تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۱۵ / امپراتوری خزران

متن سخنرانی

م. کریمی

۳۰/۰۸/۱۴۰۰

خزرها کنفدراسیونی از اقوام ترک‌زبان بودند که در سده ی دوم میلادی در تاریخ ظهور یافته و در قفقاز و آذربایجان اسکان یافته و در اواخر سده ی ششم میلادی یکی از امپراتوری های تاثیرگذار تاریخ را پایه‌گذاری کردند. در این کنفدراسیون اقوام ترک زبان بسیاری حضور دارند از جمله هونها، گؤگ تورکها، آوارها، اوغوزها، سابیرها، قارلوق ها، پچنق ها، کنگرها، و در اواخر حکومتشان بلغارها و ماجغارها. که باید توان تحرک هر یک از این اقوام و آثاری که می توانستند بر آذربایجان بگذارند بررسی کرد.

   خزرها جزو فرزندان یافث هستند. تاریخ یعقوبی و طبری به این روایت پرداخته­اند که “پس از آنکه در بابل پراکندگی زبانها روی داد، فرزندان نوح، نزد فالغ آمدند و خواستند که زمین را میان آنان تقسیم کند. فالغ زمین را بر آنان قسمت کرد و چین و هند و سند و ترک و خزر و تبت و پامیر و بلغر و دیلم و توابع زمین خراسان نصیب یافث ابن نوح شد که پادشاه آنان جم شاه بود”. این جملات از تاریخ طبریست.

   یعقوبی هم نام بلغار و آلان و خزر را می­افزاید: “چون فالغ بن عابر بن ارفشخد بن سام بن نوح زمین را در میان فرزندان نوح بخش کرد. فرزندان عامر بن توبل بن یافث بن نوح به سوی شمال شرقی بیرون شدند. گروهی از آنان یعنی توگرماه از ناحیه­ی جنوبی به سمت شمال رفتند، در بلاد پراکنده و چندین امت شدند با نام بلغار، الان، خزر و ارمن”. طبری نیز به همین شیوه می­گوید: پسران یافث عبارت بودند از: جومر، قاو، ماودی، یوان، ثوبان، ماشخ و تیریش. خزران و ترکان از اخلاف تیریش بودند”. باشماکف بر ارتباط میان مشخ و خزران اصرار می­ورزد و سعی دارد ثابت کند که خزران از ترکان آسیای میانه نیستند بلکه از یافثیان یا گروه آلارودین­های جنوب قفقازند. در تاج العروس آمده است که عده­ای، خزران را از اعقاب ماشخ بن یافث و عده­ای آنان را از اولاد ثوبان می­دانند. در آثار ابن فقیه و ابوالفدا بلنجر بن یافث، بنیانگذار شهر بلنجر می­باشد.

به هر حال هر یک از مورخان عرب از این نوشته ها بسیار دارند. در این نوشته‌ها آمده است که نسب خزران به یافث بن نوح می‌رسد که نیای همۀ مردمان خاور زمین است. (نک‍‍ : یعقوبی، ۱ / ۲۰؛ طبری، ۱ / ۲۰۵-۲۰۶؛ دینوری، ۲)؛ در همین روایتها، پیشینۀ تاریخ خزران به دوره‌های تاریخ افسانه‌ای ایران رسانده شده است. طبری روایت دیگری هم دارد. بر پایۀ این روایتها، هنگامی که فریدون زمین را میان ۳ پسر خود تقسیم کرد، سرزمینهای ترکان، خزران و چینیان به تورج واگذار شد و یا اینکه کیخسرو در جنگ با افراسیاب، بخشی از سپاهیان خود را از سرزمین خزران به جانب افراسیاب ــ که در این روایتها فرمانروای ترکان عنوان شده است ــ به ترکستان گسیل داشت (نک‍‍ : طبری، ۱ / ۵۱۲)، یعنی طبری افراسیاب را از خزران می داند که در آذربایجان حضور دارند.

فضل­الله رشیدالدین همدانی در کتاب جامع­التواریخ نیز به این روایات اشاره کرده است. روایت­های دیگری، خزران را با حضرت ابراهیم مربوط می­سازد. داستان ملاقات فرزندان قطوره – زن دوم حضرت ابراهیم و خزران در خراسان به روایت بولیاک از قول ابن سعد و طبری آمده است. الدمشقی نیز روایتی آورده است که طبق آن، ترکان فرزند ابراهیم و زاده­ی قطوره هستند. ادعای وهب ابن منبه مبنی بر اینکه اسکندر با خزران برخورد کرد، با سخن طبری مبنی بر برخورد اسکندر با شاه ایران نزدیک مرز خزرها منطبق می­باشد.

   در منابع عربی، به برخورد کیخسرو با خزران برمی­خوریم[۱](تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۲۷) و این رویداد تاریخی، به دوران پیش از اسکندر برمی­گردد. افسانه­ی دیگر در متون فارسی دیده می­شود که در کتابخانه­ی لیدن نگهداری می­شود. مؤلف این کتاب محمد بن علی کاتب سمرقندی در قرن ۱۲م کتابش را به یکی از خاقانهای قاراخانیان تقدیم کرده است. این کتاب با نام “اعراض­السیاسه فی اغراض­الریاسه” می­باشد. این کتاب را بارتولد دیده و معتقد است “این یگانه اثر تاریخی است که در روزگار قاراخانیان در ماورا النهر نوشته شده است”[۲].

   دانلپ با بررسی اثر مسعودی، اعتقاد دارد که خزران در دوره­ی اردشیر (۲۲۶م الی ۲۴۰ م) در صحنه­ی تاریخ وجود داشته­اند. آنان، در این سالها دربند را متصرف شدند و مسعودی از حیله ­ی اردشیر در رابطه با آنان سخن می­راند.

گروههایی از خزران در سدۀ ۲ م، در سرزمینهای حوضۀ رودخانۀ ولگا به سر می‌برده‌اند (نک‍‍ : گروسه، ۱۱۵ و ۱۱۶؛ بارتولد، همان، ۳۹-۴۰). نوشته‌های جغرافی‌نویسان مسلمان نیز مؤید این فرضیه است. آنان در نوشته‌های خود به قرابتهای خزران با ترکان اشاره کرده‌‌اند (نک‍‍ : اصطخری، ۲۲۲؛ ابن‌حوقل، ۳۹۶؛ ابن‌رُسته، ۱۳۹).

خزرها کمابیش در سده دوم میلادی به همراه هون‌ها در شمال قفقاز و آذربایجان دیده شدند. طبری رویدادی مربوط به سدۀ ۴ م را نقل کرده است که در آن خزران در جنگ ژولیانوس – امپراتور روم، با شاپور دوم (۳۰۹ – ۳۷۹ م)، متحد رومیان بوده‌اند (۲ / ۵۸)؛

طبری می­گوید که شاه ایران – فیروز (۴۵۷ – ۴۸۵م) بارویی سنگی در حوالی صول و آلانها بنا کرد تا آن خطه را از هجوم خزرها محفوظ دارد. برخی ساختن این استحکامات را به قباد منسوب می کنند و حتا انوشیروان را در این کار نام می برند. فیروز شاه ایران به قول­خان – شاه خزرها پیام فرستاد که می­­خواهد خواهرش را به عقد او درآورد و بدین وسیله نشان دهد که خواهان صلح و اتحاد با اوست (در سال ۴۶۵ م). قون­خان راضی می­شود؛ اما شاه ایران زن دیگری را فرستاد و از او خواست که ادعا کند خواهر فیروز است. چون پیمان صلح بسته شد زن مزبور شرح این فریب را فاش کرد، ولی خان مراسم عقد را به جای ­آورد و سپس به قصد انتقام، عده­ای از فرستادگان فیروز را ناقص ­العضو کرده و به ایران فرستاد. مراد مسعودی از حیله، همین بوده است که پریسکوس نیز به آن اشاره می­کند.

