بررسی كلمات ایر/ اَر و ایران/ اَرَن در متون و لغت نامه های توركی – دکتر اختیار بخشی

متونِ زبانِ پروتوتورک و سومری

در زمینۀ «رابطۀ تاریخی زبانهای سومئری/ سومری و تورکی» و «مسئلۀ قدمت زبان تورکی» پروفسور «عثمان ندیم تونا» دارندۀ دکتریِ تورکولوژی (تورک شناسی، مونقولیستک، آلتاییستیک) از دانشگاه واشینگتن آمریکا که در سال ۱۹۶۹م. موفق به کسب عنوان «پروفسوری» از دانشگاه مزبور شده است، کتابی به عناوین یادشده نوشته و از محتوای کتاب در حضور گروهی ۲۲ نفری از اهل فن و متخصّصینِ گوناگون از جمله متخصّصینِ زبانهای خاور نزدیک، میانه و دور، دو نفر متخصّص زبانهای هندواروپایی، یک نفر متخصّص زبانهای سرخپوستی، یک نفر سومئرولوگ و دو متخصّص خطّهای میخی شامل یک آشورشناس، در تاریخ ۹ آوریل ۱۹۷۴ دفاع کرده است به طوری که همگی این متخصّصان خواستار آن شده اند که متن ارائه شده توسّط پروفسور تونا هر چه سریعتر چاپ شود (ر.ک. رابطۀ تاریخی زبانهای سومئری و ترکی و مسئلۀ قدمت زبان ترکی، صص۱۳-۱۷). پروفسور تونا در طولِ ۴۰ سال تحقیق و پژوهش، در کار ارزشمندش ۳۲ تناضر فونتیکی بین زبانهای تورکیِ باستان و سومری یافته که ۱۶ تا را که بنظرش شاخص و نزدیک به هدف می باشد با ارائۀ بیش از ۱۱۰ مثال شاخص از تورکیِ باستان و سومری ارائه داده است (ر.ک. همان، صص ۲۴-۴۹). برای مثال تناظر بینِ Tar (سومری: جدا کردن، شکستن، بریدن) با Yar (تورکی: شکافتن) (همان، ص۲۴) . تناظر بین zibin (سومری: حشره) با Çibin (تورکی: مگس که حتّی هم امروز در تورکی آزربایجانی رایج است) (همان، ص۴۹) . Tibra (سومری: فلز) با/ Təmir/ Temir (تورکی: آهن) (همان، ص۴۷) و … پروفسور تونا چنین نتیجه می گیرد: وجود یک رابطۀ تاریخی از لحاظ زبانی، بین سومرها و تورکها با کلمات ارائه شده و توضیحات لازم اثبات شده است. تورکها حداقل ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد (۵۵۰۰ سال قبل) در منطقۀ شرق تورکیه امروزی ساکن بوده اند. وجود زبان تورکی به عنوان زبانی مستقل با دو شاخه در ۵۵۰۰ سال قبل اثبات شده است. اگر سرعت رشد و گسترش زبان تورکی از بدو تولّد تا زمان تماس تورکها با سومرها را ثابت در نظر بگیریم، آنگاه می باید تورکی اوّلیّه یا تورکی مادر در یک زمان بسیار دور زیسته باشد. این نتیجه گیری را می توان با نتیجۀ تحقیقات من (پروفسور تونا) در مورد تئوری زبانهای آلتایی که در اواخر سال ۱۹۷۸م. به پایان رسانیدم و با در نظر گرفتن سیرِ تکاملی زبان و بررسیهای باستانشناختی، قدمت زبان تورکی را با یک محاسبۀ محتاطانه ۸۵۰۰ سال تعیین می کرد، مقایسه کرد. حال (پس از پژوهش دربارۀ ارتباط عمیق بین زبانهای تورکی و سومری) این رقم باز تأیید می شود؛ زیرا اگر زمان افتراق تورکی مادر به زبانهای تورکی شرقیِ مادر (اورال آلتایی) و تورکی غربی مادر (تورکیِ پروتوتورک رایج در زبانهای سومری، ایلامی، قوتی، لولوبی، کاسسی، ساقایی، و…) را نیز به حساب آوریم، ۵۵۰۰ سالی که از این دوران تا زمان حاضر گذشته است، امکان دوبرابر شدن دارد. امروزه در میان زبانهای زندۀ دنیا، زبانی که قدیمترین اسناد مکتوب را داراست، تورکی است. این ها کلمات دخیل تورکی در الواح سومری با الفبای میخی (کهن ترین الفبای جهان و مادر الفبای فنیقی، بابلی، آشوری، آرامی، مصری، یونانی و غیره) هستند (ر.ک. همان، صص۷۷-۷۸).

قدیمی­ترین نمونه­های مکتوب تمدّن کهن سومری متعلّق به ۳۳۰۰ تا ۳۱۰۰ سال قبل از میلاد (۵۳۰۰ تا ۵۱۰۰ سال قبل) که از خرابه­های شهر «اوروک» به دست آمده­است، و ما بین متون اوّلیّۀ سومری و متون متأخّر (۱۸۰۰ ق.م ۳۸۰۰ سال قبل) بازۀ زمانی ۱۳۰۰ ساله وجود دارد. در این مدّت، بدون در نظر گرفتن سیر تکاملی و روند جدا شدن زبان سومری به شاخه­ها، لهجه­ها و گویشهای مختلف، تمامی یافته­ها در فرهنگ لغت واحدی گردآوری شده­است (و این به دشواری کار تحقیق دربارۀ زبان سومری می­افزاید) و باید خاطر نشان سازیم که زبان تورکی باستان (پروتوتورک) نیز در طی این ۱۳۰۰ سال مراحل بزرگی را پشت سر گذاشته و به لهجه­های بسیار تقسیم گردیده­است (ر.ک. رابطۀ تاریخی زبانهای سومئری و ترکی و مسئلۀ قدمت زبان ترکی، ص۱۸ و سومریان نیاکان ترکان، ص۱۵). در بررسی لغات مشترک و متناظر سومری و تورکی باستان به واژه­های «اَر» و «اَرَن» در هر دو زبان برمی­خوریم. «اِر» er و «ایر» ir  و «اور» ur در سومری (دقّت کنید به اشتقاق کلمۀ «ایران=اِرِن» که به آن خواهیم پرداخت و نیز قس. hero در En.)، به معنای «مرد»، «مردانگی»، «قهرمان»، «دلاور»، «جوانمرد» و «اِرِن»  erenبا اتیمولوژی: (er + en) در همین زبان به معنی «جنگجو، فرد نظامی، دلاور و جوانمرد» است که دقیقاً معادل «ار» ər (سرباز، جنگجو) و «ارن» ərən (سرباز ،جنگجو) تورکی باستان و میانه می­باشند (ر.ک. سومریان نیاکان ترکان، صص ۲۲۳-۲۲۴ ، فرهنگ سومر، صص ۱۹۲-۱۹۳ و ۱۹۸ و نیز ر.ک.  تاریخ دیرین ترکان ایران، ص۶۵ ). پروفسور زهتابی معانی «اَر» و «اَرَن» را چنین برمی­شمارد: «ار» در سومری: سرباز و در تورکی به طور کل و در آزربایجانی: قهرمان، مرد جنگجو و سرباز؛ و «اَرَن» در سومری: سرباز و در تورکی تورکی به طور کل و در آزربایجانی: جنگجو، کارگر و به نظر پروفسور زهتابی «سربازان» (جمعِ اَر) (ر.ک. ایران تورکلرینین اسکی تاریخی، ص۱۳۶). البتّه ما در سومر اَر /آر   ər/ar در معنی «مردانگی» نیز داریم (ر.ک. سومریان نیاکان ترکان، ص۲۱۶).

سؤال مهم این است: آیا « ــَ ن/ ــِ ن» ən/en در ارن eren/ərən، نشانۀ جمع است؟ بر اساس آن چه خواهیم آورد، به نظر می­رسد که نشانۀ جمع نباشد. ب. گری بر اساس تحقیق ارزشمند پروفسور سومرشناس آلمانی «فردریش دِلیچ»، نویسندۀ «فرهنگ لغات سومری» و «اصول دستور زبان سومری» که آثار ارزشمندی در زمینۀ سومرشناسی هستند و نیز تحقیق «آنتون دِیمل» آلمانی نوشته­است که: «کلمۀ سادۀ «اِن» en در سومری دارای معانی چون: «بلندپایه»، «صاحب» و «پیر» می­باشد. این کلمه یادآور پیشوند ترکی «اِن» en معادل پسوند «ترین» در فارسی است؛ مانند: «اِن یوقاری»/ ]«اَن یوخاری» در لهجۀ تورکی آذربایجانی[ «اِن گوجلی» ]«اَن گوجلو» در لهجۀ تورکی آذربایجانی[ و «اِن گؤزِل» (زیباترین) ]«اَن گؤزَل» در لهجۀ تورکی آذربایجانی[  و غیره» «اِن» سومری (صاحب، پیر، بلندقدر) در تورکمنی-که به نظر ب.گری نزدیکترین زبان به سومری باستان است- به صورت eye (صاحب) تطوّر یافته­است (ر.ک. سومریان نیاکان تورکان، صص۱۰۸، ۲۲۳ و ۱۴). eye (صاحب)  همان «یئیه» yeyə یا «یه» yə یا «اییه» iyə تورکی آزربایجانی (ر.ک. فرهنگ فارسی-ترکی شاهمرسی، ص۶۲۷) و به نظر ب. گری تطوّر یافتۀ همان «اِن» سومری است. با این وصف به نظر می­رسد که«اِن» en در اِرِنِ سومری، تکواژ جمع نباشد بلکه خود به معنی «بلندمرتبه» و «والامقام» است و در این صورت از آن جا که در ساختار کلمات سومری (ساخت­واژه یا صرف یا مورفولوژی)، کلماتی که بیش از یک هجا دارند، مرکّب محسوب می­شوند به این صورت که دو کلمه ای که با یک ترتیب خاص پشت سر هم بیایند، به عنوان یک کلمه، معنای جدیدی را (متفاوت با معنای کلمات تشکیل­دهنده) افاده می­کنند؛ مثلِ کلمۀ «لوقال»: «لو» (انسان) + «قال»: «حکمران» و «بزرگ»، (دقّت کنید به ارتباط «قال» (بُن) و کلمات تورکی مثل «قالین» (ستبر) و «قالی») (ر.ک. رابطۀ تاریخی زبانهای سومئری و ترکی و مسئلۀ قدمت زبان ترکی، ص ۶۴) . با توجّه به آنچه آورده شد این نکته مشخّص شد که«اِن» خود واژه­ای مستقل بوده که بعدها به پسوندی برای بیان نوع/جنس/طبقه­ای از انسانها کاربرد پیداکرده­است و تکواژِ نشانۀ جمع یا نشانۀ صفت فاعلی نیست؛ مثل قامان/شامان/شمن (قام/ شام/شم + ـَن/ ان) و موغان (موغ + ـَن/ ان) که در این واژه­ها نیز ـَن/ ان نشانۀ جمع یا نشانه صفت فاعلی نیست بلکه نشانۀ بیان نوعی یا طبقۀ ممتازی از انسانهای تورک در فرهنگ واژگان و اجتماعات پروتوتورک است. از این رو به نظر می­رسد که «ارن» در معنی جنگجو از نظر ریشه­شناسی لغت: «اِر» (جنگجو/ انسان) + «اِن» (صاحب، والامقام، بلندپایه) باشد. حاصل معنی «جنگجوی والامقام و بلندپایه» است این همان معنایی است که در طول حداقل پنج هزار و صد سال تطوّر و تحوّل یافته و به صورت «اَرَن» و «ایران» درآمده­است. در این کتاب با ارائۀ مدارک، اسناد و شواهد متقن ثابت خواهیم کرد که کلمۀ «ایران» واژه­ای به جا مانده از زبانهای التصاقی پروتوتورک (سومری و غیره) است و هیچ ربطی به زبانهای تحلیلی (هند و اروپایی و هند و ایرانی) چنان­که استعمارگران اروپایی و مقلّدان پان­آریاییست ایرانی آنها مدام نوشته و القا نموده­اند، ندارد.

        دیوان لغات الترک

  در دیوان لغات الترک[i] اثر وزین محمود کاشغری نوشته شده بین سالهای  ۴۶۰ هـ.ق – ۴۶۶هـ.ق.[ii] (1067– ۱۰۷۳م.)،  در مدخل «اَر» (Ər) چنین نوشته است: «ار: مرد. جمع شاذ و نادر آن ارَن (Ərən) منطبق بر قاعده نیست؛ زیرا طبق قاعده، نشانۀ جمع لر/ لار (lər/lar) است» (دیوان لغات الترک،ص۹۹). در بخش دیگری از کتاب یادشده در معنی کلمۀ اَرَن نوشته است: «مردان. جمع خلاف قاعده است» (همان،ص۱۱۴).

علي رغم آنچه كاشغري مي نويسد كه «كلمة اَرَنْ جمع خلاف قاعده است»، در بررسی اشعار و ضرب المثلهای تورکی دیوان لغات الترك چنین درمی یابیم که  اين كلمه در حدّ چشمگيري حتّي بيشتر از کلمۀ ار، در اشعار قديمي و ضرب المثلهاي كهن توركي نه به صورت «جمع» بلکه به صورت کلمۀ «مفرد» به كار رفته است. براي مثال به موارد زير اشاره مي شود:  ارَن علاوه بر «مردان»، به صورت کلمۀ ساده (و نه مرکب از ار + ــَن) ، در نقش صفت به معنی «پهلوان، دلیر، جنگاور، جسور و بی باک» نیز به کار می رفته است. مثل: «ارَن البی اقشتیلار»  alpı oquştilar) (Ərən یعنی: «پهلوانان دلاور هیاهو کردند» (همان،ص۱۵۸) و یا به صورت کلمۀ ساده در نقش صفت جانشين اسم به معني انسانهاي بخشنده و كريم و رادمرد در تقابل با «ياووز»: انسانهاي بخيل و خسيس و بدطينت و زشت خو، در اين قطعه شعر: « بَرْدي اَرَنْ قُنُقْ كُرُبْ قُتْقا سَقارْ / قُلْدي يَقُزْ اَيُقْ كُرُبْ اَقْنی يِقارْ Bardı ərən qonuq körüp qutqa saqar/ Qaldı yawuz oyuq körüp ewni yıqar  ترجمه: آن كريماني كه چون مهمان مي ديدند آغوش مي گشودند، رفتند/ و ماندند لئيمان و زشت مرداني كه چون شبح مهمان ببينند، چادر خود را برچينند (ر.ك. همان، ص ۱۱۸). در مدخل «اُغُلْ»Oğul  (پسر يا فرزند)، كاشغري ضمن اين كه كلمة «اُغْلان» Oğlan را  جمع خلاف قاعدة اُغُل دانسته است و آن را همانند ارن شمرده است، چنين نظر داده است كه كلمات اُغلان و ارن، به صورت مفرد نيز به كار مي روند (ر.ك. همان، ص۱۱۳). به نظر می­رسد که «اَن» در اوغلان نیز صورتی از همان «اِن» پروتوتورک باشد نه نشانۀ جمع چنان­که کاشغری پنداشته­است. كما اين كه ارن در شعري در معني حكيمان بزرگ و دانشمندان به صورت اسم جمع كه جمع بسته شده است؛ يعني«اَرَنْ لار» به كار رفته است: در اين مصراع: «اَرْدي اُزا اَرَنْ لار» Ərdi uza ərənlər  ترجمه: آمدند در روزگاران گذشته حكيم مرداني ( ر.ك. همان، صص ۱۱۹-۱۲۰). كه در اين كاربرد و به صورت «اَرَنْ لَر» در شعر معاصر آزربايجان نيز كاربرد دارد: « خيلاصه نقل ائديب بئيله ارن لر/ روايت گُلشنيندن گول درن لر» (ر.ك. ديل دنيز، ص۱۰۳، به نقل از كتاب تولكو از محمّدباقر خلخالي). يا در نقش اسم، به معنی مطلق انسان (مفرد) یا انسانها (در معني اسمِ جمع) به كار رفته است: «تغب تقی قلمدی منككو ارَن» (Toğub taqı qalmadı məŋgü ərən) (آدمیانی كه متولد شدند، جاودان نماندند) (همان،ص۵۹۵).

علاوه بر آن کلماتی در تورکی میانه (اورتا توركجه) است که در ابتدای آن ریشۀ «ار» آمده است و با پیوستن پسوند، کلمات جدیدی با معانی جدید ساخته شده است. مثل: «اركَك» (Ərkək) در معنی «نر، از هر نوع حیوان» (همان، ص ۱۲۹)، «ارلِك» (Ərlik) (در معنی رجولیت، مردی) (همان،ص۱۲۶)، «ارِك» (Ərik) (در تركیبِ وصفی (Ərik ər در معنی «شخص دلاور و چابك و نافذ» (همان، ص۱۱۲)، «اركَج» (Ərkəc) در معنی «بُز نر» (همان، ص۱۲۲)، «ارنكان ار» (Əriŋən ər)  در معنی «مرد بی زن، عَزَب» (همان،ص۱۳۱)، «ارسَك» (Ərsik) در جمله «ارسك اشلار» (Ərsək işlər) در معنی «زن مردجو. زنی كه از راه به در شود» (همان،ص۱۲۶) و نیز فعل «ارلندی» در جمله «اُراغُت ارلندی»(Urağut ərləndi)  یعنی «زن، ازدواج كرد و همسر برگزید» (همان،ص۱۸۶) و فعل «اركَكْلَندی» (Ərkəkləndi)  در معنی «كسی كه رجولیت (و مردانگی) نشان داد» (همان،ص۲۰۹)، فعل «ارسِندی» (Ərsindi) در جمله «اُغُل ارسندی»  (Oğul ərsindi) یعنی «كودك مرد شد» و فعل «ارسَكلندی» (Ərsəkləndi)  در جمله «اشلار ارسكلندی» (işlər ərsəkləndi) «یعنی: زن از روی قباحت مرد خواست» (همان،ص۲۰۸) و بالاخره كلمه «اردم»(Ərdəm)  (ادب و نزاکت) (همان،ص۱۲۷) که واژۀ اخیر در اشعار شاهد و مثال ديوان به همان معني «هنر، معرفت، دانش و حكمت» كه در زبان دري و كتابهايي نظير قابوسنامه كاربرد دارد[iii] نيز آمده است: «اَرْدَمْ بَكي بِلِكْ تاغْ» Ərdəm bəgi bilig tağ ترجمه: « سروران كوهِ دانش و حكمت» (ر.ك. همان، صص ۱۱۹-۱۲۰). و از دیدگاه معناشناسي بر پاية ريشه شناسي لغت (Etymology) حاوی معانی «انسانیّت»، «مردانگی» و «فرهنگ» نیز هست، چرا که یکی از معانی «ار» در زبان ترکی علاوه بر «مردم»، «انسان» است[iv].

