تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۱۳ م. کریمی

دانیشیق

۰۸/۰۸/۱۴۰۰

تاریخ گؤگ تورک – ۲

با سلام

هفته ی پیش در سری اوتاقهایی که با عنوان تاریخ آذربایجان برگزار می شود در باره تاریخ گؤگ تورک سخن گفتیم. ولی به دلیل اهمیت موضوع و درخواست عزیزانی که موفق به شرکت در این اتاق نشدند و دریافت متن گفتگو نیز با مشکل مواجه بوده لذا خلاصه ای از گفته های هفته ی پیش با مطالب بیشتر در این اتاق تکرار خواهد شد. البته من سعی خواهم کرد از تکرار موضوعات پرهیز کنم و بتوانم مطالب جدیدتری را عنوان نمایم.

همزمان با استقرار ساسانیان، در آذربایجان اوضاع به وضع دیگر می چرخید و تحولات وسیعی در حال شکل گیری بود. در این عرصه اقوام و مللی از آسیای میانه در آذربایجان نفوذ کرده و تحولات با سرعت بیشتری در حال شکل گیری بوده است. در تورق تواریخ مشاهده می شود که ساسانیان هم از شرق و هم از شمال تحت فشار ملل و اقوام مختلف ترک هستند. فشار بیزانس از غرب نیز بر ساسانیان مزید بر علت بوده است. بویژه سرزمین های آذربایجان گاه در تمایل به ساسانیان و گاهی نیز در همبستگی با بیزانس در جبهه ای مخالف عمل می کرد؛ اما ساسانیان در داخل خود هم با تحولات سریع و وسیعی روبرو بودند. لذا پرداختن به این سرزمین فرصتی بیشتر می طلبد تا واقعیت تاریخ را از خلال این اتفاقات بیرون کشید و بدین امر قانع نشویم که دیگران برای ما تاریخ بنویسند.

از جمله ی مللی که از سوی قفقاز به داخل آذربایجان ورود پیدا کرده اند گؤگ تورکان بوده اند. لذا نگاهی به پیدایش آنان در تاریخ و شکل گیری امپراتوری گؤگ تورک از اهمّ مسائل این دوره از تاریخ است. بنابراین ضروریست که گؤگ تورکها را از ابتدای ظهورشان در تاریخ به بررسی بنشینیم و سپس حضور آنان را در آذربایجان بطور اخص پیگیری کنیم.

وقتی ما از گؤگ تورک و هونها صحبت می کنیم زمانی را در نظر داریم که گؤگ تورکها در آذربایجان حضور دارند و این زمان مصادف است با دوره ی ساسانیان و بویژه زمانی که امپراتوری گؤگ تورک از شمال قفقاز تا تمامی سرزمینهای امروز آذربایجان را گرفته و تا موصل نیز پیش رفته است. مدت زمان بیشتری هم در آذربایجان بوده اند در حالی که در تاریخ ایران توجهی بدین امر نشده است. اما نگاهی به نقشه های این منطقه در فاصله ی زمانی ساسانیان بوضوح نشان می دهد که حضور گؤگ تورکها و یا هونها در آذربایجان سده ها تداوم دارد. آنچه هونها را مهم جلوه می دهد وجهه ی جهانی این دولت و مدنیت است. برای این امر اشاره باید کرد که گؤگ ترکها پیش از وارد شدن در خاک آذربایجان دارای قدمتی بلند و دراز مدت هستند. در عین حال با مردم بومی آذربایجان از نظر زبانی نیز دارای منشاء یکسانی بوده اند. همچنین، شناخت دیگر تورکانی که در خاک آذربایجان بوده اند مانند هونها، گؤگ تورکها، اویغورها، آوارها، بلغارها، خزرها و غیره آشنایی داشته باشیم. برخی از این گروههای ترک تا اروپا رفته اند و تشکیل دولت داده اند مانند: فین ها، آوارها، بلغارها، مجارها، سابیرها، قپچاقها، و خزران. در اینجا برخی در هر دو قاره – آسیا و اروپا هم بوده اند مانند هونها و آوارها، یا بلغارها هرچند قبل از اسلام در آذربایجان بوده اند اما موفق به تشکیل دولت نشده اند در حالیکه به محض ورود به اروپا  دولت ملی خود را بوجود آورده و تا امروز روح ملی خود را حفظ کرده اند. یا قبایل بسیار بزرگی از ترکان از آسیا تا اروپا گذر کرده اند اما تا امروز هم نتوانسته اند حکومت و دولتی را تشکیل بدهند مانند پچنک ها که همچنان به صورت جمعیت هایی باقی مانده اند. برخی نیز بعد از اسلام قدرت بیشتری یافته اند مانند اوغوزها و اویغورها.

مورخان هونها را ترک می نامند و امروز نام ترک بر همه ی هونها اطلاق می شود از جمله ساندرز، یواخیم بارکهاوزن، استانیسلا ژولین، شاوان و دیگران هونها را ترک می نامند. از منابع و آرشیوهای چین، بیزانس، عرب، فارس اطلاعات خوبی را می توان بدست آورد. اما تا سده ی اخیر منابع چینی مورد غفلت قرار گرفته بود و در سده ی بیستم توجه خاصی بدان شد و معلومات بسیار ارزشمندی هم بدست آمد. اسناد چینی را استانیسلا ژولین گردآوری و ترجمه کرده است. اسناد بیزانسی را ا. شاوان در سنت پترزبورگ نشر داده است. ج. ج. ساندرز می گوید: منابع در باره ی اوائل تاریخ ترک تقریبا همه چینی و بیزانسی هستند (تاریخ فتوحات مغول، تهران، ابولقاسم حالت، ۱۳۶۳،  ص ۲۷). همیشه گفته می شد بهترین تاریخ ترکان را ولادیمیر بارتولد نوشته است. اما امروز نوشته ی پروفسور اؤگل برتر از همه ی اینهاست. پروفسور بهاءالدین اؤگل با نگارش کتاب “بؤیوک هون امپریاسی”،  بجایی رسید که الحق توانست بگوید که “دیگر ترکها نیازی ندارند به ترجمه های ناقص روسی، آلمانی و فرانسوی قانع شوند. اسناد بسیاری که در آن آثار موجود نیست در این کتاب مشاهده خواهید کرد.” (امپراتوری بزرگ هون، ترجمه داشقین، ص ۵).

البته در تاریخ آذربایجان نام توروکها، یا توروخها در هزاره دوم ق.م میلادی نامشان ذکر شده اند که برخی آن را همان تورکها دانسته اند، اما این نظر هنوز در هاله ای از ابهام باقی مانده است. در عین حال، زبان التصاقی که خاص زبانهای ترکی است از هزاره های سوم قبل از میلاد نه تنها در آذربایجان، بلکه در کل سرزمینی که امروز ایران نام دارد شناخته شده است و کتیبه های چندی گویای این ادعاست.

در باره ی هونها و ارتباط آنان با ترکان و بویژه آذربایجان، دانشمندان بسیاری قلم زده اند که از آن میان می توان به رادلوف، اتتو فرانکه[۱]، ابرهارد[۲]، هیرت، جاواننس، و دیگران اشاره کرد.  فرانکه اظهار می کند که بدون تردید وقتی نام هون را می شنویم بلافاصله ترکان را در نظر می گیریم و این صحیح است. (ص ۳).

