بررسی ریشه­ شناختی کلمۀ ایران در متون و لغت­نامه های توركی / دکتر اختیار بخشی

ikhtiyar.bakhshi@gmail.com

 

متونِ زبانِ پروتوتورک و سومری

در زمینۀ «رابطۀ تاریخی زبانهای سومری و تورکی و مسئلۀ قدمت زبان تورکی» پروفسور «عثمان ندیم تونا» دارندۀ دکتریِ تورکولوژی (تورک شناسی، مونقولیستک، آلتاییستیک) از دانشگاه واشینگتن آمریکا که در سال ۱۹۶۹م. موفق به کسب عنوان «پروفسوری» از دانشگاه مزبور شده است، کتابی به عناوین یادشده نوشته و از محتوای کتاب در حضور گروهی ۲۲ نفری از اهل فن و متخصّصینِ گوناگون از جمله متخصّصینِ زبانهای خاور نزدیک، میانه و دور، دو نفر متخصّص زبانهای هندواروپایی، یک نفر متخصّص زبانهای سرخپوستی، یک نفر سومئرولوگ و دو متخصّص خطّ های میخی شامل یک آشورشناس، در تاریخ ۹ آوریل ۱۹۷۴ دفاع کرده است به طوری که همگی این متخصّصان خواستار آن شده اند که متن ارائه شده توسّط پروفسور تونا هر چه سریعتر چاپ شود (ر.ک. رابطۀ تاریخی زبانهای سومئری و ترکی و مسئلۀ قدمت زبان ترکی، صص۱۳-۱۷). پروفسور تونا در طولِ ۴۰ سال تحقیق و پژوهش، در کار ارزشمندش ۳۲ تناضر فونتیکی بین زبانهای تورکیِ باستان و سومری یافته که ۱۶ تا را که بنظرش شاخص و نزدیک به هدف می باشد با ارائۀ بیش از ۱۱۰ مثال شاخص از تورکیِ باستان و سومری ارائه داده است (ر.ک. همان، صص ۲۴-۴۹). برای مثال تناظر بینِ Tar (سومری: جدا کردن، شکستن، بریدن) با Yar (تورکی: شکافتن) (همان، ص۲۴) . تناظر بین zibin (سومری: حشره) با Çibin (تورکی: مگس که حتّی هم امروز در تورکی آزربایجانی رایج است) (همان، ص۴۹) . Tibra (سومری: فلز) با/ Təmir/ Temir (تورکی: آهن) (همان، ص۴۷) و … پروفسور تونا چنین نتیجه می گیرد: وجود یک رابطۀ تاریخی از لحاظ زبانی، بین سومرها و تورک ها با کلمات ارائه شده و توضیحات لازم اثبات شده است. تورک ها حداقل ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد (۵۵۰۰ سال قبل) در منطقۀ شرق تورکیه امروزی ساکن بوده اند. وجود زبان تورکی به عنوان زبانی مستقل با دو شاخه در ۵۵۰۰ سال قبل اثبات شده است. اگر سرعت رشد و گسترش زبان تورکی از بدو تولّد تا زمان تماس تورکها با سومرها را ثابت در نظر بگیریم، آنگاه می باید تورکی اوّلیّه یا تورکی مادر در یک زمان بسیار دور زیسته باشد. این نتیجه گیری را می توان با نتیجۀ تحقیقات من (پروفسور تونا) در مورد تئوری زبانهای آلتایی که در اواخر سال ۱۹۷۸م. به پایان رسانیدم و با در نظر گرفتن سیرِ تکاملی زبان و بررسیهای باستانشناختی، قدمت زبان تورکی را با یک محاسبۀ محتاطانه ۸۵۰۰ سال تعیین می کرد، مقایسه کرد. حال (پس از پژوهش دربارۀ ارتباط عمیق بین زبانهای تورکی و سومری) این رقم باز تأیید می شود؛ زیرا اگر زمان افتراق تورکی مادر به زبانهای تورکی شرقیِ مادر (اورال آلتایی) و تورکی غربی مادر (تورکیِ پروتوتورک رایج در زبانهای سومری، ایلامی، قوتی، لولوبی، کاسسی، ساقایی، و…) را نیز به حساب آوریم، ۵۵۰۰ سالی که از این دوران تا زمان حاضر گذشته است، امکان دوبرابر شدن دارد. امروزه در میان زبانهای زندۀ دنیا، زبانی که قدیمترین اسناد مکتوب را داراست، تورکی است. این ها کلمات دخیل تورکی در الواح سومری با الفبای میخی (کهن ترین الفبای جهان و مادر الفبای فنیقی، بابلی، آشوری، آرامی، مصری، یونانی و غیره) هستند (ر.ک. همان، صص۷۷-۷۸).

قدیمی­ترین نمونه­های مکتوب تمدّن کهن سومری متعلّق به ۳۳۰۰ تا ۳۱۰۰ سال قبل از میلاد (۵۳۰۰ تا ۵۱۰۰ سال قبل) که از خرابه­های شهر «اوروک» به دست آمده­است، و ما بین متون اوّلیّۀ سومری و متون متأخّر (۱۸۰۰ ق.م ۳۸۰۰ سال قبل) فاصلۀ زمانی ۱۳۰۰ ساله وجود دارد. در این مدّت، بدون در نظر گرفتن سیر تکاملی و روند جدا شدن زبان سومری به شاخه­ها، لهجه­ ها و گویش های مختلف، تمامی یافته­ ها در فرهنگ لغت واحدی گردآوری شده­است (و این به دشواری کار تحقیق دربارۀ زبان سومری می­افزاید) و باید خاطر نشان سازیم که زبان تورکی باستان (پروتوتورک) نیز در طی این ۱۳۰۰ سال مراحل بزرگی را پشت سر گذاشته و به لهجه­های بسیار تقسیم گردیده­است (ر.ک. رابطۀ تاریخی زبانهای سومئری و ترکی و مسئلۀ قدمت زبان ترکی، ص۱۸ و سومریان نیاکان ترکان، ص۱۵). در بررسی لغات مشترک و متناظر سومری و تورکی باستان به واژه ­های «اَر» و «اَرَن» در هر دو زبان برمی­خوریم. «اِر» er و «ایر» ir  و «اور» ur در سومری (دقّت کنید به اشتقاق کلمۀ «ایران=اِرِن» که به آن خواهیم پرداخت و نیز قس. hero در En.)، به معنای «مرد»، «مردانگی»، «قهرمان»، «دلاور»، «جوانمرد» و «اِرِن»  erenبا اتیمولوژی: (er + en) در همین زبان به معنی «جنگجو، فرد نظامی، دلاور و جوانمرد» است که دقیقاً معادل «ار» ər (سرباز، جنگجو) و «ارن» ərən (سرباز ،جنگجو) تورکی باستان و میانه می­باشند (ر.ک. سومریان نیاکان ترکان، صص ۲۲۳-۲۲۴ ، فرهنگ سومر، صص ۱۹۲-۱۹۳ و ۱۹۸ و نیز ر.ک.  تاریخ دیرین ترکان ایران، ص۶۵ ). پروفسور زهتابی معانی «اَر» و «اَرَن» را چنین برمی­شمارد: «ار» در سومری: سرباز و در تورکی به طور کل و در آزربایجانی: قهرمان، مرد جنگجو و سرباز؛ و «اَرَن» در سومری: سرباز و در تورکی تورکی به طور کل و در آزربایجانی: جنگجو، کارگر و به نظر پروفسور زهتابی «سربازان» (جمعِ اَر) (ر.ک. ایران تورکلرینین اسکی تاریخی، ص۱۳۶). البتّه ما در سومر اَر /آر   ər/ar در معنی «مردانگی» نیز داریم (ر.ک. سومریان نیاکان ترکان، ص۲۱۶).

سؤال مهم این است: آیا « ــَ ن/ ــِ ن» ən/en در ارن eren/ərən، نشانۀ جمع است؟ بر اساس آن چه خواهیم آورد، به نظر می­رسد که نشانۀ جمع نباشد. ب. گری بر اساس تحقیق ارزشمند پروفسور سومرشناس آلمانی «فردریش دِلیچ»، نویسندۀ «فرهنگ لغات سومری» و «اصول دستور زبان سومری» که آثار ارزشمندی در زمینۀ سومرشناسی هستند و نیز تحقیق «آنتون دِیمل» آلمانی نوشته­است که: «کلمۀ سادۀ «اِن» en در سومری دارای معانی چون: «بلندپایه»، «صاحب» و «پیر» می­باشد. این کلمه یادآور پیشوند ترکی «اِن» en معادل پسوند «ترین» در فارسی است؛ مانند: «اِن یوقاری»/ ]«اَن یوخاری» در لهجۀ تورکی آذربایجانی[ «اِن گوجلی» ]«اَن گوجلو» در لهجۀ تورکی آذربایجانی[ و «اِن گؤزِل» (زیباترین) ]«اَن گؤزَل» در لهجۀ تورکی آذربایجانی[  و غیره» «اِن» سومری (صاحب، پیر، بلندقدر) در تورکمنی-که به نظر ب.گری نزدیکترین زبان به سومری باستان است- به صورت eye (صاحب) تطوّر یافته­ است (ر.ک. سومریان نیاکان تورکان، صص۱۰۸، ۲۲۳ و ۱۴). eye (صاحب)  همان «یئیه» yeyə یا «یه» yə یا «اییه» iyə تورکی آزربایجانی (ر.ک. فرهنگ فارسی-ترکی شاهمرسی، ص۶۲۷) و به نظر ب. گری تطوّر یافتۀ همان «اِن» سومری است. با این وصف به نظر می­رسد که«اِن» en در اِرِنِ سومری، تکواژ جمع نباشد بلکه خود به معنی «بلندمرتبه» و «والامقام» است و در این صورت از آن جا که در ساختار کلمات سومری (ساخت­واژه یا صرف یا مورفولوژی)، کلماتی که بیش از یک هجا دارند، مرکّب محسوب می­ شوند به این صورت که دو کلمه ای که با یک ترتیب خاص پشت سر هم بیایند، به عنوان یک کلمه، معنای جدیدی را (متفاوت با معنای کلمات تشکیل­ دهنده) افاده می­کنند؛ مثلِ کلمۀ «لوقال»: «لو» (انسان) + «قال»: «حکمران» و «بزرگ»، (دقّت کنید به ارتباط «قال» (بُن) و کلمات تورکی مثل «قالین» (ستبر) و «قالی») (ر.ک. رابطۀ تاریخی زبانهای سومئری و ترکی و مسئلۀ قدمت زبان ترکی، ص ۶۴) . با توجّه به آنچه آورده شد این نکته مشخّص شد که«اِن» خود واژه­ای مستقل بوده که بعدها به پسوندی برای بیان نوع/جنس/طبق ه­ای از انسانها کاربرد پیداکرده­است و تکواژِ نشانۀ جمع یا نشانۀ صفت فاعلی نیست؛ مثل قامان/شامان/شمن (قام/ شام/شم + ـَن/ ان) و موغان (موغ + ـَن/ ان) که در این واژه­ها نیز ـَن/ ان نشانۀ جمع یا نشانه صفت فاعلی نیست بلکه نشانۀ بیان نوعی یا طبقۀ ممتازی از انسانهای تورک در فرهنگ واژگان و اجتماعات پروتوتورک است. از این رو به نظر می­رسد که «ارن» در معنی جنگجو از نظر ریشه ­شناسی لغت: «اِر» (جنگجو/ انسان) + «اِن» (صاحب، والامقام، بلندپایه) باشد. حاصل معنی «جنگجوی والامقام و بلندپایه» است این همان معنایی است که در طول حداقل پنج هزار و صد سال تطوّر و تحوّل یافته و به صورت «اَرَن» و «ایران» درآمده­است. در این مقاله با ارائۀ مدارک، اسناد و شواهد متقن ثابت خواهیم کرد که کلمۀ «ایران» واژه­ای به جا مانده از زبانهای التصاقی پروتوتورک (سومری و غیره) است و هیچ ربطی به زبانهای تحلیلی (هند و اروپایی و هند و ایرانی) چنان­که استعمارگران اروپایی و مقلّدان پان­آریاییست ایرانی آنها بارها و بارها نوشته و القا نموده­اند، ندارد.