سنگلاخ

 در فرهنگ توركی به فارسی سنگلاخ[v] (نوشته شده  بین سالهای۱۱۷۲ تا۱۱۷۳هـ.ق.[vi] – 1758 تا ۱۷۵۹م.)، میرزا مهدی خان استرآبادی (فوت۱۱۸۰هـ. ق ۱۷۷۶م. ؟) منشی و وقایع نویس فرهیخته نادرشاه افشار و صاحب آثاری چون «تاریخ جهانگشای نادری» و «دُرّة نادره»، كه در علم، زبانداني و تسلّط فراوان او بر عربي، فارسي و تركي حتّي به گواهي سنگلاخ، گاهي هندي و يوناني، هيچ شك و شبهه اي نمي توان وارد ساخت، و به جرأت مي توان گفت فاضلترين و عالم ترين زبان شناس عصر نادري و مسلّط به سه زبان عربي، توركي و فارسي‌ بوده است، به صراحت و با اطمينان، كلمة ايران را توركي، و نه فارسي، دانسته است و نگارنده با خواندن همين سنگلاخ، به فكر تحقيق بيشتر و نوشتن اين كتاب افتاد. در فضل و برتري ميرزا مهدي، همين بس كه دكتر ذبيح الله صفا او را بحق «بزرگترين دانشمند زبان شناس زمان خود» دانسته است (ر.ك. سنگلاخ، مقدّمه مصحّح، ص۴ به نقل از تاريخ ادبيّات ايران، ج۳/۵ ص۱۸۰۸).

 استرآبادي ضمن آن كه كلماتِ «ایر» و «ایران» را بی هیچ شکّ و تردیدی و با قاطعیّات تمام، توركی جغتایی یا توركی شرقی دانسته است، نه فارسی، در ذیل مدخل «ایر» و «ایران»[vii] چنین نوشته است: «مرد را گویند. و بالمجاز آزاده مردان را نامند» (سنگلاخ،ص۶۱) سپس به ذكر معانی دیگر «ایر»  و «ایران» (همان اَرَن) در تركی رومی (توركی غربی یا اوغوز توركجه سی) پرداخته است: «اير در تركي رومي سه معني دارد: اوّل: مخفّف «ايرتا» است؛يعني اول وقت. دويّم: به معني سرود باشد. سيّم: امر است از رسيدن و ملحق شدن» (همان)

 ملاحظه مي شود كه میرزا مهدی تلفظ ایر و ایران را مطابق تلفظ آن در توركی شرقی یعنی زبان ادبی جغتایی آورده و معنی كرده است كه معادل «ار» و «ارن» در توركی میانه و توركی غربی (اوغوز) است. دربارة معاني ديگر «اير» از جمله «امر است از: رسيدن و ملحق شدن»، كه همان گونه كه خواهيم ديد، بعضي از صاحبنظران زبان توركي از جمله دكتر حسين محمّدزاده صديق، به اقتفاي امير عليشير نوايي رفته و «ايران» را «اسم فاعل» از همين بن و مصدر «ايرمك» دانسته اند، بايد همين جا اضافه كنيم كه اسم فاعل از بن «اير» و مصدر «ايرمك» (رسيدن و ملحق شدن) : «ايرَن» مي شود نه «ايران».

استرآبادی در دو مدخل دیگر سنگلاخ به كلماتی می پردازد كه ریشه «ایر» (در معني اَر) در ابتدای آنها آمده است: «ایرلیك» «به معنی مردی و آزاده مردی» (همان، ص۶۲  و قس. «ارلیك» یادشده در دیوان لغات الترك) و «ایرانلیك» : «آزاده مردی و جوانمردی» (همان،ص۶۱) كه دو كلمه اخیر  معادل همان «ارلیك» (ار+ لیك) و «اَرَنلیك» (ارَن+ لیك) توركی غربی است. با بررسی معانی ایرلیك (ارلیك) و ایرانلیك (ارنلیك) در دو كتاب دیوان لغات الترك و سنگلاخ كه به فاصله هفتصد سال از هم نوشته شده اند، می توان به «گسترش معنایی» بن «ایر» یا «ار» پی برد كه معانی «مردانگی و آزادگی» را علاوه بر «نر بودن و جنس مذكر» پذیرفته است.

در بررسی زبان جغتایی درمی یابیم كه  توركی جغتایی (جیغاتای، جاغاتای، چاغاتای، چیغتای یا چیغاتای توركجه سی) از زبانهای توركی میانه و شاخه شمالی- شرقی توركی میانه است: « بعد از تركی قدیم (زبان كتابت گؤگ توركها و اویغورها) دو نوع زبان كتابت (زبان ادبی) پیدا شد: تركی شمالی- شرقی و تركی غربی یا اوغوز. تركی غربی از قرن ۱۳ میلادی تا كنون زبان كتابت بوده است. تركی شمالی – شرقی در آسیای میانه و در بین تركان شمال تا قرن ۱۴ میلادی (قرن ۱۰ هجری قمری) زبان كتابت بود و در واقع ادامه تركی قدیم است. از قرن ۱۵ میلادی (قرن ۱۱ هجری قمری) به بعد این زبان به دو لهجه شرقی و شمالی تقسیم شد و در نتیجه سه زبان كتابت شرقی و شمالی و غربی به وجود آمد كه تا قرن حاضر ادامه داشته اند. تركی غربی بر اساس اوغوز، تركی شمالی بر مبنای قبچاق و تركی شرقی بر اساس لهجه های آسیای میانه ساخته شده است. تركی شرقی كه آن را تركی جغتایی نیز گفته اند، از زمان امیر تیمور(گوركان) پیدا شد و در دوران تیموریان تكامل پیدا كرد و با ظهور شاعر بلندپایه ای مانند امیر علیشیر نوایی (۱۴۴۱-۱۵۰۱ م. ۸۴۴- ۹۰۶ هـ.ق.) زبان ادبی این منطقه (آسیای میانه) شد » (سیری در تاریخ و زبان و لهجه های تركی،ص۸۸).

فرهنگ جغتایی- فارسی

برای فهم بهتر لغات ایر و ایران، سری به فرهنگ جغتايي- فارسي[viii] (نوشته شده به سال ۱۳۲۰ هـ.ق. ۱۹۰۲ م. ) نوشته شیخ سلیمان افندی اؤزبكی البخاری می زنیم: «ایر: نر. مرد. رجل. آلت رجولیت[ix]. ذكر»، «ایران: آزادمرد. حُرّ. مردانگی. رجولیت» (فرهنگ جغتایی- فارسی، ص۶۴). همان گونه كه قبلا ذكر كردیم، طبق تلفظ لهجه غربی یا اوغوز «ایر» و «ایران» به صورت «ار» و «ارن» نوشته و ثبت شده است.

شیخ سلیمان افندی اؤزبكی بخاری در جای دیگر از فرهنگ جغتایی خود كلمه «ایْركاك» (ırkak) را آورده و معانی آن را ذكر كرده است: «نر. رجل. مذكر. رتبه. فرد مجرّد. دلاور. شجاع.» (همان،ص۶۵) «ایْركاك» همان «اركك» است كه در بخش بررسی دیوان لغات الترك آوردیم با این تفاوت كه بعد از گذشت هشت قرن و نیم بین این دو فرهنگ، معناهای «رجل. مذكر. رتبه. فرد مجرّد. دلاور. شجاع» به آن افزوده شده است. و نیز واژه های «ایرلیك» در معنی: «مردی. مردانگی. جوانمردی. شجاعت. حمیت. سن بلوغ. رجولیت» و «ایْركان» : «مرد دلیر. مرد مجرّد. تجرّد. » (همان) كه بر اساس تلفظ توركی میانه و نیز توركی غربی دو واژه اخیر به صورت «ارلیك» و «اركن» ادا می شوند.

مقاليد تركيّه

در كتاب چاپ نشدة «مقاليد تركيّه» با نام كامل «كتاب لغت جغتايي موسوم به مقاليد تركيّه» نوشته فتحعلي بن كلبعلي خان بن مرشدقلي خان بن فتحعلي خان قاجار قزويني از طايفه سپانلو، كه در سال ۱۲۸۰ هـ.ق./ ۱۸۶۳ م. نوشته شده است و بنا به نوشته خود فتحعلي خان قاجار قزويني سپانلو، اين كار را به دستور ناصرالدّين شاه قاجار از سال ۱۲۷۴هـ.ق. ۱۸۵۸ م. (قرن نوزدهم ميلادي/ سيزدهم هجري قمري) شروع كرده است و براي اين كه شاه بزرگ قاجار، اشعار تركي جغتايي امير عليشير نوايي را بهتر درك كند، نوشته شده است[x]، جلوي واژه هاي «ايْرماق / ايْرماك» و «اَيْر و اَيْران»، كه دقيقاً به همين صورت حركت گذاري شده اند، چنين آمده است:

  « ايْرماك و ايْرماق: رسيدن و رسانيدن

اَيْر و اَيْران بفتح اوّل هردو: مرد و آزاده مرد را گويند» (مقاليد التّركيّه، نسخه خطي، ص ۶۲).

دیل دنیز

از میان لغت شناسان و اتیمولوگهای معاصر آذربایجانی اسماعیل هادی (۱۳۳۶ هـ.ش. -) در كتاب دیل دنیز ذیل مدخل «ار» با بهره گیری از دیوان لغات الترك، سنگلاخ و «یئنی تاراما سؤزلوگو» (فرهنگ جدید یافت واژه ها)، معناهای «ار» را چنین نوشته است: «ار: ۱- انسان[xi]، انسان مذكر، مرد ۲- مجازاً مرد واقعی، آزادمرد ۳- شجاع و دلیر۴- سرباز ساده، عسكر۵- آذ. زوج، شوهر» (ر.ك. دیل دنیز، صص۱۰۲-۱۰۳). هادی در توضیح معنی «ار» می نویسد: امروزه خصوصاً در آذربایجان به معنی اخیر (شوهر) به كار می رود و لیكن معانی دیگری از آن در ادبیات مكتوب آذربایجان (زبان ادبی آذربایجان) مشهود است: ار- آروادلیق: زنا شویی. اره گئتمك: شوهر كردن. اره وئرمك: شوهر دادن. ارلیك: دختر دم بخت. ایضاً مردانگی، شجاعت (سنگلاخ) ارلی: شوهردار، محصنه، ارسیز: بی شوهر، محصنه. اردم: ادب، فضیلت، هنر، مردانگی (دیوان). شجاعت، لیاقت، شخصیت، فرهنگ. اردملی: با لیاقت، با شخصیت. اردمسیز: بی هنر، از آدمیت به دور، بی لیاقت [و بی فرهنگ]. ارسه مك (تركی قدیم): مرد جُستن، به جنس زن تمایل نمودن. ارسك (تركی قدیم): زن هوسباز و هرزه (دیوان). ارسیمك: (دختر) شوهر خواستن، بالغ شدن. دم بخت بودن (ر.ك. همان).

در جای دیگر هادی ایران (ıran)  را چنین معنی كرده است: «واصل بالله، عارف، صوفی، ایضاً: آزادمرد، شجاع» كه در این تحلیل ریشه شناختی، می توان تخلیط بن های «ار» (اسم و صفت) در معنی «شجاع و آزادمرد» (توركی غربی) را با بن فعل ساز «ایر»  (ır)یا «ایر» (ir) (ایْرماق و ایرمك) «توركی شرقی جغتایی در مفهوم رسیدن، پیوستن و واصل شدن»، دید. هادی ارƏr/ و ایر/ İrرا یكی دانسته است و ارن (صفت فاعلی در معنی آزاده مرد، شجاع) را همان ایران يا ایره ن (صفت مفعولی به معنی پیوسته، رسیده، واصل، عارف) دانسته كه درست به نظر نمی آید در ادامه مطلب به این بحث خواهیم پرداخت.

هادی ضمن آن كه نظر كاشغری را درباره بی قاعده بودن واژه «ارن» می نویسد، اضافه می كند: «و لیكن ارن به معنی مفرد: قهرمان، رشید، نیز به كار رفته است» (همان). هادی درباره تفاوت تلفظ «ار» و «ایر» و یكی بودن این دو می نویسد: «همین جا یادآور شوم كه ار/ ایر نیز تلفظ می شود. اوّلی لهجه اوغوز، دومی لهجه شرقی (جغتایی) است» (همان).

مقالة «بحثی پیرامون كلمه ایران و منشأ آن»

اسماعيل هادی درباره ریشه شناسی كلمه ایران در كتاب دیل دنیز سكوت كرده است، اما در كتاب چاپ نشده «حاشیه بر زبان شناسی» خودش از مقالة «بحثی پیرامون كلمه ایران و منشأ آن» یاد می كند (ر.ك. حاشیه بر زبانشناسی، ص۱۴)، كه آن را در مجله «وارلیق»، شماره ۱۲۳، زمستان ۱۳۸۰ چاپ كرده است و درآن به مسئله اشتقاق كلمه ایران و ارتباط نداشتن آن با كلمه «آریا» و نیز «ایرانویچ» پرداخته است.

هادی در این مقاله ضمن آن كه با دیدگاهی انتقادی تشتّت و تناقض آرای  كسانی مثل هاشم رضی، ابراهیم پورداود، محمدجواد مشكور، حسین شهیدی، احسان بهرامی، فریدون جنیدی و  دیگران را درباره این همانی «ائیرین ویجه یا ائیرین ویجگنه» (ایرانویچ) اوستا با «ایران» شاهنامه و ایران امروزی كه یكی آن را «منشا آریاییان» و «در شمال شرقی جهان» و برخی دیگر در «شمال غربی» و عده ای «خوارزم یا خیوه كنونی» دانسته و عده ای دیگر اساساً سرزمینی خیالی، افسانه اي و اسطوره ای دانسته اند ، با ذكر دلایل رد كرده است. و صورت اخير يعني سرزمين خيالي و آرماني را قابل پذيرش دانسته است.

هادی در مقاله اش به مسئله ای مهم در ترجمه آثار قدیمی خارجی مثل تاریخ هرودوت و آثار عربی دوره اسلامی اشاره می كند كه «آقایان مترجمین امین معاصر»(!) (لابد برای حفظ تمامیت ارضی ایران عزیز، كه از ملل ترك و عرب و فارس و لر و گیلك و كرد و تركمن یا به قولِ از ما بهتران، پارسهای حاکم، اقوامِ گوناگون و … تشكیل شده است) [xii]، «ذوق تخیلی شان» به كار افتاده و كلمه Persia  (پارس، پرس) و «فرس» و «بلاد الفرس» را (بنا به دستور همايوني رضاشاه كبیرشان)، «ایران» ترجمه كرده (ر.ك. وارلیق، ش۴-۱۲۳، ص۲۹) و هنوز هم كه هنوز است ترجمه می كنند! توگویی در ایران كنونی و ایران تاریخی تنها و تنها معادل پارس و فُرس و فارس است لاغیر.

هادی با بررسی ادعای شوونیستهای اوستا باور از دیدگاههای دینی، زبان شناختی، علمی و تاریخی، ضمن اینكه با ذكر نظر س.نو سوكولوف در كتاب «زبان اوستایی» «تنها ظهور واقعی اوستای موجود را در سال ۱۷۷۱ میلادی/ ۱۱۸۴ هـ.ق./ ۱۱۵۰هـ.ش.[xiii] به تقریر موبدان پارسی هند و تحریر انكتیل دوپرون فرانسوی» دانسته است. در اين جا، نكتة مهمّ اهتمام دولت استعماری فخیمه بریتانیا و كمپانی معزّز هند شرقی [xiv]در جهت فرهنگ سازی برای نضج  پان آریائیسم و پان ایرانیسم برای ایجاد قرابت زبانی و نژادی بین انگلیسیها و هندیان و ایرانیان و استعمار و استثمار هرچه بهتر هند و ایران است كه نبايد هرگز آن از ياد ببريم. هادي چنین می افزاید: «اوستا جایی در فرهنگ این دیار (ایران) نداشته و تنها در ظلّ توجّهات دولت فخیمة انگلیس به «ایران نوین» رضاخانی همراه با ظهور «سایه شاه» یعنی اردشیر ریپورترجی، گبر هندی دست پرورده «اینتلیجنت سرویس»، با هیاهوی بسیار تبلیغ شد؛ از مطبخ موبدان هندنشین (مثل دستور داراب، استاد گبر آنكتيل دوپرون) سربرآورد و با بوق و كرنای روشنفكرانی خاص به میدان آمد و با هیاهوی مكارانه در عین حال مذبوحانه سیاسی برای علم كردن آن در جهت مبارزه با اسلام (و البته هویت اصیل تمامی ملتهای موجود در ایران) به كار گرفته شد» بنابراین مسئله (این همانی ایران با ایرانویچ موهوم اوستای هندی- پارسی) بیش از بحث علمی و فرهنگی، بار سیاسی داشته است و شرح این، خود داستانی دیگر است و فرصت دیگری می طلبد، تا ریشه های شووینیزیم و نقش زرتشتیان هندنشین (پارسیان هند)، استعمار انگلیس و فراماسونهای وطنی و… در شكل گیری آن روشن گردد و علل رویكرد به ایران به اصطلاح «باستان» و نوشتن تاریخ قلابی (بر اساس اوستا و شاهنامه فردوسی و بندهشن و امثالهم) بر این قوم معلوم شود» (ر.ك. همان صص۳۵-۳۶).

