نظامي گنجوي و آرمانشهر او – ۱

 دانیشیق

۰۲/۰۷/۱۴۰۰ پنجشنبه

 نظامي گنجوي شاعر و انديشمند بزرگ آذربايجان از صاحب نظراني است كه در پيشبرد افكار بشري از موقعيت ويژه‌اي برخوردار است. ارث غني وي دار ای مضامين علمي – ادبي گسترده و همه جانبه ایست که قرنها را در نورديده و به عنوان نمونه‌هايي از هنر اعجازگر و جاودانه­ی ایران زمین به اثبات رسیده است.  در طول سده های گذشته – ۸۰۰ سال گذشته، دهها و صدها شاعر بزرگ به پیروی از آفرینش ادبی وی دست به قلم برده و استعداد و مهارت شعری خود را به تقلید از آثار نظامی بکار گرفته و به زبانهای فارسی و ترکی مثنوی های خسرو و شیرین، لیلی و مجنون و در نهایت خلق خمسه تلاش کرده اند. تعداد شاعرانی که در این راه کوشیده اند، چه در ادبیات ترکی و چه در ادبیات فارسی، سر به صدها می زند. آنانکه لیلی و مجنون یا خسرو و شیرین را بار دیگر سروده اند از قید هنر نظامی رها نبوده اند و بیشتر این آثار با نگاهی به نظامی تقلیدوار سروده اند و یا ترجمه کرده اند. در ادبیات ترکی از زمان خلاقیت نظامی ترجمه ی آثار نظامی در ادبیات ترکی از جوار دیوار چین تا آناتولی شیوه ی شاعران بوده است. شاعران بزرگی چون حکیم شیخی، قطب، تا امیرعلی­شیر نوایی، حتی مولانا فضولی و دیگران نیز از این قید رها نبوده اند.

اما اساس افکار او نشأت گرفته از فرهنگ مردم آذربایجان است، سپس اندیشه­ های اندیشمندان تُرک و مسلمان بویژه فارابی و یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب)، اثر بسیار ارزشمند داستان “شان قیزی” اثری از قرن دوم هجری، کتاب دده قورقود، همچنین استفاده از آموزه های طریقت متصوفانه اخوت است.  نظامی گنجوی یکی از برجسته­ترین، بزرگترین و جاودانه­ترین چهره­ها نه تنها در ادبیات آذربایجان، بلکه در ادبیات مشرق­زمین است. عمق تفکر، عشق او به مردم و انسانیت، احترام او نسبت به زنان، همچنین طرح آرمانشهر یا یک جامعه­ی ایده­آل، نمادی جاودانه از تعهد او به سعادت بشری است. همه حق دارند چنین شخصیت برجسته­ای را از آنِ خود بشناسند. اگر فارسها این شخصیت والا را به خود ببندند، هیچ مشکلی نیست. مردم آذربایجان نیز حق دارد که این شاعر بزرگ را در آغوش بگیرد و به او افتخار کند. اندیشه­های او راه سعادت را نه تنها به یک ملت، بلکه برای همه­ی بشریت، نشان داده و برای سرافرازی همه­ی مردم تلاش کرده است. امروز ملت اوکراین مجسمه ی نظامی را در میدان پایتخت خود نصب کردند. همه می توانند به وجود چنین شخصیتی افتخار کنند. بنابراین، نظامی نه مالِ من است و نه مالِ شما. وی شاعر، دانشمند، اندیشمند و سخنور بزرگی برای مردم سراسر جهان است. هرکسی می­تواند او را به فرهنگ خودش گره بزند. آثار نظامی گنجوی در مدت ۸۰۰ سال صدها شاعر در این مدت از نظامی الهام گرفته و صدها دیوانِ شعر خلق کرده­اند. آثارش به زبانهای زنده­ی دنیا ترجمه شده و توسط دانشمندان مختلف مورد بررسی قرار گرفته است.

از امروز که نخستین برنامه مان است تحت عنوان “نظامی گنجوی و آرمانشهر او”، ابتدا به زندگی و آثار او خواهیم پرداخت و تا جایی که ممکن باشد زوایای زندگی او را بررسی خواهیم کرد. اساس اندیشه های نظامی در طرح هنرمندانه و خردمندانه ی وی از یک مدینه ی فاضله یا بقول خود او یک آرمانشهر ترکانه است که می توان آن را درست برعکس تئوری ایرانشهری دانست و نشان داد که ارکان این دو – تئوری ایرانشهری و جامعه آرمانی ترکانه تا چه حد استوار و عقلانی است. آرمانشهر نظامی یک اتوپیای قابل دسترسی است ، جامعه ایست که قابل پیاده شدن است و ستونهای آن روی عقل و منطق و فرهنگ در دسترس استوار گشته است. برای تبیین این مساله تلاش خواهم کرد. اما تئوری ایرانشهری بر پایه ی افسانه ها، تحریفها بنیانگزاری شده و افسانه و تحریف واقعیت ها نمی تواند عقل و منطق قرن بیست و یکم را قانع کند.

اما مقدمتا اشاره ای هرچند کوتاه باید به رئوس مطالبی که گفته خواهد شد و برای اثبات آن تلاش خواهم کرد مطالبی را بعنوان مقدمه عرض کنم.

نظامی به دو زبان فارسی و ترکی آثاری را خلق کرده است که متاسفانه همچون دیگر مواردی که از ممنوع بودن زبان و ادبیات ترکی در یکصد سال گذشته بر مردم ایران تحمیل شده است ناشناخته ماندن آثار ترکی فراوان و از آن جمله دیوان ترکی نظامی گنجوی است. خوشبختانه نسخه های خطی یکی بعد از دیگری از کتابخانه ها بیرون می آیند و غبار از روی آنها زدوده شده و به دنیای علم و ادب شناخته می شوند. نسخه دیوان ترکی نظامی نگهداری شده در کتابخانه ی خدیویه ی شهر قاهره در مصر نخستین بار به همت تنی چند از ادیبان ایران منتشر شد که موافقان و مخالفانی هم داشت. زیرا در این نسخه اشعاری از نظامی قارامانی نیز وجود داشت. اما تمامی آن منتسب یه یک شاعر نبود. بررسی های دقیقتر نشان داد که تعدادی از غزلها و قصاید موجود در آن از اآنِ نظامی قرامانی بوده است. نظامی شناسان بزرگ جهان رو ی این نسخه پژوهشهای گسترده ای به انجام رسانده اند و به نتایج رضایت بخشی دست یافته اند. نظامی شناس بزرگ ایران – آقای دکتر برات زنجانی هم که بیش از سی سال بر روی آثار نظامی کار کرده و نزدیک به چهل سال نظامی را در داشگاه تهران و دیگر دانشگاههای ایران تدریس کرده در آخرین ویراستاری کتابش با نام قصاید و غزلیات نظامی گنجوی، شش غزل ترکی و دو قصیده ر ترکی نظامی را نیز جزو همین کتاب وارد کرده و با دلایل علمی – ادبی خویش اصالت این اشعار را تائید کرده اند. اما نسخه های خطی زیادی از دیوان ترکی نظامی گنجوی در دست است. نسخه ی دومی از دیوان ترکی در شهر قم، کتابخانه ی آیت اله گلپایگانی شناخته شده است. این نسخه دارای غزلهایی هست که با نسخه ی قبلی مشترکند اما غزلیاتی هم هست که در نسخه ی نخست وجود ندارد و در دیوانهای چاپی بنام قرامانی هم وجود ندارد. جالب است که تاریخ کتابت این نسخه به سالهای پیش از تولد قارامانی برمی گردد. باز، از نسخه ی دیگری در موزه ی مسکو خبر داده شده است که بسیار حجیم تر و با تاریخی پیشتر از دو نسخه ی یاد شده می باشد. چهارمین نسخه از کتابخانه ی ملی پاریس گزارش شده است. تردیدی نیست که نسخه های دیگری از این شاعر بزرگ شناخته خواهد شد و راه را برای حل مشکلات ادبیات ترکی آذربایجان گشوده خواهد شد. بعدا در این باره سخنها خواهد رفت.

