تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۱۴

امپراتوری خزران

متن سخنرانی

م. کریمی

۲/۰۸/۱۴۰۰

خزرها کنفدراسیونی از اقوام ترک‌زبان و بخشی از خانات ترک­زبان یا همان گؤگ تورکان بودند که در سده ی دوم میلادی در تاریخ ظهور یافته و در قفقاز و بعبارت بهتر در شمال آذربایجان اسکان یافته بودند و در اواخر سده ی ششم میلادی یکی از امپراتوری های تاثیرگذار تاریخ را پایه‌گذاری کردند. دریای خزر نیز امروز بنام آنان خزر نامیده می شود. سرزمین‌ اصلی آنان شمال قفقاز و پایین دست رود ولگا بوده که البته رفته رفته قلمرو خود را تا کرانه های شرقی دریای سیاه توسعه دادند.

مناظره نمایندگان اسلامُ مسیحیت و یهودیت در حضور خاقان خزران

   پرفسور آرتامونف، خزران را در قیاس با روسها، بسیار متمدن و پیشرفته می­شمارد[۱]. آنان بعد از کش و قوسهای فراوان بین ادیان، دین یهود را پذیرفتند. ابن فضلان، سیاح و گماشته ی بزرگ اعراب در میان ترکان، در بین سالهای ۳۰۰ الی ۳۱۵ هجری می­نویسد که خزران در تقابل ادیان، به لزوم خودداری از بالا گرفتن اختلافات دینی بین اهالی ادیان مختلف توجه لازم را داشتند[۲].

  دولانوا، سیاح فرانسوی و زایاچکوفسکی در باره­ی زبان خزری پژوهشهایی انجام داده و زبان آنان را جزو زبان­های ترکی دانسته­اند که امروز هم در بسیاری از کشورها مانند: لیتوانی، لهستان، بلغارستان و غیره مورد استفاده است، در عین حال زبان کنونی چوواشها را همان زبان خزری می دانند. خزران در تاریخ لهستان و بلغارستان، همواره متصدی کارهای مهم دولتی از جمله مسئول دارالضرب، مستوفی عواید سلطنتی، ناظر انحصار نمک، مامور وصول مالیات، صراف و غیره بوده­اند.

تا سالهای اخیر اطلاعات چندان موثقی از خزران بدست نیامده بود. نوشته های بارتولد بهترین آثار تلقی می شد. ایشان در کتابهای مختلف خود از ترکان سخن رانده و مقالاتی در مورد خزران نیز نوشته است. رنه گروسه نیز در “امپراتوری صحرانوردان” تاریخ ترکان آسیای میانه را بررسی کرده، آرتور کستلر بیشتر روی خزران تاکید کرده و اثر “قبیله سیزدهم” یا “امپراتوری خزران” را نوشته است. کسانی چون آرتور کسلر، دانلپ، پطروشفسکی، توین­بی و … به تاریخ مدنیت خزران و نقش آنان در تاریخ پرداخته و کتابهای سودمندی نوشته­­اند. از میان خود ترکان می­توان به تحقیقات ارزشمند پرفسور ابراهیم قفس ­اوغلو، اؤزدک، زکی ولیدی توغان و … اشاره کرد. در ایران نیز اطلاعات جامع و مفیدی از طرف پرفسور زهتابی ارائه شده است. آرتور کستلر، خزران را از بازمانده­­های هونهائی می­داند که با رهبری آتیلا در قرن چهارم میلادی از آسیای میانه و با گذر از قفقاز به سمت اروپا رفته­اند. زکی ولیدی توغان، آنان را فرمانبردار سلسله­ی گؤگ تورک می­شمارد. اما در این مورد نوشته های لیو گومیلیوو که خود از تبار ترکان است و امروز در جهان به عنوان “پدر علم قوم­شناسی” شناخته می شود حرف اول را می زند و کتاب “کشف خزرستان” توانست بسیاری از موارد تاریخ نامکشوف مانده ی تاریخ خزران را کشف کند و یافته هایش را در کتاب کشف خزرستان، پاسخ بسیاری از این سوآلات را پیدا کند. البته منابع و آثار ارزشمندی از خزران در دست است و پژوهشگران بزرگی در این زمینه قلم زده اند که بدانها اشاره خواهم کرد. ضمنا منابع عربی نیز از جمله تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی، مروج الذهب و دیگر منابع عربی و فارسی اطلاعات خوبی دارند اما امروز در ایران، اطلاعات مبهم و در عین حال معجونی از خزران را تحویل مردم می دهند تا هم کینه ی نژادی خود را برطرف کنند و هم ترکان را حذف بکنند. حتی آقای ناصر پورپیرار که با احترام تمام به ایشان، از اشتباهات بزرگ ایشان می توان تندروی های غیر عالمانه ی نامبرده دانست.

خزرها در زبان‌های گوناگون کوزار، کوزارین، چازاری، کازاری، خازارویی و . . . نامیده شده‌اند. گمان می‌رود این نام از ریشه ترکی گزمک (=گردیدن) و گزر (=گردنده) باشد. یهودی‌های اشکنازی روس خزرها را نیاکان خود می‌دانند.

ما در بررسی تاریخ آذربایجان، به تکرار گفته های مورخان و صاحب نظران ایرانی نمی پردازیم زیرا می دانیم که در ۱۰۰ سال گذشته، تاریخ آذربایجان تحریف شده و سعی کرده اند با فراموش کردن این سرزمین، تاریخ مردمان این دیار را با تمام فرهنگ و مدنیت آنان به وادی فراموشی بسپارند و تاریخ ما را حذف کنند. بنابراین ما در بررسی هایمان بدنبال ناگفته های تاریخمان هستیم. در طول هزاره ها، آذربایجان مهد تمدن و فرهنگ بوده است و با زبان و فرهنگ خود رشد کرده و این فرهنگ نه تنها مورد غفلت قرار گرفته بلکه به عمد مورد بی مهری و حتا تحریف واقع شده است. نکته های فراوانی در تاریخ ما با تاریخ ایران گره خورده است اما نگاهی به تاریخ نشان می دهد که آذربایجان، هم دارای تاریخی کهنتر از ۲۵۰۰ ساله ی ادعایی شوونیستهاست و هم در بسیاری از مواقع کاملا استقلال داشته و کمتر زیر سلطه ی شاهنشاهانی چون ساسانیان و هخامنشیان قرار داشته و مدتهای طولانی هم سراسر این سرزمینها را تحت مدیریت خودشان بوده است. البته مساله ملی، بویژه در ایران مربوط به اواخر سده ۱۹ و اوایل سده ۲۰ مطرح گشته است. غفلت از این موضوع بلایایی بر سرمان آورده است که امروز نمونه ی برجسته ی آن تسلط اندیشه ها و تئوری های ضدبشری یک ملت – یک زبان هستیم. این یعنی: حذف ملیت های موجود در ایران به زور سرنیزه و چماق و زندان. ناگفته های تاریخ آذربایجان بیشتر از گفته هایی است که تاکنون گفته شده و نوشته شده است. بنابراین اگر سخنان ما را در کتاب های درسی تاریخ نمی بینید نشان از حذف و تحریف تاریخ ماست. یکی از این بازه های تاریخی به دوره ای مربوط می شود که ساسانیان در این برهه حکومت می کنند و ما شاهدیم که آذربایجان در این ۴۰۰ و اندی سال، دارای مدنیتی مجزا و دارای حکومت هایی از ترکان است که بخشی از آن به امپراتوری خزران مربوط می گردد.

