آذربایجان در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ / رحمان حسین زاده (کتابچی)

انقلاب سال ۱۳۵۷ قسمت اول

در سال ۱۳۵۶ اگر به کسی از ما میگفتند چندماه دیگر اعتراضات مردم علیه شاه شروع خواهد شد هیچکس باور نمیکرد وشنونده زود دست به جلوی دهان گوینده میگذاشت که تا ساواک این گفتگو را نشنود و الا با مرگ باید دست پنجه نرم  می کرد و در عین حال این وضعیت  عقده های را در درون افراد جامعه می انباشت و کسی هم متوجه عقده انباشته شده نبود البته این موضوع از دید کارشناسان خبره در داخل ومخصوصا خارجیان  مخفی نبود  اگر چه ظاهرا یک سری مسائل اقتصادی در سطح پایین توده  راضی کننده بود اما در سطح روشنفکری  به صورت مسخره میامد یادم هست وقتی به مدارس تغذیه ی رایگان میدادند در ظاهر همه خوشحال بودند اما دانشجویان نه تنها این موضوع را فریب بچگانه میخوانند حتی بشقاب های غذای با کیفیت دانشگاهی را با لگد پرتاب میکردند  نه برای اینکه غذا بد یا خوب هست  بلکه دانشجویان خواسته های دیگری داشتند اینگونه غذا دادن وتغذیه را  فریب برای چپاول بیشتر از طرف حکومت قلمداد میکردند وقت می شنیدند حکومت برای  ظفار قشون فرستاده یا در حومه لندن هزینه ی آبیاری یک شهرک را پرداخت کرده است یا هنگام پیروزی حزب سوسیالست اسپانیا که به حکومت فرانکوی مستبد پایان میداد شاه با  تماس تلفنی خواستار سرکوبی حزب پیروز می شود و هنگام جنگ  های اعراب واسرائیل ما یحتاج و سوخت تانکها ی اسرائیلی را تامین میکرد یا در لبنان بخش شیعه نشین  بیمارستان ساخته ویاری میرساند و… این رویدادها در سطح روشنفکری و همچنین در شهرهای بزرگ ودربین بازاریان  که اکثر فرزندان آنها در خارج و یا در داخل  دانشجو بودند یا درخیلی از افراد  ومنسوبین شان در  ادارات مختلف مشغول بودند  واینها  بعنوان قشر مطلع جامعه بحساب میامدند واز طرفی هم فساد  دربار در اوج خودبود از لحاظ تاریخی سرکوبی های مختلف در کشور مخصوصا در آذربایجان  در دوره رضاخان وهمچنین محمد رضا از یاد مردم نرفته بود مخصوصا سرکوبی خونین فرقه در سال ۱۳۲۶ در دل خیلی ها بصورت داغی  سوزان مانده بود ما در آن سال ها شاهد روایت  های دردناک این وضعیت از مردم عادی بودیم  وبصورت خودمانی ازاین صحبت ها زیاد میشد وبیشترشان آروزی سر نگونی شاه را میکردند وتنها این موضوع نبود و تضاد دیگر در میان توده های معمولی بنوع دیگر بود در مضیقه نگه داشتن آذربایجان ومحدود کردن سرمایه گذاری وایجاد وابستگی بیشتر به خارج ومحدویت تولید داخلی  و انهدام سیستم  ارباب و رعیتی  که بخش عمده جامعه در آن مشغول بکار بود ودر آمد حاصله از آن سهم عمده ا ی در  صادرات کشور داشت و بجای  اینکه سیستم ارباب رعیتی راتبدیل به مکانیسم جدید وافزایش در آمد کند خود سیستم را نابود کرد و هوشدار ونظریه ی کارشناسان اینکه نتیجه زود گذر این تصمیمات  بعدا عواقبی سختی بهمراه خواهد داشت  توجه نکرد و این وضعیت که بیشترین جمعیت را مخصوصا در آذربایجان تشکیل میداد  منتج به کوچ مهاجرات کاری به نقاط دور دست ومنجمله در تهران شد که این  مهاجران حاشیه نشینان وقشر کم در آمد جامعه مخصوصا در تهران  شدند  وهمین قشر، بخش عمده ای انبار باروتی برای انقلاب ۵۷ شدند وبعد از انقلاب بیشتر این محرومین یا بقول شعار آنروز ، مستضعفین صاحب شغل های مختلف گشتند  بعد از انقلا ب بیشتر روسا وکارمندان از قشر محروم و حتی بعضی کم سواد واز روستائیان  اما متعهد به انقلاب  انتخاب واستخدام شدند .

