تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۲۰ / سلجوقیان – ۱

م. کریمی

متن سخنرانی

۴/۱۰/۱۴۰۰

     می توان دوره ی سلجوقیان را دوران اوج تمدن تورکی – اسلامی دانست. زیرا در همین زمان علاوه بر تشکیل کشوری وسیع و قدرتمند، کشور انتظام یافته، امنیت برقرار گشته و سلاطین واهمه ی تغییر و تحول همراه با خشونت و کشتارهای جمعی وجود نداشت. هرچند رقابت های درون درباری در جریان بود اما انعکاس زیادی در جامعه نداشت، بلکه بر عکس بسیاری از سلاطین برای نشان دادن قدرت و طرفداری خود از مردم به تشویق عالمان، شاعران و هنرمندان همت گماشته و در ساخت امکانات کشوری و مردمی مانند مساجد، مدارس، راههای تجاری و بازرگانی، پلها و کاروانسراها و غیره تلاش می کردند. از سوی دیگر دربار به مرکز تجمع عالمان، اندیشمندان و هنرمندان تبدیل شده بود و صدها تن از این زمره در دربار به تلاش و فعالیتهای علمی – ادبی و هنری می پرداختند. علوم مختلف زمان: طب، نجوم، فلسفه و حکمت، ریاضیات، طبیعیات، شرعیات روق گرفته و رواج می یافت. شهرها آباد می شد و پیشه وری و کشاورزی رونق می یافت. صنعتگران به تولید و صنعت پرداخته و مایحتاج مردم را تامین می کردند. در کنار آن با تحکیم دولت، قشون انسجام می یافت و در هر گوشه به فتوحات بیشتر نایل می گردید و مردم با رغبت از دولت حمایت می کرد. دوران طولانی سلطنت سلجوقیان بدون این حمایتها میسر نمی گردید. هنر معماری، خطاطی، نقاشی، موسیقی، هنر و ادبیات چنان پیشرفت کرد و اصول هر یک تدوین گردید که سلسله های بعدی آنرا تداوم بخشیده و بکار گرفتند. هنر سلجوقی همچون مانیفستی در انواع گوناگون هنر جاری و ساری گشت که بعنوان اصول هنر اسلامی در تمام جهان و تا امروز مصوب گشته است. معماری سلجوقی است که امروز در ساخت مساجد، از جمله هشت گوشه بودن ساختمان و ستونها، سرستونها، پنجره ها، گنبدهای دو طبقه، آجرکاری و کاشیکاری، حتی خانه های خصوصی مد نظر قرار می گیرند. اصول نقاشی که در چارچوبی کادر محدود نمی شود و رنگ و لعاب، گل و بوته ی زمینه، گلهای اسلیمی همه و همه یادگاری از هنر سلجوقی است که امروز هنر اسلامی شناخته می شوند. برخلاف نظرات برخی از اندیشمندان و تئوری بافان معاصر، نه تنها اندیشه به انحطاط نگراییده بود بلکه اندیشمندان و خردمندان بزرگی از هر گوشه ی کشور قد برافراخته و اندیشه های نو و بدیعی را به دنیای اسلام تقدیم می کردند. صدها اندیشمند، عالم، هنرمند، سخنور و سیاستمدار وارد عرصه گشته و کانونهای علم و هنر را گرم کرده بودند. از این اندیشمندان که در دنیای اسلام مشهورند که با اندیشه های تابناک خویش طریقت حکیمانه ای را پی ریزی کرد.

دودمان سلجوق (سلاجقه، آل‌سلجوق)، از تُرکان غُز بودند که در سده‌های پنجم و ششم هجری قمری، با ایجاد یک امپراتوری  بر بخش‌های پهناوری در آسیا فرمان می‌راندند. مؤسس این سلسله طغرل بیک نام داشت که خود از نوادگان سلجوق بود و با شکست دادنِ سلطان مسعود غزنوی، در نیشابور بر تخت نشسته و با ایجاد تسلط سیاسی بر خلافت عباسی در بغداد، رهبری جهان اسلام را به دست گرفتند.

تئوری پردازان ایرانشهری سلطنت سلجوقیان را به دو دوره متمایز تقسیم می کنند، یکی دوره اقتدار که عصر سه پادشاه نخستین آنان یعنی طغرل، آلب ارسلان و ملکشاه را شامل است و دیگری دوره ضعف و انحطاط که پس از مرگ ملکشاه آغاز می‌گردد. درست است که سلطنت سلاجقه، تا سال ۵۵۲ هجری قمری برقرار بود، اما بعدها در نتیجه بروز اختلافات بر سر جانشینی میان شاهزادگان، اقتدار مرکزی تضعیف شد و در نتیجه سلطنت آنان به چند قسمت تجزیه و تقسیم ‌گردید، اما باید دانست که سلجوقیان همچنان در سرزمینهای وسیعی  به حکومت خود تداوم بخشیدند و قدرت بلامنازع زمان بودند. در زمان سلطان ملکشاه سلجوقی این قلمرو به اوج اقتدار رسید. این محدوده از شرق تا ماوراءالنهر و از غرب تا دریای مدیترانه امتداد یافت.

