هرودوت، آلارودیوی (Alarodioi)، احتمالاً تنوع نام اورارتویی، بخشی از ساتراپ امپراتوری هخامنشی بودند و یک گروه ویژه در ارتش بزرگ خشایارشا اول تشکیل دادند. با این حال، مورخان بعدی، در مورد ارتباط آلارودیوی با اورارتویی تردید کرده اند، زیرا دومی هرگز نام مستعار مربوط به “آرارات” را برای خود اعمال نکرده اند.

خلاصه:

اورارتوها در اوج قدرت خود از ماکو، نخجوان، اطراف اورمو تا وان را در دست داشته اند. سلماس، خوی، ائواوغلو، سراب، قره ضیاالدین همه را در اختیار گرفته است . توجه به نام اراضی آنان به همانگونه که در کتیبه ها آمده توجه بفرمایید : قیرودو، قیتو هاتو، توایشدو – که “تو” و “دو” پسوندهای ترکی به معنی سرزمین می باشد. هرچند مدتی قلمرو آنان وسیعتر شده و به سرزمین ها ماننا هم هجوم آورده و تسلط هم یافته اند. آنان گیلزانها را هم تابع خود کرده اند. آخرین یافته های تاریخی اظهار می کند که اورارتوها شاخه ای از هورریان بوده اند. در بیآئینیلی پسوند “لی” نشانگر التصاقی بودن زبان آنهاست. امروز سعی دارند نام آرارات را انتخاب کرده حتا کوه آغری را آرارات بنامند در حالیکه هرودوت آنرا آلارویدی نامیده است.

آریایی ها در همین سده ها وارد فلات ایران می شوند و امروز با توجه به این تاریخ، سعی دارند اورارتوها را نیز ضمیمه ی تاریخ خود کنند. قبل از آمدن آریایی ها همه ی سرزمینهایی که امروز ارمنستان نامیده می شود وطن مرزدمانی بود که زبان التصاقی داشته اند و دولتهای قدرتمندی هم تشکیل داده اند و اورارتوها نمونه ای از این دولتها بشمار می روند که زبانشان التصاقی هست.

تعدادی بقایای معماری سنگی مستحکم و همچنین برخی از آجرهای گلی وجود دارد ، به ویژه هنگامی که سوخته است ، که به بقا کمک می کند. بقایای سنگ عمدتا دژها و دیوارها ، با معابد و مقبره و مقبره های سنگ تراش بسیاری است. این سبک ، که تغییرات منطقه ای ایجاد کرد ، ویژگی متمایزی را نشان می دهد ، تا حدی به دلیل استفاده بیشتر از سنگ در مقایسه با فرهنگ های همسایه. معبد معمولی مربع شکل بود ، دیوارهایی با سنگ به ضخامت قسمت داخلی باز اما از آجر گلی برای قسمت بالاتر استفاده می کرد. اینها در بالاترین نقطه ارگ ​​قرار گرفتند و از تصاویر به جای مانده بلند بودند ، شاید با سقف های شیروانی. تأکید آنها بر عمودی به عنوان تأثیر معماری ارمنی مسیحی بعدی ادعا شده است.

هنر اورارتو مخصوصاً اشیاء برنزی قابل توجه است: اسلحه ، مجسمه ، ظروف شامل دیگ های بزرگ که برای قربانی کردن استفاده می شد ، اتصالات مبلمان و کلاه ایمنی. همچنین بقایای حکاکی عاج و استخوان ، نقاشی های دیواری ، مهرهای استوانه ای و البته سفالگری وجود دارد. به طور کلی ، سبک آنها ترکیبی از پیچیدگی تأثیرات فرهنگهای همسایه است. باستان شناسی نمونه های نسبتاً کمی از جواهرات فلزات گرانبها تولید کرده است که آشوری ها در حمل آن به مقدار زیاد از Musasir در ۷۱۴ قبل از میلاد مفتخر بوده اند.

