نظامی گنجوی و آرمانشهر او – ۳

نظامی آرمانشهر خود را تعر یف می کند آرمانشهر سرزمینی است که:

«باز با تيهو شده خويش»

 «به يكجا آب خورده گرگ با ميش»

 مشخصات آرمانشهر نظامی چنین است: «اگر شير مرغت ببايد در اوست» و باز هم «بجز از شادي در آن نتوان يافت». اینجا سرزمین رزم است و بزم. زندگی سرشار از نیکی هاست. کین و نفرت در آن راهی ندارد. هر کس هرچه می تواند نیکی می کند و فداکاری. حسد و بخل جایی ندارد. همه ی شهروندان در آسایش و امنیت، صلح و صفا زندگی می کنند و شایسته گان بر سر کارند و بزرگان هم یار و یاورشان. آزادی، برابری و عدالت در آن حکمفرماست و زن و مرد دوش بدوش هم در اداره ی امور شریکند و فرقی بین افراد جامعه وجود ندارد. زن حرمتی والا دارد و عشق پایه های روابط انسانی را استحگام بخشیده است. ترسیم آرمانشهر ترکانه در آثار و اشعار نظامی به وضوح تمام قابل رویت است. در تک تک ابیات اشعار نظامی زیبایی، درستی، صداقت، فداکاری ترنم می گردد و اندیشه های تابناک متفکری انساندوست و آینده نگر در این اشعار تبلور می یابد.

ما با این مشخصات بدنبال آرمانشهر نظامی می گردیم. و برای نظرات مترقی نظامی به بررسی تک تک منابع مورد استفاده نظامی می پردازیم.

در دو هفته ی قبل راجع به منابع الهام شاعر سخن گفتیم که در میان این منابع، اندیشه ها و آثار فارابی (بویژه مدینه ی فاضله) را بررسی کردیم. سپس داستان شان قیزی را هم بررسی کردیم که در ۱۲۰۰ سال پیش یعنی بسال ۲۴۳ قمری به زبان ترکی در آذربایجان نوشته شده است. این هفته ابتدا به تاثیر پذیری نظامی از کتاب قوتادغو بیلیک از یوسف خاص حاجب خواهیم پرداخت و آنگاه از طریقت اخی گری او سخن خواهیم گفت.

خاص حاجب

 منبع بزرگ الهام برای خلاقیت نظامی، کتاب قوتادغو بیلیک است. اولین “مدینه فاضله” در مشرق زمین را دانشمند بزرگ – فارابی نوشته است. فارابی در این اثر، فرهنگ اسلامی – ترکی را توصیف کرده است. دومین شخص در مشرق زمین که برای طرح چنین آرمانشهری تلاش کرده است یوسف بالاساغونلو (خاص حاجب) است که در کتاب قوتادغو  بیلیک پایه­های مدینه فاضله­ی ترکی را ریخت. وی در این اثر از اندیشه های حکیمانه و سخنان زیبای فیلسوفان استفاده کرده و اثر خود را نوشته است و از این نظر باارزش­ترین و حکیمانه­ترین اثر جهان ترک محسوب می­شود.

اما نظامی هر جا که امکان یافته از سخنان گهربار قوتادغو بیلیک بهره برده اسیت. نظامی در اثر خسرو – شیرین بدین کتاب اشاره کرده و دربار سلجوقیان را با دربار قاراخانیان مقایسه می­کند و وزیر جهان پهلوان را با “خاص حاجب” وزیر مشاور قاراخانیام مقایسه کرده و مدح می­گوید.

 برون آمد ز درگه حاجب خاص

 ز دریا داد گوهرها به غوّاص. (معین فر، ۱۳۶۲، ص ۳۴۴)

    در قوتادغو بیلیک علاوه بر اخلاق، حکمت، فلسفه، از علوم ریاضی، طب و نجوم نیز بحث به میان آمده است. اما بخش اعظم کتاب به امور کشورداری و سیاست مربوط می­شود و اصول دولتمردی را مورد بحث قرار می­دهد. او از قوانین مورد نیاز جامعه، از سلسله مراتب اجتماعی، از اصناف مختلف، از رئیس و مرئوس، حاکم و محکوم، مراتب دولتی در داخل نظام حکومتی، از طبقات و اقشار مردم و فرهنگ عمومی جامعه سخن می­گوید. آنچه او می نویسد خاقانها به صورت قانون صادر می­کنند و به صورت یاساهای دولتی ابلاغ می کنند. بیلیک در واقع همان یاساهای قاراخانیان است. لذا یوسف خاص حاجب – به معنای وزیر مشاور – تلاش دارد قوانینی را بنویسد که در تائید نظرات فلاسفه­ی چین و مصر و یونان باشند و مطابقت لازم را با دین نیز داشته باشند. او سعی می­کند قوانینی را بیان کند که مغایرتی با فلسفه و خرد انسانی ندارند و با طبیعت انسانها سازگارترند. او، بیلیک یا همان یاسا و قانون را برای اجرای عدالت لازم می­داند. ائلیک نیز حاکمی است که با بیلیک­های صحیح خود، عدالت را در آرمانشهر پیاده می کند و در آن، هر کس به تبع لیاقت و دانائی خود در جایگاه واقعی خود ایستاده است و روابط بر اساس عدالت و نظم الهی­گونه­ای برقرار شده است. او به رابطه بین عدالت و حقانیت می­پردازد؛ آنچنان اندیشه­ها و افکار فلاسفه را به چالش می­کشد تا دیگر ضعفی در عدالت نباشد. رابطه بین حاکم و مردمان کشور، حاکم و اقشار مختلف جامعه، حتی حاکم و سلسله مراتب درون حکومت موضوعاتی هستند که بخش اعظم کتاب را به خود اختصاص داده است. اوضاع زمان، موضعگیری حاکم و دولتمردان در زمان صلح و جنگ، قحطی و رفاه و . . . مورد بحث قرار گرفته­اند. در اینجا علاوه بر عملکرد خاقان، رفتار وزیران، مشاوران، سرداران و فرماندهان، خزانه دار، تا آشپز و نگهبان، سرباز و خدمتکار و دیگر دولتمردان هم مورد مداقه قرار گرفته و خصوصیات هر یک شناسانده می­شود و نویسنده، مانند فیلسوف و اندیشمندی توانا در این باب­ها سخن می­راند (م. کریمی، ۱۳۹۵، ص ۳۲۴).

   این کتاب پیوندی ناگسستنی با اسلام و فرهنگ غنی ترکان باستان دارد. در هر صفحه­ی آن می­توان نقل قولهایی از پیامبر بزرگوار اسلام و آیات قرآن را مشاهده کرد. قوتادغو بیلیک یک رمان تخیلی هم هست که چهار قهرمان اصلی دارد. قوتادغو بیلیک بررسی دنیای اسلام و تصوف است. تک تک چهره­ها، مسلمانانی هستند که رفتارهای اسلامی دارند. اودقورموش چهره شاخصی از قهرمانان این کتاب است که هرچند یک زاهد بودائی نمایانده می­شود اما انتقاداتی که از او می­شود انتقادات یک مسلمان فقیه است. اؤیدولموش وزیر اعظم خاقان، این زاهد را به رفتارهای اسلامی فرا می­خواند بی­آنکه نامی از اسلام بیاورد. کشمکشهای بین اؤیدولموش و اودقورموش بی­شباهت به چالشهای اهل تصوف در قرن چهارم و پنجم هجری در دنیای اسلام نیست.