در تعریف نظامی چه ادیبان فارسی زبان، چه ادبای آذربایجان و چه مستشرقین، حاصل تتبعات خود را به زبان آورده اند. یان ریپکا نظامی را بزیرگترین شاعر مشرق زمین می داند و سعید نفیسی نظامی را برتر از سعدی و حافظ، مولوی و فردوسی می داند و ضمن برشمردن کسانی که در طول تاریخ بدین نحو اندیشیده اند خود نیز می گوید که اگر حافظ و سعدی و مولوی را پیامبران شعر فارسی بدانیم نظامی را باید خدای شعر فارسی خواند. (سعید نفیسی، کلیات قصاید و غزلیات نظامی، ص ۷۶).

شخصيت نظامي را آذربايجان سده ی ششم هجری شكل بخشيد. شاعر در يك خانواده‌ي ساده‌ي آذربايجان چشم به جهان گشود ولي شهرتي عالم­گير يافت. خلاقيت نظامي به خاطر شيوه‌ي بيان، دايره‌ي احاطه و تأثير، زمان و مكان نمي‌شناسد. آن ايده­هاي بشري كه نظامي در تلقين آنها تلاش مي‌كند، بينشنهاي انسان دوستانه، زندگي شرافتمندانه، آرزوهاي پاك و نجيبش، امروز هم او را همچون معاصر معنوي، زندگي و حيات مي‌بخشد نظامي با ترانه‌هايي از اصلاحات اجتماعي ـ معنوي، روشنايي، زيبايي و علويت امروز هم با ما همگام است. (کریمی،۱۳۸۱ :۱۲) شناخت هنرمند جدا از زمينه­هاي اجتماعي – اقتصادي، ايدئولوژي – فرهنگي به عنوان عواملي در جهت شكل گيري و تكامل وي ـ امكان ناپذير است. زيرا او زاييده و پرورش يافته‌ي محيطي است كه در آن زندگي كرده و به خلاقيت پرداخته است.

نظامی گنجوی حکیم و اندیشمندی است که در اثار ماندگارش – خمسه­، طرحی از یک آرمانشهر را می­­ریزد و قوانین اسلامی را اصول اولیه ­ی چنین اوتوپیایی قرار می­دهد. او پایه­های چنین جامعه­ای را که عدل، آزادی و تساوی بین انسانهاست بر دوش تک تک افراد جامعه می­گذارد و بر عهده­­ی هر یک مسئولیتی می­ نهد. از فرمانروا گرفته تا ساده­­ترین افراد جامعه در ساختن چنین شهر آرمانی یا مدینه­­ی فاضله (اتوپیا) نقش دارند و عدم پای­بندی هر یک از افراد، این جامعه را با اخلال روبرو می­سازد.

 نظامی ۵ اثر خود “خمسه” را به فارسی سروده، اما با مهارت تمام از زبان و فرهنگ شفاهی مردم آذربایجان و سنت­های جهانِ ترک استفاده کرده است. مخزن­الاسرار، خسرو – شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، اسکندرنامه (که با دو دیدگاه نوشته شده است: شرفنامه و اقبال نامه)؛ وی در آثار خود بارها به زبان ترکی اشاره کرده و می­داند که زبان او مورد تأیید کاخ نیست، لذا چنین اعتراض می­کند:

      ترکی­ام را در این حبش نخرند       لاجرم دوغبای خوش نخورند (کلیات، ۱۳۶۲، ص ۳۴۳).

او به صراحت تمام از ترک بودن خود سخن می راند و می گوید:

           پدر بر پدر مر مرا ترک بود      که هر یک به نیرو یکی گرگ بود.

                    (کلیات دیوان نظامی، مخزن الاسرار – دکتر معین فر، ص ۸۷).

اما قبل از پرداختن به زبان نظامی بهتر است به مواردی از زندگی او پرداخته شود. نظامی گنجوی حکیم و اندیشمندی است که در آثار پنجگانه­اش طرحی از یک آرمانشهر را می­ریزد و قوانین اسلامی را اصول اولیه­ی چنین اوتوپیایی قرار می­دهد. او پایه­های چنین جامعه­ای را که عدل، آزادی و تساوی بین انسانهاست بر دوش تک تک افراد جامعه می­گذارد و بر عهده­ی هر یک مسئولیتی می­نهد. از فرمانروا گرفته تا ساده­ترین افراد جامعه در ساختن چنین شهر آرمانی یا مدینه­ی فاضله (اتوپیا) نقش دارند و عدم پای بندی هر یک از افراد، این جامعه را با اخلال روبرو می­سازد.

منابع مورد استناد نظامی

نظامی گنجوی حکیم و شاعری اندیشمند است و از احکام اسلامی، همچنین افکار اندیشمندان اسلامی نهایت بهره را برده است. او در طریقت اخیگری به مرام و اندیشه­های بنیانگزاران این طریقت صادق بوده، در عین حال نمی­توانست به مدینه­ی فاضله­ی فارابی لاقید بماند. همچنین کتاب عظیم قوتادغو بیلیک هم نمی­توانست نظر تیزبین او را جلب نکند، همانگونه که نظام الملک وزیر اعظم ایران نیز در نگارش سیاست نامه اش بدان توجه دارد. بنابراین پنج منبع را می­توان برای بینش آرمانشهر نظامی برشمرد: اسلام، اخی­گری، فارابی، خاص حاجب و شان قیزی داستانی یا کتاب دده قورقود.

بنابراین منابع الهام نظامی را می توان چنین بررسی کرد:

  • دین اسلام و احکام آن

  • فرهنگ مردم آذربایجان

  • طریقت اخی گری

  • کتاب دده قورقود

  • کتاب شان قیزی داستانی

البته ما در اینجا به آرمانشهر نظامی خواهیم پرداخت که برای این اندیشه های والایش منابع زیر را بکار برده است:

  • احکام اسلامی

  • مدینه ی فاضله از فارابی

  • طریقت اخی گری – اخوت (قارداشلیق)

  • در عین حال وی به تمام آرای فیلسوفان یونان اشراف کامل دارد و بویژه در اسکندرنامه به نظران آنان اشارات فراوانی کرده است. پس برای طرح آرمانشهر خود، با آرای اندیشمندان جهان از چین و هند و ایران و توران توجه کامل دارد.

که بترتیب به بررسی هر کدام خواهیم پرداخت. اما منبع دیگر برای خلاقیت نظامی، آفاق – همسر اوست. آفاق توسط یک برده فروش در گنجه به عنوان یک کنیز فروخته می­شود. رسم بر این بود که هر غلام یا کنیزی، توانمندی و مهارت خود را در معرض نمایش می­گذارد. نظامی هم در این بازار حضور داشته است. آفاق به عنوان یک هنرمند و راوی داستان،  “شان قیزی” را به نمایش درمی­آورد و با هنر خود دلِ نظامی را می­برد. وقتی حاکم دربند هیجان نظامی را می­بیند، آفاق را می­خرد و او را به نظامی هدیه می­دهد، اما نظامی هرگز به آفاق به عنوان کنیز نگاه نکرد، بلکه قلبش را به او سپرد و تا آخر عمر بدو وفادار ماند. در آثار نظامی، در تمام صحنه­های رزم و بزم، جنگ و جشن از هنر آفاق  الهام گرفته است.