قباد پادشاه ساسانی برای رفع این تهدیدها، با خزران وارد جنگ شد و استحکاماتی برای جلوگیری از یورشهای بعدی ایشان در آن حدود برپا ساخت (بلاذری، ۱۹۴- ۱۹۵؛ یعقوبی، ۱ / ۱۷۸).

یکی از منابع کهن در این باره، یادداشتهای پریسکوس ست. او که در ۴۴۸ م، از جانب تئودوسیوس دوم، امپراتور بیزانس، به همراه هیئتی نزد آتیلا، رهبر هونها، فرستاده شده بود، او در یادداشتهای خود، از یکی از اقوام تابع هونها با نام آکاتزیر یاد کرده است. برپایۀ مستندات تاریخی، آکاتزیرها را آق‌خزرها یعنی خزرهای سفید دانسته‌اند که اصطخری از آنان در اثر جغرافیایی خود یاد کرده است (کستلر، ۲۶-۲۷؛ دانلپ، ۷). از نوشته‌های اصطخری دربارۀ خزران در می‌یابیم که این مردمان به دو گروه مشخص تقسیم می‌شدند: یکی قراخزران که موهایی سیاه و صورتی تیره داشته‌اند و دیگری که اصطخری از آنها گفته است که دارای پوستی سفید و ‌سیمایی زیبا بوده‌اند (ص ۲۲۳).

   در بررسی متون تاریخی نباید از “تاریخ ارمنی” نوشته­ی موسی خورنی در قرن پنجم میلادی غفلت کرد. در تاریخ او، بین سالهای ۱۹۷ الی ۲۱۷ م از خزرها و حرکت آنان سخن می­رود. آنان در این سالها به کنار رود کُر در آذربایجان رسیده­اند و در آنجاست که ولریش(Valarish) شاه ارمنی به مقابله با آنان می­پردازد. اما خود کشته شده و پسرش جانشین او می­شود. نباید فراموش کنیم که اسناد گرجی و ارمنی، وجود خزرها را در قرن اول میلادی و حتی جلوتر از آن، در قفقاز حتمی می­دانند.

   در اسناد اسلامی، عربی و فارسی نیز از خزران سخن رانده شده است، از جمله ابن مقفع (متوفی ۱۴۲ ه/۷۶۹ م) از هوش و فراست خزران و ترکان و مقایسه­ی ایندو سخن می­راند و دانلپ ضمن بررسی این متون، معتقد است “در این تاریخ، خزران قومی مشخص و حتی با اهمیت بوده­اند”[۳]. دانشمندان بسیاری در این زمینه کتابها نوشته اند مانند S. S. Boquş و B. Dorn که بیشتر این محققان آثار خود را با تکیه بر نوشته های اعراب نگاشته اند. آرتور کستلر هم از هنر خزران می نویسد (ص ۵۱ و ۵۳).

نویسندگان و پژوهندگان اذعان دارند که آنان سیاستمدارانی قوی بوده اند که گاهی با ساسانیان همدست شده و علیه بیزانس عمل کرده اند و گاهی همدست بیزانس علیه ساسانیان جنگیده اند. ولی در همه حال ثروتمند و صنعتگر بوده و آزادی های فردی و جمعی چه در مورد زبان و چه دین را حفظ کرده اند.  حتا مقاومت آنان در برابر هجوم اعراب زبانزد همه ی مورخان است. عرب‌ها ابتدا خزرها را در سال ۶۶۱ وادار به تسلیم دربند کردند، اما در سال ۶۸۵ خزرها با یورش خود تا جنوب آذربایجان پیش آمدند.

تا اینجا می بینیم که مورخان عرب اشارات بسیار محکم و یکسانی را در مورد خزران گزارش کرده اند و مورخان و پژوهشگران معاصر با دستمایه قرار دادن همین نوشته ها به بررسی تاریخ پرداخته اند. درست است که مورخ امروزی را به یک کارآگاه تشبیه کرده اند. در واقع هم مورخ و پژوهشگر تاریخ مثل یک کارآگاه عمل می کند. می دانیم که کارآگاه وظیفه اش یافتن حقیقتی است که از چشم افراد معمولی پنهان مانده است. مثلا در یک سالنی و جمعی که همه حضور دارند قتلی رخ می دهد و همه ی وسایل و اشیا هستند اما هیچ کس قاتل را نمی شناسد. کارآگاه وارد می شود و همان اشیا و افراد را مشاهده می کند و با دقت به بررسی اوضاع می پردازد و در انتها قاتل را کشف و حقیقت را برملا می کند. مورخ هم همین کار را در مورد تاریخ انجام می دهد. یعنی تمامی اطلاعات را می کاود، اطراف را بررسی و نسبت همه ی رخدادها را می سنجد و به حقایقی دست می یابد که به ذهن هیچ کس نرسیده بود. اینک در مورد تاریخ آذربایجان نیز مورخانی از این دست مورد نیاز هست تا حقایق را از درون اینهمه تحریف و لاپوشانی بیرون بکشد و واقعیت ها را برملا بکند. ناگفته های تاریخ آذربایجان بیشتر از آن چیزی است که تا بحال گفته و نوشته شده است.

آذربایجان در طول تاریخ حتا وقتی هخامنشی و ساسانی بر سر کارند دارای هویتی جداست. حتا شاهان ساسانی بدین دیار پناه می آورند که اگر جزو قلمرو ساسانی بود پناه آوردنشان بی معنی بود. تاریخ از پناه آوردن قباد، بهران، هرمز و خسروپرویز در سده های مختلف نوشته اند. بنابراین آذربایجان اگر هم جزو قلمرو آنان بود تاحد زیادی استقلال داشتند و از همه مهمتر اقوام و مردمانی که در این دوره ها در آذربایجان حضور دارند همه دارای زبان ترکی هستند مانند هونها، گؤگ تورکها، پچنق ها، سابیرها، اوغوزها، ساکاها، و حتا دیگر اقوام ترک از سییبری و کریمه به آذربایجان می آیند مانند بلغارها و ماجغارها – همان مجارهای امروزی نیز به آذربایجان آمده و دهه ها در این سرزمین مانده و سپس راهی اروپا شده اند. بررسی همه ی این توده های وسیع مردمی که جملگی ترک زبانند نمی تواند در تاریخ بعدی این دیار بی تاثیر باشد. متاسفانه در معرفی تاریخ آذربایجان ما جز اینکه تاریخ سرزمین خود را در سیر تاریخ ایران بررسی کنیم راه دیگری را قبول نکرده اند. تاریخ مستقل آذربایجان امکان پذیر نبوده است. البته محدودیت هایی در جمهوری آذربایجان را – البته به نحوی دیگر وجود داشته است و ما امروز با گره های زیادی درگیر هستیم. زبان مردم و تاریخ این دیار همچنان در هاله ای از ابهام باقی مانده است و ما در این اتاقها سعی داریم به گشودن برخی از این گره ها بپردازیم.

  بسیاری از پژوهشگران در باره­ی زبان خزری پژوهشهایی انجام داده و زبان آنان را جزو زبان­های ترکی دانسته­اند که امروز هم در بسیاری از کشورها مانند: لیتوانی، لهستان، بلغارستان و غیره مورد استفاده است، در عین حال زبان کنونی چوواشها را همان زبان خزری می دانند. خزران در تاریخ لهستان و بلغارستان، همواره متصدی کارهای مهم دولتی از جمله مسئول دارالضرب، مستوفی عواید سلطنتی، ناظر انحصار نمک، مامور وصول مالیات، صراف و غیره بوده­اند.