زبان اورارتویی:

“زبان اورارتویی” در کتیبه های خط میخی پادشاهی اورارتو استفاده شده است. امروز معتقدند که اورارتویی و هوری یک جد مشترک دارند و زبانشان التصاقی بوده است. در واقع ، به گفته پل زیمانسکی: اولین گویش حوری ، در کتیبه سلطنتی Tiš-atal دیده شده و از اوایل هزاره دوم قبل از میلاد باز مانده است. منابع ، ویژگی هایی را نشان می دهد که در حوریان بعدی ناپدید شده اند اما در اورارتویی وجود دارند (ویلهلم ۱۹۸۸: ۶۳). به طور خلاصه ، هرچه بیشتر درباره مراحل اولیه Hurrian کشف یا نتیجه گیری کنیم، بیشتر شبیه اورارتویی به نظر می رسد (Gragg 1995: 2170).

باز نوشته اند که زبان اورارتویی یک زبان ergative-agglutinative است که متعلق به خانواده زبان هورو-اورارتویی است که به هیچ زبان یا خانواده زبانی دیگر ارتباطی ندارد. اما این سخن فریبکارانه است زیرا امروز التصاقی بودن زبان آنان مسجل شده است. نمونه هایی از زبان اورارتویی در بسیاری از کتیبه ها، در سراسر منطقه پادشاهی اورارتو یافت شده است. اگرچه ، بیشتر کتیبه های خط میخی به زبان اورارتویی نوشته شده است، اما اقلیتی از آنها نیز به زبان اکدی (زبان رسمی آشور) نوشته شده است.

در نهایت ، تلاش بسیاری از محققان مزدور برای جعل تاریخ از اورارتو برای ارامنه به سنگ خورده و با علوم پیشرفته ی امروزی، بیشتر کتیبه های اورارتویی به زبان پروتوتورک قابل دریافت است. دیگر جعل نامهایی چون آرارات و نامگذاریهایی از این دست نیز کارساز نیست. از آنچه تا زمان ایجاد الفبای ارمنی در قرن ۵ بعد از میلاد واقعاً صحبت می شود، اطلاعات کمی در دست است.

 

کتیبه های اورارتو در آذربایجان

اجازه بدهید هشت کتیبه ای که در آذربایجان ایران کشف شده و توسط دانشمندان اورارتوشناس و زبانشناسان خوانده شده است باهم مرور بکنیم.

۱-باسدام که امروز بسطام نامگذاری کرده اند در قره ضیاءالدین تابع شهرستان خوی:  این کتیبه به اورارتویی نوشته شده و دارای ۱۶ سطر هست. کاشف آن باستان شناسی است که در سفارت آلمان در تهران به کشف آن موفق شده است. گزارش این کشف را اسماعیل دیباج نوشته است: او می نویسد: این کتیبه در روستای بسطام از محالات چایپارا در حوالی شهرستان ماکو در کنار یک قلعه ی ویران شده در ابعاد ۷۲ در ۵۶ سانتیمتر و در ۱۶ سطر است. او می نویسد که متاسفانه چند سال پیش این سنگ نوشته در ساخت پلی بر روی رودخانه آغ چای بکار گرفته شده بود که متوجه آن شده و از آنجا کندند و به موزه باستان ایران منتقل کردند. این کتیبه در زمان روسای دوم (۶۸۰ – ۶۴۶ ق.م) فرزند آرگیشتی دوم نوشته شده است. ترجمه آن چنین است:

البته اضافه می کنم که پروفسور هینتس شهر بسطام امروزی را همان شهر روسا می داند.