نماي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي آذربايجان در زمان نظامي  

آذربايجان دوره‌ي نظامي با خصوصيت رشد و پيشرفت و با وسعت پهناورش مشخص مي‌گردد. در اين دوره بيشتر شهرهاي آذربايجان: تبريز، شمـاخي و گنجه شهرهاي ترانزيتي به حساب مي­آمدند. روابط تجاري داخلي و خارجي افزايش يافته و پول رواج بيشتري داشت. دولتهاي مركزي اين سرزمين: ايلدگزها و شروانشاهان نيز به نام خود سكه مي‌زدند. امروز سكه­هايي كه مُهر آذربايجان قرن ششم روي آنها حك شده در موزه­هاي مختلف دنيا نگهداري مي­شود. پيشه وري و صنايع رواج گسترده‌اي يافته بود. ابريشم توليد مي‌شد، پارچـه­هاي شال و كـتان، قاليـهاي رنگارنگ بافته مي­شد. اشيـائی از فلزات مختلف و شيشه ساخته مي‌شد. راههاي كاروانرو كه مراكز تجارتي غرب و شرق را مرتبط مي‌ساخت از آذربایجان می­گذشت. آذربايجان با ارمنستان، آسياي ميانه، ايالات و ولايات عرق عجم و عراق عرب، كشورهاي شمال و غيره روابط تجاري داشت. تجار آذربايجاني مال­التجاره به اين كشورها مي­بردند و مي­آوردند. در عين حال بازرگانان، سياحان، عالمان و خادمان هنر از يونان، چين و هندوستان به آذربايجان رفت و آمد مي­كردند و روابط تجاري و فرهنگي را تقويت مي‌كردند.

دوران رشد و توسعه متضادي بود. قدرت سياسي شروانشاهان و ايلدگزها نيز افزايش يافته بود، از آنجايي كه اكثر شهرهاي آذربايجان آزاد و ترانزيتي بودند، رواج سريع روابط تجاري، ارتباطات و مبادلات موجود با دولتهاي خارجي همگي امكانات وسيعي را جهت پيشرفت گسترده‌ي علم و فرهنگ در اين خطه فراهم مي‌آورد. چه ايلدگزها و چه شروانشاهان تا اندازه‌اي هنر و معارف را مورد حمايت قرار مي‌دادند، مكتبهايي تأسيس كرده و مدارسي بنا مي­ساختند. دانشمندان آذربايجان سرگرم پژوهش در علوم طب، نجوم، جغرافيا، رياضيات و هندسه بودند، در مكتبها و مدارس زبانــهاي شــرق، منطق و فـقه مي آموختنـد. عـلم و فـرهنـگ در آذربايجـان همـــدوش با علوم و معارف خلقهاي مشرق زمين توسعه مي‌يافت، روابط فرهنگي آذربايجان با حيات فرهنگي خلقهاي همسايه همچون گرجي و ارمني افزايش مي‌يافت.

به دليل يك سري علل اجتماعي – تاريخي، در اكثر كشورهاي خاور ميانه، زبانهاي عربي و فارسي برتر و مسلط بوده و ارتباط و تماس نزديك روشنفكران و تحصيل كردگان آذربايجان با اين زبانها – يعني وحدت زبان ادبي، شرايط خاصي را جهت گسترش همه جانبه‌ي علم و فرهنگ بوجود آورده بود. اهل ذوق و قلم آذربايجاني در شهرهاي عراق، ايران و آسياي ميانه پيوسته در رفت و آمد بودند و روابط استواري را با خدمتگزاران علم و هنر اين كشورها برقرار مي كردند.

زبان ادبي دوران به طور كلي زبان فارسي بود. طولي نكشيد كه آذربايجان دين مقدس اسلام را به عنوان دين رسمي دولت و زبان عربي به عنوان زبان ادبي پذیرفت. در قرن پنجم سلجوقيان، صاحبان جديد ايران و آسياي ميانه، ادبيات شكوهمندي را به زبان فارسي همراه با دستگاه دولتي از اسلاف خود به ارث بردند و تازه اين اول كار است؛  اگر ادبيات فارسي در زمان سلسله‌ي ايراني سامانيان صرفاً در ولايتهاي شرق – ماوراءالنهر و خراسان حاكم بود، در دوران حكومت تركان غزنوي و سلجوقي زبان فارسي در سرزمين پهناوري از هندوستان گرفته تا آسياي صغير مورد استفاده قرار گرفت.

زبان فارسي در قرن ششم در دربار شروانشاهان و ايلدگزها در “مجالس­الشعراي” رسمیت داشت و هنرمندان اين مجالس به فارسي سخن­سرائي مي­كردند و به زبان فارسي قلم مي­زدند. شـاعران آذربايجـاني معيـارهاي ادبـي دوران را رعايت مي­كردند، عدهّ‌اي با رضايت خاطر وعدهّ‌اي بالاجبار به اين خواستها تن مي‌دادند. ليكن گروه دوم متفاوت از گروه اول بود. شاعران گروه دوم بزبان آذربايجاني فـــكر مي­كردند و به فارسي مي­نوشتند. تحقيقات انجام گرفته از اين ديدگاه اسناد چندي را آشكار و مشخص كرده است.

   ادبيات شفاهي مردم آذربايجان نيز در این قرن همچون اعصار قبل، متفاوت از ادبيات مدون، بزبان مادري توسعه يافت. نمونه‌هاي زيبايي از شعر مردمي در اين دوره آفريده شد، زبان به زبان، ايل به ايل و ديار به ديار مي گشت. اوزانها و عاشيقها در بازارها و ميدانهاي شهر در برابر انبوه مردم داستانهاي دده قورقود را كه بزبان مادري خود نقل مي‌كردند، از حكايتهاي “ليلي و مجنون”، عشق “فرهاد” روايتهاي “اسكندر” و قهرمانيهاي “بابك” سخن مي­گفتند. راويان داستانهاي سحر و جادو، داستانهاي اساطيري و داستانهاي كهن و باستاني آذربايجان را به زبان مادريشان به مردم بازگو مي­كردند، مادران بر بالاي گهواره براي كودكان خويش بزبان خودشان لالائي مي‌خواندند.

آثار فنا ناپذير كه بعدها توسط كاتبان تحت نام “خمسه” جمع شده‌اند ـ “مخزن­الاسرار”، “خسرو و شيرين”،  ” ليلي و مجنون”، “هفت پيكر”، “اسكندر نامه” متشكل بر دو قسمت “شرفنامه”و “اقبالنامه” براي او شهرتي جاويدان درسراسردنيا كسب كرد.

او نيز همانند ديگر شاعران آذربايجاني اين دوران، با توجه به موقعيت اجتماعي، سياسي و ادبي حاكم، به نگارش و خلاقيت بزبان فارسي پرداخت. اين امر براي پذيرش و رواج آثار نظامي در زماني اندك در تمامي آسياي نزديك و ميانه شيوه‌ي مناسبي بوده است. در سالهای اخیر دیوانی بزبان ترکی از نظامی گنجوی کشف شده است. این دیوان را بسیاری از پژوهشگران ایرانی نیز تایید کرده­اند از جمله وحید دستگردی، سعید نفیسی و دکتر برات زنجانی بر آن مهر تایید زده­اند.