تا سالهای اخیر اطلاعات چندان موثقی از خزران بدست نیامده بود. نوشته های بارتولد بهترین آثار تلقی می شد. ایشان در کتابهای مختلف خود از ترکان سخن رانده و مقالاتی در مورد خزران نیز نوشته است. رنه گروسه نیز در “امپراتوری صحرانوردان” تاریخ ترکان آسیای میانه را بررسی کرده، آرتور کستلر بیشتر روی خزران تاکید کرده و اثر “قبیله سیزدهم” یا “امپراتوری خزران” را نوشته است. کسانی چون آرتور کسلر، دانلپ، پطروشفسکی، توین­بی و … به تاریخ مدنیت خزران و نقش آنان در تاریخ پرداخته و کتابهای سودمندی نوشته­­اند. از میان خود ترکان می­توان به تحقیقات ارزشمند پروفسور ابراهیم قفس ­اوغلو، اؤزدک، زکی ولیدی توغان و … اشاره کرد. آرتور کستلر، خزران را از بازمانده­­های هونهائی می­داند که با رهبری آتیلا در قرن چهارم میلادی از آسیای میانه و با گذر از قفقاز به سمت اروپا رفته­اند. زکی ولیدی توغان، آنان را فرمانبردار سلسله­ی گؤگ تورک می­شمارد. اما در این مورد نوشته های لیو گومیلیوو که خود از تبار ترکان است و امروز در جهان به عنوان “پدر علم قوم­شناسی” شناخته می شود حرف اول را می زند و کتاب “کشف خزرستان” توانست بسیاری از موارد تاریخ نامکشوف مانده ی تاریخ خزران را کشف کند و یافته هایش را در کتاب کشف خزرستان آمده است که پاسخ بسیاری از این سوآلات می توان پیدا کرد.

زبان چوواش بازمانده ی زبان خزران است. زبان‌شناسان با تطبیق متون و واژگان به جا مانده از زبان خزران با زبان ترکی در‌یافته‌اند که خزران به زبانی وابسته به این خانوادۀ زبانی ترکی سخن می‌گفته‌اند؛ این واقعیت، ترک‌شناسان را به این نتیجه رسانده که زبان چوواش باقی‌ماندۀ همان زبانی است که خزرها بدان سخن می‌گفته‌اند.

دانلپ فصلی از کتاب خزران خود را به فرضیه­ای در مورد منشا اویغوری خزرها اختصاص داده و می­افزاید که خزرها نه تنها با اویغورها، بلکه با طوایف مختلف ترکان مانند آوارها – که در سال ۵۵۸ وارد اروپا شدند – نیز پیوند عمیقی دارند (همان، ص۵۵).

  در بیان جایگاه خزران در ایران گفته­اند: “در دربار انوشیروان، سه تخت زرین وجود داشت که هرگز جابجا نمی­شد و هیچکس بر آنها تکیه نمی­زد زیرا خاص شاهان بیزانس، چین و خزر بود”[۴].

   مسعودی در سده­ی دهم می­نویسد: “خزران را به ترکی سابیر نامند”. دانلپ نیز همین معنی را از محمود کاشغری در قرن ۱۱ دریافت می­کند و اضافه می­کند که خزران، سابیرها را در خود مستحیل کرده­اند.

بنا به نوشته­ی ابن خرداد بیشتر شهرهای آذربایجان جزوی از امپراتوری خزران به‌شمار می­آمدند. ابن فقیه هم مورخ سده‌ی سوم هجری است که شهرهای گنجه، قره باغ و نخجوان را از شهرهای اصلی خزران می­شمارد.

ابن مسکویه مؤلف تجار­ الامم در سده چهارم هجری تمامی آذربایجان را متشکل از ترکان می­داند. طبری هم آذربایجان را سرزمین ترکان می­داند، همچنین ابن اثیر نیز آذربایجان را سرزمین ترکان می­داند. آگاپیوس از وقوع جنگ‌های بین ترکان خزر با جراح ابن عبدالله در سال ۷۳۰ میلادی در آذربایجان خبر می­دهد و نشان می­دهد که خزران در آذربایجان حاکم بوده و همو از فرار سپاهیان عرب از برابر خزران آذربایجان توضیح می­دهد (همان). ماتئوس مورخ ارمنی نیز در سال ۱۱۴۴ میلادی از اسکان چندین هزار ساله­ی قبچاق‌های ترک در آذربایجان می­نویسد. مسعودی نیز بدین حادثه­ی تاریخی اشاره می­کند. میکایل چمیج در کتاب “ائرمنستان تاریخی”، خزران را باقیمانده­ی ساکاها می­داند که تمام مردم آذربایجان و حتی سلجوقیان از نژاد آنان بوده­اند.

   اما آنچه مهم جلوه می کند یهودی شدن خزران است. در این برهه از تاریخ، مثلث تازه­ای متشکل از خلافت اسلامی، بیزانس و خزران تشکیل شده است. اکثر محققان امروزی بر آنند تا به اثبات برسانند که اگر خزرها نبودند، دژ تمدن غرب در اروپا – یعنی بیزانس، به دست اعراب می­افتاد و شاید تاریخ به نحو دیگری نوشته می­شد. در این میان برخی از محققان ایرانی!! برآنند که ثابت کنند خزران مانع گسترش اسلام بوده­اند و لذا امروز شایسته­ی نکوهشند؟![۵] در تواریخ این دوره آمده است که در آغاز اسلام، خزرها خط دفاعی مستحکمی در برابر لشکریان اسلام به وجود آوردند و در برابر مهاجمان عرب ایستادند[۶]. به گفته­ی طبری، در سال ۲۲ه/۶۴۲م نخستین حمله­ی مسلمانان به خزرها صورت گرفت و سواران عرب تا ۲۰۰ فرسخی بلنجر رسیدند. ایشان تاکید می­کنند که اعراب در جنگ با خزرها تا نبرد بزرگ بلنجر – که در آن عبدالرحمان بن ربیعه کشته شد – تلفاتی نداشته­اند. طبری در روزشمار این جنگها از قشون اعراب سخن رانده و از اعزام دسته­های مکرر ستون های نظامی به آذربایجان سخن می­گوید. نوشته­ی طبری اینست: ” که همواره ستونی شامل چهل هزار نفر که ظاهرا برای فتح آذربایجان قدرت کافی داشتند تحت فرماندهی سردارهایی گسیل می­داشت”. در تمام نوشته­های طبری، جنگهای اعراب علیه خزران در آذربایجان رخ می­داد. حتی برخورد خدیفه بن الیمان در سال ۳۰ هجری در رویارویی با خزران در آذربایجان – علاوه از منطقه­ی شمال ارس، از اردبیل تا همدان بوده است. نخستین شکست خزران از اعراب، در سال ۳۲ه /۶۵۲ م رخ می­دهد. طبری که استفاده­ی خزران از عرّاده را مطرح می­سازد معتقد است که این آلات جنگی را خود خزران اختراع کرده بودند و نحوه­ی ساخت آنرا به رومیان نیز یاد داده­اند[۷]. اما خزران در سال ۹۹ه/۷۱۷م در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز، نخستین حمله را تدارک دیده و بسیاری از اعراب را در آذربایجان کشتند و بدین ترتیب مدتی از حملات بعدی اعراب در آرامش رها شدند.