نویسندگان و پژوهندگان اذعان دارند که آنان سیاستمدارانی قوی بوده اند که گاهی با ساسانیان همدست شده و علیه بیزانس عمل کرده اند و گاهی همدست بیزانس علیه ساسانیان جنگیده اند. ولی در همه حال ثروتمند و صنعتگر بوده و آزادی های فردی و جمعی چه در مورد زبان و چه دین را حفظ کرده اند.  حتا مقاومت آنان در برابر هجوم اعراب زبانزد همه ی مورخان است. عرب‌ها ابتدا خزرها را در سال ۶۶۱ وادار به تسلیم دربند کردند، اما در سال ۶۸۵ خزرها با یورش خود تا جنوب آذربایجان پیش آمدند. ولی پس از جنگ‌های متعدد در دهه ۷۲۰ ناچار به عقب‌نشینی به سوی شمال قفقاز شدند. با این حال پیروزی‌های آن‌ها اهمیت بسیاری در جلوگیری از گسترش مرزهای شمالی حکومت اعراب به سوی اروپای شرقی داشت. با عقب‌نشینی خزرها به سمت شمال، از سال ۷۳۷ شهر آتیل در نزدیکی دلتای ولگا پایتخت خزرستان شد و آن‌ها کوه‌های قفقاز را به عنوان مرز جنوبی خود پذیرفتند.

 آنان مردمانی ترک‌زبان بودند که غالباً در وادی رود کور اسکان  داشتند. بنای استحکامات بزرگی چون شهر دربند در شمال قفقاز که در عهد ساسانیان برای جلوگیری از حملات خزرها ساخته شده ‌بود، هنوز پابرجاست. خزرستان یک قلمروی چند قومی بود و بیشتر جمعیت آن از آمیزه ترک‌تباران، اورالی‌ها، اسلاوها و مردمان قدیم قفقاز (نیاکان گرجی‌ها و چچن‌ها و …) تشکیل شده‌بود در سده دهم میلادی این کشور بدست اسلاوهای شرقی از بین رفتند.

خزرها کمابیش در سده دوم میلادی به همراه هون‌ها در شمال قفقاز و آذربایجان دیده شدند. طبری رویدادی مربوط به سدۀ ۴ م را نقل کرده است که در آن خزران در جنگ ژولیانوس – امپراتور روم، با شاپور دوم (۳۰۹ – ۳۷۹ م)، متحد رومیان بوده‌اند (۲ / ۵۸)؛

قباد پادشاه ساسانی برای رفع این تهدیدها، با خزران وارد جنگ شد و استحکاماتی برای جلوگیری از یورشهای بعدی ایشان در آن حدود برپا ساخت (بلاذری، ۱۹۴- ۱۹۵؛ یعقوبی، ۱ / ۱۷۸). خسرو انوشیروان (۵۳۱ – ۵۷۹ م)، نیز بر این استحکامات افزود. آنان در زمان خسرو انوشیروان در سده ششم با ساسانیان از در دوستی آمدند و در نهایت هجوم اعراب سبب نابودی ساسانیان و جدایی خزران از این سرزمین شدند.

پیروزی‌های خزرها اهمیت بسیاری در جلوگیری از گسترش مرزهای شمالی حکومت اعراب به سوی اروپای شرقی داشته است. خاقان های خزران دین یهود را برگزیدند. از شهرهای مهم خزرها عبارت بودند از سمندر، بلنجر، سمیران و غیره.

در آستانه ظهور اسلام، خزران قدرت مهمی در روسیه جنوبی و قفقاز بودند. در زمان امویان بود که اعراب به موفقیت دست یافتند. شدیدترین هجوم خزران به حکومت اعراب در سال ۱۸۳/۷۹۹، در زمان خلافت هارون الرشید بود و در سده های نهم و دهم میلادی خزران هنوز صاحب قدرت بودند.

برخی ها در ایران سعی می کنند نام خزر را حذف کنند از جمله پرویز ورجاوند در مقاله‌ای تحت عنوان «دریای مازندران یا خزر» در مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی (شماره ۱۸۸ خرداد ۱۳۸۲) ضمن مخالفت با نام دریای خزر، اظهار نموده که خزران یک قوم مهاجمند و قباد یکم ساسانی توانست آنان را که به خاک ایران‌زمین وارد شده بودند، تا آنسوی رودخانه ولگا براند. آقای ورجاوند از یک کتیبه پهلوی هم سخن می راند ولی هیچ منبعی در تائید آن تا امروز ارائه نشده است. یادآوری می کنم که نام دریای خزر در تمام متون فارسی قراردادها (حدود ۲۰ عهدنامه) و از جمله عهدنامه‌های شاه طهماسب ۱۷۳۲ با پتر کبیر و عهدنامه نادرشاه ۱۷۳۵ (حتی یادداشت‌ها و تفاهم‌نامه‌های بعد از انقلاب اسلامی) فقط با نام‌های بحر خزر، و در متون اروپایی با نام کاسپین ثبت شده‌است.

پهلوی گرایان سعی دارند چنین وانمود کنند که زبان خزری زبانی منقرض‌شده‌است. به نظر آنان تنها واژه‌ای که با الفبای اصلی خزری باقی‌مانده‌است واژه OKHQURÜM  است، به معنی می‌خوانم و در ترکی نو به صورت  OKURUM تلفظ می‌شودکه هیچ منبعی این مساله را تائید نکرده و متاسفانه برخی از عالمان ناآگاه ما نیز آن را تکرار کرده اند. امروز من از دو اثر بزرگ خزران سخن خواهم گفت و نمونه هایی هم خواهم خواند.

در مورد دین آنها هم تاکید دارند که خزران برای مقاومت در برابر اعراب و حفظ خودشان دین یهودیت را پذیرفتند. اینجا به تفصیل در این باره نیز سخن خواهم راند.

زبان چوواش بازمانده ی زبان خزران است. زبان‌شناسان با تطبیق متون و واژگان به جا مانده از زبان خزران با زبان ترکی در‌یافته‌اند که خزران به زبانی وابسته به این خانوادۀ زبانی ترکی سخن می‌گفته‌اند؛ این واقعیت، ترک‌شناسان را به این نتیجه رسانده که زبان چوواش باقی‌ماندۀ همان زبانی است که خزرها بدان سخن می‌گفته‌اند.

گروههایی از خزران در سدۀ ۲ م، در سرزمینهای حوضۀ رودخانۀ ولگا به سر می‌برده‌اند (نک‍‍ : گروسه، ۱۱۵ و ۱۱۶؛ بارتولد، همان، ۳۹-۴۰). نوشته‌های جغرافی‌نویسان مسلمان نیز مؤید این فرضیه است. آنان در نوشته‌های خود به قرابتهای خزران با ترکان اشاره کرده‌‌اند (نک‍‍ : اصطخری، ۲۲۲؛ ابن‌حوقل، ۳۹۶؛ ابن‌رُسته، ۱۳۹).