 ترک و ترکی در خلاقیت نظامی

دايره‌ي احاطه شعر نظامی بسیار گسترده و وسيع است. حوادثي كه شاعر تصوير مي‌كند در مناطق جداگانه و كشورهاي مختلف، گاه در مدائن، زماني در شبه جزيره‌ي عربستان و زماني در يونان و گاهي در هندوستان و چين روي مي‌دهد. شاعر گاهي از اسكندر مقدوني، گاهي از خسرو و بهرام شاهزادگان ايراني و زماني از ليلي و مجنون عرب سخن به ميان مي‌آورد. و ليكن هميشه و در همه حال در مورد قهرمانان هر سرزمين و ملتي كه قلم زند يك شاعر آذربايحاني و ترك زاده باقي مي‌ماند. نظريات او در مورد طبيعت زيباي مادري و دياري كه در آغوش آن پرورش يافته، خطوط مشخصه‌ي ملت آباء اجداديش، دردها و غمها – شاديها و سرور – و طرز معيشت آنان جلب توجه مي‌كند در آثار نظامي چقدر صحنه ادبي است كه زيبائيهاي وطن مادري او ـ مغان پر از لاله و سمن، بردع پر از بيشه و آب را ترنم مي‌كند شاعر، جنگاور بزرگ مقدونيه را كشان كشان به سرزمين خود مي‌آورد و وادارش مي‌كند در مقابل نوشابه – دختر ايل خود سر تعظيم فرود آورد. شيرين- زيبارخ آذربايجاني در بيداري معنوي و شخصيت شاه ايران مؤثر نبوده است؟ ليلي و مجنون نظامي همچون «تركي در لباس عرب» در جهان به ابديّت پيوستند، شاعر با الهام از آسمان لاجوردي گنجه‌ي مورد علاقه‌اش، از دامنه‌هاي پر از آهو و گوزن، از كوههاي سربفلك كشيده و صخره‌هاي پر از آبشار و «گؤي گول» اسرار انگيز وطنش «عروس عريان» و «صحراهاي خشك و شنزار» را آرايش داد و زينت بخشيد. پس آن «روح تركانه» در اشعار نظامي تبيين چيست ؟ اينهمه بيان فراوان «ترك»، «تركي»، «تركانه صفت» كه تمام آثار نظامي مشحون ار آنهاست شايان توجه است. شاعر هميشه و همه جا،ترك و تركي را به مفهوم برتري، زيبايي و مردانگي و شخصيت بكار برده است. روح تركانه‌اي كه در همان داستان فناناپذير عشقي «ليلي و مجنون» آشكارا به چشم مي‌خورد و لمس مي‌شود آيا آخستان بيگ شروانشاهان ـ كه به شاعر سفارش مي‌كند اين داستان را به زبان فارسي به نظم كشد ـ ناراحت نمي‌كرد؟ نظامي قلمش را در زبان فارسي با سليقه و روحيه‌ي ترك و تركانه بكار گرفت. نظامي­شناسان برجسته‌ي ايران نيز تفاوت اساسي زبان خاقاني و نظامي را از زبان شاعران فارسي زبان انكار نمي‌كنند (برات زنجانی، ۱۳۹۱، مقدمه) .

نظامی گنجوی در اثر خود لیلی و مجنون زبان فارسی را چون تازه عروسی می نامد که بتازگی به آذربایجان آمده است.

    سعید نفیسی در این باره می نویسد: “این نکته مسلم است که زبان شعر فارسی زبان طبیعی و رایج مغرب ایران مخصوصا آذربایجان نبوده و زبان مشرق بوده است که از راه ادبیات وارد این سرزمین شده است. شعر دری در آذربایجان از قرن پنجم و از زمان اسدی و قطران آغاز شده و در قرن ششم با ابوالعلا گنجوی، خاقانی، نظامی، فلکی، قوامی و بیلقانی به اوج خود رسیده است. ناچار شاعران آذربایجان زبان دری را از مادر خود نمی­آموخته و از آموزگار درمی­یافته­اند.” (سعید نفیسی، ص ۱۳۵ – ۱۳۶).

آثار نظامی سراسر نشانگر آفرینش یک شاعر ترک زبان است و در سطر سطر آثارش به ترک بودن خود اشاره ها دارد و از همه مهمتر ترک را در مدح پیامبر هم بکار می برد. معراج رفتن پیامبر را ترکتازی تعریف می کند و او را با عنوان ترک مدح می گوید و می سراید :

زهی ترکی که میر هفت خیل است.

شاعر، سلجوق شاهی اولان سلطان سنجره یازدیغی شعرده، عدالت، صداقت و گؤزه­للیگی تورکلرین خصلتی بیله­رک یازیر:

   دولت ترکان که بلندی گرفت      مملکت از داد پسندی گرفت

   چونکه که تو بیدادگری پروری    ترک نه­ای، هندوی غارتگری

زندگي نظامي مؤيّد شخصيت و غرور انساني، عقل واراده و عظمت و استعداد پايان ناپذير اوست. بينشهاي بيدارگر و فلسفي شاعر درباره‌ي زندگي و جهان، برای مشتي دغلباز سيستم فئودالي مسلط و هواداران آنان رضایت­بخش نبود. انساندوستي، آهنگ و مضمون منطقي شعر نظامي را تشكيل مي‌دهد. انسان و سرنوشت او در مركز خلاقيت نظامي قرار گرفته است. شناخت انسان، معنويات و خواستهاي او در زندگي، هدف اصلي نظامي را تشكيل مي‌دهد. نفطه‌ي آغاز حركت را در هنر نظامي بايد در اينجا ديد. ارث بديعي وي از اين ديدگاه شايان توجه است.

   انساندوستي مضمون اصلي و عمومي ادبيات اين دوره است و انساندوستي نظامي بشكلي فشرده و تنگاتنگ با بينشهاي وي پيوند دارد. بجرأت مي‌توان گفت كه در تاريخ ادبي جهان شاعري مردمي و انساندوست در حد نظامي وجود نداشته است. اين كاملاً درست است كه قهرمانان اصلي آثار او را اساساً شاهان، شاهزادگان و عالي­منصبان تشكيل مي‌دهند. رسوم ادبي قرون وسطي چه در غرب و چه در شرق ايجاب مي‌كرد تا هنرمند صرفاً آثاري را در بحث از زندگي و فعاليت افراد منسوب به طبقات «اشراف» بنويسد. اما در هر صورت در آثار بديعي وي علاوه بر قهرمانان نقش اول، چهره‌هاي درجه‌ي دوم يا قهرمانان ديگري نيز كه در خدمت حركت سوژه‌ها هستند مشاركت دارند. در اين ميان چهره‌هايی كه نظامي به آن مي‌پردازد مي‌توان نمونه‌هاي فراواني از پرتره‌هاي نمايندگان مردم را مشاهده كرد. باغبانان، نانوايان، بنايان، معلمان، دكانداران، معماران، نقاشان، موسيقيدانان، غواصان و غيره سلسله افرادي از نمايندگان مردمند که در آفرينش شاعر ایفای نقش می کنند و تعدادشان نیز حقيقتاً بسيار است.

الهام نظامی از اسلام

نظامی حکیمی مسلمان است و در آثارش بهترین نمونه های توحید در ادبیات فارسی را از زبان او خوانده­ایم اشعاری که ورد زبان خاص و عام است؛ مانند:

ای نام تو بهترین سرآغاز     بی نام تو نامه کی کنم باز

ای باد تو مونس روانم        جز نام تو نیست بر زبانم . . .

بسم الله الرحمن الرحیم     هست کلید در گنج حکیم. . .

ای همه هستی ز تو پیدا شده    خاک ضعبف از تو توانا شده

آنچه تغیر نپذیرد تویی             وانکه نمرده ست و نمیرد تویی

ما همه فانی و بقا بس تراست    ملک تعالی و تقدس تراست. . .