بارتولد هم مانند چینی ها معتقد است ترک ها را از اخلاف هونها هستند. (تاریخ ترکهای آسیای میانه، ترجمه دکتر غفاز حسینی، ۱۳۷۶، ص ۳۳). بارتولد در این اثر، تحت عنوان زبان شناسی تطبیقی گویشهای ترکی، ضمن نقل قول از زبان چندین زبانشناس، ترکی را خلف زبان هونها می داند. (همان،ص ۳۸). بویژه زبان گؤگ ترکان را همان ترکی امروزی می داند. (ص ۴۳). شیراتوری محقق ژاپونی هم زبان هونها را همان ترکی می داند (همان، ص ۳۳). در ادامه باید اضافه کرد که بارتولد تاکید دارد که در قرون اولیه اسلامی، زبان ترکی به عنوان زبان مشترک مردم ایران گسترش می یابد (همان، ص ۵۶). با این حساب زبان آذربایجان از دوره های پیشین شروع به توسعه کرده و در این زمان به عنوان زبان بومی تثبیت شده است. حال برمی گردیم به تاریخ.

   باید عرض کنم که در سالهای اخیر، تاریخ نگاری و رجوع به تاریخ گذشته، جان گرفته و مورخان تلاش دارند با دسترسی به متون اصیل تاریخی، حقایق فرومانده و مورد غفلت واقع شده را عیان سازند و لذا پژوهشهای خوبی انجام گرفته و نتایج آن در کتابهای ارزشمندی منتشر شده اند. از جمله قیاس الدین غیب الایئو “آذربایجان تورکلری نین تاریخیندن”، باکی ، ۱۹۹۴ منتشر شد، نائیله ولی خانلی با کتاب “عرب خیلافتی و آذربایجان”، باکی، ۱۹۹۳ به نتایج ارزشمندی دست یافته و در ترکیه نیز احمد داش آکل با کتاب “گؤگ تورکلرین چوجوقلاری”، استانبول، ۲۰۱۵ (چاپ پنجم) و لئون کاهون با کتاب “گؤی بایراق” جزو کتابهای ارزشمند در این زمان از تاریخ نوشته شده اند که حقیر از لابلای این کتابلا بویژه کتاب پروفسور اؤگل مطالبم را خدمت شما عرضه خواهم کرد.

دوستان! تاریخ هونها را می توان به سه بخش مجزا تقسیم کرد: بخش نخست از هزاره دوم قبل از میلاد تا سده ی دوم قبل از میلاد. در این دوره هونها قدرت بلامنازعی در آسیا هستند و دارای تمدن و فرهنگی قوی هستند، اما هنوز پایشان به آذربایجان نرسیده است. اما برای شناخت کلی، نیاز است بدانان اشاره ی کوتاهی بکنیم.

دوره ی دوم از سده دوم قبل از میلاد با امپراتوری گؤگ تورک – تومان و مته خاقان آغاز شده و دوره ای است که سراسر سرشار از تمدن و زیبایی های مدنی است و تا سده ی پنجم میلادی ادامه دارد که البته از قفقاز وارد خاک آذربایجان نیز می شوند و حضوری پر رنگ در آذربایجان دارند. یعنی در آذربایجانِ همزمان با اشکانیان و ساسانیان، زبان ترکی توسط ساکنان متعدد ترکان اعم از سابیرها، آزها، قپچاقها، کنگرها، هونها، گؤی تورکها و خزران قوام می گیرد و زبان بومی آذربایجان می گردد. و اما سومین دوره از گؤگ تورکها با بومین خاقان و رسمیت یافتن عنوان ترک آغاز شده و با امپراتوری ایستمی جای پای خود را در آذربایجان مستحکم می کنند. این پایداری تا امروز هم پابرجاست و زبان ترکی در این سرزمین ریشه دوانیده و تا امروز داوام یافته است. جای بسی دریغ است که تحریفگران تاریخ سعی دارند حضور ترکان در ایران و به تبع آن در آذربایجان را تنها به دوره ی سلجوقیان محدود سازند. برای این پروژه برخی از مستشرقین مانند اشپولر، بازورت، کاهن و مینورسکی دست در دست هم می دهند و امروز ادیبانی که کارشان تاریخ هم نیست همچون دکتر یعقوب آژند به گردآوری چنین اسنادی پرداخته و برای خوش خدمتی به تحریفگران، تاریخ آذربایجان را مثله می کنند. امروز من می خواهم از درون نوشته های خود این مورخان و البته با تحقیقات چند ساله ی خودم و با اتکا به نوشته ها و منابعی که معرفی خواهم کرد نشان دهم که ترکان در آذربایجان تاریخی قدیمی دارند.

   منابعی که برای این امر بدست می گیرم کتابهای معروفیست که در ایران به فارسی هم برگردانده شده اند از جمله تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی، مروج الذهب، و غیره. در همین کتابها، از حضور ترکان در سده های پیش از اسلام در آذربایجان بوفور سخن گفته شده است. تاریخ یعقوبی زمان حضور ترکان در آذربایجان را بسیار پیشتر می برد. یعقوبی در جلد نخست این کتاب، صفحه ی ۱۹۳ می نویسد: “پارسیان برای پادشاهان خود چیزهای بسیاری ادعا می کنند که قابل قبول نیست. از اموری سخن می گویند که عقل آن را قبول نمی کند و در شمار بازیها و یاوه گویی های بی حقیقت قرار می دهد. خردمندان و دانایان عجم و اهل علم و ادب اینگونه مطالب را صحیح ندانسته و از حقیقت برکنار شمرده اند”. در ادامه، بعد از یک پاراگراف در مورد اولین سلسله – کیانیان یا همان هخامنشیان بعد از اسکندر به دومین سلسله به پادشاهان اشکانی یا ملوک الطوایف می پردازد و در ص ۱۹۴ می نویسد: نسب شناسان اینان را از فرزندان عامور این یافث ابن نوح دانسته اند. بنابراین نویسنده ی تاریخ یعقوبی یعنی احمد ابن ابی یعقوب اشکانیان را از ترکان می شمارد و چون به پادشاهی اردشیر ساسانی می رسد وجود ترکان در آذربایجان را روشن می داند (صفحات ۲۰۲، ۲۰۴، ۲۰۵، ۲۰۷، و غیره) از شاهان ساسانی، همچون هرمز، فیروز، قباد، خسرو پرویز و بهرام را نام می برد که برای جنگ با ترکان و یا پناه خواستن از ترکان به آذربایجان می روند. البته یادآوری هم می کنم که ترکان در شرق دولت ساسانی هم حضور دارند اما اینجا از حضور ترکان در قفقاز و آذربایجان است. نکته ی دیگر هم که مهم است این که تاریخ یعقوبی ری، دماوند، و چند شهر مهم را نیز جزو قلمرو آذربایجان می شمارد (ص ۲۰۵ و ۲۱۸). همچنین از دیگر اقوام ترک مانند پچنق ها، کنگرها، اوغوزها، سابیرها که همگی از طوایف ترک هستند در آذربایجان بصراحت تمام بیان شده اند.