        دیوان لغات الترک

  در دیوان لغات الترک[۱] اثر وزین محمود کاشغری نوشته شده بین سالهای  ۴۶۰ هـ.ق – ۴۶۶هـ.ق.[۲] (۱۰۶۷– ۱۰۷۳م.)،  در مدخل «اَر» (Ər) چنین نوشته است: «ار: مرد. جمع شاذ و نادر آن ارَن (Ərən) منطبق بر قاعده نیست؛ زیرا طبق قاعده، نشانۀ جمع لر/ لار (lər/lar) است» (دیوان لغات الترک،ص۹۹). در بخش دیگری از کتاب یادشده در معنی کلمۀ اَرَن نوشته است: «مردان. جمع خلاف قاعده است» (همان،ص۱۱۴).

علی رغم آنچه كاشغری می نویسد كه «كلمة اَرَنْ جمع خلاف قاعده است»، در بررسی اشعار و ضرب المثلهای تورکی دیوان لغات الترك چنین درمی­یابیم که  این كلمه در حدّ چشمگیری حتّی بیشتر از کلمۀ ار، در اشعار قدیمی و ضرب المثلهای كهن توركی نه به صورت «جمع» بلکه به صورت کلمۀ «مفرد» به كار رفته است. برای مثال به موارد زیر اشاره می شود:  ارَن علاوه بر «مردان»، به صورت کلمۀ ساده (و نه مرکب از ار + ــَن) ، در نقش صفت به معنی «پهلوان، دلیر، جنگاور، جسور و بی باک» نیز به کار می رفته است. مثل: «ارَن البی اقشتیلار»  alpı oquştilar) (Ərən یعنی: «پهلوانان دلاور هیاهو کردند» (همان،ص۱۵۸) و یا به صورت کلمۀ ساده در نقش صفت جانشین اسم به معنی انسانهای بخشنده و كریم و رادمرد در تقابل با «یاووز»: انسانهای بخیل و خسیس و بدطینت و زشت خو، در این قطعه شعر: « بَرْدی اَرَنْ قُنُقْ كُرُبْ قُتْقا سَقارْ / قُلْدی یقُزْ اَیقْ كُرُبْ اَقْنی یقارْ Bardı ərən qonuq körüp qutqa saqar/ Qaldı yawuz oyuq körüp ewni yıqar  ترجمه: آن كریمانی كه چون مهمان می دیدند آغوش می گشودند، رفتند/ و ماندند لئیمان و زشت مردانی كه چون شبح مهمان ببینند، چادر خود را برچینند (ر.ك. همان، ص ۱۱۸). در مدخل «اُغُلْ»Oğul  (پسر یا فرزند)، كاشغری ضمن این كه كلمة «اُغْلان» Oğlan را  جمع خلاف قاعدة اُغُل دانسته است و آن را همانند ارن شمرده است، چنین نظر داده است كه كلمات اُغلان و ارن، به صورت مفرد نیز به كار می روند (ر.ك. همان، ص۱۱۳). به نظر می­رسد که «اَن» در اوغلان نیز صورتی از همان «اِن» پروتوتورک باشد نه نشانۀ جمع چنان­که کاشغری پنداشته­است. كما این كه ارن در شعری در معنی حكیمان بزرگ و دانشمندان به صورت اسم جمع كه جمع بسته شده است؛ یعنی«اَرَنْ لار» به كار رفته است: در این مصراع: «اَرْدی اُزا اَرَنْ لار» Ərdi uza ərənlər  ترجمه: آمدند در روزگاران گذشته حكیم مردانی ( ر.ك. همان، صص ۱۱۹-۱۲۰). كه در این كاربرد و به صورت «اَرَنْ لَر» در شعر معاصر آزربایجان نیز كاربرد دارد: « خیلاصه نقل ائدیب بئیله ارن لر/ روایت گُلشنیندن گول درن لر» (ر.ك. دیل دنیز، ص۱۰۳، به نقل از كتاب تولكو از محمّدباقر خلخالی). یا در نقش اسم، به معنی مطلق انسان (مفرد) یا انسانها (در معنی اسمِ جمع) به كار رفته است: «تغب تقی قلمدی منككو ارَن» (Toğub taqı qalmadı məŋgü ərən) (آدمیانی كه متولد شدند، جاودان نماندند) (همان،ص۵۹۵).

علاوه بر آن کلماتی در تورکی میانه (اورتا توركجه) است که در ابتدای آن ریشۀ «ار» آمده است و با پیوستن پسوند، کلمات جدیدی با معانی جدید ساخته شده است. مثل: «اركَك» (Ərkək) در معنی «نر، از هر نوع حیوان» (همان، ص ۱۲۹)، «ارلِك» (Ərlik) (در معنی رجولیت، مردی) (همان،ص۱۲۶)، «ارِك» (Ərik) (در تركیبِ وصفی (Ərik ər در معنی «شخص دلاور و چابك و نافذ» (همان، ص۱۱۲)، «اركَج» (Ərkəc) در معنی «بُز نر» (همان، ص۱۲۲)، «ارنكان ار» (Əriŋən ər)  در معنی «مرد بی زن، عَزَب» (همان،ص۱۳۱)، «ارسَك» (Ərsik) در جمله «ارسك اشلار» (Ərsək işlər) در معنی «زن مردجو. زنی كه از راه به در شود» (همان،ص۱۲۶) و نیز فعل «ارلندی» در جمله «اُراغُت ارلندی»(Urağut ərləndi)  یعنی «زن، ازدواج كرد و همسر برگزید» (همان،ص۱۸۶) و فعل «اركَكْلَندی» (Ərkəkləndi)  در معنی «كسی كه رجولیت (و مردانگی) نشان داد» (همان،ص۲۰۹)، فعل «ارسِندی» (Ərsindi) در جمله «اُغُل ارسندی»  (Oğul ərsindi) یعنی «كودك مرد شد» و فعل «ارسَكلندی» (Ərsəkləndi)  در جمله «اشلار ارسكلندی» (işlər ərsəkləndi) «یعنی: زن از روی قباحت مرد خواست» (همان،ص۲۰۸) و بالاخره كلمه «اردم»(Ərdəm)  (ادب و نزاکت) (همان،ص۱۲۷) که واژۀ اخیر در اشعار شاهد و مثال دیوان به همان معنی «هنر، معرفت، دانش و حكمت» كه در زبان دری و كتابهایی نظیر قابوسنامه كاربرد دارد[۳] نیز آمده است: «اَرْدَمْ بَكی بِلِكْ تاغْ» Ərdəm bəgi bilig tağ ترجمه: « سروران كوهِ دانش و حكمت» (ر.ك. همان، صص ۱۱۹-۱۲۰). و از دیدگاه معناشناسی بر پایة ریشه شناسی لغت[۱]، حاوی معانی «انسانیّت»، «مردانگی» و «فرهنگ» نیز هست، چرا که یکی از معانی «ار» در زبان ترکی علاوه بر «مردم»، «انسان» است[۴].

سنگلاخ

 در فرهنگ توركی به فارسی سنگلاخ[۵] (نوشته شده  بین سالهای۱۱۷۲ تا۱۱۷۳هـ.ق.[۶] – ۱۷۵۸ تا ۱۷۵۹م.)، میرزا مهدی خان استرآبادی (فوت۱۱۸۰هـ. ق ۱۷۷۶م. ؟) منشی و وقایع نویس فرهیخته نادرشاه افشار و صاحب آثاری چون «تاریخ جهانگشای نادری» و «دُرّة نادره»، كه در علم، زباندانی و تسلّط فراوان او بر عربی، فارسی و تركی حتّی به گواهی سنگلاخ، گاهی هندی و یونانی، هیچ شك و شبهه ای نمی توان وارد ساخت، و به جرأت می توان گفت فاضلترین و عالم ترین زبان شناس عصر نادری و مسلّط به سه زبان عربی، توركی و فارسی‌ بوده است، به صراحت و با اطمینان، كلمة ایران را توركی، و نه فارسی، دانسته است و نگارنده با خواندن همین سنگلاخ، به فكر تحقیق بیشتر و نوشتن این مقاله افتاد. در فضل و برتری میرزا مهدی، همین بس كه دكتر ذبیح الله صفا او را بحق «بزرگترین دانشمند زبان شناس زمان خود» دانسته است (ر.ك. سنگلاخ، مقدّمه مصحّح، ص۴ به نقل از تاریخ ادبیات ایران، ج۳/۵ ص۱۸۰۸).

 استرآبادی ضمن آن كه كلماتِ «ایر» و «ایران» را بی هیچ شکّ و تردیدی و با قاطعیّت تمام، توركی جغتایی یا توركی شرقی دانسته است، نه فارسی، در ذیل مدخل «ایر» و «ایران»[۷] چنین نوشته است: «مرد را گویند. و بالمجاز آزاده مردان را نامند» (سنگلاخ،ص۶۱) سپس به ذكر معانی دیگر «ایر»  و «ایران» (همان اَرَن) در تركی رومی (توركی غربی یا اوغوز توركجه سی) پرداخته است: «ایر در تركی رومی سه معنی دارد: اوّل: مخفّف «ایرتا» است؛یعنی اول وقت. دویم: به معنی سرود باشد. سیم: امر است از رسیدن و ملحق شدن» (همان)

 ملاحظه می شود كه میرزا مهدی تلفظ ایر و ایران را مطابق تلفظ آن در توركی شرقی یعنی زبان ادبی جغتایی آورده و معنی كرده است كه معادل «ار» و «ارن» در توركی میانه و توركی غربی (اوغوز) است. دربارة معانی دیگر «ایر» از جمله «امر است از: رسیدن و ملحق شدن»، كه همان گونه كه خواهیم دید، بعضی از صاحبنظران زبان توركی از جمله دكتر حسین محمّدزاده صدیق، به اقتفای امیر علیشیر نوایی رفته و «ایران» را «اسم فاعل» از همین بن و مصدر «ایرمك» دانسته اند، باید همین جا اضافه كنیم كه اسم فاعل از بن «ایر» و مصدر «ایرمك» (رسیدن و ملحق شدن) : «ایرَن» می شود نه «ایران».

استرآبادی در دو مدخل دیگر سنگلاخ به كلماتی می پردازد كه ریشه «ایر» (در معنی اَر) در ابتدای آنها آمده است: «ایرلیك» «به معنی مردی و آزاده مردی» (همان، ص۶۲  و قس. «ارلیك» یادشده در دیوان لغات الترك) و «ایرانلیك» : «آزاده مردی و جوانمردی» (همان،ص۶۱) كه دو كلمه اخیر  معادل همان «ارلیك» (ار+ لیك) و «اَرَنلیك» (ارَن+ لیك) توركی غربی است. با بررسی معانی ایرلیك (ارلیك) و ایرانلیك (ارنلیك) در دو كتاب دیوان لغات الترك و سنگلاخ كه به فاصله هفتصد سال از هم نوشته شده اند، می توان به «گسترش معنایی» بن «ایر» یا «ار» پی برد كه معانی «مردانگی و آزادگی» را علاوه بر «نر بودن و جنس مذكر» پذیرفته است.

در بررسی زبان جغتایی درمی یابیم كه  توركی جغتایی (جیغاتای، جاغاتای، چاغاتای، چیغتای یا چیغاتای توركجه سی) از زبانهای توركی میانه و شاخه شمالی- شرقی توركی میانه است: « بعد از تركی قدیم (زبان كتابت گؤگ توركها و اویغورها) دو نوع زبان كتابت (زبان ادبی) پیدا شد: تركی شمالی- شرقی و تركی غربی یا اوغوز. تركی غربی از قرن ۱۳ میلادی تا كنون زبان كتابت بوده است. تركی شمالی – شرقی در آسیای میانه و در بین تركان شمال تا قرن ۱۴ میلادی (قرن ۱۰ هجری قمری) زبان كتابت بود و در واقع ادامه تركی قدیم است. از قرن ۱۵ میلادی (قرن ۱۱ هجری قمری) به بعد این زبان به دو لهجه شرقی و شمالی تقسیم شد و در نتیجه سه زبان كتابت شرقی و شمالی و غربی به وجود آمد كه تا قرن حاضر ادامه داشته اند. تركی غربی بر اساس اوغوز، تركی شمالی بر مبنای قبچاق و تركی شرقی بر اساس لهجه های آسیای میانه ساخته شده است. تركی شرقی كه آن را تركی جغتایی نیز گفته اند، از زمان امیر تیمور(گوركان) پیدا شد و در دوران تیموریان تكامل پیدا كرد و با ظهور شاعر بلندپایه ای مانند امیر علیشیر نوایی (۱۴۴۱-۱۵۰۱ م. ۸۴۴- ۹۰۶ هـ.ق.) زبان ادبی این منطقه (آسیای میانه) شد » (سیری در تاریخ و زبان و لهجه های تركی،ص۸۸).

