نظامی گنجوی و آرمانشهر او – ۴

م. کریمی

دانیشیق

۰۲/۰۸/۱۴۰۰

نظامی شاعر متفکر و اندیشمند آذربایجان در “پنج گنج” خود طرح یک آرمانشهر ترکانه ای را ریخته است که در “مخزن الاسرار” مانیفستِ آرمانشهر بیان گشته و در آثار بعدی مانند خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر ستونهای این ساختمان پی ریزی شده و در اسکندرنامه ساختمان این طرح به پایان می رسد و در شرفنامه به معرفی کامل آن پرداخته و در اقبالنامه به تصویر می کشد.

پنج گنج به اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده است از جمله برایتان ترجمه های تورکی را در جمهوری آذربایجان عرض کنم. البته در طول سده های گذشته آثار نظامی توسط بسیاری از شاعران برجسته آذربایجان و آناتولی، ترکمنان، قزاقان، و دیگر ملل ترک­زبان نظیره ها بر این آثار نوشته شده است. در ادبیات فارسی نیز دهها شاعر برای نوشتن خمسه قدم جلو گذاشته اند و آثاری خلق کرده اند. اینجا به آخرین ترجمه های پنج گنج نظامی به زبان ترکی آذربایجانی اشاره می کنم. بتریتیب مخزن الاسرار را خلیل رضا اولوتورک ترجمه کرده و پروفسور خلیل یوسفلی بر آن مقدمه نوشته و اثر را بطور کامل بررسی کرده است. اثر دوم خسرو و شیرین است که خلیل رضا ترجمه کرده و پروفسور حمید آراسلی بر آن مقدمه ای نوشته است. سومین اثر لیلی و مجنون است که صمد وورغون ترجمه کرده و پروفسور یوسفلی آن را بررسی کرده است. چهارمین اثر نظامی هفت پیکر است که اوستاد محمد راحیم ترجمه کرده و پروفسور یوسفلی به معرفی آن پرداخته است. اما شاهکار بزرگ و جهانی نظامی اسکندرنامه است که از دو بخش تشکیل شده شرفنامه و اقبال نامه،؛ که شرفنامه را عبداله شایق ترجمه کرده و پروفسوز غضنفر علی یئو بر آن مقدمه نوشته و اقبال نامه را میکاییل رضاقلی زاده ترجمه  کرده است و زومرود قلی زاده بر آن مقدمه ای نوشته است. اما اگر کتابهایی که در آذربایجان در مورد پنج گنج نظامی نوشته شده است معرفی کنم باید به تعداد کتاب های یک کتابخانه صحبت به میان آید. چون نظامی محبوب همه ی مردم و اندیشمندان بوده و در کل دنیا از طرف اندیشمندان بسیاری مورد توجه قرار گرفته است.

مخزن الاسرار مانیفست شاعر بشمار آمده است. مسلم است که نظامی اندیشمندیست که شعر را برای بیان اندیشه های والای خود بکار گرفته و نه برای تفنن و نان درآوردن که برای آن زبان به مدیحه سرایی بگشاید و طلب نان کند و آبروی انسان و انسانیت را ببرد.

نظامی در مخزن الاسرار رو در روی شاهان و ستمگران می ایستد و آنان را به برقراری عدالت فرا می خواند، در عین حال، سست عناصران و دورویان زمانه را مورد نقد قرار داده و انسانهایی را که برای کسب نان حلال زحمت می کشند عشقی وافر نشان می دهد.

این آفتاب شعر و سخن در زمان حیات خود به قله ای از ادبیات دست یافته بود که کسی را امکان رسیدن به پای او نبود، بلکه افتخار شاگردی وی را بر خود فخر می دانستند و از همان زمان نظیره سازی بر آثار او آغاز گردید. نظامی سال سرایش شعرش را چنین بیان می کند:

بئش یوز ایله یئتمیش اولوب، قالخ، اویان،

گون قالخیب، مجلسه گل دورمادان

و این نشان می دهد که شاعر سنش به پختگی رسیده و در سنین میانسالی قلم به قلم بر ده است.

