تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۱۶ / م. کریمی

متن دانیشیق

۶/۹/۱۴۰۰

ظهور اسلام و آذربایجان

وضع ترکان و بویژه آذربایجان همزمان با ظهور اسلام یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین حوادث سیاسی و اجتماعی ماست که در تاریخ رسمی ایران مورد فراموشی عمدی قرار گرفته و همواره از ترکان با عناوین غیرواقعی یاد می شود. این موضع گیری از حدود ۱۰۰ سال پیش در کشور خودمان ایران شدت و حدت خاصی گرفته و بسته به سیاست استعماری و وابستگان داخلی آن می باشد. اما در عین حال این چنین موضع گیری در غرب از سده های پیشین آغاز شده است؛ این امر هم دلایل سیاسی و فرهنگی خاصی دارد که سعی می شود هرچند کوتاه بدانها پرداخته شود. در اینجا سوآلات چندی وجود دارد:

آیا ترکان بعد از اسلام وارد ایران شده اند؟

آیا ترکان همراه با سامانیان وارد امور سیاسی می شوند؟

آیا ترکان نقشی در اسلام نداشته اند؟

نفرت از ترکان، چه در غرب و چه در میان مردم ایران چگونه ساخته شد و دلایل آن چیست؟

و دهها سوآل دیگر که ذهن ایرانیان را پر کرده اند و آذربایجان را حیرتزده کرده اند. البته در یکی – دو ساعت نمی توان به این مسایل که ریشه در سده های گذشته دارد و در ایران حداقل سابقه ای ۱۰۰ – ۱۵۰ ساله را دارد پاسخ داد. مخصوصا نقش آذربایجان و ترکان در فرهنگ و توسعه ی اسلام، مساله ای نیست که با این فرصت کوتاه بدان پرداخت. ولی سعی خواهم کرد به عمده ترین نکته ها بپردازم. این احتمال پیشاپیش وجود دارد که سوآلات بیشتری پیش بیاید و کاملا هم منطقی است. زیرا در طول حوادث دهه های قبل و موضع گیری های سرسختانه و تئوریزه شده ی دشمنان و تئوری پردازان داخلی و ممنوعیت و فشار بر روی زبان ترکی و محدودیت های روشنفکران آذربایجان امکان پاسخ گویی را محدود کرده و سوآلات بی پاسخ مانده است. لذا انتظار نباید داشت که در این فرصت کوتاه پاسخ همه ی این سوآلات ارائه گردد. با اینحال بدون نگاهی عمیق بدین مسائل نباید گذشت.

اگر ایران را در نظر بگیریم می توان قبول کرد که ترکان بعد از اسلام وارد تمامی خاک ایران شده اند،؛ اما باز هم خللی در این گفته وجود دارد زیرا پیش از آمدن غزنویان و تاسیس حکومتشان در ایران، سلسله ی ترک زبان سبکری در ایالت فارسی وجود داشته است. این امر چگونه ممکنست؟

ما در این سلسله بحث ها کاری با سراسر خاک ایران نداشته­ایم، بلکه تاریخ آذربایجان را بررسی می کنیم. اما امروز آذربایجان بعنوان سرِ ایران نمی تواند بدور از تاریخ ایران مورد بررسی قرار گیرد. لذا همراه با تاریخ ایران بدان خواهیم نگریست. امروز از ظهور اسلام آغاز می کنیم.

وقتی اسلام ظهور کرد آذربایجان در دست امپراتوری خزران بود و جدای از ساسانیان نفس می کشید. هرچند که یزدگرد در مواجهه با سپاه اعراب، به آذربایجان نیز متوسل شد و از آن یاری خواست. اما خزران دل خوشی از ساسانیان نداشته و لذا روی خوش بدو نشان ندادند. اما در برابر اعراب ایستادند.

ظهور اسلام را باید نقطه ی عطفی در تاریخ جهان همچنین در ایران و آذربایجان دانست. از یک سو فرهنگی تازه و دینی تازه که در تمام شئونات زندگی مردم دخالت داشته و حرفهای تازه ای را آورده بود، از دیگر سو با گسترش آن، تمام اوضاع پیشین را در هم می ریخت و تبادلات سیاسی – فرهنگی و اداری موجود را در هم می آمیخت. اسلام با شعاری جدید و با سرعتی رعب آور شروع شد و در اندک مدتی در سرزمین های وسیعی تحولات اساسی پدید آورد. امپراتوری های بزرگی چون ساسانی و بیزانس را فرو ریخت و در دیگر مناطق نیز تغییرات و موضع گیری های تازه ای را الزامی کرد.

با ظهور اسلام، فرهنگی جدید، تحولی اساسی پدید آمد و در طول دو سه سده آثار قابل توجهی به زبان عربی – زبان اصلی اسلام نوشته شد که شاید تاکنون در هیچ تحول و حتا انقلابی چنین حرکتی صورت نگرفته است. در این باره منابع بسیاری به عربی نوشته شده و موضوع از زوایای مختلف موضوع مطرح گردیده است. در میان این منابع نمی توان از ذکر صدها کتاب در عرصه های تاریخی، روایات و احادیث چشم پوشی کرد. از همان آغاز و ظهور اسلام، علوم چندی در رابطه با مسائل دینی آغاز شد، علم کلام و حدیث و ثبت و ضبط حوادث در مرکز توجه قرار گرفت. امروز کتاب های فراوانی وجود دارد که این حوادث را مورد توجه قرار داده اند و افراد زبده ای کار ثبت و ضبط را بر عهده گرفته اند. در مورد تاریخ، کتاب های بزرک و حجیمی چون تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری و دهها کتاب دیگر به نگارش درآمد و امروز این کتابها به عنوان اسناد مورد متقن به زبان های دیگر نیز ترجمه شده اند. در این میان کتاب تاریخ طبری در ۱۰ جلد که به فارسی در ۱۶ جلد منتشر شده است توجه موافقان و مخالفان بسیاری را بخود جلب کرده است. ترجمه این اثر از همان زمان به زبانهای دیگر مرسوم شده است از جمله تاریخ بلعمی ترجمه همان اثر به فارسی است و تا امروز منبع بسیاری از آثار دیگر قرار گرفته و بحث های فراوانی بر روی آن صورت گرفته است.

   ابتدا تاریخ:

آذربایجان در برابر هر هجوم و فشاری ایستاده است و در عین حال مردم این دیار با منطق و تدبیر با مساله روبرو شده اند. مساله هم با یکی – دو برخورد پایان نیافته، بلکه چندین سده ادامه داشته است. اسلام حدود بیست سال بعد از ظهور، از جزیره عربستان بیرون آمده است و ابتدا ایران را تماما تسخیر کرده است که البته از این حمله ها، آذربایجان بی نصیب نمانده است و مقاومت چندی صورت گرفته است. رفتار شاهان ساسانی سبب شدت و حدت برخورد اعراب گردید اما آذربایجان به شیوه ای خاص این مقاومت را تداوم بخشید و سده ی اول با افت و خیزهای مکرری مواجه بوده است. امپراتوری خزران مدیریت این مقاومت را در دست داشته و تا سالهای ۱۱۰ هجری طول کشیده است. عقب نشینی و پیشروی های مکرر سبب سلسه حوادث زیادی گشته و فرصت تفکر در پذیرش یا رد این ایدئولوژی تازه فراهم بوده اسیت.

هفته های پیش به خزران و رابطه اش با اعراب و اسلام اشاره گردید. عمر خلیفه ی دوم اسلام، کار فتح سرزمین های جدید را در برنامه ی کشورگشایی خود قرار داد و سراسر ایران فتح گردید. مقاومت یکباره ساسانی سبب شکست سختی گردید و سرتاسر این دیار در زمان اندکی فرو ریخت. یزدگرد سوم به خاقان ترکان پناه برد و خاقان با تدبیر درست و در عین حال تدبیرهای عُمَر سبب گردید برخود با ترکان همچون برخورد با ساسانیان رقم نخورد و لذا تاریخ این دو متفاوت از هم رقم بخورد. اینک بدین مساله می پردازیم.