   جنگ دوم اعراب و خزران در بین سالهای ۷۲۲ الی ۷۳۷ رخ می­دهد. آرامش حاصل از توقف حملات اعراب باعث شده بود که ۳۰ سال تمام خزران به توسعه­ی قدرت و گسترش امپراتوری خود مشغول باشند. رهبر خزران در این تاریخ را “آلپ” دانسته­اند. مسلمه بن عبدالملک – برادر ناتنی خلیفه ولید، روی به آذربایجان آورد و برخی از قلاع و شهرها را فتح کرد. وقتی به نزدیکی­های دربند رسید دیگر یارای پیشروی نداشت. در سال ۱۰۳ه/ ۷۲۱م خزران و اعراب رو در رو شدند. شمار خزران که سی هزار گزارش بود[۸] به پیروزی رسیدند و سپاه شکست خورده­ی اعراب گریختند. خلیفه­ی اسلام در این زمان، یزید بن عبدالملک (۷۲۰ – ۷۲۴ م) بوده است. هنوز یک سال از این جنگ نگذشته بود که اعراب حمله­ی دیگری را تدارک دیدند و به سوی آذربایجان تاختند. گزارشها حاکی از آن است که خزرها در سال ۱۰۸ هجری به رهبری پسر خاقان دوباره سر از آذربایجان درآوردند[۹]. (تاریخ بلعمی، ص ۵۱۰)

خزران بار دیگر در سال ۱۱۰ هجری از آذربایجان سر برافراشتند. حارث ابن عمرو به مقابله برخاست. سال ۱۱۱ نیز جراح بدانجا لشکر کشید و به سوی خزران تاخت. اما، نتوانست خزران را به زانو درآورد. در سال ۱۱۲ بزرگترین شکست اعراب از خزران محسوب می­شود. گویند که شمار سپاه خزران در این نبرد به سیصد هزار تن می­رسید[۱۰]. نوشته­اند که جراح بر آن شد که در اردبیل به مقابله با خزران بپردازد. همینجا بود که خزران حمله را از سر گرفتند و اعراب رو به فرار نهادند. خود جراح نیز از پای درآمد. سرش را از تن جدا کردند و آوازه­ی شکست اعراب بر سر زبانها افتاد. خلیفه نیز از این خبرها به وحشت افتاد. خزرها از آذربایجان رو به سوی دیار بکر نهادند  و موصل را نیز به دست گرفتند. خلیفه چشم اندار نگران کننده­ای را پیش چشم خود می­دید. خلیفه بعد از تعویض چندین فرمانده، سعد بن عمروالحرشی را مورد اعتماد یافت. وقتی سعید به شهر خلاط در کنار دریاچه­­ی وان رسید آنجا را در تصرف خزران یافت. سعید با استفاده از ایرانیانی که زبان خزری را می دانستند رو به حیله­­هایی آورد تا در خزران نفوذ کند. مورخان حتی از مسموم کردن آب نیز ابائی نداشته­اند. مورخان نوشته­اند که از این تاریخ به بعد است که خزران به یهودیت گرویدند!!

  پس از جنگ‌های متعدد در دهه ۷۲۰ ناچار به عقب‌نشینی به سوی شمال قفقاز شدند. با عقب‌نشینی خزرها به سمت شمال، از سال ۷۳۷ شهر آتیل در نزدیکی دلتای ولگا پایتخت خزرستان شد و آن‌ها کوه‌های قفقاز را به عنوان مرز جنوبی خود پذیرفتند.

   داستانها و روایات فراوان در یهودی شدن خزران موجود است. گفته­اند که خاقان خزران در پی آن بود تا دینها را بشناسد و بهترین را برگزیند. او، حتی از خلیفه درخواست کرد تا کسی بیاید و به او تعلیم آیین اسلام دهد. مروان خلیفه، دو تن از فقهای زمان با نامهای نوح ابن سائب­الاسدی و عبدالرحمن خولانی را فرستاد. بلعمی فقیه دیگری به نام ابن اعثم کوفی را نیز نام می­برد. این امر قابل تامّل است که سه فقیه نامبرده از فقهای معروفی هستند که بعدها مأموریت­های دیگری در مناطق مختلف، از جمله در میان بلغارها را نیز بر عهده داشته­اند.

 

    فرهنگ و تمدن خزران – بلغارها – مجارها

   آثار بسیاری از نوشته­­ها، هنرها و معماری خزران امروزه در گوشه­­های­ مختلف جهان پابرجاست. باستان شناسان مجارستان برآنند که طلاکاریها و نقره­ کاری­های فراوانی که در این کشور به دست آمده است بازمانده­ی هنر خزران است. مسعودی مورخ بزرگ ایرانی، خزران را از نظر سازماندهی جزو متمدن­های بزرگ تاریخ می­داند. او می­نویسد: “هیچ پادشاهی در جهان سپاه منظم و آماده­ای همچون خزران نداشته است”. مورخان در باره­ی پایتخت ثروتمند خزران نیز مطالب جالبی را عنوان کرده­اند. از آن جمله، نویسندگان عرب از شمار مساجد و بلندی مناره­های شهر بلنجر – پایتخت شمالی خزران سخن گفته و بر استقلال قضات و روحانیون مسلمان تاکید ورزیده­اند. بسیاری دیگر نیز امنیت شهرهای خزران را دلیلی بر پناه بردن صاحبان ادیان دیگر بدانجا دانسته­اند. برخی از نویسندگان، مردم خزر را به جهت معتقدات دینی نسبت به مردم امپراتوری روم شرقی و به قیاس امپراتوری اسلام، باگذشت­تر و روشن­بین­تر دانسته­اند[۱۱].

   پرفسور آرتامونف، خزران را در قیاس با روسها، بسیار متمدن و پیشرفته می­شمارد[۱۲]. ابن فضلان، مامور بزرگ اعراب در میان ترکان در بین سالهای ۳۰۰ الی ۳۱۵ هجری می­نویسد که خزران در تقابل ادیان، به لزوم خودداری از بالا گرفتن اختلافات دینی بین اهالی ادیان مختلف توجه لازم را داشتند[۱۳].

خزران یهودی شدند. اما در تاریخ می­خوانیم و تمامی منابع اسلامی- عربی نوشته­اند که خاقان‌های خزران یهودی بودند و این دین را از طریق دموکراسی پذیرفتند و هرگز مردم را مجبور به پذیرش هیچ دینی نکردند. نکته­ی جالب هم اینست که آنان سه روحانی از طرف سه دین آسمانی زمان: مسیحیت، اسلام و یهود به دربار دعوت کرده و به مناظره خواندند. از طرف خلفای عباسی نیز روحانی برجسته­ای بدین مجلس فرستاده شد؛ اما در نهایت به هر ترتیبی که بود روحانی یهود بر دو روحانی مسیحی و مسلمان غالب آمد و لذا خاقان بر دین یهود گردن نهاد. تمامی منابع تاریخی اسامی این روحانیون را ذکر کرده‌اند. با وجود این مردم آزادی کامل در انتخاب دین خود داشتند و از آزادی اجرای مراسم دینی خود به‌طور کامل برخوردار بودند. مورخان ضمن اظهار این آزادی فراموش نکرده و نوشته­اند که در پایتخت خزران، در کنار رود ایتیل (ولگا) گنبد مساجد مسلمانان باشکوه‌تر از کلیساهای مسیحیان و کنیسه‌های یهودیان بوده است.