یکی از کهن‌ترین مآخذ موجود که از خزرها نام برده، و به‌روشنی از ارتباط آنان با هونها سخن گفته، یادداشتهای پریسکوس ست. او که در ۴۴۸ م، از جانب تئودوسیوس دوم، امپراتور بیزانس، به همراه هیئتی نزد آتیلا، رهبر هونها، فرستاده شده بود، او در یادداشتهای خود، از یکی از اقوام تابع هونها با نام آکاتزیر یاد کرده است. برپایۀ مستندات تاریخی، آکاتزیرها را آق‌خزرها یعنی خزرهای سفید دانسته‌اند که اصطخری از آنان در اثر جغرافیایی خود یاد کرده است (کستلر، ۲۶-۲۷؛ دانلپ، ۷). از نوشته‌های اصطخری دربارۀ خزران در می‌یابیم که این مردمان به دو گروه مشخص تقسیم می‌شدند: یکی قراخزران که موهایی سیاه و صورتی تیره داشته‌اند و دیگری که اصطخری از آنها گفته است که دارای پوستی سفید و ‌سیمایی زیبا بوده‌اند (ص ۲۲۳).

در این نوشته‌ها آمده است که نسب خزران به یافث بن نوح می‌رسد که نیای همۀ مردمان خاور زمین است. (نک‍‍ : یعقوبی، ۱ / ۲۰؛ طبری، ۱ / ۲۰۵-۲۰۶؛ دینوری، ۲)؛ در همین روایتها، پیشینۀ تاریخ خزران به دوره‌های تاریخ افسانه‌ای ایران رسانده شده است. بر پایۀ این روایتها، هنگامی که فریدون زمین را میان ۳ پسر خود تقسیم کرد، سرزمینهای ترکان، خزران و چینیان به تورج واگذار شد و یا اینکه کیخسرو در جنگ با افراسیاب، بخشی از سپاهیان خود را از سرزمین خزران به جانب افراسیاب ــ که در این روایتها فرمانروای ترکان عنوان شده است ــ به ترکستان گسیل داشت (نک‍‍ : طبری، ۱ / ۵۱۲)، یعنی طبری افراسیاب را از خزران می داند که در آذربایجان حضور دارند.

 خزران در طول چهار قرن _از سده­­ی ششم تا اواخر قرن دهم میلادی_ بر آذربایجان، قفقاز، روسیه­ی جنوبی تا شرق اروپا حکومت کرده­اند. آنان دریای خزر تا شمال دریای سیاه را تحت سیطره­ی خود داشته‎­اند و گاه در نتیجه­ی جنگ با همسایگان دست و پای خود را جمع کرده و در یک سرزمین محدود تجمع کرده­­اند. اما چهار قرن تمام در بحرانی­ترین مواقع تاریخی مُهر و پرچم خود را تثبیت کرده­اند و به همین خاطر دارای نقش مهمی در روند تاریخ به حساب آمده­­اند.

  بنابراین تردیدی نیست که خزرها به عنوان بخشی از قبایل ترک آسیای میانه، دارای تاریخی کم و بیش سه هزار ساله­اند که در سده­های اولیه­ی میلادی با نام خزر در تاریخ ظاهر شده­اند. اسکان و استقرار آنان در قفقاز و آذربایجان از همان سده­های نخست میلادی آغاز شده و در طول سده­های پنجم و ششم میلادی رسمیت حداکثری یافته و در اوایل قرن هفتم، به طور مستقیم تشکیل حکومت داده­اند. از نظر تاریخی در حدود سالهای ۶۳۰م که امپراتوری گؤگ­ تورک رو به اضمحلال نهاد، خزرها استقلال یافتند و تا چهار قرن دیگر به صورت مستقل حکومت کردند.

  آنان چندین شهرِ آباد داشته­اند که بازرگانان ملل مختلف آزادانه در این شهرها به امر بازرگانی و داد و ستدهای پر سود می­­پرداختند. مورد دیگری که ضرورت طرح شدن دارد تساهل آنان در برخورد با مذاهب و ادیان بوده است؛ زیرا در مجموعه­ی سرزمینهای امپراتوری خزران، مسجد و کنیسه و کلیسا در کنار یکدیگر برای اهل ادیان مختلف ساخته می­شد و اجباری در پیروی از دین و مذهب واحدی در کار نبوده است.

   امنیت، آسایش، آزادی افراد تمامی ملل و کسبه و ادیان یکی از جنبه­های مثبت خزران به شمار می­آید که در عین حال، بسیاری از ناراضیان کشورهای همسایه را نیز در خود جای می­داده است. بدون بررسی این موضوعات، تحقیق ما ناقص خواهد بود[۳].

   خزر به چه معنی است؟ بوکس تورف معتقد است خزر با نام خسروی (ایرانی) مرتبط است. د.م. دانلپ می­نویسد: “از قرار معلوم، واژه­ی Ketzer آلمانی به مفهوم مرتد، از اسم خزرهایی مشتق شده است که یهودی شده بودند؛ و زبانشناسان نیز بر این باورند که وجه وصفی از بن فعل ترکی “گزمک” (qaz) به معنی آوارگی و خانه بدوشی است. بنابراین خزر، یعنی چادرنشینی. دانلپ، معنی این واژه را در زبانهای اسلاو، روسی و غیره می­جوید و لذا به نتیجه نیز نمی­رسد و آنگاه در زبانهای عبری و یونانی به دنبال آن می­گردد و از زبان ترکی – زبان خود خزرها – غفلت می­ورزد. در نهایت در متون عبری به مکاتبات آنان پی می­برد که خزر را به صورت khazar   نوشته­اند. پیلوت دیگر محققی است که این کلمه را از فعل ترکی qazmak به معنی کَندن و نه آوارگی می­داند. ج. دنی (j. Dany) خزر را از بن quz به معنی قوزئی یعنی برِ شمالی کوه و پسوند eri    تا  er  در مجموع به معنای “مردم شمالی” می­داند. در متون ارمنی و گرجی نیز، خزر معنی مردمان شمالی را می­دهد.

   خزرها جزو فرزندان یافث هستند. تاریخ یعقوبی و طبری به این روایت پرداخته­اند که “پس از آنکه در بابل پراکندگی زبانها روی داد، فرزندان نوح، نزد فالغ آمدند و خواستند که زمین را میان آنان تقسیم کند. فالغ گفت : شما را با این پراکندگی زبانها در یک زمین جای نمی­دهد. گفتند: زمین  در بین ما تقسیم کن. فالغ زمین را بر آنان قسمت کرد و چین و هند و سند و ترک و خزر و تبت و پامیر و بلغر و دیلم و توابع زمین خراسان نصیب یافث ابن نوح شد که پادشاه آنان جم شاه بود”.

   یعقوبی می­افزاید: “چون فالغ بن عابر بن ارفشخد بن سام بن نوح زمین را در میان فرزندان نوح بخش کرد. فرزندان عامر بن توبل بن یافث بن نوح به سوی شمال شرقی بیرون شدند. گروهی از آنان یعنی توگرماه از ناحیه­ی جنوبی به سمت شمال رفتند، در بلاد پراکنده و چندین امت شدند با نام بلغار، الان، خزر و ارمن”. طبری نیز به همین شیوه می­گوید: پسران یافث عبارت بودند از: جومر، قاو، ماودی، یوان، ثوبان، ماشخ و تیریش. خزران و ترکان از اخلاف تیریش بودند. باشماکف بر ارتباط میان مشخ و خزران اصرار می­ورزد و سعی دارد ثابت کند که خزران از ترکان آسیای میانه نیستند بلکه از یافثیان یا گروه آلارودین­های جنوب قفقازند. در تاج العروس آمده است که عده­ای، خزران را از اعقاب ماشخ بن یافث و عده­ای آنان را از اولاد ثوبان می­دانند. در آثار ابن فقیه و ابوالفدا بلنجر بن یافث، بنیانگذار شهر بلنجر می­باشد.