او در ادامه چنین نتیجه می گیرد: « كلمه ایران / توران ساخته و پرداخته تخیل فردوسی و همفكران او بیش نبوده ، لذا دنبال تحلیل ان رفتن شاید چندان مثمر ثمر نباشد، با وجود این در این باب سخنانی گفته شده و یا می توان گفت؛ مثلاً گفته شده است كه این كلمه از ایر / آریا اخذ شده و یادآور خاطره اقوام آریایی است و بر اساس همان آریااندیشی بوده كه شاه لقب «آریامهر» را برگزیده و بدان می بالید. اما تحقیقات اخیر نشان داده كه ایده آریاباوری كه در اروپا توسط ایدئولوگهای نژادپرست نازیان هیتلری ساخته و پرداخته شده بود و به عنوان سوغات فرنگ رفته های آن دوران به ایران آمده بود، اندیشه ای موهوم بیش نبوده است. اخیراً در همین راستا اما با استدلال مقبولتری گفته شده: «ایر، در لغت به معنی آزاده و جمع آن ایران – آزادگان می باشد. نامهای آریا و آریاییان نیز از همین ایر می باشد»[xv] (همان،ص۳۶)

هادی در بررسی نظریه «ایر= آریا» ضمن رد آن دیدگاه خودش را در زمینه اتیمولوژی واژه ایران به صورت ضمنی ارائه می دهد: « اگر افسانه موهوم آریا را از این نظریه حذف كنیم، می ماند بحث لغوی آن. بنده در فارسی «ایر» به معنای آزاده سراغ ندارم[xvi] اما در تركی «ار» كه می تواند ائر / ایر نیز تلفظ شود، و جمع آن ارَن / ایران است، به معنی انسان / مرد/ آزادمرد / آزاده امده و صحیح است. برخی نیز ایران را تركی ولی از بن ارمك/ ایرماق[xvii] ( به معنی: واصل، از راه رسیده، واردین، قوم وارد، مهاجر…) گفته اند (از همان بن در فارسی قدیم : ایرمان، بعداً مهمان آمده) و لیكن اگر كلمه را تركی بدانیم، چرا آن را از: ار / ائر / یئر (زمین) نگیریم؟ كلمه مذكور كه به سه تلفظ مذكور ضبط شده است، به معانی زمین، ملك، كشور، وطن و… آمده است. پسوند – آن علامت نادر جمع در تركی نیز است، به ویژه جمعی كه معنای مفرد را افاده می كند. برای توضیح بیشتر نگاه كنید به : اسماعیل هادی، فرهنگ تركی نوین، ذیل كلمات یئر / ار۳ / ارن / ارمك / اوغلان . رد پای این كلمه را علاوه بر تلفظ ایران، در زبانهای دیگر نیز می توان یافت؛ مثلاً : ارض (عربی)، Earth  (انگلیسی)، Erd (آلمانی)، هاآرتس (عبری)». (همان: ۳۶).

چنان كه ملاحظه شد هادی در نهایت برای كلمه ایران مفهوم مكانی در نظر گرفته است و آن را همان «آران» (قیشلاق) در مقابل «یایلاق» (ییلاق) یا در مقابل «توران» گرفته است، چنان كه در دیل دنیز نیز در مدخل «آران» چنین می خوانیم: «آذ. گرمسیر، جلگه، قشلاق. «آران- یایلاق ائله مك»: «قشلاق- ییلاق كردن»… اصل كلمه یقیناً از ریشه آر / ار می باشد. در واقع ار (+ يئر: زمين، محل) + ان (علامت جمع) آران شده است. ان علامت جمع است ولی مفهوم شدت و كثرت را افاده می كند… ] آران [در قدیم به معنی «آخور و طویله اسب» آمده است (دیوان لغات التّرك) بعداً به لحاظ آن كه قشلاق چراگاه زمستانه ایل (گویی كه طویله اسب ایل) بوده، بدین نام خوانده شده و سپس توسعه معنایی یافته و برخی از مناطق، كه مستعد برای چراگاه زمستانه بوده، بدین نام خوانده شده است. مثلاً نام قدیمی قره باغ (آذربایجان آن سوی ارس) اران بودن است (برهان قاطع و سنگلاخ)… در تعبیر مترادف با «توران» و به معنی  «ملك ایران» آمده است: « آرانی تورانی دولاندیم»: از ایران و توران دور زدم و آمدم (گشت و گذار دو جهان كردم/ زیاد گشتم)… اران نام بخشی از آذربایجان (منطقه قره باغ) بوده است. از طرف دیگر آران در معنی منطقه قره باغ گفته شده كه تحریفی است از آلان (نام یكی از اقوام باستانی بعضاً ترك (زبان) كه برخی از آنان در قفقاز زندگی می كرده اند» (دیل دنیز، ص۵۷).

سیری در اشعار تركی مكتب مولویّه

دكتر حسین محمّدزاده صدیق (۱۳۲۴هـ.ش -) زبان شناس سرشناس آذربایجاني  و متخصص کم نظیر زبان توركي، در كتاب سیری در اشعار تركی مكتب مولویه، ایران را لفظی توركی و صفت فاعلی از مصدر «ایرمك» شمرده است: «ایرمك: اتّصال، پیوند و رسیدن» (ایر + ــَن/ ان» (ایر= ریشه + (ــَن/ ان پسوند صفت فاعلی ساز) = متّصل شده، رسیده، پیوند یافته) ظاهراً دكتر صديق اين اتيمولوژي را مديون امير عليشير نوايي شاعر بزرگ تورك است (ر.ك نگاهي نوين به تاريخ ديرين تركهاي ايران ، ص۲۱، به نقل از «سیری در اشعار تركی مكتب مولویه»، ص۹).

واژگان زبان تركی در پارسی

محمّدصادق نائبی در كتاب واژگان زبان تركی در پارسی به پیروی از استاد گرامی اش دكتر حسین محمدزاده صدیق، صورت اصلی ایران را «ایره ن» (İrən) دانسته است، از ریشه «ایر» و «ایرمك» (ایرمك: به مقصد رسیدن). (ایر + ان) (ان = اك (پسوند) فاعلی ساز) كه روی هم صفت فاعلی می سازد در معنی «به مقصد رسیده و عارف» و به همین قیاس «ایرج» را مركب از «ایر + ج» می شمارد (ـــَ ج: اك یا پسوند) ایرج: « به هدف رسی» (ر.ك. یكهزار واژه اصیل تركی در پارسی- خلاصه كتاب واژگان زبان تركی در پارسی، واژه های ۱۵۴ و ۱۵۵).

ارك، آذربايجان توركجه سي سؤزلوگو

اسماعيل جعفرزاده در كتاب ارك، آذربايجان توركجه سي سؤزلوگو (فرهنگ تركي آذربايجاني ارك)، درباره واژه ايران نظر قابل تاملّي دارد. او در ذيل مدخل ايران چنين نوشته است (ترجمه از متن توركي): «به گفته شاعر تورك، امير عليشير نوايي، كلمة ايران از كلمة توركي «ايرمك» گرفته شده است و به «جاي رسيدن و نشستن و ساكن شدن» مي گويند. وقتي به ساختار و صرف اين كلمه نگاه مي كنيم، دو بن­واژه به چشم مي خورد: يكي «اير/ يئر» كه اين منطقه را به عنوان مكان مي نماياند، و از سوي ديگر كلمة «آنو» كه نشان  از قدمت كلمة ايران مي دهد. از دوران باستان و مخصوصاً در بين سومريها، «آنون، نام الهه اي بوده است و بعدها به صورت «آنا» (مادر) خودش را نمايانده است. با اين نگاه، اراضي ايران (در دوران باستان) سرزمين الهة آنو (سرزمين توركان باستان يا پروتوركها) شمرده مي شده است» (ارك،۱جلدي، ص۲۸۹). البتّه اين اتيمولوژي يك اشكال دارد و آن اين كه تركيب «يئر آنا» با اصول و قواعد زبان توركي مغاير است و تركيب درست «آنا يئري» بايد باشد كه در اين صورت مطابقت آن با كلمة ايران منتفي مي شود. جعفرزاده نيز متوجّه اين تناقض شده و در فرهنگ دوجلدي ارك، اين اتيمولوژي را حذف و به جاي آن بحث دربارة نقد اتيمولوژي آرياپرستان پرداخته است (ر.ك. ارك، ۲جلدي، ج۱، صص۴۲۸-۴۲۹).  جعفرزاده در فرهنگ اخير ضمن آن كه نظر امير عليشير نوايي دربارة ايران را كماكان تكرار كرده است، نظر خود را بدين ترتيب اصلاح كرده است (ترجمه از توركي): «در ساختار كلمة ايران، دو بن به چشم مي خورد: يكي «اير»، كه همان كلمة يئر (زمين) است و اين منطقه را به عنوان مكان مي نماياند. و از طرف ديگر كلمة «ان» كه به عنوان پسوندي براي اير به كار رفته است. مانند كاربرد اين پسوند در كلماتي همچون: آران، آلبان، بارون/ باران، و اوغلان. با اين ديدگاه اين نام «زميني كه به آن رسيده شده» معني مي دهد (ر.ك. همان).

سومرلر

آيت الله دكتر حجّت اله ذاكري در كتاب سومرلر خود كه به زبان توركي آزربايجاني تأليف كرده است، در بخشي از فصل چهارم كتابش، درباره كلمة ايران و معناي آن مطالبي آورده است كه ذكر آنها خالي از فايده نيست. او در بخش «دربارة كلمة ايران» مي نويسد (ترجمه از توركي با اندكي تصرّف و تخليص): « قبل از هر چيز دانستن اين حقيقت لازم است كه هر كسي، عرب ، فارس، تورك، و يا هر مسلمان، يهودي، نصراني يا غيره، دربارة موضوعات ديني، ادبي، تاريخي، فولكلوريك، سياسي، و غيره، در خاورميانه بخواهد تحقيقِ علمي كند، حداقل بايد به سه زبان زنده اي كه در اين منطقه از جهان كاربرد دارد؛ يعني توركي، فارسي و عربي مسلّط باشد. وگرنه تحقيقي كه انجام مي دهد پخته و علمي و قابل قبول نمي تواند باشد. براي مثال، محقّقان (پارسي زبان) كه به زبانهاي توركي و عربي مسلّط نيستند، (امثال ابراهيم پورداوود)، در بررسي كتاب اوستا، و بعضي از لغات به كار رفته در آن، چون ريشة توركي اين كلمات را نمي دانند، آن را به غلط ريشه شناسي مي كنند. آنها اين حقيقت را كه زردشت، اين شخصيّت بزرگ و الهي، به جهت تولّد در آزربايجان، ممكن است، زبان مادري اش از زبانهاي پروتورك، و يكي از شاخه هاي سومري باشد، فراموش مي كنند[xviii]. براي مثال از واژه هاي به كار رفته در اوستا يكي را مي خواهيم ريشه شناسي كنيم: «ائيرينيم  وئجه» : اين كلمه به دليل مركّب بودن، از به هم پيوستن دو كلمه درست شده است: ۱- ائيرينيم ۲- وئجه. كلمة ائيرينيم به معني جست و جو كردن، تحقيق، تدقيق، اقبال، شرح و راهنمايي كردن است. كلمة وئجه به معني حق، حقيقت، اردم، قابليّت، بافايده بودن و به كارآمدن است. از ديدگاه علم صرف (ساخت واژه)،  ائيرينيم ، صيغة متكلّم وحده از مصدر «ائيرمك» مي تواندباشد. كلمة وئجه نيز از ديدگاه علم نحو(؟)، اسم جنس است. براي مثال در تركيب «وئجه گَلْمَز» به معني «بي فايده، بي تناسب، بدون لزوم و بدون قابليّت و شايستگي و لياقت» است . پس كلمة وئج به معني فايده و تناسب و لزوم و قابليّت و شايستگي است. كلمة وئجه به شكلهاي «وئج»، «وئجه» و «وئژه»، هم امروز نيز در زبان توركي به كار مي رود. و دربارة معني اين كلمه هيچ شكّي نداريم. حال با اين توصيفات مي رويم و از كتاب مقدّس اوستا، معناي متني را كه اين كلمه (ائيرينيم  وئجه) در آن به كار رفته است، بررسي مي كنيم: «كار من (زردشت) و كوششهايم، براي خير و صلاح، براي مقصد و هدفي متناسب و سودمند است» و يا «كوششهايم براي هدايت و راهنمايي انسانهاست». حال در اين جا اين سؤال پيش مي آيد كه در كجاي اين جمله معنيِ «سرزمين آريايي و خاك آريايي» به كار رفته است؟! كساني كه دربارة اين كتاب مقدّس تحقيق و آن را شرح داده يا به زبانهاي ديگر ترجمه كرده اند، نه تنها در اين مورد بلكه در موارد متعدّد ديگر نيز به دليل عدم تسلّط بر زبان ديرين توركي به اشتباهاتي آشكار و گاهي مضحك دچار شده اند. همين دانشمند نمايان به دليل عدم آشنايي با زبانهاي اورال- آلتايي، يعني زبانهاي سومر، قوت/ قوتتي (كوتي)، ايلامي، ماد، زبان آز/ آز باستان و غيره، مثلاً نوشته اند كه «مادر زردشت پيامبر، «دوغدو» نام داشته است و دوغدو به معني «دوشنده» است»!! در حالي كه درنيافته اند كه اگر كلمة دوغدو (كه آشكارا يك كلمة توركي است)، هزار و يك معني داشته باشد، هيچكدام به معني دوشنده نمي تواندباشد. براي اين كه دوغدو يك كلمة توركي است و به معناهاي «]زاييده[، بيرون آمده و گاهي بيرون آورنده، درخشيده، طلوع كرده، افزون شده، به ميدان آمده و به نتيجه رسيده» است (ر.ك. سومرلر، صص۱۴۶-۱۵۲).

دكتر زاكري در ادامه و در بخش «معناي كلمة ايران» مي نويسد (ترجمه از توركي): «با دقّت در معني كلماتي زير مي توان معني كلمة ايران را روشن كرد:

اَر: مرد، جفت زن، قهرمان، نترس، بهادر.

اَرَن: مرد خردمند، حكيم، انسان فاضل و فرهيخته، نترس، دلاور، انسان كامل و قهرمان.

آران: جاي نه سرد و نه گرم (معتدل). قيشلاق، جاي غير كوهستاني. دشت، جاي هموار و گسترده.

آييران: جداكننده، تجزيه كننده، تفحّص كننده، جست و جو كننده، ميانجي، مرز، انديشه، قاطع.

ايره ن: ايران، رسنده، آمده و رسيده، تندرو، پيوسته و پيوند يابنده.

ايروان (ايره وان): امير، فرمانده، ريش سفيد، خان، صاحب، جاي عموم و جاي بزرگان.

ارمن (اربن): مرد عاقل، مرد باكمال، پهلوان، نترس، نام يكي از قبايل تورك بوده است و بر عكس ظاهرش اصلاً ريشه در زبان ارمني ندارد. نام ارمني از طرف ملّتهاي ديگر به ارمنيها يا ائرمنيها داده شده است و اين ملّت خودش را به نام ارمني نمي شناسد. بلكه ارمنيها خودشان را «هاي»، يعني اولاد «هايك» و سرزمينشان را به نام «هايكاش» مي نامند[xix] و مي شناسند. نام ارمن، نام يك قوم كهن تورم است كه در سرزميني كه اموزه ارمنستان ناميده مي شود، ساكن بودند. ايره وان نيز به معني اين كه همة انسانها و همه چيز به آنجا مي رسد و مي پيوندد، است. مانند ضرب المثل فارسي كه «همة راهها به روم ختم مي شوند» است. قبايل و ملّتهايي كه زير حاكميّت ارمنهاي تورك بوده اند، صرف نظر از نژاد و زبانشان، به همگي ارمنلي، يعني ارمني مي گفتند؛ يعني كساني كه در سرزمين ارمن مي زيند. كساني كه تابع ارمنهاي تورك بوده يا منسوب به آنها بودند را، ارمنلي يا ارمني مي گفته اند كه كم كم اين اصطلاح به صورت اسم قبول شد…

   در هيچ كدام از سنگ نبشته ها و گِل نبشته هاي كه تا كنون به دست ما رسيده است، كلمة ايران نيامده است. سرزميني كه ما امروز به نام ايران مي شناسيم، از قديم الايام، چندين سرزمين بوده و هر سرزميني، در هر زمان، نام مخصوصي داشته است. مثلاً عراق عجم، عراق عرب، خوزستان، سيستان، خراسان، طبرستان، آزربايجان و هكذا. هر سرزميني حكومت مخصوص خودش و حاكم خودش را داشته است. گاهي قومي كه بر حاكمان سرزمينهاي مختلف غالب مي شده و آنها را تابع خود مي كرده است، نام قوم و سرزمين خود را بر تمام سرزمينهاي فتح كرده است تسرّي مي داده است، مثلاً يكي از طوايف ده گانة هند و اروپايي منشأ ايران (پارسها)، براي اين كه به سرزمينهاي ملّتهايي كه آنها را شكست داده و تابع خود كرده بود، به قصد زجر دادن اقوام شكست خورده و فخرفروشي،  اسم قوم خودشان، پارس داده بودند. و در زبان ملّتها بيگانه از قبيل يونانيان، به همين قبيل و متصرّفاتش نام «پرس» يا «پرشيا» داده شده است. در نهايت در سال ۱۹۳۵م. ۱۳۱۴هـ.ش.، دولت ايران به سركردگي رضاشاه به سازمان ملل متحّد رسماً نامه نوشت كه بعد از  اين نام اين سرزمين را نه به نامهاي ديگر بلكه تنها با نام ايران بشناسد[xx]. و با قبول شدن اين نام، نام قسمتي از اين خاك به تمام آن داده شد؛ زيرا كه در زمان باستان از طرف اقوام پروتوك، نام ايران به قسمت جنوب و جنوب شرقي ايران كنوني داده شده بود. همان گونه كه كلمة توران به قسمتهاي مركز، شمال و غرب ايران گفته مي شد. هم ريشة كلمه ايران و هم كلمة توران، توركي است. ايران از مصدر «ايرمك» (يئتيشمك: رسيدن و پيوستن) رسيده، آمده و رسيده، آمده و پيوسته، رسنده و نيز مجرّب، پخته، ماهر، داراي صلاحيّت و اهليّت و شايستگي و و امثالهم است. كلمة توران نيز از مصدر «تورماك» (دورماك)، كسي كه ساكن است (كوچ نمي كند)، كسي كه مي ايستد (و مقاومت مي كند)، ايستادگي كننده، تحمّل كننده، مقاوم، كسي كه شكست نمي خورد، كسي كه نمي ميرد و زنده مي ماند، است. هر كدام از اين نامهاي ايران و توران بر اساس شرايط اقليمي مي توان مرتبط نمود؛ يعني به كساني كه در تابسان به ييلاق و و در زمستان به قشلاق كوچ مي كرده اند، ايره ن (ايران) و به كساني كه چنين كوچي نمي كرده اند و ساكن بوده اند، توران مي گفته اند. البتّه هم مصدر اين دو كلمه و هم مشتقّاتشان در زبان زندة ملّتهاي تورك كاربرد دارد؛ مثلاً: ايره لي: نزديك و نزديك شدن، نزديك آمدن. تورالي/ دورالي: كسي كه مي ايستد، كسي كه راست مي ايستد، زنده و ناميرا (سومرلر، صص ۱۵۴-۱۵۹).

