قدمت زبان تورکی / ب. گری

اگر چنانچه براساس حدس مورخين، سومريان يک قوم ترک بوده باشند، نخستين داستان حماسي دنيا نيز يک افسانه ی ترکي خواهد بود. ”حلمي ضياء اولکه ن”

در اينجا منظور محقق از نخستين داستان حماسي دنيا، داستان معروف “گيلغاميش” مي باشد. همانگونه که در بالا اشاره کرديم سومريان به احتمال قريب به يقين از ترکستان به بين النهرين کوچيده اند و زبانشان نيز با زبان ترکي چه به لحاظ همساني واژگان و چه به لحاظ مشخصات گرامري پيوند خويشاوندي دارد. در چنين صورتي قاعدتا بايد بين داستانهاي سومري و افسانه هاي ملي ترکي نيز شباهتهاي معني داري موجود باشد. سعي مي کنيم در اين مختصر به برخي از اين نوع شباهتها اشاره کنيم. نخست با مضمون اين داستان که به تبعيت از ۱۲ ماه سال از ۱۲ بخش تشکيل شده است، آشنا ميشويم

گيلغاميش قهرمان بي همتاي شهر “اوروک” بود. بدون اجازهٍ وي نه فرزندان از آن پدرانشان بود و نه زيبارويان به وصال دلدادگانشان مي رسيدند. ساکنين شهر اوروک نزد خدايان به گلايه مي روند و از آنان مي خواهند تا پهلواني رزمجو که ياراي ايستادگي در برابر گيلغاميش داشته باشد بيافرينند. خداي آسمان “آنو” قهرماني همانند گيلغاميش بنام انگيدو(ان-گيدو) آفريده به نبرد وي مي فرستد. انگيدو زندگي خود را در اعماق جنگلها و درميان حيوانات وحشي آغاز مي کند. نخست باگيلغاميش وارد نبرد مي شود اما سرانجام گيلغاميش بر او چيره مي شود. ازآن پس آندو با يکديگر از در دوستي درآمده به مبارزهٍ مشترک عليه حيوانات وحشي مي پردازند. در يکي از روزها جهت نبرد با ديوي بنام “هومبابا” که در ميان جنگل سدر زندگي ميکرد عازم مي شوند. به محض ورود به جنگل با نگهبان هومبابا روبرو گشته او را ازپاي درمي آورند. پس از آن انگيدو بيمار شده/، ۱۲ روز به حالت اغما مي افتد. او از لحظه اي که حالش رو به بهبودي ميرود، سعي ميکند تا گيلغاميش را از ادامهٍ اين نبرد منصرف نمايد اما موفق نمي شود. بين آندو از يکسو وديو از سوي ديگر نبرد هولناکي درميگيرد و سرانجام آنان بر ديو غالب آمده سرش را از تن جدا مي کنند . . .

پس از آن انگيدو بيمار مي شود و ديري نپاییده مي ميرد. با مرگ انگيدو غم و تاٍثر عميقي بر تن و جان گيلغاميش چنگ مي اندازد. از آگاهي بر اينکه خود وي نيز روزي همانند همرزمش دار فاني را وداع خواهد گفت، به وهم و انديشهٍ دردناکي گرفتار آمده آرامش خود را از دست مي دهد. او از خدايان تمنا مي کند که براي مدت محدودي به روح انگيدو اجازه بدهند تا به روي زمين بيايد. خدايان اين خواهش وي را مورد اجابت قرار مي دهند. گيلغاميش با روح انگيدو ملاقات کرده، از او در رابطه با دنياي زيرين، دوزخ و حال و وضع ارواح مردگان در آنجا سئـوالات متعددي ميکند. از جوابهایی که ميگيرد لرزه بر اندامش مي افتد….

ازآن پس گيلغاميش با آماج رهایی از مرگ و يافتن راز حيات جاودان، سير و سياحتي دراز و پرماجرایی را در پيش ميگيرد. سرانجام از کسي بنام “اوتاناپيشتيم” مي آموزد که راز حيات جاودان در گياهيست که در ته فلان درياچه روییده است. گيلغاميش پس از بدست آوردن گياه راهي سرزمين خويش مي شود. او در بين راه در کنار برکه اي اطراق ميکند و براي شستن بدن خود وارد آب ميشود. دراين اثنا ناگهان ماري بسوي گياه حمله برده آنرا مي بلعد. بدين ترتيب مار زندگي جاودان مي يابد و گيلغاميش خسته و درمانده با باري از غم و اندوه به شهر اوروک باز مي گردد . . .