فضل­الله رشیدالدین همدانی در کتاب جامع­التواریخ نیز به این روایات اشاره کرده است. روایت­های دیگری، خزران را با حضرت ابراهیم مربوط می­سازد. داستان ملاقات فرزندان قطوره – زن دوم حضرت ابراهیم و خزران در خراسان به روایت بولیاک از قول ابن سعد و طبری آمده است. الدمشقی نیز روایتی آورده است که طبق آن، ترکان فرزند ابراهیم و زاده­ی قطوره هستند. ادعای وهب ابن منبه مبنی بر اینکه اسکندر در حوالی مرو و هرات با خزران برخورد کرد، با سخن طبری مبنی بر برخورد اسکندر با شاه ایران در خراسان – نزدیک مرز خزرها منطبق می­باشد.

   در منابع عربی، به برخورد کیخسرو با خزران برمی­خوریم[۴]. این رویداد تاریخی، به دوران پیش از اسکندر برمی­گردد. افسانه­ی دیگر در متون فارسی دیده می­شود که در کتابخانه­ی لیدن نگهداری می­شود. مؤلف این کتاب محمد بن علی کاتب سمرقندی در قرن ۱۲م کتابش را به یکی از خاقانهای قاراخانیان تقدیم کرده است. این کتاب با نام “اعراض­السیاسه فی اغراض­الریاسه” می­باشد. این کتاب را بارتولد دیده و معتقد است “این یگانه اثر تاریخی است که در روزگار قاراخانیان در ماورا النهر نوشته شده است”[۵].

   دانلپ با بررسی اثر مسعودی، اعتقاد دارد که خزران در دوره­ی اردشیر (۲۲۶م الی ۲۴۰ م) در صحنه­ی تاریخ وجود داشته­اند. آنان، در این سالها صول (دربند) را متصرف شدند و مسعودی از حیله ­ی اردشیر در رابطه با آنان سخن می­راند. طبری می­گوید که شاه ایران – فیروز (۴۵۷ – ۴۸۵م) بارویی سنگی در حوالی صول و آلانها بنا کرد تا آن خطه را از هجوم خزرها محفوظ دارد. فیروز شاه ایران به قول­خان – شاه خزرها پیام فرستاد که می­­خواهد خواهرش را به عقد او درآورد و بدین وسیله نشان دهد که خواهان صلح و اتحاد با اوست (در سال ۴۶۵ م). قون­خان راضی می­شود؛ اما شاه ایران زن دیگری را فرستاد و از او خواست که ادعا کند خواهر فیروز است. چون پیمان صلح بسته شد زن مزبور شرح این فریب را فاش کرد، ولی خان مراسم عقد را به جای ­آورد و سپس به قصد انتقام، عده­ای از فرستادگان فیروز را ناقص ­العضو کرده و به ایران فرستاد. مراد مسعودی از حیله، همین بوده است که پریسکوس نیز به آن اشاره می­کند.

   دقیقا چنین حیله­ای را یک قرن بعد، توسط انوشیروان می­بینیم. در آثار قدامه و یاقوت و دیگران به شرح این حیله برمی­خوریم: ” انوشیروان از خصومت خزران بیمناک بود، از راه مسالمت، باب مکالمه را با شاه ایشان گشود و پیشنهاد رفع کدورت و اتحاد عرضه داشت. تقاضای ازدواج با شاهزاده خانم خزری کرد و خواست تا دختر خود را در عوض به خاقان خزر بدهد. خاقان از این پیشنهاد استقبال کرد. انوشیروان پذیرای عروس خود شد، اما دختری را که در عوض داد از خانواده­ی سلطنتی نبود. آنگاه انوشیروان و خاقان خزر در محلی به نام “برشلیه” با یکدیگر دیدار کردند و روزی چند به مجالست باهم پرداختند و با یکدیگر انس یافتند و الفت و مهر ظاهر ساختند. آنگاه انوشیروان به جمعی از خاصان و محرمان خود دستور داد تا بخشی از اردوگاه خزران را به آتش کشند”[۶]. این روایت را طبری نیز آورده است.

   وقتی هرمز پسر انوشیروان بر تخت نشست با اتحاد ترکان روبرو شد و می­­گویند شاهنشاه ترک، این اتحادِ ضد ایرانی را رهبری می­کرد و در آن، علاوه بر ترکان، یونانیان و خزران نیز شرکت داشتند. هرمز با نامه­ای به امپراتور بیزانس تقاضای صلح کرد تا بدینوسیله بتواند خزران را از ایران بیرون برانند. به نظر دانلپ، آنچه در این ماجرا جالب توجه و قابل تحقیق است روابط ترکان با خزران می­باشد. در این زمان، خزران به اتحادیه­ی ترکان پیوسته­اند.

  مورخان سریانی از سال ۶۲۷ م به خزران اشاره می­کنند که در دوره­ی سلطنت امپراتور روم شرقی ماوریکوس (۵۸۱-۶۰۲م)، سه برادر از “اسکیته­ای داخلی” در راس لشکری متشکل از ۰۰۰ر۳۰ نفر حمله کردند و به مرزهای روم شرقی رسیدند. آنان و ساکنان پیشین آن سرزمین، خود را خزران می­خوانند که از کازاریک Kazarik نام ارشد برادران وام گرفته شده است. وی ادامه می­دهد: بنابراین مشخص می­شود که خزرها در اواخر قرن ششم میلادی از آسیای میانه به قفقاز آمده اند”[۷]. نویسنده­­ی یونانی – تئوفیلاکت سیموکا، از سفیر خزران در سال ۵۹۸م به نزد ماوریکوس می­نویسد. به گفته­ی وی، یوستی نیانوس، نماینده­ی این شبه آوارها را در سال ۵۵۸ م به حضور پذیرفته بود.

   نظریه­ی دیگری در مورد پیدایش خزرها در تاریخ موجود است و آن ثابت می­کند که پریسکوس – سفیری که در سال ۴۴۸ به دربار آتیلا اعزام شد – از مردمی مطیع نام می­­برد که آکاتزیر Akatzir نامیده می­شوند که همان آق خزرها بوده­اند. جوردانی Jordanes در سال ۵۵۱ می­نویسد: “خزرها مردمی جنگجو هستند که از کشاورزی سررشته­ای ندارند و با حشم­داری و شکار امرار معاش می­کنند”[۸].

   اصطخری نیز خزران را به دو گروه آق خزر و قارا خزرها تقسیم می­کند و زئوس و مارکوارت به دلایل زبان شناسی، یکی بودن آق خزرها و آکاتزیرها را مردود می­شمارند. آنان معتقدند که آکاتزیرها همان آغاجریها هستند و زکی ولیدی توغان، رابطه ­ی خزرها و آغاجری­ها را نزدیک می­شمارد.

   پریسکوس معتقد است خزرها اندکی پیش از سال ۴۴۸ م مطیع هونها شده­اند. زکی ولیدی، تاریخ خزرها را بر اساس متون چینی تا دوران دودمان ووئی (Wei) یعنی سالهای ۳۶۶م به عقب می­برد. به هر حال، اسناد تاریخی از هویت خزرها در دوران باستانی­تر خبر می­دهند.