   قوتادغو بیلیک، دنیای اندیشه و هنر است. بالاساغونلو در جای – جای کتاب می­نویسد: خردمند باشید، علم بیاموزید، انسان باشید و خود را بالاتر بکشید. . . واژگان بکار رفته در این کتاب و تاکید نویسنده بر واژگانی مانند: خرد، عقل، راه، روشنائی، فتوت، فرهنگ، روح، دانش، و غیره پر بیراه نیست. او بسیاری از این واژه­ها را دقیقا بجا و با تاکید خاص به کار برده­است. خواسته­های والائی هم از این تکرار و تاکید دارد. او خواننده­اش را به تفکر و اندیشیدن در این عرصه­ها فرا می­خواند. او با آوردن ضرب­المثلها، حکایات کوچک، اصطلاحات و نقل قولهایی از بزرگان فلسفه و ادیبان ملل مختلف سعی دارد یافته­های خردمندانه­ی خود را به خوانندگانش منتقل سازد و راه سعادت انسانها را هموار سازد. او زندگی انسانها را صرفا برای خوردن و نوشیدن، لذت بردن نمی­داند، بلکه لذت و خوشی او را در احساسات نجیبانه­ای چون عشق ورزیدن، اندیشیدن و بالا­رفتن از فضای حیوانی به آسمان انسانیت می­داند. لذت را در یاری به انسانها، کمک به تعالی بشریت، پدید آوردن اندیشه­های پاک، اجرای عدالت در میان مردمان، اداره­ی کشور با عدالت و برابری بین مردم، دوستی و صمیمیت ملتها می­داند.

   قوتادغو بیلیک پیامی یکدست به بشریت دارد. این کتاب، کتابی کامل، یکدست و اساسی است. کتابی است که بر پایه­ی علم و خردمندی استوار شده است. کتابی است مقدس و نجیب. این کتاب را به آرمانشهری تشبیه کرده­اند که در خیابانهای تمیز و پر تلالوی آن، کوچه­های آرامش و امنیت، خانه­های سعادت و خوشبختی موجود است و مردمی خوشبخت در این خانه­ها اسکان دارند. کوچه­های آن بر اساس خرد و اندیشه، قانون و اخلاق، هنر و ادب برپا شده­اند.

   هزار سال پیش، خاص حاجب  برای سعادت امروز ما تلاش کرده و از داشته­ها و یافته­های علمی – عقلی خود یادگاری برای ما نهاده­است که پیام آور سعادت و پیروزی است. خداشناسی، زندگی شرافتمندانه، علوم عقلی ارزشمند و کارساز، اخلاق صمیمی و پاک، رفتارهای نجیبانه، عشق ورزیدن، دوست داشتن، رفتارهای متقابل انسانی بین مردم، نفی ستم و ظلم، دوری از کینه و نفرت، اجتناب از دروغ و دو روئی، تلاش برای اتحاد و یگانگی کلِ بشریت، ارج نهادن به عفت و پاکی، صمیمیت و صداقت، پیوند میانِ همه انسانها؛ همه و همه پیامهای انساندوستانه و سعادت خواهانه­ی خاص حاجب برای بشریت است. قوتادغو بیلیک کتابی مقدس و گنجینه­ای ارزشمند از فرهنگ و تمدن بشریت است.

   اما سخن آخر، آرمانشهری که خاص حاجب در قوتادغو بیلیک بنا می­نهد به مدینه­ی فاضله­ی اسلام نظری عمیق دارد. او از مدینه­ی فاضله فارابی تا اتوپیای افلاطون نظر انداخته و آرمانشهری بنا نهاده است که سده­های بعدی نظامی گنجوی در اقبالنامه­اش توجه خاصی به آن داشته است. اندیشه­های مطرح شده در قوتادغو بیلیک در مورد مدینه فاضله را می­توان با نوشته­های نویسندگانی چون: مارجوس تولیدیس(۱۰۶ – ۴۳ ق.م.)، سر توماس مور(۱۵۳۵ – ۱۴۷۸م)، فرانچو رابلاس(۱۵۵۳ – ۱۴۹۵)، جان والنتین(۱۶۵۴ – ۱۵۸۶)، توماس جان پانلا(۱۶۳۷ – ۱۵۶۸)، سر فرانسیس باکونین(۱۶۲۶ – ۱۵۶۱)، جمز هارنیگتون(۱۶۷۷ – ۱۶۱۱)، گابریل دو فویگنی(۱۶۹۲ – ۱۶۳۰)، برناندو ماندویل(۱۷۳۳ – ۱۶۷۰)، دانیل دوفو(۱۷۳۱ – ۱۶۶۰(، جاناتان سویفت(۱۷۴۵ – ۱۶۶۷)، جان گوتفیلد شتابل(۱۷۵۲ – ۱۶۹۲(، لودویک هولبرگ(۱۷۵۴ – ۱۶۸۴)، برینگتون(م ۱۷۵۳)، ساموئل جانسون(۱۷۸۴ – ۱۷۰۹)، اوئیس سباستین مرسیر(۱۸۱۴ – ۱۷۴۰)، نیکلاس برتون(۱۸۰۶ – ۱۷۳۴)، جان یاکوب ویلهلم هینس(۱۷۴۶-۱۸۰۳ )، فردریش ایوپولد فون استرلبرگ)۱۸۱۹ – ۱۷۵۰(، ساموئی بوتلر(۱۹۰۲ – ۱۸۳۵)، ویلیام موریس(۱۸۹۶ – ۱۸۳۴)، هربرت جرج ویل(۱۹۴۶ – ۱۸۶۶)، تئودور هرتسل(۱۹۰۴ – ۱۸۶۰)، کارل چابک(۱۹۴۵ – ۱۸۸۷)، هرمان هسن(۱۹۶۲ – ۱۸۷۷)، فرنتس ورفل(۱۹۴۵ – ۱۸۹۰)، ارنست یونکر(۱۹۴۹ – ۱۸۹۵) و دیگران در آثار خود به این مسائل توجه کرده­اند و بدان پرداخته­اند.

نظریات یوسف خاص حاجب جای خاصی در میان این آثار دارد و نظامی گنجوی از هر بیت این اثر بزرگ بهره­ها گرفته و گویی بسیاری از ابیات آن را ترجمه کرده است. (م. کریمی، ۱۳۹۴، ۳۵)

به زیبایی می گوید:

Bılıklik sözü yürgə suf tək turur

Axıtsa sufung yerdə neəmət bulur.

Uluğ buldung isə kıçık tut köngül

Uluğqa kıçıklik yaraşır oğul.

Oquş qayda bulsa uluğluq bulur

Bılık kimdə bulsa bədüqlüq alur.

sözünü qüdəzkil başın barmasın

tılını qüdəzgil tışın sınmasun. (Qutadğu bilik) (M. Kərimi, Qutadğu bilik, 1392).

بالاساغونلو برای تمام انسانها، خاقانها و حکمداران راه­های سعادت را نشان می­دهد و برای همگان با آرزوی خوشبختی تلاش می­کند. قلب او با انسانهای معاصرش می­تپد و اثرش را برای آنان خلق می­کند. قوتادغو بیلیک سرشار از پند و اندرز است:

– ظلم آتش سوزان است، هرکس به آن نزدیک شود می سوزد.

– قانون در کشور همچون آبی است که چون جریان یابد طراوت آورد و آبادنی.