     در پاورقي صفحۀ ۱۵۸ كتابِ سومرلر نيز مطالبي هست كه مي تواند به موضوع مورد بحث ما كمك كند. (ترجمه از توركي): « ايران، همان ايره­ن،  به معني رسنده، كسي كه مي آيد و مي پيوندد، كسي كه از راه دور به جايي معيّن مي رسد، كسي كه از جاي ديگري كوچ مي كند و مي آيد است. و توران به معني كسي كه ساكن ( و بومي) است، كسي كه كوچ نمي كند و در جايي كه هست مي ماند، پايدار و مقاوم، كسي كه در برابر دشمن مي ايستد، ناميرا و زندة هميشگي است. احتمالاً به هند و اروپائياني كه به منطقة ايران كنوني كوچ كرده و آمده اند، به سبب همين تازه وارد بودنشان، ايره ن، و به كساني كه قرنها  قبل از آمدن آنها در ايران ساكن بوده اند، توران گفته شده است. يك گروه از دانشمندان كوشيده اند تا نام ايران را به لغت «آريا» ببندند و ايران را «سرزمين آرياها» معني كنند. در حالي كه حقايق تاريخي كه با اين نظر مخالف است. دليل اين كه در منابع كهن، نه نام ايران، بلكه نامهاي «مئديا»، «پئرسيا» و «پارتيكا» (و «پئرسيكا») براي ناميدن اين سرزمين به كار رفته است. لفظ آريا، اگر به «اير» تبديل شود نيز «ايرن كلمه اي با ريشة توركي است. ميرزا مهدي خان استرآبادي، در لغتنامة سنگلاخ، لفظ اير را ار، «ايگيد» (جوانمرد)، و لفظ ايران را «ارلر» (جوانمردان) معني كرده است كه با معنايي كه محمود كاشغري در ديوان لغات التّرك داده است، مطابق مي آيد» (ر.ك. همان، ص۱۵۸، پاورقي ۲۵).

مقالة «نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند»

دكتر حسین فیض اللهی وحید در مقالة «نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند» درباره نام قدیم ایران و اشتقاق آن چنین می نویسد: «سرزمینی که امروز با جغرافیای معلومش ایران گفته می‌شود در قدیم‌الایام «خونیرث» و یا «خونیره» و بعد «ایران ویچ» و «ایران» گفته شده است. «خونیرث» – یا خونیرس- نام قدیمی و اولیه این سرزمین است که از دو جزء «خون» و «یرث» تشکیل شده است. جزء اول آن مخفف «خیون» یا همان «خون» و «هون» است که در زبان ساسانیان و بویژه در کتاب رزمنامة «ایاتکار زریران» به اقوام ترک «آق هون» یا «هون سفید» یا «آفتالیت» و «هیاطله» اطلاق می‌شد و «یرث» یا «یره» همان «زمین» است که رویهمرفته معنی «سرزمین هونها» را می‌دهد و نشان از آن دارد که «اقوام ترک زبان هون» اولین ساکنان این مرز و بوم بودند» وی درباره معنی واژه «خیون» یا «هون» از قول دانشنامه مزدیسنا چنین می آورد: «خیون در اوستا بصورت خوئیون و خیَ اُن نام قبیله و قومی است از تورانیان…[و به] قبیله‌های دانو و خوئیون … در پهلوی و حماسة ایاتکار زریران خیون گفته شده».

سپس به بررسی اشتقاق واژه ایرانویچ می پردازد: «واژه «ایران ویچ» نیز مثل «خونیرث» یک واژه ترکی است و از چهار جزء ای + ار+ ان + ویچ تشکیل شده که «ایی» (iyi)در ترکی به معنی «خوب و نجیب» و «ار» به معنی مرد و دلاور و جنگجو و «ان» پسوند جمع و مکان و «ویچ» یا «بیچ» به معنی «تخمه و بیضه» است که این واژه آخری همین امروز نیز در زمان ترکی آذربایجانی بکار می‌رود. معنی این واژه چهار جزئی روی هم رفته «مکان و سرزمین دلاوران نجیب» است که بر اثر کثرت استعمال به صورت مخفف آن یعنی «ایران» درآمده است» (مقاله: نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند).

وی در ادامه مقاله اش و در شرح و توصيف مدّعاي خود چنين می افزاید: «واژه ایران بعد از حمله مسلمانان و داخل شدن این مملکت در ترکیب خلافت اسلامی منسوخ گردید و بعد از اسلام تا زمان مغولان به ایرانیان «عجم» یعنی «گنگ و لال» و به خود سرزمین آنان نیز «ممالک عجم» گفته شده چنانچه «ابن عبری» حتی در زمان اوایل حمله مغول به ایرانیان «عجم» گفته است».  او درباره این كه چرا مغولان نام ایران را پس از اسلام دوباره زنده كردند چنین نوشته است: « بعد از حمله هلاکوخان مغول به بغداد و سقوط امپراتوری عباسیان، اصطلاح «ایران» دوباره توسط «مغولان» رایج گردید و در سایه همّت مغولان، ایرانیان از «گنگی و لالی» درآمده و شهروند درجه یک امپراتوری مغولان گردیدند و بدین ترتیب مغولان در حقیقت «چشم و گوش و زبان» ایرانیان را «باز» کردند و از «لالی» نجات دادند. اما علت اینکه چرا مغولان چنین کردند و واژه ایران را دوباره از نو زنده گردانیدند به روابط خصمانه «چهار اولوس» یا «اولوس اربعه» برمی‌گردد که اگر بصورت مختصراً ایضاح گردد چنین است : بعد از تسخیر ایران توسط مغولان و بعد از مرگ چنگیزخان امپراتوری عظیم چنگیزی بین چهار نفر از خاندان او تقسیم گردید که به این چهار خاندان چهار اولوس یعنی ملت می‌گفتند. چهار اولوس حاکم بر جهان چنین بودند: اولوس ایلخانان در ایران که نوادگان هلاکوخان بودند؛ اولوس جغتای در ماورالنهر که نوادگان جغتای (پسر چنگيز) بودند؛ اولوس قیزیل اوردو در روسیه که نوادگان جوجی‌خان بودند و اولوس قوبلای خان در چین که نوادگان قوبلای قاآن بودند. چون این چهار اولوس به رقابت هم برخاستند اولوس ایلخانان که نوادگان هلاکوخان بودند، دشمنان خود را که اولوس جغتای در ماورالنهر بودند و محل قدیمی ترکان، یعنی «توران» محسوب می‌شد، تورانی، و خود را چون ساکن ایران بودند، «ایرانی» نامیدند، تا از نظر ایرانیان، خود را «مدافع ایران» جلوه داده و دشمنان را «عوام فریبانه» توران نامیدند، تا از جنگ‌ قدیمی ایران و توران – که به زعم ایرانیان- اکثراً پیروز بودند!!- بهره‌ برداری تاکتیکی و تبلیغاتی کنند. به همین جهت است که ناگهان بین نویسندگان دوره ایلخانی واژه ایران و توران از نو زنده گردید و در بوق و کرنای تبلیغاتی ایلخانی دمیده می‌شد. نویسندگان دوره مغول همچون رشیدالدین فضل‌ الله در جامع‌التواریخ، جوینی در جهانگشای جوینی، وصاف‌الحضره در تاریخ وصّاف، ناصرالدین منشی در سمط ‌العلی للحضرة ‌اللعیا در پی اختلافات دو خاندان مغولی ایلخانی و جغتای خود  را «ایرانی» و دشمن خاندان خود را «تورانی» نامیدند و به پیروی از آنها نیز نویسندگان عرب در مصر که در تحت حاکمیت ترکان مملوک می‌زیستند سرزمین ایلخانان را «مملکه‌الایرانیین» نامیدند که یکی از مهم‌ترین نویسندگان این دوره شهاب‌الدین احمد بن فضل الله عمری (۷۰۰ – ۷۴۹ ه.ق.) است که در کتابش بنام «مسالک‌الابصار فی ممالک‌الامصار» به صراحت از کشور تحت فرمان ایلخانان مغول با نام «مملکه‌ الایرانین» نام می‌برد. بدین ترتیب در اثر اختلاف دو خاندان جغتایی و هلاکویی که یکی در این سوی جیحون و یکی در آنسوی جیحون حاکمیت داشتند دو نام اسطوره‌ای احیا گردیده که نام توران بعدها از روی آسیای میانه برداشته شده و نام ایران تا به امروز بر این سرزمین باقی ماند. پس مغولان به اصطلاح خونخوار اولین دولت بعد از اسلام هستند که به این سرزمین نام «ایران» را نهادند و ایرانیان را دوباره «ایرانی» کردند» (مقاله: نام ایران را مغولان بر این سرزمین نهادند).

لازم به ذكر است كه كلمة خونيرث، در «جغرافياي اساطيري جهان (و نه واقعي و حقيقي) در ادبيّات پهلوي» «مركز جهان» است كه دكتر مهرداد بهار، آن را در مقاله اي آن را بررسي كرده است و به نظر او خونيرث در پندار زردشتيان پارس «عربستان، ايران، توران، روم ، هند و چين (تركستان شرقي)» را دربرمي گيرد» (ر.ك. از اسطوره تا تاريخ، صص۱۳-۲۶). در کتابی دیگر، دکتر بهار جغرافیای اساطیریِ خونیرث را به نقل از بندهشن، سرزمینهای «عربستان، ایران، مازندران، توران، روم، چین و دهستان (سرزمین گائیان/ سغدیان)، هند (سِند)» دانسته است (ر.ک. پژوهشی در اساطیر ایران، صص۱۴۲-۱۴۳). البتّه منظور از روم در ادبیّات پهلوی (اوستا، دینکرت و بندهشن)، (فلات آناطولي/ آنادولو يا تركيّة امروزي) است (ر.ک. همان). پیداست که این جغرافیا همان طور که در بررسی جغرافیای شاهنامه در فصل دوم همین کتاب خواهیم دید، درست مثل شاهنامه پر از دروغ و توهّم است و به قول ناصر پورپیرار مثقالی حقیقت در آن یافت نمی شود!

جمع بندي و نتيجه گيري از فصل اوّل

از مجموع اين نوشته ها بحث ريشه شناسي كلمة ايران را چنين جمع بندي كرد:

لفظ ايران كلمة توركي و مربوط به زبانها و فرهنگهای پروتوتورک است و به هیچ وجه ربطی به زبانهای تحلیلی (هندو اروپایی/ هند و ایرانی و امثالهم) نداشته و ندارد. از ديدگاه ريشه شناسي لغت و حقايق مسلّم تاريخي و زبانشناختی، هيچ ارتباطي ميان ايران و كلمات مجعول و استعماري «آریا» و «آرین» و امثالهم وجود ندارد.

كلمة ايران با كلمة توران يك جفت- واژة هم ارز را تشكيل مي دهند كه دانستن معناي يكي مستلزم دانستن معناي ديگري است. بر اساس اين، ما سه گروه اتيمولوژي داريم:

 اگر بنا را بر سكونت يا كوچ بگذاريم:  ايرَن irən ، صفت فاعلي از مصدر ايرمك İrmək (كساني كه كوچ كرده و به ديگران رسيده و پيوسته اند) با توران/ دوران Duran (كساني كه از ابتدا ساكن و متمدّن بوده اند) متقابل و هم ارز است به عقيدة برخي از محقّقان تورك نيز در اصل توروق Turuk/ Turuq/ دوروق Duruk / Duruq) بوده از مصدر تورماق و به معناي ايستاده و ساكن شده و يكجا نشين و متمدّن است.

 اگر بنا را بر ويژگيهاي انساني و اخلاقي بگذاريم: اَرَن ərən (جنگجویان دلاور و والامقام، صاحبانِ صفات و مناصب والا، آزادگان، مردان مرد، جوانمردان، بخشندگان رادمردان) با تؤرن (Törən) -كه در اين شكل  به نظر بعضي از محقّقان هم ريشه با تورك (در اصل و در شكل كهن: تؤروك Törük) است و به معني «انسانهایِ شجاع، پايا و ناميرا» است (ر.ك. نگاهي نوين به تاريخ تركهاي ايران، ص۲۱)- هم­ارز و دارای ارتباط معنایی موازی و پارالل هست. به نظر نگارنده اين نظر  (اَرَن و تؤرَن) به دلیل این که «ارن» ریشه در سومری و زبانهای پروتوتورک دارد، از نظر قبلي (ایران و توران) که به نظر مربوط به ریشه­شناسی عامیانه و متأخّر است، قوي تر و مقبول تر است. در اين معني ارن و تؤرن نام دو قوم از اقوام كهن تورك (پرīوتوتورك/ پروتورك) هستند كه همان گونه كه در فصل دوم همين كتاب بررسي خواهيم كرد، در ژرفاي تاريخ و غبار روزگاران كهن، به واسطة تحريف متون اصيل توركي كهن، توسّط پارسها و اقوام تحليلي زبان، اساطير، آيينهاي كهن، راه و رسمها، جنگها، فتوحات، افتخارات و گذشتها و جوانمرديهاي آنان وحتّي زبان كهن و اصيلشان به غارت رفته است.

اگر مبناي ما ويژگيهاي مكاني و مكان باشد: «آران» با اتيمولوي «ار = يئر + ان»  به معني زمين صاف، جلگه، گرمسير، سرزمين غيركوهستاني، قشلاق و دشت و امثالهم است در تقابل با «توران» (= دوران)؛ يعني سرزمين «ايستاده»، كوهستاني، بلند، ناهموار، سردسير و يايلاق (ييلاق در فارسي).

در این کتاب عقیدۀ ما این است که واژۀ «ایران» با تلفّظ  Īran (با «ای Ī » کشیدۀ فارسی و نه «ای» کوتاه تورکی: «I») صورت فارسی شده و تحریف گشتۀ همان «اَرَن» = ایران، پروتوتورک و سومری است که در تورکی به صورت اسمی به کار می رود که هم به صورت مفرد و هم به صورتِ جمع و هم اسمِ جمع به کار رفته است و هیچ ربطی بین این کلمه و کلمات مجعول و بعدها ساخته شده توسّط اروپاییان استعمارگر، یعنی «آریا» و «آرین» وجود ندارد. ارن/ ایران، نام سرزمین ایران کنونی در واقع نامی است که بر اساس قومِ اَرَن بر آن گذاشته شده است؛ به عبارت دیگر «اتنوتوپونیم» Ethnotoponim، نامهایی که بر اساس نام قوم درست می شوند، است. در این کتاب در بخش وجود قوم باستانی اَرَن را با شواهد متقن از منابع تورکی و فارسی (شاهنامه و …) اثبات و بررسی کرده ایم. در اساطیر گؤک تورک«ایر» ir نام خدای زمین است (ارک، دو جلدی، ج۱، ص۴۲۸). در اساطیر سومری با نامهای متعدّدی که بن «ایر» ir را دارند، مواجه می شویم: ایرکاللا irkalla : در داستان گیل گمش سومری خدای زیرزمین است. ایرا ira: در میان سومریها به خدایی شر که بیماریها و جنگ را به وجود می آورد، گفته می شده است. ایراگال iragal/ ایراقال iraqal: نام یکی از خدایان سومری (همان، صص ۴۲۸-۴۲۹). چنان که هم امروز اسمهای جغرافیایی متعدّدی که بنِ «ایر» را دارند در ایران و مناطق تورک نشین جهان وجود دارند؛ برای مثال رودخانۀ «ایرتیش» irtiş واقع در مناطق تورک نشین سیبری و نیز نام دریاچه ای در بارسقان . در ضمن ایرتیش به معنای هنر، فرهنگ و مردانگی و انسانیّت هم هست (ر.ک. همان: ص۴۲۹). ایرانا/ ایرآنا irana (ایر +آنا) نام روستایی نزدیک بستان آباد در نزدیک تبریز و نیز نام روستایی از توابع خییو/ خیاو/ مشکین شهر، ، نیز «ایران دره سی» نام منطقه ای بکر از دامنۀ کوه ساوالان، «ایرانچی» از توابع شهرستان نیر اردبیل و… .

هيچكدام سه مواردي كه در بالا آورديم ريشة پارسي يا ريشه در يكي از زبانهاي تحليلي نداشته و از ديدگاه ريشه شناسي تورك بودن هر كدام از جفت كلمات هم ارز را نشان مي دهد. از اين بايد خاطر نشان سازيم كه از يك سو كلمات ايران و توران افسانه اي نيستند و حقیقی و واقعی و تاریخی هستند و ريشه در تاريخ كهن توركان (پروتوركها) دارند و از سوي ديگر نبايد هيچكدام از آنها را كلمه اي آريايي (هندو اروپايي يا هند و ايراني) بدانيم و اين كلمات، هيچ ربطي به «آريا»، «آريان»، «آريايي» و امثالهم ندارد. اين جا سؤالي پيش مي آيد و آن اين كه چرا در قرن اخير در ايران كنوني با تمام توان كوشيده اند كه اين كلمه را به كلمة آريان و آريايي ببندند؟ پاسخ اين سؤال در فصل بعدي به تفصيل داده شده است.

 

 

 

 

 

[i] – دیوان لغات الترك لغت نامه توركی به عربی است. شیخ محمود کاشغری(۳۸۰هـ .ق-۴۷۷هـ .ق) کتاب عظیم «دیوان لغات الترک» (اوّلین لغتنامۀ زبان ترکی: ترکی به عربی) را  که حاوی ۷۵۰۰ تکواژ،۲۹۰ ضرب المثل و۲۲۰ قطعه شعر است و از حیث وسعت اطلاعات لغوی ،ادبی ، اساطیری ، ادبیّات شفاهی ،فولکلور و…شاهکاری بی نظیر است و بنا به نظر تمامی صاحب­نظران بی­طرفِ ترک و غیرترک نه «واژه نامه» بلکه بحق «دایرة المعارف» محسوب می­شود، بین سالهای ۴۶۴ تا۴۶۶هـ.ق تألیف کرده است. (ر.ك. دیوان لغات الترك، پشت جلد) با مقایسۀ تعداد لغات و اصطلاحات این کتاب با کتاب لغتِ مشابه به زبان دری(فارسی دری) که در همان اوان(قبل از ۴۶۵هـ ق) نوشته شده است یعنی «لغت فرس اسدی توسی» با ۱۲۰۰ واژه (ن.ک.تاریخ ادبیّات ایران و جهان(۱) ،ص۶۰)، وآن هم خيلی از واژه های دری قدیمی یا مجعول و برساخته كه امروز به كلي متروك شده اند مثل آزفنداك: رنگين كمان، می­توان قدرت و گستردگی و اصالت زبان توركی  را نسبت به فارسی سنجید. بنا به نوشته دكتر جواد هیئت از آثار توركی میانه (اورتا توركجه) است و «برای تعلیم زبان تركی ادبی (لهجه خاقانی یا كاشغری) و لهجه های تركی آن زمان (اوغوز، قپچاق، چیگیل، یغما و قرقیز) برای اعراب نوشته شده است» (سیری در تاریخ و زبان و لهجه های تركی،ص۵۵).