   در بررسی متون تاریخی نباید از “تاریخ ارمنی” نوشته­ی موسی خورنی در قرن پنجم میلادی غفلت کرد. در تاریخ او، بین سالهای ۱۹۷ الی ۲۱۷ م از خزرها و حرکت آنان سخن می­رود. آنان در این سالها به کنار رود کُر در آذربایجان رسیده­اند و در آنجاست که ولریش(Valarish) شاه ارمنی به مقابله با آنان می­پردازد. اما خود کشته شده و پسرش جانشین او می­شود. نباید فراموش کنیم که اسناد گرجی و ارمنی، وجود خزرها را در قرن اول میلادی و حتی جلوتر از آن، در قفقاز حتمی می­دانند.

   در اسناد اسلامی، عربی و فارسی نیز از خزران سخن رانده شده است، از جمله ابن مقفع (متوفی ۱۴۲ ه/۷۶۹ م) از هوش و فراست خزران و ترکان و مقایسه­ی ایندو سخن می­راند و دانلپ ضمن بررسی این متون، معتقد است “در این تاریخ، خزران قومی مشخص و حتی با اهمیت بوده­اند”[۹].

   ارتباط خزران با هونها، چرکسها، اسکیت­ها، سکاها و دیگر قبایل ترک مورد بررسی محققان قرار گرفته است و برخی، خزرها را از اخلاف سکاها دانسته­اند. این محققان نسبت به رنگ چشم و پوست و مو و دیگر مشخصات فیزیکی آنان سخنانی آورده­اند که به نظر راقم به مسائل اقلیمی مربوط می­شود و نه به نژاد و غیره. می­دانیم که آذربایجان با توجه به هوای سرد و کوهستانی خود مردمانی دارد که با همین مشخصاتِ نوشته شده مطابقت دارد و به نژاد هم مربوط نمی­شود. جالب است که برخی از محققان با آوردن روایتهایی سعی دارند تا ملتها و یا اقوام را در برابر یکدیگر قرار دهند. از آن جمله به برخی روایات اشاره می­کنند که از آن جمله متون مربوط به دوره­ی انوشیروان رواج فراوان دارد و در تحقیر اعراب نوشته شده­اند. از جمله مباحثه­ی انوشیروان با نعمان بن منذر و خسرو انوشیروان است که طرف ایرانی اصرار می­ورزد که یونانیان، هندیان، چینیان و ترکان و خزران بر اعراب ترجیح دارند، زیرا لااقل شاهی دارند و سر و سامانی. در بیان جایگاه خزران در ایران گفته­اند: “در دربار انوشیروان، سه تخت زرین وجود داشت که هرگز جابجا نمی­شد و هیچکس بر آنها تکیه نمی­زد زیرا خاص شاهان بیزانس، چین و خزر بود”[۱۰].

   مسعودی در سده­ی دهم می­نویسد: “خزران را به ترکی سابیر نامند”. دانلپ نیز همین معنی را از محمود کاشغری در قرن ۱۱ دریافت می­کند و اضافه می­کند که خزران، سابیرها را در خود مستحیل کرده­اند. او اضافه می­کند که اگر بعد از آن از اقوامی مانند اویغور؛ سمندر، بلنجر نیز همچون سابیر از رواج افتاده­اند تصادفی نیست و بی­تردید با اعتبار و حیثیت روز افزون خزران مرتبط است (همان منبع، ص۳۸).

   دانلپ فصلی از کتاب خزران خود را به فرضیه­ای در مورد منشا اویغوری خزرها اختصاص داده و می­افزاید که خزرها نه تنها با اویغورها، بلکه با طوایف مختلف ترکان مانند آوارها – که در سال ۵۵۸ وارد اروپا شدند – نیز پیوند عمیقی دارند (همان، ص۵۵).

   در این برهه از تاریخ، مثلث تازه­ای متشکل از خلافت اسلامی، بیزانس و خزران برپا شد. اکثر محققان امروزی بر آنند تا به اثبات برسانند که اگر خزرها نبودند، دژ تمدن غرب در اروپا – یعنی بیزانس، به دست اعراب می­افتاد و شاید تاریخ به نحو دیگری نوشته می­شد. در این میان برخی از محققان ایرانی!! برآنند که ثابت کنند خزران مانع گسترش اسلام بوده­اند و لذا امروز شایسته­ی نکوهشند؟![۱۱] در تواریخ این دوره آمده است که در آغاز اسلام، خزرها خط دفاعی مستحکمی در برابر لشکریان اسلام به وجود آوردند و در برابر مهاجمان ایستادند. دانلپ می­افزاید هنگامی که قدرت تهاجمی خلفا پایان یافت خزران همچنان پا بر جا بودند[۱۲]. به گفته­ی طبری، در سال ۲۲ه/۶۴۲م نخستین حمله­ی مسلمانان به خزرها صورت گرفت و سواران عرب تا البیضا در ۲۰۰ فرسخی بلنجر رسیدند.  منابع اسلامی تاکید می­کنند بر اینکه اعراب در جنگ با خزرها تا نبرد بزرگ بلنجر – که در آن عبدالرحمان بن ربیعه کشته شد – تلفاتی نداشته­اند. طبری در روزشمار این جنگها از قشون اعراب سخن رانده و از اعزام دسته­های مکرر ستون به آذربایجان سخن می­گوید. نوشته­ی طبری اینست: ” که همواره ستونی شامل چهل هزار نفر که ظاهرا برای فتح آذربایجان قدرت کافی داشتند تحت فرماندهی سردارهایی گسیل می­داشت”. در تمام نوشته­های طبری، جنگهای اعراب علیه خزران در آذربایجان رخ می­داد. حتی برخورد خدیفه بن الیمان در سال ۳۰ هجری در رویارویی با خزران در آذربایجان – علاوه از منطقه­ی شمال ارس، در اردبیل و همدان تا موصل بوده است. وی، از شکست ساسانیان در برابر ارتش اعراب و پناه جستن یزدگرد به شاه خزران نیز خبر می­دهد. گویند که خزران در این جنگها از منجنیق و عرّاده استفاده کرده­اند (اشاره به تمدن و قدرت آنان). اما شکست خزران از اعراب، نخستین بار در سال ۳۲ه /۶۵۲ م رخ می­دهد. طبری که استفاده­ی خزران از عرّاده را مطرح می­سازد معتقد است که این آلات جنگی را خود خزران اختراع کرده بودند و نحوه­ی ساخت آنرا به رومیان نیز یاد داده­اند[۱۳]. خزران در سال ۹۹ه/۷۱۷م در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز، نخستین حمله را تدارک دیده و بسیاری از اعراب را در آذربایجان کشتند و بدین ترتیب مدتی از حملات بعدی اعراب در آرامش رها شدند.

   جنگ دوم اعراب و خزران در بین سالهای ۷۲۲ الی ۷۳۷ رخ می­دهد. آرامش حاصل از توقف حملات اعراب باعث شده بود که ۳۰ سال تمام خزران به توسعه­ی قدرت و گسترش امپراتوری خود مشغول باشند. رهبر خزران در این تاریخ را “آلپ” دانسته­اند. مسلمه بن عبدالملک – برادر ناتنی خلیفه یعنی ولید، روی به آذربایجان آورد و برخی از قلاع و شهرها را فتح کرد. وقتی به نزدیکی­های دربند رسید دیگر یارای پیشروی نداشت. در سال ۱۰۳ه/ ۷۲۱م خزران و سپاه اعراب روبرو شدند. شمار خزران را سی هزار گزارش داده اند[۱۴] که به پیروزی رسیدند و سپاه شکست خورده­ی اعراب گریختند. خلیفه­ی اسلام در این زمان، یزید بن عبدالملک (۷۲۰ – ۷۲۴ م) بوده است. هنوز یک سال از این جنگ نگذشته بود که اعراب حمله­ی دیگری را تدارک دیدند و به سوی آذربایجان تاختند. وقتی اعراب از رود کُر گذشتند خزران با ۰۰۰ر۴۰ تن تحت فرماندی پسر خاقان برای ممانعت از پیشروی اعراب حرکت کرد. اعراب در این جنگ پیروز شده و غنایم فراوانی به دست آوردند. ابن اثیر، ذیل حوادث سال ۱۰۴ ه سهم هر سوار سپاه را سیصد دینار می­نویسد. دانلپ معتقد است که این امر نشانگر رفاه بیش از حد و ثروتمندی خزران می­باشد، اما اعراب بر آرامش آنان رحم نکردند. مورخان از اسارت خزران در این جنگ نوشته­اند، اما گزارشها حاکی از آن است که خزرها در سال ۱۰۸ هجری به رهبری پسر خاقان دوباره سر از آذربایجان درآوردند[۱۵].

