نکتۀ مهمی درباره فردوسی و مدح محمود غزنوی / دکتر اختیار بخشی

ikhtiyar.bakhshi@gmail.com

 

نام سلطان محمود غزنوی را فردوسی توسی در شاهنامه بیش از ۱۵ بار به قصد ستايش آورده ­است و مدح این سلطان ادب­پرور ترک در جای جای شاهنامه خودنمایی می کند . برای نمونه ای از صدها بیت مدح محمود در شاهنامه ر.ك. فردوسی، ۱۳۸۰: ۶-۷ : ستایش سلطان محمود، بیتهای ۱۷۴ تا ۲۲۴ که فردوسی از عدالت و بخشندگی سلطان محمود یاد می کند. همان: ۵۳۷، جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، در ستایش سلطان محمود، بیتهای ۱ تا ۷۳٫  همان: صص ۶۸۸-۶۸۹: داستان هفتخوان اسفندیار، بیتهای ۲ تا ۲۳: مشحون از تعریف و ستایش و «حُسنِ طلب» (حُسنِ درخواست شاعرانه و طلب هنرمندانه و غیرمستقیم و لطیف بخشش و عطا از شاه با زبان ادبی) است. همان: ۶۷۴-۶۷۵: سخن فردوسی (پس از آوردن۱۰۰۶ بیت از گشتاسبنامه دقیقی (سخن دقیقی) در بین شاهنامه اش به دنبال خوابی كه در آن دقیقی توسی را پس از مرگش دیده است، بیتهای ۴ تا ۸ و بیتهای ۲۰ تا ۳۲ که فردوسی در مدح سلطان محمود غلو می­کند؛ برای مثال بیت ۲۶: جهاندار محمود با فرّ و جود/ که او را کند ماه و کیوان سجود  همان: ۷۵۸-۷۵۹: داستان رستم و شغاد، بیتهای ۴ تا ۲۹ مثلاً بیت ۲۷ که فردوسی هدفِ اصلی خودش را از مدح سلطان چنین می آورد: همی چشم دارم بدین روزگار/ که دینار یابم من از شهریار، ۷۸۲-۷۸۳: پادشاهی داراب دوازده سال بود، بیتهای ۱ تا ۵ ، همان: ۸۵۲-۸۵۳: پادشاهی اشكانیان، بیت های ۴ تا ۲۵، همان: ۱۱۴۰-۱۱۴۱، پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود، بیتهای ۳۸۱۶ تا ۳۸۲۱ و ۳۸۷۲ تا ۳۸۸۴، همان: ۱۳۶۶-۱۳۶۷، پادشاهی یزدگرد (آخر شاهنامه) بیت های ۸۵۶ تا ۸۶۰، برای مثال بیت ۸۶۰ در ستایش از خرد و هنر و دانش و اصل و نسب محمود: همش رای و هم دانش و هم نسب/ چراغ عجم آفتاب عرب.

برای شدّت ارادت و صدق فردوسی به سلطان محمود غزنوی ترک و در ستایش از این سلطان ترک، كافي است همين يك بيت را از میان صدها بيت براي شاهد و مثال بياوريم. به راستي كه اين يك بيت به گواهی متخصّصان ادبیّات فارسی با همة مدحها و ستايشهاي شاعران درباری نظیر عنصري، فرّخي، منوچهري، عسجدی، عیّوقی و … برابري مي كند:

چو كودك لب از شير مادر بشست           ز گهواره محمود گويد نخست!

(همان: ۶، ستايش سلطان محمود، ب ۲۰۱)

همۀ این ابیات به روشنی نشان می دهند که فردوسی نیز مثل عنصری، فرخی، منوچهری و دیگر شاعران دربار سلطان محمود، شاعر دربار آن سلطان بوده است و جواب کسانی مثل ذبیح الله صفا و نویسندگان کتاب درسی تاریخ ادبیات ایران که می خواهند از فردوسی شعوبی، قهرمان ملی برای ما بسازند که بدون اظهار احتیاج به صله و پاداش سلطان محمود غزنوی فقط به درآمد ملک و زمین شخصی خودش متکی بود، با ابیات خود شاهنامه مشخص است. فردوسی به عنوان یکی از «ناظم»های شاهنامه نثر ابومنصوری، هم از شعوبیانی مثل «حُیی» یا حسین بن قتیبه، علی دیلمی، بودلف راست بهر که نامهایشان را در شاهنامه ذکر کرده است، مدام پول دریافت می کرد و رندانه خودش را در بین شاعران دربار محمود غزنوی جا کرده بود و می خواست بیشتر از آنها، از سلطان محمود غزنوی نیز دینار بگیرد که البته سلطان تیزهوش فهمید و طبق آنچه در چهار مقالۀ نظامی عروضی نوشته است، از دادن شصت هزار دینار (به تعداد ابیات شاهنامه) به فردوسی خودداری کرد و البته کرم و بخشش او اجازه نداد شاعر شعوبی را کاملا دست خالی از دربارش براند و شصت هزار درهم به او داد. بقیه داستان در چهارمقاله معلوم است که چگونه همین فردوسی نمک محمود غزنوی را سالها خورده و به محض کوچکترین بی توجهی که حقش بود، نمکدان شکسته و به هجو سلطان محمود پرداخته است (نک. نظامی عروضی سمرقندی، ۱۳۶۹: ۷۵- ۸۳).