امروز دو اثر بزرگ از خزران در دست است یکی نوم بیتیک که دعاها را شامل می شود ولی به دلیل اینکه این دعاها مربوط به دین یهود است تعصب مسلمانان سبب فراموشی و بی اعتنایی بدانها شده است. ولی این متون بخشی از زبان و ادبیات آذربایجان بشمار می آید و از متون آنها می توان استفاده کرد. مجموع این دعاها در کتابی تحت عنوان نوم بیتیک در سده ی ۹ و ۱۰ میلادی گردآوری شده  است.

   مورخ ارمنی موئیسه خورناتسی  Moisey Xorenatsi خزران را در سده سوم ق.م و مورخ گرجی به نام لئونتی مروئللی Mrovelli Leonti خزران را در سده ی چهارم ق.م نام می برد. امروز خزران در برخی مناطق آذربایجان مانند کی “خزریورد”، “هادروت” و “فضولی” – “خزرداغ” زندگی می کنند. محمود کاشغری هم اطلاعات جالبی ارائه می دهد. بر اساس نوشته های وی در دیوان لغات­التورک، خزران در آذربایجان جنوبی – از جمله تبریز و اردبیل علیه اعراب جنگیده اند. باستان­شناس روس پلتنوا S. A. Pletneva  یافته خود از خزران را در سواحل دریای خزر معرفی می­کند.

پروفسور فریدون آغاسی­اوغلو نیز تحریف هایی که محققان روس و ارمنی در مورد خزران مرتکب شده اند افشا می کند. خط و زبان خزران مورد بحث کتابهای اعراب بوده و فخرالدین مبارکشاه نیز در این باره قلم زده است.

اما کتاب “نوم بیتیک” – کتاب دعاها به خط آرامی بدست ما رسیده است. کریمه ای ها بدین الفبا می نوشته اند. خزران نیز از آنان تبعیت کرده و نامه ها و کتابهای خود را با آن خط می نوشته اند. این کتاب برای نخستین بار در شهر قازان چاپ شده و سپس زبانشناس و تورکولوگ معروف قارکاوئتس A.N. Qarkavets به جهان علم معرفی شده است (سال ۲۰۰۲). بختیار تونچای این نشر را در سال با ترجمه ی ترکی آذربایجانی نشر داد. البته گرامر و خصوصیات این زبان امروز توسط بسیاری از فیلولوگها و زبانشناسان و تورکولوگ ها مورد بررسی قرار گرفته است.

کتاب دیگری که امروز از خزران در دست است با نام مکاتبات خزری منتشر شده است و متن آن نامه هایی است که شاه خزر به نماینده ی خلیفه چه در بغداد و چه در اسپانیا نوشته است. این نامه های در سال ۷۴۰ میلادی نوشته شده اند و معروفترین این نامه ها دو نامه ایست که بین یوسف شاه خزری و حمدای ابن شفروت رد و بدل شده است.

امروز با جرآت می توانیم از دولت‌هایی که پیش از اسلام با نام ترک حکومت کرده­اند نام ببریم.

اما اروپا نیز از این حکومت‌ها و دولت‌ها داشته است از جمله:

هون / آوار / بولقار / مجار / سابیر / کومان- قپچاقلار / خزران

هون‌ها و آوارها، هم در آسیا حضور دارند و هم در اروپا. بلغارها در دوره­ی پیش از اسلام در آذربایجان حضور دارند اما بعد از اسلام در اروپا ظاهر می­شوند. بلغارها با وجود اسکان طولانی در آذربایجان، دولتی تشکیل ندادند اما به محض ورود به اروپا دولت خود را بنا نهادند. قبایل مجار نیز از آسیا به اروپا مهاجرت کرده­اند و امروز کشور مستقل خود را با نام مجارستان در اروپا دارند. پیش از اینان، فین، اوقورها از ترکان آسیا جدا گشته و دولت خود را در ۲۰۰۰ سال پیش در اروپا برقرار و فرهنگی مدرن نیز پیاده کرده­اند. سابیرها و کومان‌ها هرچند نتوانسته­اند دولت خود را در اروپا بنیان نهند اما به‌صورت جوامع مترقی وجود دارند.

وقتی به آذربایجان می­آییم دولت‌های مقتدری از ترکان آفریده و قرن‌ها حکومت مقتدری را برقرار کرده‌اند. امپراتوری­های گؤگ­ترکا­ن و خزران بیش از ۴۰۰ سال حکومت کرده­اند وادبیاتی غنی در آذربایجان بر جای گذاشته‌اند که امروز در دست است. مهم‌تر از همه اسکان اوغوزها در آذربایجان است که از دوران بسیار کهن در آذربایجان اسکان داشته­اند و بخشی از آنان در دوره­های بعد از اسلام نیز بدین‌جا کوچ کرده‌اند. نکته‌ی جالب توجه اینست که کوچ‌های بعد از اسلام، اساسی در نظر گرفته شده و کوچ‌های پیشین را به عمد به بوته­ی فراموشی می­گذارند.

آوارها حکومت خود را در سال ۵۱۷ میلادی برپا کردند و تا سال ۸۰۴ دوام آوردند. آنان در اروپا نیز تشکیل حکومت دادند. در سال ۵۵۷ بود که آنان از قفقاز به قسطنطنیه رفتند و با بیزانس ارتباط گرفتند. آنان در سال ۵۶۲ به سواحل شمالی دریای سیاه رسیدند و جنوب رود دانوب را به تسخیر درآورده و وارد سرزمین‌های بالکان شدند. دولت بیزانس آنان را زیر تسلط خود گرفت و سبب گردید آوارها به سمت شمال غرب کوچ کنند. در آنجا فرانک­ها جلوی پیشروی آوارها را گرفتند.

آوارها معتقد به دین تنگریسم بودند و دو دوره حکومت یافته‌اند و دوره نخست از سال ۵۶۲ الی ۶۰۲ طول کشید و دور دوم از سال ۵۶۷ الی ۸۰۴ را در بر می­گیرد. منابع عربی آوارها را صاحب السریر دانسته و همچون ساسانیان صاحب تخت و تاج بوده‌اند. آوارها مدت‌ها در قره­باغ زیسته و شهر شوشا پایتخت آنان بوده است.

بلغارها

بنا به گفته‌ی مورخین بلغارها به زبان خزران سخن می­گفته­اند و ترک بودن آنان از طرف مورخان جهان پذیرفته شده است. بلغارها نخستین بار در تاریخ ۳۵۰ سال پیش از میلاد وارد عرصه‌ی تاریخ شدند و به صورت اجتماعات قبیله­ای ظاهر گشتند. سرزمین آنان امروز تاتارستان نامیده می‌شود. بعدها به آذربایجان آمدند (۵۶۷م) و به صورت اجتماعی به زندگی خود ادامه دادند. در سده ۶ و ۷ هجری بلغارها مورخی بزرگ با نام قاضی بردج دارند که کتاب تاریخ بلغارها را به رشته‌ی تحریر کشیده و امروز به زبان‌های مختلف جهان ترجمه و منتشر شده است. قاضی مصطفی بردج خود حاکم توانمند بلغارستان بوده و در کتاب خود ضمن اشاره به آذربایجان از ادبیات این سرزمین نیز سخن می­راند. او نشان می­دهد که بلغارها حدود سال‌های ۶۸۰ میلادی در آذربایجان بوده‌اند و با صمیمیت در کنار خزران در مناطقی چون قاراباغ و گنجه اسکان داشتند. قاضی بردج به‌سال ۱۲۴۶ وفات یافته و اطلاعات برگرفته از کتاب ایشان، می­دانیم که وی با نظامی گنجوی – شاعر بزرگ آذربایجان و به‌ویژه با فرزند نظامی- محمد دیدارها و ملاقات‌ها داشته است. قاضی بردج ضمن ارائه اطلاعاتی از نظامی و اشاره­ی وی به آثار نظامی، اطلاعاتی را در اختیار ما می­گذارد که در ادبیات ایران -ترکی و فارسی- چندان مورد توجه قرار نگرفته است. او از شاعری با نام میکاییل باشتو نام برده و به شرح برخی از زوایای آن می­پردازد که اثر سترگ “شان قیزی داستانی” را نوشته است. جالب است بدانیم که این داستان به‌صورت شفاهی نیز رواج داشته است. و همسر بعدی نظامی -آفاق یکی از مجریان این داستان بوده است که حاکم دربند این بانوی هنرمند را – کنیز – به نظامی گنجوی هدیه می­دهد و نظانی هرگز به چشم یک کنیز بدو نمی­نگرد بلکه دل به او می­سپارد و همسر خود می­کند. نظامی نسخه­های خطی این اثر از آفاق داشته و فرزندش محمد بعد از مرگ پدر آن را به قاضی بردج ارائه داده است. این داستان را میکاییل باشتو در زمانی که بلغارها در آذربایجان حضور داشته­اند نگاشته است. اطلاعات وی از نویسنده­ی کتاب نشان می­دهد که این اثر در قرن سوم هجری سال ۲۴۳ قمری – امسال ۱۴۴۳ قمری است یعنی دقیقا ۱۲۰۰ سال پیش نوشته شده است.