سلجوقیان نقطه ی عطفی در تاریخ ترکان جهان هستند و لذا دشمنان با این شناخت در صددند تا سلجوقیان را بد و ضعیف بشناسانند تا بتوانند به تئوری های خود جامه ی عمل بپوشانند. ایرانشهری ها تصاویر مبهمی از مسادل می آفرینند و تا حد تحریف واقعیات پیش می روند از جمله اینکه  که وزیران این دوره همه ایرانی اند – یعنی فارسند و ترکان نقشی در اداره ی کشور ندارند مثلا  عمیدالملک کندری و خواجه نظام‌الملک توسی خدمات مهمی به عمران و آبادانی شهرها، همچنین گسترش فنون و دانش‌ها نموده اند و سلاطین نقشی در پیشرفتهای کشور نداشته اند. اما لازم است ابتدا اشاره ای به تشکیل سلجوقیان داشته باشیم و سپس به مسائل چندی خواهیم پرداخت.

قاراخانیان و سلجوقیان دو سلسله معظم و دو امپراتوری بزرگ در آسیا بوده­اند که تاثیر نقش آنان در تاریخ ماندگار بوده است. قاراخانیان در سال ۳۳۱ و سلجوقیان در سال ۴۳۱ هجری تاسیس شدند و حدود دو قرن باهم بالیدند و در همسایگی هم، یکی در شرق و دیگری در غرب آسیا حکومت کردند. هر دو سلسله به فرهنگ و مدنیت علاقه نشان داده و در زمان آنان علوم مختلف گسترش خوبی داشته و کتب فراوانی نوشته شده است. در این میان علوم مربوط به اصول کشورداری نیز نوشته شد و دستاویز سلاطین و خاقانها قرار گرفت و بر اساس این اصول کشور را اداره کردند. بلعمی از نوشته شدن ۷ کتاب در باب کشورداری خبر می دهد. کتابهایی چون سیاست نامه و کتابهای دیگر در دربار سلجوقیان نوشته شده اند و در دربار قاراخانیان نیز کتابی چون قوتادغو بیلیک به منصه ظهور رسیده است که تا امروز نظر اندیشمندان را به خود مشغول داشته است و در ردیف کتاب های اساسی در اداره ی کشور و جوامع آرمانی قرار گرفته است.

برخی ادعا دارند که کتاب سیاست نامه از نظام الملک ارکان ایرانشهری را چنان نظام بخشیده که هیچ پادشاهی و خداوند فرمانی را از داشتن و دانستن این کتاب چاره نیست؛ از دیگر سو، قوتادغو بیلیک نیز راهنمای سلاطین قاراخانی قرار گرفت که گسترش علوم و فنون در میان ترکان نتیجه ی تدوین چنین کتابی است. هر دوی این کتابها اصول کشورداری را بر اساس سنت تاریخ و فرمایشات بزرگان دین تدوین کرده و از تاریخ باستان تا زمان نگارش آن، به بررسی حوادث و تجربیات پرداخته اند. بخش اعظم کتاب سیرالملوک نظام الملک و قوتادغو بیلیک یوسف بالاساغونلو به امور کشورداری، سیاست و اصول دولتمردی مربوط می شود که اندیشه سیاسی و ارکان ایرانشهری و آرمانشهر تورانی را می­توان از خلال آن بیرون کشید.

   آذربایجان در طول تاریخ در اکثر عرصه های علمی – ادبی، اندیشه ورزی و خردپذیری نقش بارز خود را ایفا کرده و دانشمندان بزرگی را تقدیم جهان اسلام کرده است. دوره ی سلجوقیان را باید دوران شکوفایی تمدن ایرانی – اسلامی دانست. دوره ای که امپراتوری مستحکم سلجوقی آرامش و امنیت برای کشور پدید آورد و سیستم ملوک الطوایفی برقرار بود و دولت های کوچکی چون طاهریان، آل زیار، آل بویه، صفاریان و سامانیان که هر یک در هر گوشه ای از کشور حکومتی کوچک و مستعجل آهنگ حکومت می کردند و چندی نمی گذشت که سرداری دیگر هوای سلطنت در سر می پروراند. هزینه ی جنگ و ستیزهای خانمان برانداز را مردم زحمتکش این سرزمین می پرداخت. اما با روی کار آمدن سلجوقیان و تاسیس امپراتوری وسیعی که از آسیای میانه تا آفریقا کشیده شده بود فرصتی برای عرض اندام حکومتهای کوچک نبود و در عین حال تحکیم این امپراتوری با مشارکت اکثریت مردم شکل می گرفت و نوعی سیستم فدرالی در امپراتوری برپا گشته بود. اینها موضوعاتی هستند که باید بدانها پرداخت.