فرهنگ جغتایی- فارسی

برای فهم بهتر لغات ایر و ایران، سری به فرهنگ جغتایی- فارسی[۸]  (نوشته شده به سال ۱۳۲۰ هـ.ق. ۱۹۰۲ م. ) نوشته شیخ سلیمان افندی اؤزبكی البخاری می زنیم: «ایر: نر. مرد. رجل. آلت رجولیت[۹]. ذكر»، «ایران: آزادمرد. حُرّ. مردانگی. رجولیت» (فرهنگ جغتایی- فارسی، ص۶۴). همان گونه كه قبلا ذكر كردیم، طبق تلفظ لهجه غربی یا اوغوز «ایر» و «ایران» به صورت «ار» و «ارن» نوشته و ثبت شده است.

شیخ سلیمان افندی اؤزبكی بخاری در جای دیگر از فرهنگ جغتایی خود كلمه «ایْركاك» (ırkak) را آورده و معانی آن را ذكر كرده است: «نر. رجل. مذكر. رتبه. فرد مجرّد. دلاور. شجاع.» (همان،ص۶۵) «ایْركاك» همان «اركك» است كه در بخش بررسی دیوان لغات الترك آوردیم با این تفاوت كه بعد از گذشت هشت قرن و نیم بین این دو فرهنگ، معناهای «رجل. مذكر. رتبه. فرد مجرّد. دلاور. شجاع» به آن افزوده شده است. و نیز واژه های «ایرلیك» در معنی: «مردی. مردانگی. جوانمردی. شجاعت. حمیت. سن بلوغ. رجولیت» و «ایْركان» : «مرد دلیر. مرد مجرّد. تجرّد. » (همان) كه بر اساس تلفظ توركی میانه و نیز توركی غربی دو واژه اخیر به صورت «ارلیك» و «اركن» ادا می شوند.

مقالید تركیه

در كتاب چاپ نشدة «مقالید تركیه[۱۰]» با نام كامل «كتاب لغت جغتایی موسوم به مقالید تركیه» نوشته فتحعلی بن كلبعلی خان بن مرشدقلی خان بن فتحعلی خان قاجار قزوینی از طایفه سپانلو، كه در سال ۱۲۸۰ هـ.ق./ ۱۸۶۳ م. نوشته شده است و بنا به نوشته خود فتحعلی خان قاجار قزوینی سپانلو، این كار را به دستور ناصرالدّین شاه قاجار از سال ۱۲۷۴هـ.ق. ۱۸۵۸ م. (قرن نوزدهم میلادی/ سیزدهم هجری قمری) شروع كرده است و برای این كه شاه بزرگ قاجار، اشعار تركی جغتایی امیر علیشیر نوایی را بهتر درك كند، نوشته شده است، جلوی واژه های «ایرماق / ایرماك» و «اَیر و اَیران»، كه دقیقاً به همین صورت حركت گذاری شده اند، چنین آمده است:

  « ایرماك و ایرماق: رسیدن و رسانیدن

اَیر و اَیران بفتح اوّل هردو: مرد و آزاده مرد را گویند» (مقالید التّركیه، نسخه خطی، ص ۶۲).

دیل دنیز

از میان لغت شناسان و اتیمولوگهای معاصر آذربایجانی اسماعیل هادی (۱۳۳۶ هـ.ش. -) در كتاب دیل دنیز ذیل مدخل «ار» با بهره گیری از دیوان لغات الترك، سنگلاخ و «یئنی تاراما سؤزلوگو» (فرهنگ جدید یافت واژه ها)، معناهای «ار» را چنین نوشته است: «ار: ۱- انسان[۱۱]، انسان مذكر، مرد ۲- مجازاً مرد واقعی، آزادمرد ۳- شجاع و دلیر۴- سرباز ساده، عسكر۵- آذ. زوج، شوهر» (ر.ك. دیل دنیز، صص۱۰۲-۱۰۳). هادی در توضیح معنی «ار» می نویسد: امروزه خصوصاً در آذربایجان به معنی اخیر (شوهر) به كار می رود و لیكن معانی دیگری از آن در ادبیات مكتوب آذربایجان (زبان ادبی آذربایجان) مشهود است: ار- آروادلیق: زنا شویی. اره گئتمك: شوهر كردن. اره وئرمك: شوهر دادن. ارلیك: دختر دم بخت. ایضاً مردانگی، شجاعت (سنگلاخ) ارلی: شوهردار، محصنه، ارسیز: بی شوهر، محصنه. اردم: ادب، فضیلت، هنر، مردانگی (دیوان). شجاعت، لیاقت، شخصیت، فرهنگ. اردملی: با لیاقت، با شخصیت. اردمسیز: بی هنر، از آدمیت به دور، بی لیاقت [و بی فرهنگ]. ارسه مك (تركی قدیم): مرد جُستن، به جنس زن تمایل نمودن. ارسك (تركی قدیم): زن هوسباز و هرزه (دیوان). ارسیمك: (دختر) شوهر خواستن، بالغ شدن. دم بخت بودن (ر.ك. همان).

در جای دیگر هادی ایران (ıran)  را چنین معنی كرده است: «واصل بالله، عارف، صوفی، ایضاً: آزادمرد، شجاع» كه در این تحلیل ریشه شناختی، می توان تخلیط بن های «ار» (اسم و صفت) در معنی «شجاع و آزادمرد» (توركی غربی) را با بن فعل ساز «ایر»  (ır)یا «ایر» (ir) (ایْرماق و ایرمك) «توركی شرقی جغتایی در مفهوم رسیدن، پیوستن و واصل شدن»، دید. هادی ارƏr/ و ایر/ İrرا یكی دانسته است و ارن (صفت فاعلی در معنی آزاده مرد، شجاع) را همان ایران یا ایره ن (صفت مفعولی به معنی پیوسته، رسیده، واصل، عارف) دانسته كه درست به نظر نمی آید در ادامه مطلب به این بحث خواهیم پرداخت.

هادی ضمن آن كه نظر كاشغری را درباره بی قاعده بودن واژه «ارن» می نویسد، اضافه می كند: «و لیكن ارن به معنی مفرد: قهرمان، رشید، نیز به كار رفته است» (همان). هادی درباره تفاوت تلفظ «ار» و «ایر» و یكی بودن این دو می نویسد: «همین جا یادآور شوم كه ار/ ایر نیز تلفظ می شود. اوّلی لهجه اوغوز، دوّمی لهجه شرقی (جغتایی) است» (همان).

مقالة «بحثی پیرامون كلمه ایران و منشأ آن»

اسماعیل هادی درباره ریشه شناسی كلمه ایران در كتاب دیل دنیز سكوت كرده است، اما در كتاب چاپ نشده «حاشیه بر زبان شناسی» خودش از مقالة «بحثی پیرامون كلمه ایران و منشأ آن» یاد می كند (ر.ك. حاشیه بر زبانشناسی، ص۱۴)، كه آن را در مجله «وارلیق»، شماره ۱۲۳، زمستان ۱۳۸۰ چاپ كرده است و درآن به مسئله اشتقاق كلمه ایران و ارتباط نداشتن آن با كلمه «آریا» و نیز «ایرانویچ» پرداخته است.

هادی در این مقاله ضمن آن كه با دیدگاهی انتقادی تشتّت و تناقض آرای  كسانی مثل هاشم رضی، ابراهیم پورداود، محمدجواد مشكور، حسین شهیدی، احسان بهرامی، فریدون جنیدی و  دیگران را درباره این همانی «ائیرین ویجه یا ائیرین ویجگنه» (ایرانویچ) اوستا با «ایران» شاهنامه و ایران امروزی كه یكی آن را «منشا آریاییان» و «در شمال شرقی جهان» و برخی دیگر در «شمال غربی» و عده ای «خوارزم یا خیوه كنونی» دانسته و عده ای دیگر اساساً سرزمینی خیالی، افسانه ای و اسطوره ای دانسته اند ، با ذكر دلایل رد كرده است. و صورت اخیر یعنی سرزمین خیالی و آرمانی را قابل پذیرش دانسته است.

هادی در مقاله اش به مسئله ای مهم در ترجمه آثار قدیمی خارجی مثل تاریخ هرودوت و آثار عربی دوره اسلامی اشاره می كند كه «آقایان مترجمین امین معاصر»(!) (لابد برای حفظ تمامیت ارضی ایران عزیز، كه از ملل ترك و عرب و فارس و لر و گیلك و كرد و تركمن یا به قولِ از ما بهتران، پارسهای حاکم، اقوامِ گوناگون و … تشكیل شده است) [۱۲]، «ذوق تخیلی شان» به كار افتاده و كلمه Persia  (پارس، پرس) و «فرس» و «بلاد الفرس» را (بنا به دستور همایونی رضاشاه كبیرشان)، «ایران» ترجمه كرده (ر.ك. وارلیق، ش۴-۱۲۳، ص۲۹) و هنوز هم كه هنوز است ترجمه می كنند! توگویی در ایران كنونی و ایران تاریخی تنها و تنها معادل پارس و فُرس و فارس است لاغیر.

هادی با بررسی ادعای شوونیستهای اوستاباور از دیدگاههای دینی، زبان شناختی، علمی و تاریخی، ضمن اینكه با ذكر نظر س.نو سوكولوف در كتاب «زبان اوستایی» «تنها ظهور واقعی اوستای موجود را در سال ۱۷۷۱ میلادی/ ۱۱۸۴ هـ.ق./ ۱۱۵۰هـ.ش. به تقریر موبدان پارسی هند و تحریر انكتیل دوپرون فرانسوی» دانسته است. در این جا، نكتة مهمّ اهتمام دولت استعماری فخیمه بریتانیا و كمپانی معزّز هند شرقی [۱۳]در جهت فرهنگ سازی برای نضج  پان آریائیسم و پان ایرانیسم برای ایجاد قرابت زبانی و نژادی بین انگلیسیها و هندیان و ایرانیان و استعمار و استثمار هرچه بهتر هند و ایران است كه نباید هرگز آن از یاد ببریم. هادی چنین می افزاید: «اوستا جایی در فرهنگ این دیار (ایران) نداشته و تنها در ظلّ توجّهات دولت فخیمة انگلیس به «ایران نوین» رضاخانی همراه با ظهور «سایه شاه» یعنی اردشیر ریپورترجی، گبر هندی دست پرورده «اینتلیجنت سرویس»، با هیاهوی بسیار تبلیغ شد؛ از مطبخ موبدان هندنشین (مثل دستور داراب، استاد گبر آنكتیل دوپرون) سربرآورد و با بوق و كرنای روشنفكرانی خاص به میدان آمد و با هیاهوی مكارانه در عین حال مذبوحانه سیاسی برای علم كردن آن در جهت مبارزه با اسلام (و البته هویت اصیل تمامی ملتهای موجود در ایران) به كار گرفته شد» بنابراین مسئله (این همانی ایران با ایرانویچ موهوم اوستای هندی- پارسی) بیش از بحث علمی و فرهنگی، بار سیاسی داشته است و شرح این، خود داستانی دیگر است و فرصت دیگری می طلبد، تا ریشه های شووینیزیم و نقش زرتشتیان هندنشین (پارسیان هند)، استعمار انگلیس و فراماسونهای وطنی و… در شكل گیری آن روشن گردد و علل رویكرد به ایران به اصطلاح «باستان» و نوشتن تاریخ قلابی (بر اساس اوستا و شاهنامه فردوسی و بندهشن و امثالهم) بر این قوم معلوم شود» (ر.ك. همان صص۳۵-۳۶).