نباید فراموش کرد که قاضی بردج از زندگی خود نیز می­نویسد وی به عنوان کتابدار کتابخانه­ی جلال­الدین خوارزمشاه بوده است. خودش را فرزند “آزان” و نوه­ی “آرپات” می­شمارد. وی از عارفی به‌نام “محمد گالی” نیز نام می­برد که کتابی به‌نام “هون کتابی” نوشته است. کتاب قاضی بردج توسط ادیب آلمانی رینولد کؤهلر به زبان آلمانی ترجمه شده و واسیلی رادلف نیز در کتاب های خود از اطلاعات قاضی بردج استفاده ها کرده است. نکته­ی حائز اهمیت در این کتاب نام بردن از شهر سولدوز که در ایران با نام جعلی نقده نامگذاری شده است و در آن کتاب با نام اصلی­اش سولدوز نوشته شده است.

قاضی بردج از فرهنگ عالی و گسترده‌ی ترکان خزر ساکن در آذربایجان سخن می­راند و آنان را با عنوان آقاجری نام می‌برد. قاضی بردج خود تمام سرزمین‌های آذربایجان را ایل به ایل گشته و به معرفی شهرهای آن مبادرت می­کند. در نهایت رهبر بلغارها را بالتاوار معرفی می­کند چرا که رهبر آنان در میدان جنگ تبر بدست می­گرفته­اند. بالتاوار لقبی برای رهبران بلغار شناخته شده است.

بلغارها وقتی در سال ۸۸۵ میلادی که پا به اروپا گذاشتند خط سیریلیک را برگزیدند. اسامی آلات موسیقی بلغارها که قاضی بردج نام می­برد نیز قابل توجه است. نام برخی از آن‌ها بدین صورت است: کاوال (قاوال)، دودوک، کاباگیوا، گادولکا، توبان (طبل) و… مشاهده می­شود که این واژگان نیز با آذربایجان مشابهت کامل دارد و یکی است.

مجارها

ماجغارها یا مجارها نیز دارای اصالت ترکی هستند که از آسیا به اروپا رفته­اند. آرتور کستلر از نزدیکی و قرابت هنر مجارها و خزران سخن می راند و می نویسد مجارها بسال ۸۹۶م از خزرها جدا شدند ولی رهبر آنان یک قبیله ی خزری بنام خابارکه بوده است. آنان بسیار هنرمند و صنعتگر بودند (خزران، ص ۵۳). مجارها امروز در کشور مجارستان کشوری مستقل و دولتی قدرتمند تشکیل داده­اند. نخستین دولت مجارها توسط آرپاد به سال ۸۹۵ میلادی برپا گردید و آرپاد در راس حکومت قرار گرفت. سپس فرزند او ایشتون شاه قبولِ مسیحیت کرد. بین بلغارها و مجارها دوستی دیرینه­ای وجود داشت و پایدار هم ماند. در کتاب  Administrando Imperia که بسال ۹۰۵ م نوشته شده است مجارستان را کشور ترک­زبان دانسته و به قوشون آن نیر اشاره می­کند. او مجارها را بخشی از پچنک­ها می­داند.

مجارها در اروپا با ژرمن­ها روبرو می­شوند و آنان را شکست می­دهند. اما در زمان مغولان شکست خورده و تابعیت عثمانی را می­پذیرند. در این زمان ادبیات مجار بسیار توسعه یافته و امروز ادبیات مجاری در جهان شناخته شده بشمار می­آید. هر دو سال یکبار در مجارستان “مراسم توران” برگزار می­شود که در این مراسم ترکان سراسر جهان در مجارستان با همکاری ترکان مجار فستیوال بزرگ و جهانی را برگزار کرده و اتحاد خود را به نمایش می­گذارند. تمام نمایندگان ترکان از کشورهای مختلف در این جشنواره شرکت می­کنند.

شان قیزی داستانی

شان قیزی داستانی کتاب بزرگی است که بسال ۲۴۳ قمری، یعنی ۱۲۰۰ سال پیش (امسال ۱۴۴۳ قمری است) توسط میکائیل باشتو در آذربایجان به زبان ترکی نوشته شده است. متن اصلی این کتاب امروز در دست است. جالب است بدانیم که نظامی گنجوی – شاعر بزرگ آذربایجان از این اثر زیبا بهره ها برده و در تصویر سیماهای قهرمانانش در خمسه، بویژه سیمای زنان قهرمان از “شان قیزی” الهام گرفته است و چه زیباست آنجا که همسر محبوبش آفاق روایتگر این داستان حماسی و عشقی است. . . .

   منبع اصلی حکیم نظامی گنجوی در آفرینش آثار جاودانه­اش، ملهم از هنر و ادبیاتی است که وی از آفاق دریافت کرده است. آفاق – همسر بعدی نظامی را به عنوان کنیز به گنجه می­آورند. وقتی یک برده­فروش می خواهد بردگان و کنیزان خود را در بازار به مشتری بفروشد، هر برده و کنیزی قدرت، سلامتی و هنر خود را به مخاطب نشان می دهد. نظامی در این جلسه حضور داشته است که آفاق را در آنجا دید و پسندید. حاکم دربند نیز که از قبل در آنجا بود علاقه­مندی نظامی به آفاق را مشاهده کرد، آفاق را خرید و او را به عنوان هدیه به نظامی داد. خود نظامی اشاره های فوق العاده ای به این رویداد دارد. در این اجرا، آفاق به روایت حماسی شان قیزی پرداخته و داستان را روی صحنه به نمایش گذاشت و مانند یک آشیق، با ساز و آواز روایت کرد.