– کشور با قانون پیشرفت می­کند و نظم جهان نظم می گیرد.

– کشور با ظلم فرو میپاشد است و نظم جهان فرو می ریزد. (قوتادغو بیلیک، ۱۳۹۲).

اینها همان ضرب­المثل­هایی هستند که در آثار نظامی می­خوانیم.

یوسف خاص فیلسوفی است که اندیشه­های ارسطو، افلاطون، ابن سینا  ابوریحان بیرونی و دیگران را به خوبی می­شناسد و عمق اندیشه­های آنان را درک کرده و از آنان با احترام یاد می­کند. البته برخی از محققان به دلیل نزدیکی افکارش با ابن سینا، خاص حاجب را شاگرد ابن سینا می­دانند. همانطور که نظامی آثارش را به سلاطین تقدیم می­کرد تا در سایه­ی شعرش زنده بمانند ، خاص حاجب نیز اثر خود را تقدیم خاقان کرده است: (قوتادغو بیلیک، ابیات ۱۱۲ و ۱۱۳).

کلماتی که از قوتادغو  بیلیک گرفته می­شود، همه سخنان نیاکان ما است که آثار نظامی نیز به بیان آنها می­پردازد:

İdi kiçki söz ol meselde kelir

Ata orni atı oğuka kalır

Bilig maanisi bil negu tir bilig

Bilig bilse ötrü yırar erde ig

Biligsiz kişi barça iglig bolur

İgig emlemse kişi terk ölür

Yorı ay biligsiz igingni otaş

Biligsiz otın sen ay bilge kutaş.

ترجمه: معنای دانش را درک کن و بدان که دانا چه می گوید / آنکه علم  بداند بیماری از او دور گردد / مرد ناآگاه همواره خسته است. اگر طبیب بر بالینش نیاید می­میرد./ برو ای نادان خود را معالجه کن؛ ای دانای خوشبخت، درمان او را بپذیر. (ابیات ۱۵۶ الی ۱۵۸).

Öküş Sözleme söz birer sözle az

Tümen söz tügünin bu bir sözde yaz.

(سخن را دراز مکن، کم بگوی، گرهِ هزار سخن را به یک سخن بگشای) بیت ۱۷۲٫

Kali mungağ erse bilip sözle söz

Sözüng bolsu bözsüz karaguka köz.

(حال که چنین است آنچه را دانی بگوی، سخنی بگو که برای کوران مثل چشم باشد) ۱۷۸٫

Ne kutluğ bolur öd budunka küni

Begi edgu bolsa yorisa köni

(مردم سعادتمند می­شوند و روزگار به خوشی می­گذرانند اگر حاکم عاقل باشد و درست عمل کند) ۴۵۵٫

Ne kutlug kul kut ol erke edgu ati

Bu edgu ati barda mengu kuti

(نام نیکو برای مرد سعادتی ابدی است، نام نیکو او را جاودانه سازد) ۴۵۶٫

Sözin aydi şair mungar mengzetü

Tili lefzi birle angar yangzatu

Bilig kiymetini biliglig bilir

Ukuşka ağirlik biligden kelir

شاعر را در این باب سخنی هست زبانش چنین بیان می کند: قدر زر زرگر شناسد، احترام به عقل از علم بزاید) ۴۷۱ – ۴۷۲٫

شاعر نصیحت­های بسیار زیبایی بیان می­کند که عمل بدانها مایه­ی سعادت انسان است. به چند نمونه توجه فرمایید:

آدمی بهتر است برای هر کاری از روی دانش شروع کند و با علم نیز به پایان برد.(بیت ۱۹۶۷)

خدمت به مرم عبادت است، آنکه خود را بنده­ی خدا می­داند خدمت را فراموش نمی­کند (۳۶۷۵).

اگر خواهی همه دوستت داشته باشند زبانت با فکرت یکی باشد و زبانت شیرین (۴۲۸۱).

اگر حاکم بد باشد نظم کشور بهم ریزد، اگر مانع او نشوند راه را گم می­کند. (۵۲۸۲).

نظامی برپا کن که آسایش به مردم فراهم کند، آنگاه دعای خیر مردم را خواهی داشت (۵۴۹۱).

نخست ریشه­ی فساد و فتنه را برکن، آنگاه نظم داخل و خارج را فراهم کن (۵۴۹۵).

بشنو که پیغمبر راستگوی چه فرموده است: مشورت درمان هر دردی است (۵۶۵۱).

قانون و امنیت آرامش را به ملت به ارمغان می­آورد و ملت از تو راضی خواهند بود. هرجا که قانون حاکم گردد بدی، ریا و حیله­گری از بین می­رود (ابیات ۵۷۳۴ و ۵۷۳۵).

قوتادغو بیلیک چگونگی اداره­ی کشور و اصول اساسی آن را که سبب سعادت مردم در دنیا و آخرت گردد نشان می­دهد. در اینجا عدالت، به عنوان اساسی­ترین مساله مطرح می­گردد. نظامی مسلما این کتاب را در دست داشته است زیرا بسیاری از ابیات آثار نظامی گویی همان ابیات خاص حاجب است که به فارسی ترجمه شده­اند. نمونه­ها از این ابیات فراوان است که به نمونه­هایی اکتفا می­شود:

پادشا آتشی است کز نورش

ایمن آن شد که دید از دورش.

***

Ədalətə təşn­əsi­dir inan bu dıyar

Ədl ilə iş görənlər əbədi özül tapar.

Məmləkətin dirəyi ədalətdır hər zaman

Ədalətlə nəsibin səadətdır hər zaman.

Zülm karlıq dağıdır, bərbad eylər ölkənı

 Ədalət səadətlə abad eylər ölkənı.

Şahlıq üçün şərtdir ədalət fəqət

Aləmə zülm oldu, yetər bir sənət.

Zülm eləmək yaxşı deyil heç zəman

Tökmə nahəq qan, gedər abrın – həyan.

Himəti xalqın pıs olar, qorx, aman

Məzlum ahından çəkil ey hökmran

Eylə zülm xəncərini sən kənar

Oxlarına olmayasan ta duçar.

Dəxlini mülkün talayır oğrular

Dul qarılardan çəkilir sorğular.

رخنه­کنِ ملک سرافکنده بِه،

لشکر بدعهد پراکنده به.

Ölməlidir mülkə pozuqluq salan

qovmalıdır olsa qoşun bədguman.

چون مارگزیده گردد انگشت،

واجب شودش بریدن از مشت.

Qol–budaq atmaz təzə şax, bil ki sən

köhnə budaqları əgər kəsməsən. (Nızamı, ۲۰۰۴)

 

اخی گری با اهل فتوت

نظامی را یکی از اعضای اهل فتوت و پیرو اخی فرج زنجانی نام برده­اند. برادری و اخوت، همچنین فتوت و گذشت سرلوحه­ی زندگی و فعالیت اعضای این طریقت بشمار می آید. در فلسفه‌ي زندگي از نظر نظامي، رنج و عذاب معنوي يا فيزيكي – اقتصادي كه در اشعار او به طور مداوم و آهنگين بصدا در مي‌آيد با داشتن عشق به خدا حل مي‌شود؛ اين اشعار نه براساس تعاليم زاهدانه و مرتاضانه، بلكه هماهنگ با شعائر تشكّل «اخي» است كه در زمان حيات و آفرينش شاعر فعاليت گسترده‌اي داشته و از پيشه‌وران و فقراي شهرها تشكيل يافته و از حقوق توده‌ي مردم دفاع مي‌كرد در شرايط مقتضي از مبارزه‌ي مسلحانه عليه استثمارگران نيز اباني نداشت. منابع تاريخي و محققان به وجود رابطه‌ي نظامي با تشكل «اخي» صحّه مي‌گذارند. او از نظر روحي به آنها نزديك بود. اشعاري از شاعر كه انسان را به اقدام مؤثر عليه رذالت و ستم دعوت مي‌كند اين انديشه را تقويت مي‌كند.