از بعد فرهنگی در جامعه پوچ گرایی در زمینه تاریخ وادبیات ،هنر و موسقی وضعیت ناهنجاری داشت ترویج نوع غربی (البته بی محتوایش ) مردم را دلزده کرده بود در آموزش دروس  هم فقط از شاه وخانواده اش وکوروش ، داریوش  ، رضاخان  ، محمد رضا و ولیعهد و… اینها بود آنقدر اینها تکراری شده بودند محصلین  نه برای درک بلکه برای نمره این درسها را طوطی وار حفظ میکردند تا در دورسشان قبول بشوند مرکزنشینان و خاندان پهلوی چنان ذوب کوروش مداری شده بودند وجشن ۲۵۰۰ ساله راهم برگزار کرده وتاریخ را برای همیشه بیمه کرده بودند وزبان تاجیکی ( فارسی ) هم سر آمد زبانها شده بود و بدتر از همه  قدغن کردن زبانهای دیگر منجمله زبان ترکی در آذربایجان بودمرکز نشینان وخاندان پهلوی همیشه به                                                                                                آذربایجان با دید امنیتی همراه با تضیق حق همه جانبه مردم مینگریستند  این دید را مردم  در رفتارهای کارگزران حکومت بخوبی لمس و درک می کردند.

شاه در اواخرسلطنت ودر دوره کارتر ریس جمهور دمکرات به امریکا سفر کرد در امریکا برعلیه شاه تظاهراتی پرشوری برگزار شد وحتی پرتاب های گاز اشگ آور نصیب شاه هم شد واشگ چششمانش در آمد  موضوع حقوق بشر و مخصوصا تظاهر کنندگان که یکدست شدن حزب رستاخیز وخطابه شاه که ، هر کس دوست ندارد بیاید پاسپورتش را بگیرد از مملکت برود بیشتر خشمگین کرده بود  و از طرفی هم  کارتر شاه را مجبور کرد که طناب خفقان واستبدا را کمی شول کند تا وضعیت منجر به انقلاب کمونیستی نشود (اما همین شول کردن ، طناب استبداد را پاره کرد ) و فیلم این تظاهرات از تلویزیون ایران هم پخش شد ما هم هاچ واج نگاه میکردیم البته این موضوع سبب شد کهنسالان دل به سخن گشایند و بعضی هنگام تماشا سرشان را تکان میدادند و در بین خودمان میگفتند مثل اینکه خبر های هست شاید پاپوشی هم برای این شاه  بدوزند  ما جوانها از این حرفهای تعجب میکردیم  نهایت میگفتیم این محمد رضا  آنقدر محکم هست  که این رفتارها و حرکات هیچ تاثیری در حکومت او  ندارد در مقابل این حرف ما میگفتند ما  جنگ دوم جهانی رضاخان  ، فرقه ، مصدق و.. را دیدید ه ایم  شاید …

خوب یادم هست محمد رضا در اواخر به روحانیت هم با دید بی احترامی نگاه میکرد در یکی از دیدارهای جمعی شاه از روحانیون در سال فکر میکنم  ۵۶ به مناسبت ( شاید یکی از عیاد ) که از تلویزیون پخش میشد  رفتار شاه خوشایند نبود یادم درکافه خیلی از افراد که به این فیلم نگاه میکردند نارا حتی خود را بنوعی بیان میکردند و دردی ماه ۵۶ مقاله ی در یکی ازروزنامه ها بر علیه روحانیت چاپ شد در شهر قم بخاطر این توهین تظاهراتی روی داد  اما مردم این تظاهرات را هم مانند حوادث دیگر می پنداشتند  اما خیزش تبریز در ۲۹ بهمن این پندار و صحنه را تغییر دا د وبا آن همه سختگیری وخفقان در تبریز آنچه که به وهم وفهم نمی آمد رویداد  وفصلی دیگر در تاریخ آغاز شد اما چرا در تبریز  چنین شد آن هم با این شدت ومنظم وغافل گیرانه  که حکومت شاه را سر در گم کرد به آن خواهیم پرداخت  و یکی کاری های که مامورین در تبریز کردند بستن ایشکک لر قهوه سی ودستگیری بعضی افراد بود ونهایت اینکه گفتند ودر روزنامه ها نوشتند چند نفر از آنسوی آراز وارد کشور شده  در تبریزکار اینها بوده  و قول دادند که پدر همه آنها را در خواهند آورد و…

در سال۱۳۵۵- ۱۳۵۶ فیلمی  از تلویزیون سراسری کشور در مورد تاریخ جنگ جهانی دوم که ساخته خود ایران بود و هر هفته بصورت سریالی پخش میشد  که فضای آریا محوری در این فیلم بخوبی هویدا بود ما هم هرهفته شب موعود منتظر پخش فیلم می شدیم گا هی ما و یاهمسایه ها در خانه یکدیگر بدون تشریفات وبصورت خودمانی باهم به تماشای فیلم می نشستیم  وهنگام  پخش فیلم سکوت بخوبی رعایت میشد وافراد مسن مخصوصا مرحوم پدرم  به این فیلم علاقه داشتند  بعضی از این تیکه های فیلم مستند یا مشابه مستند و کنجکاوانه بودکه مورد استقبال عامه مردم بود و گاهی هم در میان فیلم آگهی با رقص و رفتار زنانه وبه زبان تاجیکی (فارسی ) پخش میشد  واین ۲ دقیقه هم فرصتی بود آوردن ونوشیدن برای چای و..بود.