[ii] – دربارة سال اتمام اين كتاب ر.ك. ديوان لغات التّرك، ص۲۲۳

[iii] – ر.ك. قابوسنامه، باب ششم: در فزوني گهر از فزوني خرد و هنر، صص۲۷-۴۰

[iv] – این ویژگی در زبان دری نیز دیده می شود و «مرد» و «مردم» در زبان دری به معنی مفرد «انسان» کاربرد داشته است. برای مثال: «بدان که مردم بی هنر دایم بی سود باشد» (قابوسنامه،ص۲۷) که در این جمله «مردم» بر خلاف معنی امروزی كه اسم جمع است و جمع بسته نمی شود، به معنی مطلق «انسان» است و اسم جمع نیست و به صورت «مردمان» جمع بسته می شود: «با مردمان ناسپاس مردمی کردن چون تخم بوَد که بشورستان افکنی» (ر.ک. همان،ص۲۹) که در جمله اخیر «مردمی کردن» به معنی «انسانیّت» عربی به کار رفته است.

[v] – سنگلاخ را میرزامهدی خان استرآبادی بنا به نوشته خودش، بر اثر «شوقی تمام» كه به خواندن و دانستن معنای اشعار«امیرِ نافذالامرِ كشورِ بلاغت­ گستری و سخن آرایی»، «امیر علیشیر نوایی» وزیر سلطان حسین بایقرا (بایقارا) داشته است، نوشته است (ر.ك. سنگلاخ،ص۵ مقدمه). امیر علیشیر نوایی اشعار خود را به زبان توركی جغتایی، كه توركی میانه شرقی محسوب می شود، نوشته است كه داراي لغاتي است كه هرچند توركي اصل است امّا در آن عناصر توركي شرقي وجود دارد كه براي گويشوران توركي غربي يا توركي اوغوز، يعني آزربايجانيها و عثمانيها،گاهي مشكل ساز مي شود.

[vi] – ر.ك. لغت نامه دهخدا، ذیل مدخل مهدی، میرزامهدی خان استرآبادی.

[vii] – لازم به توضیح است كه برخلاف تلفظ فارسی كلمه ایران كه با مصوت /ی/ (بلند) است با تلفظ آن در توركی متفاوت است. در توركی اساساً مصوت بلند از نوع كشيده وجود ندارد و تلفظ /ی/ در «ایران» به صورت (ıran)  است؛ یعنی «ی» مصوّت بلند غير كشيده (قالین سسلی) و از نظر مخرج، مانند «ــَ» از نوع راست و نیمه باز است (ر.ك. دیل دنیز،ص۲۲) و بر این اساس، تلفظ اصیل ایران در توركی بر طبق قانون هماهنگی صداها (سس اویغونلوغو) به طور اساسی با تلفظ آن در فارسی (Īran)  و حتی تلفظ توركهای امروزی ایران از جمله آذربایجانیها كه ایران را به پيروي از فارسها، با /ی/ كشیده، ادا می كنند، متفاوت است.

[viii] –  فرهنگ جغتایی- فارسی اثر شیخ سلیمان افندی اؤزبكی البخاری كه لغوی برجسته اؤزبك و اصلاً اهل بخارا بوده است، و در عصر «سلطان عبدالحمیدخان غازی عثمانی» در سال ۱۳۲۰هـ.ق. در عثمانی به پایان رسانیده است. از اهمیت این كتاب همین بس كه یكی از منابع دست اوّل و پایه دكتر محمد معین لغوی بزرگ ایرانی و صاحب فرهنگ معین، در تشخیص لغات توركی، بوده است (ر.ك. فرهنگ جغتایی- فارسی،ص۲۱ مقدمه).

[ix] – «ایر» تورکی جغتایی به معنی آلت مردی، در عربی معاصر  نیز كاربرد دارد: «ایر. ج. اَیور: ذكر، آلت مردی» (فرهنگ معاصر عربی- فارسی، ص۲۳) كه اصل آن باید توركی و همان «ار» و از كلمات دخیل توركی در عربی باشد و این كه جناب دكتر محمود حائریان اردكانی در كتاب «فرهنگ فارسی سره» آن را در ضمن كلمات پارسی سره آورده اند (ر.ك. فرهنگ فارسی سره، ص۲۱) بی اساس است.

[x] –  فايل PDF نسخه خطي اسكن شده آن، توسط يك آذربايجاني فرهنگ دوست و نويسنده كتابهاي آذرباي تورك و تورك ديليمي، به نام محمّد مجندهي جبه دار (آذرباش)، با زحمت و صرف وقت و خرج میلیونها تومان پول و مجاهدت از كتابخانه هاي معتبر كشور تهيّه و پخش شده و توسّط دوستي به دستم رسيده است.

[xi] – تكواژ «ار» در معنی انسان كه بازمانده زبانهای پروتوتورك (توركی باستان) سومَر، اورارتو و ایلام است و در كلمات توركي مثل سومر(سوم + ار)، خزر ، قاجار (قاچ + ار)، آلپ ار تونقا (افراسیاب)، آرپاك (ار + بك)، آغاجری(آغاج + ار+ ي) و غیره دیده می شود، به طور چشمگیری در كلماتی كه  فارسی دری و فارسی سره انگاشته می شوند (ر.ك. فرهنگ فارسی سره، صص۴۶،۲۹،۹۳،۱۴۷،۱۹۳،۲۲۴) و مرتبط با معنی انسان هستند به كار رفته است. برای نمونه: مادر(مات/ ماد/ ماده + ار) ، پدر(pid: ر.ك تاریخ زبان فارسی الف، ص ۷۹ و زبان پهلوي، ادبيّات و دستور آن، ص۵۷ پاورقي ۱، كه مرحوم احمد تفضّلي و ژاله آموزگار، كلمة پدر را در حالت صريح (فاعلي)، pid، و در حالت غير صريح (غير فاعلي: مفعولي، مضافٌ اليهي و متمّمي) pidar دانسته است (پيت/ پيد + ار)، پسر (پور/پوس Pus: ر.ك. تاریخ زبان فارسی الف، صص۷۷ و ۷۸) (پسر: پوس + ار Pus + ar ) ، برادر(brātar ر.ك. تاريخ زبان فارسي ب، ص۱۴۷) (بْرات/ براد+ ار)، خواهر(براي ريشه شناسي ر.ك. تاريخ زبان فارسي ب، ص۱۴۵) (خوواهxvāh +ار)، دختر(دخت (همان دوغ تورکی + ت) + ار)، شوهر (شوي يا شو/ شب + ار)، جگر (jig + ər ر.ک تاریخ زبان فارسی ب، ص ۱۵۰) هنر(هون + ار) ، كمر(كم+ ار) ، ياور (ياو/يار+ار) و اسامی انسان كه در شاهنامه نیز آمده اند مثل  اردوان، ارنواز (دخت جمشد)، ارژنگ (دیو / انیرانی)، اروند (رود) و … .

[xii] – تاكیدات و تصریحات داخل پرانتز از من (نویسنده) است.

