روز بزرگداشت شعر و ادب ایران با نام اوستاد شهریار پیوند خورده است

 

حيدربابا، ايلديٌريم‌لر شاخاندا
سئل‌لر، سوُلار شاقّيلداييب، آخاندا
قيٌزلار اوْنا صف باغلاييب، باخاندا
سلام اوْلسون شوكتيزه، ائليزه
منيم ده بير آديم گلسين ديليزه

حيدربابا  آن زمان که رعد و برق­هایت شمشیربازی می­کنند

و امواج رودخانه­هایت غُرّش­کنان روی هم می­غلطند و می­روند

و دخترانت صف بسته و به تماشای امواج دل داده­اند

سلام می­کنم به شما و به شوکت و قبیله­ی شما

چه شود که نامی هم از من بیاید به سر زبان شما.

Heydar baba when the lightning flashes,

The flood rush down roaing,

And the girls line up watching at it,

Hail to your tribe and your dignity,

Might there be my name’s mentioning possibility.

  استاد شهريار، برجسته­ ترین شاعر معاصر ایران و آذربایجان است که تأثیری شگرف در ادبیات امروز نهاده و سالها  رهبری شعر آذربایجان را به دست گرفته و زبان ما را به جهانیان معرفی کرده است. “حيدر بابايا سلام” چنان شهرتی یافته است که نه تنها در ایران، بلکه در میان ملل مختلف دنیا، جایگاهی ویژه یافته است. شهریار، به دنبال “حیدربابایا سلام”، اثر دیگری با نام “سهنديه” سرود که پا را از شعر قبلی فراتر نهاد و  این شعر به عنوان شاهکار ادبی مطرح گشت و شعر مدرن آذربایجان را جانی دوباره بخشید. شهریار در همینجا توقف نکرد، بلکه با سرودن غزلها و قوشماهای دیگر به زبان مادری خود، نیروئی تازه به زبان و شعر ترکی بخشید.

   شهريار شاعری است که شعر را به زبان فارسی آغاز کرده و به عنوان یک شاعر فارسی­گوی معروف گشت و آنگاه که آوازه­اش همه­گیر شد براساس خواسته­ی مادرش که در آن ایّام پرستاری فرزند بیمارش را بر عهده گرفته بود – شعری به زبان مادری خود سرود تا مادرش نیز از شعر او لذت ببرد.[۱] امروز استاد شهریار، شاعری شناخته شده برای همگان – از کوچک و بزرگ، شهری و روستائی، باسواد و بی­سواد است و همه او را با شعر حیدربابایش می­شناسند. جالب اینجاست که حتی فارسی­زبانان نیز شهریار را شاعر حیدربابا می­نامند. شاعر، با خلق این اثر، نقطه­ی عطفی در ادبیات آذربایجان آفرید و همچون یک مکتب ادبی صدها شاعر، راه و شیوه­ی اورا در پیش گرفتند و در سبک حیدربابا به شاعری پرداختند. براستی کدام شاعر ارزشمند و توانا در سبک حیدربابا شعر نسروده است؟ کدام شاعر تازه­پایی است که مهارت شاعری­اش را با سبک حیدربابا نیازموده باشد؟ امروز صدها و بلکه هزاران شعر در این مکتب آفریده شده است. شاعران بزرگی چون: جوشقون، محمد راحيم، سليمان رستم، عباس بارز، دكتر كوشان، حتی علامه حبيب ساهر برای این اثر نظیره­ ساخته­اند.