تاریخ طبری هم از حضور ترکان در زمان ساسانیان سخن می گوید. از جمله از حضور بهرام (جلد دوم، ص ۶۲۲) و قباد (ص ۶۴۱) و شاپور در آذربایجان و مواجهه شان با ترکان می گوید. و بهرام که به آذربایجان گریخته بود به گفته ی طبری: “در میان ترکان می زیست” (ص ۷۳۳). و انوشیروان ۱۰ هزار اسیر از اقوام آبخاز و بنجر و بلنجر و الانها را در آذربایجان مسکن داده است. (۶۴۷). هرمز هم که مادرش ترک و دختر ایستمی بود (ص ۷۵۶)،

اینها از حضور ترکان در آذربایجان سخن رانده اند. مسعودی هم در کتاب مروج الذهب از ترکان آذربایجان سخن می راند. (ص ۲۰۲). مسعودی از اشکانیان به عنوان ملوک الطوایف و تورانی زبان نام می برد (ص ۲۲۸). بویژه از نیرومندی پچنق های آذربایجان (ص ۱۹۱و ۱۹۷) و زیبایی و نکوئی مردان و زنان آنان) صحبت می کند. مسعودی از قدرت و زیادی تعداد سابیرها در آذربایجان هم می گوید. همچنین از خزران که از دریای خزر تا گرجستان ساکنند و از اولاد اشکانیان درشمارند. همه ی این نوشته ها ما را قانع می کند که آذربایجان در این سده ها، مسکن قبایل مختلفی از ترکان بوده است. البته امروز در باره ی گؤگ تورکها که ورود آنان به آذربایجان نیز یک واقعیت تاریخی است و سبب تقویت زبان ترکی در این سرزمین شده است سخن خواهم گفت. البته منابع را هم در هر مقطع تاریخی معرفی خواهم کرد. پس اجازه دهید تاریخ هونها یا همان گؤگ تورکان را بررسی کنیم. به همان صورتی که عرض کردم یعنی در سه دوره.

دوره ی اول:

هونها در اسناد چینی در هزاره های دوم و سوم قبل از میلاد حضور دارند. پروفسور ابرهارد از مدنیت “یاگشااو” یاد کرده و ساکنان این ناحیه را مجموعه ای از ترکها و تبتی ها می داند. (اؤگل، ص ۱۰). این مدنیت به ۲۰۰۰ سال ق.م. مربوط می گردد.

اتتو فرانکه، استاد پروفسور ابرهارد، قدرت یافتن هونها در فاصله ی زمانی ۱۴۵۰ ق.م تا ۱۰۵۰ ق.م همزمان با سلاله شانگ در چین محرز می داند.

همزمان با سلاله ی جوی که در سال ۱۱۲۲ ق.م در چین مستقر شده اند و دولت هون نیز تشکیل شده است. این دوره در سال ۲۴۷ ق.م از بین می رود.

منابع چینی نشان می دهند که در فاصله زمانی سده های دهم ، نهم و هشتم (۹۳۴ – ۷۱۰ ق.م) هونها قدرت بلامنازعی داشته اند. در سال ۷۷۱ ق.م بود که هونها با هجومهای پی در پی به حاکمیت جوی پایان دادند (اؤگل، بؤیوک هون امپریاسی، ص ۳۷). محقق چینی بنام وانگ کوو وئی هونهای هی اِن یون، هونیو، کانی و کو اِ ایفانگ را نام می برد. در اینکه هونها توانسته اند به چنین قله ی تمدن و فرهنگ قابل ستایشی دست یابند حیرت زده است (ص ۴۲). به نوشته ی او، آنان بوفور از اسب و ارابه استفاده می کردند و لباس های زیبا می پوشیدند بطوری که پادشاهان چین به تبعیت از هونها لباس هونها را پوشیده و دسته های سواره و اسب سوار بوجود آوردند (ص ۴۷) هونها در شمال قانسو اسب های زیبا پرورش داده و سواره نظام تشکیل دادند و وارد چین شدند. ( ص ۴۹). وانگ کوو وئی لباس های هونها را تشریح کرده و از زیبایی لباس آنان تعریف کرده است که چینی ها با تقلید از لباس هونها و استفاده از وسایل و تجهیزات آنان بهره ها برده اند. محققان معاصر مانند اتتو فرانکه و د. گروت هم بدین مساله پرداخته اند. اؤگل بین ۱۴۵۰ الی ظهور تئومان را که ۱۲۰۰ سال است امپراتوری بدون شکست هونها می نامد (ص ۷۸).

شیراتوری مورخ ژاپن نیز از تمدن و فرهنگ هونها در سده های چهارم ق.م هونها سخن رانده و از آن جمله از امپراتوری چین بنام وانگ هئسی ئه نام می برد که پوشیدن لباس هونها را در مراسم رسمی و در کاخ چین اعلان می کند. (ص ۶۸).

سما چی اِن بزرگترین مورخ چین بر این حقیقت واقف بود که قدرت چین از آنِ هونها بوده است. د. گروت و برخی دیگر از محققان، تاریخ عظمت هونها را در زمان تئومان و مته خاقان در اوج دانسته و آن را تاریخ آغازین هون می نامند. تاریخ مشهور چین – شیجی – سالهای ۲۶۵ – ۲۴۴ را امپراتوری شانیو نام می برد. نام شانیو – شانکو و شانهو همگی به یک امپراتوری اطلاق شده است که در زمان قوتتیان، ساکاها و مانناها نیز بدین نام و لقب برمی خوریم و هر یک از حکومتهای محلی در آذربایجان با همین نام خوانده می شده اند (ص ۸۴ و ص ۱۱۰).

ادبیات این دور:

یواخیم بارکهاوزن، هیونگ نو ها را در ۱۲ قرن ق.م به تصویر کشیده و این دوران را اوج قدرت هونها می شمارد (امپراتوری زرد، ترجمه: اردشیر نیکپور، تهران، ۱۳۴۶٫ ص ۱۹).

شیراتوری – مورخ بزرگ ژاپن ، ساکاها را که کورش را شکست دادند و تا سواحل رود ارس آمدند از همین هونها نام می برد. جالب آنکه در فرهنگ آنان داستان تپه گؤز که یکی از زیباترین داستانهای کتاب دده قورقود هم هست در این مقطع زمانی بوجود آمده است. (اؤگل، ص ۱۲۹). همچنین از زنان آمازون که نظامی گنجوی آنان را در زمان اسکندر مقدونی در بردع به تصویر می کشد  در تاریخ نیز مطرح می شوند. ( ص ۱۳۱).

دوره ی دوم

حکومت هونها در قرن سوم میلادی به تئومان می رسد که تا سال ۲۱۰ م امپراتور بلامنازعی بوده است و همزمان با سلسله ی ساسانیان می باشد. بعد از تومان، مته خاقان بر سر کار می آید که اوج قدرت گؤگ تورکها محسوب می شود. او بود که تقویم ترکان را بوجود آورد و علوم را تشویق نمود. که با قدرت یابی مته این قدرت به اوج می رسد و پایتخت چین هم در اختیار هونها قرار می گیرد. که البته دیوار بزرگ چین در میان سالهای ۲۹۰ الی ۳۰۰ ق.م در برابر هجوم هونها بنا گردیده بود اما نتوانست در برابر آنان سدی باشد.

 تئومان نخستین امپراتور هون در ۱۱ سال حکومتش امپراتوری را گسترش داده و سپاهی ۱۰ هزار نفری را پدید آورده و نام خود را نیز از این انتظام بدست آورده است که امروز در زبان ترکی تومان به معنای ۱۰ هزار است. تومان، چین را هم باجگزار دولت خود ساخت. بعد از او فرزندش مئته بر سر کار آمد. مته نیز ۳۳ سال حکومت نمود و کارهای زیر را بدو نسبت داده اند:

گسترش دادن امپراتوری

تشکیل و نظم دادن به امور کشور

برقراری سیستم دموکراتیک

پدید آوردن تقویم و . . .