 قسمت مربوط این فیلم به جنگ جهانی در ایران  که از جنوب بود و بوسیله دو گروهان هندی انگلیسی مورد تجاوز قرار گرفت  وارتش قدر قدرت  رضا خانی از هم گیسخته شد  وکشتی های ایرانی هم در خلیج فارس به آتش کشیده شدند و چند نفر دریا دار منجمله تیمسار بایندر که در مقابل  انگلیسی ها مقاومت  میکردند کشته شدند   در فیلم نشان داد ه می شد   از شمال و یا از شمالغرب کشور که در پل جلفا سه نفر از مرزبانان  ویک نفر امنیه در پاسگاه قره بولاغ هنگام تجاوز قشون روس کشته شدند  پدرم که به صحنه ی جنوب نگاه میکرد  ومی گفت ومنتظر بودکه صحنه ی هم از طرف ما (پل جلفا ) آذربایجان نشان داده شود  اما نشد پدرم گفت چرا این فلان شده ها از طرف ما هیچ چیزی پخش نکردند  یک نفر که همسنش بود گفت آنها برای خودشان کار میکنند نه برای ما ، پدرم گفت شهید شدن که هر کجا باشد فرق ندارد مصاحبش گفت چرا در این زمان فرق دارد «رحمتلیکلر باشیزی قوزاین گورون ف ایندی نه خبردی »آنشب فیلم ادامه  ودرنهایت پایان یافت نشان دادن فیلم های جانبدارنه در  چنین وضعیت ها از طرف مردم حالت انتقادی از حکومت شاه داشت بی اعتمادی ما را تعمیق می بخشید وبه دانسته هایمان برعلیه حکومت شاه معتقد می شدیم.

در یک قسمت این فیلم اختصاص به آذربایجان وفرقه دمکرات داشت طبق دلخواه خودشان صحنه های را در این فیلم بر علیه فرقه وتعریف تمجید آدام کشانی مانند قوام ، رزم آرا وشاه نشان میدادند  نجات آذربایجان!!؟ انگار یک سر فصل مهمی برای آنها بود در این فیلم اشاره ی به کشتارها ، ویرانیها ،آوارگی در آذربایجان  و یا کتابسوزی و بوسیله ی دسته های اوباش که بنام شاه پرست ویا کمیته نجات یا به اصطلاح وطنپرست ووو  اشاه نمی شد  ودر جهت وارنه جلوه دادن حقایق گذشته در این فیلم به گمان خودشان ، نسل ما جوانان آنروز را شستشوی مغزی  بدهند و یک آریای شاهدوست ببار بیاورند و دیواری قالب ذهنمان  با این خزعبلات سیمانکاری کنند اتفاقا پخش این قسمت  از فیلم ُبعد ذهنی خیلی از افراد را شکست ونشان داد که درتاریخ گاهی از اینگونه عکس المعل ها وحرکات بصورت  رفتار عملی و خیزش عمومی صورت گرفته است ومی تواند دوباره صورت بگیرد واتفاقا یکسال نکشید که این صحنه های فیلم چند ماه بعد در ۲۹ بهمن ۵۶ چنین به عمل ودر سال ۵۷ انقلاب شد و اتفاقا در فیلم تبریز که مورد شماتت قرار گرفته بود این وقایه بوقوع پیوست  مخصوصا آن قسمتی که مربوط به پیشه وری بود که با تشکیل کابینه مرامنامه فرقه را با لهجه غلیظ ترکی بزبان فارسی قرائت میکرد ودر آن قسمت که گفت که دروس در آموزش پروش فرقه در مدارس به زبان ترکی خواهد بود بصورت چیندش آور جلوه میکرد   و بعد نحوه مسلح شدن فرقه بوسیله ی روسها وبعد حمله افراد به پادگان تبریز و…بود واز همه جالبتر یک قسمت فیلم برپایی تظاهرات وتسخیر ادارات بوسیله همه اهالی تبریز  بود که خیلی جذاب بود همه ی ما  با تعجب وکنجکاوانه به این قسمت های فیلم نگاه میکردیم من از پدرم  در مورد تظاهرات مردم و تسخیر ادارات پرسیدم گفتم مگر اینکار شدنی هست  ؟ پدرم گفت ما از این بهترینها  را هم شنیده ایم در این فیلم به آنها اشاره نمی شود  گفتم  آیا ممکن است دوباره از این صحنه ها در تاریخ تکرار شود ما هم ببینیم  پدرم نگاهی کرد گفت  (دیمک اولماز بیردن گوررسن اولدو ایش پوزولود البته خارجلیلر ایسته سلر  ) ترجمه  : بعید نیست یک وقت  میبینی که کارهای که انتظار نداری حادث می شود البته اگر خارجیها بخواهند –  من گفتم یعنی خارجیه  ها اینقدر به حاکمیت شاه مسلط هستند پدرم گفت این شاه مال خارجی هاست در دوره مصدق فرار کرد انگلیس وامریکا  دوباره اورا  به ایران بر گرداند چنانکه پدرش رضا خان را هم انگلیسی ها به ایران تحمیل کردند .آنچه قابل تامل در اینگونه فیلم ها بود  تا موقع پخش این فیلم کمتر از فرقه وپیشه وری نام برده می شد وآن سی سال فراموشی وخاموشی از نظر حکومت پهلوی کار خودش را کرده بود  وهمه می دانیم حاکمیت مستبد ین از نام بردن دشمنانشان حتی با بد گویی از آنها برای آنکه کنجکاوی عده ای را موجب نشود اکراه دارند اگر ۲۱ آذر هم هر سال برگزار می شد وقت برگزاری به نمایش قدرت شاه و حامیانش اختصاص میافت واین تجسم را در عوام تلقین میکرد که این حاکمیت خلل ناپذیر وابدی هست  که از فرط امیدواری ، حتی کورش را هم در جشن های ۲۵۰۰ ساله لالایی کردند اما نمی دانستند که شاید کوروش با این لالایی ها بخوابد اما مردم را نمی شود برای همیشه فریب داد  وبه خوابیدن دعوت کرد .