در این زمان، گسترش فعاليتهاي تشكيلاتي “اخي” را مي‌بينيم. طریقت اخي، وحدت برادري در مبارزه عليه تضادها و بحرانهاي فئودالي نه تنها تكيه گاه معنوي ـ ايدئولوژكي زحمتكشان شهر و روستا بوده بلكه در مناطق مختلف توسط توده‌ي انبوه مردم قيامهاي آشكاري را عليه بي­عدالتيها رهبري مي‌كرد. نظامی با توجه به نزدیکی­اش بدین طریقت، افکار و اندیشه­های این طریقت را در جامعه برای رفع نابرابریها می­پسندید و در جای جای آثارش به بیان آنها پرداخته است و در اصول رفتاری آرمانشهرش بدانها پای بند است.

نظامی از این منبع با توانمندی و مهارت بالایی بهره برده است. نخست استفاده­ی وی از فرهنگ بومی – زبان ترکی و ضرب­المثلها و اصطلاحاتی که در آذربایجان رایج بوده و هست. می­دانیم که در دوران حیات نظامی زبان و ادبیات ترکی در میان مردم به شکلی گسترده در جریان بود. آنچه نظامی از این فرهنگ گرفته است بسیار غنی و گرانسنگ است. صدها ضرب­المثل، صدها اصطلاح و صدها داستان کوتاه نمونه­هایی کوچک از این موضوع هستند. در این دوره هنوز زبان فارسی در آذربایجان رایج نشده بود و به گفته­ی نظامی، فارسی هنوز همچون “تازه عروسی” است که پا به آذربایجان گذاشته است (معین فر، ۱۳۶۲، ص ۳۶۳) و شاعران بتازگی بدان رغبت نشان می­دهند. نظامی در تمامی آثارش هویت ترکی­اش را لباس مقدس می­پوشاند و حتی در نعت پیغمبر او را با صفت ترک مدح می­گوید.

نظامی صدها ضرب المثل و اصطلاح ترکی را وارد ادبیات فارسی کرده است. به نمونه­هایی از این ضرب المثلها اکتفا می کنم چرا که چندین کتاب مختص همین مساله نوشته شده و کنگره­ها برگزار گشته و اکثر پژوهشگران به تائید آن پرداخته­اند:

(بار همه می­کش ار توانی)

بئجرسن هر کسین یوکون سن چک

انسانا ان بؤیوک شرفدیر امک.

***

اییی انسانلارین گؤز یوم عیبینه

اییی شئی اؤیرتمز کؤتو سؤز سنه.

***

شیشه­یه اؤنجه سن وورما داش – کسسک

قیریلسا چوخ زوردور اونو دوزلتمک

**

اییی­لیگی ازلده عادت ائتسن اؤزونه

اییی­لیگین هر یاندا قاپی آچار اوزونه

***

عقربین دوشمانلیغی بتردیر اژدهادان

اژدها آشکار وورور، عقرب گیزلی بیر زمان. (امثال نظامی گنجوی، باکی، ۱۹۹۱).

***

بیر نئچه گون صبر ائله، چالیش

هئچ کس همیشه لیک داردا قالمامیش.

***

دئییرلر مثلدیر خالق ایچینده بو

قیزیل چشمه­سی­دیر یانسا اگر سو (نظامی، ۲۰۰۴).

اخی فرج زنجانی

ابی الحسن علی بن عثمان بن ابی علی الجلابی الهجویری الغزنوی در کتاب کشف المحجوب که در قرن پنجم تالیف کرده در ص ۲۱۵ می نویسد : شیخ شقیق فرج معروف به اخی زنگانی، مردی نیکو سیرت و ستوده طریقت بود. شیخ اندرین زمان از بزرگان این طریقت است و از وی خیرات بسیار است.

جعفر بن محمد بن حسن معروف به جعفری در تاریخ کبیر (۸۴۵ ه.ق) مینویسد:  شیخ ابوالفرج زنجانی از بزرگان دین بود اول مکاری می کرد و چهار پایان را رنجانیدی ، یکبار چوبی محکم بر دراز گوشی زد و درازگوش با وی در سخن در آمد و گفت: چنان بزن که باز توانی خورد. او را حالی بدین سخن دست داد و ترک چهارپایان بداد و همه عمر را در راه حق صرف کرد و مستجاب الدعوه بود و بسیاری از بزرگان دین متابعت او نمودندی و صاحب کشف و کرامت شد.

 شیخ در تاریخ ۴۲۵ ه.ق در زنجان خانقاهی ساخت و مریدان و طالبان و سالکان و زائران و جوانمردان از نقاط مختلف ممالک جهت استفاده و استفاضه و تبرک به خدمتش می شتافتند و دست ارادت و نیاز به سویش دراز می کردند و زائران از همت والای او ، استجابت دعا و برکت و آسایش خاطر و پند و موعظه طلب می نمودند. در خانقاه شیخ پیوسته جماعتی از فضلا و عباد و زهاد اعتکاف کرده و به عبادت اشتغال داشتند، خانقاه شیخ محل ورود و منزلگاه علماء و فضلا و عرفای اطراف و اکناف عالم بود که در هنگام سیر و سلوک و ریاضت وارد شهر زنجان می شدند و در خانقاه او منزل می کردند.

عبدالرحمن جامی در کتاب نفحات الانس: می نویسد، شیخ اخی فرج در دامنه کوه معروف به “چله خانه” که در سمت شمال شهر فعلی زنجان واقعست وبه لفظ محلی کوه چله خانه میگویند.

داستان گربه شیخ اخی فرج زنجانی

در کتاب هفت اقلیم امین احمد رازی ، کتاب عقول عشره محمد براری  و بحیره ، خزینه الاصفیاء و در تعلیقات کتاب حدیقه الحقیقه سنایی غزنوی به نقل از کتاب نفحات الانس نوشته شده است که : گویند شیخ را گربه ای بود ، هرگاه جمعی از مهمانان به خانقاه او توجه میکردند آن گربه به عدد هر یک از ایشان ، بانکی میکرد و خادم خانقاه به هر بانکی کاسه آبی در دیگ میریخت. یک روز عدد میهمانان بیش از بانک های گربه شد.اخوان تعجب کردند ، ناگاه گربه به میان جماعت در آمده ، یکان یکان را استشمام نمود و بر یکی از ایشان بول کرد. چون تفحص کردند از دین بیگانه بود.

روزی خادم مطبخ مقداری شیر در دیگ ریخت تا برای اصحاب ، شیر برنج طبخ نماید ، ماری سیاه از سر بخاری (دودکش) در دیگ افتاد و گربه آنرا بدید و گرد دیک می گردید و فریاد میکرد و اضطراب می نمود. خادم چون از این معنی غافل بود وی را زجر میکرد و دور می انداخت و ناراحت می کرد. چون خادم به هیچ نوعی متنبه نشد.گربه خود را در دیگ انداخته حلاک ساخت.هنگامیکه شیر برنج را ریختند ، ماری سیاه از توی آن ظاهر شد، وقتی که این خبر را به شیخ دادند فرمود: که آن گربه خود را فدای درویشان ساخت. ویرا در قبر کنید و محلی بسازید و زیارت کنید.میگویند اکنون (هنگام تالیف نفحات الانس) حاضر است و مردم آن را زیارت میکنند.