او در ادامه چنین نتیجه می گیرد: «كلمه ایران / توران ساخته و پرداخته تخیل فردوسی و همفكران او بیش نبوده ، لذا دنبال تحلیل ان رفتن شاید چندان مثمر ثمر نباشد، با وجود این در این باب سخنانی گفته شده و یا می توان گفت؛ مثلاً گفته شده است كه این كلمه از ایر / آریا اخذ شده و یادآور خاطره اقوام آریایی است و بر اساس همان آریااندیشی بوده كه شاه لقب «آریامهر» را برگزیده و بدان می بالید. اما تحقیقات اخیر نشان داده كه ایده آریاباوری كه در اروپا توسط ایدئولوگهای نژادپرست نازیان هیتلری ساخته و پرداخته شده بود و به عنوان سوغات فرنگ رفته های آن دوران به ایران آمده بود، اندیشه ای موهوم بیش نبوده است. اخیراً در همین راستا اما با استدلال مقبولتری گفته شده: «ایر، در لغت به معنی آزاده و جمع آن ایران – آزادگان می باشد. نامهای آریا و آریاییان نیز از همین ایر می باشد»[۱۴] (همان،ص۳۶)

هادی در بررسی نظریه «ایر= آریا» ضمن رد آن دیدگاه خودش را در زمینه اتیمولوژی واژه ایران به صورت ضمنی ارائه می دهد: «اگر افسانه موهوم آریا را از این نظریه حذف كنیم، می ماند بحث لغوی آن. بنده در فارسی «ایر» به معنای آزاده سراغ ندارم[۱۵] اما در تركی «ار» كه می تواند ائر / ایر نیز تلفظ شود، و جمع آن ارَن / ایران است، به معنی انسان / مرد/ آزادمرد / آزاده آمده و صحیح است. برخی نیز ایران را تركی ولی از بن ارمك/ ایرماق[۱۶] ( به معنی: واصل، از راه رسیده، واردین، قوم وارد، مهاجر…) گفته اند (از همان بن در فارسی قدیم : ایرمان، بعداً مهمان آمده) و لیكن اگر كلمه را تركی بدانیم، چرا آن را از: ار / ائر / یئر (زمین) نگیریم؟ كلمه مذكور كه به سه تلفظ مذكور ضبط شده است، به معانی زمین، ملك، كشور، وطن و… آمده است. پسوند – آن علامت نادر جمع در تركی نیز است، به ویژه جمعی كه معنای مفرد را افاده می كند. برای توضیح بیشتر نگاه كنید به : اسماعیل هادی، فرهنگ تركی نوین، ذیل كلمات یئر / ار / ارن / ارمك / اوغلان . رد پای این كلمه را علاوه بر تلفظ ایران، در زبانهای دیگر نیز می توان یافت؛ مثلاً : ارض (عربی)، Earth  (انگلیسی)، Erd (آلمانی)، هاآرتس (عبری)». (همان: ۳۶).

چنان كه ملاحظه شد هادی در نهایت برای كلمه ایران مفهوم مكانی در نظر گرفته است و آن را همان «آران» (قیشلاق) در مقابل «یایلاق» (ییلاق) یا در مقابل «توران» گرفته است، چنان كه در دیل دنیز نیز در مدخل «آران» چنین می خوانیم: «آذ. گرمسیر، جلگه، قشلاق. «آران- یایلاق ائله مك»: «قشلاق- ییلاق كردن»… اصل كلمه یقیناً از ریشه آر / ار می باشد. در واقع ار (+ یئر: زمین، محل) + ان (علامت جمع) آران شده است. ان علامت جمع است ولی مفهوم شدت و كثرت را افاده می كند… ] آران [در قدیم به معنی «آخور و طویله اسب» آمده است (دیوان لغات التّرك) بعداً به لحاظ آن كه قشلاق چراگاه زمستانه ایل (گویی كه طویله اسب ایل) بوده، بدین نام خوانده شده و سپس توسعه معنایی یافته و برخی از مناطق، كه مستعد برای چراگاه زمستانه بوده، بدین نام خوانده شده است. مثلاً نام قدیمی قره باغ (آذربایجان آن سوی ارس) اران بودن است (برهان قاطع و سنگلاخ)… در تعبیر مترادف با «توران» و به معنی  «ملك ایران» آمده است: « آرانی تورانی دولاندیم»: از ایران و توران دور زدم و آمدم (گشت و گذار دو جهان كردم/ زیاد گشتم)… اران نام بخشی از آذربایجان (منطقه قره باغ) بوده است. از طرف دیگر آران در معنی منطقه قره باغ گفته شده كه تحریفی است از آلان (نام یكی از اقوام باستانی بعضاً ترك (زبان) كه برخی از آنان در قفقاز زندگی می كرده اند» (دیل دنیز، ص۵۷).

سیری در اشعار تركی مكتب مولویّه

دكتر حسین محمّدزاده صدیق (۱۳۲۴هـ.ش -) زبان شناس سرشناس آذربایجانی  و متخصص کم نظیر زبان توركی، در كتاب سیری در اشعار تركی مكتب مولویه، ایران را لفظی توركی و صفت فاعلی از مصدر «ایرمك» شمرده است: «ایرمك: اتّصال، پیوند و رسیدن» (ایر + ــَن/ ان» (ایر= ریشه + (ــَن/ ان پسوند صفت فاعلی ساز) = متّصل شده، رسیده، پیوند یافته) ظاهراً دكتر صدیق این اتیمولوژی را مدیون امیر علیشیر نوایی شاعر بزرگ تورك است (ر.ك نگاهی نوین به تاریخ دیرین تركهای ایران ، ص۲۱، به نقل از «سیری در اشعار تركی مكتب مولویه»، ص۹).

واژگان زبان تركی در پارسی

محمّدصادق نائبی در كتاب واژگان زبان تركی در پارسی به پیروی از استاد گرامی اش دكتر حسین محمدزاده صدیق، صورت اصلی ایران را «ایره ن» (İrən) دانسته است، از ریشه «ایر» و «ایرمك» (ایرمك: به مقصد رسیدن). (ایر + ان) (ان = اك (پسوند) فاعلی ساز) كه روی هم صفت فاعلی می سازد در معنی «به مقصد رسیده و عارف» و به همین قیاس «ایرج» را مركب از «ایر + ج» می شمارد (ـــَ ج: اك یا پسوند) ایرج: «به هدف رسی» (ر.ك. یكهزار واژه اصیل تركی در پارسی- خلاصه كتاب واژگان زبان تركی در پارسی، واژه های ۱۵۴ و ۱۵۵).

ارك، آذربایجان توركجه سی سؤزلوگو

اسماعیل جعفرزاده در كتاب ارك، آذربایجان توركجه سی سؤزلوگو (فرهنگ تركی آذربایجانی ارك)، درباره واژه ایران نظر قابل تاملّی دارد. او در ذیل مدخل ایران چنین نوشته است (ترجمه از متن توركی): «به گفته شاعر تورك، امیر علیشیر نوایی، كلمة ایران از كلمة توركی «ایرمك» گرفته شده است و به «جای رسیدن و نشستن و ساكن شدن» می گویند. وقتی به ساختار و صرف این كلمه نگاه می كنیم، دو بن­واژه به چشم می خورد: یكی «ایر/ یئر» كه این منطقه را به عنوان مكان می نمایاند، و از سوی دیگر كلمة «آنو» كه نشان  از قدمت كلمة ایران می دهد. از دوران باستان و مخصوصاً در بین سومریها، «آنون، نام الهه ای بوده است و بعدها به صورت «آنا» (مادر) خودش را نمایانده است. با این نگاه، اراضی ایران (در دوران باستان) سرزمین الهة آنو (سرزمین توركان باستان یا پروتوركها) شمرده می شده است» (ارك،۱جلدی، ص۲۸۹). البتّه این اتیمولوژی یك اشكال دارد و آن این كه تركیب «یئر آنا» با اصول و قواعد زبان توركی مغایر است و تركیب درست «آنا یئری» باید باشد كه در این صورت مطابقت آن با كلمة ایران منتفی می شود. جعفرزاده نیز متوجّه این تناقض شده و در فرهنگ دوجلدی ارك، این اتیمولوژی را حذف و به جای آن بحث دربارة نقد اتیمولوژی آریاپرستان پرداخته است (ر.ك. ارك، ۲جلدی، ج۱، صص۴۲۸-۴۲۹).  جعفرزاده در فرهنگ اخیر ضمن آن كه نظر امیر علیشیر نوایی دربارة ایران را كماكان تكرار كرده است، نظر خود را بدین ترتیب اصلاح كرده است (ترجمه از توركی): «در ساختار كلمة ایران، دو بن به چشم می خورد: یكی «ایر»، كه همان كلمة یئر (زمین) است و این منطقه را به عنوان مكان می نمایاند. و از طرف دیگر كلمة «ان» كه به عنوان پسوندی برای ایر به كار رفته است. مانند كاربرد این پسوند در كلماتی همچون: آران، آلبان، بارون/ باران، و اوغلان. با این دیدگاه این نام «زمینی كه به آن رسیده شده» معنی می دهد (ر.ك. همان).

سومرلر

آیت الله دكتر حجّت اله ذاكری در كتاب سومرلر خود كه به زبان توركی آزربایجانی تألیف كرده است، در بخشی از فصل چهارم كتابش، درباره كلمة ایران و معنای آن مطالبی آورده است كه ذكر آنها خالی از فایده نیست. او در بخش «دربارة كلمة ایران» می نویسد (ترجمه از توركی با اندكی تصرّف و تخلیص): « قبل از هر چیز دانستن این حقیقت لازم است كه هر كسی، عرب ، فارس، تورك، و یا هر مسلمان، یهودی، نصرانی یا غیره، دربارة موضوعات دینی، ادبی، تاریخی، فولكلوریك، سیاسی، و غیره، در خاورمیانه بخواهد تحقیقِ علمی كند، حداقل باید به سه زبان زنده ای كه در این منطقه از جهان كاربرد دارد؛ یعنی توركی، فارسی و عربی مسلّط باشد. وگرنه تحقیقی كه انجام می دهد پخته و علمی و قابل قبول نمی تواند باشد. برای مثال، محقّقان (پارسی زبان) كه به زبانهای توركی و عربی مسلّط نیستند، (امثال ابراهیم پورداوود)، در بررسی كتاب اوستا، و بعضی از لغات به كار رفته در آن، چون ریشة توركی این كلمات را نمی دانند، آن را به غلط ریشه شناسی می كنند. آنها این حقیقت را كه زردشت، این شخصیت بزرگ و الهی، به جهت تولّد در آزربایجان، ممكن است، زبان مادری اش از زبانهای پروتورك، و یكی از شاخه های سومری باشد، فراموش می كنند[۱۷]. برای مثال از واژه های به كار رفته در اوستا یكی را می خواهیم ریشه شناسی كنیم: «ائیرینیم  وئجه» : این كلمه به دلیل مركّب بودن، از به هم پیوستن دو كلمه درست شده است: ۱- ائیرینیم ۲- وئجه. كلمة ائیرینیم به معنی جست و جو كردن، تحقیق، تدقیق، اقبال، شرح و راهنمایی كردن است. كلمة وئجه به معنی حق، حقیقت، اردم، قابلیت، بافایده بودن و به كارآمدن است. از دیدگاه علم صرف (ساخت واژه)،  ائیرینیم ، صیغة متكلّم وحده از مصدر «ائیرمك» می تواندباشد. كلمة وئجه نیز از دیدگاه علم نحو(؟)، اسم جنس است. برای مثال در تركیب «وئجه گَلْمَز» به معنی «بی فایده، بی تناسب، بدون لزوم و بدون قابلیت و شایستگی و لیاقت» است . پس كلمة وئج به معنی فایده و تناسب و لزوم و قابلیت و شایستگی است. كلمة وئجه به شكلهای «وئج»، «وئجه» و «وئژه»، هم امروز نیز در زبان توركی به كار می رود. و دربارة معنی این كلمه هیچ شكّی نداریم. حال با این توصیفات می رویم و از كتاب مقدّس اوستا، معنای متنی را كه این كلمه (ائیرینیم  وئجه) در آن به كار رفته است، بررسی می كنیم: «كار من (زردشت) و كوششهایم، برای خیر و صلاح، برای مقصد و هدفی متناسب و سودمند است» و یا «كوششهایم برای هدایت و راهنمایی انسانهاست». حال در این جا این سؤال پیش می آید كه در كجای این جمله معنی «سرزمین آریایی و خاك آریایی» به كار رفته است؟! كسانی كه دربارة این كتاب مقدّس تحقیق و آن را شرح داده یا به زبانهای دیگر ترجمه كرده اند، نه تنها در این مورد بلكه در موارد متعدّد دیگر نیز به دلیل عدم تسلّط بر زبان دیرین توركی به اشتباهاتی آشكار و گاهی مضحك دچار شده اند. همین دانشمند نمایان به دلیل عدم آشنایی با زبانهای اورال- آلتایی، یعنی زبانهای سومر، قوت/ قوتتی (كوتی)، ایلامی، ماد، زبان آز/ آز باستان و غیره، مثلاً نوشته اند كه «مادر زردشت پیامبر، «دوغدو» نام داشته است و دوغدو به معنی «دوشنده» است»!! در حالی كه درنیافته اند كه اگر كلمة دوغدو (كه آشكارا یك كلمة توركی است)، هزار و یك معنی داشته باشد، هیچكدام به معنی دوشنده نمی تواندباشد. برای این كه دوغدو یك كلمة توركی است و به معناهای «]زاییده[، بیرون آمده و گاهی بیرون آورنده، درخشیده، طلوع كرده، افزون شده، به میدان آمده و به نتیجه رسیده» است (ر.ك. سومرلر، صص۱۴۶-۱۵۲).