احکام و اصول دین اسلام در بیت – بیت اشعار نظامی چنان جان گرفته است که توحید و نعت، نبوت و معاد را از زبان نظامی آموخته ایم و چنان شیوا و زیبا در دلمان نشسته است که گویی اینها را باید با زبان این شاعر حکیم خواند و پذیرفت. سراسر خمسه­ی نظامی تبیین اسلام بزبان شعر است. شاید نظامی تنها شاعریست که در هر یک از آثار به نعت رسول اکرم توجه ویژه­ای داشته و اشعار فراوان در معراج وی نوشته است. او که کلمه ی ترک برای شاعر مقدس بوده پیمبر را “ترک هفت خیل” می­داند و معراج رفتن او را “ترکتازی” (معین فر،۱۳۶۲، ۵۰۲) می­نامد.

«انتقادات برنده‌ي نظامي از سيستم فئودالي و حكومت استبدادي، افشاي جسارت آميز تضادهاي اجتماعي و نشان دان آن، از مشخصه‌هاي مهمي است كه او را با آرمانهاي بيداري شرق پيوند داده است». اما شاعر صرفاً به انتقاد اكتفا نمي‌كرد؛ بلكه روش تهذيب و تصفيه‌ي جامعه از اين نقصانها را بررسي مي‌كرد اتوپيای وی، تكامل معنوي اخلاقي است. از نظر او با روش تكامل معنوي ـ اخلاقي مي­توان فرد و همچنين كل جامعه را تكامل بخشيد. تكامل معنوي – اخلاقي در زندگي به مفهوم جلال و شكوه خير و روشنايي است، «رسيدن انسان به مقام خليفه‌اللهي» است.

شاعر در تمام طول آفرينش خود به زندگي معنادار و هدفمند انسان – مسئله‌ي انسان كامل و جامعه‌ي كامل متشکل از انسانهاي كامل مي‌انديشيد و اميد به اين بسته بود كه اين آرمان با تعليم تكامل معنوي ـ اخلاقي به حقيقت خواهد پيوست.

در تشريحي كه نظامي در مورد تعليم تكامل اخلاقي – معنوي بعمل مي‌آورد مسئله‌ي عدالت اجتماعي از همه مهمتر است. اينهمه باز با آرمانهاي انساندوستي واومانيسم شاعر پيوند دارد.

در توصیف عدالت اشعار بیمانندی سروده است و می توان گفت عد الت شاید بیش از هر کلمه ی دیگری در خمسه تکرار شده است. او نخستین اثرش را مخزن الاسرار را در سن ۴۰ سالگی – یعنی دوران پختگی سروده است. در همان اثر نخستینس شاه را نصیحت می کند و کار او را دین پروری می داند:

کار تو پروردن دین کرده اند              دادگران کار چنین کرده اند.

او آشکار شاه را مورد نقادی قرار می دهد:

راحت مردم طلب، آزار چیست؟        جز خجلی حاصل این کار چیست؟

ملک ضعیفان بکف آورده گیر           مال یتیمان بستم خورده گیر.

رسم ستم نیست جهان یافتن           ملک به انصاف توان یافتن.

هرچه نه عدلست چه دادت دهد       وانچه نه انصاف، ببادت دهد.

مملکت از عدل شود پایدار              کار تو از عدل تو گیرد قرار. (معین فر ۱۳۶۲:۳۹)

باز:

گردن عقل از هنر آزاد نیست           هیچ هنر خوبتر از داد نیست.(همان، ص۴۵)

نظامی در داستانها خرد و کلان با آوزدن حکایاتی از شاهان و سلاطین به بیان زیبایی­های عدل و پلشتی های ستم می­پردازد و نتایج را بزیبایی تمام نیز بیان می­کند. حکایت نوشیروان با وزیر خود، سلطان سنجر و پیرزن از جمله ی این حکایتهاست. داستان:

      پیرزنی را ستمی درگرفت   دست زد و دامن سنجر گرفت:

      شاه که ترتیب ولایت کند       حکم رعیت به رعایت کند (همان، ص۴۶)

      دولت ترکان که بلندی گرفت   مملکت از داد پسندی گرفت.

      چونکه تو بیدادگری پروری   ترک نه ای، هندوی غارتگری.

با این وضوح به سلطان سنجر برخورد می کند. و در پایان داستان چنین نتیجه می گیرد:

     عدل تو قندیل شب افروز تست       مونس فردای امروز تست.

     پیرزنان را بسخن شاد دار              وین سخن از پیرزنی یاد دار

      دست بدار از سر بیچارگان            تا نخوری یاسج غمخوارگان   (همان، ص۴۷)

وگرنه:

     داد در این دور برانداخته است   در پرِ سیمرغ وطن ساخته است.

آری نظامی بدین راحتی انتقاد می کند و سلاطین را به سخره می گیرد.

قهرمانان آثار نظامی

   آثاري از نظامي موجود است كه قهرمانان اصلي سوژه اساسي آن، نماينده‌ي مردمند. اكثر داستانهاي «مخزن­الاسرار» از اين نوعند (سلطان سنجر و پيرزن، داستان مرد خشت زن، داستان ميوه فروش و روباه، داستان دو حكيم متنازع، داستان كودك مجروح و غيره) (محمد عارف، ۱۹۴۷، ۱۱). اين چهره‌ها گاه با ماهيت انساني و والاي خود بر شاهان و حكمرانان غلبه مي‌كنند. ببينيد خسرو ـ شاه ايران در مقابل فرهاد – اين فرزند ساده‌ي مردم كه تجسم نيروي معنوي و جسماني است چقدر خود را مي‌بازد و احساسات كم مايه‌اش با توجه به طبيعت خاص او چگونه آشكار مي‌شود؟ چهره‌ي فرهاد در تكامل خسرو تا حد يك انسان كامل به عنوان سيماي الگو، آهنگ عمومي اثر را تشكيل مي‌دهد. محبت شاعر به كساني كه مشغول كارهاي عقلي و فيزيكي‌اند بي­انتهاست. نظامي مكرراً از نقش طبقات مختلف در رشد و رفاه جامعه بحث مي‌كند. از ديد او كار و تلاش رونق بخش زندگي است. وحدت انديشه معجزه‌ها مي‌آفريند. مگر صخره‌هاي بزرگ و محكم تسليم تيشه فرهاد نشدند ؟ نقش و نگارهايي كه فرهاد با ظرافت حيرت‌آميزي بر روي سنگهاي سرد و بيروح كشيد تأثير معجزه آسايي مي‌بخشد. كاخهاي آسمان خراشي كه سنمّار و شيدا بر پا ساختند چقدر با عظمت هستند؛ اما ببينيد قسمت اين انسانهاي زحمتكشي كه زندگي را غرق در زيبائيها مي‌كنند چيست؟ فرهاد فداي زخم مشئوم شد. سمينار ـ اين فدائي رنج و تلاش از بام عمارت عظيمي كه با عرق جبين و دستان تاولزده‌ي خود بر پا ساخته بود به زمين پرتاب و كشته شد. در همينجا نيز، در آفرينش نظامي ايده‌ي اعتراض و مبارزه عليه استبداد، ظلم و خونهاي بناحق ريخته شده نيرو مي‌گيرد. نظامي شاعر مردم ـ از اين نظر كه صداي رساي وجدان «يتيمان گوشمالي شده»، «كودكان تشنه‌ي شير»، «پير زنان بيمار» و «پيران دردمند» است مثل هميشه سخن بديعي خود را به سلاحي آتشين جهت مبارزه با دنياي استثماري بنا شده بر پايه‌ي بي‌عدالتيها مبدل كرده است. قلم نظامي در افشاي دردهاي اجتماعي و نقصاتهاي زندگي فئودالي، همانندي نخواهد داشت. مگر شاعر مي‌توانست به محروميتهاي اطراف خود چشم فرو بندد؟ او تضادهاي اجتماعي موجود كشور را نشان مي‌داد: در يك سو قدرتمنداني قرار داشتند كه در كاخهاي مجلل با دسترنج ديگران زندگي مي‌كردند و صدها كنيز و غلام داشتند و در سوي ديگر حقارت و فقر. چرا توده‌هاي انبوه مردم يا به تعبير نظامي: رعيّت ـ رعيتي كه دستهايش تاول زده و تمام نعمات روي زمين حاصل دسترنج اوست زير فشار و شكنجه قرار بگيرد و گرسنه و برهنه زندگي كند؟ طفيلي‌هايي كه زندگي پر جلال و جبرتي دارند به چه علت خون زحمتكشان را مي‌مكند و به استثمار مي‌كشند؟ روزبروز ظلم بيشتر مي‌شود و از حد فراتر مي‌رود. صالح‌انديشان و روشندلان تحقير مي‌شوند. در دولتي كه از «كرامت» شاهش به جاي نغمه‌هاي شيرين بلبلان بر روي شاخه‌ها، جغدها مرثيه مي‌خوانند، دولتمردان، داروغه، ماليات بگيران و. . . حيثيت پيرزنان سپيد موي را لگدكوب مي‌كنند؛ زبانهاي حقيقت گو را مي‌برند، چشمهاي بصير و بينا را در مي‌آورند ـ در چنين جائي مي‌توان سخن از انسانيت گفت؟