کسانی که به جامعه شناسی ادبیّات اندکی وقوف داشته باشند و فضای اجتماعی و سیاسی قرون چهارم و پنجم هجری را اندکی عمیق مطالعه کرده باشند، به خوبی می دانند که در ساختار اجتماعی و سیاسی آن روزگار، هیچ شاعر بزرگی نمی توانسته است، بدون اتّکای مستقیم یا غیرمستقیم به دربار زندگی کند و شعر و به ویژه مثنوی شصت­هزار بیتی بیافریند.

 

منابع

فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۸۰). شاهنامۀ فردوسی. به تصحیح دکتر سعید حمیدیان، چ هفتم،  تهران: نشر قطره.

نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر بن علی (۱۳۶۹). چهار مقاله. به تصحیح دکتر محمد معین، چاپ دهم، تهران: مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر. 

 

 

 

نظرات

  • بنا به روایت رسمی و شایع، فردوسی در سال ۳۸۴ قمری سرودن شاهنامه را به پایان رسانده است. نسخه های خطی شاهنامه هزاران بیت با یکدیگر تفاوت و کم و کاستی دارند و یک نسخه خطی با نسخه خطی دیگر مطابقت ندارد، طوری که مجتبی مینوی از دو شاهنامه یاد می کند، یکی شاهنامه فردوسی که در دست نیست و دیگری شاهنامه نوشته شده به دست کاتب های نسخه نویس که یکی با دیگری هزاران بیت تفاوت دارد. قدیمی ترین نسخه خطی شاهنامه نسخه فلورانس به تاریخ کتابت ۶۴۱ قمری است که این نسخه توسط محمد روشن در ایتالیا مورد بررسی قرار گرفت و جعلی بودن آن را طی مقالاتی در نشریه “نامه بهارستان” بر اساس شواهد نسخه شناسی شرح داد.
    کسانی که چهارمقاله نظامی عروضی یا مقدمه های شاهنامه من جمله نسخه فلورانس را خوانده اند می دانند که بر اساس افسانه ای سلطان محمود دستور نگارش شاهنامه را به فردوسی داده است. اگر از ۳۸۴ قمری که تاریخ اتمام شاهنامه است، ۳۰ سال که کار روی شاهنامه است را کم کنیم (بسی رنج بردم در این سی سال) سال شروع شاهنامه سرایی ۳۵۴ قمری می شود. سلطان محمود غزنوی متولد ۳۶۱ قمری است. هنوز سلطان محمود به دنیا نیامده که دستور شاهنامه سرایی را به فردوسی بدهد. همچنین سلطان محمود تا پیش از ۳۹۰ هجری به تخت ننشسته بود و شاهنامه در ۳۸۴ قمری پایان یافته بود!!!
    این اساتیدی که نام و غبغب شان جهان را کر کرده چرا به این افسانه ها دلخوش کرده اند؟

  • عنصری شاعر در سال ۳۵۰ قمری به دنیا آمده. در جلسه افسانه ای که بین سلطان محمود و عنصری و فرخی سیستانی (۳۷۰ قمری) برای مسابقه شاهنامه سرایی بر اساس افسانه های چهار مقاله عروضی یا مقدمه شاهنامه فلورانس برگزار شده عنصری می بایست نوزادی شیرخوار باشد و فرخی سیستانی بیست سال پس از جلسه کذایی به دنیا آمده است. این افسانه ها پشیزی ارزش ندارند
    نکته عجیب اینجاست که در مسابقه کذایی شعر نزد سلطان محمود، فردوسی که هنوز سیرالملوک ادعا شده را به امانت نگرفته تا آن را به نظم درآورد نیم مصرع ” مانند سنان گیو در جنگ پشن” را می سراید که در متن شاهنامه است. سوال این است که فردوسی چگونه پیش از نگرفتن سیرالملوک بر اساس مقدمه شاهنامه فلورانس، از رویدادهای گیو و پشن و جنگ… آشنا شده است.
    تا کی دروغ! تا کی شیادی! تا کی جعل!

