نظامی گنجوی و آرمانشهر او – ۲

دانیشیق

۱۴۰۰/۰۷/۰۸

امروز دومین جلسه در اتاقی است که در باره نظامی گنجوی و آرمانشهر او تشکیل شده است. جلسه پیشین صحبت کوتاهی در باره زندگی و آثار او کردیم. اما امروز سعی خواهم کرد در مورد منابع مورد استفاده ی این شاعر بزرگ بگویم. هفته ی پیش در برخی از مسایل اطراف نظامی سخن گفتیم از جمله اینکه: دوران زندگی نظامی اوضاع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور سلجوقیان چگونه بود. او در یک خانواده ی ترک زبان بدنیا آمده و همواره بیان می کرد که:

پدر بر پدر مر مرا ترک بود      که هر یک به نیرو یکی گرگ بود (کلیات نظامی، دکتر معین فر، ص ۷۸).

که البته در برخی از دستنوشته ها و کتابهای چاپی، مصرع دوم به شکل:

“که هر یک به فرازنه گی گرگ بود” هم نوشته شده است. همچنین ترک و ترکانه و کلماتی از این دست در آثار نظامی فراوان است. همچنین نظامی آثار ترکی را بر اشعار فارسیش ترجیح می دهد و می گوید:

ترکی ام را در این حبش نخرند    لاجرم دوغبای خوش نخورند.

البته ترک، ترکی و ترکانه در آثار نظامی به مفهوم زیبایی، دلاوری و جوانمردی است هرچند که گاهی مفهومی کاملا اتنیکی هم دارد.

البته هفته ی پیش عرض کردم که نظامی مال تنها آذربایجان نیست بلکه فارسیان نیز حق دارند بدو افنخار کنند. و دیگر ملتها نیز چنین حقی دارند. او متعلق به تمام بشریت است همچون مولوی، مولانا فضولی، عمادالدین نسیمی و استاد شهریار.

مساله ای که حائز اهمیت بود تقدیم آثارش به سلاطین بود که ما در خلاقیت نظامی مدحیه ای نمی بینیم و نظامی شاعری مداح نیست بلکه منتقد با جرآت و جسارتی است که سلاطین را پند و اندرز می دهد. البته در باره اشعار ترکی نظامی هم اشاره ای شد و دوستان چندی از جمله مدیراتورهای گرامی اشعار ترکی نظامی را هم خواندند. همچنین از همسر او – آفاق هم گفتم که امروز بطور کامل روی این مساله تکیه خواهم کرد. امروز ادامه ی بحث پیشین را کاملتر می کنیم.

بنابراین منابع الهام نظامی را می توان چنین بررسی کرد:

  • دین اسلام و احکام آن

  • فرهنگ مردم آذربایجان

  • طریقت اخی گری

  • کتاب دده قورقود

  • کتاب شان قیزی داستانی

آنچه لازم است در خلاصه ای از سخنان قبلی بگویم اینکه نظامی در آذربایجان متولد شد در یک خانواده ی متوسط شهری. او خود را پدر بر پدر ترک می نامد و در تمام آثارش به ترک بودن خود مباهات می کند. این امر را با اشعار خود نظامی نشان دادم. اما او طرحی از یک آرمانشهر یا مدینه فاضله را می ریزد و خود این شهر آرمانی را ترکانه نام می نهد. اینک باید بررسی کنیم که او از چه منابعی بهره برده و چگونه این منابع الهامگر او بوده اند. آرمانشهر نظامی جایی است که

«باز با تيهو شده خويش»

و:

 «به يكجا آب خورده گرگ با ميش»

دیگر مشخصات چنین آرمانشهری:

«بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت».

همچنین:

«اگر شير مرغت ببايد در اوست».

با این مشخصات بدنبال آرمانشهر نظامی می گردیم. و برای نظرات مترقی نظامی به تک تک منابع مورد استفاده نظامی می پردازیم. پیش از هر سخنی می دانیم که نظامی حکیمی مسلمان است و در آثارش بهترین نمونه های توحید در ادبیات فارسی را از زبان او خوانده­ایم اشعاری که ورد زبان خاص و عام است؛ و در جلسه ی قبلی نمونه هایی هم خوانده شد.

احکام و اصول دین اسلام در بیت – بیت اشعار نظامی چنان جان گرفته است که توحید و نعت، نبوت و معاد را از زبان نظامی آموخته ایم و چنان شیوا و زیبا در دلمان نشسته است که گویی اینها را باید با زبان این شاعر حکیم خواند و پذیرفت. سراسر خمسه­ی نظامی تبیین اسلام بزبان شعر است. شاید نظامی تنها شاعریست که در هر یک از آثار به نعت رسول اکرم توجه ویژه­ای داشته و اشعار فراوان در معراج وی نوشته است. او که کلمه ی ترک برای شاعر مقدس بوده پیمبر را “ترک هفت خیل” می­داند و معراج رفتن او را “ترکتازی” (معین فر،۱۳۶۲، ۵۰۲) می­نامد.

اما در آرمانشهر ترکانه ی نظامی اندیشه های بزرگانی چون فارابی، یوسه خاص حاجب و شان قیزی تاثیر دارند که بترتیب بدانها می پردازم.

آرمانشهر فارابی

   ابونصر فارابی، فیلسوف و حکیمی بزرگ اسلامی است که همه­ی ملتهای مسلمان برای اینکه او را از ملت خویش بشمارند در رقابتند؛ اما او به دنیای اسلام و بشریت تعلق دارد. زیرا آثارش را به زبانهای اسلامی و در زمینه­های اسلامی نگاشت و در سرزمینهای اسلامی به سیر و گشت پرداخت و با مسلمانان و برای اسلام زیست و آثاری که از خود بر جای نهاد به دنیای اسلام و کل بشریت تعلق دارد. ما ایرانیان افتخار این را داریم که او در سرزمینهای اجدادی ما پرورش یافته است. ابن خلکان او را چنین عنوان کرده است: “ابونصر محمد بن طرخان بن اوزلغ الفارابی الترکی الحکیم المشهور”. سپس در ترجمه حال او گوید: فارابی ترکی بود که در شهری ترک بدنیا آمد همانجا رشد کرد، تا آخر عمر حتا لباس و کلاه ترکی از تن درنیاورد و شیوه ی ترکان نیز همین است. و بعد در آخر ترجمه در ضبط اسامی اجداد فارابی گوید: پدرش طرخان ترک بود و جدش اوزلغ ترک همی بود. (“و کان رجلا ترکیا ولد فی بلده و نشاء بها ثم خرج من بلده …”. باز هم می‌گوید” ورد علی سیف الدوله فادخل علیه و هو بزی الاتراک و کان ذالک زیه دائماً” ” و طرخان بفتح الطاء المهمله… و اوزلغ بفتح الهمزه… و هما من اسماء الترک” و در شرح فاراب گوید:”و هی قاعده من قواعد مدن الترک”)