 بعد ها وقتی به این موضوعات فکر میکردم بیشتر با خودم درگیر میشدم وآنچه قابل توجه هست مردم این کشور شاه را یک فرد بیگانه میدانستند و مخصوصا در آذربایجان این احساس توام با کینه ودر صحبت ها باکنایه بود در شهرهای مانند تبریز کلمه آقا  کاربرد های مختلفی داشت که با کنایه به شاه هم اطلاق میشد  واین کلمه نقطه ی گریز  از بیشترین  تله های امنیتی زمان بود که در هیچ محکمه هم قابل اثبات برای جرم نبود و آقا را می شد در همه جا بصورت مثبت ومنفی بکار برد و انکار کرد .

در همانسال یکی از روزنامه های پر تیراژ  فکر میکنم اطلاعات هر هفته صفحات مخصوصی با عنوان ۲۸ روز جنگ در جهان (جنگ دوم جهانی )مطالب وعکس های خوبی چاپ میکرد با اینکه فضای روزنامه تاجیک زبانی  و آریایی بود اما مطالب سودمند هم داشت وپایان آن روزنامه هم به خروج نیروهای روسی وموضوع آذربایجان  اختصاص داشت   من آنها را می خریدم  وبعد از چند بار خواندن  بایگانی میکردم.