دكتر زاكری در ادامه و در بخش «معنای كلمة ایران» می نویسد (ترجمه از توركی): «با دقّت در معنی كلماتی زیر می توان معنی كلمة ایران را روشن كرد:

اَر: مرد، جفت زن، قهرمان، نترس، بهادر.

اَرَن: مرد خردمند، حكیم، انسان فاضل و فرهیخته، نترس، دلاور، انسان كامل و قهرمان.

آران: جای نه سرد و نه گرم (معتدل). قیشلاق، جای غیر كوهستانی. دشت، جای هموار و گسترده.

آییران: جداكننده، تجزیه كننده، تفحّص كننده، جست و جو كننده، میانجی، مرز، اندیشه، قاطع.

ایره ن: ایران، رسنده، آمده و رسیده، تندرو، پیوسته و پیوند یابنده.

ایروان (ایره وان): امیر، فرمانده، ریش سفید، خان، صاحب، جای عموم و جای بزرگان.

ارمن (اربن): مرد عاقل، مرد باكمال، پهلوان، نترس، نام یكی از قبایل تورك بوده است و بر عكس ظاهرش اصلاً ریشه در زبان ارمنی ندارد. نام ارمنی از طرف ملّتهای دیگر به ارمنیها یا ائرمنیها داده شده است و این ملّت خودش را به نام ارمنی نمی شناسد. بلكه ارمنیها خودشان را «های»، یعنی اولاد «هایك» و سرزمینشان را به نام «هایكاش» می نامند[۱۸] و می شناسند. نام ارمن، نام یك قوم كهن تورم است كه در سرزمینی كه اموزه ارمنستان نامیده می شود، ساكن بودند. ایره وان نیز به معنی این كه همة انسانها و همه چیز به آنجا می رسد و می پیوندد، است. مانند ضرب المثل فارسی كه «همة راهها به روم ختم می شوند» است. قبایل و ملّتهایی كه زیر حاكمیت ارمنهای تورك بوده اند، صرف نظر از نژاد و زبانشان، به همگی ارمنلی، یعنی ارمنی می گفتند؛ یعنی كسانی كه در سرزمین ارمن می زیند. كسانی كه تابع ارمنهای تورك بوده یا منسوب به آنها بودند را، ارمنلی یا ارمنی می گفته اند كه كم كم این اصطلاح به صورت اسم قبول شد…

   در هیچ كدام از سنگ نبشته ها و گِل نبشته های كه تا كنون به دست ما رسیده است، كلمة ایران نیامده است. سرزمینی كه ما امروز به نام ایران می شناسیم، از قدیم الایام، چندین سرزمین بوده و هر سرزمینی، در هر زمان، نام مخصوصی داشته است. مثلاً عراق عجم، عراق عرب، خوزستان، سیستان، خراسان، طبرستان، آزربایجان و هكذا. هر سرزمینی حكومت مخصوص خودش و حاكم خودش را داشته است. گاهی قومی كه بر حاكمان سرزمینهای مختلف غالب می شده و آنها را تابع خود می كرده است، نام قوم و سرزمین خود را بر تمام سرزمینهای فتح كرده است تسرّی می داده است، مثلاً یكی از طوایف ده گانة هند و اروپایی منشأ ایران (پارسها)، برای این كه به سرزمینهای ملّتهایی كه آنها را شكست داده و تابع خود كرده بود، به قصد زجر دادن اقوام شكست خورده و فخرفروشی،  اسم قوم خودشان، پارس داده بودند. و در زبان ملّتها بیگانه از قبیل یونانیان، به همین قبیل و متصرّفاتش نام «پرس» یا «پرشیا» داده شده است.  در نهایت در سال ۱۹۳۵م. ۱۳۱۴هـ.ش.، دولت ایران به سركردگی رضاشاه به سازمان ملل متحّد رسماً نامه نوشت كه بعد از  این نام این سرزمین را نه به نامهای دیگر بلكه تنها با نام ایران بشناسد. و با قبول شدن این نام، نام قسمتی از این خاك به تمام آن داده شد؛ زیرا كه در زمان باستان از طرف اقوام پروتوك، نام ایران به قسمت جنوب و جنوب شرقی ایران كنونی داده شده بود. همان گونه كه كلمة توران به قسمتهای مركز، شمال و غرب ایران گفته می شد. هم ریشة كلمه ایران و هم كلمة توران، توركی است. ایران از مصدر «ایرمك» (یئتیشمك: رسیدن و پیوستن) رسیده، آمده و رسیده، آمده و پیوسته، رسنده و نیز مجرّب، پخته، ماهر، دارای صلاحیت و اهلیت و شایستگی و و امثالهم است. كلمة توران نیز از مصدر «تورماك» (دورماك)، كسی كه ساكن است (كوچ نمی كند)، كسی كه می ایستد (و مقاومت می كند)، ایستادگی كننده، تحمّل كننده، مقاوم، كسی كه شكست نمی خورد، كسی كه نمی میرد و زنده می ماند، است. هر كدام از این نامهای ایران و توران بر اساس شرایط اقلیمی می توان مرتبط نمود؛ یعنی به كسانی كه در تابسان به ییلاق و و در زمستان به قشلاق كوچ می كرده اند، ایره ن (ایران) و به كسانی كه چنین كوچی نمی كرده اند و ساكن بوده اند، توران می گفته اند. البتّه هم مصدر این دو كلمه و هم مشتقّاتشان در زبان زندة ملّتهای تورك كاربرد دارد؛ مثلاً: ایره لی: نزدیك و نزدیك شدن، نزدیك آمدن. تورالی/ دورالی: كسی كه می ایستد، كسی كه راست می ایستد، زنده و نامیرا (سومرلر، صص ۱۵۴-۱۵۹).

     در پاورقی صفحۀ ۱۵۸ كتابِ سومرلر نیز مطالبی هست كه می تواند به موضوع مورد بحث ما كمك كند. (ترجمه از توركی): « ایران، همان ایره­ن،  به معنی رسنده، كسی كه می آید و می پیوندد، كسی كه از راه دور به جایی معین می رسد، كسی كه از جای دیگری كوچ می كند و می آید است. و توران به معنی كسی كه ساكن ( و بومی) است، كسی كه كوچ نمی كند و در جایی كه هست می ماند، پایدار و مقاوم، كسی كه در برابر دشمن می ایستد، نامیرا و زندة همیشگی است. احتمالاً به هند و اروپائیانی كه به منطقة ایران كنونی كوچ كرده و آمده اند، به سبب همین تازه وارد بودنشان، ایره ن، و به كسانی كه قرنها  قبل از آمدن آنها در ایران ساكن بوده اند، توران گفته شده است. یك گروه از دانشمندان كوشیده اند تا نام ایران را به لغت «آریا» ببندند و ایران را «سرزمین آریاها» معنی كنند. در حالی كه حقایق تاریخی كه با این نظر مخالف است. دلیل این كه در منابع كهن، نه نام ایران، بلكه نامهای «مئدیا»، «پئرسیا» و «پارتیكا» (و «پئرسیكا») برای نامیدن این سرزمین به كار رفته است. لفظ آریا، اگر به «ایر» تبدیل شود نیز «ایرن كلمه ای با ریشة توركی است. میرزا مهدی خان استرآبادی، در لغتنامة سنگلاخ، لفظ ایر را ار، «ایگید» (جوانمرد)، و لفظ ایران را «ارلر» (جوانمردان) معنی كرده است كه با معنایی كه محمود كاشغری در دیوان لغات التّرك داده است، مطابق می آید» (ر.ك. همان، ص۱۵۸، پاورقی ۲۵).

مقالة «نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند»

دكتر حسین فیض اللهی وحید در مقالة «نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند» درباره نام قدیم ایران و اشتقاق آن چنین می نویسد: «سرزمینی که امروز با جغرافیای معلومش ایران گفته می‌شود در قدیم‌الایام «خونیرث» و یا «خونیره» و بعد «ایران ویچ» و «ایران» گفته شده است. «خونیرث» – یا خونیرس- نام قدیمی و اولیه این سرزمین است که از دو جزء «خون» و «یرث» تشکیل شده است. جزء اول آن مخفف «خیون» یا همان «خون» و «هون» است که در زبان ساسانیان و بویژه در کتاب رزمنامة «ایاتکار زریران» به اقوام ترک «آق هون» یا «هون سفید» یا «آفتالیت» و «هیاطله» اطلاق می‌شد و «یرث» یا «یره» همان «زمین» است که روی­هم­رفته معنی «سرزمین هونها» را می‌دهد و نشان از آن دارد که «اقوام ترک زبان هون» اولین ساکنان این مرز و بوم بودند» وی درباره معنی واژه «خیون» یا «هون» از قول دانشنامه مزدیسنا چنین می آورد: «خیون در اوستا بصورت خوئیون و خیَ اُن نام قبیله و قومی است از تورانیان… [و به] قبیله‌های دانو و خوئیون… در پهلوی و حماسة ایاتکار زریران خیون گفته شده».

سپس به بررسی اشتقاق واژه ایرانویچ می پردازد: «واژه «ایران ویچ» نیز مثل «خونیرث» یک واژه ترکی است و از چهار جزء ای + ار+ ان + ویچ تشکیل شده که «ایی» (iyi)در ترکی به معنی «خوب و نجیب» و «ار» به معنی مرد و دلاور و جنگجو و «ان» پسوند جمع و مکان و «ویچ» یا «بیچ» به معنی «تخمه و بیضه» است که این واژه آخری همین امروز نیز در زمان ترکی آذربایجانی بکار می‌رود. معنی این واژه چهار جزئی روی هم رفته «مکان و سرزمین دلاوران نجیب» است که بر اثر کثرت استعمال به صورت مخفف آن یعنی «ایران» درآمده است» (مقاله: نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند).[۱۹]

لازم به ذكر است كه كلمة خونیرث، در «جغرافیای اساطیری جهان (و نه واقعی و حقیقی) در ادبیات پهلوی» «مركز جهان» است كه دكتر مهرداد بهار، آن را در مقاله ای آن را بررسی كرده است و به نظر او خونیرث در پندار زردشتیان پارس «عربستان، ایران، توران، روم ، هند و چین (تركستان شرقی)» را دربرمی گیرد» (ر.ك. از اسطوره تا تاریخ، صص۱۳-۲۶). در کتابی دیگر، دکتر بهار جغرافیای اساطیریِ خونیرث را به نقل از بندهشن، سرزمینهای «عربستان، ایران، مازندران، توران، روم، چین و دهستان (سرزمین گائیان/ سغدیان)، هند (سِند)» دانسته است (ر.ک. پژوهشی در اساطیر ایران، صص۱۴۲-۱۴۳). البتّه منظور از روم در ادبیّات پهلوی (اوستا، دینکرت و بندهشن)، (فلات آناطولی/ آنادولو یا تركیة امروزی) است (ر.ک. همان). پیداست که این جغرافیا همان طور که در بررسی جغرافیای افسانه­ای شاهنامه می­بینیم، درست مثل شاهنامه پر از دروغ و توهّم است و به قول ناصر پورپیرار مثقالی حقیقت در آن یافت نمی شود!

جمع بندی و نتیجه­گیری

از مجموع این یافته­ها بحث ریشه شناسی كلمة ایران را می­توان چنین جمع بندی كرد:

لفظ ایران كلمة توركی و مربوط به زبانها و فرهنگهای پروتوتورک است و به هیچ وجه ربطی به زبانهای تحلیلی (هندو اروپایی/ هند و ایرانی و امثالهم) نداشته و ندارد. از دیدگاه ریشه شناسی لغت و حقایق مسلّم تاریخی و زبانشناختی، هیچ ارتباطی میان ایران و كلمات مجعول و استعماری «آریا» و «آرین» و امثالهم وجود ندارد.

كلمة ایران با كلمة توران یك جفت- واژة هم ارز را تشكیل می دهند كه دانستن معنای یكی مستلزم دانستن معنای دیگری است. بر اساس این، ما سه گروه اتیمولوژی داریم:

 اگر بنا را بر سكونت یا كوچ بگذاریم:  ایرَن irən ، صفت فاعلی از مصدر ایرمك İrmək (كسانی كه كوچ كرده و به دیگران رسیده و پیوسته اند) با توران/ دوران Duran (كسانی كه از ابتدا ساكن و متمدّن بوده اند) متقابل و هم ارز است به عقیدة برخی از محقّقان تورك نیز در اصل توروق Turuk/ Turuq/ دوروق Duruk / Duruq) بوده از مصدر تورماق و به معنای ایستاده و ساكن شده و یكجا نشین و متمدّن است.