در بین اصحاب پیامبر اسلام(ص) ترکانی نیز حضور داشته اند مثل «صُهَیب بن سنان» را می توان جزوی از همین ترکان دانست .صهیب، از سرزمین امپراتوری روم شرقی و به عنوان برده در جزیرة العرب حضور داشته و با ظهور اسلام به این دین گرویده است و از پیشگامان ایمان به پیامبر از نژاد و قوم خود است زیرا بخشی از این امپراتوری، شامل سرزمین ترک‌زبانان می‌شود. البته این هم گفته شده که صهیب از قبیله نمر بن قاسط  – یعنی منسوب به اعراب، بوده که در کودکی توسط رومیان به اسارت برده شده است. در هر حال تنی چند از ترکان را که در شمار اصحاب پیغمبر بوده باشند نام برده شده اند. ضمنا بعد از دهه های نخست اسلام، عالمان، شاعران و بزرگانی از ترکان آذربایجان در سرزمین های اسلامی – شبه جزیره ی عربستان حضور داشته و ضمن همکاری با خلفا، آثاری به عربی نیز نوشته اند و جالب آنکه روحیه ملی و طرفداری از آذربایجان در خلاقیت این بزرگان حس می گردد. از این شاعران در دوره بنی امیه می توان موسی شهوات، اسماعیل ابن یسار و دیگران را نام برد که با گذشت زمان، تعداد این شاعران بیشتر و بیشتر شده است.

در اینجا برای سادگی کار به بدست گرفتن یکی از کتب تاریخی عرب کار را شروع می کنیم.

تاریخ طبری

در باره ی ابتدای ظهور اسلام و حوادث دهه ها و سده های نخستین آن، کتابهای قابل توجهی به زبان عربی نوشته شده است که از آن جمله تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری، مروج اذهب و غیره نوشته شده اند که بیشتر این کتاب ها هم به فارسی برگردانده شده اند. مشهورترین و پر مراجعه ترین کتاب تاریخ اسلام را می توان تاریخ طبری دانست که متاسفانه همواره مورد استناد طیف های مختلف قرار گرفته و می گیرد. این در حالی است که به نظر برخی از پژوهندگان، این کتاب تاریخی پر از جعلیات و مطالب خلاف واقع و جانبدارانه می باشد. این طیف معتقدند  که این کتاب مورد استناد کفار و منافقانِ اسلام ستیز در راستای تضعیف اسلام بوده است. همین نکته مورد توجه نویسندگان شیعی و ایرانی است که از زوایای مختلف بدان نگریسته اند از جمله تحت عناوین زیر بدان پرداخته و نقدهایی بر آن نوشته اند:

جنایت های تاریخ طبری

حقانیت شیعه و رد شبهات

 خیانت طبری در گزارش تاریخ

 دروغ های تاریخ طبری

شبهات اسلام ستیزان

 شبهات اهل سنت

 شبهات باستان گرایان

 شبهات وهابیت

 غرض ورزی طبری در گزارش تاریخ

 تاریخ طبری از دید نقادانه ی فارسگرایان نیز بدور نمانده است. بسیاری از ادیبان فارس بدان پرداخته اند و مهمتر آنکه بر اساس سیاست استعمار خواسته در دوران پهلوی به ترجمه این کتاب به فارسی عمل کرده اند و لذا از تحریف و انطباق آن با سیاستهای رضاخانی بدور نمانده است. بویژه برای تهیه اسنادی جهات مشروعیت شاهنشاهی پهلوی و سیاست تحقیر ترکان و جلوه گری پارسیان، از ترجمه به میل و تحریف نکته های مربوط به ترکان فروگذاری نشده است و به همین دلیل نفرت از ترکان در جهت استحکام نظامی شاهنشاهی به ترکان بی نظر نبوده است. در این فرصت کوتاه به برخی از تحریفات اشاره خواهد شد.

منتقدان شیعی ایران در برخورد با این کتاب، سنی بودن طبری را مظرح کرده و جهت گیری وی در تاریخ نگاری را پیش می کشند و به اشتباهاتی هم که کرده باشد اشاره می کنند اما اضافه می کنند که به خاطر چند اشتباه یا نوشته هایی که مطابق میل ما نبوده اورا مغرض و خیانتکار بدانیم بر خلاف انصاف است. از نظر برخی دیگر، طبری محب اهل بیت بوده است تا جایی که دیگران، اورا به رافضی گری و تشیع متهم کرده اند. البته طبری مفسر قرآن هم است. اضافه می کنم که او دو جلد کتاب در طرق حدیث غدیر و فضایل امام علی علیه السلام نوشته است. حتی نظریات فقهی او هم نزدیک به فقه شیعه بوده است.

“جامع البيان عن تاويل آيات القرآن” مشهور به «تفسير طبري» کتاب تفسیر قرآن محمد بن جرير طبری است. اين كتاب عمدتاً بر مبنای روایات از رسول اکرم و گفته های صحابه و تابعین، با ذکر سلسله سند هر حدیث، تدوین شده است. طبری با وجود این که در ذکر اسناد   احادیث دقت می کند. اما ضعف هایی را بر او مترتب می دانند. مثال های چندی هم برای اثبات جعلیات طبری آورده اند که خارج از بحث ماست.

با تمام این اوصاف نمی‌توان از تالیفات طبری به‌سادگی گذشت. طبری از کتاب‌ها و منابعی استفاده کرده که بیشتر آنها به مرور زمان از بین رفته‌اند و امروزه وجود ندارند. همین مساله اهمیت پژوهش در زمينه آثار طبری را بیش از پیش عیان می‌کند.

زندگینامه طبری را علی اکبر شهابی با عنوان «احوال و آثار محمد بن جریر طبری» نوشته است. این کتاب برای نخستین بار در سال ۱۳۳۵ از سوی انتشارات دانشگاه تهران در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

اما همین تاریخ طبری در طول تاریخ مورد استناد عالمان بسیاری قرار گرفته و بویژه آنکه مورد توجه پارسیان نیز بوده است. ابوعلى محمد بلعمى‌ در سال ۳۵۲ ق «تاریخ طبرى‌» را از تازى به پارسى برگرداند واثرى بر جاى گذارد که امروزه با نام «تاریخ بلعمى‌» شناخته مى‌شود. کتاب تاریخ بلعمى گرچه یک ترجمه است و از این نظر، ارتباطى تنگاتنگ با تاریخ طبرى‌ دارد، اما خود، یک منبع تاریخى مجزایی هم تلقی می شود که تنها با نیم قرن‌فاصله‌، پس از اصل‌ِ آن نگارش یافته است‌.

 بلعمى‌، بنا به فرمان امیر ابوصالح‌منصور بن نوح سامانى کتاب «تاریخ طبرى‌» را از عربى به فارسى ترجمه کرد. کتابى که ابوعلى بلعمى آن را از عربى به فارسى برگردانیده است، با نام «تاریخ‌الامم و الملوک‌» یا «کتاب اخبار الرسل و الملوک‌» نام دارد. محمد بن جریرطبرى‌» متوفاى ۳۱۰ ق‌ است‌. این کتاب نیز بیشتر با نام‌نگارنده‌، به عنوان «تاریخ طبرى‌» شناخته مى‌شود. این کتاب‌، تاریخ جهان ـ از آغازآفرینش تا سال ۳۰۲ ق ـ را در بر مى‌گیرد که در تحقیقات تاریخى مورد استناد و استفاده است‌.

   این کتاب به شکلى جامع تاریخ اسلام و ایران را در برداشته‌، لذا برای همه جذاب و پرفایده تلقی شده است و لذا ضرورت ترجمه آن به فارسی احساس می شد. امیر منصور سامانى به این ضرورت آگاهى یافت و وزیر خود ابوعلى بلعمى را بر انجام این مهم گماشت‌. این کتاب فارسی هم‌، در عین حال، به زبان‌هاى دیگر ترجمه شد. تاریخ بلعمى‌، به ترکى شرقى‌، ترکى عثمانى و حتى دوباره به عربى‌ و هم‌چنین‌توسط هرمان زوتنبرگ و دوبو به فرانسه ترجمه شده است‌. همچین خودِ تاریخ طبری هم به زبان ترکی عثمانی ترجمه شده است. ترجمه اخیر تاریخ طبری به ترکی توسط محمد فاروق قورتونجا (۱۹۰۴ – ۱۹۸۲) در ۴ جلد صورت گرفته است. همچنین به ترکی آذربایجانی نیز برگردان شده است.