نظامی به سنن مثنوی نویسی وفادار است و هر اثرش را با توحیت، نعت، مدح و دلیل سرایش اثر شروع کرده و موضوع هر اثرش را و چرا آن را سروده است بیان می کند و آنگاه به اصل موضوع می پردازد. اما در هر بخش، تفاوت نظامی را براحتی با دیگر مثنوی نویسان مشاهده کرد. از جمله مثلا در نعت پیغمبر، از او انتظاراتی هم دارد . از او می خواهد نظری به حال مردمان بیندازد و راهی نشان دهد و به همین خاطر است که خطاب به پیغمبر می گوید:

سکه تو زن تا امرا کم زنند

خطبه تو کن تا خطبا دم زنند

باز کش این مسند از آسودگان

غسل ده این منبر از آلودگان

خانه ی غولند بپردازشان

در غله­دانِ عدم اندازشان

کم کن اجری که زیادت خورند

خاص کن اقطاع که غارتگرند

ما همه جسمیم، بیا جان تو باش

ما همه موریم، سلیمان تو باش

از طرفی رخنه ی دین می کنند

وز دگر اطراف کمین می کنند.

 بنابراین می بینیم نظامی اوضاع زمان را حلاجی می کند و از شکایت ابایی ندارد.

حتی به خودش نیز اشاره می کند و می نویسد:

من که سراینده ی این نوگلم

باغ ترا نغمه سرا بلبلم

در ره عشقی نفسی می زنم

بر سر کویت حرسی می زنم

عاریت کس نپذیرفته انم

آنچه دلم گفت بگو گفته ام.

یعنی نظامی جزو آن شاعرانی نیست که بگوید استاد ازل هرچه بگو گفت گفته ام”. و بدین وسیله تامین کننده نظرات دیگران باشد و فرمانبردار. فرق نظامی با دیگران در همین آغازین سخنان و در شروع به شاعری آشکار می گردد.

“سرلر خزینه‌سی” را در ردیف آثاری چون “کلیله و دمنه”، “قوتادغو بیلیک”، “حدیقه­الحقیقه”، “سیاستنامه”، “قابوسنامه”، “چهار مقاله” دانسته اند اما بررسی کوتاهی، ادیبان را بدین امر واقف ساخته است که با آنها نیز متفاوت است و تنها از تشابه آن به قوتادغو بیلیک و تا اندازه ای حدیقه الحقیقه می توان سخن گفت. البته اشاره به حدیقه الحقایق از این نظر است که برخی حکایات مندرج در آن کتاب را نظامی بازنویسی کرده و به بحث در موضوع پرداخته و افکار متفاوت خود را بیان کرده است و این امر تصادفی نیست. در تمام اشعار مخزن الاسرار انساندوستی شاعر اساس اثر و مایه اصاس شعر شمرده می شود از جمله:

گلدی ایکی نامه ایکی اؤلکه‌دن،

هر بیری بیر بهرامی تعریف ائدن.

کهنه‌جه کاندان او تؤکوبدور زری،

تاپدی تزه بحرده بو گوهری.

غزنه‌ده قالدیردی او، یئردن عَلم،

ووردو بو روم سکه‌‌‌سینه بیر رقم.

اولسا دا اول سکه‌‌‌ده سؤز زر کیمی،

یاخشی بیل اوندان زریمی، سکه‌‌‌می.

آزسا دا اوندان یوکوموز، واریمیز،

یاخشیدیر اوندان کی، خریداریمیز.[۱]

نظامی خود را با سنایی مقایسه می کند اما شعر خود را به زر ماننده می کند و در عین احترام بدو، اندیشه را اساس آثار خود می داند. او در این مثنوی، در مورد ۲۰ موضوع سخن می راند و با خواست زمانه حرکت می کند در عین حال، موضعی مشخص و روشن در برابر وقایع زمانه می گیرد. با این شیوه روحیه و تلاطمات درونی خود را نیز به خوانندگانش منتقل می کند. داستانها و حکایات کوچک بهانه ای برای روشن ساختن اوضاع زمان است و اینکه بدین بهانه بتواند بزرگان، سران کشور و فرهیختگان را به اهمیت موضوع جلب کند.

پرده‌نی آت، تکجه اؤزون چیخ چؤله،

پرده من اولسام دا، اونو محو ائله.

چرخه اؤز عاجزلیگینی ائت بَیان،

آچ دخی دنیا دویونون دورمادان.