   وی در سال ۲۵۷ ق / ۸۷۵ م در فاراب (برخی به غلط فاریاب می­نویسند) به دنیا آمد. علاّمه دهخدا به نقل از بدیع الزمان فروزانفر می­نویسد: “اسم پدر او طرخان و نام جدش اوزلوغ بود.” (۸،  ۱۹۷۳،  ­ Clifford Edmund Bosworth) در خراسان و بغداد و حلب به تحصیل علوم پرداخت و در کمال سادگی زندگی کرد. در سال ۳۳۸ق در سن ۸۰ سالگی وقتی از دمشق به عسقلان می­رفت با دزدان برخورد که قصد جان او کردند. بناچار فارابی با آنان جنگید و کشته شد. وقتی خبر به شام رسید امرا برآشفتند و دزدان را گرفتند و در سر قبر وی به دار آویختند. ابن سینا که یکی از شاگردان فارابی است حکایت می کند که کتاب “مابعدالطبیعه”ی ارسطو را بیش از ۴۰ بار خوانده و نفهمیده است تا به کتاب “اغراض مابعدالطبیعه”ی فارابی دست یافته و مطالعه ی این کتاب، آن مشکلات را برای او گشوده است”. (حنا الفاخوری / خلیل الجر، ۱۳۷۷، ۲۴)

   فارابی نخستین اندیشمند بزرگی است که از منابع یونانی هم بهره گرفت و نظام فلسفی اسلامی را بنیان نهاد و با شناساندن فلسفه ی یونانی به دنیای مسلمانان، لقب “معلم ثانی” را از آنِ خود کرد. محققان از احاطه­ی وی بر علوم زمان و دانستن هفتاد زبان سخن رانده اند.  (ابن خلکان،۱۸۷۱، ص۳۹۷)

   آنچه امروز ما را به بررسی اندیشه های فارابی ترغیب می کند افکار او در باب آرمانشهر یا اوتوپیا و یا همان مدینه ی فاضله است. اندیشه­های وی در هزار و اندی سال پیش، امروزه در جوامع مترقی زمان نمود یافته است و تاسف بار اینکه ما از این گنجینه­ی اندیشه زمانی بهره می­گیریم که اندیشه های اندیشمندان غرب در ذهن و جان ما جای گرفته و برای این تطابق و بررسی به نبش قبر اندیشه می نشینیم!؟ فارابی از اندیشمندانی است که به ترسیم اوتوپیا و جامعه­ی آرمانی پرداخته و مشخصات آن را برای ما روشن ساخته است.

   شاید در تاریخ، افلاطون نخستین متفکری است که برای پی ریزی پایه های جامعه­ی آرمانی پای پیش نهاد. در نظر وی برای این امر، اصلاح نژاد انسانی مطرح بود. او می­گفت که باید دختران و پسران واجد شرایط را فراهم آورد و از آمیزش آنان نسل مطلوب انسانی را پدید آورد. کسانی که فاقد این شرایط باشند از آمیزش و تولید مثل برحذر دارند و فرزندان آنان را حق حیاتی نیست. فارابی نیز بدین امر می­پردازد، اما به نابودی انسان فکر نمی­کند زیرا اسلام چنین اجازه­ای را نمی­دهد. او، برعکس دولت را مسئول عدم توانائی برخی از انسانها می­شمارد و معتقد است مسئولین جامعه باید جامعه­ای بسازند که  شناخت فلسفی نسبت به برخی مفاهیم انتزاعی بدست آورند. وجود چنین شناختی موجب نوعی همبستگی یا انسجام اجتماعی در افراد می­شود و به بهبود وضع جامعه می­انجامد. در اینجا رئیس جامعه است که باید از ویژگی­های اخلاقی خاصی برخوردار باشد و به برکت الهاماتی که از عقل فعال دریافت می دارد جامعه را سامان دهد و مردم را به سعادت رهنمون گردد.

   فارابی در کنار بحث از آرمانشهر خود، از مدینه­های دیگری با نام مدینه­ی جاهله نیز نام می­برد و این جامعه ها را بسیار متنوع می­داند و به معرفی این مدینه­ها می­پردازد. مدینه­ی جاهله جامعه ای است که دستخوش کاستیهاست و اعضای آن نصیبی از حکمت نبرده اند و از کمال و فضیلت بدورند. این مدینه انواع گوناگونی دارد: مدینه ضروریه: مدینه ایست که تنها در فعالیت برای کسب خوراک و مسکن و ارضاء نیازهای جنسی است. مدینه­ی خسیسه: کامجویی و نفس پرستی اساس این جامعه است. اعضای آن غرق در لهو و لعب بوده و چنین می­پندارند که سعادت همین است. مدینه کرامت: در این جامعه شهرت طلبی و رسیدن به اعتبار اجتماعی و وجاهت ظاهری مطرح است و بزرگان در تلاشند تا مورد ستایش قرار گیرند، عین جامعه ی امروز ایران که کمک های مؤمنانه را تبلیغ می کنند و آبروی طبقات پایین را رسوا می کنند و خیران بزرگ نموده می شوند. بنیادهای خیریه آنهم از دسترنج طبقات پایین فراهم می­کنند و فخر به آدم و عالم می­فروشند. و انواع دیگری که امروز هم به چشم خود می­بینیم.

   اما در جامعه­ی آرمانی فارابی، جامعه به فلسفه و دانش انسانها ارج قائل است. انسانها در پرتو دانسته­ها و اخلاق زیبای خود مشعلی در دست می­گیرند و به یاری انسانها می­شتابند. در این جامعه باید وسایلی فراهم کرد تا دولت جهانی را بنیان نهاد. عمق بینش فلسفی فارابی را در همین بینش باید دید که از فلاسفه ی یونانی جلو می زند. این بینش عمق اندیشه­های فارابی را می­رساند. تردیدی نیست که اوضاع زمان و شرایط بحرانی دنیای آن روز بر افکار فارابی تاثیر نهاده و از این همه خونریزی جهانگیران به ستوه آمده است. لذا دولتی را می­پسندد که همه­ی بشریت را زیر سایه ی خود بگیرد و انسانها را از کشت و کشتارهای امپراتوران برهاند.

   امروز، نظریات فارابی را ملغمه­ای از افکار افلاطون و ارسطو هم می­دانند. هرچه باشد فارابی دوست دارد رهبر جامعه فیلسوف باشد؛ زیرا فلسفه را عالی­ترین توشه ی انسان می شمارد. این اندیشه ها بود که بعد از فارابی رشد کرد و در نظریه های سیاسی ابن رشد تبلور یافت.