در مورد تاریخ بلعمى که ترجمه تاریخ طبرى است‌، ملک الشعرا محمدتقى بهار در هنگام بررسى‌و تصحیح نسخه‌هاى آن‌، به درستى درمى‌یابد که این ترجمه‌، صرفاً یک ترجمه «لفظ به‌لفظ‌» نیست‌، بلکه کارى است متمایز؛ محمدروشن که در تصحیح تاریخ بلعمى و چاپ آن کار کرده‌است‌، بر خلاف نام‌گذارى فوق‌الذکر، کتاب را چنین نام گذارده است‌: «تاریخنامه طبرى‌:گردانیده منسوب به بلعمى‌». آقاى محمدروشن کار بلعمى را «انتحال‌» و دستبرد مى‌پندارد.

  محمدجواد مشکور هم تاریخ بلعمی را: «ترجمه تاریخ طبرى (قسمت مربوط به ایران‌)» می داند. کتاب آقای مشکور‌، مشتمل بر قطعه‌هایى از تاریخ‌بلعمى است که در کنار یکدیگر، قسمت مربوط به ایران (از آغاز تا ظهور اسلام‌) را فرامى‌گیرد. کتاب‌، یک جلدى و در قطع وزیرى مى‌باشد و شامل‌ِ ۶۶ صفحه مقدمه مصحح‌و فهرست مطالب‌، و ۳۷۶ صفحه متن و پیوست است‌. این چاپ در سال ۱۳۳۷ ش درتهران توسط کتابفروشى خیام (ناشر) انجام شد.

  ابوالقاسم سمنانى‌ نیز تصحیح و نشر تاریخ بلعمی را کار کرده است. البته کار او متکی است بر گزارش‌ «هرمان اته‌» خاورشناس آلمانى‌. برخی در مورد کار آقای سمنانی نظر داده اند که‌ «ابوالقاسم سمنانى تحت نظر آقاى گلادوین (Gladwin) تاریخ بلعمى را با اصلاح وتصحیح لازم منتشر ساخته است‌».

 به هر حال، آقاى ذبیح اللَّه صفا هم در کتاب «تاریخ ادبیات در ایران‌» با اشاره به‌چاپ تاریخ بلعمى در هندوستان‌، می گوید: “چاپ این اثر در هندوستان بسیار مغلوط چاپ‌شده است‌”.

اما برگردیم به تاریخ طبری. در تاریخ‌نگارى طبرى در گزارش یک حادثه‌، همه روایت‌ها ـ چه روایت‌هاى یک‌سو وچه روایت‌هاى ضد و نقیض ـ بیان شده است و طبرى‌، خود هیچ روایتى را به عنوان‌روایت مرجّح و درست تعیین نکرده است‌. اما در مورد تاریخ بلعمى‌، آن سردرگمى و حیرت پیش نمى‌آید و خواننده دیدگاه ‌نگارنده (بلعمى‌) را درباره حوادث در مى‌یابد. وى هر حادثه را تنها ‌روایتی را که درست مى‌دانسته انتخاب کرده و بیان کرده‌ و در مورد آن، به ذکر وجوه مختلف ـ براساس ‌روایات گوناگون نپرداخته است‌.

بلعمی تغییر دیگری هم در ترجمه ی خود داده است و آن تغییر تاریخ‌نگارى از ترتیب «سال‌شمار» به ترتیب «موضوعى‌» است. طبرى درنگارش تاریخ‌، بر مبناى سال به سال ـ «سال‌شمار» ـ پیش رفته است و در ذیل هر سال‌، حوادث مربوط به آن را یکى پس از دیگرى بیان کرده است‌.

تاریخ بلعمى که یک ترجمه کاملاً «آزاد» است‌، از دو نظر حایز اهمیت است‌: یکى‌، قدمت و دیگرى‌، محدود کردن آن و انتخاب موضوعاتی که تنها به ایران مربوط می شده است.

اما ترجمه ای که آقای ابوالقاسم پاینده از تاریخ طبری به فارسی کرده است با روحیه ی فارسگرایی، دست به تحریفات دیگر زده است و چون سیاست بر پایه ی یک دولت و یک زبان، از طرف دیگر عمده کردن شاهنشاهی پارس و نادیده گرفتن دیگر ملل ایران بوده است لذا قلمش را برای پررنگتر کردن ایرانی – پارسی و کمرنگ تر کردن ملل دیگر بویژه ترکان بوده است از آن جمله سعی دارد بی جهت و بدون حفظ امانت در ترجمه، هر جا صحبت از ترکان هست کلمه ی غلام را اضافه کرده و با عنوان غلامان ترک سخن می راند در این مورد تعداد جعل فراوان است. حتی کار را تا جایی پیش می برد که جیش الترک را بجای قوشون ترک، غلامان ترک می نامد (در این مورد هم تعداد جعلیات زیاد است). اما در جایی دیگر آذربایجان را که ارض الترک خوانده است با حذف ارض الترک از مساله دوش خود را خالی می کند و از همه مهمتر طبری در دو جا ایران را ارض الترک خوانده و ایشان با خذف عبارت ارض الترک کلمه ی پارسیان را می افزاید. البته مواردی از این دست تحریفات بسیار است که در جای خود بدان پرداخته شده است.

البته ترجمه های تاریخ طبری به زبان های محتلف هم در دست است از جمله ترجمه های ترکی و انگلیسی آن. تفاوت در این ترجمه ها هر خاننده ای را به مقایسه می کشاند و در نهایت متوجه متن اصلی آن به عربی می شود. جالب است که فارسگرایانی که سواد هیچیک از این زبانها را ندارند بیشتر از بقیه سینه چاک می کنند و با توسل به نوشته های کسانی معلوم الحال چون پرویز ورجاوند و دیگران، بریده نوشته های آنان را سند می کنند و حتی تندتر از ورجاوندها می نویسند. تا جایی که حتی ترجمه های آقای ابوالقاسم پاینده را هم جعل می کنند. جالب همینجاست. اندک انصافی که پاینده داشته است اینام آن را نیز زیر پا می گذارند.

آقای ورجاوند به حوادثی که اعراب با خزران در آذربایجان می جنگند اشاره می کند و تحریف در ترجمه ی پاینده را نیز عملی می سازند. طبری در همان جلد سوم با ترجمه ی پاینده از حضور و وجود ترکان در آذر بایجان (ص ۶۴۷) سخن راده و عنایت اله رضا هم در کتاب ترکان و ساسانیان بدان اشاره های درستی کرده است. هرچند که آقای رشید یاسمی خیانت در امانت اعتقادی ندارد و خود را به بی خیالی زده و ترجمه ای ناقص از آرتور کریستین زده است. جلد سوم تاریخ طبری ترجمه پاینده به درگیری های مداوم اعراب با خزران در آذربایجان مربوط می شود و خزران را در اردبیل و تبریز و دیگر شهرها می بینیم. اما آقای ورچاوند با تحریف همینها نیز سعی در حذف ترکان از آذربایجان دارد. آقای ورجاوند نامه ای به آقای خاتمی رئیس جمهور وقت ایران هم نوشته و نامه اش را از فعالیت های تجزیه طلبان و پان ترکان می آغازد. دشمنی این پارسگرایان حد و مرزی ندارد.

اینها از روز نخست فضای نقد ادبی را نیز امنیتی کرده اند و با نامه هایی به روسای جمهور و اطلاعات و غیره نویسندگان آذربایجان را متهم به تجزیه طلبی کرده و فضای فرهنگی را امنیتی – سیاسی و ضد انسانی کرده اند و متاسفانه روسای مربوط هم شعور لازم را نداشته و کار چنان بالا گرفته است که منفورترین و خائن ترین چهره های ایرانشهری را لوح تقدیر می دهند! درد اینجاست که اینان با توسل به انواع حیله ها و تهییج دولتمردان بیسواد ما، سعی دارند منتقدان کتاب و فرهنگ را نیز با انگهای سیاسی از میدان به در کنند. مزارت ارشاد هم هر کتابی که علیه اقوام و یا نفی و انکار اقوام و تحقیر آغنان نوشته شود بی برو برگرد مجوز صادر می کنند اما برای مجوز کتابهای تورکی ایرادات بنی اسرائیلی می گیرند. از جمله اینکه چرا گل را گول نوشته ای؟ باید اصلاح کنی. اما کتابهای آنچنانی نیازی به ممیزی ندارند!؟ البیته ما باورمان به وجود ممیزی نیست اما هر کتاب نفرقه افکنانه و کینه ورزی به ایرانیان از هر قوم و ملیتی هم نباید منتشر گردد. پاسخ این افراد در سایتها داده می شود. اینجا به دلیل ضیق وقت می گذرم.