نقشینی پوز، دورما تئز اول روزگارین،

صورتینی محو ائله اولدوزلارین…

کیم کی سئویر ظلمتی، نوردان سن ائت،

کیم کی سئویر جوهر، عرضدن گئن گئت…

ظلم اودونا تئزجه سو تؤک بیر گؤرک،

تورپاغین آلتیندا قوی ایتسین کولک…

سخنان شاعر سرشار از اندیشه های فلسفی است از چهار عنصر در این چند بیت نام می برد و علیه سلاطینی که منم منم می گویند می ایستد و از شاهان می خواهد بر آتش ظلم و ستم آب بریزند وگرنه با اینهمه بادی که در خودستایی می دمند روزی که در خاک ذلت فرو خواهند رفت. شاعر از پند و نصیحت گذر نمی کند اما در عین حال آنان را به عاقبت کار و نتیجه ی امور توجه می دهد. او سخن را برتر از زر می داند و شاهان را به شنیدن دعوت می کند:

کیمسه آلیب سؤز و زری بیر صاباح

صرّافا گؤستردی، دئدی: – ای قوچاق،

کهنه‌ قیزیل، یا تزه سؤز یاخشیدیر؟

سؤیله‌دی اوستا: – تزه سؤز یاخشیدیر.

قاصد اولوب سؤز هارایا گئتمه‌دی؟

سؤز کیمی کیمسه بیر ایشی ائتمه‌دی.

نظامی تاثیر و ارزش اندیشه و سخن را در پیشرفت و توسعه جوامع بی نظر می داند، همچنین ارزش انسان را در فهم و شعور، خرد و دانش او می داند:

کیم کی سؤزه وئردی سیغال، ساهمانی،

سؤزله بیشیردی چیی اولان انسانی.

 اما دریغ که برخی ارزش خرد و دانش را نمی دانند و پایمالش می کنند:

چوخلو چاپارلار بو یولو گئتدیلر،

آلچاق اولانلار اونو خوار ائتدیلر.

دیددی بو سؤز، پارچالادی باغریمی،

سؤز بزه‌ین تؤکدو سؤزون آبریمی.

جاندیر اورک میوه‌‌سی‌نین قیمتی،

اونلار اوچون یوخ سو قدر حرمتی.

تاپدی الیندن نئجه ای چرخ، آمان،

یالتاق اولوب شعره دویونلر سالان…

مردم و حاکم اساس سخن این اثر است. برای طرح یک حاکم اصیل و عدالت پرور صورتی زیبا می آفریند و برای آثار بعدی اش طرح می چیند. زیبایی اثر نظامی در این است که با جسارت تمام نقصانهای جامعه را منشعب از نبود حاکمی عادل می داند و به وضوح کامل هم بیان می کند. او واهمه ای از هیچ سلطان و حاکمی ندارد. اما سعی دارد حاکمان را شرمنده سازد، آنان وادار به خجالت کشیدن بکند و درنهایت بسوی برقراری آزادی، برابری و عدالت فرا بخواند.

داستانهایی که نظامی در مخزن الاسرار روایت می کند و به نتیجه گیری از آنها می پردازد اصالتا بر اساس عدالت است و انصاف. داستان پادشاهانی است که اضطراب دارند یا از خود ناامیدند، صحبت شاه با جغد را به نمایش می گذارد و داستان شاه ظالم و زاهد و خوب بنگرید داستانهای شاهان است. نتایج شاعر از این داستانها بسیار حکمت آمیز است:

عالمی کیم فتح ائله‌یر ظلم ایله،

مُلکو عدالتله آلارلار اله.

مملکت عدلیله اولار پایدار،

ایشلرین عقل ایله اولار برقرار.

شاهی که دغدغه راحتی ملتش را ندارد سبب عصیان و خشم شاعر گشته و دهان به رسوایی اش می گشاید:

ظلم ائله‌مک یاخشی دئییل هئچ زمان،

تؤکمه ناحق قان، گئدر آبرین – حیان.

همّتی خالقین پیس اولار، قورخ آمان،

مظلوم آهیندان چکین، ای حکمران.

همت او یئردن کی، سالار بیر نظر،

باخما حقارتله، اثر گؤسته­رر.

بیر نئچه همتلی کیشی، سال یادا،

نئیله‌دی همتله بؤیوک محمودا…

ائیله ظولوم خنجرینی سن کنار،

اوخلارینا اولمایاسان تا دُچار.

شاهلیق اوچون شرطدیر عدالت فقط،

عالمه ظلم اولدو، یئتر، بیر صنعت.

فریاد شاعر بر سر ظالمان زمان هیچ نمونه ای ندارد. او فرزند ملت است و نیرو از ملت خود گرفته است، بنابراین هراسی هم به دل راه نمی دهد. نظامی انوشیروان را که عادل خوانده اند رسوا می کند و در ۱۲ صحنه پرده از ریاکاری ها، ستم ها و دو رویی های این شاه برمی دارد. جالب هم صحنه ای است که شرم شاه را نشان می دهد. پشیمانی او را شاعر بزیبایی به تصویر می کشد مخصوصا در روبرویی او با جغد:

بارماغینی دیشله‌دی شاه: ظلمه باخ.