   “حيدربابايا سلام” هرچند که خاطرات کودکی شهریار است؛ اما آداب و مراسم، رفتارها و کنش مردم یا به عبارت دیگر فرهنگ شفاهی مردم را نشان می­دهد؛ این اثر در واقع فرهنگ و هیجانات قلبی مردم ماست.[۲]شهريار، این اثر را چنان زیبا سروده است که عوام از درک آن شاداب می­شوند و ادیبان و عالمان نیز از خواندن آن لذت برده، کوچکترین ضعفی در آن نمی­یابند و بر دل هر دو قشر به زیبایی می­نشیند. امروز در ایران از دور افتاده­ترین روستاها تا مرکز بزرگترین شهرهای ایران، “کتاب حیدربابایا سلام” زینت­بخش سفره­های شبچره­ی مردم ماست و با حلاوت فرهنگ ما پیوندی عجیب یافته است. در حیدربابایا سلام، شاعر روستایی را که  دوران کودکی خود را به دلیل ناامنی­های تبریز  ان جا گذرانده، با زیبایی بی­مانندی به تصویر کشیده است. در این تابلو، از صبح تا شامِ روستا- از درآمدن آفتاب تا  غروب خورشید – از شکوفه زدن نخستین گلهای بهاری – قار چیچگی، مناظر زیبای طبیعی: آبشارها، باغهای میوه، بستانها، گله­های گاو و گوسفند در شامگاهان، ترانه­های مانده بر لبان روستائیان، رفت و آمدهای ساده­ی دهاتیان، همچنین بیانات شیرین و روزانه­ی مردم عادی، عروسی­ها و عزاها، با تمامی زیبایی­های خود در این اثر منعکس شده است. زمانی که شهریار این اثر را می­سرود،  در تهران بوده اما چنان با مهارت سروده است که گوئی وقتی از مادر زاده شده این ماموریت را بدو سپرده­اند که چنین شاهکاری را بیافریند. او، به یادآوری خاطرات گذشته پرداخته، اما این خاطرات در دل و ذهن شاعر لانه کرده و مادرش با بیداری این خاطرات، توانسته است بزرگترین شاهکار ادبی جهان را بر دل فرزندش الهام بخشد. او با یادآوری گذشته­ها  هرچند که به ذهن خود اکتفا کرده، اما ذهن شاعرانه و احساس غریب و تند وی هیچ چیزی را فراموش نکرده است، حتی طعم هندوانه و خیار روستا را زیر دندانش حس می‏کند. او، قدم به باغهای روستا می­نهد و می­داند که آلوهای باغ “میرزا محمد” ترش و شیرین است. حتی فرار خرگوشی از زیر بته­ها، پریدن کبکی از زیر بوته‏ی گل از یاد شاعر فراموش نشده است.[۳]

   حيدربابا شعر مردم­شناسی است. در این کتاب کوچک، با چهره­ی بیش از ۵۰ نفر از آدمهای روستا آشنا می­شویم. شاعر با آنکه ممکن است فردی را تنها با یک مصرع معرفی کرده باشد، اما چنان زیبا و کامل این کار را انجام داده است که خواننده فکر می­کند اورا سالهاست که می­شناسد و از نزدیک اورا دیده است. حتی طرز بیان، رفتار، اگر بگوئیم حتی صدایش نیز برایمان آشناست چیزی بگزاف نگفته­ایم. او، در باره­ی پدر خود چنین می­گوید:

منيم آتام سفره­لي بير كيشي-ايدي،
ائل اليندن دوتماق اونون ايشي-ايدي،
گؤزه­للرين آخيره قالميشي-ايدي،
اوندان سورا دؤنرگه­لر دؤنوبلر،
محبتين چيراغلاري سؤنوبلر.

دائی شاعر – آمیر غفار چنین معرفی شده است:

آميرغفار سيدلرين تاجيدي،
شاهلار شيكار ائتمه­سي قيقاجيدي،
مرده شيرين، نامرده چوخ آجيدي،
مظلوملارين حقّي اوسته اسردي،
ظالم­لري قيليچ كيمي كسردي.

   شهريار، براستی که شاعر بزرگی است؛ زیرا احساسی آنی، گنگ و لالی را که یک لحظه بر دل مستولی می­شود چنان زیبا بر زبان می­آورد که آن یک لحظه ابدی می­گردد و دیگر بیانش ساده می­شود. این اثر، شاید در ادبیات جهان بی­بدیل باشد و مانندی بر آن نتوان یافت. حیدربابایا سلام از مرزها فراتر رفته و ابدی گشته است. شاید روزی بیاید که از کوه حیدربابا اثری بر زمین نماند، اما اثر حیدربابایا سلام همچنان  خواهد ماند. شاعر بعد از مدتها به ده خشگناب سرمی­زند و این بار از نزدیک با کوه حیدربابا به سخن می­پردازد و جلد دوم اثر آفریده می­شود:

حيدربابا گلديم سني يوخلييام،
بيرده ياتام قوجاغيندا يوخلييام،
عمرو قووام بلكه بوردا حاخلييام،
اوشاقليغا دييه­م بيزه گلسن بير،
آيدين گونلر آغلار يوزه گلسن بير.