*** خزران بار دیگر در سال ۱۱۰ هجری از آذربایجان سر برافراشتند. حارث ابن عمرو به مقابله برخاست. سال ۱۱۱ نیز جراح بدانجا لشکر کشید و به سوی خزران تاخت. اما، نتوانست خزران را به زانو درآورد. در سال ۱۱۲ بزرگترین شکست اعراب از خزران محسوب می­شود. گویند که شمار سپاه خزران در این نبرد به سیصد هزار تن می­رسید[۱۶]. نوشته­اند که جراح بر آن شد که خطر کند و در اردبیل به مقابله با خزران بپردازد. همینجا بود که خزران حمله را از سر گرفتند و اعراب رو به فرار نهادند. خود جراح نیز از پای درآمد. سرش را از تن جدا کردند و غنیمت فراوان به دست خزران افتاد و آوازه­ی شکست اعراب بر سر زبانها افتاد. خلیفه نیز از این خبرها به وحشت افتاد. خزرها از آذربایجان رو به سوی دیار بکر نهادند  و موصل را نیز به دست گرفتند. خلیفه چشم اندار نگران کننده­ای را پیش چشم خود می­دید. خلیفه بعد از تعویض چندین فرمانده، سعد بن عمروالحرشی را مورد اعتماد یافت. وقتی سعید به شهر خلاط در کنار دریاچه­­ی وان رسید آنجا را در تصرف خزران یافت. سعید با استفاده از ایرانیانی که زبان خزری را می دانستند رو به حیله­­هایی آورد تا در خزران نفوذ کند. مورخان حتی از مسموم کردن آب نیز ابائی نداشته­اند. مورخان نوشته­اند که از این تاریخ به بعد است که خزران به یهودیت گرویدند!!

   داستانها و روایات فراوان در یهودی شدن خزران موجود است. گفته­اند که خاقان خزران در پی آن بود تا دینها را بشناسد و بهترین را برگزیند. او، حتی از خلیفه درخواست کرد تا کسی بیاید و به او تعلیم آیین اسلام دهد. مروان خلیفه، دو تن از فقهای زمان با نامهای نوح ابن سائب­الاسدی و عبدالرحمن خولانی را فرستاد. بلعمی فقیه دیگری به نام ابن اعثم کوفی را نیز نام می­برد. این امر قابل تامّل است که سه فقیه نامبرده از فقهای معروفی هستند که بعدها مأموریت­های دیگری در مناطق مختلف، از جمله در میان بلغارها را نیز بر عهده داشته­اند.

    فرهنگ و تمدن خزران

   آثار بسیاری از نوشته­­ها، هنرها و معماری خزران امروزه در گوشه­­های­ مختلف جهان پابرجاست. باستان شناسان مجارستان برآنند که طلاکاریها و نقره­ کاری­های فراوانی که در این کشور به دست آمده است بازمانده­ی هنر خزران است. مسعودی مورخ بزرگ ایرانی، خزران را از نظر سازماندهی جزو متمدن­های بزرگ تاریخ می­داند. او می­نویسد: “هیچ پادشاهی در جهان سپاه منظم و آماده­ای همچون خزران نداشته است”. مورخان در باره­ی پایتخت ثروتمند خزران نیز مطالب جالبی را عنوان کرده­اند. از آن جمله، نویسندگان عرب از شمار مساجد و بلندی مناره­های شهر بلنجر – پایتخت شمالی خزران سخن گفته و بر استقلال قضات و روحانیون مسلمان تاکید ورزیده­اند. بسیاری دیگر نیز امنیت شهرهای خزران را دلیلی بر پناه بردن صاحبان ادیان دیگر بدانجا دانسته­اند. برخی از نویسندگان، مردم خزر را به جهت معتقدات دینی نسبت به مردم امپراتوری روم شرقی و به قیاس امپراتوری اسلام، باگذشت­تر و روشن­بین­تر دانسته­اند[۱۷].

   پرفسور آرتامونف، خزران را در قیاس با روسها، بسیار متمدن و پیشرفته می­شمارد[۱۸]. ابن فضلان، مامور بزرگ اعراب در میان ترکان در بین سالهای ۳۰۰ الی ۳۱۵ هجری می­نویسد که خزران در تقابل ادیان، به لزوم خودداری از بالا گرفتن اختلافات دینی بین اهالی ادیان مختلف توجه لازم را داشتند[۱۹].

  دولانوا – سیاح فرانسوی و زایاچکوفسکی در باره­ی زبان خزری سخن گفته و زبان آنان را جزو زبان­های ترکی دانسته­اند که امروزه در بسیاری از کشورها مانند: لیتوانی، لهستان، بلغارستان و غیره مورد استفاده است. خزران در تاریخ لهستان و بلغارستان، همواره متصدی دارالضرب، مستوفی عواید سلطنتی، ناظر انحصار نمک، مامور وصول مالیات و صراف و غیره بوده­اند.

امروز دو اثر بزرگ از خزران در دست است یکی نوم بیتیک که دعاها را شامل می شود ولی به دلیل اینکه این دعاها مربوط به دین یهود است تعصب مسلمانان سبب فراموشی و بی اعتنایی بدانها شده است. ولی این متون بخشی از زبان و ادبیات آذربایجان بشمار می آید و از متون آنها می توان استفاده کرد. مجموع این دعاها در کتابی تحت عنوان نوم بیتیک در سده ی ۹ و ۱۰ میلادی گردآوری شده و نمونه هایی از این دعاها را برایتان خواهم خواند.

در کتب تاریخی از جمله تاریخ فخرالدین مبارکشاه در باره زبان و خط خزران اطلاعاتی مندرج است. این کتاب باوجود اینکه به زبان فارسی است ولی چون در باره ترکان و فرهنگ و ادب ترکان نوشته شده است همواره مورد بی مهری هموطنان فارسی زبان ما گشته است و به عمد آن را خارج از دسترس مردم قرار داده اند اما این کتاب در ۱۹۲۷ در لندن و کابل چاپ شده و بتازگی در تبریز نیز چاپ گردید. فخرالدین مبارکشاه در کتاب خود در باره خزران می نویسد: و خزریان را هم خطی است و این خط به روسیان منسوبست و طایفه ای از روم که بدیشان نزدیکند بدین خط نویسند و ایشان را روم روس خوانند و از سوی چپ بسوی راست نویسند و حروف با یکدیگر نپیوندد و حروف ایشان بیست و یک حرف بیش نیست برین جمله. . . . و این طایفه از خزریان که این خط نویسند بیشتر جهودانند (تاریخ فخرالدین، تبریز، ۱۳۹۸، ص ۸۵).