نامگذاری ۱۲ دوره تقویم و نامیدن هر سال به نام حیوانی از کارهای اوست. همچنین دوره های ۱۲ ساله برای عمر انسان مانند ۱۲ سال دوران کودکی، ۱۲ سال دوران بلوغ، ۱۲ سال دوران جوانی، ۱۲ سال پختگی، ۱۲ سال میانسالی، ۱۲ سال پیری و عزت نام می برد. تشکیل شورای ریش سفیدان نیز او انجام رساند. بعد از مته خان فرزندش کی اوک حکومت کرد و استقلال آنان تا سال ۲۱۶ م ادامه یافت. بر روی این دوره هم تاکید زیادی نمی کنم و با اشاره ای کوتاه به فرهنگ و تمدن آنان می گذرم.

فرهنگ و ادب هونها

   منابع چینی صنعت و معدنکاری در میان هونهای این دوره (از قرن دوم ق.م تا قرن پنجم میلادی) را بسیار پیشرفته تر از سایر شاهنشاهی ها و امپراتوری ها می دانند. محققان روس سیستم آبیاری هونها را پیشرفته تر از هر مدنیت دیگر در آسیا بشمار می آورند. (آلتون­گؤگ، ص ۷۴).

محصولات آهنی و مسی هونها بسیار زیبا و هنرمندانه بوده و این صنعت را هون ها به ایران (آلتونگؤگ، ص ۱۴۰) آوردند. آنان سکه های خود را به زبان ترکی می زدند (ص ۱۴۱)، آجر پخته در شهرسازیهای خود استفاده می کردند. (ص ۱۴۱) بنابراین در شهرسازی و شهرنشینی آنان تردیدی نیست. ابن حوقل نیز با این اظهار نظر موافق اشت، (ابن حوقل، مسالک و الممالک یا صوره الارض، ص ۲۰۲).

ابن بلخی ابزارآلات برنده را ساختِ هونها – گؤگ تورکها می داند که از طریق گؤگ تورکها به فرهنگ ساسانی راه یافته است (آلتون گؤگ، ص ۱۴۲ / ابن بلخی، فارس نامه، ص ۹۰ و ۹۱).

آلات ریخته گری بویژه ساخت ماشینهای ضرب سکه را گؤگ تورکها ساختند ، همچنین ماشینها و ملزومات بافندگی نیز از ساخته های گؤگ تورکان است (آلتون گؤگ، ص ۱۵۶). ابن بلخی اضافه می کند که ساسانیان منقلهای برنزی تولید دست گؤگ تورکها را می خریدند و برای گرم شدن، پخت و پز و دودافشانی استفاده می کردند. ظروف برنزی را گؤگ تورکها به ساسانیان، مغولها، مردم چین، آلتای، مجارستان می فروختند.

نوشته هایی از هونها بدست آمده است که برخی از آنها بررسی و منتشر شده و هنوز این برسی ها ادامه دارد.

دوره سوم:

اینک به آذربایجان بپردازیم. ورود هونها به آذربایجان را باید از سده ی دوم میلادی دانست. زیرا با پیشروی هونها به سوی غرب، آوارها بسمت قاقفاز آمدند و دیگر قبایل ترک مستقر در آذربایجان تقویت شدند. در تاریخ می خوانیم که شاپور هونها را در تبریز شکست داد. (تورکلرین اسکی تاریخی، ج ۲، ص ۴۰۱). بنابراین هونها در سده ی سوم میلاد در تبریز حضور دارند. بعدا در تاریخ ۳۷۵ میلادی هونها نه تنها در آذربایجان، اران تا اورفا اسکان دارند بلکه و به عنوان متحد بیزانش در این سرزمینها علیه ساسانیان عمل می کنند. حتا از وجود خزران به عنوان متحد گؤگ تورک ها که بعدا جانشین آنان می شوند در اوراق تاریخی خبر می گیریم. آنان در آذربایجان بسیار نیرومند هستند. مسعودی هم در کتاب مروج الذهب از سابارها یا سابیرها در آذربایجان سخن می گوید. (مروج الذهب، ج ۱، ص ۱۳۰ به بعد) مسعودی از اشکانیان نیز که فرزندان یافث ابن نوح می داند از اهالی آذربایجان می شمارد (همان، ص ۱۳۷).همچنین حضورشان بلغارها، مجارها و هونها در آذربایجان نیرومند هست. مسعودی شروان را مملکت اصلی ترکان نام می برد (ص ۱۷۴). هرچند خزران در اواخر سده دوم میلادی ظهور کرده اند و نام خزر بیشتر از هر قبیله و دولت محلی دیگری در زبانها می چرخد اما در حوادث سال ۳۶۳ م. ژولین امپراتور بیزانس با حمایت خزران علیه دولت ساسانی عمل می کند. مسعودی از یهودی بودن خزران سخن گفته که در هفته ی آینده از آنان سخن خواهم گفت.

مهمترین جنگ بین ترکان قفقاز و ساسانیان به سال ۳۶۳ م. برمی گردد. خزران با همکاری گؤگ تورکها توانست بخش اعظم سرزمینهایی که امروز ارمنستان نام دارد تسخیر کند و با بیزانش همسایه گردد. در این زمان از دربند تا ارس در دست خزران بود که سابیرها، آلبانها، پچنقها، قپچاقها و کنگرها را در ساختار خود داشته است. بین اقوان مستقر در قفقاز با وجود همنژاد بودن و یا بهتر است بگوییم همزبان بودنشان،  رقابت هایی هم وجود داشت از جمله جلو زدن هر یک در جنگ با ساسانیان نشانه ی قدرت آنان بود. برای همین هم سابیرها در سال ۵۰۵ م. علیه شاپور ساسانی در سال ۵۰۳ م. برخاستند. اما شکست خوردند (آلتون گؤگ، ص ۱۲۹). کار سابیرها در سال ۵۵۰ به اتمام رسید و خزران خود را بالاتر و برتر از آنان نشان دادند. (همان، ص ۱۳۰).

البته زمان حکمرانی آتیلا در سالهای ۴۳۴ به بعد حضور ترکان در قفقاز مسلم گشته بود و قباد – شاه ساسانی دژها و استحکاماتی در برابر آنان احداث می کرد اما هرگز این استحکامات مانع ورود آنان به این سرزمین نشد. سابیرها از مدتها پیش در این سرزمین حضور داشته اند و چنانچه مشاهده می شود ورود اقوام ترک و هون، روزبروز بر توان ترکان می افزاید.

تواریخ روی حضور بسیار توانمند گؤگ تورکها در آذربایجان در سال ۴۵۷ تاکید دارند (احمد آلتون گؤگ، ایران و توران در کشاکش تاریخ، تبریز، ۱۳۹۴، ص ۱۲۲).

اما گؤگ تورکها در سال ۵۵۲م. فدراسیون آوارها را شکست داده و وارد قفقاز شدند و راه نفوذ ساسانی بر قفقاز را بطور کامل بستند.