   بعد از قیام تبریز  وروز چهلم این قیام شهرهایی دیگر هم در کشور بپا خاستند  واین خیزش ها  برای ادامه جنبش محک شد حاکمیت در نظر داشت از نردبان استبداد  ملایم  و پله  پله بپایین بیاید اما خیزش ونهیب  از غیظ اسبتداد فرصتی نداد خود نردبان را به تمامی واژگون کرد  حکومت شاه با دادن امتیازهای صوری مانند تعویض تقویم ۲۵۳۷ شاهنشاهی به تاریخ هجری که شریف امامی مژده آنرا از طریق رسانه ها به مردم داد راه بجایی نبرد  البته برای اینکار تقویم سازی کلی هزینه  کرده بودند وگشتن سوراخ ، سونبه های تاریخ گمنام تاجیک زبان ها (فارس ) وکمک گرفتن ازتاریخ نگاران آریایی که نویسندگانشان خارجی  ومتمایل به آریاگری و ضد  اقوام  مخصوصا  ضد ترک  و تاریخسازان عصر پهلوی بودند  و هنگام جشن دوهزار پانصد ساله ودر موقع لالایی کورش تاریخ هجری را حذف و تاریخ شاهنشاهی را ابداع کردند که در خیزش ۵۷  این دست آورد آریایی اولین قربانی شد . آنچه بیش از همه چیز حیرت ما جوانان شد  سخنرانی احمد بنی احمد نماینده مردم تبریز در مجلس شورای ملی  که مستقیم از رادیوسراسرس پخش می شد  چنین سخنانی در حکومت شاه سابقه نداشت گفتن نظیر این سخنان با مرگ همراه بود احمد بنی احمد از جناح بندی ها ویک حزبی شدن رستاخیز و وابسته شدن صنعت وتجارت افت بازار داخلی و صنایع کوچک که از این وضعیت به نقصان دچار شده بودند و موجب دل آزردگی بازاریان شده بود و خیلی حرف های دیگر که در اینجا فرصت باز گویی همه آنها نیست ما که برای اولین بار با بهت حیرت این سخنها را می شنیدیم  گوش به رادیو چسبانده بودیم و هر از گاهی  با حیرت صورت خود را کشیده  به صفحه رادیو نگاه میکردیم ونگران بودیم که این سخنها به پایان نخواهد رسید افراد حکومت به مجلس ریخته وسخنران را دستگیر ودر همان صحن شاید اعدام هم بکنند ونگران خود بودیم که کسانیکه به رادیو هم گوش کرده اند آنها هم دیر یا زود دستگیر خواهند  بود البته ما قبل از آن رادیو پیک ایران که از خارج  پخش میشد گاهی گوش میکردیم  اما سخنرانی آنروز  احمد بنی احمد  از رادیو آنهم رادیوی سراسری حال هوای دیگری داشت گویا وزش مه فضای آزادی جیمی کارتری ، رئیس جموری آمریکا زودتر از دیگران نصیب نمایندگانی مجلس شورای ملی مانند احمد بنی احمد ودیگران شده بود وبعد از آن محسن پزشکپورصدر حزب پان ایرانیست  سخنرانی و از حکومت گلایه کرد  و این فضا رفته رفته  همه گیر شد اعلامیه ونوارهای صوتی امام خمینی بطور مخفیانه به دست مردم میرسید  ماهم که دستی در کار انقلاب داشتیم با تهیه اعلامیه  در حد خو  د فعالیت میکردیم  که در آنزمان اینگونه فعالیت ها بازی با مرگ بود یکی روز در مسجد بعد از نماز مغرب  یکی از آقایان گفت گویا  درمسجد بعضی کارهای میشود …. ما حواسمان را بیشتر جمع کردیم البته اعلامیه ها به نوعی به دستمان میرسید  و گاهی هم کاست میدادند که برای ما خیلی سخت بود باید با گوشی گوش میکردیم ودر روی کاغذ می نوشتیم اما خستگی معنی نداشت اینهمه مشقت را بخاطر حکومت اسلامی  می کردیم و همه ی ریسک و فعالیت را تقبل میکردیم  وهمه با هم میگفتیم این دیکتاری شاه باید بپایان برسد وبا حکومت اسلامی ما صاحب همه چیز خواهیم شد ودر مباحثه هم هر کس خلاف گفته ما را ابراز میکرد فوری  با هیجان جواب میدادیم  مخصوصا به کهنسالان میگفتیم شما ها مغز تان کهنه شده این انقلاب و وضعیت با گذشته  ها فرق دارد  خواهید دید که کشور را گلستان خواهیم کرد و پول نفت را که شاه غارت میکند به جیب خودمان خواهد رفت اما آنها مار ا نصیحت میکردند که شما هنوز بچه و نوجوان هستید ما چند پیراهن زیاد تر  از شما پاره کرده ایم  اما هیجان جوانی ومذهبی مان  بدهکار اینگونه نصایح نبود . گاهی برای تظاهرات به شهرهای مانند اورمیه وتبریز میرفتیم که نهایت انقلاب در ۲۲ بهمن  پیروز شد .اما در حاشیه هم مسائلی روی میداد وبازارشان هم داغ بود فکر میکنم در اواخر پایئز ۵۷ بود شایع شد که در یکی از روستاهای  ماکو عکس حضرت یکی از معصومین (ع) در روی یکی از ستونهای مسجد دیده می شود عده ای زیادی از مردم مشتاقانه مخصوصا باشارژ انقلابی برای آن روستا میرفتند  صحنه ای عجیبی بود ما هم آماده میشدیم برویم عموی باسواد وبزرگوار ما در پیرانشهر به خانه ما مهمان آمد از اوضاع واحوال صحبت شد گفتم عمو شما که سوادی بالای حوزه ی در اینمورد دارید وصاحب قلم ومخصوصا درحوزه جفر  وریاضیت وخیلی از علم های دیگر مانند سحر و..استاد هستید ( البته آن مرحوم لباس معمم نداشتند ) ما میخواهیم برویم به آن روستا آن عکس را زیارت کنیم با صورت متفکرانه   و بعد از مکث ، گفت  ما با چند نفر رفته بودیم وموفق هم بزیارت  آن عکس هم شدیم ومخصوصا من خیلی دقت کردم  عکس ندیدم  اما خراشه های عکس مانندی در روی ستون بود مردم هم زیارت میکردند  وگفت عمویت زحمت شما کشیده لازم نیست بنشینید سر جایتان ، ما هم ساکت شدیم . موضوع دیگری هم شایع شد که عکس آقا در ماه دیده شده ما هم هنگام غروب بدقت نگاه میکردیم بعضی ها میگفتند درست است بلی  بعضی ها هم میگفتند نه همان ماه قبلی چیزی دیده نمی شود یکی بر گشت گفت آقا این ندیدن شما مربوط به ضعف ایمانتان می باشد بمن رو کرد گفت آقا مگر من راست نمی گویم من هم با دستپاچگی گفتم بلی درست میفرمایید یکی هم آمد گفت کجا نگاه میکنید گفتند تو ماه عکس آقا هست گفت زیاد جوش نزنید آقایتان را هم از عراق اخراج میکنند  و به حساب شما هم میرسند  ودنبال سوراخ موش خواهید گشت یکی بر گشت گفت شاید انشالله سوراغ موش گشتن نصیب شاه دوستان باشد  یکی هم گفت وقت اذن مغرب بیاید برویم ادای نماز ..