 اگر بنا را بر ویژگیهای انسانی و اخلاقی بگذاریم: اَرَن ərən (جنگجویان دلاور و والامقام، صاحبانِ صفات و مناصب والا، آزادگان، مردان مرد، جوانمردان، بخشندگان رادمردان) با تؤرن (Törən) -كه در این شكل  به نظر بعضی از محقّقان هم ریشه با تورك (در اصل و در شكل كهن: تؤروك Törük) است و به معنی «انسانهایِ شجاع، پایا و نامیرا» است (ر.ك. نگاهی نوین به تاریخ تركهای ایران، ص۲۱)- هم­ارز و دارای ارتباط معنایی موازی و پارالل هست. به نظر نگارنده این نظر  (اَرَن و تؤرَن) به دلیل این که «ارن» ریشه در سومری و زبانهای پروتوتورک دارد، از نظر قبلی (ایران و توران) که به نظر مربوط به ریشه­شناسی متأخّر است، قوی تر و مقبول تر است. در این معنی ارن و تؤرن نام دو قوم از اقوام كهن تورك (پرīوتوتورك/ پروتورك) هستند كه در ژرفای تاریخ و غبار روزگاران كهن، به واسطة تحریف متون اصیل توركی كهن، توسّط پارسها و اقوام تحلیلی زبان، اساطیر، آیینهای كهن، راه و رسمها، جنگها، فتوحات، افتخارات و گذشتها و جوانمردیهای آنان وحتّی زبان كهن و اصیلشان به غارت رفته است.

اگر مبنای ما ویژگیهای مكانی و مكان باشد: «آران» با اتیمولوی «ار = یئر + ان»  به معنی زمین صاف، جلگه، گرمسیر، سرزمین غیركوهستانی، قشلاق و دشت و امثالهم است در تقابل با «توران» (= دوران)؛ یعنی سرزمین «ایستاده»، كوهستانی، بلند، ناهموار، سردسیر و یایلاق (ییلاق در فارسی).

در این نوشته عقیدۀ ما این است که واژۀ «ایران» با تلفّظ  Īran (با «ای Ī » کشیدۀ فارسی و نه «ای» کوتاه تورکی: «I») صورت فارسی شده و تحریف گشتۀ همان «اَرَن» پروتوتورک و سومری است که در تورکی به صورت اسمی به کار می رود که هم به صورت مفرد و هم به صورتِ جمع و هم اسمِ جمع به کار رفته است و هیچ ربطی بین این کلمه و کلمات مجعول و بعدها ساخته شده توسّط اروپاییان استعمارگر، یعنی «آریا» و «آرین» وجود ندارد. ارن/ ایران، نام سرزمین ایران کنونی در واقع نامی است که بر اساس قومِ اَرَن بر آن گذاشته شده است؛ به عبارت دیگر «اتنوتوپونیم» Ethnotoponim، نامهایی که بر اساس نام قوم درست می شوند، است. در اساطیر گؤک تورک«ایر» ir نام خدای زمین است (ارك سؤزلوگو (دو جلدی)، ج۱، ص۴۲۸). در اساطیر سومری با نامهای متعدّدی که بن «ایر» ir را دارند، مواجه می شویم: ایرکاللا irkalla : در داستان گیل گمش سومری خدای زیرزمین است. ایرا ira: در میان سومریها به خدایی شر که بیماریها و جنگ را به وجود می آورد، گفته می شده است. ایراگال iragal/ ایراقال iraqal: نام یکی از خدایان سومری (همان، صص ۴۲۸-۴۲۹). چنان که هم امروز اسمهای جغرافیایی متعدّدی که بنِ «ایر» را دارند در ایران و مناطق تورک نشین جهان وجود دارند؛ برای مثال رودخانۀ «ایرتیش» irtiş واقع در مناطق تورک نشین سیبری و نیز نام دریاچه ای در بارسقان . در ضمن ایرتیش به معنای هنر، فرهنگ و مردانگی و انسانیّت هم هست (ر.ک. همان: ص۴۲۹). ایرانا/ ایرآنا irana (ایر +آنا) نام روستایی نزدیک بستان آباد در نزدیک تبریز و نیز نام روستایی از توابع خییو/ خیاو/ مشکین شهر، ، نیز «ایران دره سی» نام منطقه ای بکر از دامنۀ کوه ساوالان، «ایرانچی» از توابع شهرستان نیر اردبیل و… .

هیچكدام از مواردی كه در بالا آوردیم ریشة پارسی یا ریشه در یكی از زبانهای تحلیلی نداشته و از دیدگاه ریشه شناسی تورك بودن هر كدام از جفت كلمات هم ارز را نشان می دهد. از این باید خاطر نشان سازیم كه از یك سو كلمات ایران و توران افسانه ای نیستند و حقیقی و واقعی و تاریخی هستند و ریشه در تاریخ كهن توركان (پروتوركها) دارند و از سوی دیگر نباید هیچكدام از آنها را كلمه ای آریایی (هندو اروپایی یا هند و ایرانی) بدانیم و این كلمات، هیچ ربطی به «آریا»، «آریان»، «آریایی» و امثالهم ندارد. این جا سؤالی پیش می آید و آن این كه چرا در قرن اخیر در ایران كنونی با تمام توان كوشیده اند كه این كلمه را به كلمة آریان و آریایی ببندند؟ پاسخ این سؤال در فصل دوم کتاب «ایران یا اَرَن» که این مقاله تلخیصی از فصل اوّل آن است، به تفصیل داده شده است. خوانندۀ محترم را به خواندن تمام آن کتاب دعوت می­کنیم.

این نوشته مشتی نمونه خروار و نمونه ای از هزاران است كه نشان می دهد كه حاکمیت ایدئولوژیك نژادپرستی پهلوی و شوونیسم پانفارس حاكم بر ایران در سدة اخیر، با تحریف تاریخ نام اصیل توركی این سرزمین را جعل کرده­اند تا تاریخ و فرهنگ کهن آن را به ملّت فارس خودشان منتسب و مختص کنند و در این راه حتّی از كوچكترین متن و سندی چشم پوشی نكرده اند.  وگرنه حقیقت مطلق همان است که ابن خلدون (۷۳۲- ۸۰۸ هـ.ق./ ۱۳۳۱- ۱۴۰۵م.)، نابغه و فیلسوف و مورّخ بزرگ و مشهور تونسی و بنیانگذار علم تاریخ، فلسفۀ تاریخ، جامعه­شناسی و اقتصاد سیاسی، در قرن چهاردهم میلادی/ قرن هشتم هجری (زمان حاکمیّت تیمور و جانشینانش در ایران)، كه در زمان خودش به ترکیب جمعیّتی ایران  واقف بوده­است و نیز به منابع، اسناد و متون اصیل کهن تاریخی توركان دسترسی داشته است، بر آن تصریح  و تأکید می كند: «و فی الكتب، انّ ارض ایران هی ارض التّرك… فاما علماء الفرس و نسابتهم فیأبون من هذا كله» (تاریخ ابن­خلدون، المسمّی بكتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاكبر، ق١، ج ۲، ص۱۵۴). ترجمه «كتابها می نویسند كه ایران سرزمین تركهاست… امّا علمای فارس و نسب شناسان آنها از پذیرش این سخن به كلّی ابا و امتناع می كنند».

 

پی­نوشت­ها

[۱] – دیوان لغات الترك لغت نامه توركی به عربی است. شیخ محمود کاشغری(۳۸۰هـ .ق-۴۷۷هـ .ق) کتاب عظیم «دیوان لغات الترک» (اوّلین لغتنامۀ زبان ترکی: ترکی به عربی) را  که حاوی ۷۵۰۰ تکواژ،۲۹۰ ضرب المثل و۲۲۰ قطعه شعر است و از حیث وسعت اطلاعات لغوی ،ادبی ، اساطیری ، ادبیّات شفاهی ،فولکلور و…شاهکاری بی نظیر است و بنا به نظر تمامی صاحب­نظران بی­طرفِ ترک و غیرترک نه «واژه نامه» بلکه بحق «دایرة المعارف» محسوب می­شود، بین سالهای ۴۶۴ تا۴۶۶هـ.ق تألیف کرده است. (ر.ك. دیوان لغات الترك، پشت جلد) با مقایسۀ تعداد لغات و اصطلاحات این کتاب با کتاب لغتِ مشابه به زبان دری(فارسی دری) که در همان اوان(قبل از ۴۶۵هـ ق) نوشته شده است یعنی «لغت فرس اسدی توسی» با ۱۲۰۰ واژه (ن.ک.تاریخ ادبیّات ایران و جهان(۱) ،ص۶۰)، وآن هم خیلی از واژه های دری قدیمی یا مجعول و برساخته كه امروز به كلی متروك شده اند مثل آزفنداك: رنگین كمان، می­توان قدرت و گستردگی و اصالت زبان توركی  را نسبت به فارسی سنجید. بنا به نوشته دكتر جواد هیئت از آثار توركی میانه (اورتا توركجه) است و «برای تعلیم زبان تركی ادبی (لهجه خاقانی یا كاشغری) و لهجه های تركی آن زمان (اوغوز، قپچاق، چیگیل، یغما و قرقیز) برای اعراب نوشته شده است» (سیری در تاریخ و زبان و لهجه های تركی،ص۵۵).

[۲] – دربارة سال اتمام این كتاب ر.ك. دیوان لغات التّرك، ص۲۲۳

[۳] – ر.ك. قابوسنامه، باب ششم: در فزونی گهر از فزونی خرد و هنر، صص۲۷-۴۰

[۴] – این ویژگی در زبان دری نیز دیده می شود و «مرد» و «مردم» در زبان دری به معنی مفرد «انسان» کاربرد داشته است. برای مثال: «بدان که مردم بی هنر دایم بی سود باشد» (قابوسنامه،ص۲۷) که در این جمله «مردم» بر خلاف معنی امروزی كه اسم جمع است و جمع بسته نمی شود، به معنی مطلق «انسان» است و اسم جمع نیست و به صورت «مردمان» جمع بسته می شود: «با مردمان ناسپاس مردمی کردن چون تخم بوَد که بشورستان افکنی» (ر.ک. همان،ص۲۹) که در جمله اخیر «مردمی کردن» به معنی «انسانیّت» عربی به کار رفته است.

[۵] – سنگلاخ را میرزامهدی خان استرآبادی بنا به نوشته خودش، بر اثر «شوقی تمام» كه به خواندن و دانستن معنای اشعار«امیرِ نافذالامرِ كشورِ بلاغت­ گستری و سخن آرایی»، «امیر علیشیر نوایی» وزیر سلطان حسین بایقرا (بایقارا) داشته است، نوشته است (ر.ك. سنگلاخ،ص۵ مقدمه). امیر علیشیر نوایی اشعار خود را به زبان توركی جغتایی، كه توركی میانه شرقی محسوب می شود، نوشته است كه دارای لغاتی است كه هرچند توركی اصل است امّا در آن عناصر توركی شرقی وجود دارد كه برای گویشوران توركی غربی یا توركی اوغوز، یعنی آزربایجانیها و عثمانیها،گاهی مشكل ساز می شود.

[۶] – ر.ك. لغت نامه دهخدا، ذیل مدخل مهدی، میرزامهدی خان استرآبادی.

[۷] – لازم به توضیح است كه برخلاف تلفظ فارسی كلمه ایران كه با مصوت /ی/ (بلند) است با تلفظ آن در توركی متفاوت است. در توركی اساساً مصوت بلند از نوع كشیده وجود ندارد و تلفظ /ی/ در «ایران» به صورت (ıran)  است؛ یعنی «ی» مصوّت بلند غیر كشیده (قالین سسلی) و از نظر مخرج، مانند «ــَ» از نوع راست و نیمه باز است (ر.ك. دیل دنیز،ص۲۲) و بر این اساس، تلفظ اصیل ایران در توركی بر طبق قانون هماهنگی صداها (سس اویغونلوغو) به طور اساسی با تلفظ آن در فارسی (Īran)  و حتی تلفظ توركهای امروزی ایران از جمله آذربایجانیها كه ایران را به پیروی از فارسها، با /ی/ كشیده، ادا می كنند، متفاوت است.