با توجه به گفته جامی بعد از بالغ بر چهار قرن و اندی هنوز محل دفن گربه شیخ سالم بوده و در قرن نهم زیارتگاه معتقدین به طریقت و قول شیخ اخی فرج زنگانی بوده است.

در مورد سال وفات وی هم اختلاف فراوانی هست ولی می رسد قول الانس و تاریخ گزیده به حقیقت نزدیکتر است و ۴۵۷ صحیح می باشد. آرامگاه شیخ اخی فرج در قسمت شمالی غرب میدان انقلاب شهر زنجان قرار داشته و زیارتگاه اهل دل و دردمندان بود.

نظامی در اشعار خود بسیاری از نظرات طریقت اخی گری را بیان می کند و اشعار او در باره فتوت و از خود گذشتی و از اینگونه موضوعات برگرفته از تعالیم طریقت اخوت است. وقتی شاعر این همه از توحید و نعت می نویسد و در واقع زیباترین توحید نامه ها را دز ادبیات فارسی از نظامی می خوانیم همه ی اینها برگرفته از دید انسانی و فراگرفته از طریقت متصوفانه ی اوست. طریقت اخوت و برادری که با صراحت می سراید:

بار همه می کش ار توانی

بیشتر سخنان نظامی را می توان در سخنان و مواعظ اخی فرج زنجانی یافت. اخی فرج شعری ندارد، اما موعظه هایش گردآوری شده است و چندین کتاب دیگر هم سخنان وی را روایت کرده اند. اندیشه های این طریقت – اخوت – در ابیات نظامی جان گرفته اند و بیشتر اندیشه های صوفیانه ی وی برگرفته از این طریقت است. نظامی دین و مذهب و شرع و طریقت را راه می داند. راه را باید رفت تا به مقصد رسید. مقصد هم جز سعادت انسان نیست. این راه را باید هموار ساخت، موانع را از پیش پای برداشت، روشنایی آن را تامین کرد، جاده باید تعریض نمود؛ اما، دریغ که چنین نیست؛ زیرا بجای روشن کردن این راه، طاق نصرت هایی برای بزک کردن بدان افزوده اند که راه را مسدود کرده اند. دیگر معبری برای عبور نمانده است. این سد معبر در واقع خرافاتی است که بر دین و مذهب، شرع و طریقت افزوده اند. دیگر راه را از حیز انتفاع بریده اند. کسی نمی تواند از راه بگذرد بلکه همه درجا می زنند و هدف گم گشته است. تنها راه است و راه. اما نظامی در آرمانشهر خود تنها به فکر خویش نیست و به زیبایی می گوید:

مرا کاشکی بودی آن دسترس    که نگذارمی حاجت کس به کس.

نظامی در بیان اندیشه های والایش ترسی بدل راه نمی دهد. چنان با شجاعت از شاهان و سلاطین انتقاد می کند که در تاریخ ادبیات مشرق زمین بی نظیر است. مخزن الاسرار که مانیفست آرمانشهر اوست سرشار از این ابیات است:

گردن عقل از هنر آزاد نیست   هیچ هنر خوبتر از داد نیست.

نیست مبارک ستم انگیختن    آب خود و خون کسان ریختن

   یا

دادگری شرط جهانداری است    شرط جهان بین که ستم کاری است.

در خطاب به سلطان سنجر در مواجهه اش با پیرزن نیز با رشادت تمام چنین می گوید و این هم زمانی که هر دو لبه ی شمشیر سلاطین در پی قلع و قمع بود همان  پیرزنی را ستمی درگرفت    دست زد و دامن سنجر گرفت:

شاه که ترتیب ولایت کند    حکم رعیت به رعایت کند

و ادامه می دهد:

دولت ترکان که بلندی گرفت    مملکت از داد بلندی گرفت

چونکه تو بیدادگری پروری    ترک نه ای هندوی غارتگری

و آنگاه ادامه می دهد:

پیرزنان را به سخن شاد دار

وین سخن از پیرزنی یاد دار

دست بدار از سر بیچارگان    تا نخوری یاسج غمخوارگان (یاسج و یاسوج به معنی تیر و پیکان).

این اندیشه با طریقت اخوت گرفته شده است و دهها نمونه از این ابیات. او که سراسر آثارش تبیین عشق و دلدادگی است و با آموزشهای طریقت او هماهنگ است به تعریف عشق نیز صراحت دارد:

طبایع جز کشش کاری ندارند    حکیمان این کشش را عشق خوانند.

و می گوید:

فلک جز عشق محرابی ندارد

یا:

کسی کز عشق خالی شد فسردست    گرش صد جان بود بی عشق مرده است.

او از عشق حماسه و اسطوره ساخته است همانگونه که خسرو و شیرین، لیلی و مجنون و هفت پیکر به تمامی سخن عشق است.

او شاهان را نیز به عشق فرا می خواند و کلاه و کمر را آفت این میدان می داند.:

هست کلاه و کمر آفات عشق    هر دو گرد کن بخرابات عشق.

او گاهی اعتراض هم می کند و از مردن گوهر مردمی ها سخن می راند:

مگر گوهر مردمی گشت خرد    که در مردمان مردمیها بمرد

یا:

به چشم اندرون مردمک را کلاه    هم از مردن مردمی شد سیاه.

او انسانها را به جوانمردی و اخوت فرا می خواند و می سراید:

پایین طلب خسان چه باشی    دست خوش ناکسان چه باشی

گردن چه نهی به هر قضایی    راضی چه شوی به هر جفایی

و ادامه می دهد:

خواری خلل درونی آرد    بیدادکشی زبونی آرد.

و بدین وسیله مردم را سربلند می خواهد.

ضرب المثلها و اصطلاحات ترکی فراوانی وارد شعر نظامی شده است که امروز در زبان فارسی هم به ضرب­المثل تبدیل شده اند:

پایان شب سیه سپید است.

***

به هنگام سختی مشو ناامید.

***

کز ابر سیه بارد آب سپید.

زندگي نظامي مؤيّد شخصيت و غرور انساني، عقل و اراده، عظمت و استعداد پايان­ناپذير اوست. انساندوستي مضمون اصلي و عمومي آثار اوست و انساندوستي نظامي بشكلي فشرده و تنگاتنگ با بينشهاي وي پيوند دارد. بجرأت مي‌توان گفت كه در تاريخ ادبي جهان، شاعري مردمي و انساندوست در حد نظامي وجود نداشته است. اين درست است كه قهرمانان اصلي آثار او را اساساً شاهان، شاهزادگان و عالي­منصبان تشكيل مي‌دهند. رسوم ادبي قرون وسطي چه در غرب و چه در شرق ايجاب مي‌كرد تا هنرمند صرفاً آثاري را در بحث از زندگي و فعاليت افراد منسوب به طبقات “اشراف” بنويسد. اما در آثار وي، علاوه بر قهرمانان نقش اول، چهره‌هاي درجه‌ي دوم يا قهرمانان ديگري نيز كه در خدمت روند سوژه‌ها هستند مشاركت دارند. در اين ميان چهره‌هايی كه نظامي به آن مي‌پردازد مي‌توان نمونه‌هايي از پرتره‌هاي نمايندگان مردم را مشاهده كرد. باغبانان، نانوايان، بنايان، معلمان، دكانداران، معماران، نقاشان، موسيقيدانان، غواصان و غيره سلسله افرادي از نمايندگان مردمند که در آفرينش شاعر ایفای نقش می­کنند و تعدادشان نیز حقيقتاً بسيار است.