ذکر این مساله ضروری است که اوغوزها در همین سده ها در آذربایجان حضور دارند. برخلاف آنچه گفته می شود اوغوزها با سلجوقیان به آذربایجان آمده اند، تاریخ نشان می دهد که آمدن اوغوزها به دوران پیشتر مربوط می گردد. زیرا گویند هون های سفید را “آغ اوز” گویند که تبدیل به اوغوز شده است. (پروفسور فاروق سومر، اوغوزها، ترجمه آنادردی عنصری، گنبد قابوس، ۱۳۸۰، ص ۶)

در کتیبه ی اورخون نام اوغوزها نیز آمده است: “توروک، اوغوز بیگلری، بودون ایشیدینگ!” (اورخون، محرم ارگین، ج ۱، ص ۲۲ ، ۳۸) یعنی قبل از تشکیل دولت دوم گؤگ تورکها در سال ۵۵۲ م. اوغوزها در آذربایجان حضور داشته اند و همان هونهای سفید هستند.

دولت گؤگ تورک در سال ۵۵۲ با امپراتوری بومین خاقان آغاز می شود و نام تورک رسمیت می یابد. البته در زمان فیروز و بهرام، گؤگ تورکهای اولیه – یا نوه های مته خاقات در شمال و شرق ساسانیان وجود دارند و بویژه شمالِ ساسانیان در دست آنان است. ایستمی برادر بومین از سال ۵۵۳ امپراتوری غربی گؤگ تورکان را در دست دارد و با انوشیروان به عقد قرارداد ها موفق می شود. او رهبری مدبر و دوراندیش بوده و با همکاری انوشیروان توانست هیاطله را از بین برده و جاده ابریشم را در دست بگیرد و از این راه هم اقتصاد را رونق داد و هم فرهنگ ترکی را جا انداخت. او با ساسانیان و بیزانس روابط سیاسی – اقتصادی خوبی برقرار کرد و جتی با وصلتش با خانواده ی ساسانی امنیت و آسایش را به آذربایجان فراهم آورد. قلمرو گؤگ تورک تا موصل هم کشیده بود. حکومت گؤگ تورک به دو دوره تقسیم می گردد: از ۵۶۲ الی ۶۰۲ و دوره دوم از ۶۰۲ الی ۸۰۴ میلادی. مورخان عرب، گؤگ تورکان را در زمان ساسانیان صاجب سریر نامیده اند و درست در دربار انوشیروان تختی داشته اند که بعدها این تخت به خزران واگذار شد چون خزران جانشین گؤگ ترکان شدند. در این زمان سرزمین گؤگ ترکان از منچوری تا غرب دریای خزر گسترده بوده است.

 بعد از بومین و ایستمی فرزند ایستمی بنام تاردو حکومت را در دست گرفت. حکومت او نیز با جلال و شکوه تمام ادامه یافت.

اما قابل ذکر است که کتیبه های اورخون و یئنی سئی توسط وزیر نامدار گؤگ ترکان یعنی تونیوکوک و بنام بیلگه خاقان نوشته شده اند.

تاثیر زبان گؤگ تورکان را در تکوین زبان ترکی آذربایجانی را باید خاطر نشان کرد. اکثر پژوهشگران نقش گؤگ ترکان در تکوین و تکمیل زبان امروزین آذربایجان بسیار مهم تلقی می کنند. ذکی ولیدی توغان نیز بر همین باور است. او نیز نشان می دهد که از سده ی چهارم و پنجم میلادی هونها در سواحل دریای خزر امکان پیشروی به ساسانیان را نداده اند. بطوری که برخی از شاهان ساسانی که دچار مشکل سلطنتی و درگیری با قدرت می شدند و فرار از مشکلات را انتخاب می کردند به آذربایجان روی آورده و پناهنده شده اند از جمله شاپور، هرمز، بهرام، قباد و خسرو پرویز ساسانی. دکتر جواد هیئت با وجود اینکه تقویت زبان ترکی در ایران را به سلجوقیان نسبت می دهد اما در کتاب سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، به زبان گؤگ تورکها در تکوین زبان ترکی آذربایجانی تاکید دارد ((تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۰، ص ۳۳ به بعد)

از دیگر قبایل گؤگ تورک که در سده های ۴ و ۵ میلادی به آذربایجان آمده اند از پچنق ها یا کنگرها هم نام برده می شود. در همین اوضاع و احوال می بینیم که آذربایجان بسوی بیزانس تمایل می یابد و در جنگ بین ساسانیان و بیزانش، آذربایجان گاه طرف ساسانی را می گیرد و گاه با بیزانس به تفاهم می رسد، لذا نقش تاثیرگذاری را در نتیجه ی جنگ ها ایفا می کند. همه ی این عوامل نشانگر تکوین و شکل گیری زبان ترکی در آذربایجان است و روند تکاملی زبان در همین دوره به اتمام رسیده است. (سلیمان الیارلی، آذربایجان تاریخی و رحیم رئیس نیا، آذربایجان در سیر تاریخ ایران / محمود اسماعیل، آذربایجان خالقی نین یارانماسی، باکی).

امپراتوران گؤگ تورک:

   بومین خاقان

   همانگونه که گفته شد از سال ۵۴۲ گؤگ تورکها بتدریج و با برنامه شروع به نیرومند شدن و افزایش جمعیت کردند.

   بومین ایلچی پیش خاقان ژوان ژوانها فرستاد و دختر امپراتور را به زنی خواستگاری کرد. اما امپراتور (آنا کوئی) که خود را تنها امپراتور آسیای میانه می­دانست درخواست بومین را با سردی پاسخ داد. حتی قشون بسوی بومین به حرکت درآورد.

   در همین زمان امپراتور دولت وئی با پیشنهاد ازدواج دخترش با بومین وارد روابط حسنه با بومین شد و علیه ژوان ژوانها موضع گرفت. بومین در بهار سال ۵۵۲ در حمله­ای ناگهانی ژوان ژوانها را درهم کوبید؛ لذا امپراتور ژوان ژوانها – آنا کوئی – خود را در معرکه ی میدان جنگ کشت. با پيروزي بومين آوازه ي تركان در سراسر آسيا پيچيد. ژوان ژوان‌ها بسوي باختر گريختند و از پشت كوههاي اورال خود را به اروپا رساندند و با نام آوارها[۳] در دشتهاي مجارستان سكني گزيدند. بومين در ميان مردم خود از احترامي خاص برخوردار بود و فرمانروايي مردمي بحساب مي‌آمد.

   بومین با کسب این موفقیت­ها عنوان ائل خاقان را از طرف ملت قبول کرد. بدین ترتیب در سال ۵۵۲ امپراتوری مستقل گؤگ تورک به رهبری بومین خاقان تاسیس گردید. ائل به معنی ملت و دولت به کار می رفت و در پی آن در سده های بعدی واژه ی ائلیک نیز توسط قاراخانیان مورد قبول واقع شد. لقب همسر بومین خاقان نیز خاتون (کو خو تون) عنوان شد.

   با توسعه ی کشور بزرگ گؤگ تورک، بومین خاقان برادرش ایستمی را با عنوان یبغو بسوی غرب فرستاد و اداره ی این مناطق را بر عهده­ی او گذاشت. ایستمی مردی با تدبیر و بزرگ منش بود و کشور را با عدل و مدارا اداره می کرد. لذا بخش غربی امپراتوری توانست در سایه ی تدبیر و درایت وی به رونق اقتصادی و امنیت بهتری دست یابد و دوران حکومت وی نیز طولانی و پر رونق بوده است.