قوشلارا چاتمیش ستمیمدن سوراق.

گؤر نئجه ظلم ائیله‌دیم انسانلارا،

بایقوش اوتورتدوم ائوه، ایوانلارا.

اؤزگه مالین ظلم ایله آلدیم، یئتر،

قالدیم اؤلومدن نه قدر بی‌خبر.

اولدو بو گون ظلم تماشا منه،

وای اولا محشر گونو رسوا منه.

بلی، قیامتده تمام بونلاری،

هئی سوراجاقلار تؤکولن قانلاری.

آه! نه قدر یئتدی ملامت منه،

بسدیر عمرلوک بو خجالت منه.

سؤیله، بو واردان کی بیلینمیر سایی،

سام نه گؤتوردو، یا سلیمان نَه­یی؟

تمام همت شاعر رو در رویی اش با ستمگران است و هیچ شاعری در جهان اینهمه بی پروا علیه شاهان سخن نگفته است؛ دلیلش هم اینست که شعر و شاعری را برای نان و برای شهرت پیشه نکرده است. شاعر شاهان را هشدار می دهد که لازم نیست تنها خودش عادل باشد بلکه داروغه هایش، سرکرده هایش و بقیه عمکارانش را براه راست هدایت کند:

دخلینی ملکون تالاییر اوغرولار،

دول قاریلاردان چکیلیر سورغولار.

 و چه زیبا به تصویر اوضاع زمان می پردازد:

ایندی عدالتدن، آمان، یوخ سوراق،

قاچمیش او، سیمرغه آپارمیش پناه.

ماوی بو چارداقدا آبیر یوخ داها،

اصلا بو تورپاقدا گؤرونمور حیا.

قالخ، نظامی، یاش آخیت سن یئنه،

قان یاشی سپ قانلار اولان قلبینه.

نظامی برای طراحی آرمانشهر خود ابتدا حاکمان را مورد نقد قرار می دهد. البته حاکمان حکومت به تنهایی نه، بلکه روحانیون نیز از تیغ بران قلم او راه فراری نمی یابند. اینجا را خودم سانسور می کنم اما نظامی سانسور نکرده است. لطفا این بخش ها را خودتان بخوانید.

گونده بو باغدان یئنی بیر بار گلر،

هر شیرین­یندن ده شیرین میوه‌‌لر.

چوخلو حمایلدیر اورکلر تمام،

هر بیری خوشدور او بیریندن مدام.

هم بو یولون یولچولاری باخ کی سن،

زیرک اولور دسته اؤتن دسته‌دن.

 نظامی شاعری بدیعه سرا و نوپرداز است. او شاهان را نیز به سنت شکنی فرا می خواند و آنان موظف به ساختن جامعه ای نوین بر روی ویرانه های پیشین می خواند:

ای تزه آی، کهنه‌ اولان برجو سؤک،

ای تزه گول، کهنه بوداقلاری تؤک.

اؤلکه سنینله اولا تا برقرار،

شادلیق ائله، سن ده یاشا بختیار.

شاعر خطاب به شاهان می گوید که باید موانعی را که سر راه قرار دارند برطرف کند و با قاطعیت عمل کند:

اؤلمه‌لیدیر ملکه پوزوقلوق سالان،

قوومالیدیر اولسا قوشون بدگمان،

قول – بوداق آتماز تزه شاخ، بیل کی، سن.

کهنه‌ بوداقلاری اگر کسمه‌سن.

کسمه‌سن آرخین اؤنونو آشکار،

گؤیلره قالدیرماز الی گؤی چینار.

سن بولاغین گؤزلرینی آچماسان،

گؤزدن آخیتماز سو بو یئر هئچ زمان.

نظامی ارزش اصلی را به کار و تلاش انسانهای زحمتکش می دهد و همواره از همت انسانها سخن می گوید و زاری و ابراز نیاز به نامردان را در شأن انسان نمی بیند:

ای اخی، نفس ایتدیر، اونو چک دارا،

روزی اوچون آچما ال آلچاقلارا.

دادینا پاخیل رزقینی، یئ تورپاغی،

تورپاق اولوب، اولما رذیل تاپداغی.

قوی الینه، قلبینه باتسین تیکان،

ایشله، چالیش، دورما بیکار بیرجه آن.