[xiii] – با توجّه به فاصلة بين اين تاريخ يعني كشف اوستا، يا بهتر بگوييم ساختِ يك اوستاي قلّابي در هند توسّط سازمانهاي فراماسونري غرب و كمپاني هند شرقي متّكي به اساتيد متبحّر استعمارگر دانشگاههاي لايپزيك، آمستردام، ليدن، لندن، آكسفورد، كمبريج، منچستر، شیکاگو و …، تا به قدرت رسيدن رضاخان و تاجگذاري اش و تشكيل تيمهاي ويژة مامور جعّال تاريخ و زبان و مكان (گذاشتن اسامي جعلي پارسي روي مكانهاي جغرافيايي شهرها، رودها، كوهها و حتّي روستاهاي بي شمار توركي در سراسر ايران و به ويژه در آزربايجان و خراسان) حدود ۱۵۴ سال (یک و نیم قرن) طول مي كشد استعمارگران كهنه كار با استادان عمدتاً یهودی و فراماسون مثل سر گور اوزلی،سر ویلیام اوزلی، سر جان ملکم، سر ویلیام جونز، رینولد الین نیکلسون، سر هنری راولینسون، ادوارد گرانویل براون مأمور رسمیِ نژادپرستِ  فراماسونر ضدّتورك و ضدّ آزبايجاني انگليس که مأموریّت رسمی اش ایجاد اختلافات نژادپرستانه بین عناصر تورک با فارس به نفع عنصر تاجیک-فارس برای تضعیف تورکان و سلطنت قاجاریّه بود، تاماس واگر آرنولد، سر ادوارد دنیس راس (ر.ک. فراموشخانه و فراماسونری در ایران، ج.۱، صص۳۲-۳۳)، ژوزف آرتور دوگوبينو، هیوستین استوارت چمبرلین، گونتر، فردریش شلگل و برادرش آگوست ویلهلم شلگل، کریستین لاسن، ژوزف ارنست رنان، فردریش ماکس مولر، تئودور نولدكه، كلمان هور، اشمیت، هاید ماری کخ، رومن گيريشمن، دارمستتر، هرمان اته، آرتور كريستين سن، سر پرسی سایکس، ادوارد مایر، ژول مول، هانري ماسه، آ.ت. اومستد (نويسنده كتاب استعماري و پر از دروغِ «تاريخ امپراتوري پارس»)، گوستاو لبرشت فلوگل، هارولد آرتور لمب، ای. م. اورانسکی، ارنست هرتسفلد نویسندۀ «تاریخ باستانی ایران»، و استادش آندریاس آلمانی صلیبی (اساتید اوّلین گروه پانفارسهایِ آکادمیکِ دانشگاه تهران از جمله محمّد تقی بهار، ر.ک. سبک شناسی، ج۱، صص مقدّمه-ج، و ۸۰-۸۱)، ویر گوردون چایلد نویسندۀ کتاب سر تا پا جعل «آریاییها»، پیر بریان فرانسوی نویسندۀ کتاب «داریوش امپراتور پارسی»، جان کرتیس و دونالد ویلبر نویسندگان کتاب دو جلدی سرتا پا جعل «تاریخ تمدّن ایران»، ویل دورانت، و.س. راستار گوایوا، هرن پاول، هاید، سر اوسلی، لومسدن، تونر ماکان، فریدریش روککرت، ژول مول، وولرس، لاندوئر، اتکینز، ژوکوفسکی، آ.کریمسکی،  هاگمان، استفان وستون، تولر رابرستن، هالیستین، فن استار کنفلس، هلن زیمرن، بگستون، راجرز، ویلیام استیگند، الاس گاندی، ورنر یانسن، رادوآنتال، آکسل اریک هرملین، ژوزف اروبلی، مودی، تیریاکیان ارمنی، بوم گارتن، ولادیمیر مینورسکی، و. هنينگ، ميلر، و. هنری، و. گیگر، فردیناند یوستی، هوگو ماگاس، اسکارمان، البرت سوسن، آ. و. جکسون، هرزین، دُرن، ملگونوف، لریمر، ایوانف، هادراک، ب.و. میلا، آرتور اپهام پوپ و شاگرد استعمارگر جعّال تاریخش ریچارد ان. فرای نویسندۀ کتاب پر از دروغ «عصر زرّین فرهنگ ایران» و صدها تن دیگر که به صورت نظام یافته به شرق شناسی، ایران شناسی، هندشناسی، شاهنامه پژوهی، اوستا پژوهی و پژوهش در جهت ارتباط دادن زبان و هویّت هخامنشیان و ساسانیان به تاجیکان دری زبان افغان و تاجیک که ایده­ای از اساس و پایه دروغ و استعماری است، وقت كافي داشتند  كه فراماسون پروري كنند و مغز پر تعصّب نوچگان ايراني پانفارس و فراماسون خود را پر از مجعولات پان آريائيستي كنند و بدین وسیله پایه های حاکمیّت سراسر جنایت و خیانت پانفارس پهلوی و جمهوری اسلامی ایران را در ایران محکم سازند. شاگردانِ آموزش دیدۀ نوکر استعمار فراماسونر و پانفارسی همچون: محمدعلي فروغي یهودی ایدئولوگ  نژادپرست پارس و تعلیم دیده در لژهای فراماسونری بریتانیا از پایه گذاران سیاسیت آریائیسم و فارسی گرایی دوران پهلوی(ر.ک. فراموشخانه و فراماسونری در ایران، ج۳، ص۵۱۶ و مجلّه وارلیق، ویژه نامه مجموعه مقالات دکتر جواد هیأت،سال ۲۸،بهار ۱۳۸۵، شمارۀ ویژه۱۴۰، صص۷۴-۷۵) ، محمِد حسین اصفهانی یهودی، متخلّص به فروغی پدر محمّدعلی فروغی، محسن فروغی فرزند محمّدعلی فروغی (هر سه فراماسون) سیّد حسن تقی زاده (مانقورت ضدّ تورک ، استاد اعظم مادام العمر گراند لژ مستقل ایران عضو لژ بیداری و جزو هفت استاد تقاضاکنندۀ تأسیس لژ پر مهرۀ مهر. ر.ک. همان، صص۵۲۱و۵۳۱)، ميرزا فتحعلي آخوند زاده آزربایجانی (ر.ک. همان،ج. ۱، صص۴۵۹ تا۴۶۵، مانقورت ضدّ تورک و پارس پرست مشهور که از تئوریسینهای انقلاب ضدّ تورک و ضدّ آزربایجانی انگلیسی مشروطیّت بود و اساسی ترین ضربه ها را به هستی و هویّت تورکان در ایران زد. ر.ک. کثرت قومی و هویّت ملّی ایرانیان، صص۴۶ تا۴۷)، میرزا زین العابدین مراغه ای (مانقورت خائن به آزربایجان و تورکان ایران از تئوریسینهای اصلی انقلاب انگلیسی مشروطه، و از کسانی که تز دشمنی با تورکان و حکومت تورک قاجاریّه را در پوشش مدرنیسم و مبارزه با دسپوتیزیم (خودکامگی) و رسیدن به مشروطیّت پیش نهاد و با ساختن و پرداختن ترم سیاسی- فرهنگی جعلی «ملّت ایران» و با تبلیغ باستان گرایی جعلی استعماری غرب در ایران زمینۀ به قدرت رسیدن پانفارسهای نژادپرست در ایران را ایجاد کرد همان کاری که مانقورتهایی چون طالبوف و آخوندزاده کردند و تیشه به ریشۀ تورکان ایران و جهان زدند)، میرزا آقاخان کرمانی (خطرناک ترین فراماسونر ضدّ تورک و ضدّ عرب ر.ک. همان، صص ۴۶۵ تا۴۶۸)، ميرزا عبدالرّحيم نجارزاده تبريزي طالبوف (مانقورت ضدّ تورک  یکی از چند تئوریسین اصلی انقلابِ ضدّ تورک مشروطیّت) ، اردشیر جی و شاپور جی (از فراماسونرهای خطرناک، مأموران  انگلیس ساخته و پرداخته از پارسیان یا زردشتیان هند، معلّمان خصوصی رضاخان پالانی قلدر برای قتل عام تورکان ایران به بهانۀ خواباندن شورش عشایر و یکپارچگی ایران و ایجاد امنیّت!!، جلال الدّين ميرزاي قاجار (فرزند خودفروختۀ کوچک فتحعلی شاه قاجار، مانقورت ضدّ تورک، که به هوای رسیدن به تاج و تخت ایران پس از ناصرالدّین شاه، عضو فراموشخانۀ میرزا ملکم ارمنی ضدّ تورک و ضدّ عرب شد. نویسندۀ کتاب پر از جعل و مزخرف «نامۀ خسروان» با فارسی نغز (سره) و از بنیانگذران نژادپرستی فارس در ایران) ، ميرزا آقاخان كرماني، کمال الملک، اديب الممالك فراهاني، حسن پيرنيا مشیرالدوله، سیّد محمّد طباطبایی، ملّای ضدّ تورک مشروطه خواه از خاندان اساساً ضد تورک و مانقورت سیّدهای طباطبایی (برای عضویّت چهار شخص اخیر در لژهای فراماسونری ر.ک. همان، ج.۳ ص۵۱۶)، سیّد جمال الدّین اسدآبادی(مانقورت ضدّ تورک ، فراماسون  نژادپرست مرموز و  ضدّ تورک با عضویّت در ۹ لژ فراماسونری با ۲۱ نام مختلف! برای شدّت وابستگی روحانیّون شیعه پارس به رهبری این فرد مرموز به لژهای فراماسونری انگلستان، فرانسه و روسیّه ر.ک. همان، ج۱، صص۳۵۹ تا۴۲۲ که خواندن جزئیّات خیانتها و جنایتهای این فرد تعلیم دیده در لژهای مخوف لندن که همراه با تجاوز جنسی به او برای سنجیدن میزان وفاداری اش به لژهای فراماسونری یا عقده ای کردنش بوده و برگشتن او به ایران و عامل اصلی ترور ناصرالدّین شاه قاجار شاه تورک به دست شاگرد پانفارس و نژادپرستش میرزا رضا کرمانی شدنش، مو را از وحشت به تن انسان سیخ می کند.  مؤسس لژ سید جمال الدّین اسدآبادی که بعدها به لژ اسلام مبدّل شد و جایگاه روحانیّون حاکم جمهوری اسلامی ایران مثل علی خامنه ای (استاد اعظم لژ مزبور) ، علی اکبر بهرمانی (هاشمی رفسنجانی استاد اعظم)، مهدوی کنی (استاد اعظم)، سیّدمحمّد خاتمی، غلامعلی حدّاد عادل، علی­اکبر ولایتی و همۀ سرانِ سیاه عمّامه و سفید عمّامه و بی­عمّامۀ جمهوری اسلامی ایران، میرزا ملکم خان ارمنی فراماسونر بسیار خطرناک و مرموز بنیان گذار فراموشخانه و لژهای فراماسونری در ایران، یپرم خان ارمنی  کشندۀ ستارخان در پارک اتابک تهران، رکن الدّین همایون فرّخ (عضو لژ فراماسونری تهران، ر.ک. همان، ج.۳، ص۶۷۹)، حسين كاظم زادة ايرانشهر (مانقورت ضدّ تورک ) ، ابراهيم پورداود، ذبیح بهروز، مجتبی مینوی، محمّد قزوینی(مانقورت ضدّ تورک )، سیّد ضیاءالدّین طباطبایی، ملّای ملّازاد که تبدیل به برنده­ترین شمشیر استعمار انگلیس در گرفتن حاکمیّت از تورکان قارجار و دادن آن به پانفارسها و استعمار ملّت آزربایجان و خفه­کردن تمام نداهای آزادیخواهانه در ایران شد، رضا قلیخان هدایت (جدّ نژادپرست صادق هدایت نویسندۀ نژادپرست مشهور فارس)، جلال الدّین همایی، سعيد نفيسي، محمدتقي بهار (ملک الشّعرای قلّابی ضدّ تورک دوران رضاخان پالانی)، محمود افشار (مانقورت ضدّ تورک  مؤسس انجمن «ایران جوان» و مجلّه آینده از مبلّغان نژادپرست پانفارسیسم در دوران رضاخان) ، ايرج افشار(مانقورت ضدّ تورک ) ، ابوالحسن حکیمی (استاد اعظم فراماسونری)، عبّاس اقبال آشتياني، پرويز ناتل خانلري، غلامرضا رشید یاسمی، عبدالعظیم قریب، دکتر حسین فریور، سلیم نیساری، احمد کاویانپور، احمد كسروي تبریزی (مانقورت ضدّ تورک ، عضو انجمن سلطنتی بریتانیا و جاعل قهّار تاریخ آزربایجان مانقورت ضدّ تورک و پارس پرست مشهوری که با پیشنهاد اصطلاح جعلی و مانقورت پرور «آذری باستان» اساسی ترین ضربه ها را به هستی و هویّت تورکان آزربایجان در ایران زد)، ابراهیم پورداوود، علی اکبر دهخدا قزوینی(مانقورت ضدّ تورک ) ،ذبيح الله صفا (عضو نژادپرست لژ مهر که در کینه و دشمنی با تورکان ایران و جهان همتا ندارد. ر.ك. فراموشخانه و فراماسونري در ايران، ج۳، صص ۵۴۱-۵۴۳)، دکتر احسان يارشاطر (عضو لژ مهر ر.ک. همان،ج.۳، ص۶۸۰)، دکتر محمّد معین، دکتر صادق رضازاده شفق (رئیس کمسیون جغرافیایی و اصطلاحات فرهنگی فرهنگستان ایران در دوران رضاشاه کسی که سرپرست گروهی نژادپرست  فارس را بر عهده داشت که اسامی اصیل تورکی جغرافیایی مثل نام شهرها، رودها، کوهها، روستاها و دریاچه های کشور تورک نشین و تاریخی ایران را در سراسر ایران به اسامی جعلی و بی معنای فارسی تغییر داد مثلاً شهر قوشاچای که شد میاندوآب، آجی چای شد تلخه رود، خانا شد پیرانشهر، سویوق بولاغ شد مهاباد و … در حالی که پانفارسهای ایران از نامیده شدن خلیج فارس به خلیج عربی نافشان را پاره می کنند انتظار دارند ما هویّت طلبان تورک ملّت آزربایجان در برابر این همه جعل و خیانت و جنایت بی پایان و بی نهایتِ فرهنگی نسبت به هویّت، موجودیّت و هستی و فرهنگمان سکوت کنیم! (ر.ک. ترکان  و بررسی تاریخ، زبان و هویّت آنها در ایران، صص۲۶-۳۰)  و علی اصغر حکمت ( هر دو پانفارس نژادپرست اخیر، عضو سازمان فراموسونری تسلیح اخلاقی بودند. ر.ک. همان، ج.۳، ۴۶۷)، دکتر عبدالحسين زرّين كوب، دکتر محمّدجعفر محجوب، محمود بهمنیار (عضو لژ مولوی، ر.ک. همان،ص۶۸۴)، دکتر عبّاس زریاب خویی (مانقورت ضدّ تورک ، عضو دو لژ فراماسونری آفتاب و همایون)، عارف قزوینی (تورک ستیزِ بی اخلاق، ناجوانمر و بی حیای مشهور قزوینی با شعرهایی مشئوم در ضدیّت با تورکان ایران و به ویژه آزربایجانیها)، دکتر غلامحسین یوسفی، دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن، محمّدابراهیم باستانی پاریزی، شجاع الدّین شفا (نویسندۀ پرکار فراماسونر اسلام ستیز و کوروش پرست مشهور) و جلیل ضیاء بشرویه خراسانی  معروف به «بدیع الزّمان فروزانفر» (هر دو مهره اخیر عضو سازمان فراماسونری جمعیّت برادری جهانی به ریاست حسین علا وزیر دربار شاهنشاهی بودند. ر.ک. همان، ج.۳، ص۴۷۳)، ناصح ناطق، حسین گل و گلاب (که او را سرایندۀ شعرِ یاوه و مانقورت پرور «ای ایران ای مرز پر گهر» معرّفی می کنند ولی در اصل این شعر با همکاری گروهی از فراماسونرهای مشهور عضو فرهنگستان ایران دروران رضاشاه بوده نه سرودۀ یک نفر)، صدیق اعظم، متین دفتری، بهمنش، دکتر خان بابا بیانی، دکتر مستوفی، دکتر هوشیار، دکتر یحیی مهدوی، دکتر علی جلالی، دکتر صدیقی، قمشه ای، سید محمد جمال زاده، دکتر فخر ادهم، سیدرضا میرزاده عشقی، فرّخی یزدی، ابوالقاسم لاهوتی، ایرج میرزا، سلیمان میرزا اسکندری (مانقورت ضدّ تورک)، علی اکبر داور، عبدالحسین تیمورتاش (مانقورت تورک خراسانی)، فرج الله بهرامی، علی دشتی، سرهنگ حبیب الله شعبانی و سرتیپها: امیر احمدی، یزدان پناه، امیر طهماسبی، میرزا حسن مشیرالدّوله، میرزا حسین مؤتمن الملک، میرزا حسن مستوفی الممالک، دکتر محمّد مصدّق السّلطنه (مصدّق)، سیدّ حسن مدرّس، محمّد هاشم افسر، میرزا هاشم آشتیانی، سید ابراهیم ضیاء الواعظین، شیخ محمدعلی تهرانی، فیروز آبادی (برای مهره های ناسیونالیست اخیر ر.ک. کتاب تاریخ عصر پهلوی،: رضاخان میرپنج، منصور جدّی یئلسویی، تهران، انتشارات تکدرخت، ۱۳۹۱)، عبدالله مستوفی (استاندار نژادپرست پانفارس رضاخان پالانی در تبریز که سرشماری اهالی را «خرشماری» می نامید و اعمال و گفتار نژادپرستانه اش مایۀ شرم تاریخ بشری و مایۀ افتخار استعمار بریتانیا و پانفارسهای ایران است. برای شنیدن اعمال و سخنان این پارس  ر.ک. گذشته چراغ راه آینده است، صص ۲۳۶-۲۴۰ و نیز علل و شاخصه های تغییر زبان ترکهای تهران، صص ۱۷تا ۱۹). چهره های مرموز و بسیار خطرناک  و نژادپرستی چون جواد شیخ الاسلامی (راسیست مانقورت مشهور با تزهایی مشعشع برای محو هویّت و زبان کودکان معصوم تورک)، محسن پزشکپور، محمّدرضا عاملی تهرانی، علی­محمّد شکری، علینقی عالیخانی، محمّد مهرداد و دیگر کادر رهبری حزب نژادپرستِ انگلیسی الاصل و منحوس پان ایرانیست، پرویز ورجاوند (از اعضای فسیل شدۀ حزب فاشیستی- راسیتی پان ایرانیست، نژادپرست فاشیستِ ذاتی ًضدّ تورک و ضدّ آزربایجان که دشمنی اش با تورکان ذاتی و جوهری است و ضمن تحریک تالشها برای تورک کشی! به محمد خاتمی رئیس جمهور وقت ایران که خود عضو فراماسونری است، برای قتل عام تورکان به بهانۀ پاسداری از ایران خط می داد)، پیروز مجتهدزاده، فیروز منصوری، غلامرضا سلیم، سیّد جعفر سجّادی، مهری باقری، علی قلی جوانشیر (مانقورت خائن به آزربایجان) دکتر جواد حدیدی، نصرالله پورجوادی، دکتر تورج اتابکی، دکتر رضا نور، دکتر جلال متینی، عنایت الله رضا، عبدالعلی کارنگ،کاوه بیات، حمید احمدی،خسرو ناقد، غلامعلی رعدی آذرخش، تقی ارانی، فاروق صفی زاده، سرگی آقاجانیان ارمنی، محمّد محمّدی (کیهان چاپ لندن)، دکتر جمال الدّین فقیه، غلامرضا انصاف پور، محمدرضا ابهریان، اسماعیل رفیعیان از مرند، منوچهر مرتضوي از تبریز، پارسا و محمد امین ریاحی از خوی، حسن انوری و حسن احمدی گیوی از خلخال، بهمن سرکاراتی از قاراداغ (نمونه هایی از مانقورتهای خودفروخته آزربایجانی که روح خود را به گفتمان نژادپرستی استعمار پانفارس فروخته اند. مانقورتهای  خائن به آزربایجان و به نهضت بزرگ پیشه­وری قهرمان. اینان ادامه دهندگان راه خیانتِ این مانقورتها بوده و هستند: مانقورتهای دیگر قدیم تر خیانت کنندگان به آزربایجان: ملک زاده هیربد تبریزی، علی صادقی تبریزی، صادق رضازاده شفق، محمد غنی زاده سلماسی، حسین کاظم زاده ایرانشهر تبریزی، میرزا مصطفی طباطبایی، احمد کسروی تبریزی، حسن تقی زاده، دکتر ارفع، تقی ارانی تبریزی) منصور رستگار فسایی، سید عطاءالله مهاجرانی، فریدون جنیدی، دکتر احمدعلی رجایی، دکتر اسماعیل حاکمی والا، دکتر میر جلال الدّین کزّازی (اوستاد نژادپرستِ شکوه­مند و فرمند و فرهمند و فرهنگ­مند و فرهومند و هُژَبر و بس ستبر و سُتُرگ پانفارس!!!)، دکتر محمود فتوحی، دکتر لطفعلی صورتگر، دکتر احمد خاتمی، دکتر احمد تفضّلی، دکتر محمّدجعفر یاحقّی، دکتر حسن ذوالفقاری (از نویسندگان شوونیست و ضدّ تورک و ارمنی پرست کتابهای درسی زبان فارسی و ادبیّات فارسی ایران پس از انقلاب)، سیروس غفّاریان (پانفارس ارمنی پرست و ضدّ تورک ذاتی)، دکتر علی اکبر ولایتی (یکی از نژادپرست­ترین  پانفارس مذهبی ایران، ضدّ تورک ذاتی نویسندۀ کتابهای درسی تاریخ و جعّال قهّار تاریخ ایران به نفع پارسها)، اسماعیل روزبه خویی (فرید) از مانقورتهای ضدّ آزربایجان و ضدّ تورک و هزاران پان ایرانیست و پانفارس نژادپرست و مانقورتهای تر از آنها، مانقورتهای حقیر و خودفروش و هویّت فروش، ضدّ آزربایجان، وطن فروش بی جیره و مواجب و بی ارزشی مانند داود دشتبانی سردبیر نشریّۀ کوروش پرست و خائن به آزربایجانِ «وطن یولی»، دکتر جلیل عرفان منش پانفارس جمهوری اسلامی ایران که روی تز مزخرف و جعلی «کوروش=ذوالقرنین» کار کرده و کتاب «کوروش و بازیابی هویّت ملّی ایرانیان، تحقیقی علمی دربارۀ پیشینه و کیستی ذوالقرنین» را با مقدمه­ای از علی اکبر ولایتی نژادپرست ضدّ تورک نوشته و جریان «کوروش پرستی اسلامی» یا «تشیّع پارسی» را که در متن کتاب به آن اشاره شده است، به کمک علی اکبر ولایتی ضدّ تورک، تئوریزیه و ایدئولوژیزه کرده است. کتاب دیگرش «حیات معنوی ایرانیان» با مقدمۀ دکتر علی اکبر ولایتی است که حول همان محور یادشده می گردد و هزاران تن دیگر که ذکر نامشان اوراق بسیاری از این کتاب را به هدر خواهدداد. البتّه به این لیست باید مجریان و تحلیل گرایان سیاسی نژادپرست ضدّ تورک و ضدّ عرب و ضدّ اسلام تلویزیونهای سیاسی پارسی زبان ماهواره، تلویزیونهای استعماری صدای آمریکا و بی بی سی فارسی، تلویزیون ایران آریایی، تلویزیون پارس، تلویزیون اندیشه، تلویزیون کانال ۱، تلویزیون ایران فردا، تلویزیون رادیو فردا، تلویزیون رها، تلویزیون سیمای آزادی (تلویزیون مجاهدین خلق ایران)، تلویزیون من و تو ۱ را مانند «رضا پهلوی، کورش رادمنش، فرهنگ فرّهی، فرهنگ هلاکویی، احمد سلامتیان، ستّار دلدار، پری صفّاری، شایان کاظمی، مهدی فلاحتی، علیرضا نوری زاده، محمّد امینی، رضا فاضلی، بهرام مشیری، جمشد چالنگی، آرین وطن خواه، شهرام همایون، دخی عبدی، هومو آبرامیان ارمنی ضدّ تورک و ضدّ عرب و ضدّ اسلامِ صلیبی، فرود فولادوند، سیاک شجاعی، علیرضا میبدی، مهرداد پارس، ضیا آتابای، عنایت الله فانی از بی بی سی پارسی، محسن سازگارا، فرامرز فروزنده، بیژن فرهودی، ناصر انقطاع، مهرداد پارسا، هنگامه افشار، فرّخ پیرنیا، جعفر شجره، محمّد پروین، خسرو فروهر، سیامک دهقانپور، داریوش کریمی فراماسون با کلّیّه کسانی که به برنامۀ فراماسونی پرگار می آیند همگی با هم ضدّ تورک، ضدّ عرب و صلیبی و فراماسون هستند، رضا ضرغامی نویسندۀ کتاب مزخرف «کوروش کبیر» در آمریکا همکار تلویزیون صدای آمریکا، خداداد رضاخانی، نیکی اخوان، مسعود سفیری، عطاء الله مهاجرانی فراماسون، فرامرز فروزنده، سیاوش اوستا، و … همۀ آنهایی که در این تلویزیونها تحلیلِ خبری، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و غیره از ایران می کنند ولی حتّی یک کلمه و هیچ حرفی از ملّت مظلوم تورک آزربایجان و فعّالان ملّی قهرمان ما نمی زنند همگی با هم دشمن جان و ناموس و مال و خاک و زبان و هستی و کیستی ما هستند بلا استثنا و هیچ فرقی با نژادپرستان مذهبی فراماسونر حاکم بر ایران مثل علی خامنه ای، علی اکبر بهرمانی یا هاشمی رفسنجانی، محمّد خاتمی، احمد خاتمی، غلامعلی حدّاد عادل، علی اکبر ولایتی، احمد جنّتی، حسین شریعتمداری (کیهان)، مصباح یزدی، محسن رضایی، برادران فراماسون انگلیسی الاصل لاریجانی کلّهم اجمعین، تمامی اعضایِ نژادپرست و ضدّ تورک و ضدّ عرب و ضدّ اسلامِ فرهنگستان  و ضدّ تورک و ضدّ عربِ زبانِ فارسی که حتّی تدریس یک کلاس زبان تورکی را برای ملّت چهل و دو میلیونی تورک ایران و ملّت سی و پنج میلیونی تورک آزربایجان برای زبان جعلیِ فارسی و تمامیّت ارضی کشور جمهوری اسلامی ایران، خطرناک می دانند، تمامی اعضای مراکز تحقیقات استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و امثالهم ندارند.