۲- کتیبه سقین دیل –

این کتیبه در ۵ کیلومتری قصبه ی ورزیقان قره داغ از توابع اهر و دو کیلومتری زاغی داغی یا قیه داغی کشف شده است. ابعاد آن ۱۱۶ در ۵۷ سانتیمتر است که دارای ۱۰ سطر بوده و از طرف ساردوری فرزند آرگیشتی اول نوشته شده است. خبر کشف این کتیبه را دکتر جواد مشکور در تیر ماه سال ۱۳۳۰ در مجله دانش شماره ۵۶ داده است و در کتاب خود تاریخ اورارتو نیز آورده است. البته این کتیبه را ملیک ایشویلی عالم گرجی ترجمه کرده و نام های جغرافیایی را نیز تعیین کرده است.

۳ـ کتیبه رازلیق

این کتیبه در ۱۲ کیلومتری شمال سراب در روستای دیزه کند بر روی یک سنگ به ابعاد ۱۱۰ در ۸۲ سانتیمتر نوشته شده است و دارای ۱۲ سطر است. این کتیبه از طرف آرگیشتی دوم (۷۱۳ – ۶۸۰ ق.م) پسر روسای اول نوشته شده است

۴- کتیبه نشتیبان

کتیبه نشت اوغلو در روستای قیرخ قیزلا از توابع آغمیون سراب در کنار رودخانه ی آجی چای و دره قاراکو قرار دارد. این سنگ نوشته در زمان آرگیشتی دوم پسر اورسا نوشته شده که ۱۳ سطر نوشته بر روی سنگی به ابعاد ۱۰۶ در ۶۵ سانتیمتر است. در فاصله ی کمی از این کتیبه “داش معبد” دیده می شود که شاه اورارتو آن را تسخیر کرده و به آتش کشیده است و اکنون نشانه های معبد مانده است.

البته دکتر جواد مشکور ابعاد این شنگ نوشته را ۱۲۵ در ۸۵ سانتیمتر گزارش کرده است.

۵-کتیبه داش تپه

این کتیبه در نزدیکی داش تپه ۱۹ کیلومتری جنوب دریاچه اورمیه قرار دارد. کتیبه در زمان مئنوآ نوشته شده است که ایکی قسمت از این کتیبه توسط مستر فابر به موزه بریتانیا برده شده و هنوز دو قسمت دیگر باقی مانده است.

۶-کتیبه کیلی شین

این کتیبه در گذرگاه رواندوز به طرف اشنویه در ابعاد ۱۱۱ در ۷۰ سانتیمتر نوشته شده است.

در این کتیبه دستور ایشپوعینی شاه اورارتو به دو زبان آسوری و اورارتویی نوشته شده است. نام دو شاه یعنی ایشپوعینی و فرزندش مئنوآ برده شده است. شولتز آلمانی این کتیبه را کشف کرده و راولینسون انگلیسی آن را خوانده و ترجمه کرده است.

حالا نگاهی بیندازیم به ترجمه ی کتیبه ها:

برای هر جمله نخست خود جمله سپس ریخت‌شناسی و در پایان هم ترجمه ی کتیبه آورده شده است:

dḫal-di-ni-ni uš-ma-ši-ni DIŠme-nu-a-še DIŠiš-pu-u-i-ni-ḫi-ni-še dḫal-di-ni-li KÁ (۳) ši-di-íš-tú-a-li

Ḫaldi=ni=nə ušma=ši=nə Menua=šə Išpuini=ḫi=ni=šə Ḫaldi=ni=lə KÁ šidišt=u=alə

آلدینینه اوشمه سینه مئنوآشه ایشپوعینیشه آلدینیله قالا شیدیست آلا اَ.

به خواست هالدی(حالدی)، مینوشه، شاه ائیشپون، قلعه هالدین را بنا نهاد (به خواست زندگی، منوچهر، شاه دریای نور قلعه زندگی را بنا نهاد.

ترجمه ما: من مئنوآ، شاه ائشپوعین شهر را تصرف کرده و قلعه ای در آن بنا کردم.

ku-ṭu-ni pa-ri KURbu-uš-tú-ú-e pa-ri KURma-al-ma-li-i-e’

Kuṭ=u=nə parə Buštu=ə, parə Gurmal mali=ə

قوتونه پاره بوشتوه پاره قورمال مالیه

او رسید تا جایی که شهر بوشتو بود تا جایی که شهر مالمالی بود.