خسرو – شیرین

نظامی در منظومه ی خسرو – شیرین قدرت و عظمت عشق را نشان داده است و یادگار این عشق را حک شده بر بیستون می داند:

خسرودان، شیریندن قالان یادگار
شبدیز آتین شکلی، بیستون داغی،

گیزلینده دئییلدیر، دورور آشکار:
پرویز سارایی‌نین ایوانی، تاغی…

البته می دانید فردوسی هم این داستان را به نظم کشیده، اما این کجا و آن کجا؟ فردوسی قصه گویی کرده و روایتی را نوشته است که تنها سرگرم کننده است و گول زنک بچه ها، اما نظامی همراه با اندیشه بدین داستان نگریسته و صحنه هایی را جلوه بخشیده است که کمتر نگاهی این زوایای زیبا و فلسفی را می بیند. او عشق را تعریف می کند و از آن اسطوره می کند. عشق را جوهری می داند برای انسان شدن.

عشقدیر محرابی اوجا گؤیلرین،
عشقین قولو اول کی، دوغرو یول بودور،
…عشقسیز اولسایدی خلقتین جانی
عشقسیز بیر آدام بیر نِی­دیر – قیریق،

عشقسیز، ای دنیا، نه­دیر دَيَرین؟!
عارفلر یانیندا، بیل، عشق اولودور.
دیریلیک سارمازدی بؤیوک جهانی.
یوز جانی اولسا دا، اؤلودور آرتیق.

نظامی شاهان بزرگ را در این عرصه خوار می شمارد و در نبود عدالت، عشق نیز هستی ندارد. نظامی قهرمانان خود را بزرگ می کند و از آنان عدالت طلب می کند.

هانی او عدالت، او انصاف هانی؟
ایندی یوز یوخسولون تؤکولسه قانی،

وئره اؤز اوغلونا بئله جزانی.
دوروب طرف چیخان بیر آدام هانی؟

نظرات شاعر در چنین مواقعی خود را بروز می دهد:

شاهین نيّتلری خوش اولسا اگر
اؤلکه‌ده راحتلیق، بوللوق اولورکن

اوتدان گول یئرینه مین گوهر بیتر.
او یئرین شاهیندان وئره‌جک نشان…

نظامی نظرات حکیمانه اش را با مهارت و زیبایی تمام بیان می کند و هیچ چیزی برای او ارزشمندتر از انسان، وجود او و زندگی او نیست و این زندگی تنها در جامعه ای امکان پذیر است که عدالت باشد و برابری و آزادی.

بد دعادان ساقین، مِهربان دانیش،
بیردن قوجا قاری، جوان آه چکر،
شاهلارین الینده چوخ آینا، باخسان،
دنیادا ظلم ائتمک قوچاقلیق دئییل،

پوسقودا دورماسین یولوندا قارغیش.
هدفه اوخ وورار ائرکن بیر سحر…
قارالیب گئتمیشدیر مظلوم آهیندان…
رعیّت بسله‌مک چوخ یاخشیدیر، بیل.

در سطر سطر ابیات شاعر، زنان جلوه می کنند. زن وسیله هوسرانی نیست؛ او خالق انسان و بزرگ کننده ی مردان و زنان بزرگ جهان است. اگر زن نبود در جهان انسانیت هم وجود نمی داشت. او زنانی را به تصویر می کشد که چون گوهری قیمتی هستند و با صراحت از هستی خود دفاع می کنند. نظامی با زبان یک زن فریاد برمی کشد:

                    من گوهرم، نئچین گرک اکسیلم،

                                                          چاغریلمامیش گئدم، مگر من یئلم؟

شاعر لحظه ی فوت شیرین را چه زیبا به تصویر کشیده است:

آلقیش بو اؤلومه، احسن شیرینه،
محبت یولوندا اؤلوم بودور، باخ،
چوخ گؤزل آرواد وار مردلیکده بیر شیر،

اؤلدورن شیرینه، اؤلن شیرینه.
جانانا بئله‌دیر جانی تاپشیرماق…
چوخ ایپک ایچینده شیرلر گیزله‌نیر.

شاعر زنان را شیرمرد نمی شمارد، بلکه شیرزن می نامد و درست برعکس بقیه مردمان.

قهرمانان نظامی اکثرا زنان هستند. در خسرو – شیرین و بویژه در هفت پیکر بیشتر قهرمانان شاعر زنان هستند. شاعر گاهی شرم و حیا در برابر دورویان و ظالمان را برای زنان نمی پسندد و او را به فریاد و عصیان فرا می خواند:

کیمین کی، آلنی‌نین آیناسی برکدیر،
بنؤوشه‌لر کیمی اوتانجاق اولان
نرگیز گولو کیمی اوتانماز اولان

خوش گونو دنیادا او گؤره‌جکدیر.
دنیادا بوی آتماز هئچ وقت، هئچ زمان.
باشی تاجلی اولار، هر ایشی آسان.