  • محمد دبیر سیاقی، که عمرش را در شاهنامه و فردوسی صرف کرده است، در مقدمه لغت فرس اسدی طوسی می نویسد که برخی از مستشرقین و پژوهشگران ایران اسدی طوسی را استاد فردوسی و برخی دیگر خواهر زاده فردوسی می دانند.
    از آنجا که ادعا می شود کتاب الابنیه ابومنصور هروی را اسدی طوسی در شوال ۴۴۷ قمری با خط خود کتابت کرده و در سال ۴۵۸ قمری در نخجوان گرشاسب نامه را سروده است و از آنجا که فردوسی شاهنامه را در ۳۸۴ قمری به پایان رسانده است، این چه استاد و خواهر زاده ای است که قریب به ۸۰ سال پس از شاهنامه فردوسی در حال نسخه نویسی و کتابت است!!!!
    این افسانه های کپک زده را دور بریزید.

  • لینک زیر تصویر شاهنامه جعلی بایسنغری است.
    https://s6.uupload.ir/files/download_17ow.jpg
    همانطور که قبلا اشاره شد، نسخه های خطی شاهنامه هزاران بیت با یکدیگر تفاوت دارند، طوری که مجتبی مینوی از دو شاهنامه یاد می کند. یکی شاهنامه ای که به فردوسی منسوب است و برگی از آن در دست نیست و دیگری شاهنامه ای است که کاتبان و نسخه نویسان و مرشدان به میل خود نگاشته اند.
    محمد روشن که موهای سرش را در شاهنامه سفید کرده است، در ایتالیا نسخه خطی شاهنامه به تاریخ کتابت ۶۱۴ قمری را بررسی کرد و جعلی بودن این نسخه را در مقالاتش شرح داد. در این نسخه پاکنویسی ها و بازنویسی های تاریخ کتابت حتی با چشم غیر مسلح نیز قابل مشاهده است.
    ایرج افشار از احتمال خدشه در نسخه خطی بریتانیا به تاریخ کتابت ۶۷۵ قمری اشاره کرده است. از آنجا که در این نسخه خط نستعلیق وجود دارد و خط نستعلیق در قرن ۹ هجری توسط میرعلی تبریزی ابداع شده است، اعتبار این نسخه متزلزل گشته است. در این نسخه برای کهن نشان دادن زبان آن، حروفات “گ چ پ ژ” گاه حذف می شوند و گاه حذف نمی شوند. مثلا در سطری واژه “چو” می نویسد و در سطری دیگر “جو” می نویسد و “چ” را حذف می کند. در سطری “که” می نویسد و در سطری دیگر به جای آن “کی” می نویسد تا نسخه باستانی به نظر برسد. تمام این بازی ها در صورتی است که نظامی سمرقندی، بیهقی، جامع التواریخ… که پیش از این نسخه ها کتابت شده اند، گ چ پ ژ را به صورت سالم می نویسند.
    در نسخه خطی قاهره به تاریخ کتابت ۷۴۱ قمری و نسخه خطی لنینگراد به تاریخ ۷۳۳ قمری و نسخه خطی استانبول به تاریخ ۷۳۱ قمری نیز این ادا و اطوار کهنه نمایی که در تضاد با سبک نگارشی قرن ۸ است نیز گاهی “گ” را سالم می نویسد و گاهی به جای آن از حرف “ک” استفاده می کند. به جای پیر از بیر ، به جای چه از جه، به جای پای از بای، به جای بود از بوذ، به جای خرد از خرذ… استفاده شده است. آنهم به صورت گاه به گاه!!! اعتبار این نسخه های شاهنامه به خاطر تضاد سبک نگارشی آنها با عصر قرن ۸ متزلزل است.
    تا زمان حکومت پهلوی کسی از شاهنامه بایسنغری به تاریخ کتابت ۸۳۳ قمری اطلاع نداشت. حتی برتلس در کتاب ” مقدمه ی فارسی متن انتقادی شاهنامه” با این نسخه آشنا نیست.
    نکته عجیب درباره شاهنامه بایسنغر این است که در آن از علم تصحیح که در قرن ۲۰ به وجود آمده سخن به میان رفته است!!
    نکته عجیب تر درباره شاهنامه بایسنغر این است که در آن مینیاتورهایی کشیده شده که حتی از بهزاد نقاش هم باشکوه تر است. هنوز بهزاد نقاش به دنیا نیامده بود که شاهکارهای مینیاتوری در عصر تیموری که این مینیاتورها بدون امضا هستند خلق می شد!!! چطور تاریخ مینیاتوریستی والاتر و پیشین تر از بهزاد را نشناخته و هیچ امضایی پای این مینیاتورهای جعلی وجود ندارد؟!!! این مینیاتوریست جعلی که ۲۰ تابلو در شاهنامه بایسنغری خلق کرده ۴۰ سال پیش از تولد بهزاد نقاش اینها را خلق کرده و خودش هم گمنام و بی امضا هستند!!! با وجود اینکه ۶۰۰ سال از خلق این مینیاتورها گذشته ولی گویی همین امروز از چاپخانه بیرون آمده اند!!!
    رنگ و روغن این مینیاتورهای شاهنامه به قدری تازه و براق و مدرن و سوپر شفاف است که بوی تازگی آنها را احساس می کنی!!!
    نکته عجیب دیگر در مورد شاهنامه بایسنغر این است که در یک سطر واژه “چند” می نویسد در سطر دیگر به جای آن “جند” می نویسد. در جای دیگر به جای دیباچه می نویسد دیباجه، به جای چنانک می نویسد، جنانک
    این ادا و اطوارهای متناقض در خود کتاب و متناقض با نثر قرن ۹ هجری اعتبار نسخه را متزلزل می سازد.
    نمونه ای از رسم الخط شاهنامه بایسنغری و ادعای علم تصحیح و مقابله متن انتقادی در قرن ۹ هجری:
    ھر”چند” شه نامه ھای متعدد در کتب خانه ی ھمایون” معد” بود، اما “جنان”ک مزاج نازک و طبع لطیف شه و شه زاده آن را پسندیدی نبود و “چون “در روزگار دولت ھمایون … ھنر بالا گرفته است … اشارات ھمایون نافذ گشت که از “جند” کتاب یکی را “مصحح” ساخته مکمل” گردانند”… و در “دیباجه” حکایت…”
    مهدی بیانی، کارشناس نسخه های خطی که فهرست نسخ خطی کتابخانه سلطنتی پهلوی و کتابخانه معارف را در سال ۱۳۱۷ نگارش می کرد، نسخه نفیسی چون شاهنامه بایسنغری را فهرست نکرده و آن را ندیده است!!!
    چطور می توان ادعا کرد که این نسخه که هنوز در پهلوی اول در کتابخانه سلطنتی و فهرست مهدی بیانی وجود نداشت، از زمان تیموریان در انجا بود!!!
    در سال ۱۳۴۶ بود که ادعا شد نسخه شاهنامه بایسنغری در مجموعه کتابخانه سلطنتی است و این نسخه را به فهرست کتابخانه سلطنتی افزودند!!!