بوشتو – شهر خالی

قورمالی – قورماق – بنا کردن

ترجمه ما: او به جایی رسیدیم که خالی بود و باید شهری ساخته شود.

نمونه‌های زیر از ۳۷۲ کتیبه که به وسیله منوا پسر ایشپوینی نگاشته شده است، بدست آمده است

URUa-lu-di-ri-i-e (4) É.GAL ši-di-iš-tú-ni ba-du-si-e’

Aludiri=ə É.GAL šidišt=u=nə badusi=y=ə

آلودیری اَ قال شیدیستو نه بادوسی یه

برای شهر آلودیری او دژی در حد کمال ساخت.

dḫal-di-ni-ni uš-ma-ši-ni dḫal-di-ni-ni ba-a-u-ši-ni DIŠme-nu-a-ni DIŠiš-pu-ú-i-ni-e-ḫé i-ú a-te-i-ni e-si na-ḫa-a-be KURša-ti-ru-ú-ni du-ur-ba-i-e ma-nu’

Ḫaldi=ni=nə ušma=ši=nə Ḫaldi=ni=nə bau=ši=nə Menua=nə Išpuini=ḫə iu ate=y=n(ə)=ə esi=ə naḫ=a=bə, Šatiru=nə durbayə man=u

آلدینی نی اؤشمه سینه آلدینینا بائوسی نه منوآنه ایشپوعینی هه اییو آته ی نه ائسی اِ ناه آ به ساتیرو نه دوزبایه مانو.

زمانی که به اراده و فرمان هالدی، منوا پسر ایشپوینی، به جای پدر بالا رفت (به تاج و تخت رسید)، (سرزمین) شاتیرو سرکش بود.

ترجمه ای دیگر از همین کتیبه: مینوآ پسر ایشپوعینی برای اندازه گیری آنجه تصرف کرده است می آید و نحوه ی جنگیدن و سقوط قلعه را از من تقاضا دارند و آینده تصرف شهر توشپا اورو تاریک است.

آلدینی نی – آنچه تصرف کرده است

اوشمه سینی – برای اندازه گیری آن

ایشپوعینیشی – نام است

دیبی دونی – ته اش یخ می زند

دوزدونی – آنچه ساخته است

مینوآ ابارسی – مینوآ را ببرد

تی نی – بگو نه

اَ قال سی – قلعه اش را

دییش تونی – مبارزه اش را

مندن اومان – آنچه از من انتظار دارند

مینوآ – پسر ایشپوعینی

آلوسی – نحوه گرفتنش را

ḫal-di-ni uš-ta-a-be ma-si-ni šu-ri-e ka-ru-ni URUḫu-ra-di-na-ku-ú-ni ka-ru-ni URUgi-di-ma-ru-ú-ni ka-ru-ni KURša-ti-ru-ú-i KURe-ba-a-ni dḫal-di-ni ku-ru-ni dḫal-di-ni-e šu-ri-i ku-ru-ni ‘

Ḫaldi=nə ušt=a=bə masi=nə šuri=ə, kar=u=nə Ḫuradinaku=nə, kar=u=nə Gidimaru=nə, kar=u=nə Šatiru=yə ebanə. Ḫaldi=nə kurunə, Ḫaldi-ni-yə šuri kurunə

هآلدی نه اوسته به ماسینه شورییه قارونه هورادینده می نه قارینه گئتمه رونه قارونه ساتیرویه ابانه . آلدینه قورونا آلدینی یه شورو قورنه.

الدی با سلاح خود به پیش می‌رود، هورادیناکو فتح شد، گیدیمارو فتح شد، سرزمین شاتیرو فتح شد. هالدی قدرتمند است، سلاح هالدی قدرتمند است.