 نظامی، زندگیِ شاداب و سرشار از عشق و آزادی را برای همه ی مردم می خواهد و نباید تنها عده ای معدود به زندگی خوب و شاد برسند و بقیه از آن محروم باشند:

تک‌باشینا کیمسه دنیانی اودماز،
عقیل­لی­لر بیلیر تک یئسه بیر کس
چای سویو اولسا دا سن ایچمه یالقیز،

تکجه بیر انسانین شادلیغی توتماز.
تکلیکده ده اؤلر، دوست- آشنا گؤرمز.
دنیز تک اولارسان آجی، قیلیق­سیز.

و مردم را به داشتن یار و همدم دعوت می کند:

هئچ بیر ایشده اولما یارسیز، یولداشسیز،
دنیادا چوخ ایش وار یولداشدان آشار،

دنیادا مِثلسیز الله­دیر یالنیز.
یامان گونده چاتار دادا یولداشلار.

هفت پیکر – چهارمین اثر نظامی است. در این منظومه شاهان و زنان قهرمانان اصلی هستند. چهره های بسیار زیبایی از زنان را در برابر بهرام شاه قرار می دهد که هر یک به زیبایی از ارزش های خود دفاع می کنند و شاه را به نقصانهای خودشان واقف می سازند. تک تک این داستان ها که در هفت گنبد به رنگ های مختلف اتفاق می افتند روایت می گردد و زنان سربلند و توانمند، زیبا و خردمند نشان داده می شوند.

نظامی در این داستانها نیز نظری به شاهنامه دارد اما نگاهی عمیق و حکیمانه به مسایل دارد و کلی با نگاه افسانه ساز و قصه پرداز فردوسی متفاوت است. او از خواننده اش نیز می خواهد ابتدا خود را بشناسد و با چشمی خودشناس به دنیا بنگرد:

کیم کی، اؤز-اؤزونو دوشموشدور باشا،
نقشینی بیلمه‌ین فانیدیر، فانی،
تانیسان اؤزونو، کئچسن جاهاندان،
اؤزوندن هر کیم کی دئییل خبردار،
قاپی توستوسوزدور، پنجره توزسوز،

اونا اؤلوم یوخدور، او اؤلمز، حاشا.
باقی سای بو نقشی بیلن انسانی.
یئنه بو دنیادا یاشایاجاقسان.
بیر قاپیدان گیرر، بیریندن چیخار.
گونشه بیر باخان تاپیلماز افسوس.

 او انسان را تنها برای خورد و خوراک نمی داند بلکه او را هشیارتر از حیوانات، و اندیشه مرز و خردمند می خواهد:

انسان یئم دالینجا قاچماسین گرک،
چالیش انسانلارین ایشینه یارا،

قوشدان آییق اولسون، زیرکدن-زیرک…

گئیسین عملیندن دنیا زرخارا…

 انسان را با خردش می شناسند:

انسانا آرخادیر اونون کمالی،
کیم کی یئتیشمه‌دی عاغیلدان بارا،
زیرک آدام، انسان ملکدیر، ملک.

عاغیلدیر هر کسین دولتی، مالی.
اوخشار انسان صفت اژدهالارا.
زیرکلیک گؤزلدیر، عجبدیر، گئرچک.

نظامی انسان را با عقل و تلاشش می شناسد و اوست که با بکار گرفتن عقل و تلاش از سنگ گوهر درمی آورد:

هر کیم اؤیرنمه­یی بیلمه‌ییرسه عار،
آنجاق اؤیرنمه­یی عار بیلن انسان
چوخ ایتی ذهینلر یاتان اولدولار،
تعلیمه هوسکار چوخ کورا ذِهن
تعلیم­دیر دوزلدن ایتلری ساپ تک،

سودان درّ، داشدان دا گوهر چیخاردار.
محرومدور دنیادا بیلیک آلماقدان.
آخردا ساخسی قاب ساتان اولدولار،
اقلیملر قاضیسی اولمادی؟ دئیین.
اولمازمی جهد ائتسه بیر انسان ملک؟

لیلی و مجنون – شاید به دلیل عدم علاقه ی شاعر با وجود شاهکاری بزرگ بود اما دلخواه شاعر نبوده است و به اجبار آخسیتان بیگ آن را سروده است.