   شاعر در زمانی به سراغ انجا رفته است که اشخاصی که در جلد اول از آنان نام برده بود دیگر زنده نبودند و جایشان خالیست. برخی هفت کفن پوسانده­اند، دختران جوان جسمشان ذوب شده و پیرانی افتاده گشته­اند. شاعر که  به آنجا آمده تا یک بار دیگر زیباییها را ببیند، با دیدن غم ایل و تبارش، آنجا را زندانی بیش نمی­یابد، آن بالِ پروازش می­شکند؛ دیگر جای آن پروازهای زیبا به دوران کودکی و بی­غمی را اشکهای پر از حسرت فرامی­گیرد.

   پرنده­ی خیال شاعر که بال و پر گرفته بود تا پرواز از سر گیرد، این بار با دیدن حیدربابا به گفتن سخن دل می­نشیند. اگر قبلا از دور با او سخن گفته، اینک از نزدیک به دیدار آمده است. آن زمان دل به سودای زیبایان داده بود و اینک زمان سخنان پر از حسرت، اشکهای پرآه و تلخ فرارسیده است. اینک اشک چشمان او سوزنده و نابود کننده است. زندگی فلاکتبار و روزهای تلخکام روستائیان- علیرغم ادعاهای شاه، دل او را به درد می­آورد و دیگر جائی برای یادآوری خاطرات باقی نمی­ماند. وضعیت سخت مردم دل او را به درد می­آورد و زبان به شکوه و نفرین می­گشاید:

كتلي يازيق چيراغ تاپمير يانديرا،
گؤروم سيزون برقوز قالسين آنديرا،
كيم بو سؤزي اربابلارا قانديرا،
نه­دور آخر بو ملتين گناهي،
دوتسون سيزي گؤروم مظلوملار آهي!

   اخباری که از جوانان روستا می­گیرد سوزاننده­تر و تلختر است: یکی با خون­دماغ شدن، جان سپرده و کسی در روستا نبوده که جلوی خون­ریزی را بگیرد! آن دیگری از گرسنگی مرده، سومی از کار افتاده و آن دیگری نیز فراری گشته است و خلاصه آن که:

   چؤره­ك غمي چيخوب خالقين آيينا،
هر كس قاليب اؤز جاني­نين هايينا.

   شهريار، در ادبیات معاصر ما چون کوهی عظیم و حيدربابا در ادبیات آذربایجان نقطه­ی عطفی شد. همه­ی نگاهها به سوی شهریار برگشت و بسیاری از شاعران نامی در پاسخ به شعر شهریار گوی سبقت را از دیگران ربودند، حتی بسیاری از جوانان قلم به دست گرفتند تا به تبعیت از حیدربابا به شاعری بپردازند. نظیره­های ساخته شده بر حیدربابا از صدها گذشت و صدها شاعر قدرت شعری خودرا در این سبک آزمودند و طولی نکشید که پیام شاعران به شهریار از طریق این نظیره­ها سر به صدها اثر زد.

   مکتب شهریار چشمه­ای جوشان و زلال از شعر و ادب است که سالها زنجیر بر او بسته بودند و الان فرصت یافته بود تا بفریاد آید. اگر منظومه­هایی که برای شهریار سروده شده­اند گردآوریم خود تشکیل کتابخانه­ی بزرگی می­دهد. صدها شاعر بزرگ و کوچک به شهریار جواب نوشتند و از هر سوی دنیا صدایی برخاست. شهریار نیز نتوانست سکوت کند بلکه برای پاسخگوئی به یک از هزاران، غزلها و منظومه­هایی دیگر ساز کرد و دیوان زیبایی را در زبان ترکی آفرید.