   فارابی معتقد است که در جهان تنها یک دین وجود دارد، اما به صور گوناگون تبلور یافته و به زبان و عرف اقوام در آمده است. ذهن فلسفی نیز تنها یه یک خدا می­گراید و همین خدا در بین ادیان مختلف اسامی مختلفی می­یابد. برخی از تجلیات دینی با استدلالهای فلسفی سازگارند و برخی ناسازگار. بنابراین جوامع مختلفی به وجود می­آیند و همه­ی این ادیان و جوامع دینی، رفاه و سعادت انسان را محقق می­سازند. اما حاکم است که باید به همه­ی وجوه زندگی اجتماعی عنایت داشته باشد و در عین حال، هم امیر باشد و هم امام، یا هم پیغمبر باشد و هم قانونگذار. او معتقد است عالم، تابع نظامی یگانه است و چون انسان بر این نظام دست یابد و از این نظام پیروی کند روح خود را نیز بر آن حاکم می­سازد. جامعه وقتی به نظام درمی آید که انسان کامل گردد، یعنی با الهام از اعتقاد به وجود الهی جامعه را نظام بخشد. فارابی عقوبت اخروی را بدین جهت می پذیرد که وسیله­ی اصلاح مردم متعارف است. این نظر به رواقیون نیز نزدیک است که معتقدند فقط ارواح نیکوکاران – کسانیکه در عین انسانیت رفتاری خدایی دارند – باقی می­مانند و ارواح اینان بعد از مرگ، فردیت خود را از دست می­نهند و جزئی از عقل فعال می­شوند و اگر عقل کسی به عقل فعال رسید بر نیروهای پیغمبری یا غیب دست می­یابد و روح او کمال می­یابد.

   در بینش فارابی، رهبر جامعه باید دارای این خصوصیات باشد و اگر چنین فردی یافت نشد زمام امور را باید به دست گروهی از چنین افرادی سپرد. به نظر فارابی بعد از پیغمبر – که هم فرمانروا بود و هم پیامبر، کس دیگری چنین مشخصاتی را ندارد. در اینجاست که دم از انسان کامل می زند. در نظر او، انسان کامل کسی است که فیلسوفی بصیر و عمیق باشد و بتواند کشور را اداره کند و بتواند مردم را سعادتمند سازد.

   نظامی با توسل به اندیشه های فلسفی فارابی است که نظام آرمانشهر خود را می ریزد. انتقادات برنده‌ي نظامي از سيستم فئودالي و حكومت استبدادي، افشاي جسارت آميز تضادهاي اجتماعي و نشان دادن آن، از مشخصه‌هاي مهم شعر نظامی است. اما شاعر صرفاً به انتقاد اكتفا نمي‌كرد؛ بلكه روش تهذيب و تصفيه‌ي جامعه از اين نقصانها را بررسي مي‌كرد اتوپيای وی، تكامل معنوي اخلاقي است. تكامل معنوي – اخلاقي در زندگي به مفهوم جلال و شكوه خير و روشنايي است، «رسيدن انسان به مقام خليفه‌اللهي» است.

نظامی برای برپایی آرمانشهرش، مصلحت مي‌داند كه فتنه را بايد به طور ريشه‌اي از بين برداشت و لذا می نویسد:

اي مه نو برج كهن را بكن                 واي گل نو، شاخ كهن را بزن.

زیرا معتقد است:

رخنه كن ملك سرافكنده به            لشـكر بـد عـهد پراكـنده بـه.

 بيت زير نیز از اين نظر جالب توجه است:

چون مارگزيده گردد انگشت       واجب شودش بريدن از مشت.

البته مفاهیم اصلي و نكات قابل تأمل در آثار نظامی فراوان است که متاسفانه در ایران تنها به صنایع ادبی آن توجه کرده اند و بررسی اندیشه را رها کرده اند. در حالی که اشعار او تماما در خدمت آرمانهاي اومانيستي و بشردوستانه ی شاعر مي‌باشد.

   استاد گنجه شيوه‌هاي بهتر كردن زندگي و زندگی بهتر را روشن مي‌كند. وی در بررسي جامعه‌ي ايده‌آل که متشكل از مجموعه افراد ايده‌آل است، مسئله‌ي حاكم ايده‌آل را مهمتر و بالاتر مي‌داند. اتوپيايي كه قهرمانان با آن روبرو مي‌شوند پيروزي عقيده و آرمانهاي اجتماعي ـ اخلاقي و هنري نظامي را نشان مي‌دهد. در این مورد آنقدر مطلب وجود دارد که در فرصتی دیگر می توان بدان پرداخت و همگی از دید آرمانی نظامی قابل تبیین هست.

   نظامی در داستانها خرد و کلان با آوزدن حکایاتی از شاهان و سلاطین به بیان زیبایی­های عدل و پلشتی های ستم می­پردازد و نتایج را بزیبایی تمام نیز بیان می­کند. حکایت نوشیروان با وزیر خود، سلطان سنجر و پیرزن از جمله ی این حکایتهاست. داستان:

      پیرزنی را ستمی درگرفت   دست زد و دامن سنجر گرفت:

      شاه که ترتیب ولایت کند       حکم رعیت به رعایت کند (همان، ص۴۶)

      دولت ترکان که بلندی گرفت   مملکت از داد پسندی گرفت.

      چونکه تو بیدادگری پروری   ترک نه ای، هندوی غارتگری.

با این وضوح به سلطان سنجر برخورد می کند. و در پایان داستان چنین نتیجه می گیرد:

     پیرزنان را بسخن شاد دار              وین سخن از پیرزنی یاد دار

      دست بدار از سر بیچارگان            تا نخوری یاسج غمخوارگان   (همان، ص۴۷)

وگرنه:

     داد در این دور پر انداخته است   در پرِ سیمرغ وطن ساخته است.

 نظامی به راحتی انتقاد می کند و سلاطین را به سخره می گیرد.

عشق در جامعه­ی آرمانی و نقش زن در آرمانشهر نظامی

نظامي بعنوان استاد مسلم موضوعات روانشناختي شناخته مي‌شود. او از عشق اسطوره مي‌سازد، عشق را در آثارش بعنوان قله‌ي تكامل روحي و بالاتر از هرگونه اعتقاد درباره‌ي زندگي ارائه مي‌دهد.

آثاري چون ليلي و مجنون، خسرو شيرين، غزليات و رباعيات نظامي در مورد عشق، سمفونيهائي است در مورد عظمت عشق پاك و علوي انساني. در آثار نظامي، عشق مضمون اجتماعي ـ اخلاقي بسيار گسترده‌اي را داراست، عشق سرچشمه‌ي قهرماني و فداكاري است، نيروئي است كه حس خلاقيت را در انسان افزون مي‌كند. عشق در سوژه‌هاي نظامي در عين حال از اعتقادات فلسفي نيز به ‌شمار مي‌آيد. عشق به انسان زندگي جاويد مي‌بخشد، او را «الهي گونه» مي‌سازد. و عشق از نظر نظامي مترادف با انسانيت و انساندوستي است.

نظامي نخستين شاعر ادبيات مشرق زمين است كه سيماهاي مثبتي از زن آفريد، نظامي در اين رابطه كه احترام عميقي نسبت به زن داشت از دنياي سنتي حاكم جدا شده و بعنوان فرزند خلف خلق خويش مطرح مي‌شود. سرنوشت فاجعه آميز مادران و خواهران نمي‌توانست شاعر انديشمند و انساندوست را به فكر وا ندارد.