نقدهایی که نویسندگان عرب شناس از جمله دکتر بیات که خود روحانی است و از هر کس دیگری به ریزه کاری های زبان عربی تسلط دارد آقایان عرب ندان جواب می دهند و جالبتر آنکه حتی گاهی به ترجمه های انگلیسی هم اشاره کرده و نمونه های ترجمه ی انگلیسی را هم نشان می دهند و اینجاست که بیسوادی این عزیزان معلوم می گردد زیرا خود از طریق گوگل ترنسلیت ترجمه می کنند و به عنوان نمونه از ترجمه ی فلان مترجم می آورند. یعنی اینجا هم از تقلب و تحریف و دروغ امتناع نمی کنند! بررسی این مسائل در محیطی سالم و در رسانه ی ملی قابل ارائه است. اما رسانه ی ملی جمهوری اسلامی برای میلیونها شنونده و بیننده برنامه تهیه می کند و حرف های غیرعلمی اینان را پخش می کند و نقدهای ما در محدوده ای چند صد و نهایتا چند هزار نفری مسکوت می ماند. مسلما پاسخ این بیدادگری ها، توفان خواهد بود!

   به هر حال، برگردیم به تاریخ طبری، در جلد دوم اثرش، ترجمه ی آقای ابوالقاسم پاینده در ۱۶ جلد، در صفحات ۶۲۳، ۶۲۷ و ۷۲۳ از برخورد ساسانیان با خزران در آذربایجان سخن گفته است. و همه جا از حضور ترکان در آذربایجان می نویسد. یعنی در دوره ساسانی و پیش از اسلام ترکان در آذربایجان اسکان دارند و مردم بومی این سرزمین هستند.

در صفحات ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ اشارات فراوانی دارد به آذربایجان و جالب آنکه آقای طبری محدوده ی آذربایجان را از همدان تا دربند معرفی می کند و حتی ری و دماوند را جزو آذربایجان می شمارد. در این صفحات برخوردهای اعراب با خزران مورد بحث قرار گرفته است و مربوط به دوران بعد از ظهور اسلام است. با صراحت تمام در صفحات ۱۹۰، ۱۹۴، ۱۹۸۶ بویژه در صفحات ۲۱۶۰ و ۲۱۶۱ از ترکان آذربایجان نام می برد.

با توجه به نوشته های طبری مسلم می گردد که ترکان در آذربایجان تحت عناوین اقوامی خود و زیر پرچم امپراتوری گؤگ تورکان و خزران شامل هون ها، اوغوزها، کنگرها، پچنق ها، سابیرها و غیره در برابر سپاه اعراب ایستاده اند. وجود ترکان تنها محدود به این صفحات نیست بلکه در اواخر سده ی دوم هجری و شروع نهضت و مقاومت جاودانیان و خرمیان، بابک را می بینیم و هویتی کاملا ترکی دارد. برای اثبات این امر کافیست به نام سرداران بابک دقت کنیم. از صفحات ۵۰۵ الی ۵۸۵۹ بدین مساله پرداخته است که هفته ی آینده راجع به قیام بابک صحبت خواهم کرد. اما نام ۶ سردار بابک در تاریخ طبری آمده است که عبارتند از: مهمترین و بزرگترین سردارش طرخان است که اهل مراغه است و شرح زندگی او را با تمام تفاصیل در تاریخ طبری جلد ۱۳ می توان مطالعه کرد (صفحه ۵۸۴۴) . دومین سیردار او با نام ارشق که همان نام سرداران ساکاهاست و امروز هم این نام در روستاهای آذربایجان وجود دارد (ص ۵۸۰۷) . سومین سردار با نام: سول ارتکین (ص ۵۸۴۴) و شرح قهرمانی های اوست. چهارمین سردار مورد وثوق بابک کسی نیست جز آی تاخ (ص ۵۸۲۴)

آذی پنجمین سردار بابک است (ص ۵۸۲۶ و  ۵۸۲۵) که طبری از او نام می برد و نام او یعنی آزی برگرفته از نام قبیله ی آذ که نام آذربایجان و دهها اسم جغرافیایی در تمام آذربایجان از اوست. مانند آزر، آستارا، آراز یا همان ارس و دهها نام دیگر. که با زرنگی تمام آزی به آذین تبدیل شده است. اما ششمین سردار بابک عصمت نام دارد که در ترجمه ی آقای پاینده به عنوان یک کورد معرفی شده و تنها کسی است که وقتی دستگیر می شود خیانت می کندو اما نامش عربی است (ص ۵۸۰۸). اینان نام تمامی سرداران بابک است. پس کدام یک نام ترکی ندارد؟ همه ی سرداران نام ترکی دارند. پس خود نام بابک چیست؟ بابک به معنی پدر کوچک معنی دارد؟ پدر را می توان کوچک نامید؟ بابک بای بی نیست؟ بماند. توجه کنید تمام سرداران بابک همینها هستند و نام همه شان نیز ترکی است.

اما در اینجا نکته ای هست و آن اینکه طبری بخاطر وابستگی اش به دربار خلفا نمی تواند طرفدار بابک باشد و لذا او را به عنوان یهودی هم معرفی می کند ( ص ۵۸۵۷) و از انگ زدن های ضد بشری هم ابائی ندارد. دشمنی خود را نشان می دهد با اینحال از دلاوری ها، وطندوستی و وابستگی وی به مردمش نمی تواند سخنی نگوید! هفته ی آینده بدین موضوع خواهیم پرداخت.

   اما حضرت عمر فتح ایران و آذربایجان و سپس آسیای میانه را در دست داشته است و خود رهبری کرده است. آنچه که از تاریخ برمی آید پیغمبر اسلام از ترکان شناختی داشته و عمر در مواجهه با ترکان این موضع گیری ها را مد نظر داشته است. از جمله پیغمبر توصیه کرده بودند که در مواجهه با ترکان به مسائل چندی توجه کنند از جمله: عمر بارها به سردار خود توصیه می کند که پیامبر گرامی فرموده اند: در مواجهه با ترکان احتیاط کنید. تا زمانی که آنان حمله را آغاز نکرده اند شما هرگز آغاز کننده ی جنگ نباشید. طبری و دیگر مورخان عرب بارها بدین حدیث مراجعه می کنند.

   از اینجا می خواهم علاوه بر آذربایجان به برخورد اعراب با امپراتوری گؤگ تورک، و دیگر قدرت های ترک در شرق بپردازم. می دانیم که اعراب وقتی تمام قلمرو ساسانی را فتح کردند در مرو پایگاهی محکم ساختن و منتظر شدند تا با خاقان ترک بجنگند و اسلام را گسترش دهند.

بسیاری از منابع، خصوصا طبری، مورخ بزرگ عرب، شرح کامل و جذابی از اولین مقابله ی پادشاه ترکان «خاقان» برضدّ فرمانده عرب، احنف بن قیس در دره ی جیحون (نزدیک مرو ۲۲ه / ۶۴۲م) ارائه می دهد.

