تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۱۱

دانیشیق متنی

۱/۰۸/۱۴۰۰

ساسانیان

سلسله ساسانی از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی به مدت ۴۲۷ سال فرمان راندند؛ این شاهنشاهی را اردشیر پاپکان با شکست اردوان پنجم، آخرین شاهنشاه اشکانی، پایه‌گذاری کرد. سلسله ی ساسانی که ریشه‌شان از پارس بود بر سرزمین وسیعی از آسیای غربی تسلط یافته و بیش از چهار قرن در همسایگی بیزانس، یکی از امپراتوری های جهان باستان شمرده می‌شوند.

دوره ساسانی یکی از مهم‌ترین و سرنوشت سازترین دوره‌های تاریخ در سرزمین ما شناخته می‌شود. ساسانیان، از بسیاری جهات‌ به نهایت شکوفایی و پویایی خود رسیدند و تأثیر خود را بر فرهنگ این سرزمین که امروز ایران می نامیم گذاشتند.

  آقاتانجلوس، مورخ یونانی الاصل که معاصر اردشیر بابکان، می نویسد:

“اردشیر _ که او را آرتاکزرسس می نامند و سلسله نسبش به سلاطین کیان می رسد در مملکت فارس، در اواخر دولت اشکانی، ولایت و حکومت داشته، مجلسی منعقد ساخت و اکابر و اعاظم ساسانی و آشوری را در آن مجمع حاضر ساخت و به آن ها گفت که: « ما و اسلاف ما چند قرن است که جلال و جبروت و دست اندازی پارث ها را مشاهده می نماییم. آن چه را ما به زحمت و مشقت تحصیل می کنیم، این قوم بیگانه از ما قهرا انتزاع می نماید و حاصل دسترنج ما را، اسباب راحت خود قرار می دهند […] ای بزرگان با فرهنگ و صاحبان نام و ننگ! مگر نمی دانید[ که ] پارث ها از جنس ما نیستند، وحشی های توران اند و از آن خاک فتنه خیز به اراضی حاصلخیز خوش آب و هوای ما آمده سکنی گرفته اند. آیا می توانید سخنان مرا انکار کنید ؟ […] اگر آنچه گویم راست است، شایسته آن که متفق و مسلح شویم و خود را بر آن جماعت بزنیم؛ بلکه از این شدت خلاص شویم و فرجی حاصل آید». (دررالتیجان، ص ۲۸۴)

و بدینگونه بر اشکانیان تاختند و آنان را شکست داده و حکومت خود را برپا ساختند. تازه این، اوّل کار بود. می بایست هرچه از اشکانیان باقی مانده بود نابود کنند و چنین نیز کردند. این امپراتوری در منابع تاریخی و دانشگاهی به عنوان امپراتوری ساسانی شناخته می‌شود.

روایت‌های متناقضی از سقوط امپراتوری اشکانی و در پی آن خیزش ساسانی وجود دارد که جزئیات این دوره را در هاله‌ای از ابهام قرار داده‌است. شاهنشاهی ساسانی توسط اردشیر اول (اردشیر بابکان) در شهر اصطخر بنیان نهاده شد. پاپک در آغاز، حکمران محلی و وابسته ی اشکانیان بود. او در سال ۲۰۰ موفق به سرنگون کردن خاندان «بازرنگیان» شد و سپس با پسرش شاپور، موفق شدند تا قدرت خود را به سرتاسر پارس گسترش دهند. پس از مرگ پاپک، اردشیر که در آن هنگام حکمران دارابگرد بود، در نزاعی برای به قدرت رسیدن، وارد جنگی با برادر بزرگ‌ترش شاپور شد. شاپور، به نحوی که روشن نیست کشته شد. در سال ۲۰۸، اردشیر با خاموش کردن شورش‌هایی از طرف دیگر برادرهایش که اعدام شدند، خود را حکمران تمام پارس خواند.

وقتی که اردشیر خود را شاهنشاه خواند، پایتخت خود را به بخش‌های جنوبی پارس منتقل کرد و شهر اردشیرخوره (در فیروزآباد) را برپا کرد. اردشیر به سرعت قلمرو خود را گسترش داد، استان‌های مجاور خود از جمله کرمان، اصفهان، شوش و میشان را تحت کنترل خود درآورد. توجه اردوان پنجم، شاهنشاه اشکانی، متوجه به قدرت‌گیری اردشیر شد. اردوان پنجم در هرمزگان به مصاف اردشیر رفت اما شکست خورد و کشته شد. پس از کشته شدن شاهنشاه اشکانی، اردشیر به ایالات اشکانی هجوم برد و آن‌ها را تصاحب کرد

در آن هنگام دودمان اشکانی بین طرفداران اردوان پنجم و بلاش ششم تقسیم شده بود، که اردشیر را قادر ساخت تا اقتدار خود، یکپارچه و مستحکم کند. اردشیر در سال ۲۲۴ میلادی در تیسفون به عنوان یگانه حکمران فارس تاجگذاری کرد و عنوان شاهنشاه را برای خود برگزید .

پسر اردشیر بابکان، یعنی شاپور اول، که مدتی با پدرش به‌طور مشترک پادشاهی کرد، گسترش دادن شاهنشاهی ساسانیان را ادامه داد، باختر را تصاحب کرد و بخش غربی امپراتوری کوشان را هم به تصاحب خود درآورد، همچنین چندین لشگرکشی علیه امپراتوری روم را هم ترتیب داد. شاپور پیروزی خود را با حک یک نقش برجسته در نقش رستم و بیشاپور جشن گرفت و همچنین در نزدیکی تخت جمشید هم یک سنگ‌نبشته یادبود بنا نهاد.

مرزهای ایران و روم بر طبق موفقیت‌های نظامی یک طرف، دائماً بین دجله و فرات در تغییر بود. رفت‌وآمد بین مرزها آزاد بود و بازرگانی و ازدواج و حتی جاسوسی را ممکن می‌ساخت. سرزمین ماد -آذربایجان بویژه سمت غربی آن همیشه یکی از نکات مورد اختلاف بین ساسانی‌ها و رومی‌ها بوده‌است. این منطقه برای هر دو مهم بوده، چرا که اهمیت استراتژیک و اقتصادی داشته و به عنوان سرزمین حایل بین ایران و روم بوده. از آنجا که یک شاخه از سلسله اشکانیان در آذربایجان همچنان حکومت می‌کردند و ساسانیان با اشکانیان دشمنی ادامه داشت برای شاپور مهم بود تا مشکل آن را حل و فصل کند. او ترتیب قتل خسرو را داد و شاهی وفادار به خودش، تیرداد را بر آنجا نشاند که از ۲۵۲–۲۶۲ فرمان‌روایی کرد. جنگ ساسانیان با روم بخش مهمی از تاریخ این دوره را پر کرده است. گاهی ساسانیان پیروز و گاهی هم شکست می خوردند.

دوران ساسانی را به چهار دوره تقسیم کرده اند: دوره ی نخستین شکوفایی (۳۰۹ – ۳۷۹)، دوره میانی (۳۷۹ – ۴۹۸) و دومین دوره شکوفایی) ۴۹۸–۶۲۲ (و روده ی زوال و فروپاشی) ۶۲۲–۶۵۱ )

نخستین دوره شکوفایی ۳۰۹۳۷۹

در انتهای این دوره، لشگرکشی‌های ساسانیان با حملات ناگهانی هون ها در مرزهای شرقی امپراتوری متوقف شد، اما بنا به ادعای ادیبان معاصر، هنر ساسانی در ترکستان نفوذ کرد و تا چین هم رسید.

دوره میانی ۳۷۹۴۹۸

یک دوره عمدتاً همراه با صلح و آرامش بین ایران و روم برقرار بود.  بهرام پنجم یا همان بهرام گور در سنت و فرهنگ ایرانی یک سوگلی تمام‌عیار است، که داستان‌های زیادی از دلاوری‌ها و زیبایی او، از پیروزی‌های او بر رومی‌ها، مردمان ترک، هندی‌ها و آفریقایی‌ها و ماجراهای او در شکار و عشق روایت می‌شود.