خدايان به گيلغاميش يادآوري مي کنند که حيات جاودان تنها در انحصار آنان بوده، مرگ و فنا نيزسرنوشت گريزناپذير انسانها مي باشد. لذا آنان بايد با دريافتن زيباییهاي حيات فاني، با عيش و نوش وبا عشق به زن و فرزند، زندگي در اين جهان را شيرين و دلپذير نمايند…

اکنون اين داستان سومري را با ميتولوژي خلقهاي ترک زبان مقايسه مي کنيم:

آ- داستان گيلغاميش و افسانه هاي ترکمني

همانگونه که مشاهده مي کنيم، اساس داستان حول مسئله ی مرگ و زندگي مي چرخد. در آن ، جدال جدال دائمي بين انسان و حيوانات وحشي، انسان و ديو به تصوير کشيده مي شود. اين ويژگي يادآور داستانهاي شرقي بوده، بويژه با افسانهٍ ترکمني “آق پاميق” قرابت زيادي دارد. دراين افسانه نيز دختر شجاع بنام آق پاميق، پس از آنکه هفت برادر شکارچي اش پس از يک مبارزه ی مدهش بدست ديوان کشته مي شود، براي يافتن راز حيات جاودانه و بخشيدن زندگي دوباره به برادرانش، سيروسياحت متهورانه اي را آغازمي کند. او سرانجام با رهنمود پيرزن خردمندي آنرا در ترکيب شير شتر افسانه اي يافته، از طريق پاشيدن آن برروي استخوانهاي برادرانش به آنان حيات دوباره مي بخشد. آنچه دراين افسانهٍ ترکمني بويژه برجسته و معني دار به چشم مي خورد، برجستگي نقش زن در آن مي باشد(اين ويژگي شامل ميتولوژي ديگر ملتهاي ترک زبان نيز مي باشد). به احتمال قوي ميتوان گفت که ريشهٍ افسانه به دوران مادرشاهي مي رسد. اين دوران به تصريح مورخين و باستانشناسان ، در ترکمنستان به ۴۰۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح مربوط مي باشد. مساٍلهٍ مبارزه بين انسان و حيوانات وحشي و همچنين ديو و انسان نيز (آنگونه که در داستان گيلغاميش مي بينيم) تاروپود تمامي قصه هاي ترکمني را تشکيل مي دهد..

ب- گيلغاميش و کوراوغلو(کور اوغلي، گور اوغلي)

شخصيتي که سومرولوگها با درنظر گرفتن واريانتهاي گوناگون اين داستان براي گيلغاميش تصوير مي نمايند، به لحاظ خوي و خصلت، کردار و رفتار با شخصيت افسانه اي کوراوغلو(کور اوغلي، گور اوغلي) قهرمان حماسي ملتهاي ترک زبان تقريبا همانند ميباشد. حتي عمر کيلغاميش نيز مانند کوراوغلو ۱۲۰ سال ذکر گرديده است. رابطه ی گيلغاميش با دنياي زيرزمين و ارواح مردگان، با واريانت ترکمني اين داستان همخواني دارد. زيرا در اين واريانت نام کوراوغلو نيز گور اوغلي (فرزند گور) بوده از درون گوري تاريک پا به عرصهٍ جهان روشن مي گذارد. همچنين اسب افسانه اي کوراوغلو “قيرآت” نيز به مدت چهل روز بدور از هرگونه نور و روشنایی در زير زمين بسر مي برد.

ج- داستان گيلغاميش و داستان قورقوت آتا (دده قورقوت)

داستانهاي گيلغاميش و دده قورقوت هردو به تبعيت از ۱۲ ماه سال از ۱۲ بخش تشکيل شده است. از سوي ديگر مبارزهٍ گيلغاميش با فرستادهٍ خدايان يعني انگيدو، يادآور مبارزه ی “تپه گؤز”“( tepe göِz) با عزراییل در داستان دده قورقوت مي باشد. گيلغاميش با گاوي که از سوي خداي آسمان “آنو” فرستاده شده بود درآويخته آنرا ازپاي درمي آورد. در داستان دده قورقوت نيز “بوغاچ” پسر درسه خان با مبارزه و کشتن گاو سرکش بايندرخان نام و نشان مي يابد.