   مورخ ارمنی موئیسه خوراناتسی  Moisey Xorenatsi خزران را در سده سوم و مورخ گرجی به نام لئونتی مروئللی Mrovelli Leonti خزران را در سده ی چهارم ق.م نام می برد. امروز خزران در ب رخی مناطق آذربایجان مانند کی “خزریورد”، “هادروت” و “فضولی” – “خزرداغ” زندگی می کنند. دانشمندان بسیاری در این زمینه کتابها نوشته اند مانند S. S. Boquş و B. Dorn که بیشتر این محققان آثار خود را با تکیه بر نوشته های اعراب نگاشته اند. محمود کاشغری هم اطلاعات جالبی ارائه می دهد. بر اساس نوشته های وی در دیوان لغات­التورک، خزران در آذربایجان جنوبی – از جمله تبریز و اردبیل علیه اعراب جنگیده اند. باستان­شناس روس پلتنوا S. A. Pletneva  یافته خود از خزران را در سواحل دریای خزر معرفی می­کند.

پروفسور فریدون آغاسی­اوغلو نیز تحریف هایی که محققان روس و ارمنی در مورد خزران مرتکب شده اند افشا می کند. خط و زبان خزران مورد بحث کتابهای اعراب بوده و فخرالدین مبارکشاه نیز در این باره قلم زده است. اما کتاب نوم بیتیک – کتاب دعاها به خط آرامی بدست ما رسیده است. کریمه ای ها بدین الفبا می نوشته اند. خزران نیز از آنان تبعیت کرده و نامه ها و کتابهای خود را با آن خط می نوشته اند. این کتاب برای نخستین بار در شهر قازان چاپ شده و سپس زبانشناس و تورکولوگ معروف قارکاوئتس A.N. Qarkavets به جهان علم معرفی شده است (سال ۲۰۰۲). بختیار تونچای این نشر را در سال با ترجمه ی ترکی آذربایجانی نشر داد. البته گرامر و خصوصیات این زبان امروز توسط بسیاری از فیلولوگها و زبانشناسان و تورکولوگ ها مورد بررسی قرار گرفته است. من در اینجا تعدادی از این دعاها را با همان زبان خزران می خوانم و معنی هر یک را عرض خواهم کرد و علاقه مندان می توانند به کتاب امپراتوری و فرهنگ خزران از حقیر را مطالعه بفرمایند.

کتاب دیگری که امروز از خزران در دست است با نام مکاتبات خزری منتشر شده است و متن آن نامه هایی است که شاه خزر به نماینده ی خلیفه در اسپانیا نوشته است. این نامه های در سال ۷۴۰ میلادی نوشته شده اند و بین یوسف شاه خزری و حمدای ابن شفروت رد و بدل شده است.

 

 

Adonay! Eşitkin, təfillamnı dа yalbarмаğım Sanqa кəlsin!

آدونای! (یا ربّیم!) دینله منی، دوعا و یالواریشیم سنه­دیر!

 

Yibergin yarığınqnı da köniliginqni: anlar töndərsinlər məni, kətirsinler məni ayruqsı tağğa da toxtar yerlərgə.

ییبرگین (گؤندر) یاریغینقی (یاروق: نور، ایشیق / آلتون یاروق: نور طلایی) دا (و) کؤنوللوغونقی (حقیقتینی): آنلار تؤندرسینلر منی، گتیرسینلر منی آیریقسی (آیری، باشقا) توختار یئرلرگه (اوتوردوغو یئرلره).

گؤندَر نورونو و حقیقتی­نی، ]قوی[ اونلار دؤندرسینلر (اصلاح ائتسینلر) منی، مسکن­لرینه قوی آپارسینلار منی.

 

 Nə sevgilidirlər toxtar yerlərinq, əy Adonay!

ای آدونای، مسکن­لرین نه قدر عزیزدیرلر!

 

Dağın quş tapdı orun da qarığaç üyün özinə кi, qoydı balaların, mizbeyaxlarınq, Adonay, Xanım da Tənqrim!

ای اوردولار ربّی، خانیم منیم، تانریم، قوربانگاهی­نین یاخینیندا سرچه­لر یورد سالار، قارانقوش بالا چیخارتماق اوچون یووا قورار.

 

San oturuvçılarınqa evinqninq:

Dağın maxtarlar Səni.

نه بختیاردیر ائوینده یاشایانلار، سنه حمد اوخویانلار!

 

San adamğa ki, quvat anqar Səndə,

Sökməklər könqüllerində.

نه بختیاردیر سندن قوّت آلانلار، قلبینده زیارت ائتمه­یی آرزولایانلار!

Xanımıznı körgin, ey Tənqri da baqqın üzlerinə maşiyaxınqnınq!

ای تانری، بیزه سیرَت اولانا باخ، مسح ائتدیگیم اوزلرینه باخ!

 

 Кi yaxşıdır bir kün azablarınqda bin kündən artıq. Sayladım oturma bosağasında evinqninq, Tənqrininq, tirilməktən əsə çatırlarında raşalıqnınq.

سنین حیَتینده کئچن بیر گونوم باشقا یئرده مین گونومدن آرتیقدیر. تانری مین ائوینین کئشیگینده دایانماغیم پیسلرین چادیریندا راحت عُمر سورمکدن یاخشی­دیر.

(۱۲) Ки kuyaş da qalqandır Adonay Tənqri; şirinlik da hörmət bərir Adonay aymastır yaxşılıqnı yürüvçilərgə türellik bilən.

۱۱ آی آدونای تانری گونشدیر، سپردیر، آدونای عزّت و شرف وئریر، خیرخواهلیغینی دوز یولا گئدنلردن اسیرگه­میر.

Adonay Çevaot! San adamq ki, işanır Sanqa.

آدونای، اوردولار ربّی، سنه گوونن نه بختیاردیر!

 

Adonay – Tənqrimiz, Yaratıvçımız, Ayruqsımız, birdir ol dunyada. Könidir.

آدونای – تانریمیز، یارادانیمیز، مقدسیمیز بیردیر بو دونیادا. ابدی­دیر.

 

 

 Adonay! Adınq dunyağa dəgin. Adonay! Sağınçınq davurdan davurğa.

آدونای! آدین دونیا دوردوقجا ابدی­دیر، آدونای! شهرتین نسیللردن نسیللره چاتیر!

 Adonay xokmat bilen binyat etti yerni, tüşüdi köklerni aqıl bilen.

آدونای دونیانین تَمَلینی حِکمتله قوروب، عقلی واسطه­سیله گؤیلری برقرار ائدیب.

Adonay! Köklergə dəgindir şağavatınq, inamlığınq köklərgə dəgindir!

آدونای! گؤیلره اوجالیر عدالتین، گؤیلره یوکسه­لیر صداقتین.

 Adonay köktə tüzüdi taxtın da xanlığı cumləğa ərklendi.

آدونای تختینی گؤیلره قوروب، هر یئرده حکمرانلیق ائدیر.

Adonay! Bəgimiz! Nə qadar saylıdır adınq cumlə ol yerdə! Ki bərəsinq sıyınqnı ol kökler üstünə.

آدونای! بَی­ییمیز! نه قدر حؤرمتلی­دیر آدین بوتون یئر اوزونده! کی حؤرمتین گؤیلردن ده اوجادیر.