با این وضعیت انقلاب پیروز شد هیچ کس هم به ریشه های این انقلاب فکر نمی کرد بی بی سی شده بود منبع اخبار ما  وخبر گزاری تاس شوروی هم هر شب به ما انرژی تازه ای به ما میداد وشعار معروفش – یانکی ها گورتان را گم کنید وبر علیه امپریالیسم رجز خوانی میکرد  و کسی هم بفکر آن نبود که بعد از انقلاب چه خواهد شد نهایتا در میان عامه مردم حکومت اسلامی که همه خواسته های مردم را بر آورد خواهد کرد و از طرفی هم روشنفکران ما مانند  بازرگان  ،سنجابی  امثال کیانوری ، طبری  ،صدر سید جوادی و… با تائید این جنبش همه  اقشار جامعه را به انقلاب امیدوار و فرصت فکر کردن را هم هم گرفته بودند و این موضع گیری روشنفکران وقت در پیروزی انقلاب نقشی مهی داشت واز طرفی هم معمین که در منابر از عدالت علی می گفتند و سخنرانی های امام  به خروش انقلابی مردم تحرک تازه ای میداد  دیگر برای کسی جای سوال نبود. در آنروز نه از تاریخ وادبیات آذربایجان خبری نبود ونه به مخیله ی کسی میرسید  و نه کسی بود که چنین مسائلی را مطرح کند در حال و هوای انقلاب همه مستضعف و برابر به حساب میامد  اما بقولی معرف :  افتاد بعد مشکلها  .شعار ها بیشتر  به زبان تاجیکی (فارسی ) بود در بعضی موقع شعارهای ترکی هم داده میشد برای ما چنین چیز هامهم نبود  اما سر جنبان  ودست اندر کاران تاریخ وادبیات تاجیکی ومبلغین دین زردشت که تا اواخر انقلاب حکومت پهلوی را محور وستون عمود خیمه ی زبان خود میدانستند  بر اوضاع مسلط بودند بعد از انقلاب چند صباحی در حاشیه بیتوته کرده باز هم دوباره با رویکرد مذهبی  با ریش وتسبیح در شعار اسلام پناهی ایده های خود را با عناوین مختلف جاری وساری کردند اینها هوشیار تر از آن بودند که بگذارند افسار تاریخ وادبیاتشان از دست برود ولی ما ترکها فقط اسلام میخواستیم اما تاجیک ها در کنار اینکار ادبیات خود را نیز تقویت میکردند  ما از فرهنگ تاریخ خودمان  مان بیگانه بودیم تنها یک صدم این همه زحمات را در کنار انقلاب به تاریخ و فرهنگ مان هم  ،اختصاص میدادیم  برای ما کافی بود  اما….در مورد تاریخ وادبیان در ادامه به موضوع باز خواهیم گشت.