   ایستمی یابغو (۵۵۲ ۵۷۶)

بعد از مرگ بومين خاقان اين امپراتوري به دو بخش غربي و شرقي تقسيم شد. ايستمي فرمانرواي غربي امپراتوري دست اتحاد به سوي ايران دراز كرد. شاه ايران انوشيروان بود. دوستي او و همچنين همسري يكي از دخترهاي او با خوشوقتي پذيرفته شد. در نتيجه در سالهاي ۵۶۳ و ۵۶۷ مبارزه‌ي مشتركي ترتيب يافت و باهم هفتاليان (يكي از شاخه‌هاي ترك) را كه ايران باجگزار آنان بود از پا در آوردند و سرزمين آنان بين ايستمي و انوشيروان تقسيم شد. در نتيجه، جاده‌ي ابريشم بدست تركان افتاد. ايستمي مأموران در طول اين راه گماشت و راهها را ايمن ساخت و جريان بازرگاني را تشويق كرد و سپس بر بازرگاناني كه از اين راه مي‌گذشتند مالياتي برقرار ساخت. اين امر قدرت ايستمي را قوام بخشيد.

 ژوستي­نين فرمانرواي روم علاقه داشت صنعت ابريشم را در روم رواج دهد. ايستمي سفيري بنام مانياخ را براي پيشنهاد رواج ابريشم در رم به قسطنطنيه فرستاد. مانياخ به دربار ژوستی نین رفت و پيشنهاد دوستي داد، در برگشت مانياخ، سفير رومي بنام زمارخوس پيش فرمانرواي ترك آمد تا شاد باش امپراتور روم را عرضه دارد. سفير با صنعت آهن و ابريشم تركان از نزديك آشنايي يافت. در دربار ايستمي پرده‌هاي ابريشمي، صندلي طلائي، بشقابها و ظروف سيمين را مشاهده كرد. ايستمي زمارخوس را به ديدن يك مانور نظامي در تالاس برد.[۴] ايرانيان كه با روميان دشمني ديرينه داشتند از روابط دوستانه‌ي تركان با روم مطلع شدند. از سوي ديگر زمارخوس یا زمرکوس در برگشت به كشور خود از قدرت تركان سخن گفت و تصويري از قدرت بي‌حد آنان كشيد. گزارش او اینک یکی از اسناد معتبر دنیای شرقشناسی بشمار می­رود.

   امپراتوری گؤگ تورک با ساسانیان و بیزانس همسایه بود و جزو سه امپراتوری بزرگ جهان بحساب می­آمد. ساسانیان تا زمان خود انوشیروان باجگزار گؤگ تورک بودند. ساسانیان بارها تلاش کردند دست گؤگ تورک را از جاده ابریشم کوتاه کنند اما توان آنرا نیافتند چون از یکسو نزاعهای داخلی ساسانیان از چند سده جلوتر آغاز شده بود و حتی شاهزادگان ساسانی به قلمرو گؤگ تورکها پناه می­بردند که نمونه­ی آن قباد و بهرام بود که در داستانها نیز اشاره­های فراوان بدانها شده است. انوشیروان چند بار به حیله فرستادگان ایستمی را کشت. در این میان دریای خزر حتی قسمتهای غربی آن تحت حکومت گؤگ تورک قرار گرفت و قفقاز و آذربایجان نیز از ساسانیان کاملا بریدند. انوشیروان یکبار قماشهای فرستاده شده توسط ایستمی را پیش چشمان ایلچی ها سوزاند. ایستمی دوباره ایلچی فرستاد این بار انوشیروان مخفیانه آنان را مسموم کرد و کشت. ایستمی دست از سیاست مسالمت­آمیز برنداشت. هیئتی هم از طریق قفقاز به بیزانس فرستاد. بیزانسیان از روابط با گؤگ تورک استقبال کردند. ایستمی همراه هدایا به قسطنطنیه، نامه­ای هم به ترکی فرستاد. این نامه­ها امروز موجودند. ژوستی نین دوم امپراتور روم با دریافت نامه­ی گؤگ تورک شادمانی فراوان کرد چرا که آنان نیز دل خوشی از ساسانیان نداشتند و این امر دوستی دو امپراتوری گؤگ تورک و بیزانس را تقویت کرد. بیزانس از هدایای گرانقیمت گؤگ تورک به هیجان آمده بود. در سال ۵۶۹ هیئتی از بیزانس بطرف گؤگ تورک براه افتاد. بیزانسیان که همراه ایلچی ترکان براه افتادند و به دیدار خاقان رسیدند و به توافقی محکم در برابر ساسانیان رسیدند.

   در نتیجه ی سیاستهای قوی ایستمی جنگهای سالهای ۵۷۱ بین ساسانیان و بیزانس آغاز گردید. در این میان گؤگ تورک بطرف غرب راه افتاد و قفقاز آذربایجان بدست گؤگ تورکها افتاد. اما به دلیل مرگ امپراتور بیزانس و همچنین مرگ ایستمی در سال ۵۷۶ پیشروی­ها ادامه نیافت. گزارش ایلچیان بیزانس از مراسم سوگواری ایستمی مورد توجه مورخان قرار گرفته است.

   استقلال ايران در سال ۶۵۱ م با مرگ يزدگرد پايان يافته بود. ولي مردم ايران يكباره تسليم نشدند بلكه در سال ۶۶۱ م ( ۴۱ ه) در ناحيه‌ي بلخ به كمك تركان توانستند «پيروز» فرزند يزدگرد سوم را شاه ايران اعلام بكنند. اما اعراب در آذربایجان هم با مقاومت وسیعی روبرو شدند، هرچند در سال ۲۴ هجری آذربایجان را فتح کردند اما تا دو – سه قرن بعدی هم جنگ و گریز در آذربایجان تداوم داشته است. اعراب در سال ۶۶۷ از جيحون گذشتند و با تركان رو در رو قرار گرفتند.

در تاریخ مسطور است که گؤگ تورکها تا ری و اصفهان دست یافتند اما چون تازیان دولت ساسانی را برانداختند و رو به شرق نهادند پیشروی ترکان با عقب نشینی به کنار حیحون خاتمه یافت (آلتون گؤگ، ص ۳۱).

   خاقانهای گؤگ تورک عبارتند از:  قارا قاغان / موکان قاآن / تاسپار قاآن / باغا خاقان (۵۸۷ – ۵۸۹) / توولان خاقان / تاردو/ ایشبارا / سیه پی خاقان / چو لو خاقان (۶۱۹ – ۶۲۱) / ایل خاقان (۶۲۱ – ۶۳۰) و . . .

من سخنم را اینگونه تمام می کنم که گؤگ تورکان در سال ۷۴۴ منقرض شدند و اویغورها بهخ قدرت رسیدند و اویغورها نیز در سال ۸۴۰ جای خود را به قیرغیزها و قاراخانیان دادند. اما فرهنگ و ادبی که از آنان به ما به ارث رسیده است بسیار گرانبهاست.