ḫa-ú-ni URUḫu-ra-di-na-ku-ú-ni URUgi-di-ma-ru-ú-ni ḫa-ú-ni KURša-ti-ru-ú-i KURe-ba-a-ni-i URUtar-zu-ʼa-a-na-a-na-ni’

Ḫa=u=nə Ḫuradinaku=nə, Gidimaru=nə, ḫa=u=nə Šatiru=yə eban=i=yə Tarzuana-nə

ها اونه هارادیناکو نه گئتمارو ها اونه ساتیرو یه ابانیه تاردونانا نه.

او (منوا) فتح کرد (شهرهای) هوآردیناکو، گیدیمارو، تارزوآنا از سرزمین شاتیرو.

URUḫu-ra-di-na-ku-ú-ni… a-ru-ni-e dḫal-di-še DIŠme-i-nu-ú-a DIŠiš-pu-u-i-ni-e-ḫi-ni-e’

Ḫuradinaku=nə … ar=u=nə Ḫaldi=šə Menua=ə Išpuini=ḫi=ni=ə

آردیناکونه آرونه آلدی ایسه مئنوآیا ایشوعینی هینی ه.

هالدی آردیناکو را به منوا پسر ایشپوینی داد.

ترجمه ای دیگر: شهر آردیناکو را تسخیر کرد و به مئنوآ پسر ایشوعینی داد.

کاوشها:

فردریش ادوارد شولتز پروفسور آلمانی ، به نمایندگی از انجمن شرق فرانسه در سال ۱۸۲۷ به منطقه وان رفت. شولتز کتیبه های خط میخی متعددی را کشف و کپی کرد ، بخشی به زبان آشوری و قسمتی دیگر به زبانی ناشناخته. شولتز نیز تخته کلیشین را که دارای کتیبه دو زبانه آشوری-اورارتویی است ، در گذرگاه کلیشین در مرز کنونی عراق و ایران قرار داد. خلاصه اکتشافات اولیه وی در سال ۱۸۲۸ منتشر شد. شولتز و چهار تن از خدمتکارانش در سال ۱۸۲۹ در نزدیکی باشکاله توسط کردها کشته شدند. یادداشتهای وی بعداً در پاریس در سال ۱۸۴۰ منتشر شد. در سال ۱۸۲۸، هنری کرسویک راولینسون ، آشورشناس انگلیسی ، سعی کرده بود کتیبه روی ستون کلیشین را کپی کند ، اما به دلیل یخ موجود در طرف جلویی این ستون موفق نشد. دانشمند آلمانی R. Rosch چند سال بعد تلاش مشابهی را انجام داد ، اما او و گروهش مورد حمله قرار گرفتند و کشته شدند.

در اواخر دهه ۱۸۴۰ ، سر آستن هنری لیارد ، مقبره های قلعه سنگی اورارتویی قلعه وان ، از جمله اتاق آرگیشتی را مورد بررسی و توصیف قرار داد. از دهه ۱۸۷۰ ، ساکنان محلی شروع به غارت خرابه های توپراککاله کردند و آثار هنری آن را به مجموعه های اروپایی فروختند. در دهه ۱۸۸۰ ، این سایت تحت کاوش ضعیفی قرار گرفت که توسط هرمز رسام به نمایندگی از موزه بریتانیا سازماندهی شد. تقریباً هیچ چیزی به درستی ثبت نشده است.