   نویسنده­ی این اثر، میکائیل باشتو (۲۱۳ – ۳۱۵ قمری / ۸۲۸ – ۹۳۰ م) شاعر بلغاری-آذربایجانی است. (دکتر توغرول ، ۲۰۰۴ ، ص ۱۷) در این سالها بلغارها از تاتارستان به آذربایجان آمده و دهه ها در آذربایجان زندگی کرده­اند و بعداً توسط امپراتوری کاسپین به سواحل رود ولگا منتقل شدند. قاضی بردج ، مورخ بزرگ بلغاری در قرن ۷ هجری، در کتاب “تاریخ بلغارستان” از این اثر نام برده و آن را اثری از ادبیات آذربایجان می داند. زیرا در این اثر زبان ترکی آذربایجانی را بکار برده است. این مورخ، دوران کهالت نظامی را درک کرده است و در اثر خود نوشته است که محمد نظامی ، نسخه ای خطی از این اثر را به قاضی بردج آورد. (www.djagfar_tarihi.htm) این ثبت تاریخی نشان می دهد که نظامی نسخه ی خطی “حماسه دختر شان” را در اختیار داشته است. شخصیت های به کار رفته در این حماسه از همان ابتدا در آثار نظامی ظاهر می شوند. (میکائیل باشتو ، ۱۹۹۱ ، ص ۲۳)

کتاب حماسه شان قیزی اثری است که در آذربایجان نوشته شده است. میکایل باشتو در سال ۲۱۳ هجری قمری (۸۲۸ متر) در باشتو متولد شد و نوشتن اثرش را در سال ۲۴۳ هجری قمری (۸۵۷ م) آغاز کرد و در سال ۲۶۲ هجری قمری (۸۸۲ متر هجری قمری) به پایان رساند و آن را به حاکم بلغارستان “بات اوقور” تقدیم کرد.

Gazi Bardaj    ، مورخ مشهور بلغار در قرن ۷ هجری، این اثر را در کتاب خود “تاریخ بلغارستان” ارزیابی کرده و آن را جزوی از ادبیات آذربایجان می داند و خاطرنشان می سازد که این اثر توسط میکائیل باشتو در آذربایجان نوشته شده و زبان اثر را نیز ترکی آذربایجانی می داند. از کتاب تاریخ قاضی بردج می آموزیم که اجداد میکائیل باشتو از تاتارستان سیبری به هندوستان رفته، در آن سرزمین به دین اسلام مشرف شده و به خوارزم نقل مکان کرده اند. سپس به آذربایجان آمده و در آذربایجان اقامت گزیده­اند. خانواده ی تاتار نسبِ میکائیل باشتو از شهر باشتوی اوکراین هستند، اما در زمان مهاجرت بزرگ از اوکراین به آذربایجان آمده اند. تحت فشار امپراتوری خزرها قرار گرفته و مجبور به حرکت در اطراف رودخانه ولگا شدند و یک کشور مسلمان مستقل به نام “Cilki Bulgar” ایجاد کردند.

در سال ۳۱۸ هجری (۹۳۰ م) ، میکائیل باشتو در یک سفر تجاری، در رودخانه ی چولمان غرق شد، جسد او را به باتیر ​​بردند و در مسجدی دفن کردند. باید اضافه کرد که پسر مکاییل، عبدالله بن باشتو نیز شاعر بزرگ و مشهوری است و “کسیک باش بیتیک” وی اثری مشهور در جهان است. عبدالله بن باشتو این اثر را در سال ۳۰۹ هجری قمری (۹۲۱ م) نوشته است که امروز در دسترس است.

لازم به ذکر است که امروز حماسه ی شان قیزی به زبانهای زنده ی دنیا ترجمه شده است. این اثر – حماسه­ی دختر شان – به روسی هم ترجمه شد و باعث خوشحالی است که وقتی در دهه­ی ۱۹۳۰ در اتحاد جماهیر شوروی، کتابهایی که با الفبای عربی نوشته شده بودند، نابود می شدند این اثر به همراه ترجمه ی روسی اش، از خطرها جان سالم بدر بُرد و امروز در دست است. بنابراین ما مدیون تدبیر و کار ادبی دانشمند و مترجم روسی M. K. Nigmatool هستیم، زیرا او که این کتاب را به زبان روسی ترجمه کرده است اصل متن را بصورت آوانگاری آورده و منتشر نموده است و بدین ترتیب اصل متن از حوادث روزگار جان سالم بدر برده است.

البته، بسیاری از آثار در طول تاریخ وجود دارد که بخشهایی را از متن شان قیزی ذکر کرده­اند، از جمله محمود کاشغری در اثر سترگ خود “دیوان لغات التورک”، تعدادی از اشعار این اثر را در کتاب خود آورده است که در کتاب شان قیزی وجود دارد، و این اثر قابل اطمینان تر است و این امر به کار ما اعتبار می بخشد.

داستان شاه قیزی، گویی بر اساس داستان “قانتورالی” از کتاب دده قورقود برگرفته شده است. شان قیزی که دختر خاقان است همان نقشی را ایفا می کند که سالجان در کتاب دده قورقود دارد. قانتورالی زنی می خواهد که قبل از وی از بستر برخیزد، زنی که پیش از وی در برابر دشمن بایستد و پیش و بیش از او قهرمان باشد. برای یافتن چنین همسری به سرزمین کفار می رود و دختر شاه – سالجان را می خواهد و برای دست یافتن بدو باید وارد میدان شده و با حیوانات وحشی مبارزه کند. در این داستان نیز، طالبِ شان قیزی نیز چنین مراسمی دارد. هر کس که می خواهد همسر وی باشد باید قدرت، جسارت، خردمندی و زیبایی لازم را داشته باشد و از میدان مبارزه پیروز بیرون بیاید. جالب است که شان قیزی نیز مهارت خود را در اسب سواری و تیراندازی در همان میدان بدو نشان می دهد و دو قهرمان باهم می جنگند و بعد از این مبارزه ی سخت و طاقت فرسا، شان قیزی افتخار همسری را بدو می دهد. این سیمای زنانه در خمسه ی نظامی جان گرفته و در داستانهای هفت پیکر، خسرو – شیرین و اسکندرنامه به تصویر کشیده می شوند. خسرو که شاه ایران است اما تاج شاهی را از او گرفته اند و باید به عشق شیرین دوباره سلطنت خود را بدست آورد و آنگاه لایق همسری وی می شود. در اسکندرنامه نیز، این جهانگشای مقدونی در آذربایجان با ملکه نوشابه روبرو می گردد که کشوری بزرگ و زیبا را با عدالت و مساوات بین مردم چنان آباد و آزاد اداره می کند که اسکندر فیلسوف که در پی ساختن آرمانشهری سرشار از عدالت و برابری و آزادی است و برای همین آرزو، دنیا را تسخیر کرده است وقتی کشور این زن جسور و زیبا را می بیند در برابرش زانو می زند و بدون کشتار و تجاوز به میهن خویش برمی گردد. همه ی این تصاویر را نظامی کبیر از داستان شان قیزی گرفته و آفاق را همواره در جلوی چشمان هنرمند خویش جلوه گر ساخته است. همینست که زن در آثار نظامی ارزشمند، خلاق، زیبا و دلیر است.

شخصیت و هنر آفاق چنان نقشی در زندگی نظامی دارد که تمام چهره های عاشقانه و حماسی زنان در آثار او، تحت تأثیر شخصیت و هنر آفاق قرار دارند و نظامی همواره سیمای آفاق و شان قیزی را اساس شخصیت زن داستانهای خود قرار داده است. شاعر با چنان عشق و صمیمیتی از آفاق صحبت می کند که گویی زیباترین موجود روی زمین را توصیف می کند، پاکدامنی، معصومیت، هنر و مهارت او همه را متحیر می کند و حکّام وقت از او محروم شده اند و لیاقت او را ندارند. نظامی در اثر خسرو و شیرین، وقتی شیرین در پایان داستان فوت می کند وی با نتیجه گیری از این حماسه، آفاق را به یاد می آورد و می گوید:

سبک رو چون بت قبچاق من بود

گمان افتاد خود کافاق من بود

همایون پیکری نغز و خردمند

فرستاده به من دارای دربند

پرندش درع وز درع آهنین تر

قباش از پیرهن تنگ آستین تر

سران را گوش بر مالش نهاده

مرا در همسری بالش نهاده

چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج

به ترکی داده رختم را به تاراج

اگر شد ترکم از خرگه نهانی

خدایا ترک زاده ام را تو دانی.