   دوره ی سلجوقیان دوران تسامح دینی و تساهل عقیدتی هم محسوب می شود و لذا مذاهب مختلف اسلامی در کنار یکدیگر به گسترش و توسعه ی عقاید اسلامی موفق می شوند و آزادی اندیشه و دین سبب خلق تفکران مترقی می گردد. در این عصر ادبیات وسیله ای راحت و مطمئن برای بیان اندیشه هاست و لذا شعر و هنر اوج می گیرد و اندیشمندان از هنر شعر برای بیان تفکرات خویش سود می جویند و بدین منوال ادبیات نضج گرفته و صدها کتاب و دیوان اشعار آفریده می شود. نگارش کتابهای مختلف در عرصه های گوناگون در دوران سلجوقی حائز اهمیت است. دهها کتاب تاریخی نوشته می شود و امروز می توان جزئیات رفتاری، گفتاری و عملکرد مردم را از سلاطین و وزرا تا مردم کوچه و بازار را دریافت. سیستم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دوران را بدرستی محک زد. چنین وضعی را نمی توان از سده های پیشین و حکومتهای کوچک ایران انتظار داشت، مگر اینکه تنها به دیوان شعرا اکتفا کنیم که متاسفانه برخی از اندیشمندان معاصر (!) شعر را بجای تاریخ قبول کرده و تئوریهای نژادپرستانه ای نیز ساخته اند و بدان دل خوش کرده اند. اندیشه سیاسی ایرانشهری برخی از این خیالبافان از آن زمره است. تردیدی نیست که اندیشه ی سیاسی ایرانیت و ایرانشهری وجود داشته، اما از کدام منبع می توان آنرا بدست آورد جای بحث و مناقشه است. آیا ایرانشهری که در حکمه الاشراق سهروردی ، مدینه ی فاضله ی فارابی با آنهمه غنا و فرهنگ اسلامی می تواند مبنای فرهنگ ایرانی ما باشد یا افسانه ها و توهمات برساخته از ذهنیات شعوبیه ای که تنها دشمنی با اعراب؛ ترکان و دیگر اقوام و ملیت های غیر فارسی زبان را استنادی بر ایرانیت قلمداد می کند؟

   اما اجازه دهید قبل از پرداختن به سلجوقیان به اوغوزها بپردازم: در این مورد کتاب ارزشمند “اوغوزلار” از پروفسور فاروق سومر توصیه می شود که البته ترجمه خلاصه ای از آن توسط آنادردی عنصری در سال ۱۳۸۰ در گنبد قابوس منتشر شده است. (اوغوزلار، از فاروق سومر ، چاپ پنجم، ۱۹۹۹ استانبول ). در این کتاب استاد سومر، تاریخ اوغوزها را از ابتدا که جزو یکی از ۲۴ قبیله ی ترکان هستند بررسی می کند. او برای این بررسی علمی اش از تمام تحقیقات شرقی و غربی بهره گرفته و اسناد درجه اولی را نیز معرفی کرده است. او حتا آداب و رسوم و بسیاری از عناصر فرهنگی اوغوزها را از خلال کتب عربی و یونانی استخراج و بررسی کرده است. او اوغوزها را در زمان گؤگ تورکهای غربی در آذربایجان می بیند. بر اساس اسناد بدست آورده اش بویژه از کتب عربی، وجود عناصر بسیار فراوان اوغوزها در میان خزران گزارش می کند. همچنین گؤگ تورکهای غربی را همان اوغوزان می داند. البته می دانیم که مسعودی و ابن فضلان هم وجود اوغوزان از آذربایجان تا سواجل رود ولگا در کنار خزران و بلغارها گزارش می کنند.