فرهنگ ادب ترکی در زمان گؤگ تورک ها

   آنچه حائز اهمیت است توان یافتن علم و هنر و ادبیات در این دوره است. گؤگ تورکها دین بودا را قبول کرده و کتابهایی را در این زمینه ترجمه کردند و یا نوشتند. البته این کتابها بیشتر در شرق نوشته شده، اما گؤگ تورکان آذربایجان از آن بی خبر نبوده اند. در زمان تاسپار، تعداد فراوانی از این کتابها نوشته شده اند. راهبان بودائی نیز برای تبلیغ دین خود از هند به سرزمینهای گؤگ تورک می آمدند و با آزادی به تبلیغ می­پرداختند. دهها کتاب را نیز آنان آورده و تاسپار دستور به ترجمه و نوشتن کتبی به زبان تورکی در این باره داد. از راهبان این زمان نام تعدادی در منابع آمده است. حتی امپراتورهای چین نیز از فرصت استفاده کرده و می خواستند از هنردوستی امپراتور گؤگ تورک سوء استفاده کنند. لذا راهبانی فرستاده تا معانی و مضامین کتابها را برای امپراتور بخوانند. فرصتی استثنائی بود تا آثار فراوانی به ترکی نوشته شود. راهب شامانی با نام “هوئی لین” نقش برجسته­ای در این امر داشت. این راهب سبب رفاه و آسایش کشورها را در بکار بستن دستورات بودائیزم می­دانست. بر اثر تعالیم وی، کتابهای مقدس بودیسم مانند نییه پان، هوآ یئن، چینگ مین و شیه تونگ را به ترکی ترجمه شدند. در این زمان دانشمندی بود به نام “لیو شسه چینگ” که زبانها کشورهای چین را بخوبی می دانست. او کتاب “نییه پان” را به ترکی نوشته و به خاقان تعلیم می داد. این نسخه ی ترکی توسط فردی ایلچی به نام “لو تئلین” به تاسپار معرفی شد (سال ۵۷۵). از طرف دیگر در بین سالهای ۵۷۴ الی ۵۸۴ راهب بودیستی در میان گؤگ تورکها ماند و کتاب بودیستی دیگر – از جمله سوترا – را نیز تعلیم داد. آثار باقیمانده از این دوره بخشی از گنجینه های بشریت است که هنوز دست نخورده مانده است.

   از داستانهای آنان ارگنه قون مشهور است. مسقط الرأس اصلي گؤگ ترکان ديار ارگنه قون بود و طبق اساطير، جد كبير آنان در كودكي توسط گرگي ماده، شير داده شده و از اين لحاظ گرگ، توتم آنان به شمار مي‌آمد. بنا به اسطوره‌ي ارگنه قون، جد بزرگ گؤگ تورك، در سال ۴۳۹ ميلادي از يك قتل عام جان سالم به در برد و در سال ۵۳۵ ميلادي از آن ديار خارج شد و به مرور نيرو گرفت و حكومت گؤگ تورك را بنا نهاد. همچنین بؤزقورد با راهنمايي گؤگ تركان، آنان را از خطر نابودی رهانیده و به همين دليل، بوز قورد (گرگ خاكستري) در بين آنان مقدس شمرده شده است.

بيلگه خاقان و گول تگين دو فرزند ائلداريز خاقان بودند كه بعد از مرگ قاپغان در سال ۷۱۶ م حكومت گؤگ تورك را به دست گرفتند و با قدرت هرچه تمامتر، شكوه و جلال گؤگ تورك را بر سراسر آسيا گستراندند. آنان عمويي به نام تان يوكوك داشتند كه وزارت آنان را نيز به عهده داشت و وي توانست با كارداني و تدبير، شيرازه‌ي حكومت را رونق بخشد و در همين زمان بود كه فرهنگ و ادبيات تركي به اوج بالندگي دست يافت و دهها كتيبه در اورخون و يئني­سئي نوشته شد.

 نخستين كتيبه‌هاي مفصل و كامل از گؤگ توركان در زمان حكومت دو برادر بيلگه خاقان و گول تگين و در وزارت تون يوكوك نوشته شده­اند. نخستين كتيبه در سال ۷۳۲ و دومين كتيبه در سال ۷۳۵ م توسط فرزند بيلگه خاقان و به دستور وي حكاكي شده است و سومين كتيبه بين سالهاي ۷۲۵ ۷۲۰ برپا گشته است كه به نام تان يوكوك معروف است. به اين كتيبه‌ها بنگوتاش يعني سنگ يا كتيبه‌ي ابدي نام نهاده اند.

در تاريخ جهانگشاي جويني از كتيبه‌هاي اورخون ياد شده بود تا اواخر قرن گذشته براي دنياي علم ناشناخته مانده بودند. كتيبه‌هاي اورخون با الفباي گؤگ تورك نوشته شده است. اين الفبا متشكل از ۳۸ حرف است كه هشت تاي آن صدا دار و بقيه بي‌صداست.

     الفباي گؤگ تورك با در نظر گرفتن قانون تطابق صداهاي زبان تركي تنظيم شده بود. در الفباي گؤگ تورك همچنين ۹ حرف دو صدايي وجود دارد كه عبارتند از: ايك، ايچ، اؤك، اوك يا اوخ، لت، نت، نچ، ني يا ين، نگ.

 در مورد منشاء اين الفبا نظرات مختلفي توسط مؤلفين ابراز شده است. برخي مؤلفين از جمله آريستوف، پوليانوف، ج. نامق اورخون و احمد جعفر اوغلو اين الفبا را داراي منشاء تركي مي‌دانند. از ديدگاه اينان اين الفبا بر اساس دامغاها تدوین شده اند.

 زبان گؤگ تورك يا زبان باستان آذربايجان برگرفته از ادبيات گؤگ توركان تورکولوگ‌ها را به خود معطوف داشته و نتايج مطمئني به دست آمده است. زبان اين كتيبه‌ها نقشي عظيم در زبان و ادبيات سده‌هاي بعدي ايفا كرده است. مي‌توان زبان و ادبيات گؤگ­تورك را سلف راستين زبان و ادبيات معاصر آذربايجان دانست.

    اثر كامل در باب دستور زبان تركي باستان كه در اين يادمان‌ها به كار رفته، از آن پروفسور طلعت تكين بود كه در آمريكا به زبان انگليسي چاپ شد و نشر متون تنقيدي و علمي نصيب «حسين اورخون» و مرحوم پروفسور دكتر محرم ارگين شد. نخستين چاپ متن حسين اورخون در سال ۱۹۴۰ و چاپ دوم آن در سال۱۹۸۷ منتشر شد. و متون تهيه شده از سوي مرحوم پروفسور دكتر محرم ارگين بارها چاپ شده است و متن درسي در دانشگاهاي جهان است.

قبلا عرض کردم که داستانهای کتاب دده قورقود در دوره اول گؤگ تورکها پدید آمده از جمله همان تپه گؤز و دلی دومرول نیز از این سلسله داستانهاست که به دوران اول گؤگ تورکها منسوب است. حتا داستانهای کوراوغلو از داستان زندگی مته خان گرفته شده است.