[۸] –  فرهنگ جغتایی- فارسی اثر شیخ سلیمان افندی اؤزبكی البخاری كه لغوی برجسته اؤزبك و اصلاً اهل بخارا بوده است، و در عصر «سلطان عبدالحمیدخان غازی عثمانی» در سال ۱۳۲۰هـ.ق. در عثمانی به پایان رسانیده است. از اهمیت این كتاب همین بس كه یكی از منابع دست اوّل و پایه دكتر محمد معین لغوی بزرگ ایرانی و صاحب فرهنگ معین، در تشخیص لغات توركی، بوده است (ر.ك. فرهنگ جغتایی- فارسی،ص۲۱ مقدمه).

[۹] – «ایر» تورکی جغتایی به معنی آلت مردی، در عربی معاصر  نیز كاربرد دارد: «ایر. ج. اَیور: ذكر، آلت مردی» (فرهنگ معاصر عربی- فارسی، ص۲۳) كه اصل آن باید توركی و همان «ار» و از كلمات دخیل توركی در عربی باشد و این كه جناب دكتر محمود حائریان اردكانی در كتاب «فرهنگ فارسی سره» آن را در ضمن كلمات پارسی سره آورده اند (ر.ك. فرهنگ فارسی سره، ص۲۱) بی اساس است.

[۱۰] –  فایل PDF نسخه خطی اسكن شده این کتاب نفیس، توسط یك آذربایجانی فرهنگ دوست و نویسنده كتابهای آذربای تورك و تورك دیلیمی، به نام محمّد مجندهی جبه دار (آذرباش)، با زحمت و صرف وقت و خرج میلیونها تومان پول و مجاهدت از كتابخانه های معتبر كشور تهیه و پخش شده و توسّط دوستی به دستم رسیده است.

[۱۱] – تكواژ «ار» در معنی انسان كه بازمانده زبانهای پروتوتورك (توركی باستان) سومَر، اورارتو و ایلام است و در كلمات توركی مثل سومر(سوم + ار)، خزر ، قاجار (قاچ + ار)، آلپ ار تونقا (افراسیاب)، آرپاك (ار + بك)، آغاجری(آغاج + ار+ ی) و غیره دیده می شود، به طور چشمگیری در كلماتی كه  فارسی دری و فارسی سره انگاشته می شوند (ر.ك. فرهنگ فارسی سره، صص۴۶،۲۹،۹۳،۱۴۷،۱۹۳،۲۲۴) و مرتبط با معنی انسان هستند به كار رفته است. برای نمونه: مادر(مات/ ماد/ ماده + ار) ، پدر(pid: ر.ك تاریخ زبان فارسی الف، ص ۷۹ و زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، ص۵۷ پاورقی ۱، كه مرحوم احمد تفضّلی و ژاله آموزگار، كلمة پدر را در حالت صریح (فاعلی)، pid، و در حالت غیر صریح (غیر فاعلی: مفعولی، مضافٌ الیهی و متمّمی) pidar دانسته است (پیت/ پید + ار)، پسر (پور/پوس Pus: ر.ك. تاریخ زبان فارسی الف، صص۷۷ و ۷۸) (پسر: پوس + ار Pus + ar ) ، برادر(brātar ر.ك. تاریخ زبان فارسی ب، ص۱۴۷) (بْرات/ براد+ ار)، خواهر(برای ریشه شناسی ر.ك. تاریخ زبان فارسی ب، ص۱۴۵) (خوواهxvāh +ار)، دختر(دخت (همان دوغ تورکی + ت) + ار)، شوهر (شوی یا شو/ شب + ار)، جگر (jig + ər  ر.ک تاریخ زبان فارسی ب، ص ۱۵۰) هنر(هون + ار) ، كمر(كم+ ار) ، یاور (یاو/یار+ار) و اسامی انسان كه در شاهنامه نیز آمده اند مثل  اردوان، ارنواز (دخت جمشد)، ارژنگ (دیو / انیرانی)، اروند (رود) و … .

[۱۲] – تاكیدات و تصریحات داخل پرانتز از من (نویسنده) است.

[۱۳] –  در كتاب «ایران و تمدن ایرانی» نوشته «كلمان هور» (۱۸۵۴-۱۹۲۷م.) خاورشناس فرانسوی كه حسن انوشه (مترجم كتاب) در مقدمه، كتاب او را از مآخذ عمده حسن پیرنیا در نوشتن كتاب «ایران باستان» می شمارد (ر.ك. ایران و تمدن ایرانی، ص الف)، كلمان هور درباره جناب انكتیل دوپرون و عضویت او در كمپانی هند شرقی چنین اظهار فضل فرموده اند: «دوپرون مردی تهیدست بود، از این رو به عنوان سرباز مزدور دواوطلب خدمت در كمپانی هند شرقی فرانسوی شد. وی در هفتم فوریه سال ۱۷۵۵م. به كشتی نشست و در دهم اوت همان سال در بندر پوندشیری قدم بر خاك هند نهاد. پس از پیش آمدهای فراروان در ۱۷۵۸م. به سورت رسید و تا سال ۱۷۶۱م. در آنجا ماند. در این مدت به فراگرفتن درس در محضر «دستور داراب» پرداخت و در بازگشتش به فرانسه نخستین ترجمه اوستا به زبان اروپایی ۱۷۷۱م. را انتشار داد (ایران و تمدن ایرانی، صص۱۸-۱۹). پیدااست كه جناب كلمان هور در تهیدست و عاشق هند و عاشق علم و زبان مرده اوستایی نشان دادن جناب دوپرون رِند به اصطلاح ما توركان «ایز ایتیریرلر» (ایز گم می كنند) وگرنه در ادامه مطالعاتم به خوبی فهمیدم كه جناب دوپرون فرانسوی نیز از ماموران كاركشته و دوره دیده كمپانی هند شرقی بوده اند كه در ظاهر برای ارضای حس مقدس علم دوستی و تعلق ناب و عشق به دانش علاقه خاص به ملتهای هند و ایران و اندونزی و امثالهم، و در اصل به اقتضای نیازهای كاربردی اساسی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی كشورهای استعماری فرانسه، انگلیس و هلند در قرن هفدهم میلادی برای استعمار هر چه بهتر و بدون شورش این ملتها و كشورها، با جعل تاریخ و هویت حقیقی این ملتها و با ایجاد همدلی و همبستگی نژادی و زبانی و تاریخی تقلبی مشترك بین كشورهای اروپایی استعمارگر با این كشورها، زیر عنوان نژاد آریایی، زبان آریایی یا هند و اروپایی و هند و ایرانی و تاریخ مشترك آریایی و امثالهم  به صورت مأموران آموزش دیده و رسمی به این سرزمینها سرازیر شده بودند. این دوپرون نیز از همان تحصیل كرده های كمپانی هند شرقی در كالجهایی مانند كالج هیلی بورن لندن بود كه وظیفه آن تربیت كارگزاران مستعمراتی برای ماموریتهای حساس به شرق بوده است كه تا این تحصیلات را تمام نمی كردند یا تحصیلات مشابه نداشتند، هرگز عازم این ماموریتهای حساس در شرق نمی شدند.(ر.ك. تاریخ و تاریخنگاری جدید در ایران) جناب ایشان مثل دهها مستشرق و فاضل دیگر اروپایی با ارائه تزهای سخیفی چون زبانهای آریایی یا هند و اروپایی و هند و ایرانی (به جای زبانهای تحلیلی) زبانشناسی ما را نیز آلوده به نظریات سخیف از جمله این همانی ایران شاهنامه با ائیرن ویجگنه اوستا كرده اند. جالب این كه همین آقای دوپرون عاشق دانش بدون هیچ انگیزه سیاسی و استعماری (!) متن پوسیده بندهشن پهلوی را نیز علاوه بر اوستا كشف و ترجمه فرموده اند (ر.ك. حماسه سرایی در ایران، ص۵۴).

[۱۴] – ر.ك. فرهنگ نامهای شاهنامه، ذیل واژه ایران: به نقل از «زندگی و مهاجرت نژاد آریا، بر اساس روایات ایرانی» از فریدون جنیدی.

[۱۵] – در حالی كه در همین مقاله در بررسی واژه ایر در توركی جغتایی در فرهنگ وزین سنگلاخ دیدیم كه ایر در معنی آزاده در توركی شرقی جغتایی و ار در معنی آزاده در توركی اوغوزی غربی رایج بوده است. نگارنده

[۱۶] – اسماعیل هادی، به گواهی كتابش دیل دنیز، در زمینه اتیمولوژی كلمات تركی، لغت شناسی قابل، باهوش و صاحب نظر به نظر می آید. درباره «ارمك» به این صورت و با تلفظ (Ərmək) در معنی «رسیدن» و «پیوستن» كه بر اساس قاعده و قیاس توركی است، نگارنده در متون و لغت نامه های توركی به جای صورت ارمك، اغلب، صورتهایی نظیر « ایرمك» (İrmək) (ر.ك. فرهنگ فارسی – تركی شاهمرسی، ص۵۰۶) و «ایریشمك»(İrişmək)   در معنی رسیدن و پیوستن (ر.ك. همان، ص۲۶۶) دیده است. همین صورتها، در توركی غربی اوغوزی، و از آن جمله، تركی آذربایجانی، به كار می روند. به نظر می رسد كه هادی، ارمك را همان ایرماق در معنی رسیدن، واصل شدن و نیز رودخانه گرفته است و ارمك را تلفظ اوغوزی ایرماق جغتایی دانسته است  كه البتّه كلمة مستعمل «ایرمك» است كه با قانون هماهنگی اصوات در توركی نیز مطابق قاعده، و درست است (نیز ن.ك. فرهنگ تركی – فارسی داشقین، ص۴۷۳ «irişmək» در معنی «رسیدن، دست یافتن» و «İrişdirmək» در معنی «متصل كردن و گره زدن» و نیز ر.ك. فرهنگ جغتایی- فارسی، ص۶۵ «ایرماك» (ایرمك / ایرماق): «نایل شدن، واصل شدن، رسیدن، ظاهر شدن»).

[۱۷] – ابوریحان بیرونی این محقّق بزرگ تورک خوارزمی در کتاب آثارالباقیه دربارۀ زردشت و مکان تولّد او می نویسد: « …سپس زردشت پسر سفید تومان (اسپیتمان) ظهور کرد و از مردم آزربایجان بود و از تخمۀ منوچهر و در شمار اعیان و اشراف خانواده های موقان (موغان/ مغان). ظهور او در سال سی ام از پادشاهی گشتاسب بود» (آثارالباقیه، ص ۲۹۹). « حق این است که زردشت آدربایجانی بود. زردشت به کوه سبلان (ساوالان) رفت و چندین سال آنجا بماند و اوستا را در آن کوه تکمیل کرد» (همان، ص ۳۰۱) بیرونی با وجود آشنایی با زبان پهلوی ساسانی زبان اصلی اوستا را «ناآشنا» می خواند: «زردشت کتابی آورد که آن را اوستا (ابستا) نامند و لغت (زبان) این کتاب با لغات (زبانهای) همۀ کتب عالم مخالف است و از ریشۀ لغات دیگری نیست و برای خود لغتی (زبانی) اصیل است و حروف آن از حروف همۀ لغات زیادتر است. علّت این که به چنین لغتی، این پیغمبر کتاب خود را اختصاص داد این است که علم آن اختصاص به اهل یک زبان پیدا نکند» (همان، ۳۰۰). مهرداد بهار به صراحت مغان را «غیرآریایی» می خواند: «مغان که قبیله ای غیرآریایی را در شمال غربِ نجد ایران تشکیل می دادند، وظایف روحانی را در میان قبایل محل برعهده داشتند» (پژوهشی در اساطیر ایران، ص۵۰۴). موغان، که از «موغ + ان/ ــَن» تشکیل شده و «ان/ ــَن» در آن نیز مانندِ ایران/ ارن، نشانۀ اسمِ جنس و اسم جمع است نه نشانۀ جمع. موغان همان شامانهای پروتوتورک باستانی (شامانیسم با قدمت ۴۰۰۰۰ ساله) هستند که بسیار قبل از آمدن مهاجمان آریایی در منطقه بودند. آنها به زبان اصیل و باستانی تورکی سخن می گفتند که مادر تمامی زبانها در عهد باستان است که همۀ زبانها از جمله زبانهای قالبی (تصریفی مثل زبانهای سامی) و زبانهای تحلیلی از لغات آن بهره ها برده اند و خود همواره در درازنای تاریخ ماندگار شده است. کدام زبان این گونه در درازنای تاریخ قدمت و دوام شگفت آور داشته جز زبانهای اصیل و باستانی و پر از رمز و راز التصاقی یا پروتوتورک؟