در همین زمان هون‌ها به بخش‌های شرقی ایران حمله می‌کردند و آنجا را مورد تاخت و تاز و تاراج قرار می‌دادند. آن‌ها تا چند سال پس از آن، خراج‌های سنگینی دریافت می‌کردند.

این حملات بی‌ثباتی و هرج و مرج را برای شاهنشاهی به دنبال داشت. پیروز اول مجدداً سعی کرد تا هپتالیان را بیرون براند، اما در راه هرات، او و ارتشش توسط هون‌ها در صحرا به دام افتادند. پیروز اول کشته شد و ارتش او معدوم شد.

دومین دوره شکوفایی ۴۹۸۶۲۲

در سال ۵۰۴، هون‌های غربی از طرف قفقاز  هجوم بردند

 انوشیروان اشراف زمین‌دار و خرده‌پا را که ستون فقرات اداری استانی ساسانیان و سیستم جمع‌آوری مالیات آنان را تشکیل می دادند به اوضاع سر و سامان داد. او، آبادگری بزرگ بود، پایتخت خود را بهسازی و آذین کرد، شهرهای جدیدی بنیان نهاد، و ساختمان‌های جدیدی ساخت. او کانال‌ها را بازسازی کرد و زمین‌هایی که در جنگ‌ها نابود شده بودند را مجدداً آباد کرد. دژهای مستحکمی در گردنه‌ها و معبرها ساخت و قبایلی مطیع را در شهرهای مرزی که به دقت انتخاب شده بودند، اسکان داد تا پاسدار آن‌ها از هجوم بیگانگان باشند. او نسبت به همه ادیان مصالحه داشت، هرچند که او آیین زرتشتی را آیین رسمی دولت ساخته بود و وقتی هم که یکی از فرزندانش مسیحی شد، به خود نگرفت.

زوال و فروپاشی ۶۲۲۶۵۱

لشگرکشی‌های خسرو پرویز هرچند که در وهله اول موفق به نظر می‌رسیدند، در واقع باعث فرسوده‌شدن ارتش ایران و تهی شدن خزانه و گنجینه ایران شدند. روم نیز بر حملات خود افزود. از طرف دیگر در آذربایجان تحولات سریعتر انجام گرفت و رومیها و خزرها هم پیمان شدند.

در سال ۶۲۸، خسرو پرویز توسط فرزندش شیرویه سرنگون و کشته شد. از مرگ خسرو پرویز تا یزدگرد سوم – آخرین شاه ساسانی، ۱۱ شاه بر سر کار آمدند. (پروداود).

در سال ۶۳۷ همزمان با خلافت عمر بن خطاب، ارتش مسلمین به فرماندهی سعد بن ابی وقاص، ارتش‌ بزرگ ایرانیان تحت فرماندهی سرلشکر رستم فرخزاد را در دشت‌های قادسیه در نزدیکی کربلا عراق امروزی شکست داد و به سوی تیسفون پیشروی کرد، تیسفون سقوط کرد و به دست اعراب افتاد.

جامعه ساسانی به گونه طبقاتی و لایه ای اداره و گردانده می‌شد. جامعه به چهار طبقه موبدان، جنگاوران، دبیران و پیشه‌وران بخش‌بندی می‌شد. دین رسمی شاهنشاهی ساسانی، کیش زرتشتی بود و اوستا و زند بنمایه بنیادین دادستانی و دینی فرمانروایی ساسانی شمرده می‌شدند. دوره شاهنشاهی ساسانیان، در سال ۶۵۱، پس از کشته‌شدن یزدگرد سوم درگذر حمله اعراب به ایران، به پایان رسید و ایران زیر چیرگی اعراب مسلمان درآمد.

البته باید اضافه کنم برخی از مورخان در توجیه سقوط ساسانیان دنبال بهانه ها می گردند. از جمله دگرگونی آب و هوا را نقشی تعیین کننده می دانند. خشکسالی، بیماری طاعون و کوچ های دیگران به داخل سرزمین، همچنین کوچ از مناطق سردسیر به مناطق گرمسیر را در سقوط این سلسله دخیل می دانند.

تردیدی نیست که دوره ساسانیان دوران اوجگیری و شکوه پارسیان است. آزادی دین گاهی مطرح و عملی شد و گاهی توسط شاهی دیگر کاملا محدود شده است. وجود ترکان در ایران کاملا محسوس است و امپراتوری بزرگ گؤی توک در شمال ساسانیان، سبب خیزشهایی نیز شده است. ساسانیان طی مدتی بیش از ۱۰۰ سال باجگزار گؤی تورکان بوده اند. (عنایت اله رضا، ۱۳۶۵). باید افزود که ترکان از طرف قفقاز و هون ها از طرف شرق به سرزمین ساسانیان هجوم می آوردند و این کار با همکاری بیزانس به نتیجه می رسید. موفقیت این هجوم ها سبب ضعف ساسانیان شد و اختلافات داخلی، همچنین اوجگیری نارضایتی در داخل بدلیل رشد سریع طبقات مرفه، ساسانیان با وجود تجهیزات بسیار بالا نتوانستند در برابر اعراب که تنها با سلاح های ساده مجهز بودند مقاومت نمایند. و لذا امپراتوری بزرگ ساسانیان در اندک زمانی از درون فروپاشید.

سیستم حکومتی

در راس حکومت ساسانی شاه قرارداشت که دارای اختیارات کامل بود. نخستین مقام اداری پس از وی وزرگ فرمادار نام داشت که باید کشور را تحت نظارت شاه اداره می‌کرد. اداره کشور در زمانی که در سفر یا جنگ بود معمولاً به نیابت از وی در اختیار وزیر اعظم یا وزرگ فرمادار بود. وی گاهی یه سرداری سپاه نیز گماشته می‌شد و در جنگ‌ها شرکت می‌کرد. مذاکرات سیاسی نیز از وظایف وزرگ فرمادار بود. از وزرای مشهور ساسانی می‌توان ابرسام وزیر اردشیر و مهرنرسه وزیر یزدگرد اول، سورن پهلو وزیر بهرام پنجم و بزرگمهر وزیر انوشیروان را نام برد

امور مالیه دولت توسط شخصی ملقب به واستریوشان یا واستریوشبُد و تحت نظارت وزیر اعظم اداره می‌شد. واستر یوشان در واقع وزیر مالیه و صنعت و تجارت و کشاورزی بود. آمارگران درجه اول کشور توسط وزرگ فرمادار منصوب می‌شدند. عواید دولت از مالیات ثابت و باج‌های موردی و غنایم و حقوق گمرکی تأمین می‌شد

ساسانیان نیز مانند اشکانیان با امپراتوری روم در دشمنی دائم بودند.

در شمال خزرها و هوانها همواره مزاحم ساسانیان بودند. در ضلع شرقی دریای خزر، ساسانیان دیوار بزرگ گرگان را برپا داشتند. یک ساختار دفاعی به طول ۲۰۰ کیلومتر، احتمالاً با هدف محافظت از امپراتوری در برابر مردمان شمالی، مانند هون‌های سفید بود.

 

گویند: در زمان خسرو اول، کتاب‌های زیادی از هند آورده و به زبان پارسی میانه ترجمه شد. نمونه بارز این، ترجمه کلیله و دمنه به زبان پهلوی است که یکی از وزرای خسرو، برزویه پزشک ترجمه کرده است که البته حرف و حدیث در این باره زیاد است.

جامعه ساسانی یک جامعه شهرنشینی بود. ساسانیان طرح‌های شهرسازی و عمرانی مدون داشتند.

در جامعه ساسانی چهار طبقه وجود داشت که هر طبق آتش‌کده مخصوص به خود را داشت. کاهنان (آسرونان) طبقه‌ای را تشکیل می‌دادند که خود زیرمجموعه‌هایی داشت. سرکاهن (موبدان)، کاهنانی که آتش را نگه می‌داشتند (هیربدان)، الهی‌دانان متخصص (دستوران)، قاضی‌ها (دادوران) و کاهنان دانش‌آموخته (رذان).