   در عین حال باید نگاهی کوتاه به کتابهای ترکی نوشته شده در زمان گؤگ تورکها انداخت. زیرا نام و آثار تنی چند از شاعران ترکی گوی در دست است. باید افزود که علاوه بر کتیبه های اورخون و یئنی سئی، کتابهایی بزبان ترکی در کاوشهای تورفان بدست آمد که امروز در موزه های لندن، پاریس و سنت پترزبورگ نگهداری می شودند از آن جمله اثرییست که روی چرم نوشته شده (در ابعاد ۹٫۵ در ۱۶ سانتیمتر) که در پاریس با عنوان TH نگهداری می شود. در این کتاب ۷ شعر وجود دارد که نخستین آن تان تانری نامیده می شود. و دارای ۱۲ سطر است. دومین شعر پارلاق نام دارد که W.Bang خوانده و ترجمه کرده است و دارای ۲۰ سطر است. سومین شعر دارای ۱۲ سطر، چهارمی ۲۰ سطر و پنجمی شعری است که نام شاعر را نیز عنوان کرده است. شاعر آن آپرین چور تگین است. آنچه از آپرین چور تگین می دانیم اینست که وی ۱۵۰۰ سال پیش می زیسته و این شعر ۲۴ سطری از اوست. البته آثار دیگر او نیز بعدها شناخته شد.

 اثر دیگری که از ترکی گؤگ تورکها باقی مانده است چرم نوشته است در ابعاد ۱۳٫۵ در ۱۳٫۵ سانتیمتر با نام تامو – دامو یعنی جهنم. این اثر ۵۰ صفحه است که دارای ۱۲۳ دؤردلوک – یعنی دو بیتی یا چهار مصرعی که دارای ۷ منظومه است و امروز به زبانهای مختلف ترجمه شده است.

   باز هم یک کتاب ۵۰ صفحه ای دیگری وجود دارد که با شماره T3D260 در موزه پاریس نگهداری می شود و ابعاد آن ۶ در ۲۱٫۵ سانتیمتر است. این اثر تحت تاثیر سخنان فیلسوفانه ی کنفوسیوس و فلسفه ی چینی نوشته شده است. این اثر در سال ۱۹۱۶ به انگلیسی ترجمه و منتشر شده است. جالب آن است که نسخه ی دیگری از همین اثر در موزه ی بریتانیا و با شماره Or  نگهداری می شود. نظر بر اینست که این اثر ترجمه ایست از زبان چینی. در همین اثر ۸ شعر وجود دارد که بلندترین شعر دارای ۱۴۰۰ مصرع می باشد. دومین شعر ۹۴۸ مصرع بوده و سومین شعر نیز ۴۴۰ مصرع است. علاوه بر این ۸ شعر دیگر نیز در این اثر وجود دارد.

اثر دیگری با ۳۷ صفحه با نام بؤیوکلوک مدحیه سی که شاعر آن هنوز شناخته نشده است.

   دیگر کتاب این دوره ۴۶ صفحه و با عنوان بورکانچی که پروفسور رحمتی آرات ترجمه و منتشر کرده اند. نکته ی جالب اینست که دیوان لغات التورک بخشی از این اشعار را آورده است و لذا اعتبار این آثار را نشان می دهد. یعنی اشعار نوشته شده در دیوان لغات التورک، حداقل از ۵۰۰ سال پیش از خود را ذکر کرده است. پس این اشعار بین مردم رایج بوده اند. از آن جمله نام شاعران نیز در دیوان لغات التورک ذکر شده است. از شاعران معرفی شده در این کتاب چیسیو توتونگ است که اثری ۵۳ صفحه ای با نام گؤزه للیک بویاسی در کاوشهای تورفان کشف شد. این اثر توسط حسین نامیق اورخون بررسی شده و منتشر گشته است. این آثار تا اوایل سده ی بیستم شناخته نمی شدند. اما امروز به زبان های زنده ی جهان قابل دسترسی است.

اصل و ترجمه ی این آثار را در کتاب اسکی تورک یازیتلاری، حسین نامیق اورکون، آنکارا، ۱۹۹۴) بخوانید. البته حقیر هم اشاره ای به این آثار در کتالب خودم با نام ادبیات باستان آذربایجان، تبریز، ۱۳۵۸ بدانها اشاره کرده ام.

ایرک بیتیک و آلتون یاروق دا ده یرلی کتابلاردان دیر کی گؤگ تورک زامانیندا یازیلیب و سئوینه رک عرض ائتمه لی یم کی بو ایکی کتاب ایراندا چاپ اولوب و یاییلیبدیر.

منابع:

ابن بلخی، فارسنامه، تصحیح: گای لسترنج و دینولد الین نیکلسون، تهران، ۱۳۳۹٫

ابن حوقل، صوره الارض، ترجمه: جعفر شعار، تهران، ۱۳۴۶٫

بهاءالدین اؤگل، بؤیوک هون امپریاسی،

بهاءالدین اؤگل، امپراتوری بزرگ هون، ترجمه: علی داشقین، تبریز، ۱۳۸۴٫

ژان پاول روکس، تورکلرین تاریخی، آنکارا، ۲۰۰۰٫

احمد آلتونگوک، ایران و توران در کشاکش تاریخ، ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی، تبریز، ۱۳۹۴٫

دکتر محمدتقی زهتابی، تاریخ دیرین ترکان ایران، ترجمه: علی احمدیان سرای، تبریز، چاپ سوم، ۱۳۸۳٫

لیو نیکلایوویچ گومیلف، تاریخ توران، ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی، تبریز، ۱۳۹۵٫

لیو گومیلوو، قدیم تورکلر، کؤچورن: زکیه ذوالفقاری، تبریز، ۱۴۰۰٫

امید نیایش، آلتایلاردان سهنده، تبریز، ۱۳۸۲٫

م. کریمی، ادبیات باستان آذربایجان، تبریز، ۱۳۵۸

حسین نامیق اورکون، اسکی تورک یازیتلاری، آنکارا، ۱۹۹۴

م. کریمی، مروری بر تاریخ ادبیات آذربایجان در ایران، تبریز، ۱۳۹۸٫

اوگال، بؤیوک هون امپراتورلوغو تاریخی، آنکارا، ۱۹۶۲٫

بهزادی، رقیه ۶، قوم¬های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری، ۱۳۸۶٫

گروسه، رنه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۷٫

دیاکونوف ، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات پیام تهران، ۱۳۵۴٫

رضا، عنایت الله، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۴٫

گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۵٫

ذکی ولیدی دوغان، عمومی تورک تاریخینه گیریش، استانبول، ۱۹۸۱٫

کریستین سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، انتشارات ابن سینا، ۱۳۵۱٫

ش. گونالتای، تورک تاریخی، ۱۹۳۸٫

مروج الذهب، ابوالحسن علی ابن حسین مسعودی، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، ۱۳۷۸٫

[۱]  هربرت فرانکه(۱۹۱۴ – ۲۰۱۱)، مورخ آلمانی و متخصص تاریخ امپراتوری های چین و مغول.

[۲] هانس ابرهارد مایر متولد ۲ فوریه ۱۹۳۲ در نورنبرگ یک مورخ آلمانی است. هانس ابرهارد مایر یک متخصص بین المللی در تاریخ است جنگ های صلیبی، او در حال حاضر استاد تاریخ قرون وسطایی و مدرن در دانشگاه کیل است. آثار معروفش عبارتند از:

پادشاهان و لردها در پادشاهی لاتین اورشلیم، ۱۹۹۴٫

مایر ، هانس ابرهارد ، ۱۹۶۵ و ۱۹۷۲، جنگهای صلیبی، انتشارات دانشگاه آکسفورد

۲) توين بي، تاريخ تمدن، ص ۲۶۲٫

۱) ج.ج. ساندرز، تاريخ فتوحات مغول، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران، ۱۳۶۴٫

ارسال دیدگاه