[۱۸] – «ارمنی: های» و «ارمنستان: هایاستان» (ر.ک. خودآموز و مکالمات روزمرّه ارمنی، ص.۷۲ )

[۱۹] – وی در ادامه مقاله اش و در شرح و توصیف مدّعای خود چنین می افزاید: « واژه ایران بعد از حمله مسلمانان و داخل شدن این مملکت در ترکیب خلافت اسلامی منسوخ گردید و بعد از اسلام تا زمان مغولان به ایرانیان «عجم» یعنی «گنگ و لال» و به خود سرزمین آنان نیز «ممالک عجم» گفته شده چنانچه «ابن عبری» حتی در زمان اوایل حمله مغول به ایرانیان «عجم» گفته است».  او درباره این كه چرا مغولان نام ایران را پس از اسلام دوباره زنده كردند چنین نوشته است: « بعد از حمله هلاکوخان مغول به بغداد و سقوط امپراتوری عباسیان، اصطلاح «ایران» دوباره توسط «مغولان» رایج گردید و در سایه همّت مغولان، ایرانیان از «گنگی و لالی» درآمده و شهروند درجه یک امپراتوری مغولان گردیدند و بدین ترتیب مغولان در حقیقت «چشم و گوش و زبان» ایرانیان را «باز» کردند و از «لالی» نجات دادند. اما علت اینکه چرا مغولان چنین کردند و واژه ایران را دوباره از نو زنده گردانیدند به روابط خصمانه «چهار اولوس» یا «اولوس اربعه» برمی‌گردد که اگر بصورت مختصراً ایضاح گردد چنین است : بعد از تسخیر ایران توسط مغولان و بعد از مرگ چنگیزخان امپراتوری عظیم چنگیزی بین چهار نفر از خاندان او تقسیم گردید  که به این چهار خاندان چهار اولوس یعنی ملت می‌گفتند. چهار اولوس حاکم بر جهان چنین بودند: اولوس ایلخانان در ایران که نوادگان هلاکوخان بودند؛ اولوس جغتای در ماورالنهر که نوادگان جغتای (پسر چنگیز) بودند؛ اولوس قیزیل اوردو در روسیه که نوادگان جوجی‌خان بودند و اولوس قوبلای خان در چین که نوادگان قوبلای قاآن بودند. چون این چهار اولوس به رقابت هم برخاستند اولوس ایلخانان که نوادگان هلاکوخان بودند، دشمنان خود را که اولوس جغتای در ماورالنهر بودند و محل قدیمی ترکان، یعنی «توران» محسوب می‌شد، تورانی، و خود را چون ساکن ایران بودند، «ایرانی» نامیدند، تا از نظر ایرانیان، خود را «مدافع ایران» جلوه داده و دشمنان را «عوام فریبانه» توران نامیدند، تا از جنگ‌ قدیمی ایران و توران – که به زعم ایرانیان- اکثراً پیروز بودند!!- بهره‌ برداری تاکتیکی و تبلیغاتی کنند. به همین جهت است که ناگهان بین نویسندگان دوره ایلخانی واژه ایران و توران از نو زنده گردید و در بوق و کرنای تبلیغاتی ایلخانی دمیده می‌شد. نویسندگان دوره مغول همچون رشیدالدین فضل‌ الله در جامع‌التواریخ، جوینی در جهانگشای جوینی، وصاف‌الحضره در تاریخ وصّاف، ناصرالدین منشی در سمط ‌العلی للحضرة ‌اللعیا در پی اختلافات دو خاندان مغولی ایلخانی و جغتای خود  را «ایرانی» و دشمن خاندان خود را «تورانی» نامیدند و به پیروی از آنها نیز نویسندگان عرب در مصر که در تحت حاکمیت ترکان مملوک می‌زیستند سرزمین ایلخانان را «مملکه‌الایرانیین» نامیدند که یکی از مهم‌ترین نویسندگان این دوره شهاب‌الدین احمد بن فضل الله عمری (۷۰۰ – ۷۴۹ ه.ق.) است که در کتابش بنام «مسالک‌الابصار فی ممالک‌الامصار» به صراحت از کشور تحت فرمان ایلخانان مغول با نام «مملکه‌ الایرانین» نام می‌برد. بدین ترتیب در اثر اختلاف دو خاندان جغتایی و هلاکویی که یکی در این سوی جیحون و یکی در آنسوی جیحون حاکمیت داشتند دو نام اسطوره‌ای احیا گردیده که نام توران بعدها از روی آسیای میانه برداشته شده و نام ایران تا به امروز بر این سرزمین باقی ماند. پس مغولان به اصطلاح خونخوار اولین دولت بعد از اسلام هستند که به این سرزمین نام «ایران» را نهادند و ایرانیان را دوباره «ایرانی» کردند» (مقاله: نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند).

 

منابع

آثارالباقیه، ابوریحان بیرونی، ترجمۀ اکبر داناسرشت، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چ. سوّم، ۱۳۶۳

آذربایجان توركجه­ سی ارك سؤزلوگو (فرهنگ تركی آذربایجانی ارك) (۲ جلد)، اسماعیل جعفرزاده، تبریز: انتشارات احرار، ۱۳۸۹

ارك آذربایجان توركجه­ سی سؤزلوگو (فرهنگ تركی آذربایجانی ارك)، اسماعیل جعفرزاده، تبریز: انتشارات احرار، ۱۳۸۵

از اسطوره تا تاریخ، دكتر مهرداد بهار، تهران: نشر چشمه، چ پنجم، ۱۳۸۶

ایران تورکلرینین اسکی تاریخی (۲ جلد) ، پروفسور دكتر محمّدتقی زهتابی «كیریشچی»، ویراستار ناهید شری­زاده، تبریز، نشر اختر، چ. دوّم، ۱۳۷۸

ایران و تمدّن ایرانی، كلمان هور، ترجمة حسن انوشه، تهران: امیركبیر، چ دوّم، ۱۳۸۵

«بحثی پیرامون کلمۀ ایران و منشأ آن» (مقاله)، اسماعیل هادی، وارلیق، شمارة  ۱۲۴-۱۲۳ ، زمستان ۱۳۸۰، و نیز برای فایل PDF ر.ك. سایت www.ocaq.net

پژوهشی در اساطیر ایران، مهرداد بهار، با ویراستاری كتایون مزداپور، تهران: آگاه، چ سوّم، ۱۳۷۶

تاریخ ابن­خلدون، المسمّی بكتاب العبر و دیوان المبتدا و الخبر، فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاكبر، لبنان، بیروت: منشورات موسسه الاعلمی للمطبوعات،۱۳۹۱ هـ.ق.

تاریخ ادبیّات ایران و جهان (۱) سال دوم آموزش متوسطه رشتۀ ادبیّات و علوم انسانی، دکتر محمدجعفر یاحقی و دکتر عبدالحسین فرزاد، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، ۱۳۸۳

تاریخ ادبیّات ایران (جلد اوّل از خلاصۀ جلد اوّل و دوّم تاریخ ادبیّات در ایران)، دكتر ذبیح­الله صفا، تهران: انتشارات ققنوس،چ بیستم، ۱۳۸۱

تاریخ دیرین تركان ایران، پروفسور دكتر محمّدتقی زهتابی (كیریشچی)، ترجمه و تلخیص علی احمدیان سرای، تبریز: نشر اختر، چ پنجم، ۱۳۸۵

تاریخ زبان فارسی الف، دكتر محسن ابوالقاسمی، تهران: سازمان مطالعه و تدوین كتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، چ دوّم، ۱۳۷۴

تاریخ زبان فارسی ب، دكتر مهری باقری، تهران: نشر قطره، چ دوّم، ۱۳۷۵

تاریخ زبان و لهجه های تركی، دكتر جواد هیئت، تهران: نشر پیكان، چ سوّم، ۱۳۸۰

حاشیه بر زبانشناسی، اسماعیل هادی، ۱۳۸۳ در انتظار چاپ كاغذی! (نسخة PDF).

حماسه سرایی در ایران، دكتر ذبیح الله صفا، تهران: مؤسسۀ انتشارات امیرکبیر، چ ششم، ۱۳۷۹

خودآموز و مکالمات روزمرّه ارمنی، وارطان مامیگویان سیمونز و ب. ن. مامیگویان، تبریز: دانیال، چ. سوّم، ۱۳۸۹

دیل دنیز لغتنامة جامع اتیمولوژیك تركی- فارسی، اسماعیل هادی، تبریز: نشر اختر، چ دوّم، ۱۳۸۶

دیوان لغات­الترک، شیخ محمود بن حسین کاشغری، برگردان به فارسی از دکتر حسین محمدزاده صدیق، تبریز: نشر اختر،۱۳۸۴

رابطۀ تاریخی زبانهایِ سومئری و ترکی و مسئلۀ قدمت زبان ترکی، پروفسور عثمان ندیم تونا، ترجمه فخران پورنجفی، ارومیّه، انتشارات اولکر، ۱۳۹۰

سنگلاخ: فرهنگ تركی به فارسی از سدة دوزادهم، میرزا مهدی خان استرآبادی، ویرایش روشن خیاوی، تهران: نشر مركز، چ دوّم، ۱۳۸۴

سومرلر، آیت الله دكتر حجّت الله ذاكری، حاضیرلایان اكبر حمیدی علیار، تهران: اورال، ۱۳۸۵

سومریان یا نیاکان ترکان، ب. گری، تبریز: انتشارت ندای شمس، چاپ دوّم، ۱۳۸۹

سیری در اشعار تركی مكتب مولویه، دكتر حسین محمّدزاده صدیق، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۶۹

سیری در تاریخ، زبان و لهجه­های ترکی، پروفسور جواد هیئت، تهران: نشر پیکان، چ سوم، ۱۳۸۰

فرهنگ تركی- فارسی داشقین، علی داشقین، تبریز: نشر اختر، چ سوّم، ۱۳۸۶

فرهنگ جغتایی – فارسی، شیخ سلیمان افندی اوزبكی البخاری، ترجمه حسن عبداللهی جهانی (اومود اغلو)، تبریز: انتشارات دنیزچین، ۱۳۹۲

فرهنگ سومر، روشن خیاوی، با همکاری ساوالان پوراکبری خیاوی، قم: انتشارات بخشایش، ۱۳۸۴

فرهنگ فارسی- تركی شاهمرسی، پرویز زارع شاهمرسی، تبریز: نشر اختر، ۱۳۸۸

فرهنگ فارسی سره، دكتر محمود حائریان اردكانی، همدان: نور علم، ۱۳۸۴

فرهنگ معاصر عربی – فارسی (بر اساس فرهنگ عربی – انگلیسی هانس ور)، آذرتاش آذرنوش، تهران: نشر نی، چ دوّم، ۱۳۸۱

قابوسنامه، عنصرالمعالی كیكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگیر بن زیار، به تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، چ هفتم، ۱۳۷۳

«نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند» (مقاله)، دکتر حسین فیض­اللهی وحید، سایتهای اینترنتی آزربایجانی.

«یكهزار واژه اصیل تركی در پارسی» (نسخۀ PDF) خلاصه كتاب «واژگان زبان تركی در پارسی»، محمدصادق نائبی

http://azoh.info/index.php?option=com_content&view=article&id=23405:1393-07-07-02-28-42&catid=2:10&Itemid=18

 

نظرات

  • اسدی طوسی در کتاب لغت فرس ذیل واژه ی :
    “استا و زند” می نویسد:
    صحف ابراهیم است. و ابستا تفسیرش بود. خسروانی گفت:
    چو گلبن از گل آتش نهاد عکس فکند/ بشاخ او بر دراج شد ابستا خوان

    اسدی طوسی که نویسنده گرشاسب نامه و فرهنگ لغت فارسی است و از همکاران فردوسی است!!! شناختی از زرتشت و اوستا در قرن ۵ هجری نداشت.
    همچنین در کتیبه های جعلی موبد ساسانی یعنی کرتیر در کعبه رستم که ترجمه جعلی آن نیز منتشر شده است، نامی از اوستا و اهورامزدا و زرتشت آنهم در یک متن دینی یافت نمی شود.
    قدیمی ترین نسخه اوستا در کتابخانه دانشگاه کپنهاگ دانمارک بخش ویسپرد را شامل است که تاریخ آن ۷۲۶ قمری و به زبان سانسکریت در هند است
    اگر بزرگترین شاعر و نویسنده و فرهنگ لغت نویس قرن ۵ هجری یعنی اسدی طوسی هیچ شناختی از اوستا و زرتشت نداشت، از مغزهای شیرین فراماسون های دربار پهلوی چه انتظاری می توان داشت؟

ارسال دیدگاه