با وفات پیامبر (ص) (۶۳۲م) اسلام، دین مسلّط در بخش جنوبی شبه جزیره ی عربستان شد. دوران ابوبکر،

دو سال بود و تلاش او صرفا صرف آرامش و توقف جنگهای داخلی شد. اما عمر ده سال حکومت کرد (از ۶۳۴ الی ۶۴۴م) که دولت اسلام را قوام داد و ثبات سیاسی پدید آمد. عمر سعی کرد مژده ی پیغمبر را که اسلام گسترش خواهد یافت عملی کند و لذا سلطه بر سرزمین های همسایه را شروع کرد. ابتدا بر لشکر بیزانس در سوریه و مصر پیروز شد و متوجه قلمرو ساسانی گردید. در سال ۶۳۰ نبرد قادسیه بر ساسانیان پیروز گردید و در سال ۶۴۲ این پیروزی اتمام یافت. از سوی دیگر اعراب تحت فرماندهی احنف ابن قیس متوجه آذربایجان شد. احنف در شما قلمرو ساسانی هم موفق بود و بعد از آن متوجه شرق شد که مکاتبات سیاسی بین خلیفه عمر و سردار او در شرق، احنف بن قیس بسیار مهم تلقی می شوند. طبق روایات مشروح در منابع اسلامی خصوصا طبری، احنف بن قیس پس از تکمیل عملیات نظامی خود در شمال قلمرو ساسانی، نامه ای به مدینه فرستاد و اطلاعات کاملی درباره ی فتوحاتی که او در شمال شرقی امپراتوری تازه تأسیس مسلمانان به دست آورده بود، ارائه کرد. او هم چنین به طور غیرمستقیم تلاش کرد که اجازه رسمی مدینه را برای پیشروی به سوی ترکستان را بدست آورد.  عمر مسلما از پیشرفت احنف خوشحال بود.

طبق نظر مورخ بزرگ، طبری نامه ی احنف، چنان عمر را هیجان زده کرد که او ناگهان فریاد زد «او احنف است»، کنیه اش «آقای مردم مشرق» شد! (سید اهل المشرق). اما می شود، فهمید که این شادی و هیجان خلیفه، بسیار کوتاه بود، خصوصا وقتی که این هیجان موقت، جای خود را به قضاوتی واقعی داد. به نظر می رسد وقتی عمر از وضع ترکان آگاه شد ترس بجانش افتاد و از مجاورت با ترکان نگران بود. حتی بگفته ی طبری نتوانست نگرانی خودش را مخفی کند و با صراحت به اطرافیانش گفت که : من آرزو داشتم لشکری به خراسان نفرستاده بودم و ای کاش رودخانه ای از آتش بین ما قرار داشت.

از روایات طبری در می یابیم که بعد از بهبودی اوضاع، عمر بار دیگر نامه ای به سردارش احنف نوشت و به او دستور داد که پیشروی در مشرق و در مسیر ترکستان را متوقف کند و گفت: «اما بعد فلاتجوزن النهر و اقتصر علی مادونه و قد عرفتم بای شی ء دخلتم علی خراسان فداوموا علی الذی یرم لکم النصرو ایاکم ان تعبر و افتنفضوا هلا.

بدین معنی که از رود جیحون فراتر نروید و به این سوی آن بسنده کنید، می دانید که شما چرا به خراسان وارد شده اید، پس بر آن بمانید تا پیروز بمانید. اگر شما این کار را انجام دهید، پیروزی برای شما باقی خواهد ماند. من تکرار می کنم از رود جیحون عبور نکنید، وگرنه پراکنده می شوید.

   خلیفه چنین نامه ی جالبی را نوشت تا اصول سیاست خارجی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله را که در حیات خود بنیان نهاد، دنبال کند. پیامبر صلی الله علیه و آله در طول حیات خود توصیه می کرد که نسبت به ترکان بر مبنای «تجاوز نکردن» و «به خشم نیاوردن» آنان،۱۶ رفتار کنید! در کنار احادیث بسیاری که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است، حدیثی در سنن ابن داوود (یکی از شش مجموعه ی حدیثی معتبر) ثبت شده به احتمال زیاد است.

قال النبی صلی الله علیه و آله : «دعوا الحبشة ما ودعوکم و اترکو الترک ما ترکوکم»

حبشیان را تَرک کنید تا زمانی که شما را تَرک می کنند و تُرکان را رها کنید، تا زمانی که شما را رها می کنند. لازم به یادآوری است که نه تنها عمر، بلکه دیگر رهبران مسلمان همچون معاویه و دیگران چنین سیاستی را علیه ترکان در برنامه داشته اند و اصل آن را فرموده ی پیغمبر می دانستند. در کتاب “فضائل الاتراک” بدین مساله اشاره شده و تفصیلا بدان پرداخته شده است. این کتاب را جاحظ نوشته است و در آن از فضایل ترکان نوشته است. باز یادآوری می کنم که در سده های اولیه ی اسلام کتابهایی از ایندست در مدح ترکان نوشته شده اند. علاوه از جاحظ در سده های بعدی ابن فضلان و ابن حسول نیز در مدح اتراک کتابها نوشته اند. دقیقا این کتابها مورد نفرت ایرانشهری های هموطن ماست. در این سری از کتابها، امتناع رهبران اعراب برای جلوگیری از حمله به ترکان و جنگ با آنان ستوده شده است. تا زمان امویان این سیاست را دنبال کرده اند. در تاریخ می بینیم که سیرداران عرب همچون قتیبه ابن مسلم، یزید ابن مهلب و دیگران در خراسان از نزدیک شدن به ترکان خودداری می کنند و بین ترکان با دیگر ملل فرق قائلند. از جمله جاحظ بدین مسایل می پردازد و پرهیز از جنگ با ترکان را می پسندد. او از یزید ابن قتاده از تکرار سخن عمر – برای پرهیز از جنگ با ترکان حمایت می کند و آن را شیوه ای اصولی می شمارد و هی هشدار می دهد که ترکان دشمنانی خشمگینند و نباید آنان را عصبانی کرد. جاحظ حکایات چندی از پرهیز اعراب – بویژه رهبران اعراب به جنگ با ترکان می آورد. از آن جمله وقتی گروهی از ترکان به حمزه ابن آذرک حمله می کنند خودداری او از جنگ با آنان را می ستاید. سخن پیامبر که هی تکرار می شود اینست که: اگر آنها تمایلی به جنگ ندارند شما جنگ را آغاز نکنید. اگر آنان شما را رها کرده اند شما نیز کاری به کار آنان نداشته باشید. حدیث پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نصیحتی به تمام اعراب است. راه درست برای ما این است که با آنان صلح آمیز زندگی کنیم و جنگ را کنار بگذاریم. این سیاست تا دوره ی معتصم (۸۲۲ – ۸۴۲م) رعایت می شد تا اینکه معتصم این سیاست را شکست و با بابک جنگ کرد. هرچند توانست بابک را شکست دهد اما ترکان ان بجانش افتادند که نظام خلفای عباسی را نابود کردند. تا آن زمان ترکان در تمام نظام سپاهی، درباری، سیاسی و همه ارکان خلفا نفوذ کرده بودند و از این به بعد تعویض و کشتن خافا نیز جزو برنامه های ترکان قرار گرفت. جالب است که جاحظ حتی پرهیز اسکندر مقدونی از جنگ با ترکان را اقدامی صحیح قلمداد می کند.

به دنبال شکست نهایی نهاوند که اقتدار دولت ساسانی از بین رفت و ثروت و منابع مالی آن تاراج شد، یزدگرد سوم نامه هایی به فرمانروایان همسایه از جمله پادشاه ترک، «خاقان» حاکم سغدیا و پادشاه ترکان – چین نوشت و از آنان برای خطری که از قلب بیابان عربی برخاسته بود، تقاضای کمک کرد. اگر ما این نوشته را به منزله ی یک واقعیت ثبت شده بپذیریم، طبری روایت می کند که یزدگرد، کشورش را به دنبال این پیروزی عرب ها، رها کرد و به خاقان در ترکستان سُفلی پناهنده شد. خاقان ترک نیز ابتدا قول مساعد داد و در برابر سپاه عرب صف آرایی کرد. او حتی وارد دره جیحون هم شد که سپاه عرب فتح کرده بود. یزد گرد هم به سمت بلخ آمد.