در امپراتوری ساسانی، دین حکومتی زرتشتی تعیین‌کننده رابطه بین زن و مرد بود. این روابط شامل نقش زن و مرد، رسوم ازدواج و حقوق زنان در جامعه می‌شد . اصول اخلاقی، ساختار زندگی زناشویی و رسوم اجتماعی ساسانیان، توسط متون مذهبی و قوانین زمان تعیین می‌شدند. زنان گرچه از حقوق اجتماعی همچون صاحب ملک بودن بهره‌مند بودند ولی این امتیازات بسته به طبقه اجتماعی زن داشت

چند همسری رایج بود و از دیدگاه حقوق مدنی بین همسر ممتاز و دیگر همسران که گاه از طبقات پایین‌تر بودند تفاوت کامل وجود داشت. زنانی که از طبقات پایین‌تر بودن به عنوان زن خدمتکار (چاکرزن) نامیده می‌شدند و تنها فرزندان پسر آن‌ها جزو خانواده محسوب می‌شد ازدواج دختران معمولاً در ابتدای جوانی و حدود پانزده سالگی صورت می‌گرفت اما دختران حق انتخاب همسر داشتند وضع زندگی شهر نشینان نسبتاً خوب بود و می‌توانستند از طریق صنعت و تجارت به دارایی زیادی دست یابند. شهر نشینان این امتیاز را نسبت به کشاورزان داشتند که از خدمات نظامی معاف بودند. روستاییان وضع بدی داشتند و تقریباً غلامان دهگانان محسوب می‌شدند. آن‌ها هم به شاه مالیات می‌دادند و هم به دهگان‌های مالک. تعداد زیادی برده هم  وجود داشت که در جنگ ها اسیر شده بودند.

هنر ساسانی

هنر ساسانی اساساً با «جهان بینی مذهبی» همراه است و هر چند ادامه هنرهای قدیم این سرزمین و هخامنشی و پارتی است اما ویژگی‌های خاص خود را نیز دارد. گچبری هایی که پارت‌ها در کاخ‌ها و بناهای مذهبی استفاده کرده‌اند، در دوره ساسانی رونق ویژه‌ای یافت. بخش عظیمی از تزیینات وابسته به دوره ساسانی گچبری است. در بناهایی مانند طاق کسری در تیسفون نمونه‌های زیبایی از عناصر گچبری یافت شده‌است؛

کشاورزی با سیستم‌های آبی، پایه اقتصاد ساسانی رونق داشته و سهمِ آن در اقتصاد ملی، بیشتر از بازرگانی بوده است. در دوره ساسانیان از دو مسیر تجاری بهره‌برداری شده‌است؛ راه ابریشم در شمال و راهی دیگر در سواحل جنوبی کشور.

بررسی منابع تاریخی:

۱ بد نیست صحبتی در باره منابع بشود. مورخین و پژوهشگران معاصر بی تردید در بررسی کشورهای شرق بدنبال خواسته های استعماری نیز هستند و در مورد خاورمیانه و علی الخصوص ایران، مطامع درازمدت را از چشم بدور نداشته اند. سخن در این باب زیاد است اما برای پرهیز از اطاله کلام، به دوره ساسانی می پردازیم. حقیقت تاریخ ایران اینست که بدون استناد به آقایانی مانند؛ فرای، پوپ، کریستن سن، اشمیت، آستروناخ، کخ، گیرشمن و… نمی توان در باره ایران باستان سخن گفت. این افراد که همگی هویتی مشکوک دارند، عامل اصلی شناساندن تاریخ ایران به خصوص دوره باستان آن شناخته می شوند تا حدی که آن ها تاریخ ایران را بهتر از مردم کشورمان می شناسند. به هر حال مجبورین به نوشته های آنان مراجعه کنیم و مایه سرافکندگی است که بهترین تاریخ ایران را پطروشفسکی می نویسد، بهترین تاریخ تمدن اسلام را آدام متز، بهترین تاریخ ادبیات ایران را ادوارد براون و غیره . . .

در اینجا نیز فردیناندو یوستی کتاب اساس فقه اللفه ایرانی را نوشته که بیشترین ارزش را به تئوری ایرانشهری داده است. مهمترین تحقیق را هم به کریستین سن مربوط می دانند که البته منابع بیشتری نسبت به دیگران در دست داشته است. اما ریچارد نلسون فرای ایران شناس آمریکایی که حدود ۵۵ سال در ایران بود و همسری ایرانی انتخاب کرد و با دولتمردان ایرانی نیز دید و بازدیدها داشته و موقع مرگش او را جاسوس خواندند و همسرش نیز جاسوس سیا بودن او را تائید نمود (سایت اطلاع رسانی دانا، ۲۱/۰۱/۱۳۹۳) و روزنامه های فروردین ۱۳۹۳ و بویژه روزنامه کیهان، در باره خدمت ها و خیانتهایش مطالبی نوشتند.

از آن جمله سایت دیدبان نوشته است: “ریچارد فرای نه تنها به طور رسمی آخرین بازمانده تشکیلات ضدجاسوسیِ «اتاق سیاه» در CIA شناخته می‌شد، بلکه از معروف‌ترین ایران‌شناسان آمریکایی و از بزرگترین جاسوسان زنده غرب در خاورمیانه است. فرای در زمره پرنفوذترین دانشمندان آمریکا در سطح جهان قرار داشت و البته ماموریت‌های مختلفش از او جاسوسی کارکشته و باتجربه در امور خاورمیانه ساخت. وزارت اطلاعات در ابتدای دهه ۱۳۷۰ پس از شناسایی یکی از پروژه‌های جمع‌آوری اطلاعات او در تهران رسماً تایید کرد فرای جاسوس CIA است.”

سایت اطلاع رسانی دانا نوشته است: مُبدِع مکتب ایران، مورخ یهودی”ریچارد فرای” است.

 درباره سوابق فرای کافی است همانطور که در بالا اشاره شد  به گزارش وزارت اطلاعات در سال ۱۳۷۶ در کتاب” هویت” رجوع شود. در صفحه ۱۳۱ این کتاب آمده است: ریچارد فرای چندی پیش به دعوت و تلاش برخی روشنفکران داخلی به ایران سفر کرد و در طول اقامت خود در تهران با استفاده از برخی عناصر نا آگاه اقدام به جمع آوری گسترده اطلاعات محرمانه کرد. ریچارد فرای که همکاری به ظاهر علمی او با سیا امری آشکار است در این سفر تا آنجا پیش رفت که حتی برای جذب برخی مدیران اجرایی و آموزشی کشور اقدام کرد .

ناگفته نماند که فرای از اعضای هیات مشاوران بنیاد مطالعات ایران وابسته به اشرف پهلوی بوده است. نوشته اصلی فرای در باره ساسانیان است و تئوری ایرانشهری نیز ساخته و پرداخته ی او و همکارانش می باشد…

۲ کتیبه ها و بازمانده های ساسانیان که در خارج از ایران هستند و به قیمت گران به ما می فروشند. خداینامه ها و غیره که هرچه استاد ازل گفت همان است . . .این خداینامه ها همگی در اواخر دوره ی ساسانی نوشته شده اند. اما همه اعتراف می کنند که متن فارسی اینها در دست نیست حتا غربیان هم نگه نداشته اند.

یونانی ها مانند: آمین مارسلین، لیبانیوس، اوروسیوس، دیوکاسیوس، اوسبیوس، اورلیوس ویکتور، بروکوپیوس، تئودوره و دیگران.

موسی خورنی که هرودوت ارمنی می نامندش اردشیر بابکان را به کورش شبیه دانسته است.

اما در خود ایران و به زبان فارسی کارنامه اردشیر بابکان و شاهنامه سخن می رانند.