   نظامي تأسف مي‌خورد از این كه آداب و رسوم زمان و اعصار، زن ـ اين مخلوق برتر را ذليل كرده است. چرا در دنياي قرون وسطي سرنوشت زن اينچنين پراز تلخ كاميهاست! شاعر به تاريخ و اعصار قبل از اسلام مراجعت مي‌كند، بينش‌هاي نياكان بزرگ خود، طوايف ترك قديم را از اين نظر با احكام آنزمان رو در ور مي‌گذارد، موضوع نوشابه را مطرح مي‌كند. اين زن، حاكم بردع است و اسكندر كبير در مقابل ايـن دختـر متـين و باوقار به زانو در مي‌آيد. اما نوشابه تنها نيست بلكه اطرف او هزاران زن قهرمان جمع شده‌اند، اداره‌ي دولت نيز به دست آنهاست. نظامي مي‌خواهد زن را اينچنين ببيند ـ رشيد و هنرور اگر لازم باشد زن مي‌تواند تبديل به يك جنگاور شود و در صحنه‌هاي جنگ و در ميدانهاي رزم همدوش با مردان، دليري و شجاعت از خود نشان دهد. زيباست «روح تركانه» ي موجود درآثار نظامي؛ سيماهاي زن در آثار شاعر بشكل زيبا و بديعي مطرح مي‌شوند. ريشه‌ي پرتره‌هاي زن در آثار نظامي، سيماي زناني چون بورلاخاتون، بانوچيچك و سالجان خاتون را در داستانهاي اسطوره‌اي «دده قورقود» بخاطر مي‌آورد. تمام قهرمانان زن در آثار نظامی ، چه در هفت پیکر، چه در اسکندرنامه، حتی لیلی و لیلی و مجنون با زیبایی افسونگرانه شان اهل تدبیر و تفکر، رشادت و نجابتند و شاهانی چون خسرو، بهرام گور و دیگران را از منجلاب هوس و شهوت می رهانند و راه سربلندی و عزت را نشانشان می دهند.

داستان “شان قیزی”

منبع الهام نظامی داستان شان قیزی – بخشی از ادبیات ترکی آذربایجان است که تا سالهای اخیر ناشناخته مانده بود. “شان قیزی داستانی” کتاب بزرگی است که بسال ۲۴۳ قمری، یعنی ۱۲۰۰ سال پیش (امسال ۱۴۴۳ قمری است) توسط میکائیل باشتو در آذربایجان و به زبان ترکی نوشته شده است. متن اصلی این کتاب امروز در دست است. جالب است بدانیم که نظامی گنجوی از این اثر زیبا بهره­ها برده و در تصویر سیماهای قهرمانانش، بویژه سیمای زنان الهام گرفته است و چه زیباست آنجا که همسر محبوبش آفاق، روایتگر این داستان حماسی و عشقی است.

   خلاقیت حکیم نظامی گنجوی، ملهم از هنر و ادبیاتی است که وی از آفاق دریافت کرده است. آفاق را – همسر بعدی نظامی را به عنوان کنیزی برای فروش به گنجه می­آورند. وقتی برده­فروشی می­خواهد غلامان و کنیزان خود را در بازار به مشتری بفروشد، هر غلام و کنیزی قدرت، سلامتی و هنر خود را به مخاطب نشان می­دهد. نظامی در این بازار حضور داشته است که آفاق را در آنجا دیده و می­پسندد. در این بازار بود که آفاق به روایت حماسی “شان قیزی” پرداخته و داستان را روی صحنه به نمایش گذاشت و مانند یک آشیق، با ساز و آواز روایت کرد. حاکم دربند نیز که از قبل در آنجا بود علاقه­مندی نظامی به آفاق را مشاهده کرد، آفاق را خرید و او را به عنوان هدیه به نظامی تقدیم کرد. نظامی اشاره­های فوق­العاده زیبایی به این رویداد دارد.

   نویسنده­ی این اثر، میکائیل باشتو (۲۱۳ – ۳۱۵ قمری / ۸۲۸ – ۹۳۰ م) شاعر هویت بلغاری – آذربایجانی دارد. (توغرول ، ۲۰۰۴، ص ۱۷) در این سالها بلغارها از تاتارستان به آذربایجان آمده و دهه­ها در آذربایجان زندگی کرده­اند و بعداً با فشار امپراتوری خزران به سواحل رود ولگا کوچ کردند. قاضی بردج، مورخ بزرگ بلغار در قرن ۷ هجری، در کتاب “تاریخ بلغارها” از اثر “شان قیزی داستانی” نام برده و آن را اثری از ادبیات آذربایجان می­داند. زیرا در این اثر، زبان ترکی آذربایجانی بکار برده شده است. این مورخ، دوران کهالت نظامی را درک کرده است و در اثر خود نوشته است که محمد نظامی –  فرزند شاعر، نسخه­ی خطی این اثر را به قاضی بردج آورده است (www.djagfar_tarihi.htm). این سند تاریخی نشان می­دهد که نظامی نسخه­ی خطی “حماسه دختر شان” را در اختیار داشته است. شخصیت­های این حماسه در آثار نظامی ظاهر می­شوند. (میکائیل باشتو، ۱۹۹۱ ، ص ۲۳)

   اهمیت این موضوع در تاریخ ادبیات آذربایجان بسیار زیاد است، زیرا نظامی در آثار خود تحت تأثیر شخصیت، رفتار و هنر آفاق قرار گرفته و در خلق آثار از این زن نجیب، هنرمند و تأثیرگذار الهام گرفته است. کتاب “شان قیزی داستانی” اثری است که در آذربایجان نوشته شده است. میکایل باشتو در سال ۲۱۳ هجری قمری (۸۲۸ متر) در باشتو متولد شده و نوشتن اثرش را در سال ۲۴۳ هجری قمری (۸۵۷ م) آغاز کرده و در سال ۲۶۲ هجری قمری (۸۸۲ م) به پایان رسانده و آن را به حاکم بلغارستان “بات اوقور” تقدیم کرده است.

 از کتاب “تاریخ بلغار” نوشته­ی قاضی بردج می­آموزیم که اجداد میکائیل باشتو از تاتارستان سیبری به هندوستان رفته، در آن سرزمین به دین اسلام مشرف شده و به خوارزم نقل مکان کرده­اند. سپس به آذربایجان آمده و در آذربایجان اقامت گزیده­اند. خانواده­ی تاتار نسبِ میکائیل باشتو از شهر باشتوی اوکراین هستند، اما در زمان مهاجرت بزرگ، از اوکراین به آذربایجان آمده­اند. تحت فشار امپراتوری خزرها قرار گرفته و مجبور به حرکت در اطراف رودخانه ولگا شدند و یک کشور مسلمان مستقل به نام “Cilki Bulgar” ایجاد کردند.

در سال ۳۱۸ هجری (۹۳۰ م) ، میکائیل باشتو در یک سفر تجاری، در رودخانه­ی چولمان غرق شد، جسد او را به باتیر ​​بردند و در مسجدی دفن کردند. باید اضافه کرد که پسر مکاییل، عبدالله بن باشتو نیز شاعر بزرگ و مشهوری است و “کسیک باش بیتیکِ” وی، اثری مشهور در جهان است. عبدالله بن باشتو این اثر را در سال ۳۰۹ هجری قمری (۹۲۱ م) نوشته است که امروز در دست است.