پیشروی خاقان به طرف ایران، اعراب را پریشان کرد و هراسی در میان سربازان کوفی ساکن در بلخ ایجاد کرد. آنها به سرعت شهر را ترک کردند و به لشکرگاه نظامی اعراب مستقر در مرو پیوستند. خاقان با مشاهده وحشت و عقب نشینی از بلخ به جانب مرو پیشروی کرد. در این هنگام بسیاری از ایرانیان بومی در بلخ و شهرهای مجاور آن به لشکر خاقان پیوستندو هرچند تعداد سپاهیان خاقان از طرف طبری اعلام نشده است ولی مورخان بررسی کننده تعداد این سپاه را بیشتر از سپاه عرب احتمال داده اند. به هر حال، مدتی با سکوت گذشت و سپاه عرب بنابه مصلحت رهبرانش و با توسل به توصیه های پیغمبر؛ شروع به حمله نکرد. از طرف دیگر ترکان نیز صبر کردند . نظر بر اینست که اما اگر اعرابی که قبلاً از سرزمین های مادری خود جدا شده بودند از حمایت مردم بومی محروم می شدند، توسط ترکان شکست می خوردند، امکان داشت تمام ایران را رها کنند. اگر یک بار مقاومت آنها توسط نیروی متحد ترک ایرانی شکسته می شد، توقف عقب نشینی آنها غیر ممکن می نمود و قطعا می رفت که بخش شرقی امپراتوری اسلامی از هم پاشیده شود.

  در چنین موقعینی تصمیم احنف بسیار مهم تلقی می شد. ممکن بود تصمیم غلط او سبب نابودی کلی اعراب می شد. اکنون ایرانیان و ترکان در کنار هم و بازو به بازو برضدّ دشمن مشترک و جدیدشان یعنی اعراب بودند تا آیا اعراب را از ایران بیرون کنند و به سرزمین خود برگردند یا خاقان ترک در یک تصمیم یزدگرد را رها کند و به داخل خاک خود برگردد. جالب است که خاقان همین کار را کرد. لعنی دل به یزدگرد نسپرد و خود را از جنگ با اعراب معاف نمود. طبری می نویسد که احنف تصمیم درستی گرفت و از حمله علیه ترکان دست نگه داشت.

هنگامی که احنف خود را در مسائل و پرسش های بسیاری دید که حاکی از موقعیت سختی بود که در آن واقع شده بود، قبل از هر زمانی که منتظرش بود، سرنوشت بار دیگر به او لبخند زد. تحولات داخل ترکان نیز به نحوی شد که ترکان متوجه دشمن شرقی شدند و به دفع قوشون چین پرداختند. لذا اعراب در امنیت قرار گرفتند. حوادث بعدی نیز به نفع اعراب شد. زیرا ترکان بطور غیرمستقیم با باورهای اسلام آشنا شدند و دسته جمعی به اسلام گرویدند. جالب است که طبری از تحلیل خاقان ترک نیز سخن می گوید و می نویسد:

ماندن ما طولانی شد و این مردم (عرب ها) مواضع سوق الجیشی را تسخیر کرده اند که هیچ لشکری قبلاً نکرده بود به این ترتیب، معتقدم که هیچ سودی از جنگیدن با آنها نصیب ما نخواهد شد، پس مجبوریم اینجا را ترک کنیم. لذا ترکان متوجه شرق شدند و دوستی با اعراب نزدیکتر شد. هر چند اعراب با دیدن ترک میدان از طرف ترکان را دیدند معتقد بودند که آنان را تعقیب کنند اما احنف چنین اجازه ای بدانان نداد. یزدگرد نیز فرار کرد و به سرنوشت خود دچار گردید. این حادثه ی تاریخی را طبری در سال شمار سال ۲۲ بخوبی ترسیم کرده است.

مقاله ای از نویسنده ترک: زکریا کتابچی به تفصیل به این حادثه پرداخته است و در مجله ی تاریخ از انتشارت دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتشر شده است.

بنابراین می بینیم که از موقع فتح ماوراءالنهر و ترکستان عنصر تازه ای وارد جامعه ی اسلام شد به نام ترک. همین ترکان به اسلام گرویدند و با جان و دل در خدمت اسلام قرار گرفتند و در اندک مدتی هم صاحب جاه و جلال شدند. پس غلامان کی ها هستند؟ استعداد جنگی و رشادت ترکان که با عنوان غلامان به معنی ارادتمندان خلیفه و اسلام به زودی توجّه خلفاء را جلب کرد و از این مردم مطیع و سخت جان استفاده کردند. از طرف دیگر اعراب بر اثر آسایش در شهر و ثروت و نعمت از جوش و خروش افتاده و در حقیقت خصال جنگی خود را از دست داده بودند. برای خلیفه لشکری بهتر از ترکان میسر نبود. المعتصم جانشین مأمون استخدام ترکها را توسعه داد و لشکری منظم و معتبر از آنها فراهم آورد.

معتصم با لشکر نوبنیاد خود فتح هایی کرد: زُطها را که قومی بودند که در بصره شورش کرده بودند وادار به تسلیم کرد، سفری به غزو روم رفت و عَمُّوریَه را فتح کرد با قتل و غارت بسیار و بدین طریق قتل و غارتی را که امپراطور بیزانس در خاک اسلام کرده بود جواب داد «۲۲۳»، لشکری به سرداری افشین به دفع خرّمدینان فرستاد

یکی از نکات جالب توجه در تاریخ سرزمین‌های اسلامی، به قدرت رسیدن  ترکان در دربار اعراب یا خلفا است. این‌گونه افراد که به دربار سلاطین راه یافته بودند، به‌صورت ارادی یا غیر ارادی، با استفاده از شرایط سیاسی و اجتماعی که در جوامع اسلامی پیش می‌آمد، می‌توانستند به قدرت برسند و به فرمانروایانی قدرتمند تبدیل شوند و برای مدتی سرنوشت منطقه‌ای را به‌دست گیرند، یا برای مسلمانان، خلیفه و سلطان تعیین کنند.

به قدرت رسیدن ترکان در طول تاریخ پس از اسلام، یک پدیده اجتماعی جدی و چشمگیر بود؛ به‌طوری‌که بسیاری از این افراد، نه‌تنها به مقامات دولتی چون وزارت و امارت می‌رسیدند، بلکه گاهی بسیاری از آنها موفق به تشکیل حکومت‌هایی می‌شدند که در میان فرزندان و بازماندگانشان موروثی و ماندگار می‌شد و گاه تا یکی دو قرن ادامه می‌یافت. از این نمونه حکومت‌ها می‌توان به حکومت طولونیان و ممالیک در مصر اشاره کرد.

طولونیان   ۲۵۴ – ۲۹۲ (۸۶۸ – ۹۰۴م)

طولونیان دودمانی از تُرکان مسلمان شده بودند که از سال ۸۶۸ و ۹۰۵ میلادی در مصر، شام و فلسطین حکومت کردند. طولونیان اولین سلسله محلی مصر و سوریه بودند که به‌طور مستقل از خلافت عباسی در بغداد، از سال ۸۶۸ تا ۹۰۵ حکمرانی کردند. بنیانگذار این سلسله، احمد بن طولون بود که اصالتی تُرک داشت، و در سال ۸۶۸ به عنوان فرماندار وارد مصر شد و بلافاصله (۸۶۸–۸۷۲) با سازماندهی ارتش مستقل مصر و تأمین مدیریت خزانه‌های مصر و سوریه، یک پایگاه نظامی و مالی در آن ایجاد کرد. اما طولی نکشید که از دادن خراج به بغداد سرپیچی کرد و این امر در سال ۸۷۷ نیروهای خلیفه عباسی را علیه او برانگیخت، اما او با حمله به سوریه و اشغال آن، موقعیت خود را حفظ کرد. در طول حکومت وی، کشاورزی توسعه یافت، تجارت و صنعت مورد تشویق قرار گرفت. یک برنامه ساختمان سازی و معماری عمومی آغاز شد که طی آن شهر القطائع (پایتخت طولونیان)، و مسجد بزرگ احمد بن طولون در قاهره ساخته شد. این مسجد از آجر و گچ ساخته شده‌است، مصالحی که قبلاً در معماری مصر به ندرت مورد استفاده قرار می‌گرفت اما در عراق بسیار مورد استفاده بود.

پایتخت این فرمانروایی شهر فسطاط بود. بنیادگذار این دودمان طولون نام داشت و از سربازان ترک در لشکر عباسیان بود نوح بن اسد، می نویسند: فرمانروای سامانی سمرقند طولون را که یکی از مملوکهای خود بود به خلیفه مأمون بخشید. در حالیکه در این تاریخ هنوز سامانیان بر سر کار نیامده اند. چگونه ممکنست چنین امری صورت گرفته باشد؟ طولون در لشکرکشی های بنی عباس توانسته بود خودی نشان دهد و به پایه‌های بالا برسد بطوری که سرکرده نگهبانان ویژه خلیفه عباسی در بغداد شد. پسر او احمد (۸۶۸–۸۸۴م) در سال ۸۵۴م. این مقام را به ارث برد. پسر احمد خمارویه   نیز بر جای پدر نشست.