در لیلی و مجنون هم سخنان پر از حکمت فراوانند. تنها نگاهی عاشقانه به دو محبوب نیست بلکه اعتراض شاعر را به سنن پوسیده و آداب غلط دیده می شود و تصویری که شاعر از اوضاع زمان و بدبختی های دو عاشق و معشوق به نمایش می گذارد نشانگر دید عمیق شاعر به زمانه و روابط انسانهاست و قوانین غلط و پوسیده ای که برقرار است.

قیسا سؤز؛ دنیادا نه سن، نه ده من
نه شهوت، نه یوخو، نه ده کی یئمک
یاتماغی، یئمه­یی بو عالمده سن

اویونجاق دئییلیک خلقتیمیزدن.
حیاتین معناسی اولماسین گرک.
ائششک- اؤکوزده ده گؤره بیلرسن.

 شاعر در دعاهایش به اوضاع اعتراض می کند:

الهی، دار گونده سن اول همدمیم،
سؤیله نه وقته دک بیر تیکه اوچون
وفاسیز یارانمیش بوتون قاپیلار،

ایسته‌دیگین یئره چاتسین قدمیم،
شاها و گدایا یالواریم هر گون.
بیر سنین قاپیندا وفا تاپیلار.

در عین حال از غم و دردهای انسانها سخن می گوید و بزیبایی دردها را از زبان لیلی و گاهی از زبان مجنون بیان می کند:

داشلاری اریدر چکدیگیم کدر،
منی پیس طالعییم تعقیب ائدیر، بیل،

کیم اؤز اورگینه سیخینتی ایستر؟!.
هئچ کس بدبختلیکدن قورتاران دئییل.

یاخود:

مظلوم من دئییلم یالنیز بو یئرده،
فیلین وجودوندان میلچه‌یه قدر،

یوزلری دوشموشدور من دوشن درده.
بو ظلمو چکمه‌ین وارمیدیر مگر؟

اما شاهکار نظامی همانا اسکندرنامه ی اوست و آخرین اثرش که تصاویر اصلی آرمانشهرش را در آن می کشد. این اثر را قله خلاقیت نظامی دانسته اند. و توانسته است مشخصات کامل شهر آرزوهایش “آرمانشهر” را بیان کند، شهری که سرشار از زیبایی هاست و انسانهای پاک و برجسته در آن شادمانه زندگی می کنند و از امنیت و آسایش برخوردارند و متولیان امر هر یک وظایف خود را به خوبی انجام می دهند. شرف نامه موفقیت یک فیلسوف را به نمایش می گذارد. او تمام کتابها را خوانده اما هیچکدام را نپسندیده و خود قلم بدست گرفته است تا با الهام از سخنان حکیمانه ی دانشمندان یونان و روم، ایران و توران، مصر و چین، پایه های یک جامعه ی آرمانی و سرزمین آرزوها و در آرمانشهرش از آنها کمک بگیرد. خود در مورد اثرش چنین می گوید:

اسکندر حقینده هئچ بیر اثرده
سؤزلرله دولموشدو خزینه ایچی،
هر کهنه‌ نسخه‌دن اساس آلاراق،
ان قدیم تاریخی اثرلردن من،
ان اینجه سؤزلری الیمه سالدیم،
مختلف دیللردن یازدیغیم سؤزلر،
سایدیغیم دیللری اطرافلی بیلن

معلومات گؤرمه‌دیم ییغجام بیر یئرده.
آنجاق هر نسخه‌ده داغینیق اینجی.
اونو اؤز شعریمله بزه‌دیم آنجاق.
یهودی، نصرانی، پهلویلردن
قابیغی آتاراق، مغزینی آلدیم.
بونلاردان دوغولدو ییغدیغیم اثر.
ساخلار اؤز دیلینی منه تهمتدن.

شاعر به شعوبیه که منبع اصلی شاهنامه بوده است تکیه نمی کند. بلکه سعی دارد انسانیت را بدون هیچگونه وابستگی به نژاد و زبان و دین تصویر کند. او حتا به فردوسی چنین اعتراضی دارد:

سئومه‌دیکلرینه ائتمه‌دی حرمت،

بَیندیکلرینه گؤستردی رغبت، –

یعنی، فردوسی آنچه را خود دوست داشت و اگر حتا حقیقت هم نداشت بیان کرد و از هرچه نفرت داشت بر زبان آورد و کاری با حقیقت نداشت. اما نظامی یک حکیم است و با دیدی متفاوت نگاه می کند:

نظامی بو ساپا دوزرکن گوهر
هانسی بیر اینجینی کئچیردی اله،
اوغورلا اوجالتدی “شرفنامه”نی،

قلمدن سیلیندی قلم گؤرنلر.
اونلاری چکدی اؤز سؤز چکی­سییله.
کهنه‌نی بونونلا ائیله‌دی یئنی.