لازم به ذکر است که امروز حماسه­ی شان قیزی به زبانهای زنده­ی دنیا ترجمه شده است. این اثر – حماسه­ی دختر شان – به روسی هم ترجمه شده و باعث خوشحالی است که وقتی در دهه­ی ۱۹۳۰ در اتحاد جماهیر شوروی، کتابهایی که با الفبای عربی نوشته شده بودند، نابود می­شدند این اثر به همراه ترجمه­ی روسی­اش، از خطرها جان سالم بدر بُرد و امروز به دست ما رسیده است. بنابراین ما مدیون تدبیر و کار ادبی دانشمند و مترجم روسی M. K. Nigmatool هستیم، زیرا او که این کتاب را به زبان روسی ترجمه کرده است اصل متن را نیز بصورت آوانگاری ضمیمه کرده و منتشر نموده است و بدین ترتیب اصل متن بدست ما رسیده است.

البته اشعاری از متن شان قیزی در اثر سترگ محمود کاشغری یعنی “دیوان لغات­التورک” آمده است و این امر، اطمینان بیشتری به ما داده و اعتبار بیشتری به اثر می­بخشد.

داستان شاه قیزی، گویی از داستان “قانتورالی” در کتاب دده قورقود برگرفته شده است. شان قیزی که دختر خاقان است همان نقشی را ایفا می­کند که سالجان در کتاب دده قورقود دارد. قانتورالی زنی می­خواهد که قبل از وی از بستر برخیزد، زنی که پیش از وی در برابر دشمن بایستد و پیش و بیش از او قهرمان باشد. برای یافتن چنین همسری به سرزمین کفار می­رود و دختر شاه – سالجان را می­بیند و برای دست یافتن بدو باید وارد میدان شده و مبارزه کند. در داستان شان قیزی نیز، طالبِ شان قیزی نیز باید چنین مراسمی پشت سر بگذارد. هر کس که می­خواهد همسر وی باشد باید قدرت، جسارت، خردمندی و زیبایی لازم را داشته باشد و از میدان مبارزه پیروز بیرون بیاید. جالب است که شان قیزی نیز مهارت خود را در اسب­سواری و تیراندازی در همان میدان بدو نشان می­دهد و دو قهرمان باهم می­جنگند و بعد از این مبارزه­ی سخت و طاقت­فرسا، شان قیزی افتخار همسری را بدو می­دهد. این سیمای زنانه در خمسه­ی نظامی جان گرفته و در داستانهای هفت پیکر، خسرو – شیرین و اسکندرنامه به تصویر کشیده می­شوند. خسرو که شاه ایران است اما تاج شاهی را از او گرفته­اند و باید سلطنت خود را بدست آورد و آنگاه لایق همسری وی خواهد بود. در اسکندرنامه نیز، این جهانگشای مقدونی، در آذربایجان با ملکه نوشابه روبرو می­گردد که کشور بزرگی را با عدالت و مساوات بین مردم چنان آباد و آزاد اداره می­کند که اسکندر فیلسوف که در پی ساختن آرمانشهری سرشار از عدالت و برابری و آزادی است و برای همین آرزو، دنیا را تسخیر کرده است وقتی کشور این زن جسور و زیبا را می­بیند در برابرش زانو می­زند و بدون کشتار و تجاوز به میهن خویش برمی­گردد. همه­ی این تصاویر را نظامی کبیر از داستان شان قیزی گرفته و آفاق را همواره در جلوی چشمان هنرمند خویش جلوه­گر ساخته است. همینست که زن در آثار نظامی ارزشمند، خلاق، زیبا و دلیر است.

شخصیت و هنر آفاق چنان نقشی در زندگی نظامی دارد که تمام چهره­های عاشقانه و حماسی در آثار او، تحت تأثیر شخصیت و هنر آفاق قرار دارند و نظامی همواره سیمای آفاق و شان قیزی را اساس شخصیت زن داستانهای خود قرار داده است. شاعر با چنان عشق و صمیمیتی از آفاق صحبت می­کند که گویی زیباترین موجود روی زمین را توصیف می کند، پاکدامنی، معصومیت، هنر و مهارت او همه را متحیر می­کند و حکّام وقت از او محرومند و لیاقت او را ندارند. وقتی شیرین در پایان داستان خسرو – شیرین فوت می­کند، نظامی با نتیجه­گیری از این حماسه، آفاق را یاد می­کند و می­گوید:

سبک رو چون بت قبچاق من بود

گمان افتاد خود کآفاق من بود.

همایون پیکری نغز و خردمند

فرستاده به من دارای دربند.

پرندش درع وز درع آهنین­تر

قباش از پیرهن تنگ آستین­تر.

سران را گوش بر مالش نهاده

مرا در همسری بالش نهاده.

چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج

به ترکی داده رختم را به تاراج.

اگر شد ترکم از خرگه نهانی

خدایا ترک­زاده­ام را تو دانش.

نظامی در آثار خود از آفاق صحبت کرده و توصیه­های خود را به پسرش محمد، که بازمانده­ی آفاق بازگو می­کند. متاسفانه چهره ی آفاق و داستان شان قیزی تاکنون در ادبیات ایران مورد توجه قرار نگرفته است.

نظامی به طرز ماهرانه­ای از این منبع بهره می­برد. هنر نظامی با مهارت زیبا و ابدیش جلوه­گر است. او سعی دارد با روایت داستان­ها، خواننده را به فکر فرو برد. او، اطلاعات ارزشمندی را فراهم می­آورد و صحنه­های زیبایی را برای لذت بردن خواننده ایجاد می­کند. زیباترین صحنه­های عاشقانه را ترسیم می­کند: باربد و نکیسا – همچون دو آشیق آذربایجانی ساز می­نوازند. یکی نقش خسرو و دیگری نقش شیرین را بازی می­کند. او، در “هفت پیکر” نیز به سنتهای آشیق­های آذربایجانی اشاره می­کند و از هنر آنان استفاده می­کند.

    نظامی یک فیلسوف است. نظامی، مسایل بغرنج و پیچیده­ی فلسفی را در درون داستانها مطرح و با زبان ساده برای عموم خوانندگانش قابل فهم می­سازد. در اسکندرنامه تمامی اندیشه­های فلسفی فیلسوفان یونان مانند افلاطون، ارسطو و دیگران را با صحنه های زیبا به مباحثه می گذارد و نتایج آن را به خواندگان می رساند. در خسرو – شیرین،”بزرگ امید” وزیر خسرو را، در برابر خسرو قرار می­دهد. خسرو می­پرسد و بزرگ امید مانند یک فیلسوف به سوآلات او پاسخ می­دهد. در اینجا خسرو در مورد جسم، روح، آخرت و غیره سوآلاتی می­پرسد و بزرگ امید به آنها پاسخ می­دهد. در اینجا نیز برداشتی را می­بینیم که قوتادغو بیلیک از خردمندان دریافت کرده است. نظامی با ارائه­ی چنین صحنه­هایی، میل به یادگیری علم و دانش را در خواننده ایجاد می­کند.