 Adonay! Yoqtır Səninq kibik da yoqtır Səndən başqa qulaqlarımıznen.

آدونای! یوخدور سنین کیمیسی و یوخدور سندن باشقا (تانری). بونو قولاقلاریمیزلا دویوروق بیز.

.

 Yoqtır Səni kibik Adonay; uludır Sən da uludır adı qudrətinqnınq!

یوخدور سنین کیمیسی، آدونای؛ اولوسان سن و اولودور قُدرتین سنین!

 Кi uludır Sən da qılıvçı acayipler; Sənsinq улудыр, Sənsinq Tənqri yalğız.

کی اولوسان سن و معجزه­لر یارادیجیسان سن؛ سنسن اولو، سنسن تانری یالنیز.

Qullıq etinqiz Adonayğa səvinmək bilən, kəlinqiz alnına qıçqırmaq bilen!

آدونایا قوللوق ائدین سئوگی ایله، حضورونا گلین نعمه­لرینیز ایله.

Bilinqiz ki, Adonay oldır Tənqri. Ol, yarattı bizni da anındır biz, ulusı da qoyı kütüvninq.

بیلین کی، آدونای – اودور تانری. او یارادیبدیر بیزی و بیز اونا مخصوصوق، اونون خلقی و گودومونده کی قویونلاری­ییق.

 

 

 

Sənsinq, ol Adonay, yalğız;  Sən yarattınq ol köklerni, köklerin ol köklerninq da cumlə çerivlerin, ol yerni da cumlə ki, üstünə ol dənqizlerni da cumlə ki, alarda da Sən tirgizəydirsinq cumləlerin da çerivi ol kökninq Sanqa baş urarlar.

سنسن، او دونیا، یالنیز؛ سن یاراتدین بو گؤیلری، گؤیلرین گؤیلرینی و بوتون ایچینده­کی­لری، بو یئری و اوستونده­کی دنیزلری، بوتون ایچینده­کی­لری. سن وئردین اونلارا حیات. بوتون کاینات قارشیندا باش قویور (سجده ائدیر).

Dağın biz qulluq ətərmiz Adonayğa ki, Oldır Tənqrimiz.

دائم قوللوق ائدیریک آدونونایا کی، اودور تانریمیز.

Tənqrimdir Ol da maxtarmın Anı; Tənqrisi babamnınq da büyüstirmin Anı.

او تانریم­دیر و مدح ائدیرم اونو؛ تانریسینی بابالاریمین و اوجا توتورام اونو.

Tənqrim Sənsinq; Sanqa maxtov bərirmin, Tənqrim. Sanqa kavod ətərmin.

تانریم سنسن؛ سنی مدح ائدیرم؛ تانریم. سنه سجده ائدیرم.

 

Maxtov bərinqiz Adonayğa ki, yaxşıdır ki, dunyağa dəgindir şağavatı.

مدح ائدین آدونایی کی، یاخشیلارین یاخشی­سی­دیر، دونیایا برابردیر عدالتی.

Maxtov bərinqiz Bəginə ol bəglerninq ki,dunyağa dəgindir şağavatı.

مدح ائدین او بَی­لر بَیینی کی دونیایا برابردیر عدالتی.

Qılıvçı ulu yarıqlar ki, dunyağa dəgindir şağavatı:

اولو ایشیقلارین (ایشیق منبع­لری­نین – گونش، آی و اولدوزلارین) او یارادیجی­سی کی دونیایا برابردیر عدالتی:

quyaşnı – ərklənmə kündüz кi, dunyagba dəgindir şağavatı;

گونشی – گوندوزلرین حاکیمینی کی دونیایا برابردیر عدالتی.

Maxtovlıdır Adonay dunyağa dəgin! Qayyam da köni.

مدح ائدیلن­دیر، دونیایا برابردیر آدونای! اونا ابدی آلقیش اولسون!

Hayvan kişi bilməstir da dəli anqlamastır munı.

نادان انسان بونو هئچ وقت بیلمز، احمق انسان بونو درک ائتمز.

Da Sən biyiksən dunyağa dəgin, əy Adonay!

اما، ای آدونای، سن ابدی اوجاسان.

منابع:

لیو گومیلیوو، کشف خزرستان، ترجمه: ایرج کابلی، تهران، ۱۳۸۲٫

محسنی، محمدرضا ۱۳۸۹: «پان‌ترکیسم، ایران و آذربایجان» ، انتشارات سمرقند، ص ۱۰۳

 مینورسکی، و. تاریخ شروان و دربند. ترجمه محسن خادم، تهران: ۱۳۷۵. ص۱۸۴.

آرتور کستلر خزران – ترجمه موحدی، ۱۳۶۱.

و. بارتولد، ترکستان نامه، دو جلدی، ترجمه: کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۲ / ۱۳۸۷٫

و. بارتولد، تاریخ ترکهای آسیای میانه، ترجمه: دکتر غفاز حسینی، تهران، ۱۳۷۶٫

د. م. دانلوپ، تاریخ یهودالخزر، ترجمه عربی: سهیل زکار، بیروت، ۱۹۸۷٫

و.م. دانلوپ، تاریخ خزران، ترجمه: محسن خادم، تهران، ۱۳۹۹٫

رنه گروسه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمه: عبدالحسین میکده، تهران، ۱۳۶۵٫

عنایت اله رضا، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، تهران، ۱۳۶۵٫

احمد آلتونگؤگ، ایران و توران در کشاکش تاریخ، ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی، تبریز، ۱۳۹۴٫

[۱]  آرتور کستلر، خزران، ترجمه محمدعلی موحد، تهران، ، ص ۱۱۵٫

[۲]  همان، ص ۱۴۵٫

[۳]  زکی ولیدی دوغان، عمومی تورک تاریخینه گیریش، استانبول، ۱۹۸۱٫

– تورکون قیزیل کتابی، جلد ۱، تهران، ۱۳۷۲٫

– ابراهیم قفس اوغلو، تورک ملی کولتورو، استانبول، ۱۹۷۷٫

[۴]  تاریخ طبری، ج۲، ص ۴۲۷٫

[۵] د.م.دانلپ، تاریخ خزران، ترجمه­ ی محسن خادم، تهران، ۱۳۸۲، ص ۲۸٫

[۶]  همان، ص ۳۴٫

[۷]  دانلپ، همان، ص۱۹٫

[۸]  همان، ص۲۰٫

[۹]  همان، ص۲۳٫

[۱۰]   ابن بلخی، فارسنامه، ص ۹۷؛

[۱۱]  این موضوع را ، راقم این سطور در کتاب مستقلی به بحث نهاده و پاسخ لازم را به یاوه گوییهای این مورخ داده است : م.کریمی، تاریخ خزران، تهران، زیر چاپ.

[۱۲]  دانلپ، همان، ص۶۱٫

[۱۳]  تاریخ طبری، ص۲۸۹۲٫ به نقل از : دانلپ، ص۶۸٫

[۱۴]  تاریخ بلعمی، ص ۵۱۰٫

[۱۵]  ابن اثیر، همانجا، ذیل حوادث سال ۱۰۸ هجری.

[۱۶]  طبری، ج۲، ص۱۵۳۰٫ ابن اثیر، حوادث سال ۱۱۲٫

[۱۷]  آرتور کستلر، خزران، ترجمه : محمد علی موحد، تهران، ۱۳۷۴، ص۶۵٫

[۱۸]  همان، ص ۱۱۵٫

[۱۹]  همان، ص ۱۴۵٫

ارسال دیدگاه