نتیجه گیری:

   آثار نظامي در قرون وسطي در رأس ادبيات مشرق زمین قرار دارد. نظامي كه پرنسيبهاي زيبائي و قهرماني انديشه‌هاي استتيكي را بشكل داهيانه‌اي در هنر خود بكار برده، توانسته است يك سري نمونه‌هاي بديعی از زيبائي، قهرماني و عشق ايده‌آل را خلق كند. چه  اشعار ليريك او و چه كل «خمسه» الگوي بسيار مناسبي درباره‌ي زيبائي و علويت دروني و ظاهري، معنوي و فيزيكي انسان و وضع اجتماعي او ارائه مي‌دهد. ظاهر انسان، همچنين فكرش، دلش، و رفتارش نيز مي‌بايست زيبا باشد ـ اينست مضمون هنري نظامي با ماهيت دوران بيداري، ترنم زيبائي، محرك ديرپا و مترقي شعر نظامي است، نقطه‌ي سرآغاز حركت است. در سوژه‌هاي نظامي، حوادث، روابط، تضادهاي فكري، احساسات، روابط پيوسته يا موازي هم، لحظات مملو از غم و شادي، هيجانات روحي و حسي، محروميتها و موفقيتها حركت خود را صرفاً از اين نقطعه مي‌آغازند و بدينجا نيز برمي‌گردند، در اين عقيده زيبائي متمركز مي‌شوند و بخدمت آن در مي‌آيند. آرمانشهر زمانی جامعه ایست که در آن اصول اسلامی برقرار گشته و در آن حاکمی عادل، خداشناس، آینده نگر فرمانروایی می کند و یرایری، آزادی و آزادگی برپاست، انسانها در کمال عزت زندگی می­کنند و زنان از حقوق انسانی یرخوردارند. جامعه ای که در آن شرف انسانی حفظ می شود و بزرگ منشی جای خود بزرگ­بینی را گرفته است. عدالت دیگر آرزوی دست نیافتنی نیست و همه­ی انسانها در سعادت و انسانیت بسر می­برند و به خداوند متعال دل بسته­اند.

   آثار نظامي در قرون وسطي در رأس ادبيات مشرق زمین قرار دارد. نظامي كه اصول و انديشه‌هاي والایی را بشكل داهيانه‌اي در هنر خود بكار برده، توانسته است نمونه‌هاي بديعی از زيبائي، قهرماني و عشق ايده‌آل را خلق كند. چه  اشعار ليريك او و چه كل “خمسه” الگوي بسيار مناسبي درباره‌ي زيبائي و علويت دروني و ظاهري انسان و وضع اجتماعي وی ارائه مي‌دهد. ظاهر انسان، همچنين فكرش، دلش، و رفتارش نيز مي‌بايست زيبا باشد ـ اينست مضمون هنري نظامي با ماهيت دوران بيداري. ترنم زيبائي، محرك ديرپا و مترقي شعر نظامي است، نقطه‌ي آغازین حركت است. در سوژه‌هاي نظامي، حوادث، روابط، تضادهاي فكري، احساسات، روابط پيوسته يا موازي هم، لحظات مملو از غم و شادي، هيجانات روحي و حسي، محروميتها و موفقيتها حركت خود را صرفاً از اين نقطه مي‌آغازند و بدينجا نيز برمي‌گردند. آرمانشهر نظامی جامعه ایست که در آن اصول اسلامی برقرار گشته و در آن حاکمی عادل، خداشناس، آینده­نگر فرمانروایی می کند و یرایری، آزادی و آزادگی برپاست، انسانها در کمال عزت زندگی می­کنند و زنان از حقوق انسانی یرخوردارند. جامعه­ای که در آن شرف انسانی حفظ می­شود و عدالت، دیگر آرزوی دست نیافتنی نیست. همه­ی انسانها در سعادت و انسانیت بسر می­برند.

آثار نظامی با اندیشه­های مترقی و عمیق، دیدگاههای فلسفی منطبق بر نظریات فیلسوفان برجسته­ای چون افلاطون، ابن سینا و خاص حاجب، با بیان زیبایی­ها و قهرمانی­های تطبیق یافته با اصول هنر خویش در صدر ادبیات مشرق زمین جای می­گیرد. او برای جامعه­ی عدالت نمونه هایی از زیبایی، قهرمانی و عشق ایده آل نشان داده و معنای زندگی را گشوده است. با نشاندن انسان در مرکز کائنات، از عشق و محبت اسطوره ساخته است. او انساندوستی را از اسلام، اندیشه های فلسفی را از بزرگترین فیلسوفان جهان، باورها و اعتقاداتش را از طریقت اخوت که سخت بدان پیوسته است، زیبایی و انسانیت را از مردم خویش گرفته است. آفرینش او سراسر سرشار از زیبایی، قهرمانی و عشق است که ریشه­ی آنها در آداب و رسوم خلق خویش نهفته است. خواه قوتاغو بیلیک یا شان قیزی، خواه ضرب­المثل­های مردم ساده و صمیمی آذربایجان که تجربیات هزار ساله را در قالب آن ریخته است در آثار نظامی به خوبی به ترنم در می­آیند.

نظامی طرح آرمانشهری را ریخته است. در این شهر خبری از ستم، زور نیست بلکه برابری، مهربانی و صمیمیت در بین مردم حکم می­راند و آزادی در جریان است. اینجا قوانینی شایان لیاقت انسانی حاکم است و آرزوهای ملت تُرک تجلی می­یابد. شهری موافق با آرزوهای فیلسوفان خلق می­شود، دنیای امنیت، آرامش و نیکی­هاست. زن و مرد و همه­ی انسانها برابرند. در اینجا حتی میان حیوانات هم جنگ و گریزی در کار نیست. بدیهایی مانند حسادت، نفرت و کین، خود بزرگ­بینی، تفاخر به خود و تحقیر دیگران جایی ندارد. همه در اینجا صاحب حقند، همه انسانند و لیاقت انسانی بلند است. انسان خلیفه­ی خداست. این شهر، شهر عدالت و حقدوستان است. حاکم و محکومی در اینجا نیست، زندان و بند هم نیست؛ بلکه انسانهای شایسته بر سر کارند و حق به حقدار می­رسد. در اینجا پاکی، درستی، نیکی و زیبایی حکم می­راند. بین طبقات بالا و پائین جامعه برابری برقرار است. حاکم نمی­تواند حق ضعیف ترین فرد جامعه را ضایع نماید. احترام انسانها حفظ می­شود. زنان پیر و بیوه، فرقی با شاهان ندارند. اینجا شاهان نمی­توانند سنمّارها را از بام بر زمین بیندازند. اینجا کسی حق ظلم بر پیرزنی را ندارد وگر نه به لعنت ابدی دچا می­گردد.