داستان­های ساده و کوتاه در میان مردم آذربایجان به وفور یافت می­شوند و نظامی سعی می­کند با این داستان­ها مردم خود را بیدار کند. وی در اینجا با استفاده از کتاب “کلیله و دمنه” ، نتایج هر یک از ۴۰ داستان کلیله و دمنه را در یک بیت بازگویی می­کند.  خلاصه کردن ۴۰ داستان در ۴۰ بیت کارِ هر شاعری نیست.

نظامی در داستانهای خرد و کلان با آوردن حکایاتی از شاهان و سلاطین به بیان زیبایی­های عدل و پلشتی­های ستم می­پردازد و نتایج را بزیبایی تمام نیز بیان می­کند. “حکایت نوشیروان با وزیر خود”، “سلطان سنجر و پیرزن” از جمله­ی این حکایتهاست. داستان چنین آغاز می­شود:

      پیرزنی را ستمی درگرفت

      دست زد و دامن سنجر گرفت:

      شاه که ترتیب ولایت کند

     حکم رعیت به رعایت کند (همان، ص۴۶)

و در ادامه می­نویسد:

      دولت ترکان که بلندی گرفت

      مملکت از داد پسندی گرفت.

      چونکه تو بیدادگری پروری

      ترُک نه­ای، هندوی غارتگری.

شاعر در حالی که از ترکان انتظار عدل و عدالت دارد وظایف شاهی را یادآور می­شود:

    شــاه كـه ترتيب ولايـت كند،                       حكـم رعـيـت بــرعـايت كنـد.

    تا همه سر به خط فرمان نهند،                      دوستيش در دل و در جان نهند.

سرزمين كهنسال بردع كه حاكمش نوشابه بود در سايه‌ي عدالت اين زن حكمرانان به منطقه‌اي بسيار زيبا و آباد روي كره‌ي خاكي مبدل شده بود. ساكنين آنجا مفهوم اضطراب و غصه را نمي‌دانستند. “بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت”. “اگر شير مرغت ببايد در اوست”. همه‌ي اينها در نتيجه‌ي عدل بوده است:

 همانا كه آن راستنيهاي جست،

نه از دانه، از دامن عدل رُست.

نخستين مرحله از اتوبياي اجتماعي زاييده­ی تخيل نظامي است! در اين مرحله، وجود يك شاه عادل حائز اهميت است؛ اما يگانه شرط آن نيست. از اين ديدگاه، «هفت پيكر» شاعر زمينه وسيعي را بدست مي‌دهد. اگر چه شاه بهرام عادل و سخاوتمند است اما چه سود؟. كارگزاران از چه كساني‌اند؟ راست روشها! بهرام در لاك خود فرو رفته و غرق خوشگذرانيهاست. زندگي امن و خودبينانه‌اي را مي‌گذراند. بيشتر اوقات خود را یا در مجالس زيبارويان و يا در شكار مي‌گذراند. در نتيجه‌ي همين امر است كه وزير دورو، خائن و ظالم، كشور و مردم را قرباني منافع و مقاصد شوم خود مي‌كند. سرزميني كه زماني لبريز از زيبائيها بود اينك روزهاي سختي را مي‌گذراند. شاعر نتيجه مي‌گيرد: فرارواني و رفاه مادي جامعه تنها‌ بسته به عادل بودن رهبران كشور نيست بلكه بايد اطرافيان حاكم يعني اعيان و اشراف، وزراء، درباريان، داروغه‌ها و امراء و قضات نيز راه عدل و انصاف را در پيش بگيرند. شاه يا حاكم مي‌بايست پيوسته به رقتار زير دستانش كه اداره‌ي امور را دردست دارند نظارت داشته باشد و جلوي انحطاط و تباهي را بگيرد. دستگاه دولتي بايد كاملاً در خدمت خير باشد و از معايب معنوي ـ اخلاقي مبرا باشد. طمعكاري، حسادت، خيانت، سركشي، دروغ و خودبيني از معايب معنوي است، از خصوصياتي است كه زندگي را به تباهي مي‌كشاند و جامعه را با انحطاط مواجه مي‌سازد. صداقت و پاکی معنوي نيز فراواني و رفاه مادي را به همراه مي‌آورد. معايب اجتماعي ـ اقتصادي موجب انحطاط معنوي و بالعكس مي‌باشند. نه تنها حاكم و اطرافيان او، بلكه هر يك از اعضاء جامعه نيز مي‌بايست براي فتح قله‌هاي اخلاقي ـ معنوي از خود تلاش نشان ‌دهند. در چنين هنگامي است كه مي‌توان از جامعه‌ي سعادتمند سخن‌راند. سرنوشت وزير چاپلوس در اين اثر و ديگر داستانهاي فرعي تلقين همين انديشه است.

دوستان، سه مورد از منابع الهام نظامی در تبیین آرمانشهر ترکانه ی نظامی را بررسی کردیم و موارد دیگر یعنی: قوتادغو بیلیک، طریقت اخی گری و ادبیات شفاهی مردم آذربایجان را در جلسه ی بعدی به بررسی می نشینیم.

در انتهای سخن امروز دوست دارم اندکی هم در باره دیوان ترکی نظامی گنجوی صحبت کنم:

نظامی آثاری به ترکی نوشته است و از لابلای اشعار فارسی اش نیز می توان این را دریافت:

البته لیلی و مجنون قاصدی از طرف  آخسیتان بیگ می آید و از شاعر می خواهد اثر خود را به فارسی یا تا زی بنویسد. لازم اسن چند بیتی از این شعر را بخوانم:

سبب نظم کتاب

روزی به مبلارکی و شادی    بودن به نشاط کیقبادی

ابرویم هلالی ام گشاده    دیوان نظامی یم نهاده

آیینه ی بخت روبرویم    اقبال به شانه کرده رویم

ادامه می دهد :

درحال رسید قاصد از راه    آورد مثال حضرت شاه

بنوشته به خط خوب خویشم    ده پانزده سطر نغز بیشم

کای محرم حلقه ی علامی    جادوسخن جهان، نظامی

از چاشنی دم سحر خیز    سِحری دیگر از سخن بر انگیز

ادامه می دهد:

در زیور پارسی و تازی    این تازه عروس را طرازی – یعنی فارسی زبانی است که تازه عروس است و بتازگی وارد آذربایجان شده است. هفته ی پیش از سعید نفیسی نقل قولی آوردم که اعتراف می کند نظامی و دیگران شاعران آذربایجان، زبان فارسی را نه از مادرشان، بلکه در مکتب از زبان معلم آموخته اند.