به این لیست می توان اسامی بعضی از مانقورتهای بسیار خطرناک وابسته به وزارت اطلاعات رژیم را افزود که در حال حاضر  شدیدا در آزربایجان جنوبی فعّالند و ماشاءالله به بهای وطن فروشی در جمهوری اسلامی ایران اکثرشان دارای مشاغل پردرآمد و رفاه کامل هستند: داریوش پیرنیاکان تهران، بهمن پیر نیاکان- تبریز، پژوهشگر، حسین نوین- اردبیل، هیئت علمی دانشگاه محقق اردبیلی، افشین جعفرزاده- ارومیه، پزشک و عضو هیئت دانشگاه علوم پزشکی تهران، لیلا حسینیان- مشکین شهر، هیئت علمی دانشگاه، محمد حسین داوری – میاندوآب، دبیر،جمشید هدایی- تبریز دبیر بازنشسته، بهمن فرهنگ- تبریز،دبیر تاریخ، ابراهیم آقازاد- ارومیه، دبیر، سعید دادگر- اردبیل، دبیر تاریخ، کیامهر فیروزی- خلخال، دبیر و پژوهشگر، اعتماد ناصری- تبریز، دبیر بازنشسته، کاظم آذری- تبریز، محقق و نویسنده، شهین پورحسین- تبریز، شاعر، رحیم نیکبخت- تهران، پژوهشگر تاریخ، محمدرضا ربانی، تبریز، روزنامه نگار، محمد طاهری خسروشاهی- تبریز، پژوهشگر، لطف الله خدایی- اردبیل، دکتری علوم سیاسی، عبادالله عباسی- تبریز، سرهنگ بازنشسته، ناصر همرنگ- اردبیل، نویسنده و روزنامه نگار،حسین شفاهی – میاندوآب ، دانشجو، ناصر مطلبی- میاندوآب دامپزشک، امیر دیلمقانی- تبریز- دانشجوی علوم سیاسی،اشکان جم، تبریز- کارشناس حقوقی، امیر علیزاده- تبریز، علی نجفی- تبریز،احسان محمدی- تبریز، عادل زهتاب- تبریز،علی موسویان- تبریز،حامد فرشباف- تبریز،هادی علی پور- تبریز،میلاد اسکندری- تبریز،حجت مسلم زاده- تبریز، مرتضی اسدی- تبریز،حبیب باغی- تبریز،نادر ساعی- تبریز،سامان وطن شناسان- تهران، دانشجو، مهدی قسمتی- تبریز،سهند اینانلو- تبریز،دانشجوی دامپزشکی،بهزاد فرشباف- زنجان،فرید آیدنلو- ارومیه، داوود دشتبانی- پژوهشگر،علی خوش عمل- تبریز، وحید رنجبری- تبریز، محمد امیران- تبریز، بازاری،فرزاد حیدرزاده- تبریز، مهندس، مریم ناصری- اردبیل، مهدی اکبرزاده- اردبیل، رضا آذری- اردبیل، شهمیرزاد پهلوانی – تبریز، مهندس،امیر حسین جهانی- تبریز، دانشجوی علوم سیاسی، سعید ذرخورد، تبریز، کارشناس حقوق، علی رضا بابایی- تهران،ارسلان مغانی- اردبیل، پژوهشگر، احسان خواجه ای- تبریز، دانشجوی ارشد جامعه شناسی، میلاد مطیع- تبریز، دانشجو، مرتضی افشار- میاندوآب، دانشجوی ارشد،وحید کبیری، جعفر عباسی، ایوب صادقی، رضا دل جوان- تبریز، ناصر حسین پور، مهران سلطانی، وحید عمرانی، مجید علی زاده، رضا امیر فتحی- تبریز، بازنشسته، رضا سلیمانی- تهران، بازاری، محمد امیران- تبریز، بازاری، داوود محمدیان- تبریز، فعال اقتصادی و صنعتی، هادی شربیانی- تبریز، بازرگان، حجت الله کلاشی- اردبیل، کارشناس ارشد علوم سیاسی، محسن عالی زاده- اردبیل، دانشجوی مهندسی، سالار سیف الدینی- تهران، پژوهشگر، یوسف شکری- تبریز، گرافیست، کاوه امیری- تبریز، دانشجوی مدیریت صنایع، مهران پورجباری- تبریز،دانشجوی مدیریت صنایع، محمدفرید رضانیا- تبریز، حسابدار، اسماعیل مدرس- تبریز، بازنشسته، یوسف علیشاهی- تبریز،بازاری، مریم زارعی- تبریز، کتابدار، مهدی کاظمی- تبریز، متین مطیع- تبریز، مهدی رشیدی- ارومیه ، فعال فرهنگی، فرزین ذریه- تبریز- دانشجو، بیژن اژدری- تبریز،مهندس، علی شهبازی- اردبیل، دانشجو و… دهها مانقورت نخبۀ دیگر. البتّه نباید هرگز مانقورتهای خطرناکتری که خود عضو اطّلاعات رژیم جمهوری اسلامی هستند و سایتهایی مثل «آذریها»، «هویت، جستارهایی از موضع دفاع ملّی» و «ایران شمالی» را اداره می­کنند افزود. مانقورتهای نشانداری چون «سیاوش دادگر»، و «رسول اردبیلی» و نیز مانقورتهای دیگری چون «عارف مسلمی کلخوران» و «کاظم آذری»، «علی قدسی» و… .

برای دیدن اسامی فراماسونرهای خودفروش پانفارس و پان ایرانیست و مانقورت که به مصداق شعر «گر حکم شود که مست گیرند/ در شهر هر آنکه هست گیرند» همۀ نخبگان، دانشگاهیان، سیاسیّون، ملّا- سیّدهای پانفارس و درباریان دوران پهلوی را به همراه شاه نژادپرست تورک کش (محمّدرضا) دربرمی­گیرد و تنها ذکر نامشان دهها صفحه از این کتاب را اشغال خواهدکرد، (ر.ک. فراموشخانه و فراماسونری در ایران،۱۳۴۸، ۳ جلد). در ضمن مرحوم اسماعیل رائین در انتهای ج. اوّل کتاب و در ذیل عنوان «پوزش و تأسّف» مطالبی می نویسد که معلوم می کند از طرف خیل عظیمی از پانفارسهای عضو فراماسونری در دوران پهلوی زیر فشار تهدید جانی و مجبور به سانسور بوده است. او می نویسد: «در چاپ دوم کتاب (چاپ اوّل در ایران به دلیل ندادن مجوّز در ایتالیا در سال ۱۹۶۸م. ۱۳۴۷ه.ش. چاپ شده است و نایاب است)، با کمال تأسّف مجبور شدیم فصل چهاردهم آنرا حذف کنیم… در همین فصل، اقدامات و عملیّات تنی چند از فراماسونهای زشت کردار که بازماندگان آنها هم اکنون (در سال ۱۹۶۹م. ۱۳۴۸ه.ش.) در لژهای ماسونی و سازمانها فعالیّت می کنند تشریح شده است که با کمال تأسّف ناگزیر به حذف قسمتهای مذکور در چاپ دوم گردیدیم و بدینلوسیله از هم میهنان عزیز پوزش می طلبیم» (ر.ک. همان، ج. ۱ ص ۶۹۱) در ضمن در مقدّمۀ همین جلد اوّل مژدۀ چاپ جلدهای چهارم و پنجم را که به احتمال زیاد علاوه بر اسامی فراماسونهای دوران پهلوی اسامی ملّایان و تئوریسینهایِ فراماسون حاکمیّت جمهوری اسلامی ایران را نیز دربر داشت می آورد که متأسّفانه او را در سال ۱۳۵۸ه.ش. ۱۹۷۹م. بعد از انقلاب اسلامی در دفتر انتشارات امیرکبیر به بهانه توهین به امام خمینی (ره) کشتند!! (ر.ک. همان، صص۳ -۴، «دربارۀ چاپ دوم کتاب»).

استعمارگران  اروپایی به ویژه بریتانیا  در  ۲۰۰ سال اخیر (از ۱۸۱۵م. سال چاپ تاریخ (سرتا پا جعلی) ایران به دست سرجان ملکم یعنی از دوران فتحعلی شاه قاجار تا کنون)  وقت کافی داشتند که با توسّل به جعلیّاتی به اسم علم زبان دری افغانی و تاجیکی را در مملکتی به اسم ایران که اسم آن تورکی و  اکثریّت جمعیّت آن را در هر زمانی تورکان تشکیل داده و می دهند، زبان رسمی و تحمیلی کنند و اقلیّت تاجیک دری زبان را به عنوان «انسان برتر آریایی با خون مقدّس و زبان پاک و سپند» در رأس امور سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی قرار دهند. در ضمن وقت کافی داشتند که سیاستهای استعماری  دولتهای مطبوعشان را در دانشگاههایشان تئوریزه کنند و به اسم علم و تاریخ و پژوهش علمی، خورد ما ملل بدبخت منطقه دهند؛ یعنی با افزودن عنصر پارس به دو عنصر قدرتمند تورک و عرب و پر کردن مغز نخبگان پارس را با کینه و نفرت از عربها و تورکان پر کرده، عنصری سگ صفت و دست آموز و مطیع و بی رحم و سراپا جعلی به نام پانفارس یا نژادپرست ایرانی درست کنند و با پیوند آن به اقلیّت دری زبان و تاجیک افغان و تاجیک تاجیکستان قدرتی بسازند و ایدئولوژی بپرورند که هنگامی که خودش را تعریف کند خودش را با تضادّ بنیادی اش با دو ملّت بزرگ منطقه تعریف کند چرا که هیچ چیزی برای گفتن ندارد: «من ایرانی ام؛ یعنی اصلِ اصلِ اصلِ آریایی ام! من متمدّن ترین، باستانی ترین، قویترین، فرهیخته ترین، نغززبان ترین، برترین و ترین ترینِ نژاد تمامی دورانهای جهان بودم!!! امّا عربها و تورکان تمدّنم را نابود کردند و خون پاک و سپند و زبان سره و مقدّس مرا آلودند! امّا اکنون پس از هزار و چهارصد سال من پارسم؛ یعنی ضدّ ترک و ضدّ عربم و تا هستم با ترک و عرب سیتزه خواهم کرد و این کیستی و شناسه و شناسنامۀ من و تنها عامل هستی ام است»! و با برافزودن این عنصرِ خطرناک پارس به دو عنصر اصیل قبلی (تورک و عرب) منطقۀ خاورمیانه و غرب آسیا را مدام در بحران نگه دارند و نفت، گاز، معادن، عتیقه جات، مغزها و ثروتهای مادّی و معنوی کشورهای مسلمان را راحت تر و بی دردسرتر غارت کنند. در ضمن وقت کافی داشتند تا با ارائۀ تئوریهایی خیالی و غرض ورزانه زبان دری افغانی و تاجیکی فارسی را به زبانهای فرضی هند و اروپایی، هند و ایرانی، سانسکریت، ایرانی باستان، پارسی باستان و امثالهم پیوند بزنند تا نکند خدای ناکرده کسی از ما استعمارشدگان در درستی تاریخ استعماری امثال سرجان ملکم شک کنیم. امّا با همّت فرزندان آزربایجان که از سابقۀ فرهنگ و اصالت و تمدّن ۱۲۰۰۰ ساله برخوردارند، دست استعمارگران رو شده است. در ایران فردا یا آزربایجان مستقل جای یاوه­هایِ استعمارساخته در سطلهای  آشغال خواهدبود. استعمار نژادپرست و تاجیک پرست انگلیس که با وجود ۳۶۰ میلیون تورک در جهان و دست بالا ۶۰ میلیون فارس/ تاجیکِ دری زبان (که البته خیلی از آنان تورکان آسیمیله شده با سیاستهای موحش استعماری و هزاران ترفند  روانشناختی و پیشرفته در ایران و در قرن اخیر است نه کسانی که جدّ اندر جد فارس باشند)، تلویزیون بی بی سی فارسی راه می اندازد و علاوه بر این که نژادپرست بودن و پارس پرست (تاجیک پرست و دری زبان پرست بودنش را به عینه نشان می دهد)، مذبوحانه می کوشد به دنیا نشان دهد که ایران (با وجود ۴۲ میلیون ملّت تورک و ملّتهای تورکمن، عرب، بلوچ، کورد، لر و …)  پارس نژاد و پارس زبان است و می توان ایران و افغانستان (با وجود اکثریّت پشتون، هزاره و تورک اؤزبک در افغانستان) و تاجیکستان (با وجود چندین هزار تورک اؤزبک) را یکی انگاشت غافل این که ما ملّت بیدار تورک ایران و ما آزربایجانیها از این سیاست انگلیس و امریکا (تلویزیون صدای امریکا) بیزار و متنفّریم. به ویژه از این سیاست استعماری که غرب به سردمداری انگلستان و آمریکا شروع کرده است که عنصر کرد را نیز به سه عنصر تورک، عرب و پارس برافزاید و برای کردها نه از خاک استانهای ایلام و اصفهان و فارس بلکه استان آزربایجان غربی را پیشکش می کند تا علاوه بر تجزیۀ مهمترین و استراتژیک ترین بخش آزربایجان جنوبی و قطع ارتباط زمینی با کشور تورکیه قاراباغی جدید در این سوی ارس بیافریند همان گونۀ که روسهای نژادپرست  همراه حاکمیّت ضدّ تورک و پانفارس جمهوری اسلامی ایران با کمک مستقیمشان با قتل عام های وحشتناک در آن سوی ارس قاراباغ کوهستانی را بعد از این که کشور جعلی ارمنستان را با قتل عامهای مخوف اهالی ایروان و … ساختند به ارمنیهای جنایتکار دادند. جالب تر این که روشنفکران و سیاسیون کرد نیز به این لالایی استعمار می خسبند و نشئه می شوند غافل از این که ما ملّت بزرگ آزربایجان به راحتی از خاک خودمان نخواهیم گذشت. خون خواهیم داد امّا یک وجب خاک؟ هرگز!

[xiv] –  در كتاب «ایران و تمدن ایرانی» نوشته «كلمان هور» (۱۸۵۴-۱۹۲۷م.) خاورشناس فرانسوی كه حسن انوشه (مترجم كتاب) در مقدمه، كتاب او را از مآخذ عمده حسن پیرنیا در نوشتن كتاب «ایران باستان» می شمارد (ر.ك. ایران و تمدن ایرانی، ص الف)، كلمان هور درباره جناب انكتیل دوپرون و عضویت او در كمپانی هند شرقی چنین اظهار فضل فرموده اند: «دوپرون مردی تهیدست بود، از این رو به عنوان سرباز مزدور دواوطلب خدمت در كمپانی هند شرقی فرانسوی شد. وی در هفتم فوریه سال ۱۷۵۵م. به كشتی نشست و در دهم اوت همان سال در بندر پوندشیری قدم بر خاك هند نهاد. پس از پیش آمدهای فراروان در ۱۷۵۸م. به سورت رسید و تا سال ۱۷۶۱م. در آنجا ماند. در این مدت به فراگرفتن درس در محضر «دستور داراب» پرداخت و در بازگشتش به فرانسه نخستین ترجمه اوستا به زبان اروپایی ۱۷۷۱م. را انتشار داد (ایران و تمدن ایرانی، صص۱۸-۱۹). پیدا است كه جناب كلمان هور در تهیدست و عاشق هند و عاشق علم و زبان مرده اوستایی نشان دادن جناب دوپرون رِند به اصطلاح ما توركان «ایز ایتیریرلر» (ایز گم می كنند) وگرنه در ادامه مطالعاتم به خوبی فهمیدم كه جناب دوپرون فرانسوي نیز از ماموران كاركشته و دوره دیده كمپانی هند شرقی بوده اند كه در ظاهر برای ارضای حس مقدس علم دوستی و تعلق ناب و عشق به دانش علاقه خاص به ملتهای هند و ایران و اندونزی و امثالهم، و در اصل به اقتضای نیازهای كاربردی اساسی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی كشورهای استعماری فرانسه، انگلیس و هلند در قرن هفدهم میلادی برای استعمار هر چه بهتر و بدون شورش این ملتها و كشورها، با جعل تاريخ و هويّت حقيقي اين ملتها و با ایجاد همدلی و همبستگی نژادی و زبانی و تاریخی تقلبی مشترك بین كشورهای اروپایی استعمارگر با این كشورها، زير عنوان نژاد آریایی، زبان آریایی یا هند و اروپایی و هند و ایرانی و تاریخ مشترك آریایی و امثالهم  به صورت ماموران آموزش ديده و رسمي به اين سرزمينها سرازير شده بودند. این دوپرون نیز از همان تحصیل كرده های كمپانی هند شرقی در كالجهایی مانند كالج هیلی بورن لندن بود كه وظیفه آن تربیت كارگزاران مستعمراتی برای ماموریتهای حساس به شرق بوده است كه تا این تحصیلات را تمام نمی كردند یا تحصیلات مشابه نداشتند، هرگز عازم اين ماموریتهاي حساس در شرق نمی شدند.(ر.ك. تاریخ و تاریخنگاری جدید در ایران) جناب ایشان مثل دهها مستشرق و فاضل دیگر اروپایی با ارائه تزهای سخیفی چون زبانهای آریایی یا هند و اروپایی و هند و ايراني (به جاي زبانهای تحلیلی) زبانشناسی ما را نیز آلوده به نظریات سخیف از جمله این همانی ایران شاهنامه با ائیرن ویجگنه اوستا كرده اند. جالب این كه همین آقای دوپرون عاشق دانش بدون هیچ انگیزه سیاسی و استعماری (!) متن پوسیده بندهشن پهلوی را نیز علاوه بر اوستا كشف و ترجمه فرموده اند (ر.ك. حماسه سرایی در ایران، ص۵۴).

[xv] – ر.ك. فرهنگ نامهای شاهنامه، ذیل واژه ایران: به نقل از «زندگی و مهاجرت نژاد آریا، بر اساس روایات ایرانی» از فریدون جنیدی.

[xvi] – در حالی كه در همین كتاب در بررسی واژه ایر در توركی جغتایی در فرهنگ وزین سنگلاخ دیدیم كه ایر در معنی آزاده در توركی شرقی جغتایی و ار در معنی آزاده در توركی اوغوزی غربی رایج بوده است. نگارنده

[xvii] – اسماعیل هادی، به گواهی كتابش دیل دنیز، در زمینه اتیمولوژی كلمات تركی، لغت شناسي قابل، باهوش و صاحب نظر به نظر می آید. درباره «ارمك» به این صورت و با تلفظ (Ərmək) در معنی «رسیدن» و «پيوستن» كه بر اساس قاعده و قياس توركي است، نگارنده در متون و لغت نامه های توركی به جاي صورت ارمك، اغلب، صورتهایی نظیر « ایرمك» (İrmək) (ر.ك. فرهنگ فارسی – تركی شاهمرسی، ص۵۰۶) و «ایریشمك»(İrişmək)   در معنی رسیدن و پیوستن (ر.ك. همان، ص۲۶۶) ديده است. همين صورتها، در توركي غربي اوغوزي، و از آن جمله، تركي آذربايجاني، به كار مي روند. به نظر می رسد كه هادی، ارمك را همان ایرماق در معنی رسیدن، واصل شدن و نیز رودخانه گرفته است و ارمك را تلفظ اوغوزی ایرماق جغتایی دانسته است كه البتّه كلمة مستعمل «ایرمك» است كه با قانون هماهنگی اصوات در توركی نیز مطابق قاعده، و درست است (نیز ن.ك. فرهنگ تركی – فارسی داشقین، ص۴۷۳ «irişmək» در معنی «رسیدن، دست یافتن» و «İrişdirmək» در معنی «متصل كردن و گره زدن» و نیز ر.ك. فرهنگ جغتایی- فارسی، ص۶۵ «ایرماك» (ایرمك / ایرماق): «نایل شدن، واصل شدن، رسیدن، ظاهر شدن»).