مــــگر گوهر مردمي گشت خرد،             كـه در مـردمـــان مـردميها بمرد.

اگر نقش مردم بخـواني شــگرف،           بگويد كه مردم چنينست حـرف.

بـچشم انـدرون مردمك را كـلاه،              هـم از مـردن مـردمي شـد سـيـاه. (دستگردی، ۱۳۳۵، ۷).

بايد چنين ابياتي را كه در آثار نظامي راجع به انسان و انسانيت ( مردم و مردمي ) بيان شده است بدرستي درك كرد. شاعر از اين وضع ناراحت است زيرا مفهوم “مردم” براي او مقدس است. داشتن نام انسان شرف بزرگي است. سرشت انساني بايد لبريز از جوهر خيرونور باشد. درست با توجه به اين خصوصيات است كه “انسان” تجلي خداوند بر روي زمين است. اما حـرص و طمـع پـول و ثـروت در دنـياي فـئودالي، بـسيـاري را از انـسـانيـت دور كـرده اسـت.

“گـوهـر مردمي خرد گشته” و انسانيت بر بالهاي مرغ افسانه‌اي سيمرغ از روي زمين رخت بر بسته است. شرف و انسانيت مخصوصاً در افرادي كه بر مسند امور قرار گرفته‌اند باقي نمانده است. چهره‌‌هاي اين مردم «ديو سيرت» و «گم كردگان گوهر مردمي» بسيار وحشتناك است.

نظامي با هنر خويش آئينه‌اي در مقابل دوران خود مي‌گيرد. به عنوان يك شاعر و انسان متعهد در آثارش، تمام معايب اجتماعي ـ معنوي جامعه‌ي فئودالي را گاه با رجعت بديعي و در آثار ليريكش ـ بي‌واسطه، و گاه نيز در درون سوژه ـ باواسطه، با استناد به گذشته‌ي تاريخ يا از قدرت تخيل بديعي خود بدون ترس و واهمه به تازيانه مي‌گيرد. اين مبارزه در آثار نظامي تحت لواي آزادي عقل و انديشه پيش مي‌رفت. شاعر اتهام نامه‌ها مي‌سرود، نقصانهاي جامعه‌ي فئودالي، قتل و غرت حاكم بر كشور، طمعكاري، رشوه‌خواري، شهرت خواهي و جاه طلبي‌ها را با آثاري برجسته و انتقادآميز بقلم مي‌كشيد و به باد انتقاد آتشين مي‌گرفت.

نظامی شاعری مدحه سرا نیست، هرچند هر یک از آثارش را به سلاطین تقدیم کرده است، اما در همان تقدیماتش سلطان را مورد خطاب قرار داده و بدو نصیحت ها کرده است و با صراحت گفته است که پادشاهان در آثار او جاودانه شده اند و نه به خاطر لیاقت خودشان. این موضوع با صراحت کامل در لیلی و مجنون و دیگر آثار او مشخص می گردد.

شاعر در تمامي آثارش بارها و بارها، باواسطه و بي‌واسطه، به اين مسئله اشاره مي‌كند و با كمك تخيل شاعرانه‌ي خود با توجه به موضوعات ابداعي يك سلسله از چهره‌هاي حاكمان، غارتي كه در خاطره‌ها مانده بود مطرح مي‌سازد:

    شــاه كـه ترتيب ولايـت كند،                 حكـم رعـيـت بــرعـايت كنـد.

    تا همه سر به خط فرمان نهند،                دوستيش در دل و در جان نهند.

… در سايه‌ي عدل هرمز بود كه «غبار از چشمها» پاك شده و كشور مبدل به يك گلستان شده بود. شاه دستور مي‌دهد جار بكشند كه در كل كشور « بازوي ظلم را به بند كشيده است».

… در سالهاي حكومت شيرين، باج از شهريان و خراج از روستائيان دريافت نمي‌شد، چنان وفور نعمتي شده بود «كه يك دانه غله صد بيشتر كرد». چنان دوراني رسيده بود كه «باز با تيهو شده خويش» و «به يكجا آب خورده گرگ با ميش» نظامي نتيجه مي‌گرفت كه.

نيت چو نيك باشد پادشا را،                     گهر خيزد به جاي گل گيا را.

… سرزمين كهنسال بردع كه حاكمش نوشابه بود در سايه‌ي عدالت اين زن حكمرانان به منطقه‌اي بسيار زيبا و آباد روي كره‌ي خاكي مبدل شده بود. ساكنين آنجا مفهوم اضطراب و غصه را نمي‌دانستند.«بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت». «اگر شير مرغت ببايد در اوست». همه‌ي اينها در نتيجه‌ي عدل بوده است:

 همانا كه آن راستنيهاي جست،             نه از دانه از دامن عدل رست.

نخستين مرحله از اتوبياي اجتماعي زاييده از تخيل نظامي است! در اين مرحله، وجود يك شاه عادل حائز اهميت است؛ اما يگانه شرط آن نيست. از اين ديدگاه، «هفت پيكر» شاعر زمينه وسيعي را بدست مي‌دهد. اگر چه شاه بهرام عادل و سخاوتمند است اما چه سود؟. كارگزاران از چه كساني‌اند؟ راست روشها بهرام در لاك خود فرو رفته و غرق خوشگذرانيهاست. زندگي امن و خودبينانه‌اي را مي‌گذراند. بيشتر اوقات خود را در مجالس زيبا رويان يا در شكار مي‌گذراند. در نتيجه‌ي همين امر است كه وزير دورو، خائن و ظالم، كشور و مردم را قرباني منافع و مقاصد شوم خود مي‌كند. سرزميني كه زماني لبريز از زيبائيهاي دلخواه بهرامشاه بود اينك روزهاي سختي را مي‌گذراند. شاعر نتيجه مي‌گيرد: فرارواني و رفاه مادي جامعه صرفاً‌ بسته به عادل بودن رهبران كشور نيست بلكه بايد اطرافيان حاكم يعني اعيان و اشراف، وزراء، درباريان، داروغه‌ها و امراء و قضات نيز راه عدل و انصاف ا در پيش بگيرند. شاه يا حاكم مي‌بايست پيوسته به رقتار زير دستانش كه اداره‌ي امور را دردست دارند نظارت داشته باشد و جلوي انحطاط و تباهي را بگيرد. دستگاه دولتي بايد كاملاً در خدمت خير باشد و از معايب معنوي ـ اخلاقي مبرا باشد. طمعكاري، حسادت، خيانت، سركشي، دروغ و خود بيني از معايب معنوي است، از خصوصياتي است كه زندگي را به تباهي مي‌كشاند و جامعه را با انحطاط مواجه مي‌سازد. صداقت و علويت معنوي نيز فراواني و رفاه مادي را به همراه مي‌آورد. معايب اجتماعي ـ اقتصادي موجب انحطاط معنوي و بالعكس مي‌باشند. نه تنها حاكم و اطرافيان او، بلكه هر يك از اعضاء جامعه نيز مي‌بايست براي فتح قله‌هاي اخلاقي ـ معنوي از خود تلاش نشان ‌دهند. در چنين هنگامي است كه مي‌توان از جامعه‌ي سعادتمند سخن‌راند. سرنوشت وزير چاپلوس در اين اثر و ديگر داستانهاي فرعي با ماهيت سمبوليكي يعني داستانهاي دختران پادشاهان اقاليم هفتگانه براي تلقين همين انديشه است.