دانی که من آن سخن شناسم   که ابیات نو از کهن شناسم

ترکی صفت صفتی وفای ما نیست    ترکانه سخن سزای ما نیست

آن کز نسب بلند زاید    او را سخن بلند باید

چون حلقه ی شاه یافت گوشم    از دل به دماغ رفت هوشم

شاعر با شنیدن این دستور ناراحت می شود و ادامه می دهد:

نه زهره که سر ز خط بتابم    نه دیده که ره به کنج یابم

سرگشته شدم در آن خجالت از سستی عمر و ضهف حالت

کس محرم نه که راز گویم    وین قصه بشرح باز گویم

فرزند محمد نظامی    آن بر دل من چو جان گرامی (ص ۳۶۴)

بله فرزند محمد او را دلداری می دهد و می گوید که شاه می خواهد با قلم تو جاودانه گردد. دیگر بیش از این توضیح نیاز نیست. همینقدر می فهمیم که نظامی اثرش را به ترکی می نوشته که آخسیتان بیگ از او می خواهد به فارسی یا تازی بنویسد. بنابراین نظامی آثاری به ترکی دارد.

   دیوان تورکی نظامی گنجوی از اوایل قرن بیستم مطرح بود و دیوان ترکی او در خدیویه قاهره – پایتخت مصر شناخته شده بود. اما ادیبان ترکیه که اصولا عنایتی به ادبیات آذربایجان نداشتند تمامی دیوان را بنام شاعر خودشان – نظامی قارامانی ثبت کردند. جالب است که برخی از ادیبان ترکیه نیز در همان ابتدا متوجه تناقضاتی در این دیوان شدند و دانستند که شاعری که ۲۸ سال بیشتر عمر نکدره است چگونه می تواند به مقام شیخیت برسد و او را شیخ بدانند. ثانیا چگونه ممکنست شاعری سلطانی را مدح گوید که ۲۰۰ سال پیش از او مرده است و ثالثا زبانی را در شعر بکار برده است که از نظرگاه زبانشناختی به دوره های پیشین مربوط است. برای پاسخ بدین سوآلات برخی از ادیبان مانند پروفسور کؤپرولو و پروفسور گولپینارلی ضمن ابراز تردیدهای خود به شاید و اگرها رسیدند و حتا چنین مطرح شد که احتمالا نظامی قارامانی این اشعار نظامی گنجوی را ترجمه کرده باشد. اما امروز در سده ی بیست و یکم، همه ی این مسایل با توسل به شیوه ها و متدهای علمی – ادبی، و به همت تلاشگران متعدد و پژوهشهای عمیق ادبی و زبانی، همچنین کشف نسخه های دیگری از این دیوان، برای بسیاری از ادیبان و دانشمندان این عرصه شک و تردیدها برطرف گشته و توسط بسیاری از پژوهشگرات اثبات گشته است که این دیوان که باید اشعار دیگری نیز بدان افزوده شود به نظامی گنجوی تعلق دارد در عین حال اشعاری از نظامی قارامانی نیز با آن مخلوط شده است. ناشر دیوان نظامی قارامانی یعنی ایپک تن نیز پی به خطای خود برده و تردیدهای او نیز به یقین رسیده است. اشاره ای به اساس کار می اندازیم:

نسخه ی خطی خدیویه که توسط نسخه شناس زبده ای چون     . . .    معرفی شده است چنین می نویسد:

دیوان نظامی تالیف المولی نظام الدین ابی محمد جمال الدین یوسف ابن الموید گنجوی متوفی فی سنه ۵۹۷ اوّله یا اشرف ابریّیه یا سیدالوری به قلم پیراحمد ابن اسکندر تمه تحریره فی سنه ۹۲۲ و هو باللغه الترکیه.

اشاره کنم که کاتالوگ فهرست نسخه های خطی دارالکتب خدیویه ۱۳۷ سال پیش نوشته شده است. سعید نفیسی هم در مقدمه کلیات قصاید و غزلیات نظامی به اطلاع داشتن خود از این دیوان اشاره می کند. (

مسلم شده است که در این نسخه قصاید و غزلیات نظامی قارامانی نیز در آن وجود دارد. اما نسخه ای که در کتابخانه ی آیت اله گلپایگانی به نام دیوان شیخ نظامی – نوشته شده در شمسیه ی دیوان، است دارای ۷۵ برگ است که ۵۰ برگ آن به شیخ نظامی تعلق دارد و ۲۵ برگ دیگر به اشعار شاعری بنام عظایی مربوط می گردد و کاتب آن بکتاش علی آبدال رومی است. و نکته ی مهمتر اینکه این نسخه ی خطی با بیت معروف نظامی گنجوی یعنی: بسم الله الرحمن الرحیم    هست گلید در گنج حکیم

که در تعلق این شعر به نظامی گنجوی هیچ تردیدی وجود ندارد. همچنین در خلال صفحات دیوان غزلیات فارسی نظامی نیز عینا وجود دارد از جمله غزلهایی با مطلع:

گذشت آنکه به دست من اختیاری بور     که سیل عشق تو همچون خَسَم ز جای بود

و غزل دیگر:

مرا هر گه خیال خال او در چشم تر گردد    بجای مردمک بنشیند و نور بصر گردد

در انتساب این غزلها به نظامی گنجوی هیچ شک و تردی وجود ندارد و در دیوانهای فارسی منتشر شده در ایران وجود دارند.

دلیل دوم: اینکه در شمسه ی دیوان نوشته شده است دیوان شیخ نظامی. باز هم می دانیم که تخلص نظامی برای چند شاعر تاکنون آمده است آما هیچکدام لقب شیخ نیافته اند و تنها نظامی گنجوی است که به مقام شیخیت رسیده است؛ بویژه نظامی قارامانی هرگز نمی توانست به چنین مقامی دست یافته باشد؛ زیرا جوانی بیش نبود (۲۸ ساله) که دار دنیا را وداع کرد. در خود اشعار نیز اشاره خواهم کرد که نظامی خود را شیخ خوانده است و این امر ممکن نیست مگر از طرف اطرافیان پذیرفته شده باشد. تذکره ها و تواریخ بسیاری از نظامی گنجوی با عنوان شیخ نظامی نام برده اند که برای خلاصه به تعدادی از این منابع اشاره می کنم: محمد عوفی در لباب الالباب ایشان را به صورت شیخ نظامی نام می برند، جمغر ابن محمدحسین جعفری در تاریخ کبیر ایشان را شیخ نظامی می ناند، کتابهای معتبری چون مجالس النفایس، زبده الافکار، مجمع الفضلا، هفت اقلیم، نظم گزیده، سیر الاولیا، تذکره حسینی، آتشکده، گلستان ارم و بسیاری دیگر از منابع ادبی – تاریخی او را شیخ نظامی نام برده اند و جز حکیم نظامی گنجوی هیچ نظامی دیگری با عنوان شیخ نامیده نشده است.

اما کاتب این نسخه بکتاش علی آبدال رومی خود شاعر و شعرشناس معتبری است که کتاب “بوستان خیال” را با منتخباتی از ابیات ۴۰۰ شاعر نوشته و این کتاب در سال ۱۳۷۶ در قم توسط انتشارات نهاوندی و به همت محمدعلی کوشا منتشر شده است. بنابراین کاتب تسلط کامل بر ادبیات فارسی و ترکی داشته است و دیوان ترکی نظامی گنجوی را به خط زیبای خود نوشته است.