قسمت سوم    آذربایجان در آستانه انقلاب ۱۳۵۷   نشریات ترکی

بعد از پیروزی انقلاب  کتابهای سانسور شده در زمان پهلوی مثل برگ خزان  هر روز به بازار کتاب عرضه میشد در تبریز و تهران چندین پاساژ مختص به صنف کتابفروشی بنام بازارچه کتاب اختصاص داشت  یک سری کتابهای بودند که بدون ممیزی وبا کیفیت پایئن و ریزخط چاپ می شدند این گونه کتابها به چاپ سفید یا کتابهای سفید معروف بودند و قیمت شان هم خیلی مناسب بود با اینکه از لحا ظ ویرایش مطلوب نبودند ولی ذوق و علاقه خوانند گان همه این نارساییها را تحمل میکرد شاید در تاریخ ما  تا بحال چنین وضعیتی اتفاق نیفتاده بود کتاب خوانها آنقدر بودند که هر کسی را میدید ی در دستش یا بغلش یک کتابی داشت حتی آنها که هم کتابخوان هم نبودند برای آنکه خود را کتابخوان جلوه دهند  ازقافله عقب نمانند کتاب دردست داشتند . کتابفروشی ها درآذربایجان در تبریز و اورمیه واردبیل و زنجان بیشتراز دیگر نقاط بود. کتابهای احزاب مختلف هم جایی خود را داشت بیشتر از همه کتابهای حزب توده وبا قیمت نازل در همه جا در دسترس بود خیلی وقتها مجانی هم میدادند یا کتاب خر های دیگر پول افراد بی بضاعت را می پرداختند بغیر از مغازه های کتاب و پاساژ ها  بعد از ظهرها بساط کتابفروشی هم در بعضی نقاط شهرها دایر می شدصنف کتابفروش در آنروزها خیلی بشاش بودند از اینکه خار سانسوردست پا گیرشان نیست و فروش هم خیلی خوب بود  و همچنین احزاب و گروه ها در دانشگاهها برای خود دفاتری ایجاد کردده بودند یعنی یک قسمتی از ساختمان دانشکده ها را بخود اختصاص داده بودند و رایگان از آن استفاده میکردند بعد از انقلاب فرهنگی طومار همه این دفاتر دانشگاهی از هم پیچیده شد( البته ددر دبیرستانها هم فعالیت به نحو چشمگیری جریان داشت ) و در بیرون از دانشگاه دفاتری جهت فعالیت و فروش نشریات خود را داشتند البته چند ماهی گذشت احزاب و سازمانها نشریات وکتابهای خود رابا کیفیت بالا وبا آرم تشکیلات ی خودشان چاپ میکردندکتابها عمدتاً تئوری وسوابق مبارزاتی و…شامل میشد ودر نسل جوان تاثیر بسزایی داشت   سال ۵۸ سال کتاب در تاریخ ایران می باشد  و روزنامه ها  هم با تیراژ بالاچاپ و همینکه به باجها میرسیدند فوری نایاب میشدند  ومحتوای روزنامه انتقاد یا ارائه راه حل های مختلف وپیشنهادی  به حکومت موقت  وبیشتر تحلیل های روز و آینده نگری بود و پیش بینی ها متفاوت از حکومت و وضعیت حاضر در آن زمان ارائه میکردند بعضی ها مانند حزب توده و اکثریت منتقد سر سخت دولت موقت که اورا به خیانت وهمدستی وسازش به امریکا معرفی میکرد و پشتیبانی تمام عیار از حکومت جمهوری اسلامی میکرد این موضع حزب توده بعضی وقتها مورد استهزای افراد سالمند ومطلع  بعنوان دورویی وتزویر قرار میگرفت و مورد بحث وجدل بین جوانان وافراد سالمند میشد افراد سالمند میگفتند عملکرد گذشته ی حزب توده برای ما معلوم هست حتی از قرآن هم پیراهن گواهی بپوشید کسی  اعتماد اینها را به جمهوری اسلامی باور نخواهد کرد و روزی خواهد رسید که بخاطر این تزویر  ملا ها چنان آب پاکی به روی دست حزب توده  خواهند ریخت که در تاریخ برای همیشه محو خواهند شد در جواب این انتقادها  هوداران توده بعدا ها اکثریت میگفتند این حکومت ضد امپریالست هست ما وظیفه داریم از حکومت های ضد امپریالست با هر ماهیتی در هر کجای جهان بر علیه امریکای جهانخوار حمایت کنیم   البته از اینگونه مباحث با گروه های دیگر هم بود با گذشت زمان طرفدران حکومت دستشان نسبت به گروه های دیگر باز تر می شد.  در موازات کتابخوانی عمومی فعالیت احزاب هم ادامه داشت هر کسی هوادار حزبی گروهی بود بقولی در هر کوی برزن حزبی تشکیلاتی مثل قارچ روییده بود البته سلطنت طلب ها هم آزادانه اظهار نظر میکردند همیشه با سرکوفت وبا طعنه مواجه می شدند.