نظامی با صراحتی بی نظیر نظرش را در مورد شاهان بیان می کند که از دیگر شاعران ندیده ایم:

پادشا آتشي است كـز نـورش،               ايمن آن شد كه ديد از دورش.

و آتش او كلي است گوهر بار،              در بـرابر گل است و در بر خار.

پادشه همچو تاك انگور است،               ور نپيد در آن كز او دور است.

وانكـه پيـچد در او بصد ياري،             بـيخ و بارش كند بصد خـواري.

آفاق همسر نظامی گنجوی است و در خلاقیت نظامی نقش بسزایی داشته است. خلاقیت حکیم نظامی گنجوی، ملهم از هنر و ادبیاتی است که وی از آفاق دریافت کرده است. آفاق را – همسر بعدی نظامی را به عنوان کنیزی برای فروش به گنجه می­آورند. وقتی برده­فروشی می­خواهد غلامان و کنیزان خود را در بازار به مشتری بفروشد، هر غلام و کنیزی قدرت، سلامتی و هنر خود را به مخاطب نشان می­دهد. نظامی در این بازار حضور داشته است که آفاق را در آنجا دیده و می­پسندد. در این بازار بود که آفاق به روایت حماسی “شان قیزی” پرداخته و داستان را روی صحنه به نمایش گذاشت و مانند یک آشیق، با ساز و آواز روایت کرد. حاکم دربند نیز که از قبل در آنجا بود علاقه­مندی نظامی به آفاق را مشاهده کرد، آفاق را خرید و او را به عنوان هدیه به نظامی تقدیم کرد. نظامی اشاره­های فوق­العاده زیبایی به این رویداد دارد.

“شان قیزی داستانی” کتاب بزرگی است که بسال ۲۴۳ قمری، یعنی ۱۲۰۰ سال پیش (امسال ۱۴۴۳ قمری است) توسط میکائیل باشتو در آذربایجان به زبان ترکی نوشته شده است. متن اصلی این کتاب امروز در دست است. جالب است بدانیم که نظامی گنجوی از این اثر زیبا بهره­ها برده و در تصویر سیماهای قهرمانانش، بویژه سیمای زنان الهام گرفته است و چه زیباست آنجا که همسر محبوبش آفاق، روایتگر این داستان حماسی و عشقی است.

   نویسنده­ی این اثر، میکائیل باشتو (۲۱۳ – ۳۱۵ قمری / ۸۲۸ – ۹۳۰ م) شاعر هویت بلغاری – آذربایجانی دارد. (توغرول ، ۲۰۰۴، ص ۱۷) در این سالها بلغارها از تاتارستان به آذربایجان آمده و دهه­ها در آذربایجان زندگی کرده­اند و بعداً با فشار امپراتوری خزران به سواحل رود ولگا کوچ کردند. قاضی بردج، مورخ بزرگ بلغار در قرن ۷ هجری، در کتاب “تاریخ بلغارها” از اثر “شان قیزی داستانی” نام برده و آن را اثری از ادبیات آذربایجان می­داند. زیرا در این اثر، زبان ترکی آذربایجانی بکار برده شده است. این مورخ، دوران کهالت نظامی را درک کرده است و در اثر خود نوشته است که محمد نظامی –  فرزند شاعر، نسخه­ی خطی این اثر را به قاضی بردج آورده است (www.djagfar_tarihi.htm). این سند تاریخی نشان می­دهد که نظامی نسخه­ی خطی “حماسه دختر شان” را در اختیار داشته است. شخصیت­های این حماسه در آثار نظامی ظاهر می­شوند. (میکائیل باشتو، ۱۹۹۱ ، ص ۲۳)

   اهمیت این موضوع در تاریخ ادبیات آذربایجان بسیار زیاد است، زیرا نظامی در آثار خود تحت تأثیر شخصیت، رفتار و هنر آفاق قرار گرفته و در خلق آثار از این زن نجیب، هنرمند و تأثیرگذار الهام گرفته است. کتاب “شان قیزی داستانی” اثری است که در آذربایجان نوشته شده است. میکایل باشتو در سال ۲۱۳ هجری قمری (۸۲۸ متر) در باشتو متولد شده و نوشتن اثرش را در سال ۲۴۳ هجری قمری (۸۵۷ م) آغاز کرده و در سال ۲۶۲ هجری قمری (۸۸۲ م) به پایان رسانده و آن را به حاکم بلغارستان “بات اوقور” تقدیم کرده است.

   داستان شاه قیزی، گویی از داستان “قانتورالی” در کتاب دده قورقود برگرفته شده است. شان قیزی که دختر خاقان است همان نقشی را ایفا می­کند که سالجان در کتاب دده قورقود دارد. قانتورالی زنی می­خواهد که قبل از وی از بستر برخیزد، زنی که پیش از وی در برابر دشمن بایستد و پیش و بیش از او قهرمان باشد. برای یافتن چنین همسری به سرزمین کفار می­رود و دختر شاه – سالجان را می­بیند و برای دست یافتن بدو باید وارد میدان شده و مبارزه کند. در داستان شان قیزی نیز، طالبِ شان قیزی نیز باید چنین مراسمی پشت سر بگذارد. هر کس که می­خواهد همسر وی باشد باید قدرت، جسارت، خردمندی و زیبایی لازم را داشته باشد و از میدان مبارزه پیروز بیرون بیاید. جالب است که شان قیزی نیز مهارت خود را در اسب­سواری و تیراندازی در همان میدان بدو نشان می­دهد و دو قهرمان باهم می­جنگند و بعد از این مبارزه­ی سخت و طاقت­فرسا، شان قیزی افتخار همسری را بدو می­دهد. این سیمای زنانه در خمسه­ی نظامی جان گرفته و در داستانهای هفت پیکر، خسرو – شیرین و اسکندرنامه به تصویر کشیده می­شوند. خسرو که شاه ایران است اما تاج شاهی را از او گرفته­اند و باید سلطنت خود را بدست آورد و آنگاه لایق همسری وی خواهد بود. در اسکندرنامه نیز، این جهانگشای مقدونی، در آذربایجان با ملکه نوشابه روبرو می­گردد که کشور بزرگی را با عدالت و مساوات بین مردم چنان آباد و آزاد اداره می­کند که اسکندر فیلسوف که در پی ساختن آرمانشهری سرشار از عدالت و برابری و آزادی است و برای همین آرزو، دنیا را تسخیر کرده است وقتی کشور این زن جسور و زیبا را می­بیند در برابرش زانو می­زند و بدون کشتار و تجاوز به میهن خویش برمی­گردد. همه­ی این تصاویر را نظامی کبیر از داستان شان قیزی گرفته و آفاق را همواره در جلوی چشمان هنرمند خویش جلوه­گر ساخته است. همینست که زن در آثار نظامی ارزشمند، خلاق، زیبا و دلیر است.