    منصور رستگار فسایی که در کتاب متن شناسی شاهنامه فردوسی می نویسد:
    “شاهنامه ی بایسنغری امروز به عنوان یک متن، مطلقا قابل مراجعه و استفاده نیست”
    علامه قزوینی در کتاب بیست مقاله می نویسد:
    “بنا بر مشھور این مقدمه در سنه ی ٨٢٩ به فرمان بایسنغر بن شاھرخ بن امیر تیمور گورگان
    متوفی در سنه ی ٨٣٧ جمع و تحریر شده با خود اصل شاه نامه به فرمان ھمان شاه زاده کما زعموا از روی چندین نسخه به فرمان او اصلاح و تھذیب و تصحیح شده است. ولی صحت این مسئله،
    یعنی اصلاح و تحریر شاه نامه و مقدمه ی آن به توسط بایسنغر، تاکنون برای راقم این سطور به نحو قطع و یقین که قلب بدان مطمئن گردد ثابت نشده است و علی ای نحو کان این مقدمه بسیار جدید است”

    علم تصحیح و مقابله انتقادی متن بسیار جدید است و در قرن بیست اروپا شکل گرفته است.

    نسخه های خطی شاهنامه در قرن ۷ و قرن ۸ و قرن ۹ مخدوش و متزلزل و غیر قابل اعتنا هستند. شاهنامه در قرن ۱۰ هجری و پانصد سال پس از شاهنامه منسوب به فردوسی توسط مرشدها و کاتب ها به صورت مختلف و متناقض از هم نگارش یافته است. شاهنامه فاقد اسناد کهن و قابل اعتناست

ارسال دیدگاه