به نظر محققين ريشهٍ داستانهایی چون “اوغوزنامه” ، “دده قورقوت” و “کوراوغلو” به هزاران سال پيش مي رسد که طي قرون و اعصار متمادي سينه به سينه گشته و بعدها يعني در طول هزارهٍ اخير نوشته شده است. ما صحت نطرات فوق را از مسائل و موضوعاتي که در داستانها طرح ميشود، از وجود بقياي باورهاي بسيار قديمي مان و در مجموع از فضاي حاکم بر آنها مي توانيم به سادگي ببينيم. داستان گيلغاميش نيز چنين مسير تکاملي را گذرانده است. يعني اصل اين داستان که سومري ميباشد، بعدها توسط اقوام سامي بازسازي و بر حجم آن افزوده شده است. حتي تعدادي از نامهاي سومري قهرمانان داستان نيز جاي خود به نامهاي سامي داده است. مثلا نام “اين-آننا” الهٍ زيبایی سومريان در واريانت سامي داستان “ايشتار” مي شود. به تصريح سومرشناس برجسته س. ن. کرامر علاوه بر ايشتار، آفروديت يونانيها و ونوس روميها نيز از “اين-آننا” ، همچنين هراکليوس(هرکول) از گيلغاميش سومريان نسخه برداري شده است.

شباهتهاي معني دار بين ادبيات سومريان و خلقهاي ترک زبان را ما در موارد ديگر مثلا در مقايسهٍ “داستان نوح” بجا مانده از کتيبه هاي سومري با واريانت همين داستان در ميتولوژي ترکهاي آلتایی که هنوز هم با آیین هاي شاماني خود زندگي مي کنند نيز مشاهده مي کنيم.

به تصريح محقق آذربايجاني کاميل ولي اف: “مادر قهرمان افسانه اي سومريان يک زن نيمه خدا بنام “نين-سون” مي باشد. مادر اوغوزخان(سرنسل افسانه اي خلقهاي ترک زبان. ب.گري) نيز يک زن نيمه خدا بنام “آي خان” مي باشد.”(۳۹٫ص-۱۲)

علاوه بر موارد فوق الذکر، بين نام شهرها و انسانهایی که در متون سومري قيد گرديده است با نام شهرهاي باستاني ترکمنستان و همچنين نامهاي اصيل ترکمني نيز همساني هاي شگفت انگيز و پر معني به چشم مي خورد. بعنوان مثال نام خداي آسمان در نزد سومريان و همچنين بزرگترين پرستشگاه شهر اوروک “آنو” ، با نام شهر باستاني “اٍنو” که خرابه هاي آن در ۱۴ کيلومتري “آشغابات” پايتخت جمهوري ترکمنستان واقع شده است، همسان مي باشد. در عين حال تمدني که از سوي باستانشناسان در همين محل تثبيت گرديده و قدمت آن به هشتهزارسال ميرسد نيز در بين مورخين دنيا با نام “تمدن اٍنو” شناخته مي شود. نام شهرهاي “اور” و “اوروک” سومري نيز با نام شهرهاي “اورگنچ”(ترکمنستان) و “اورميه”(آذربايجان) به احتمال قوي با هم رابطه دارند. کلمهٍ “اور، اورو” در زبان سومري به معني شهر و کلمهٍ “اوروغ” در زبان ترکمني به معني گروه خويشاوند، قوم و طايفه مي باشد. از آنجاییکه به تصريح باستانشناسان و مورخين، اولين روستاها از اسکان گروههاي خويشاوند يعني “اوروغ” پديد آمده اند، ميتوان تصور کرد که کلمات “اور، اورو” و “اوروغ” همريشه باشند.