شخصیت و هنر آفاق چنان نقشی در زندگی نظامی دارد که تمام چهره­های عاشقانه و حماسی در آثار او، تحت تأثیر شخصیت و هنر آفاق قرار دارند و نظامی همواره سیمای آفاق و شان قیزی را اساس شخصیت زن داستانهای خود قرار داده است. شاعر با چنان عشق و صمیمیتی از آفاق صحبت می­کند که گویی زیباترین موجود روی زمین را توصیف می کند، پاکدامنی، معصومیت، هنر و مهارت او همه را متحیر می­کند و حکّام وقت از او محرومند و لیاقت او را ندارند.

هنر نظامی با مهارت زیبا و ابدیش جلوه­گر است. او سعی دارد با روایت داستان­ها، خواننده را به فکر فرو برد. او، اطلاعات ارزشمندی را فراهم می­آورد و صحنه­های زیبایی را برای لذت بردن خواننده ایجاد می­کند. زیباترین صحنه­های عاشقانه را ترسیم می­کند: باربد و نکیسا – همچون دو آشیق آذربایجانی ساز می­نوازند. یکی نقش خسرو و دیگری نقش شیرین را بازی می­کند. او، در “هفت پیکر” نیز به سنتهای آشیق­های آذربایجانی اشاره می­کند و از هنر آنان استفاده می­کند.

نظامی، مسایل بغرنج و پیچیده­ی فلسفی را در درون داستانها مطرح و با زبان ساده برای عموم خوانندگانش قابل فهم می­سازد. در اسکندرنامه تمامی اندیشه­های فلسفی فیلسوفان یونان مانند افلاطون، ارسطو و دیگران را با صحنه های زیبا به مباحثه می گذارد و نتایج آن را به خواندگان می رساند. در خسرو – شیرین،”بزرگ امید” وزیر خسرو را، در برابر خسرو قرار می­دهد. خسرو می­پرسد و بزرگ امید مانند یک فیلسوف به سوآلات او پاسخ می­دهد. در اینجا خسرو در مورد جسم، روح، آخرت و غیره سوآلاتی می­پرسد و بزرگ امید به آنها پاسخ می­دهد. در اینجا نیز برداشتی را می­بینیم که قوتادغو بیلیک از خردمندان دریافت کرده است. نظامی با ارائه­ی چنین صحنه­هایی، میل به یادگیری علم و دانش را در خواننده ایجاد می­کند.

نظامی در داستانهای خرد و کلان با آوردن حکایاتی از شاهان و سلاطین به بیان زیبایی­های عدل و پلشتی­های ستم می­پردازد و نتایج را بزیبایی تمام نیز بیان می­کند. “حکایت نوشیروان با وزیر خود”، “سلطان سنجر و پیرزن” از جمله­ی این حکایتهاست. داستان چنین آغاز می­شود:

      پیرزنی را ستمی درگرفت

      دست زد و دامن سنجر گرفت:

      شاه که ترتیب ولایت کند

     حکم رعیت به رعایت کند (همان، ص۴۶)

و در ادامه می­نویسد:

      دولت ترکان که بلندی گرفت

      مملکت از داد پسندی گرفت.

      چونکه تو بیدادگری پروری

      ترُک نه­ای، هندوی غارتگری.

شاعر در حالی که از ترکان انتظار عدل و عدالت دارد وظایف شاهی را یادآور می­شود:

    شــاه كـه ترتيب ولايـت كند،                       حكـم رعـيـت بــرعـايت كنـد.

    تا همه سر به خط فرمان نهند،                      دوستيش در دل و در جان نهند.

سرزمين كهنسال بردع كه حاكمش نوشابه بود در سايه‌ي عدالت اين زن حكمرانان به منطقه‌اي بسيار زيبا و آباد روي كره‌ي خاكي مبدل شده بود. ساكنين آنجا مفهوم اضطراب و غصه را نمي‌دانستند. “بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت”. “اگر شير مرغت ببايد در اوست”. همه‌ي اينها در نتيجه‌ي عدل بوده است:

 همانا كه آن راستنيهاي جست،

نه از دانه، از دامن عدل رُست.

منابع:

دیوان غزلیات و قصاید نظامی، (۱۳۱۹)، تصحیح سعید نفیسی، تهران، کتابفروشی فروغی.

دیوان نظامی گنجوی، (۱۳۹۱)، تصحیح و گردآوری: دکتر برات زنجانی، تهر ان، انتشارات دانشگاه تهران.

سعید نفیسی، (۱۳۳۵)، احوال و آثار نظامی گنجوی، تهران.

کلیات حکیم نظامی، (۱۳۳۵)، تصحیح: دحید دستگردی، تهران.

کلیات دیوان نظامی گنجوی، ۱۳۹۱، دکتر برات زنجانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

م. کریمی، (۱۳۸۳)، نظامی گنجوی، تهران، انتشارت اندیشه نو.

نظامی گنجوی، ۱۳۶۲، ديوان كامل ـ خمسه نظامي گنجوي، بكوشش دكتر معين­فر، تهران انتشارات زرين، چاپ دوم.

یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب)، ۱۳۹۲، قوتادغو بیلیک، ترجمه: م. کریمی، تبریز، نشر اختر.

Həmid Araslı, (۱۹۴۷), Nzamı və Azərbaycan xəlq ədəbiyyatı, məqalh­lər məcəmüəh­si, bakı.

R, Azadə, ۱۹۸۰, Nəzamı Gəncüy, Bakı.

Kəlyat dıvan nəzamı gəncüy, 1391, dəkətər bərat zəncanı, tehran, əntşarat danşgaə tehran.

Əmsal Nızamı Gəncüy, (1991), hazırlayanlar: Hidayət, Vəhdət Səltanzadə, Məhəsn Həqi suylu, Ankara.

Antonino Pay Liaro, Alessandro Bausni, storia Della Litteratura Persiana, Milane, 1960, s650-497.

A.J. Arberry, classical Persian Litrature, London, 1985. p.122

Dr. Toğrul Yaman, Türk dünyası ortak edebiyyarı, Ankara, Türkiyye diyanet vakfı Yayinları, ۲۰۰۴٫

www.s155239215.onlinehome.us/turkic/10_history/djagfar_tarihi/djagfartarihi1-5en.htm

Mıkayıl Baştu ibn Şems Batır, Şan kizi dastanı, Türk kültür bakanlığı, Ankara, 1991.

Nızamı Gəncəvi, Sirlər xəzinəsi, Lider nəşriyyat, Bakı, ۲۰۰۴٫

Nızamı Gəncəvi, İskəndərnamə, Lider nəşriyyat, Bakı, ۲۰۰۴٫

Nızamı Gəncəvi, Şərəfnamə, Lider nəşriyyat, Bakı, ۲۰۰۴٫

Nızamı Gəncəvi, Leyli və Məcnun, Lider nəşriyyat, Bakı, ۲۰۰۴٫

Nızamı Gəncəvi, Xosrov və Şirin, Lider nəşriyyat, Bakı, ۲۰۰۴٫

Nızamı Gəncəvi, Lirik, Lider nəşriyyat, Bakı, ۲۰۰۴٫

ارسال دیدگاه