[۱]  تاریخ طبری، ج۲، ص ۴۲۷٫

[۲] د.م.دانلپ، تاریخ خزران، ترجمه­ ی محسن خادم، تهران، ۱۳۸۲، ص ۲۸٫

[۳]  همان، ص۲۳٫

[۴]   ابن بلخی، فارسنامه، ص ۹۷؛

[۵]  این موضوع را ، راقم این سطور در کتاب مستقلی به بحث نهاده و پاسخ لازم را به یاوه گوییهای این مورخ داده است : م.کریمی، تاریخ خزران، تهران، زیر چاپ.

[۶]  دانلپ، همان، ص۶۱٫

[۷]  تاریخ طبری، ص۲۸۹۲٫ به نقل از : دانلپ، ص۶۸٫

[۸]  تاریخ بلعمی، ص ۵۱۰٫

[۹]  ابن اثیر، همانجا، ذیل حوادث سال ۱۰۸ هجری.

[۱۰]  طبری، ج۲، ص۱۵۳۰٫ ابن اثیر، حوادث سال ۱۱۲٫

[۱۱]  آرتور کستلر، خزران، ترجمه : محمد علی موحد، تهران، ۱۳۷۴، ص۶۵٫

[۱۲]  همان، ص ۱۱۵٫

[۱۳]  همان، ص ۱۴۵٫

نظرات

  • گیراگوس گنجه ای (متولد ۱۲۰۰ میلادی)
    Kirakos Gandzaketsi
    Կիրակոս Գանձակեցի
    ادیب و مورخ ارمنی ( قرن ۱۳ میلادی)، در کتاب تاریخ ارمنستان، حین برشمردن شاهان آلبان (جمهوری آذربایجان) به حکومت خاقان خزر در نیمه اول قرن ۵ میلادی در آذربایجان چنین اشاره کرده است:
    Then lord Zak’aria [ruled], ten years, [followed by] lord Dawit’ for eleven years, and lord Yovhannes (who also was bishop of the Huns), twelve years, lord Eremia, thirteen years. In Eremia’s time the venerable Mesrop created the Aghbanian alphabet with great effort. Lord Abas [ruled] for fourteen years. The Council of Dwin wrote to Abas that he should recite the formula “Holy God, immortal, Who Was crucified” and “of one nature, divine and human.” Lord Viroy for thirty-three years. He was a prisoner for many years at the court of Xosrov, the Iranian king, but after Xosrov’s death he was freed and came to his own country. He freed the Armenian, Georgian and Aghbanian prisoners from the Xazar Shat’ (son of Jebu Xak’an who had enslaved the land). He built six cities named after Shat’: Shat’arh, Shamk’or, Shak’i, Shirvan, Shamaxi, and Shaporan.
    سپس لرد زکریا به مدت ۱۰ سال حکومت کرد. پس از او لرد دیوید به مدت ۱۱ سال حکومت کرد. پس از او لرد یوحناس که کشیش هون ها (تورک ها) بود به مدت ۱۲ سال حکومت کرد. بعد لرد ارمیا به مدت ۱۳ سال حکومت کرد. در زمان ارمیا (۴۰۵ میلادی) مسروپ الفبای آلبانی (آذربایجان) را با تلاش فراوان ابداع کرد. لرد اباس به مدت ۱۴ سال حکومت کرد. کنسول دوین (نخجوان) به اباس نوشت که او می بایست عبارت ” خدای مقدس، ابدی و مصلوب ” که ” ماهیت واحد انسان-خدا را دارد” تکرار کند. لرد ویوری ۳۳ سال حکومت کرد. لرد ویوری سال های زیادی در زندان خسرو، شاه پرشیا، زندانی بود. اما پس از مرگ خسرو، او آزاد شد و به سرزمین خود (آلبان) آمد. لرد ویوری، زندانیان ارمنی و گرجی و آلبانی (آذربایجان) را از زندان شاد/شاه خزر(فرزند جیبویه خاقان/یابقو خاقان که سرزمین آلبان را تسخیر کرده بود) آزاد کرد. شاه خزر ۶ شهر را به نام خود شاد / شاه/ خاقان نامیده بود:
    شات-آره
    شا-مکور (شمکیر آذربایجان)
    شا-کی (شکی آذربایجان)
    ش-یروان (شیروان آذربایجان)
    ش-ماخی (شماخی آذربایجان)
    شاپوران

    واژه شاد یا شاه در کتیبه اورخون هم وجود دارد. در پرشیا کسری گفته می شد. خوارزمی در کتاب مفاتیح العلوم، شاهنشاه جبویه (یابغو) را لقب شاهان ترک غز و خزلج نامیده است. به گفته خوارزمی:

    الاخشید: ملک فرغانه و دونه الصواتکین
    الافشین: ملک اشروسنه
    الهیاطله: جیل من الناس کانت لهم شوکه، و کانت لهم بلاد تخارستان، و اتراک خلج و کنجینه من بقایاهم
    خاقان: ملک الترک الاعظم، خان، هو الرئیس، فخاقان هو خان خان، ای رئیس الروسا، کما تقول الفرس
    شاهنشاه جبویه: ملک الغزیه، و کذالک ملک الخزلجیه، یسمی: جبویه ینال تکین، هو ولیعهد الجبویه. و لکل رئیس من الروسا الترک، …
    …الفرخار: بیت اصنام الصین و السغد العلیا

  • وامبری، شرق شناس مجاری در کتاب “سفر به آسیای مرکزی”

    Travels in central Asia

    در مورد روحانی ترکمن ها می نویسد:

    When we arrived before the tent of the chief Ishan (priest)…

    وقتی ما جلوی چادر رئیس “ایشان” (روحانی) رسیدیم…

    ابن رسته در مورد دین خزرها می نویسد:

    و رئیسهم الاعظم علی دین الیهود و کذالک ایشا و من یمیل میله من القواد و العظماء و البقیه منهم علی دین شبیه دین الاتراک

    و رئیس اعظم آنها (خاقان خزر) به دین یهود می باشد. همچنین ایشا (ایشا نزد خزرها مقام دوم سلطنت پس از خاقان است. خاقان شاه اصلی است ولی ایشا شاه اجرائی و حکومتی است. خاقان در انظار ظاهر نمی شود و به جای او ایشا سلطنت می کند) نیز یهودی است. سایر رهبران نظامی و بزرگان خزر دین شان شبیه دین ترکان است (شمنیسم ترکان خزر در کتاب موسی کالان کاتواتسی).

    در کتاب فرهنگ لغت ترکی “سنگلاخ” نوشته ی میرزا مهدی خان استرآبادی، ادیب و مورخ نادرشاه افشار تحت واژه ی “ایچا همشیره” می نویسد:
    بزرگ را گویند و به لغت مغولی صاحب و خداوند بود
    ایچ آغا: به اصطلاح رومیه خدمتکار امراء باشد که آنرا “ایچ اوغلان” هم گویند.

    ایچ و ایش در ترکی به معنای اندرونی و دوستان نزدیک نیز اطلاق می شود.
    ایشا/ ایچا/ ایشان در میان ترکمن ها و ترکان خزر، خدمتکار امراء و خاقان های خزر بود.

    ابن خلدون در مورد ترکمن ها می نویسد:

    خزرها ترکمانان هستند

    ایشان نزد ترکمن ها و خاقان های خزر یکسان است

ارسال دیدگاه