 نظامی ابتدا از پادشاهیِ اسکندر سخن می راند و در بخش دوم از پیغمبری وی داستان می سراید:

اؤنجه سؤز آچارام پادشاهلیغیندان،
حکمتله بزکلی سؤز یازارام من،
دؤیه‌رم قاپینی پیغمبرلییه،

جهانگیرلیگینی ائده­رم اعلان.
کهنه‌ تاریخلری تزه‌له‌رم من.
تانری دا بَینمیش، پیغمبر، – دئیه.

و آنگاه از سه درب در سخن می راند:

اوچ قاپی تیکدیم، اوچ خزینه دئمک،
اوچ قاپی یا بو اوچ اینجی­یله یئنه

چکدیم هر قاپیدا آیریجا امک.
تؤکرم دنیایا آغیر خزینه.

نظامی از تختِ شاهی بد می گوید و برای انسانی بزرگ چون اسکندر، تخت و تاج را ذلت می خواند:

فایداسیز اولان بو تخت نَه­یه گرک؟
فایداسیز بو تخته اویما، ساختادیر،
بو قیزیل باخت دئییل، وئرسه‌نیز فکر،
بیر تخت کی ابدی یئر دئییل سانا،

اوستونده باشقاسی عمر سوره‌جک
یئریمیز تاخت دئییل، قورو تاختادیر.
آیاغا وورولموش آغیر کونده‌دیر.
اونو تا دیریسن پارچالاسانا!

و او را برای برقراری عدالت می خواند. شاعر تاسف می خورد که مردان زمانه بیشتر به نجوم علافه دارند و علم را منحصر بدان می دانند.

دورون کیشی­لری نقش­دیرلر،

علمه یوخ، نجوما هوس ائدیرلر.

قله ی انسانیت عبارت است از: برابری اجتماعی، آزادی و سعادت انسانها (عدالت) که آرمانشهر نظامی را تشکیل می دهد. مدینه ی فاضله ی نظامی اینست. برای رسیدن به چنین جامعه ای باید معجزه ای رخ دهد، یعنی باید جانفشانی کرد، ابتکار بکار برد، تلاش کرد، جهل و ناآگاهی را از بین برد، معرفت و شناخت مردم را بالا برد، خیر و نیکی را رواج داد. در چنین صورتی می توان دورنمایی از آرمانشهر را ارائه داد و بدان امیدوار بود.

اسکند در این اثر برای چنین آرمانشهری تلاش می کند. برای چنین آرمانشهری نظامی به سراغ مدینه فاضله ی فارابی و قوتادغو بیلیک خاص حاجب می رود. اما تازه این اوّل کار است. برای این جامعه، زنان و مردانی نیک سیرت، فداکار و آزاده نیاز است. این انسانها را با مشخصات برجسته شان در شان قیزی داستانی، کتاب دده قورقود، طریقت اخوت و باجیلار – قارداشلار می یابد. آنگاه به سراغ فرهنگ بالنده آذربایجان می رود و از مجموع این فرهنگ، جامعه ی آرزویی خود را می سازد.

مشخصات این جامعه را از زبان نظامی بخوانیم:

بیزده برابردیر هامی­نین واری
بیزده آرتیق دئییل هئچ کسدن هئچ کس
بیرینی غضبلی، آجیقلی گؤرسک
قیزیلا، گوموشه آلدانماز هئچ کس
خسیس­لیک بیلمه­ریک دنیادا بیزلر،

برابر بؤله­ریک بوتون ماللاری.
بیزده آغلایانا هئچ کس گولمز. . .
اونا مصلحتله ائیله­ریک کؤمک
اونلار بیزیم یئرده بیر شئیه دیمز.
زورلا شئی آلماریق بیر آرپا قدر.

و این بود انسانهایی که شایسته ی زندگی در آرمانشهر ترکانه ی نظامی هستند.

از اینکه مرا تحمل کردید متشکرم. امیدوارم سخنانم مفید بوده باشد و توانسته باشم سیمایی درخور و شایسته از هنر و اندیشه ی نظامی را ارائه کرده باشم.

ارسال دیدگاه