در مورد منابع عربی نیز مطالبی را در این باب از طبری (متوفی ۱۴۴)، ابن مقفع، سیرالملوک و غیره می توان مطالبی جمع کرد اما بیشتر به قصه و داستان شبیه هستند.

آثار فارسی: تاریخ بلعمی، فارسنامه ابن بلخی، تاریخ طبرستان از روی نامه تنسر، جزو منابعی بشمار می آیند که در باره ساسانیان نکاتی را ذکر کرده اند.

ویکی پدیا اصولا منبع قابل وثوقی برای تاریخ و کلا علوم نمی تواند باشد، زیرا هر کسی نوشته ای را بدست گرفته و در آن وارد می کند. بویژه ویکی پدیای فارسی مملو از خطاهاست. از آن جمله  دوران حکمران بومین خاقان را (زمان حکمرانی از ۵۵۳ تا ۵۷۲ میلادی( نوشته است که اشتباه است زیرا در سال ۵۵۳ بومین فوت کرده است. استناد به شاهنامه و دیگر نوشته هایی از ایندست نمی تواند جایگاهی در علوم داشته باشد.

 اما در آذربایجان چه می گذرد؟

ساسانیان بیشتر عمر خود را در جنگ و رقابت بر سر قلمروهای خود با روم گذرانده اند و لشکرکشی های فراوان آنان از ساخت و ساز، بویژه پرورش فرهنگ و ادب، تربیت دانشمندان و تشویق هنرمندان غافل کرده است همانگونه که هخامنشیان عمر خود را در همان راه گذراندند. مورخان یونانی با این تفاوت که در یونان دانشمندان و فیلسوفان پرورش یافتند اما در ایران هیچ اندیشمنتدی و فیلسوفی پدید نیامد و دلیلش همین کشورگشایی هایی بوده است که تمام نیروهای مولد مادی و معنوی را بر باد داده است. البته دین هایی ظهور کرده اند و دین هایی چون زردشتی، مانوی و مزدکی رشد کرده و نهضت هایی برپا کرده است که آن هم در رقابت های سیاسی قدا شده اند.

اما ساسانیان علاوه بر روم با رقیبان دیگری از شمال و شرق نیز روبرو بوده اند. یعنی سخن از هونها و ترکان  کوشانیان و هپتالیان است. این چهار گروه از ترکان بشمار می آیند که ضروریست  به حرکت آنان نظری انداخته شود.

هون ها در زمان اشکانیان در آذربایجان حضور داشته اند. آنان هم از راه شرق و هم از راه قفقاز به آذربایجان نفوذ کرده بودند. گؤی تورکان از قرن سوم پیش از میلاد حضور خود در تاریخ را اعلان کرده بودند. بطوری که تئومان تا سال ۲۰۹ ق.م حکومت قدرتمندی داشته و سپس فرزندش مته خان بین سالهای ۲۰۹ الی ۱۷۶ ق.م امپراتوری بزرگی را برپا کرده بود. آنان تا داخل چین نفوذ یافته و دهه های مختلفی حکومت های چین را تابع خود کرده بودند. بئش بالیغ یا همان پکن مدتی طولانی پایتخت آنان بوده است. جنگ و گریز بین چین و همین هونها صفحات مهمی از تاریخ چین را بخود اختصاص داده و کتاب های تاریخی در این مورد نوشته اند.  تاریخ تمدن توبن بی، آثار گومیلوو و دیگران از امپراتوری ترکان در سده ی دوم پیش از میلاد سخن گفته اند. بویژه مته خان نخستین امپراتوری ذکر شده است که نامگذاری تقویم ۱۲ حیوانی را بدو نسبت می دهند. آنان ابتدا از طرف شرق به قلمرو اشکانیان وارد شده و در زمان ساسانیان به نیروی عمده ای تبدیل شده بودند. اما بعدها از قفقاز نیز وارد آذربایجان شدند و ترکان را در آذربایجان تقویت کردند.

 ساسانیان همواره با ترکان درگیر بوده اند. باز هم اشاره لازم است که ترکان به قبایل و گروههای مختلفی تقسیم شده بودند و نیروی بسیار بزرگی از چین تا خراسان را پر کرده بودند. لذا مزاحمت های همیشگی را برای ساسانیان فراهم می کردند. آنان در سده های چهار و پنجم میلادی نیروی عمده ای بودند که ساسانیان را بخود مشغول می ساختند. تشکیل امپراتوری بزرگ کوشانیان تا اندازه ای از مزاحمت آنان کاست در حالیکه نفوذ ترکان از سوی قفقاز تقویت گردید.

ساسانیان تا دوره انوشیروان باجگزار گؤگ ترکان بوده اند. بویژه بعد از روی کار آمدن بومین خاقان و برادرش ایستمی خان؛ که حکومت غربی امپراتوری گؤی تورک را برعهده داشت و سرداری توانمند و بسیار مدبر بود. ایستمی تا آذربایجان پیش آمد و قلمرو خود را تا موصل هم گسترش داد. گومیلوو، در این باره اطلاعات دقیقی را ارائه کرده است. وقتی نوبت به انوشیروان رسید از در آشتی درآمد و تا حدی از خراج ها کاست. اما در اواخر حکومت انوشیروان، امپراتوری خزران جان گرفته بود. یعنی زران جانشین گؤگ تورکان شده بودند و در دربار انوشیروان تخت خاصی برای سفیران خزرها گذاشته شده بود که کسی حق نشستن بر آن را نداشته است. در این باره هفته های بعد سخن خواهم گفت.

کریستن سن نظر دارد که بهرام گور در ابتدای پادشاهی خود با اقوام شمالی ایران جنگید. مورخان، این اقوام را بدون تفکیک و امتیاز، به نام ترک خوانده‌اند.

در تاریخ ساسانیان از وجود قدرتمند سابیرها، هونها، گؤی تورکان در دربند و قافقاز یاد می کنند و برخی از شاهان ساسانی وقتی با مشکلی در داخل دربار روبرو می شوند به آذربایجان پناه می برند که بهرام گور و قباد جزو این شاهان شمرده شده اند.

مارکوارت نظر دارد که بهرام گور در واقع با خیانیان، خیون ها، هون ها یا سکاهای قبل از ترکیب با ترکان جنگیده بود. به قول طبری، بهرام گور در آن زمان یک قسمت از خاک هندوستان را که در آن نقاط ملک کوشانیان وجود داشت، می‌خواست به مملکت خود ملحق کند. تاریخ‌دان ارمنی نیز به نام یگیشه وارداپت خیانیان را همان کوشانیان می داند و خبر می‌دهد که یزدگرد دوم ناگهان به کشور خیانیان تاخته است. خلاصه دو مآخذی که اصلاً هیچ ارتباطی بهم ندارند، خیانیان را با کوشانیان پیوند داده‌اند و این امر ثابت می‌کند که خیانیان را از کوشانیان نمی توان جدا دانست.

در این میان هپتالیان نیز حضور دارند. هپتالیان یا هفتالیان (هیاطله) قوم و دودمانی بودند که از ایالت گانسوی چین به حدود تخارستان هجوم آوردند. شروع قدرت هپتالیان از سال ۴۲۰ میلادی و با هجوم به کیداریان بود و در سال ۵۶۷ میلادی به دست قوای مشترک خسرو انوشیروان و گوک‌ترک‌ها از بین رفتند.[۱]پس از ۵۶۷ میلادی، آنها «شاهزاده‌نشین» ی را در منطقه تخارستان تشکیل دادند که در مناطق شمالی آمودریا تحت نظارت خاقانات غربی ترک و در مناطق جنوبی آمودریا تحت نظارت شاهنشاهی ساسانی بود. درباره منشأ، زبان، تاریخ و فرهنگ و حدود دولت هپتالیان فرضیات و دیدگاه‌های متفاوتی بین دانشمندان وجود دارد و هنوز دانشمندان درباره زبان هپتالیان به نظریه واحدی نرسیده‌اند

قباد از ترکان هفتالی شکست خورد و مجبور شد به ترکان خراج بپردازد. قباد خواست از روم وام بگیرد اما روم نداد و در نتیجه جنگ بین ساسانی و بیزانس درگرفت.