آفرینش مردمی پشتیبان اندیشه­های نظامی است، قوتادغو بیلیک – این کتاب فلسفی دنیای ترکان منبع الهام اوست. شان قیزی در سیمای همسر وی آفاق، سمبل زیبایی و عشق ترسیم می­گردد. هنرمندان مردمی، اوزانها، موسیقی­نوازان روزهای شاد و خوشی را برای مردم فراهم می­کنند. معماران، نانوایان، خیاطان، کارگران احترامی کمتر از شاهان و وزیران ندارند. انسانهایی گرامی شمرده می­شوند که در خدمت سایر انسانها باشند. به چنین آرمانشهری و به آفرینشگر آن: نظامی گنجوی صد آفرین!.

***

در کتابخانه آیت اله گلپایگانی نسخه ی خطی به شماره ۱۹۹/۵ با نام دیوان شیخ نطظامی نگهداری می شود که مجموعه دارای ۷۵ ورق است یعنی ۱۵۰ صفحه، که ۵۰ برگ آن دیوان شیخ نظامی است و ۲۵ برگ آن دیوان شاعری بنام عطایی است. این نسخه دارای اشعار فارسی و ترکی شیخ نظامی اسیت. حال ببینیم این شیخ نظامی کیست؟ دیوان با این بیت فارسی شروع می شود:

    گذشت آنکه به دست من اختیاری بود     که سیل عشق تو همچون خَسَم ز جای بود

همه می دانیم و برای همه عیان است که این بیت از آن نظامی گنجویست. در میان غزلهای فارسی شیخ نظامی این غزل با مطلع زیر وجود دارد:

مرا هر گه خیال خال او در چشم تر گردد    بجای مردمک بنشیند و نور بصر گردد

می دانیم این غزل هم در دیوان فارسی نظامی گنجوی موجود است. البته دو – سه غزل دیگر هم دقیقا در دیوان نظامی گنجوی در این نسخه وجود دارد. بنابراین نخستین دلیلی بر اینکه این دیوان متعلق به نظامی گنجوی است.

حال، دومین دلیل: شاعران چندی بوده اند که تخلص شعریشان نظامی بوده است، اما هیچکدام از این نظامی ها در حدی نبوده اند که بتوان او را شیخ دانست. در عین حال در دهها کتال از جمله تذکره ها و کتب تاریخی از نظامی گنجوی با لقب حکیم و شیخ نام برده اند از جمله: لباب الالباب از محمد عوفی، جعفر ابن محمدحسین جعفری در کتاب تاریخ کبیر نظامی گنجوی رابا عنوان شیخ نظامی نام برده اند، مجالس النفایس، زبده الافکار، مجمع الفضلا، هفت اقلیم، نظم گزیده، سیر الاولیا، تذکره حسینی، آتشکده، گلستان ارم و یک سری کتابهای دیگر نظامی گنجوی را با لقب شیخ نظامی عنوان کرده اند. و در تداوم اثبات این لقب، با نساخ دیوان که بکتاشقلی آبدال است رجوم می کنیم. ایشان یکی از شعرشناسان برجسته ی قرن دهم است و کتابی دارد با عنوان بوستان خیال که در سال ۱۳۷۶ در قم، انتشارات نهاوندی منتشر شده است و در مقدمه ی این اثر می خوانیم بکتاشقلی آبدال شعرشناسی است که ابیاتی از ۴۰۰ شاعر فارسی گوی انتخاب کرده و در بوستان خیال آورده است. بنابراین این شعرشناس وقتی دیوان شیخ نظامی را استنساخ می کند نمی تواند ناشناخته دست به چنین کاری بزند و شناخت نداشته باشد و کاملا آگاه بوده است که این دیوان متعلق به نظامی گنجوی است.

 اما آقای ایتک تن در ترکیه ناآگاهانه دیوان نظامی گنجوی را که نشخه ی خدیویه مخلوطی از اشعار نظامی گنجوی و نظامی قارامانی بوده است همه را از آن قارامانی دانسته و به نام او منتشر کرده است. امروز با بررسی دقیق اشعار مندرج در این دیوان می بینیم که این اشعار نمی تواند از آن قارامانی باشد به چند دلیل. که در اینجا با بررسی این اشعار بدان دلایل اشاره خواهم کرد.

نویسندگان و اذیبان ترکیه بر اثر علایق و وابستگی هایشان به سرزمین خودشان دوست دارند شاعران خود را برجسته نموده و دیوان اشعارشان را پربار و برجسته کنند لذا بدانان حق می دهیم. اما علم و ادب چنین کاری را نمی پسندد و باید حقایق را برملا کند. اما در اینجا برای اینکه سوآلات را درست جواب دهیم باید مراحل تحقیقی ذیل را بگذرانیم:

  • نخست نظامی گنجوی و نظامی قارامانی را درست بشناسیم.

  • مشخصات شعری هر دو شاعر را شناخته باشیم

  • مهارت شعر و دنیای اندیشگی دو شاعر را بشناسیم

  • اختلاف ۲۴۰ در بین زندگی و خلاقیت این دو شاعر را در نظر گرفته، اشارات آنان به رویدادهای زمانشان را بسنجیم. در اینجا علاوه بر رخدادهای تاریخی، حتی در مدیحه هایی که وجود دارد نشانگر زندگی شاعر خواهد بود و معلوم می سازد که این شعر از آن کدام شاعر است.

  • تغییرات و تحول زبان در این مدت زمان ۲۵۰ ساله نیز نشانگر بیان و زبان شاعر نیز هست. پس یکی دیگر از شیوه های تشخیص اینکه اشعار به کدام شاعر نزدیک است همین موضوع خواهد بود.

  • بررسی و سنجش تک به تک اشعار این دیوان برای مشخص کردن دیوان قارامی و دیوان شیخ نظامی.

  • با این تفصیلات می توان به سراغ اشعار منتدرج در این دیوان رفت.

به بیت زیر توجه کنید:

فرقتینده گؤزون اوستونده گؤره­ن قاشیمی دئیر

                                             کؤپرو کیم یاپدی عجب اوستونه نیل و ارس­ین.

در اینجا سخن از ارس شده است. این شعر از کسی می تواند باشد که در کنار ارس زیسته باشد و قارامانی اگر چنین سخنی گفته باشد چرا دجله و فرات را نام نمی برد؟ ارس به او چه ربطی می تواند داشته باشد؟ اما نظامی گنجوی دقیقا از سواحل رود ارس است و شناخت کامل بدان دارد و همه روزه نام ارس بر زبان اوست. در دیوانش نمونه های چندی هم وجود دارد.

در باره ی نظامی گنجوی شناخت لازم را داریم. اما نظامی قارامانی شاعریست که ۲۴۰ سال بعد از نظامی زیسته و در ۲۹ سالگی فوت کرده است. او مدتی به ایران – تبریز آمده و در تبریز به تحصیل طب پرداخته است و سپس به شهر و دیار خود برگشته است. همین قدر دانستن از این دو شاعر کافیست. آیا ببینیم قارامانی می توانست در ۲۸ سالگی به مقام شیخیت برسد؟ این مساله در اشعار مندرج در دیوان مطرح گشته است آنجا که می گوید:

یعنی او را به عنوان شیخا مورد خطاب قرار داده اند. آیا ممکنست جوان تازه به دیار خود برگشته مریدانی داشته باشد و او را شیخ بدانند؟

البته این غزل را دوست و ادیب بزرگوار آقای ائل اوغلو اشتباهی خوانده بودند و شیخی دانسته بودند. اما با توجه به قافیه های شعر می بینیم باید نه شیخی که شیخا بخوانیم. چون ادیبانی که غزل را از قارامانی می دانند اشاره می کنند که به شاعر معاصر خود شیخی اشاره کرده است. در حالی که می بینیم قافیه زمانی درست است که آن را شیخا بخوانیم. به چند بیت از این غزل اشاره می کنم تا ببینید که کدام درست است.