در رابطه با نامهاي انسان آنچه توجهٍ مرا شديدا بخود جلب کرد اين بود که هم در زبان سومري و هم در زبان ترکمني کلمهٍ “آننا” با ترکيب با کلمات ديگر بعنوان نامهاي مردانه و زنانه فراوان بچشم مي خورد. مثلا همانگونه که در بالا ديديم “اين-آننا” نام الهٍ زيبایی سومريان بود. نام يکي ديگر از زن-خدايان سومري نيز “آننا-تو” ميباشد. از نامهاي بسيار متداول زنانهٍ ترکمني چون آننا گول، آننا گوزل، آننا بي بي…مي توان نام برد. کلمه ی آننا در زبان سومري به معني خدا و خداي آسمان مي آيد. در زبان ترکمني نيز اين کلمه همين معني را مي رساند. مثلا روز جمعه به ترکمني “آننا گوني” يعني “روز آننا” ميباشد. همانگونه که مي دانيم در اديان رسمي خدا پس از آنکه شش روز از کار آفرينش جهان فارغ مي شود، روز هفتم را به آسايش مي گذراند و بهمين جيت نيز بعنوان روز خدا از تقدس خاصي برخوردار مي باشد. نتيجتا آننا گوني معادل روز خدا بوده و کلمهٍ “آننا” در مفهوم خدا مي آيد. از سوي ديگر همانگونه که در بالا اشاره کرديم سومرشناسان متفق القولند که فرهنگ و زبان اقوام سامي و از جمله باورهاي ديني آنان چون موسويت ومسيحيت و حتي اسلاميت به شدت تحت تاٍثير تمدن سومريان بوده است. لذا مي توان فرض کرد که نامهاي “آننا” و “هاننا” در بين مسيحيان بايد از طريق دين وارد زبان آنان شده باشد. يکي از القاب گيلغاميش “قولي-آننا” نيز همسان يکي از نامهاي متداول ترکمني يعني “آننا قولي” ميباشد. معني اين کلمهٍ مرکب در زبان سومري “همنشين خدا، دوستدار خدا” مي باشد. کلمهٍ مرکب “آننا قولي” نيز در زبان ترکمني، با توضيحات فوق ، مفهوم بنده و دوست خدا را مي رساند و معادل ديگر نامهاي ترکي چون تانگري قولي (تانري قولي)، خداي قولي، الله قولي مي باشد. همچنين نام “آننا بردي” (آننا وردي) معادل خداي بردي(خدا وردي) و يا الله بردي(اللهوردي) به معني “خدا داد” ميباشد. تعداد اينگونه نامهاي مشترک بين زبانهاي سومري و ترکي اندک نيست.

در پايان سخن بار ديگر تاٍکيد بر اين نکته را لازم ميدانم که در شرايط حساس و در عين حال بسيار مساعد کنوني، با بهره گيري از دستاوردهاي عظيم و روزافزوني که درسطح جهاني در عرصه هاي مختلفي چون باستانشناسي، تاريخ و زبانشناسي تمامي ملل بدست آمده است، نو نويسي تاريخ تمدن و بازشناسي زبان و ادبيات مشترک ملتهاي ترک زبان که طي سده هاي اخير اينهمه مورد ستم و بي مهري قرار گرفته و هنوز نيز جمعيت عظيم دهها ميليوني آن در اسارت ملتهاي برتري طلب بيگانه بسر ميبرند، يک ضرورت گريزناپذير ميباشد. تنها از اين طريق است که قادر خواهيم بود تا شخصيت تاريخي و غرور به بند کشيده شده ی ملي مان را باز يافته، دوشادوش ديگر ملل آزادهٍ جهان با شرافت و سربلندي زندگي کنيم. خوشبختانه طي چند سال اخير در اين راستا قدمهاي اميد آفرين و شايان تقديري برداشته شده است. اکنون انديشمندان و محققين هريک از خلقهاي ترک زبان با درک اين مسئوليت تاريخي به تحقيقات و تدقيقات علمي و غنا بخشيدن به گنجينه ی معنوي ملت خود اشتغال دارند. ما ضمن تاٍکيد بر ضرورت تاٍمين هماهنگي و همکاري در زمينه هاي مشترک، براي همه ی آنان در اين پيکار مقدس معنوي آرزوي موفقيت و سربلندي مي نمايم.

ب . گري

 برلين-يوني ۱۹۹۷

ارسال دیدگاه