در منابع مختلف هیتالیان به جز نام هون‌های سفید باز نام‌های متعددی دارند در مآخذ سریانی نام آن‌ها اِپتالیت است در مآخذ یونانی زبان اِفتالیت در مآخذ ارمنی هَپتل در زبان فارسی میانه هِفتالان در زبان عربی هیطل و هیاطله، در زبان تاجیکی هِتل و هیتل و هیتال،  در هندی هونا نامیده‌اند و مآخذ عربی آن‌ها را با ترک‌ها و مآخذ ارمنی با کوشانیان آمیخته کرده‌اند

پیروز پادشاه ساسانی ۴۵۹ تا ۴۸۳ میلادی، با این هیاطله شروع به جنگ کرد اما مغلوب و اسیر شد و بناچار مجبور شد با پرداخت غرامت، آزادی خود را بخرد. پسرش قباد چند سال به عنوان گروگان در دربار پادشاه هفتالیان ماند تا تمام مبلغ پرداخت شود. بعد از آن پیروز با وجود ممانعت سپهبد وهرام دوباره با هپتالیان وارد جنگ شد. این لشکرکشی در سال ۴۸۴ میلادی سرانجامی بس وخیم یافت و سپاه ایران کاملاً مغلوب و نابود شد. پیروز به قتل رسید و جسد او هرگز به دست نیامد. یکی از دختران پیروز به دست پادشاه هپتالیان افتاد که او را به حرم خود فرستاد. هپتالیان با ورود به قلمرو ساسانیان ، چندین ایالت را با شهرهای مرو و هرات تصرف کردند و خراجی سالیانه بر ساسانیان تحمیل کردند از این پس تحویل به موقع باج یکی از وظایف مهم و شاق شاهان بعدی شد

                                                                                                                                                                      دولت هیاطله در حد فاصل مرزهای ساسانیان و مرزهای گسترش یابنده دولت نوظهور گوک‌ترک قرار داشت و در حقیقت گذشته از تهدید مرزهای شرقی ایران، منافع این کشور از بابت تجارت ابریشم را تهدید می‌کرد. از سوی دیگر دولت نوظهور گوک‌ترک هم که به شرقی‌ترین بخش این جاده مهم کاروان روی بین شرق و غرب دست یافته بود، می‌خواست این جاده را تحت نظارت خود بگیرد و این خواست تنها با پیروزی بر هیاطله که راه پیشروی و توسعه آن را به سوی غرب سد کرده بود، ممکن می‌گردید. همین موقعیت خاص دولت هیاطله زمینه لازم را برای نزدیکی خسرو انوشیروان و ایستمی خان فراهم آورد

اتحاد ایستمی‌خان و خسرو انوشیروان

ایستمی خان برای تحقق خواست خود که از میان برداشتن دولت هیاطله بود، به متفق نیرومندی نیاز داشت و انوشیروان هم که در صدد خاتمه بخشیدن به تجاوزات و تهدیدهای هیاطله و اعاده اعتبار دولت ساسانی بود، به دنبال متحد توانایی می‌گشت و این دو خیلی زود از بالای سر هیاطله متوجه وجود یکدیگر شدند و علایم و پیام‌های تفاهم را رد و بدل کردند و به سرعت به هم نزدیک گشتند. سفیران ایستمی برای مذاکره به دربار انوشیروان رفتند و انوشیروان نیز آن‌ها را به گرمی استقبال کرد و اتفاق لازم برای برانداختن دولت هیاطله به زودی صورت گرفت. یکی از مظاهر این نزدیکی، ازدواج انوشیروان با دختر ایستمی بود. به نوشته مسعودی نام این دختر که مادر هرمزد چهارم می‌شد، فاقم و به ثبت ابن بلخی قاقم و به نوشته یک اثر متأخر تاکوم بوده‌است

سقوط دولت هیاطله

در این هنگام گوک‌ترک‌ها به سیحون نزدیک شده بودند و به نظر می‌رسید که هیاطله را از همین منطقه مورد تعرض و حمله قرار دهند. هیاطله هم که شاهد نزدیک شدن دو رقیب نیرومند خویش بودند و خود را در میان دو آسیاسنگ تحت فشار می‌دیدند، برای جلب حمایت دولت چین به خاقان آن کشور روی آوردند؛ اما اقدام سریع ترک‌ها و ایرانیها، امپراتوری چین را در مقابل عمل انجام یافته قرار داد. به قول خواندمیر: «انوشیروان از این جانب و سپاه ترکان از آن طرف متوجه استیصال پادشاه هیاطله گشتند .» در اندک مدتی ترکان تحت فرمان ایستمی خان، سرزمین‌های سغد و تاشکند و فرغانه و سمرقند و بخارا را به تصرف درآوردند و بر راه کاروان روی آسیای داخلی مسلط شدند. نیروهای دولت ساسانی هم از جانب غرب به حرکت درآمدند و دولت هیاطله در فاصلهٔ سال‌های ۶۵–۵۶۳ م. برافتاد و قلمرو آن بین متفقان تقسیم گردید و به قولی رود جیحون و به قولی دیگر رود مرغاب مرز بین دو کشور شناخته شد.[۱۳]

گیرشمن، باستان‌شناس فرانسوی، پس از مشاهده نام HIONO بر روی سکه‌ها این نام را به خیون‌ها نسبت می‌دهد. افزون بر این، او عبارت دیگر ĒPTLA ĒIONO بر روی این سکه‌ها را سندی بر حاکمیت نخبگان هفتالی بر خیون‌ها می‌داند و آن‌ها را با هون‌های سفید یکی می‌داند، و براین باور است که خیون‌ها نه از نژاد ترک بودند و نه از نژاد مغول.

نقشه ای که از قلمرو گؤگ تورکها در دست است نشان می دهد که ایستمی تا آذربایجان پیش آمده است و در برگشت نیز خزران را جانشین خود کرده است. البته در مورد جزئیات گؤگ تورک و خزران در هفته ی بعد و آن یکی هفته سخن خواهیم گفت.

در سال ۵۶۲ میلادی هپتالیان یا (هیاطله) به دست انوشیروان سقوط کرده و از بین رفت. در پیکارهایی که بعد از آن بین ایران و ترکان درگرفت، قسمت‌هایی از سرزمین هپتالیان به دست ایران و قسمت‌هایی از آن به دست ترکان افتاد. در همین زمان ترکان پس از تصرف سرزمین‌های واقع در شمال ایران، به راه‌های بازرگانی مهمی دست یافتند و سرزمین سغد را نیز به متصرفه‌های خویش ملحق کردند.

پس از سقوط هپتالیان، ترکان نه تنها قدرت سیاسی، بلکه نیروی اقتصادی بزرگی نیز بدست آوردند. قسمت‌های مهمی از راه ابریشم که از شرق به غرب می‌گذشت، از این پس در اختیار ترکان قرار گرفت. این راه از سرزمین کاشغر تا جنوب آسیای میانه کشیده شده بود. سپس راه ابریشم به خراسان می‌پیوست و از داخل ایران می‌گذشت. ترکان می‌خواستند که با بیزانس وارد معامله شوند. حمل ابریشم ار راه شمال دریای خزر و قفقاز بسیار گران و همراه با مخاطره بود، بنابراین چاره کار در این بود که خاقان ترک با شاهنشاه ایران کنار بیاید. ترکان در زمان انوشیروان با شاه ایران به توافق نرسیدند.  در این زمان قلمرو ایستمی تا آذربایجان کشیده شده بود. در سال ۵۸۸ میلادی اتحاد بین بیزانس و ترکان حاصل شد و ترکان آماده جنگ با دولت ساسانی شدند

در سال ۵۸۸ میلادی هرمز چهارم که حاصل ازدواج بین انوشیروان و دختر ایستمی خان بود، بر اریکه شاهی تکیه داشت. در مرزهای غربی جنگ با بیزانس جریان داشت. در همین زمان لشکریان ترک و خزر به آلان و ارمنستان حمله‌ور شدند.