[xviii] – ابوریحان بیرونی این محقّق بزرگ تورک در کتاب آثارالباقیه دربارۀ زردشت و مکان تولّد او می نویسد: « …سپس زردشت پسر سفید تومان (اسپیتمان) ظهور کرد و از مردم آزربایجان بود و از تخمۀ منوچهر و در شمار اعیان و اشراف خانواده های موقان (موغان/ مغان). ظهور او در سال سی ام از پادشاهی گشتاسب بود» (آثارالباقیه، ص ۲۹۹). « حق این است که زردشت آدربایجانی بود. زردشت به کوه سبلان (ساوالان) رفت و چندین سال آنجا بماند و اوستا را در آن کوه تکمیل کرد» (همان، ص ۳۰۱) بیرونی با وجود آشنایی با زبان پهلوی ساسانی زبان اصلی اوستا را «ناآشنا» می خواند: «زردشت کتابی آورد که آن را اوستا (ابستا) نامند و لغت (زبان) این کتاب با لغات (زبانهای) همۀ کتب عالم مخالف است و از ریشۀ لغات دیگری نیست و برای خود لغتی (زبانی) اصیل است و حروف آن از حروف همۀ لغات زیادتر است. علّت این که به چنین لغتی، این پیغمبر کتاب خود را اختصاص داد این است که علم آن اختصاص به اهل یک زبان پیدا نکند» (همان، ۳۰۰). مهرداد بهار به صراحت مغان را «غیرآریایی» می خواند: «مغان که قبیله ای غیرآریایی را در شمال غربِ نجد ایران تشکیل می دادند، وظایف روحانی را در میان قبایل محل برعهده داشتند» (پژوهشی در اساطیر ایران، ص۵۰۴). موغان، که از موغ + ان تشکیل شده و «ان» در آن نیز مانندِ ایران/ ارن، نشانۀ اسمِ جنس و اسم جمع است نه نشانۀ جمع همان شامانهای پروتوتورک باستانی (شامانیسم با قدمت ۴۰۰۰۰ ساله) هستند که بسیار قبل از آمدن مهاجمان آریایی در منطقه بودند. آنها به زبان اصیل و باستانی تورکی سخن می گفتند که مادر تمامی زبانها در عهد باستان است که همۀ زبانها از جمله زبانهای قالبی (صرفی مثل زبانهای سامی) و زبانهای تحلیلی از لغات آن بهره ها برده اند و خود همواره در درازنای تاریخ ماندگار شده است. کدام زبان این گونه در درازنای تاریخ قدمت و دوام شگفت آور داشته جز زبانهای اصیل و باستانی و پر از رمز و راز التصاقی یا پروتوتورک؟

[xix] – «ارمنی: های» و «ارمنستان: هایاستان» (ر.ک. خودآموز و مکالمات روزمرّه ارمنی، ص.۷۲ )

[xx] – در مورخۀ ۳/۱۰/۱۳۱۳ مصادف با ۲۳ دسامبر سال ۱۹۳۴م. رژیم نژادپرست و ضدّ تورک و ضدّ عرب و ضدّ لُر و ضدّ انسانِ پهلوی به سرکردگی رضاخان جانی برای همراهی و همدلی با آلمان نازی هیتلری و ایجاد اصطلاح جعلی «ایران آریایی» در نزد کشورهای جهان، با صدور بخشنامه­ای از طرف وزارت خارجه به کلّیّه سفارتخانه­های خارجی در ایران تبدیل رسمی اسم «پرسیا» به «ایران» را خواستار شد. متن این بخشنامه که سلطۀ نژادپرستی آریائیستی هیتلری- پانفارسی و ضدّیت نژادپرستانه با تورکان که هزار سال قبل از رضاخان پالانی بر ایران سلطنت داشته­اند علی رغم تورکی بودن اسم ایران، همراه با چاپلوسی ذاتی رجال پارس از سطر به سطر آن  پیداست. در این کتاب و در بخش «رضاخان پالانی به قدرت رساندنش و مصادرۀ رسمی و قطعی نام تورکی ایران توسّط نژادپرستان پانفارس» از فصل چهارم عین این سند آمده است.

نظرات

  • داستان تاریخ سازی ها و دروغ پردازی ها در نسخه های خطی حیرت انگیز است. مجتبی مینوی در مقاله خود با عنوان “کاپوسنامه فرای” به نسخه های خطی جعلی از قبیل نسخه خطی جعلی دیوان معزی، نسخه خطی جعلی “تحدید نهایات الاماکن” ابوریحان بیرونی، نسخه خطی جعلی قابوس نامه ریچارد فرای به تاریخ کتابت ۴۸۳ قمری، نسخه خطی جعلی دیوان قطران به خط انوری، نسخه خطی جعلی الهدایه و الضلاله منسوب به صاحب ابن عباد، نسخه خطی جعلی رباعیات خیام به کتابت ۶۵۸ هجری در کتابخانه مستر چستربیتی، نسخه جعلی آراء اهل مدینه فاضله فارابی با خط خود فارابی!!!، نسخه جعلی دیوان خاقانی به کتابت ۶۶۴ هجری در موزه بریتانیا، مجموعه ده دیوان… اشاره کرده است که جالب توجه است و گوشه ای از سختی کار نسخه شناسی را به خاطر این همه جعلیات و شیادی ها و حذف و اضافات و جرح و تعدیل ها نشان می دهد.
    مثلا اختلاف نسخه های خطی شاهنامه و جعل نسخ مربوط به آن یک یا دو بیت نیست. هزاران بیت در نسخه های خطی شاهنامه کم یا زیاد است و به سختی می توان بین نسخه های شاهنامه تطابق و سازگاری یافت، طوری که مجتبی مینوی از دو شاهنامه یاد می کند. یکی شاهنامه فردوسی که در دست نیست و دیگری شاهنامه ای که به نام فردوسی ساخته شده است و هر نسخه هزاران بیت با نسخه دیگر تفاوت و کم و زیاد دارد.
    در نسخه خطی رباعیات خیام که تاریخ کتابت آن ۶۵۸ هجری جعل شده خط صفحه اول آن با خط رساله معراجیه منسوب به ابن سینا یکی است و این خط رساله معراجیه معاصر است و نمی توانست سال ۶۵۸ هجری باشد.
    نسخه جعلی دیوان معزی در کتابخانه ملی ایران توسط ریچارد فرای خریداری شده بود. مجتبی مینوی در مقاله “کاپوسنامه فرای” می نویسد با تجزیه شیمیایی معلوم شد که در خط دیوان معزی رنگ آبی پروس به کار رفته و این رنگ تا اواسط قرن ۱۹ در ایران ناشناخته بود. تجزیه شیمیایی ثابت کرد این نسخه جعلی و نو ساخت است. از آنجا که کتابخانه ملی ایران اصالت و قدمت دیوان معزی را به صورت ضمنی و غیر کتبی اعلام کرده بود، ریچارد فرای طی نامه ای به کتابخانه ملی ایران اعتراض کرد و کسی پاسخگو نبود.
    داستان نسخه خطی جعلی کاپوسنامه یا قابوس نامه که ریچارد فرای آن را معرفی می کرد و این نسخه در سال ۱۹۵۳ میلادی (کودتای مصدق) در آمریکا دست به دست می چرخید، عجیب تر است. ریچارد فرای برای این نسخه جعلی چهار مقاله و یک کنفرانس با شتاب و حرص و ولع عجیبی در کمبریج، آمریکا، ایران، مجله های آسیایی ارائه کرده بود.ایرج افشار هم این جعلیات ریچارد فرای را در جلد دوم مجله فرهنگ ایران زمین منتشر کرد. جعل کنندگان این نسخه برای اینکه عوامفریبی کنند و نسخه را قدیمی جا زنند، به جای قابوس نامه عنوان کتاب را کاپوس نامه جعل کرده بودند. تاریخ کتابت این نسخه ۴۸۳ قمری جعل شده بود و دارای ۱۰۹ مجلس تصویر بود که ارنست کونل آلمانی مقالات عجیبی را بر اساس این نسخه جعلی درباب هنرهای زیبا در عهد آل بویه منتشر کرده بود!!!
    سعید نفیسی، ایرج افشار، دکتر خانلری، دکتر محمد معین، ارنست کونل، ریچارد فرای، عباس اقبال آشتیانی… همگی فریب خورده بودند و نسخه جعلی قابوس نامه را اصل و قدیمی می شمردند. خود مجتبی مینوی هم که دو صفحه از این نسخه جعلی را در پاریس نزد عباس اقبال آشتیانی دیده بود پس از ۱۰ دقیقه زوم شدن در این صفحات فریب خورده بود و در اصالت ان هیچ شکی را روا نمی داشت و در کنفرانس ها مثل کودکی که آب نبات و بستنی دیده باشد هلهله و بی تابی می کرد و خجسته باد می گفت!!! و به وزارت فرهنگ پافشاری می کرد که با صرف ۵۰ هزار تومان (عصر مصدق) این نسخه را حتما خریداری کنند!!! اگر ریچارد فرای به گفته مجتبی مینوی نسخه خطی جعلی قابوس نامه را به صورت مخفیانه و قاچاق از ایران خارج نکرده بود، ۵۰ هزار تومان پول بی صاحب بر باد رفته بود. هرچند این نسخه جعلی از آب در آمد اما ریچارد فرای به خاطر این دزدی و قاچاق باید محاکمه می شد و یا حداقل از ورود چنین جاعلینی به ایران ممانعت به عمل می آمد.
    نکته عجیب اینجاست که محمد معین، استاد دانشگاه، در مقدمه کتاب قابوس نامه اظهار کمال تاسف می کند که نسخه گرانبهای کاپوسنامه از چنگ مان در رفت و ضایعه بزرگی بر فرهنگ کشور تحمیل شد!!!!!!!!
    اگر این افراد به اصطلاح نسخه شناس و کتابشناسی چون ایرج افشار و نفیسی و معین و غیره چنین فریب خورده اند، آینده پژوهش های نسخه شناسی با وجود این همه جعل و دروغ چه خواهد بود؟ جعل نسخه خطی به تیمی از کارشناسان خط، زبان، نقاشی، ورق، مرکب، سبک های ادبی، تجلید، تهذیب، …. نیاز دارد و کار بسیار پیچیده ای است. در ایران تهیه کاغذ و مرکب و رنگهای قدیم آسان است و کار نسخه شناسی پیچیده و بغرنج.
    مجتبی مینوی در مقاله “کاپوسنامه فرای” می گوید با یک شرق شناس ایتالیایی صحبت می کردم و او با ادله و شواهد غیر قابل انکار اثبات کرد که این نسخه بعد از ۱۹۴۲ در شهرهایی چون اصفهان جعل شده باشد. شرق شناس ایتالیایی می گوید جعل کتاب طی پنجاه شصت سال اخیر در ایران شدت یافته است وگرنه در کتاب های مقدمه ابن خلدون، تاریخ خطیب بغدادی، قابوس نامه، … به رواج جعل نسخه اشاره شده است. مینوی در این مقاله به گفته خودش معتقد بود که جعل هم اشکالی ندارد. اقلا به عنوان شیء عتیقه جعلی می تواند ارز به کشور وارد کند!!!!!!!!!! مینوی پس از اینکه شواهد و ادله جعلی بودن نسخه کاپوس نامه را دید از مواضع پیشینش عقب نشینی کرد و به جعلی بودن نسخه اعتراف کرد.
    جعلی بودن این نسخه از طرق مختلف قابل اثبات است. مثلا به جای “نیک” از واژه “نیوک” استفاده کرده است. این در حالیست که فردوسی و ابومنصور هروی و نویسندگان پیشین همه نیک می نوشتند!!! بسیاری دیگر از واژه های قدیمی به کار رفته که منطبق با قرن پنج هجری نیست. علت جعل “نیوک” باستانی نشان دادن نسخه جعلی است.
    همچنین از لحاظ گرامری، برای باستانی نشان دادن کتاب، پسوند برخی از کلمات را به “ه” ختم کرده است اما در سایر کلمات چنین نکرده است. مثلا توخشاکیه به جای توخشاک نوشته اما در کلماتی چون مردی ، دلیری، دانایی، توانایی…. از پسوند “ه” و واژه ای چون داناکیه، تواناکیه ….استفاده نشده است.
    قبل از عبارت ” بحق محمد و آله الطاهرین” از واژه اوستایی اشموغ!!!! استفاده کرده!!!!
    از آنجا که جعل کنندگان این نسخه، این واژه ها را آنهم با تلفظ غلط از کتاب سبک شناسی ملک الشعرای بهار برداشته اند، معلوم می شود که این نسخه پس از ۱۹۴۲ جعل شده است. در کتاب سبک شناسی واژه های اشموغ، دسروب، توخشاکیه… با تلفظ نادرست ثبت شده اند و این تلفظ نادرست را جعل کنندگان نسخه خطی با همان ایرادات کتاب سبک شناسی وارد نسخه کاپوسنامه کرده اند. از آنجا که در کتاب سبک شناسی به جای نوشتن، نپشتن ثبت شده است، جعل کنندگان نسخه همین عبارت را با همین تلفظ وارد ادبیات قرن پنج کرده اند. در حالیکه در قرن پنج چنین نوشته نمی شد. به جای سرنوشت، می نویسد سرنپشت!!!
    در کتاب سبک شناسی به اشتباه نوشته که نافه معادل پهلوی نوه است. همین اشتباه ملک الشعرا را جعل کنندگان عینا وارد نسخه جعلی کرده اند!!! نافه به معنای چه چیزی است. شکل قدیمی نوه، نبیره است.
    به گفته مستشرق ایتالیایی که جعلی بودن نسخه را اثبات کرد، از آنجا که ملک الشعرای بهار هیچ آشنایی با زبان و واژگان و قواعد پهلوی نداشت غلطهای فاحش او را جعل کنندگان نسخه عینا وارد نسخه کرده اند تا آن را باستانی نشان دهند!!!
    همانطور که احمد کسروی در نوشته هایش به خاطر قدیمی نمایی و فارسی سره نوشتن به مسخرگی و لودگی کشیده شد که هیچ سابقه ای در نثر و زبان فارسی نداشت، همین اشتباه را جعل کنندگان نسخه نیز مرتکب شده اند و از پسوند “ی” دیوانه وار در آخر فعلها استفاده کرده اند. مثلا به جای کند، نوشته اند کندی!!!!
    آنچه که آدم را ناراحت می کند گفته های مجتبی مینوی به مستشرق ایتالیایی پس از اثبات جعلی بودن نسخه است. مینوی می گوید:
    “خیلی خوب، فرضا که نسخه مجعول باشد چه ضرر دارد؟ مبلغ هنگفتی دلار مورد احتیاج مبرم از آمریکا به مملکت ما می آورد. بگذار هرچه می خواهند نسخه کهنه بسازند و به کهنه خرها بفروشند”!!!
    نسخه جعلی پر است از گرامر غلط، لغات مجعول، که ریچارد فرای آنها را با ساده اندیشی در مقالاتش تحلیل می کند!!!
    پس از اینکه شرق شناس ایتالیایی منبع و ماخذ غلط های فاحش نسخه جعلی را که از غلط های فاحش ملک الشعرای بهار در سبک شناسی نشات گرفته نشان داد، مجتبی مینوی از مواضع پیشینش عقب نشینی کرد و به فریب خوردن خود اعتراف کرد.

  • دکتر محمد معین در سال ۱۳۳۵ شمسی نامه ای به مجتبی مینوی در مورد نسخه های خطی جعلی نوشته و این نامه توسط نشریه “نامه بهارستان” منتشر شده است. در نامه محمد معین مطالبی آموزنده برای کتابشناسان و نسخه شناسان وجود دارد که لازم است به آن توجه شود. دکتر محمد معین در نامه اش به مجتبی مینوی از نسخه های جعلی کاپوسنامه، کتیبه های جعلی، سکه های جعلی و ظروف جعلی که پیاپی عرضه می شوند، لوحه های جعلی خط میخی ارشامه و اریا منه، دروغ های تاریخ سازانی چون گریشمن یهودی، نسخه جعلی رباعیات خیام، نسخه جعلی جوامع الحکایات که خط آن را متخصصین از قرن هفتم و هشتم نمی دانند، نسخه جعلی دیوان سنایی که مرحوم قزوینی با علم به جعالیت فروشنده به کتابخانه ملی ایران تحمیل کرده است، …. نوشته است.دکتر محمد معین در این نامه به فریب خوردگی خود در عدم تشخیص جعلی بودن کاپوس نامه ریچارد فرای اذعان می کند. محمد معین می نویسد:
    رساله “کاپوسنامه فرای” توسط آقای مهدوی رسید…رساله را تماما خواندم، بدون شک پرده پندار گروهی را این رساله پاره می کند. مقاله فرای هم در فرهنگ ایران زمین ترجمه شده (منظور فریب خوردگی ایرج افشار است). بنده هم دچار همین اشتباه بودم و در مقدمه بحث درباره قابوسنامه به قلم عبدالمجید امین اشاره به این نسخه کرده ام …در هر حال رساله جناب عالی موجب می گردد از این پس با نظر تامل و تردید در نسخ خطی بنگرند. حتی تصور می کنم قدری این موضوع را باید تعمیم داد و به کتیبه ها و سکه ها و ظروف قدیم! که در سالهای اخیر پیاپی عرضه می شوند با نظر تردید نگریست. در اواخر جنگ اخیر دو لوحه عرضه شد به خط میخی و زبان پارسی باستان، که از مملکت خارج شد…گفتند در همدان پیدا شده یکی از آن ارشامه جد داریوش و دیگری از آن اریامنه پدر ارشامه…ارادتمند در همان موقع مقاله ای …منتشر کرد و اشکالات تاریخی مطالب آنها را یاداور گردید و تقاضا کرد که با وسایل فنی این دو کتیبه را مورد آزمایش قرار دهند ولی ظاهرا چنین کاری نشده…. درباره نسخه رباعیات خیام از اول ارادتمند هم تردید داشتم و تردید جنابعالی شک مرا بیشتر کرده است.
    اخیرا نسخه ای از جوامع الحکایات …منتشر کرده اند….در لوحه ترنج مذهب اول کتاب نوشته اند….بدرالدوله و الدین لولو مدالله…کلمه لولو هم در اصل مخدوش است و تراشیده و دوباره نوشته. خط نسخه را هم که بعضی از محققین دیده اند از آن قرن هفتم و هشتم نمی دانند.
    نمی دانم نظر جنابعالی راجع به نسخه دیوان سنایی که مرحوم قزوینی با علم به جعالیت فروشنده، خرید آن را به کتابخانه ملی تصویب نموده…چیست؟
    محمد معین در ادامه نامه به اقتباس واژه کاپوس از سبک شناسی ملک الشعرای بهار اذعان می کند و این نشان میدهد که قابوسنامه جعلی ریچارد فرای پس از سال ۱۹۴۲ جعل شده است.
    وضعیت جعل نسخه و شیادی در مورد کتابهایی چون نسخه خطی شاهنامه کتابخانه ملی فلورانس ایتالیا توسط محمد روشن که عمرش را در شاهنامه شناسی سپری کرده است به تفصیل بحث شده است. شایع بودن جعل نسخ خطی و جعل کتیبه و جعل تاریخ توسط یهودیان و فراماسون های دلقک پهلوی کار نسخه شناسی و کتابشناسی و تاریخ را سخت و بغرنج کرده است

ارسال دیدگاه