در این دیوان اشعار و غزلیاتی هست که نشان می دهد این اشعار نمی تواند از شاعر دیگری بجز نظامی گنجوی باشد از جمله:

فرقتینده گؤزون اوستونده گؤره ن قاشیمی دئیر

                                             کؤپرو کیم یاپدی عجب اوستونه نیل و ارس ین .

کسی از ارس (آراز) می نویسد که در کنار آن زندگی کرده باشد و هیچ نظامی دیگری نمی شناسیم که زندگی و حیاتی چنین داشته باشد. به ابیاتی از قصیده ی نرگس بپردازیم:

علم و سنجاق زرکش نه سببدن گؤتوره­ر

   گر سریر چمنه اولمادی سرور نرگس.

   عَلَم و سنجاق کلماتی هستند که در دیوان فارسی نظامی گنجوی بسیار بکار برده شده است و در دیوان دیگر شاعری شاید بتوان نمونه ای یافت. در همین قصیده ترکیبات و تشبیهات ادبیات فارسی بویژه مختص اشعار نظامی گنجوی وجود دارد. و در آن نامی از جهان پهلوان نام برده شده است که معاصر نظامی گنجوی است و هیچ رابطه ای نمی توان بین جهان پهلوان و قارامانی یافت. همچنین سخن گفتن از سلطان سنجر و سلطان طغرل نمی تواند در دیوان قارامانی وجود داشته باشد:

   بو سنجر ایله طغرل وصفینی، ای نظامی،

   جیزسان، مراد ائده­رسن شاه قاپیسینا دوغرول.

    قصیده ی دیگر در مدح سلطان جمال الدین است که چنین آغاز می شود:

   شکر کیم سلطان گردون، حشمت انجم حشم،

   عز ایله باسدی بساط سلطنت اوزره قدم

   رزم بهرام ایله یونان تختینی فتح ائیله­ییب،

   قصر کیخسرودا دارا کیمی توتدو جام جم

آفتاب اوج دولت ماه برج سلطنت

منبع جود و مروت، معدن لطف و کرک

شهریار نوجوان سلطان جمال اول شاه کیم

خسرو عالیم عَلَم دیر، والی والا همم…

راوندی، در کتاب راحه الصدور جمال الدین آی بیگ را که از امیران همدان است و وزیر سلطان طغرل فرزند قیزیل ارسلان هم بوده است. بنابراین فاصله ای ۲۵۰ ساله با زمان حیات قارامانلی وجود دارد. در انتساب این قصیده به گنجوی تردیدی نمی کنیم. ثانیا اگر این مدحیه از آنِ قارامانی می بود دیگر شاه که نوجوان نمی گفت. معلوم است که جمال الدین دوران نوجوانی را می گذرانده است. این قصیده هم نمی تواند از آنِ شاعری بجز نظامی گنجوی باشد.

 قصیده ای دیگر چنین می آغازد:

خسروِ مُلکِ مروت، داورِ عالم پناه،

آفتاب اوج دولت، سایه لطف اله

و بدنبال آن:

نئجه کیم فراش چاپین شیوه­ی لیل و نهار

گه دؤشویه فرش عنبر، گه توتا چتر سیاه…

 “چتر سیاه” اصطلاحی است که در زمان حیات نظامی گنجوی به خلفای عباسی گفته می شد و در دیوان فارسی نظامی بکرات آمده است. اما این اصطلاح برای قارامانی هیچ مفهومی ندارد چون اصلا خلفای عباسی بر سر کار نیستند و ۲۰۰ سالی از حکومت آنان گذشته است. در دیوان فارسی چنین است:

“سبز بر تن و چتر سیاه بر سر” و یا “این دو منشور سیاه که فتاده در منشور چشم / کسوت عباسی است این، چتر سلجوقیست آن” (وحید دستگردی، گنجینه گنچوی، ص ۳۰۴).

 بنابراین این شعر نمی تواند به قارامانی منسوب گردد. وحید دستگردی نیز عبارت “چتر سیاه” را منسوب به نظامی می داند که برای عباسیان گفته است. (وحید دستگردی، گنجینه ی گنجوی، ص ۳۱۶).

بير خداوند  جهانبخش سما قدر كه اونون

باغ  قدرينده مه و مهر اولا ‌كمتر نرگيس.

كيم‌دير اول خسرو  آفاق محمدخان، كيم

گرد  راهيندن ائدر ديده منوّر نرگيس.

 اینجا محمدخان مساله را مشخص می کند.

خسروا گر نظر  تربييتين داشه ايره

نئجه ناقابيل ايسه بيتيره مرمر نرگيس

این خسرو کیست که قارامانی به دربار او راه یافته باشد و چنین مدحش گوید؟

تاج  زر اؤروتوبن كئچدي زمرد تخته،

اوّليندن بورونسون خزه چاكر نرگيس

گئجه كيپريكلي گؤزون يوممايیبان صبحه‌ده‌كين

بير آياق اوزره دورو‌ب خدمتين ائيلر نرگيس

گؤزو گؤرمز، اوزو اوتانماز ايا شاه  جهان

اول سببدن اؤرمز قارشینا افسر نرگيس

شاها تو چو زمردي و خصم تو افعي،

افعي چو زمرد بيند كور شود.

همین تفکر و سرایش را در دیوان ترکی اش می بینیم:

حيرز ائتديردي مگر سويوغون افعي‌سيندن

كي زبرجدّدن ائدر باليش و بستر نرگيس

یوزلرجه مقابله ده تورکجه و فارسیجا دیواندا بیرلیک لر و بنزتمه لر گؤرویوک.

منابع و مواخذ :

ر، آزاده، ۱۹۸۰،  نظامی گنجوی، باکی.

کلیات دیوان نظامی گنجوی، ۱۳۹۱، دکتر برات زنجانی، تهر ان، انتشارات دانشگاه تهران.

نظامی گنجوی، ۱۳۶۲، ديوان كامل ـ خمسه نظامي گنجوي، بكوشش دكتر معين­فر، تهران انتشارات زرين، چاپ دوم.

نظامی گنجوی، ۱۳۳۸، دیوان ۶ قصاید و غزلیات نظامی گنجوی شامل شرح احوال و آثار نظامی با مقدمه و حواشی و فهرست اعلام و تصحیح مقابله از روی بیست و هشت نسخه چاپی و قدیمترین نسخه های خطی موجود در دنیا، بکوشش استاد سعید نفیسی، تهران.

نظامی گنجوی، ۱۳۳۵، سعید نفیسی، احوال و آثار قصاید و غزلیات نظامی گنجوی، تهران

  Antonino Pay Liaro, Alessandro Bausni, storia Della Litteratura Persiana, Milane, 1960, s650-497.

  A.J. Arberry, classical Persian Litrature, London, 1985. p.122-129.

ارسال دیدگاه