در شرق نیز باغا خاقان فرمانروای ترکان و دایی هرمز چهارم با سیصد هزار مرد به ایران حمله برد. پیاده‌نظام سپاه ساسانی، در برابر ترکان تاب مقاومت نیاورد. در سراسر کشور نگرانی و سرآسیمگی پدید آمده بود .هرمز چهارم، بهرام چوبین را که از مردم ری بود با دوازده هزار مرد به سوی ترکان فرستاد.

نوشته برخی از مورخان پارسی و عرب، به جنگ بهرام پنجم (بهرام گور) با ترکان اشاره دارد. بهرام گور به سال ۴۳۸ میلادی، یعنی حدود یکصد سال پیش از این مبدأ تاریخی که برای ترکان در نظر گرفته‌اند، درگذشته است.

و حالا به کوشانیان بپردازیم.

شاهنشاهی کوشانی  یک امپراتوری باستانی به مرکزیت سرزمین بلخ در شمال هند و افغانستان امروزی بود که توسط یوئه‌چی‌ها در سده نخست میلادی بنیان گذاشته شد. این شاهنشاهی در اوج گستره خود در زمان کانیشکا افغانستان امروزی، بلوچستان، شمال هند و بخش‌هایی از آسیای میانه مانند سغد و خوارزم را نیز زیر فرمان خود داشت

کوشان‌ها یکی از پنج تیره یوئه‌چی بودند که در جریان مهاجرت از آسیای میانه به سمت سرزمین‌های غربی آسیا در شمال هند، افغانستان امروزی و بلوچستان ساکن شدند

 زبان مادری کوشان‌ها زبان بلخی نوشته شده است. بنا به نوشته ی ابوریحان بیرونی بلخی شاخه ای از زبانهای ترکی است. کانیشکای بزرگ، از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخ بودایی‌گری بود. او نقش بسیار بزرگی در گسترش بودایی‌گری در هند، افغانستان و چین بازی کرد.

کوشان‌ها با امپراتوری روم، شاهنشاهی ساسانی و دودمان هان امپراتوری چین روابط دیپلماتیک داشتند. با وجود اینکه هنر، فلسفه و دانش بلخی در دوران کوشان‌ها دوران طلایی‌ای را پشت سر گذاشت، از آثار کوشانی به جز سنگ‌نبشته‌های سلطنتی چیزی به دست ما نرسیده‌است و بیشتر تاریخ این امپراتوری را باید در منابع خارجی جست.

شاهنشاهی کوشان در اوایل و میانه‌های سده سوم میلادی تحت فشار نیروهای ساسانی از هم فرو پاشید. بخش‌های غربی آن شامل بلخ، سغد تحت فرمان ساسانیان درآمد. ساسانیان این مناطق را به پادشاهی نیمه مستقلی به نام کوشانشهر بدل کردند و گروهی از شاهزادگان ساسانی موسوم به کوشانشاهان بر آن فرمان راندند. با این حال اعضای باقی مانده سلسله کوشانی تا سال ۳۷۵ میلادی بر بخش‌های جنوبی و شرقی آن که در شمال هند واقع بودند، حکومت کردند و در نهایت توسط امپراتوری گوپتا فتح شد.

بقایای باستانی از حضور کوشان‌ها در بلخ و سغد خبر می‌دهند. چندین منطقه ی باستان‌شناسی کوشانی تاکنون کشف شده‌اند که می‌توان به تخت سنگین، سرخ کوتل و قصر خالاچیان اشاره کرد. از این مراکز، تاکنون آثاری مانند تندیس‌ها و ظروف باستانی پیدا شده که در بیشتر آن‌ها یک سوار در حال تیراندازی را نشان می‌دهند.

نخستین کسانی که در نوشته‌هایشان به کوشان‌ها اشاره کرده‌اند، چینیان هستند. منابع چینی خبر می‌دهند که یوئه‌چی‌ها دولتی تأسیس کرده‌اند که به نام دولت گوئیشوانگ که شکل چینی واژه کوشان است. اولین فرمانروای کوشانی که داده‌های باستان‌شناسی وجودش را تأیید می‌کنند، هرائیوس نام دارد. این شخص احتمالاً پدر بنیان‌گذار شاهنشاهی کوشانی، یعنی کوجوله کادفیز بود. از آنجایی که سکه‌هایش شکل یونانی دارند، حدس زده می‌شود که او در ابتدا متحد یونانیان بوده‌است.

بان‌گو، نویسنده کتاب هان (یک کتاب باستانی مرتبط با دولت هان)، می‌گوید که کوشان‌ها در بلخ در سال ۱۲۸ پیش از میلاد به چند گروه تقسیم شده‌اند. همچنین فان یه (از تاریخ نگاران باستانی چینی) می‌گوید که رهبر کوشانیان که او چیو شیو چه ئه (کوجوله کادفیز) می‌خواندش، تمامی تیره‌های یوئه‌چی را تحت فرمان کوشانی‌ها درآورد و شاهنشاهی بزرگی را بنیان نهاد. هو هانشو بر اساس گزارش‌های ژنرال چینی بان یونگ به امپراتور چین در سال ۱۲۵ پس از میلاد، درباره کوشان‌ها می‌نویسد:

بیشتر از یکصد سال بعد از فتح بلخ توسط یوئه‌چی بزرگ، شاهزاده ی کوشان خود را شاه خواند و پادشاهان دودمان او، خودشان را کوشان خواندند. او به آنشی حمله کرد و گائوفو [کابل] را گرفت. او حتی همه پادشاهی‌های پودا [پکتیا] و جیبین [گنداره] را به تمامی فتح کرد. کیوتوقو [کوجوله کادفیز] در زمان مرگ بیشتر از هشتاد سال داشت. پسرش یانگوژن پس از او به جایش شاه شد و تیانژو [شمال غرب هند] را شکست داد و سپهسالارانش را در آنجا به فرمانروایی مردم گماشت. پس از آن یوئه‌چی بسیار ثروتمند شد و تمام ملت‌ها شاه آنان را کوشان می‌نامند، اما دولت هان آن‌ها را با نام اصلی‌شان می‌شناسد: یوئه‌چی.

کوشانیان با ورود به بلخ، فرهنگ این منطقه را پذیرفتند. آنان از خط یونانی برای نوشتن زبان خود استفاده می‌کردند که نسبت به خط یونانی اصلی، یک Þ (که صدای «ش» می‌دهد) اضافه‌تر داشت. در سکه‌های ضرب شده پیش از دوران کانیشکا، از خط و زبان یونانی و خط پالی برای نوشتن بر روی آنان استفاده می‌شد. اما با به قدرت رسیدن او، زبان بلخی جایگزین یونانی شد.

آن‌ها همچنین باورهای دینی رایج در بلخ را پذیرفتند که مهم‌ترین آنان مزداپرستی، دین یونانی و بودایی‌گری بود. از زمان ویما تاکتو، فرهنگ بودایی در قلمروی کوشان‌ها رواج بیشتری داشت تا اینکه در دوران کانیشکا به دین غالب در جاده ابریشم تبدیل شد. ویما کادفیز احتمالاً خود به شیوایی‌گری (یکی از شاخه‌های هندویسم) اعتقاد داشت و در سنگ‌نبشته‌های کانیشکا نام شمار زیادی از ایزدان زرتشتی دیده می‌شود. در مجموع می‌توان گفت اعتقادات کوشان‌ها ترکیبی از بودایی‌گری، زرتشتی‌گری و شیوایی‌گری بود.

آثار باستان‌شناسی حضور طولانی کوشان‌ها در سرخ کوتل، بگرام و پیشاور تأیید می‌کند. مناطق دیگری که یافته‌ها بر حضور کوشانیان در آن مناطق مهر تأیید می‌زنند شامل خوارزم، کوسامبی، سانچی، سارناث، اودیشا، مالوا و ماهاراشتر، کلات و گنداوه بلوچستان است.