یوزونه اهل نظر جنت اعلی دئدیلر

چنه­نه پرتو انوار تجلی دئدیلر.

زاهدین یوزونه باخمادیغینی ائشیدجک

پرتو شمس نه­دیر، دیده اعمی دئدیلر.

پی بیت زیر را باید چنین خواند:

ای نظامی، گؤرجک نظمینی ارباب نظر

یاراشار سنه مرید اولماغا شیخا دئدیلر.

بنابراین این غزل از آن نظامی گنجوی می تواند باشد.

قصیده ای با عنوان نرگیس. کلمات و اصطلاحات بکار رفته در این قصیده تماما و تنها از آن نظامی گنجوی می تواند باشد. مثلا بیت زیر:

علم و سنجاق زرکش نه سببدن گؤتوره­ر

گر سریر چمنه اولمادی سرور نرگس.

   “علم و سنجاق” کلماتی هستند که تنها در اشعار گنجوی می تواند حضور داشته باشد. چون در دیوان فارسی او بارها بکار رفته است و در ادبیات عثمانی نمونه ی دیگر از سنجاق به مفهوم علم و پرچم نداریم. در کل این قصیده تعبیرات نظامی گنجوی بکار رفته است. و من برای جلوگیری از اطاله کلام از آنها می گذرم. در عین حال اصطلاحات فراوان از علم نجوم هم بکار رفته که مختص دیوان گنجوی است.

اما در قصیده ی دیگر سخن از مدح سنجر و طغرل شده است. آیا این مدحیه ها می تواند به کسی که ۲۵۰ سال بعد از سنجر زیسته باشد؟ تازه خودش هم در قلمرو سلطنت او نباشد. بیت را می خوانم:

بو سنجر ایله طغرل وصفینی، ای نظامی،

جیزسان، مراد ائده­رسن شاه قاپیسینا دوغرول.

باز قصی ده ای دیگر که مدحیه ایست در باره ی سلطان جمال. این قصیده با این مطلع شروع می شود:

شکر کیم سلطان گردون، حشمت انجم حشم،

عز ایله باسدی بساط سلطنت اوزره قدم.

روم بهرام ایله یونان تختینی فتح ائیله­ییب،

قصر کیخسرودا دارا کیمی توتدو جام جم…

   راحه­الصدور و آیه­الصدور در باره  جمال­الدین آی بیگ، یکی از این امیر همدان که وزیر قیزیل ارسلان فرزند طغرل بوده سخن گفته است. آیا قارامانی امیری را مدح کرده است که ۲۴۰ سال پیش از خودش می زیسته؟

 تازه اسامی شخصیت های افسانه ای فرهنگ فارسی، مختص نظامی گنجوی خواهد بود و با هیچ سریشمی به قارامانی نمی چسبد. نمونه ها:

آفرین­لر ائیلرلر ایدی گؤرسه­لردی ذره­نی

اردشیر و رستم و پورشنگ و گست هم.

 قصیده ای با این مطلع:

خسرو ملک مروت، داور عالم پناه،

آفتاب اوج دولت، سایه لطف اله…

در ادامه قصیده­ می خوانیم:

نئجه کیم فراش چاپین شیوه­ی لیل و نهار

گه دوشویه فرش عنبر، گه توتا چتر سیاه…

 “چتر سیاه” اصطلاحی است که گنجه­لی نظامی برای خلفای عباسی اطلاق می شد. همچنانکه در شعر فارسی نظامی اینگونه آمده است:

“سبز بر تن و چتر سیاه بر سر”.

بنابراین حتم داریم که این قصیده از آن نظامی گنجوی است. باز نگاهی به غزلی دیگر:

مژده ای خاطر پژمرده کی دلبر گله­سر

جان سارایینا امیر اولماغا سرور گله­سر.

یئنه دیل بولبولو باشلادی فغان ائیله­مه­یه

مگر اول سرو، گل اندام، سوسنبر گله­سر؟!…

این غزل بی تردید از آن گنجه­لی نظامی­ است و یادآور غزل دیگری در دیوان فارسی که ترجمه ابیات آن اینست:

هر گئجه­م اولدو کدر، غصه، فلاکت سنسیز. . .

ویا : گئجه خلوتده بیزه سئوگیلی یار گلمیش ایدی . . .

باشقا غزلین باشلانیشی بئله­دیر:

دلبر گؤتوردو چونکی یوزوندن نقابینی

چرخین گؤتوردو چرخه مَه و آفتابینی.

بو غزلین سون بیتی بئله­دیر:

کویونده کئچدی هجریله عمری نظامی­نین

جنت ایچینده چکدی جهنم عذابینی.

تشابهات فراوانی در دیوان نظامی نظامی دارد و هیچ ارتباطی به قارامانی مشاهده نمی شود. البته نظر دیگری هم مطرح شده و آن اینکه ممکنست همه ی دیوان ا مال گنجوی باشد اما به فارسی و قارامانی ترجمه کرده باشد. این نظر هم نمی تواند صائب باشد. زیرا ما غزلی نمی یابیم که با غزل ترکی همسان باشد و بتوان این را ترجمه ی آن قلمداد کرد. با این تفاصیل مختصر که در این مجال کوتاه عرض کردم این دیوان متعلق به نظامی گنجوی است و بویژه نسخه ی دیگری هم شناخته شده است که تاریخ استنساخ آن به سال ۶۱۰ هجری است و در این تاریخ نظامی قارامانی کجا بود؟

منابع و مواخذ :

حمید آراسلی، ۱۹۶۴، نظامی و آذربایجان خلق ادبیاتی،  نظامی گنجوی (مقاله­لر مجموعه­سی­)، باکی.

ر، آزاده، ۱۹۸۰،  نظامی گنجوی، باکی.

رضازاده شفق، ۱۳۱۲، تاریخ ادبیات،  ص ۲۵۴-۲۵۳٫

علي اكبر دهخدا، ۱۳۶۱، امثال ‌و حكم، تهران، انتشارات اميركبير، چاپ پنجم.

علی اکبر شهابی، ۱۳۳۸، نظامی داستان سرا، تهران .

کلیات دیوان نظامی گنجوی، ۱۲۹۱، دکتر برات زنجانی، تهر ان، انتشارات دانشگاه تهران.

نظامی گنجوی، ۱۳۶۲، ديوان كامل ـ خمسه نظامي گنجوي، بكوشش دكتر معين­فر، تهران انتشارات زرين، چاپ دوم.

نظامی گنجوی، ۱۳۳۸، دیوان ۶ قصاید و غزلیات نظامی گنجوی شامل شرح احوال و آثار نظامی با مقدمه و حواشی و فهرست اعلام و تصحیح مقابله از روی بیست و هشت نسخه چاپی و قدیمترین نسخه های خطی موجود در دنیا، بکوشش استاد سعید نفیسی، تهران.

نظامی گنجوی، ۱۳۳۵، سعید نفیسی، احوال و آثار قصاید و غزلیات نظامی گنجوی، تهران

  Antonino Pay Liaro, Alessandro Bausni, storia Della Litteratura Persiana, Milane, 1960, s650-497.

  A.J. Arberry, classical Persian Litrature, London, 1985. p.122-129.

ارسال دیدگاه