اولین مجموعه سیستماتیک کتیبه های اورارتویی ، و بدین ترتیب آغاز اورارتولوژی به عنوان یک حوزه تخصصی به دهه ۱۸۷۰ و با کمپین سر آرچیبالد هنری سایس برمی گردد. مهندس آلمانی کارل سستر ، کتیبه های بیشتری را در سال ۱۸۹۰/۱ جمع آوری کرد. والدمار بلک در سال ۱۸۹۱ از این منطقه دیدن کرد و استیل روسا را ​​کشف کرد. یک عملیات دیگر که برای ۱۸۹۳ برنامه ریزی شده بود ، با خصومت های ترکمنستان و ارمنستان جلوگیری شد. بلک به همراه لمان-هاپت در سال ۱۸۹۸/۹ بار دیگر از این منطقه بازدید کردند و توپراق قالا را حفاری کردند. در این اعزام ، بلک به ستون کلیشین رسید ، اما مورد حمله کردها قرار گرفت و به سختی با جان خود فرار کرد. بلک و لمان-هاپت در تلاش دوم دوباره به ستون رسیدند ، اما مجدداً از شرایط آب و هوایی از کپی برداری از کتیبه جلوگیری کردند. پس از حمله دیگر به بلک ، مداخله دیپلماتیک ویلهلم دوم را برانگیخت ، سلطان عبدالحمید دوم موافقت کرد تا مبلغ ۸۰۰۰۰ مارک طلا به بلک به عنوان غرامت بپردازد. در طول جنگ جهانی اول ، منطقه دریاچه وان برای مدت کوتاهی تحت کنترل روسیه قرار گرفت. در سال ۱۹۱۶ ، دانشمندان روسی نیکولای یاکوولویچ مار و یوسف آبگاروویچ اوربلی ، در قلعه وان حفاری کردند ، یک ستون چهار چهره را که دارای سالنامه سردوری دوم بود ، کشف کردند. در سال ۱۹۳۹ بوریس بوریسوویچ پیوتروفسکی کارمیر بلور را حفاری کرد و Teišebai ، شهر خدای جنگ ، Teišeba را کشف کرد. حفاری های محققان آمریکایی Kirsopp و Silva Lake طی سالهای ۱۹۳۸-۱۹۴۰ در جنگ جهانی دوم متوقف شد و بسیاری از یافته ها و سوابق میدانی آنها هنگامی که یک زیردریایی آلمانی کشتی آنها SS آتن را اژدر کرد از بین رفت. اسناد بازمانده آنها توسط مانفرد کورفمن در سال ۱۹۷۷ منتشر شد.

مرحله جدیدی از حفاری ها پس از جنگ آغاز شد. حفاری ها ابتدا محدود به ارمنستان شوروی بود. قلعه Karmir Blur ، متعلق به دوران روسای دوم ، توسط تیمی به سرپرستی بوریس پیوتروفسکی حفاری شد و برای اولین بار حفاران یک سایت اورارتویی یافته های خود را به طور سیستماتیک منتشر کردند. از سال ۱۹۵۶، چارلز برنی بسیاری از مکانهای اورارتویی در منطقه دریاچه وان را شناسایی و مورد بررسی قرار داد و از سال ۱۹۵۹، یک گروه اعزامی ترکیه تحت رهبری تحسین اوزگیچ آلتین تپه و عارف ارزن را حفاری کرد.

در اواخر دهه ۱۹۶۰، مکانهای اورارتویی در شمال غرب ایران حفاری شد. در سال ۱۹۷۶، یک تیم ایتالیایی به سرپرستی میرجو سالوینی سرانجام با همراهی یک اسکورت سنگین نظامی به تیرک کلیشین رسید. جنگ خلیج فارس این سایتها را به روی تحقیقات باستان شناسی بست. اکتای بل حفاری سایتهای اورارتویی را در خاک ترکیه از سر گرفت: در ۱۹۸۹ آیانیس ، قلعه ای متعلق به قرن ۷ قبل از میلاد که توسط روساس دوم اورارتو ساخته شد ، در ۳۵ کیلومتری شمال وان کشف شد. علیرغم کاوش ها ، تنها یک سوم تا نیمی از ۳۰۰ مکان شناخته شده اورارتویی در ترکیه، ایران، عراق و ارمنستان توسط باستان شناسان مورد بررسی قرار گرفته است (Wartke, 1993). بدون حفاظت، بسیاری از سایتها توسط ساکنان محلی که به دنبال گنج و دیگر آثار باستانی قابل فروش هستند ، غارت شده اند.