داده های سنگ‌نبشته تازه کشف شده نیز با گفته‌های تاریخ‌نگاران چینی هم‌خوانی دارد. به گفته این سنگ‌نبشته که به دستور کانیشکا حک شده‌است، کوشانیان تمام شمال هند را زیر فرمان خود درآوردند. در این سنگ‌نبشته نام شمار زیادی شهر آورده شده‌است که نام شش تای آن‌ها با گفته‌های منابع چینی همخوانی دارد.

کشورهای کنونی افغانستان، پاکستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان و بخش‌هایی از ترکمنستان قلمروی معمول دولت کوشانی را تشکیل می‌دادند. سکه‌هایی از فرمانروای کوشانی هویشکا در شهر مرو – در ترکمنستان امروزی – پیدا شده که نشان می‌دهد این منطقه برای مدتی تحت قلمروی این شاهنشاهی بوده‌است

جنگ میان ساسانیان و کوشانیان در سال ۲۴۰ میلادی به اتمام رسیده باشد. نکته ی جالب اینست که طرفداران ساسانیان نامی که بر شاهان کوشانی بکار می برند عبارتند از اردشیر و پیروز و هرمز و بهرام.

کتاب های بودایی به زبان ترکی یا ترجمه از چینی به ترکی بدین دوران مربوط می گردد.

البته نویسندگان امروز سعی دارند تمام دولت ها و تمدن ها را بنحوی به پارسها منتسب سازند و همین مسایل فهم تاریخ را گنگ و نامفهوم می سازد. از آن جمله تمامی آثار باقیمانده از کوشانها را بنحوی به آیین های مطرح در دوره ساسانی قلمداد کرده اند. در حالیکه اگر کوشانیان در ۲۴۰ میلادی از بین رفته باشند دیگر کوشانیان نمی توانند معاصر با ساسانیان باشند و هنر ساسانی در هنر آنان مؤثر بوده باشد.

مسایل دینی در زمان ساسانیان

در زمان ساسانیان دین های چندی در این سرزمین پدید آمد. زردشت که بیشتر در آذربایجان رواج داشت قوانین آن در مسایل خانوادگی به اجرا گذاشته می شد.

مانویان

مانویت در میان ترکان آسیای مرکزی که تا همسایگی ساسانیان نفوذ کرده بودند رواج داشت. نخستین خطبه ی دین مانی در سال ۲۴۲ میلادی در روز جلوس شاهپور ساسانی صورت گرفت. مانی و دین او در قلمرو ساسانیان افت و خیزهایی داشته، ولی در میان ترکان آسیای مرکزی با رغبت بیشتر مورد توجه قرار گرفت و کتابها و آثار چندی هم در دین مانوی به ترکی نوشته شد.

ادیبان معاصر ایرانی به تاسی از برخی مستشرقین می گویند مانی در زبان ادبی ساسانیان اصلاحات مهمی کرده است. (کریستِن سِن، ص ۲۸۵). او خط سریانی را معمول کرد و این خط را با زبان ساسانیان وفق داد. البته تا امروز متنی از آن بدست نیامده است و در حد ادعا باقی مانده است.

جالب است که بیشتر محققین از جمله آرتور کریستِن سِن در کتاب ایران در زمان ساسانیان ابراز می کند که اگر بخواهیم به حقیقت ایمان و اخلاق پاک و لطیف مانویان پی ببریم باید کتاب خوستو وانیفت یا اعتراف نامه سماعون را بخوانیم که ترجمه ی آن به زبان ترکی قدیم (اویغوری) تا امروز باقی مانده است که در ضمن نسخ خطی تورفان و توئن هووانگ کشف شده است (کریستِن سِن، ص ۲۸۶). البته اعتراف نامه ی دیگری هم به زبان سغدی بدست آمده که توسط هنینگ انتشار یافته است. (همان، ص ۲۸۷). پروفسور هنینگ هم از طرفداران زبان قدیم ترکی است.

مزدکیه

نوشته اند: جامعه ساسانی بر دو رکن قائم بود: مالکیت و خون. بنابراین نامه تنسر تا حدودی بسیار محکم نجبا و اشراف را از عوام الناس جدا می کرد. همین امر مخالفت عوام را بدنبال داشت و جامعه ای کاملا طبقانی و استبدادی حاکم گشته بود. در این اوضاع و احوال مساله خانوادگی – روابط زن و شوهر نیز شدیدا از هم پاشیده بود، یا بعبارت درست تر چند همسری، هدیه زنان به دیگران، ازدواج با محارم وسیعا توسعه یافته بود و حتا در تاریخ می بینیم که معتقد بوده اند ازدواج خواهر و برادر بوسیله فره ایزدی روشن می شود و دیوان را بدور می راند (کرستن سن، ص ۴۳۴). نوشته شده است که اردای ویراز هفت خواهر خود را بزنی گرفته بود. یا بهرام چوبین خواهر خود را گرفت. ماریها همعصر انوشیروان در کتاب “حقوق سریانی” در باره ازدواج در میان ساسانیان می نویسد: عدالت خاصه پرستندگان اهورامزدا بنحوی جاری می شود که مرد مجاز است با مادر و دختر و خواهر خود مزاوجت نماید (ص ۴۳۵). کریتین سن از منابع مختلفی برای این امر نقل قولهایی را گردآوری می کند و شاهد های بیشتری را نشان می دهد. حقوق ساسانی ص ۲۹ نوشته است شوهر حق داشت زن خود را به مرد دیگری بسپارد. رضایت زن شرط نبود (کریستین سن، ص ۴۴۲).

در چنین اوضاعی مزدک ظهور می کند و گویی اشتراک مالکیت را مطرح می کند که البته دشمنانش امروز اشتراک زنان را بدو نسبت می دهند. در حالیکه مزدک مخالف مالکیت های هنگفت ارضی و مالی بوده است اما دشمنانش امروز او را کمونیست دانسته و به غلط اشتراک زنان را بدو نسبت می دهند. لازم به یادآوری است که برخی از شاهان ساسانی به مزدک گرویده است که از آن جمله قباد را می توان یاد کرد. اما قلع و قمع مزدکیان در سال ۵۲۹ م خاتمه یافت.

منابع:

تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی، ترجمه: مرتضی ثاقب فر، تهران، ۱۳۸۸٫

عباس زریاب، تاریخ ساسانیان، تهران، ۱۳۵۵٫

آرتور کریستن سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه: رشید یاسمی، چاپ دهم، تهران، ۱۳۷۹٫

عنایت اله رضا، ایران و ترکان در زمان ساسانیان، تهران، ۱۳۶۵٫

محمدتقی زهتابی، ایران تورکلری نین اسکی تاریخی، تبریز، ۱۳۷۸٫

لئو گومیلوو، تاریخ توران، ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی، تبریز، ۱۳۹۵٫

لئو گومیلوو، قدیم تورکلر، ترجمه: ولایت قلی یئو و ولی حبیب اوغلو، باکی، ۱۹۹۳٫

تاریخ آذربایجان، گروه مولفان، ویراستار: پروفسور سلیمان الیارلی، ترجمه: دکتر علی حسین زاده (داشقین)، تبریز، نشر اختر، ۱۴۹۸٫