نشریات و کتابهای ترکی در اوایل انقلاب

به موازت آزادی نشر ؛ کتاب ،روزنامه و مجله حتی قبل از پیروزی انقلاب در زمستان ۵۷ چاپ وپخش می شدند وازبدو پیروزی انقلاب  کتابهای ترکی در زمینه های مختلف چاپ ومنتشر می شد با اینکه در انقلاب از زبان ترکی یا موضوع هویت چندان خبری نبود ولی بعد از انقلاب اشتیاق خریدران کتاب  های ترکی خیلی بالا بود قیمت کتابهای ترکی نسبت به کتابهای دیگرکمی گرانتر ولی از لحاظ کیفیت مطلوب بود چون کتابهای ترکی را ناشران معلوم و مشخص منتشر میکردند کتابها در زمینه ی داستانهای مختلف ادبی ، فولوکلور  ، بایاتی ، تاپماجا و…غیره بود علاوه برکتابهای ترکی کتابهای بزبان تاجیکی (فارسی )مربوط به تاریخ وادبیات آذربایجان چاپ و منتشر میشد در میان این ناشران از همه معروفتر انتشارات فرازانه که در نبش خیابان فروردین در تهران کتابفروشی بزرگی داشت  وبا خط درشت نام کتاب مبانی زبان آذربایجانی در شیشه ی مغازه بعنوان تبلیغات کلیشه شده بود و نگاه هر بیننده را جلب میکرد ومن برای اولین بار این کتاب را از خود مرحوم فرزانه خریدم وکلی هم برای من توضیح داد یکی هم دنیای کتاب بود من قبل از انقلاب کتابهای خط کریل از آنجا میخریدم و ودر تبریز هم چند کتابفروش مانند نوبل وایروانی و… در این زمینه فعال بودند  وکتابهای ترکی ممنوعه و ژورنال آذربایجان چاپ باکو به خط کریل را قبل از انقلاب از آن کتابفروشی ها تهیه میکردیم به موازات نشر کتابهای ترکی مجله  های  هم به تعداد قابل توجه در تهران وتبریز به زبان ترکی وتاجیکی منتشر می شد مجلات ترکی بیشتر در زمینه ادبیات بودند ومجلات تاجیکی بیشتر به تاریخ ادبیات آذربایجان وهمچنین چند مجله با نگرش موضع چپ منتشر میشد و مجلاتی مانندیولداش ، ئولکر ، انقلاب یولوندا ،گونش ، کور اوغلو ، بایقوش ،چوالدوز و… بصورت یومیه و اکثرا هفتگی چاپ میشد وکیفیت نسبتا مرغوب وقیمت هم مناسب بود البته در این نشریات سخنی از هویت نبود در حال و هوای انقلاب ،انتقاد وتئوری بودچون سخن از هویت ترکی نوشتن برای اینها شرم آوربود وبه شخصیت  روشنفکریشان خدشه وارد میکرد.  اما از همه مهمتر مجله وزین وارلیق به مدیریت مرحوم دکتر جواد هیئت با تیراژ بالای چاپ ونشر می شد اولین شماره عکس بولود قرچی لو را ضمیمه جلد کرده بود این مجله تا درگذشت دکتر جواد هیئت نزدیک به ۴۰ سال منتشر شد انواع مانع تراشی ها وکنایه از طرف نویسندگان تاجیکها (فارسی ) وچپ به این مجله با عناوین مختلف همراه بود کسانی در آن روزها از موضع چپ به این مجله خورده میگرفتند یک بار که در خدمت مرحوم دکتر هیئت بودم گفت من این مجله را بیش از ۲۰ سال است منتشر میکنم و انواع مشکلات مالی و غیره را بخاطر امتداد همیشگی همراه با دوستان تحمل و ادامه داده ایم وتا آخر هم ادمه خواهیم داد هیئت تحرریه این مجله از نویسندگان مجرب وسر شناس در مسائل تاریخی وادبی آذربایجان بودند این نویسندگان توانسته بودند از گزند سی سال خاموشی و فراموشی ذهن خود را برای آذربایجان روشن نگهدارند  وخدمات ماندگار  آنها در تاریخ جاودانه می باشد  و این مجله باعناین مختلف در نوشته هایش توانست یکی از آرشیوهای ماندگار تاریخ آذربایجان باشد.

به موازات این فعالیت بعداز سال ۱۳۷۰ صنف دانشجو فعالیت گسترده وقابل توجه ی را آغاز کردند وکار از حیطه ادبی وتاریخی به مسائل انتقاد جهت کیفیت درک از تاریخ وادبیات آذربایجان  و همچنین تاریخ وادبیات سراسری همراه با کتاب وروزنامه کردند و اکثر زحمات و هزینه ی این فعالیت را دانشجویان آذربایجانی خود متقبل شدند وفعالیت پویایی را در تاریخ آذربایجان بوجود آوردند . با همه این اوصاف در این انقلاب دو موضوع متفاوت در مورد زبان ترکی و هویت قابل توجه می باشد  که در پست های آینده به آن اشاره خواهد شد .

  رحمان حسین زاده ۲۶ آبان

ارسال دیدگاه