فرمانروایان طولونی

فرمانروا

زندگی

دوره فرمانروایی

۱

أحمد بن طولون

…. -۸۸۴

۸۶۸–۸۸۴

۲

أبو الجیش خمارویة بن أحمد

…. -۸۹۶

۸۸۴–۸۹۶

۳

أبو العساکر جیش بن خمارویة بن أحمد

بن طولون

…. -۸۹۶

۸۹۶–۸۹۶

۴

هارون بن خمارویة بن أحمد

…. -۹۰۴

۸۹۶–۹۰۴

۵

أبو المناقب شیبان أحمد بن طولون

…. -….

۹۰۴–۹۰۴

اخشیدیان ۳۲۸ الی ۷۶۰ حکومت کردند. از ۹۳۰ الی ۹۷۰م

امرای طولونی، به ویژه احمد و خمارویه، نیز علاوه بر حفظ دیوان ها و سازمان های موجود که به تدریج از آغاز ورود اسلام در مصر شکل گرفته بود، اقدام به تأسیس دیوان ها و سازمان های جدیدی کردند.

آل اِخْشید، اخشیدیان یا اخشیدیه، سلسله‌ای تُرک‌تبار .ز فرمانروایان فرغانه بودند که در میان سال‌های ۳۲۳۳۵۸ قمری/۹۳۵۹۶۹ میلادی بر مصر و شام فرمان راندند .

محمد (مؤسس این حکومت) از اهالی فرغانه بود و شاهان فرغانه را اخشید (مانند خورشید) می‌خواندند و راضی بالله نیز برای اینکه محمد را تابع بغداد کند، در سال ۳۲۹ هجری لقب اخشید را به او اعطا کرد.

جُف اولین فرد از این خاندان بود که در زمان خلافت معتصم (حک: ۱۹۷–۲۲۷ ه‍.ق) وارد دستگاه حکومتی عباسیان شد. چون آوازه دلاوریهای ترکان ماوراءالنهر، سمرقند و فرغانه به گوش معتصم رسید، تلاش کرد تا سپاهی نیرومند متشکل از ترکان این سرزمینها به وجود آورد.

نسب این خاندان به طُغَج میرسد. طغج پسر جف یکی از سران لشکر عباسی در بغداد بود. طغج از بغداد به سمت مصر رفت و در آنجا با لولو -که از جانب احمد بن طولون بر مصر و شام ولایت یافته بود – همراه گشته و به خدمت طولونیان درآمد و در دستگاه حکومتی طولونی منصب یافت. او در زمان خمارویه والی شام شد؛ ولی به علت خشم حسن بن عباس (وزیر عباسیان) از او، به همراه فرزندش محبوس شد. طغج در زندان مرد. اما فرزندش محمد از زندان عباسیان رها شد.

فرمانروایان این سلسله بدین قرارند:

نام فرمانروا

سال فرمانروایی

محمد بن طغج اخشید

۳۲۳ق/۹۳۵م

ابوالقاسم اونجور بن اخشید

۳۳۴ق/۹۴۶م

ابوالحسن علی بن اخشید

۳۴۹ق/۹۶۱م

کافور اخشیدی

۳۵۵ق/۹۶۶م

ابوالفوارس احمد بن علی

۳۵۸ق۳۵۷ق/۹۶۹م۹۶۸م

محمد ابن طغج با کشتن وزیر انتقام خون پدرش را گرفت و سپس به شام گریخت و به احمد بن بسطام والی شام پیوست. در این زمان خلافت عباسی دچار هرج و مرج بود و خلیفه الراضی برای اینکه از جانب فاطمیان احساس خطر میکرد برای حفاظت از مرکز خلافت، محمد را در سال ۳۲۳ به عنوان والی مصر و سپس شام برگزید و به او لقب اخشید داد. محمد در سال ۳۲۳–۳۳۴ هجری سلسله اخشیدیان را در قاهره تأسیس کرد

بعد از مرگ محمد پسرش انوجور به حکومت رسید و چون انجور خردسال بود کافور (غلام سیاه اخشید) به وزرات برگزیده شد. کافور از ناتوانی دو حاکم خردسال این سلسله (انوجور و علی) استفاده کرد و زمام حکومت

اخشیدیان را به دست گرفت. با مرگ انوجور در سال ۳۵۵ کافور حاکم مطلق مصر و شام شد. کافور در سال ۳۵۸ مرد و مسیر حکومت به اخشیدیان بازگشت

در دولت اخشیدیان وزارت در دست صاحب قرار داشت. از جمله این افراد یازوری بود که منصب وزارت، داعی الدعاتی، قاضی القضاتی اخشیدیان را بر عهده داشت. یازوری به حدی قدرت یافت که می‌خواست به نام خودش سکه ضرب کند

مجالس علمی در خانه بزرگان برگزار می‌شد و محدثین بزرگی در این خانه‌ها به گردآوری حدیث می‌پرداختند.

از جمله پرورش یافتگان این مجالس علمی میتوان به ابن یونس (زندگی: ۲۸۱–۳۴۷ هجری قمری)، کندی (زندگی: ۲۸۳–۳۵۰ هجری قمری)، ابن زولاق اشاره کرد

توجه حاکمان اخشیدی به علم و فرهنگ سبب شد تا شاعرانی همچون متنبی به مصر مهاجرت کنند

در سال ۳۴۶ هجری بیمارستان کافور در فسطاط ساخته شد و انوجور املاک و دکانهای متعلق به خودش در محله قیساریه را بر آن وقف کرد.

کالاهای تجاری این دوره عبارت بودند از: همچون عطر، ادویه، برده، منسوجات. تجارت برده در این دوره رونق داشت. اخشیدیان در دوره‌های اقتدارشان به نوبه و غرب صحرای آفریقا حملاتی داشتند و همین مسئله باعث افزایش خرید و فروش برده شد.

خلیفه فاطمی – المعزلدین الله، سردار خودش جوهر صقلی را برای فتح مصر فرستاد. جوهر در سال ۳۵۸ مصر را متصرف شد و احمد بن علی را به قتل رساند و به حکومت اخشیدی پایان بخشید.

باید عرض کنم مواردی چون بردگان، نام غلام و غلمان و از این دست صحبت ها ماند که اگر نیاز باشد بعدا صحبت خواهم کرد. یا برای هفته های بعد می ماند.

منابع:

آغاسی اوغلو، فریدون؛ دوققوز بیتیک، برگردان: م. کریمی، تبریز، ۹ جلد، ۱۴۰۰٫

بلعمى‌، ابوعلى‌محمد؛ تاریخ بلعمى‌: تکمله و ترجمه تاریخ طبرى‌؛ به تصحیح محمدتقى‌بهار و به کوشش محمد پروین گنابادى‌؛ تهران‌: کتاب‌فروشى زوار، ۱۳۵۳٫

بلعمى‌، ابوعلى محمد؛ ترجمه تاریخ طبرى (قسمت مربوط به ایران‌)؛ به اهتمام‌محمدجواد مشکور؛ تهران‌: کتاب‌فروشى خیام‌، ۱۳۳۷٫

بلعمى‌، ابوعلى محمد؛ (گردانیده منسوب‌) تاریخنامه طبرى‌؛ به تصحیح‌محمدروشن‌؛ تهران‌: سروش‌، ۱۳۷۸٫

بلعمى‌، ابوعلى محمد؛ تاریخ بلعمی، انتخاب و شرح: جعفر شعار، تهران، نشر قطره، ۱۳۷۲٫

بهار، محمدتقى‌؛ سبک‌شناسى یا تاریخ تطور نثر فارسى‌؛ تهران‌: امیرکبیر، ۱۳۷۵٫

طبری، محمد جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، ۱۶ جلدی، چاپ اول، انتشارات اساطیر، ۱۳۵۲٫

صفا، ذبیح‌اللَّه‌؛ تاریخ ادبیات در ایران‌؛ تهران‌: انتشارات فردوس‌، ۱۳۷۱٫

مسعودی، ابوالحسن علی ابن حسین؛ مروج الذهب، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران، ۲ جلد، ۱۳۷۸٫

Bunyadev, Zia؛ Ərəb Xilafəti və Azəbaycan, Bakı, Azərbaycan dovlət nəşriyyatı, ۱۹۹۳٫

Taberi, Ebu Cafer Muhammed bin Carirut؛ Taberi Tarihi, Cev Muhammed Faruq Gurtunca, İstanbul, 1991.