آذراوغلو، مختصر آذربایجان تاریخی، باکی، ۱۹۹۹٫

نظرات

  • در نقش رستم بنای مکعبی شکلی وجود دارد که به کعبه زرتشت معروف است. شبیه آن را در پاسارگاد یا شهر مادر سلیمان نیز شاهدیم و به زندان سلیمان معروف است. نظرات مختلفی درباب کاربری این بنا از قبیل زندان، کعبه، گنجینه اوستا، گنجینه پول، قبر، نیایشگاه و غیره وجود دارد که پایه و اساس مدللی ندارند. آواربرداری و به عبارت دقیق تر، غارت نقش رستم توسط اشمیت یهودی و دانشگاه شیکاگو در سال ۱۳۱۶ آغاز شد. متاسفانه در این آواربرداری ها صدمات زیاد و جبران ناپذیری به تاریخ ایران وارد شد.
    دو دلیل مهم برای سالم ماندن کعبه زرتشت دفن شدن قریب به نیمی از بنا در دل خاک و همچنین وجود سکوهای هم اندازه در سه ضلع بناست که موجب آسیب کمتر بنا در قبال زلزله و سیل و غیره است.
    نقش رستم دارای ۴ کتیبه است که ادعا می شود ۳ کتیبه به شاپور ساسانی و یک کتیبه به موبدی به نام کرتیر منسوب است.
    پلکان ورودی در ضلع شمالی واقع شده است.
    سقف ضلع غربی بنا شکسته بود که بعدها تعمیر شد.
    تصاویری که حین خاکبرداری وجود دارد نشان میدهد که در سه ضلع شرقی، غربی و جنوبی کعبه زرتشت سه سکو وجود داشت که این سکوها را حین آوار برداری تخریب کردند و اشمیت در کتاب منتشره خود در سال ۱۹۷۰ میلادی با عنوان:
    Persepolis iii : the royal tombs and other monuments
    تصاویر این سکوهای تخریب شده را منتشر نکرده است. برخی ها نیز ادعا کردند این سکوها را بعدها برای حفاظت از کتیبه ها ساخته اند و جدید است. اما تصاویر خاکبرداری که نشان میدهد هنوز سنگ های پلکان ها روی زمین است، هنوز سقف ضلع غربی بنا تعمیر نشده است، هنوز قرنیزها و دیوارهای کناری بنا صاف نشده است هنوز گل و خاک از جان دیوارها پاک نشده است، آن سه سکو در حین خاکبرداری در جای خود موجود هستند و کهنگی و خاک روی آنها تلنبار شده است. حتی در عکسی که دانشگاه شیکاگو منتشر کرده است، روی این سکو را با برزنت و چادر پوشیده اند.
    علاوه بر تخریب سکوها، باستان شناسان با داربست و ضربه به دیوارهایی که قرن ها در دل خاک مدفون بودند و از آسیب در امان بودند ضربه وارد کرده اند و آن را شکافته اند
    جای کتیبه ها درست در محل سکوهای تخریب شده است. سکوها از طریق جرز به سه قسمت مساوی و هم سطح تقسیم می شدند و دارای ناودان هم بودند. کتیبه ها در محل جرزها و سکوهای تخریب شده حک شده اند.
    کتیبه ضلع شرقی به دو زبان اشکانی و ساسانی است که ادعا می شود به شاپور و کرتیر منسوب است. کتیبه اشکانی شاپور (۲۸ سطر) در قسمت بالاتر و راست واقع شده است. کتیبه کرتیر ساسانی (۱۷ سطر) در قسمت پایین و چپ آن واقع شده است. نکته جالب این است که کتیبه کرتیر درست از بغل شکاف موجود در دیوار نگاشته شده است. از آنجا که پایین دیوار شکاف زیادی داشته است، نوشته های ۵ سطر آخر کتیبه کرتیربسیار چپ تر نوشته شده اند. نوشته ها کاملا سالم و خوانا اما دیوار ناسالم است. سنگ ها خرد شده اما نوشته خرد نشده است. نکته عجیب اینجاست که زمان به سنگ آسیب زده اما به نوشته آسیب نزده. نوشته کرتیر نیم متر از زمین فاصله دارد و تنها به صورت خوابیده می توان آن را خواند!!!
    کتیبه ضلع غربی، همان ضلعی که سقف آنجا شکافته بود، ۲۹ سطر به زبان اشکانی و منسوب به شاپور است. این کتیبه روی دو جرز سکوهای تخریب شده نوشته شده و کلمات وقتی به سوراخ دیوار می رسند پرش می کنند و از آن سوی سوراخ دوباره ادامه می یابند. کلمات کاملا سالم اما دیوار آسیب دیده است.
    کتیبه ضلع جنوبی ۲۵ سطر به زبان یونانی است. این کتیبه روی سنگ های ناهمرنگ نوشته شده است. در ضلع جنوبی آثار تخریب های وارد شده به دیوار توسط باستان شناسان شیکاگو خیلی عمیق است. نکته عجیب اینجاست که از روی لبه تیز شکاف های وارد شده می توان شکاف جدید و شکاف قدیم را از هم تشخیص داد. نوشته های یونانی وقتی به شکاف های جدید لبه تیز می رسند، پرش می کنند و از آن سوی شکاف کلمات ادامه می یابند. خط یونانی ضلع جنوبی یکسان نیست. سنگی که رنگ و روی آن تازگی دارد، خوش خط و کلاسیک نوشته شده است و در بالاست، اما سنگی که رنگ و روی آن کهنه است خوش خط نیست در پایین است. داربست و برزنت کشیده شده روی سکوها به این دیوار آسیب رسانده است. لبه های تیز و بی شکل حفره ها نشانه آسیب دیدگی جدید این حفره هاست.
    علت اینکه کتیبه ها را در داخل بنا ننوشته اند این است که بازخوانی آن به خاطر تاریکی سخت تر می شود. همچنین نوشتن کتیبه زیر سکوها نیز بازخوانی آن را مشکل می کرد.
    لطفا به منظور کسب اطلاعات جامع تر به کتاب ساسانیان ناصر پورپیرار و همچنین وبلاگ ایشان
    https://purpirar.blogsky.com/NRcatastrophe
    مراجعه شود

  • این تصویر کتیبه حاجی آباد در نزدیکی پرسپولیس یا مرودشت است.
    https://s6.uupload.ir/files/download_(4)_3ea1.jpg
    دو کتیبه در زیر آب های روان کوه و در سمت راست حک شده است. کلا ۶ طاقچه وجود دارد که در دو طاقچه سمت راست کتیبه حک شده و ۴ تای دیگر خالی است. کتیبه ادعا می شود به شاپور منسوب است و به دو زبان اشکانی و ساسانی است. سوال این است که اگر در عرض چند دهه کتیبه به این روز افتاده است، و آب داخل طاقچه ها وارد شده است، در ۱۷۰۰ سال گذشته این آب چه بر سر کتیبه می آورد؟ چرا سالمترین کتیبه ایران کتیبه حاجی آباد و کعبه زرتشت است؟ چرا کتیبه را در مجراب آب حک کرده اند؟ چرا پیش از قرن ۱۹ کسی این کتیبه را ندیده است؟ چرا کتیبه هیچ آسیبی ندیده و این در حالیست که آب طی ۱۷۰۰ سال وارد طاقچه های کتیبه می شده است؟ چگونه می توان بین زمین شناسی و تاریخ موهوم رابطه برقرار کرد؟

  • جالب است که در تصویر کتیبه حاجی آباد
    https://s6.uupload.ir/files/download_(6)_l1yw.jpg
    شارلاتانها به قدری در حکاکی کتیبه برای شاپور عجله کرده اند که حتی فرصت نکرده اند کف کتیبه را برای حکاکی صاف و صیقل سازند و روی برآمدگی های کف کتیبه با عجله جعل واژه ها را انجام داده اند. مگر می شود برای کتیبه امپراطوران ادعا شده بدون صیقل و صاف کردن سنگ با عجله کتیبه حکاکی کرد؟ حتی فرصت نکرده اند در طاقچه های خالی که برای زبان یونانی لحاظ شده بود کتیبه یونانی جعل کنند.
    بی خود نیست که چندین زبان شناس چون کارستن نیبور که به قصد یافتن کتیبه های باستانی به ایران و منطقه در سال ۱۷۶۵ سفر کرده است و به روستای حاجی آباد و نقش رجب هم رفته بود، کتیبه جعلی حاجی آباد را ندیده بود. بیش از ۱۵۰ سال از عمر کتیبه نوتراش حاجی آباد نمی گذرد

ارسال دیدگاه