   تمام قلعه­ها، کوهها، آثار باستانی شهرهای آذربایجان مورد خطاب شاعران قرار گرفت و درد مردم با زبان شاعران نظیره­گوی شهریار به زبان آمد : شئيور داغي، سهند داغي، ائل داغي، ائينالي داغي، ارك، سلطانيه گونبذي، چيلله خانا، و . . .  در این شهر و آن شهر مورد خطاب شاعران قرار گرفتند، شاعران بزرگ به سخن آمدند و شاعران نوجوی جوان نیز به آزمون استعداد خود پرداختند.

   ترجمه­ی حیدربابایا سلام به زبان فارسی تا امروز بالغ بر صدها ترجمه بوده است و الحق ترجمه­های خوبی هم به میدان آمده است. [۴]ما در اینجا از ترجمه­ دوتن از مترجمان فارسی سود برده­ایم که خود استاد شهریار آنها را پذیرفته است. به نوشته­ی استاد شهریار از این دو ترجمه یکی به قلم دوشیزه پری جهانشاهی دختر دوست محترم شهریار جناب آقای خبیر جهانشاهی و دیگری به سعی و همت دوشیزه ناهید هادی – صبیه دوست عزیز شهریار – جناب آقای سعداله هادی است. ۴۰ بند از ترجمه­ی اولی و ۳۶ بند نیز  از ترجمه­ی دومی توسط خود استاد انتخاب شده است. این ترجمه­ها آزاد و بدون وزن هستند. اما ترجمه­ی جلد دوم حیدربابا را خانم رحیمه عباسی به همان سیاق جلد نخست ادامه داده­اند.

  وقتی صدای حیدربابا از مرزهای ایران گذشت در جمهوری آذربایجان توفانی بپا شد و شاعرن بزرگی چون محمد راحیم، سلیمان رستم و دیگران به زبان آمدند و این اثر کوچگ به الگوئی بزرگ در ادبیات تبدیل شد. دیگر ملت­های ترک­زبان مانند تورکمنها، اوزبکها، قیرقیزها ، قزاقها و . . . آن را به زبان خود ترجمه کردند. زبانهای اروپایی نیز از این غافله دور نماندند و ترجمه­های  انگليسی، آلمانی، نروژی، فرانسوی، ايتاليایی، روسي و دیگر زبانها (به گفته­ی اصغر فردی به بیش از ۱۰۰  زبان ترجمه شده است) به دست آمد و حیدربابا بدینگونه به کل دنیا شناخته شد. در اینجا ترجمه­ی انگلیسی حیدربابایا سلام را با قلم سرکار خانم “رحیمه عباسی” خواهیم خواند. ایشان که زبان ترکی و دنیای شعر و شهریار را با کتاب حیدربابا شناخته­اند از زمان دانشجویی در دانشگاه لندن، ترجمه­ی انگلیسی این اثر را برای خود دینی دانسته و برای شناخت شهریار و دنیای شعری او تلاش کرده­اند. امروز  بعد از سالها فکر خود را به عمل در اورده و نتیجه­ی کارشان را در اختیار خوانندگان عزیز نهاده­اند.

   در اینجا از مینیاتورهای استاد و هنرمند نقاشی آذربایجان جناب اقای فخرالدین علی­ولی­اوغلو  نیز سود برده­ایم و لازم می­دانیم از  آقای نورالله پورشریف  برای در اختیار نهادن این نقاشیها تشکر نمایم.

   امید آنکه این هدیه­ی کوچک، مورد پسند دوستداران استاد شهریار قرار بگیرد.

                                                                            م. کریمی

۱) م. كريمي، روشنفكران آذربايجان، تهران، ۱۳۸۶، ص ۱۸۶٫

۲) استاد شهريار، حيدربابايا سلام، تبريز، ۱۳۴۷٫

۳) م . كريمي، سهنديه شهريار، زنجان، ۱۳۶۸٫

ارسال دیدگاه