منابع:

دیاکونوف، تاریخ ماد، ترجمه: کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۲٫

جواد مشکور، تاریخ اورارتو و کتیبه های اورارتی در آذربایجان، تهران، ۱۳۴۵٫

بوریس ب. پیوترووسکی، اورارتو، ترجمه: رشید برناک، تهران، اندیشه نو، ۱۳۸۱٫

ایرج اسکندری، در تاریکی هزاره ها، بی جا، ۱۳۶۳٫

م. کریمی، مروری بر تاریخ ادبیات آذربایجان، ج ۱، تبریز، ۱۳۹۵٫

م. کریمی، مقدمه ای بر تاریخ تحولات زبان ترکی آذری، زنجان، انتشارات زنگان، ۱۳۷۶٫

امیرعلی نثار نوبری، نقدی بر تاریخ ماد دیاکونوف، قم، انتشارات افکار، ۱۳۹۷٫

امیرعلی نثار نوبری، سیری در زبان های باستان، قم، انتشارات افکار، ۱۲۹۹٫

 Paul Zimansky, (1995), “Urartian material culture as state assemblage”, Bulletin of the American Association of Oriental Research ۲۹۹, ۱۰۵٫

Diakonoff, Igor M (1992), “First Evidence of the Proto-Armenian Language in Eastern Anatolia”.

  1. M. Diakonoff, “Hurro-Urartian Borrowings in Old Armenian.” Journal of the American Oriental Society, Vol. 105, No. 4 (Oct. – Dec. , 1985), pp. 597–۶۰۳

 Piotrovsky, Boris B., (1969), The Ancient Civilization of Urartu. New York: Cowles Book Co.

نظرات

  • در منابع باستانی آشوری، نام حاکم ملطیه ترکیه
    Malatya
    در سال ۷۱۹ تا ۷۱۲ پیش از میلاد مسیح عبارت است از:
    Tarhunazi
    نام طرخان
    Tarhun
    بین حاکمان هیتی ترکیه قابل توجه است
    سانا تروکیم اشکانی/ سانا تروخین اشکانی/ سانا ترخان اشکانی
    طرخان آز هیتی ها
    تورک، فرمانده و سردار و حاکم قدرتمند قارا دنیز در کتاب موسی خورنی (طرخان)
    کوهستانی با نام اورارتویی Tarhuna در وان ترکیه یا Nairi اکدیان باستان
    نام سردار بیزانس با نام Trokondes در زمان اشکانیان و امپراطور فلاویس زنوzeno (474 میلادی) در کتاب یوحنا مالالاس
    نام طرخان سردار بابک خرمدین،
    و غیره
    همگی به یک تاریخ پیوسته چند هزار ساله التصاقی زبان در قفقاز و آناتولی باستان اشارت دارد

  • یوحنا مالالاس (متولد ۴۹۱ میلادی)، مورخ بیزانس در شرح رخدادهای سال ۲۷۰ میلادی به نام طرخان در میان امپراطوران اشکانی چنین اشاره کرده است:

    When on the point of death, he made his son Sanatroukios “Arsakes”, that is, emperor, in his
    place; for in Persian “Torkim” is the translation for emperor. Sanatroukios, emperor of the Persians, continued to ravage Roman territory.

    میترادت در حین مرگ، فرزندش ارشک سانا تروک را جایگزین خود به عنوان امپراطور کرد. چون در زبان فارسی (یعنی اشکانی) ترکیم/ ترکین/ترخین/ترخان

    Torkim

    ترجمه امپراطور است. سانا تروکیم (سانا ترکین/سانا ترخین/سانا ترخان)، امپراطور پرشین ها به غارت سرزمین روم ادامه داد.

    نام طرخان در بین هیتی ها، اورارتوها، اشکانی ها، خزرها… یکسان است

ارسال دیدگاه