Ağasioğlu, Fridun؛ Doqquz Bitik, 9 cild, Bakı, ۲۰۱۴٫

نظرات

  • باستان شناسان موزه متروپولتین آمریکا به سرپرستی چارلز ویلکینسون، والتر هاوسر، جوزف اوپتون برای انجام اکتشافات تاریخی به مدت ۱۲ سال از تاریخ ۱۹۳۵ میلادی تا ۱۹۴۷ میلادی به نیشابور آمدند و چندین سایت تاریخی مهم نیشابور را در میان خرابه ها و ویرانه های شهر قدیم نیشابور اکتشاف کردند و نتیجه این اکتشافات را در کتابی با عنوان:
    Pottery of the early Islamic period
    گزارش کردند. علت توجه باستان شناسان موزه متروپولتین آمریکا به نیشابور، اشارات تاریخی و ادبی کهن در متون عربی و فارسی به این منطقه بود. هدف اصلی باستان شناسان موزه متروپولتین آمریکا، کشف بناها و آتشکده ها و اشیاء مربوط به عصر ساسانی در نیشابور بود. نتیجه ۱۲ سال حفاری و اکتشافات باستانی جامع در نیشابور به گفته چارلز ویلکینسون چنین است:
    work began in 1935 and continued until 1947….after the work began, attention was concentrated on a few rewarding sites from which large quantities of Islamic materials were obtained. This was chiefly pottery, most of ir ranging in date from the ninth to the beginning of the thirteenth century
    کار اکتشافات از سال ۱۹۳۵ شروع شد و تا سال ۱۹۴۷ ادامه یافت….بعد از شروع کار، توجه ما روی برخی از سایتهای مهم و باارزش متمرکز شد و ما از این سایتها تعداد زیادی آثار باستانی اسلامی را یافتیم. این آثار اکثرا ظروف سفالین بودند و تاریخ این آثار از قرن ۹ میلادی تا قرن ۱۳ میلادی بود.
    We dug to virgin soil in a number of places, no sign was found of any sasanian building
    ما در چندین محل خاک بکر را کندیم اما هیچ نشانی از بناهای ساسانی در نیشابور یافت نشد

    The excavation were comprehensive enough to prevent making the errors that are apt to arise from trial sondages
    اکتشافات به حد کافی جامع بود و این امر ما را از ارتکاب خطا که حاصل بررسی های آزمایشی است بازداشت
    در اکتشافات باستان شناسی نیشابور آثار ارزشمندی از قرون اولیه اسلامی با خط کوفی کهن کشف شد، اما به اندازه یک بند انگشت اثری از سفالها یا بناها یا آتشکده های ادعا شده در نیشابور پیش از اسلام، پس از ۱۲ سال اکتشافات و حفاری های علمی و باستانشناسی چیزی یافت نشد. این شواهد باستانشناسی نشان میدهد که نیشابور دوران ظهور و شکوفایی و عظمتش را مثل اکثر شهرها به تمدن اسلامی مدیون است.
    نکته جالب اینجاست که به اندازه یک بند انگشت اثری از ساسانیان پیش از اسلام در نیشابور اکتشاف نشده است. اگر همانطور که ادعا می شود، شاپور ساسانی نیشابور را بنا کرده است، چطور امکان دارد که طی ۱۲ سال کار باستانشناسی به اندازه یک بند انگشت اثری بنایی ظرفی چیزی از ساسانیان در دل خاک وجود نداشته باشد.
    باستان شناسی به روشنی نشان می دهد که دروغ گفته اند. تاریخ را تحریف کرده اند
    ولتر، فیلسوف، شاعر، زیبایی شناس، مورخ و از بنیانگذاران عصر روشنگری فرانسه در جلد چهارم کتاب تاریخ خود با عنوان
    An Essay on Universal History
    درباره نقش اعراب در ایران می نویسد:
    The Arabs had cultivated the arts in this country for the space of five centuries. It was the Arabs that built Ispahan, chiras, casbin, cashan and several other great cities.
    اعراب به مدت ۵ قرن هنرهای زیبا را در ایران پرورش دادند. این اعراب بودند که شهرهای بزرگی چون اصفهان، شیراز (با پاسارگاد اشتباه نشود)، قزوین، کاشان و چندین شهر بزرگ دیگر را بنا کردند.
    یکی از شهرهای مهمی که پس از اسلام در هنرهای زیبا و معماری و فرهنگ شکوفا شد، نیشابور است.

  • تاریخ طبری مثل تاریخ یعقوبی و تاریخ ابن قتیبه تاریخی مبتنی بر شنیده ها و نقل قول های شفاهی و گاها متناقض است و در تمام این کتابها جز شنیده ها و نقل قول ها به سند و نوشته دیگری استناد نمی شود. طبری در مقدمه کتاب می نویسد:

    ” بیننده کتاب ما بداند که بنای من در آنچه آورده ام و گفته ام بر راویان بوده است نه حجت عقول استنباط نفوس، به جز اندکی، که علم اخبار گذشتگان به خبر و نقل به متاخران تواند رسید، نه استدلال و نظر، و خبرهای گذشتگان که در کتاب ما هست و خواننده عجب داند یا شنونده نپذیرد و صحیح نداند از من نیست. بلکه از ناقلان گرفته ام و همچنان یاد کرده ام”.

    از آنجا که تاریخ طبری، تاریخی مبتنی بر نقل قول ها و روایات شفاهی و گاها متناقض آنهم سیصد سال پس از هجرت پیامبر است، نمی توان با این متن به صورت غیر انتقادی برخورد کرد..
    نکته مهمتر اینکه نسخه های خطی این آثار که شش یا هشت قرن بعد استنساخ شده آنچنان با یکدیگر اختلاف دارند که به نظر می رسد نویسنده این کتاب ها فرد واحدی نیستند. پژوهش های تاریخی لازم است به اختلافات و تناقضات شدید نسخه ها که ۹ قرن یا ۱۰ قرن بعد از هجرت استنساخ شده اند، توجه داشته باشند.
    محمد پروین گنابادی تاریخ بلعمی را که ترجمه و خلاصه تاریخ طبری است، در سال ۱۳۴۱ تصحیح و منتشر کرده است. محمد پروین گنابادی در مقدمه کتاب می نویسد:
    چیزی که اسباب تاسف و تحیر است آن است که در تمام این ده نسخه خطی و یک نسخه چاپی که به نظر نویسنده رسیده و با دقت آنها را مطالعه و مقابله کرده ام دو نسخه دیده نمی شود که به تقریب شبیه به یکدیگر باشند و بتوان گفت که آن دو از یک ماخذ حکایت می کنند و هر نسخه ای چه در کم و زیاد در مطالب و سقطات و چه در اضافات یا اغلاط یا اختلاف عبارات به قدری با نسخه دیگر متفاوت است که هر گاه خواننده صاحب مطالعه نباشد و به تصرفات روزافزون هزار ساله توجه نداشته باشد، تصور بل حتم خواهد کرد که این کتاب را چند تن در فواصل قرون عدیده ترجمه کرده اند و چون به اول هر نسخه نگاه کند و ببیند که همه نسخه ها از آن بلعمی است،باز خواهد گفت بلعمی چند تن بوده اند و یا آنکه بلعمی این ترجمه را به چند تن برگزار کرده است.

    پروین گنابادی می نویسد نسخه ای که من از روی آن تاریخ بلعمی را تصحیح و منتشر کردم و آن را اصل قرار دادم با خط ثلث و نسخ نوشته شده و بی تاریخ است. از آنجا که خط ثلث پس از یاقوت مستعصمی بغدادی (متوفی ۶۹۸ هجری) در قرن هشت هجری شایع گشت این نسخه تاریخ بلعمی نمی تواند پیش از قرن هشت هجری باشد.

ارسال دیدگاه