قبل از سلجوقیان، اوغوزها در تشکیل دولت یابغوی اوغوز مشارکت داشته اند. یعنی یابغوها در دوره ی تورکیش و آشیناها توسط یابغوها اداره می شدند. دو مقام عالی داشتند: یکی کؤل ارکین و دیگری سوباشی. کؤل ارکین مقام خاقانی داشت و سوباشی وزیر یابغو بود. (اوغوزلار، ص ۹۹). این موضوع در کتیبه های اورخون نیز وارد شده که قابل بررسی است. در حکومت یابغوهای اوغوز عناوینی مانند ینال یا اینال و ترخان وجود دارد. خوارزمی هم در کتاب مفاتیح العلوم، (چاپ لیدن، ۱۹۶۸ با تصحیح گ. فون فلوتن ص ۱۲۰) شاه اوغوزها را جیبویه و ولیعهد را اینال تکین می خواند. کاشغری هم در دیوان لغات التورک این دو عنوان را به دوران قبل از اسلام منسوب می داند (دیوان لغات التورک، بسیم آتالای، ج ۱، ص ۴۳۶). در هر صورت اوغوزها همزمان با گؤگ تورکها در آذربایجان حضور دارند و بخشی از امپراتوری خزران را تشکیل می دهند. آنان با قدرت گرفتن قاراخانیان در سال ۹۴۲ یا ۳۳۱ با آنان همکاری می کنند و جای آنان را در انقراض سامانیان می گیرند. (سال ۹۹۲م). سپس از ماوراءالنهر بطرف خراسان می آیند و رفته رفته به داخل قلمرو غزنوی نیز نفوذ می کنند. با اسکان در خراسان راهی بسوی آذربایجان باز می کنند. کتاب شجره ی الترک از ابوالغازی بهادرخان در این مورد ارزشمند است (تصحیح و ترجمه: م. کریمی، تهران، انتشارات پینار، ۱۳۸۹، ص ۷۹ به بعد). البته که تاسیس سلجوقیان در تاریخ یک نقطه ی عطف بشمار می آید و تمام دنیا ترکان را احساس می کنند. زیرا در تاریخ جهان نقش بزرگی را ایفا می کنند و در آسیا محبوس نشده اند.

   خاندان سلجوقی از قبایل ترکان اوغوز و یکی از ۲۴ طایفه ی بودند. قسمتی از تاریخچه ی این قوم، با روایت‌هایی اساطیری و داستانی همراه است اما برای روشن شدن تبار آنان، ذکر می‌گردد. بنابر روایات اسلامی، فرزند ارشد نوح، که یافث نام داشت، یافث در اصطلاح ترکان، ابولجه خان نام داشت. جانشین ابولجه خان که پادشاهی بزرگ بود، دیب باقوی خان نام داشت و پسرانی با نام‌های قراخان، اورخان، گورخان و کرخان داشت، که قراخان جانشین پدر شد و اوغوز فرزند قراخان بود .ترکان اوغوز در تشکیل امپراتوری گؤک-ترک، نقش برجسته‌ و جایگاه مهمی را دارا بودند، در عین حال از موقعیتی ویژه در اتحادیه توکیو به زبان چینی نیز برخوردار بوده اند. اوغوزها در سده های نخستین میلادی در شمال آذربایجان و در داخل اتحادیه ی ترکان خزر حضور داشتند و تجربیات ارزشمندی در شهرسازی و مدنیت یکجانشینی کسب کرده بودند بطوری که طرح ساخت معابد، از جمله کنیسه و کلیسا و مساجد را از آنان داریم (آلتونگؤگ، ایران و توران در کشاکش تاریخ، ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی، ۱۳۹۴، ص ۱۷۲) ). نوشته های کتیبه ی اورخون نیز از حضور اوغوزها در آذربایجان خبر می دهد. البته نوشته های اورخون از حضور تاریخ بین سالهای ۶۳۰ الی ۶۸۰ میلادی را شامل است که می بینیم ترکان اوغوز در آذربایجان در کنار دیگر اقوام ترک مانند سابیرها، کنگرها، قبچاقها، قارلوقها، و دیگران حضور دارند. در کتیبه‌های ینی سئی نیز، از اتحادیه ی آلتی اغوز – شش قبیله اوغوز بودند، یاد شده‌است، که این کتیبه‌ها در قرن هفتم به نگارش درآمده‌اند.

اما در سده های بعدی گروه دیگری از اوغوزها ازسمت خراسان وارد این سرزمین می شوند و در آذربایجان با همزبانان خود روبرو می شوند. به هر حال نمی توان اوغوزان را بی تجربه در حکومتداری قلمداد کرد و واقعیات بعدی این سرزمین نیز این مساله را تائید می کند.

عقاب دو سر نماد سلجوقیان بود. تصویر بالا ظرفی از دوره سلاجقه است که در موزه تبریز نگهداری می‌شود

تاریخ سیاسی و نظامی ترکان سلجوقی با ورود سلجک یا سلجوق به درگیری‌های سیاسی و نظامی در سرزمین‌های واقع در شرق دریای خزر و ماوراءالنهر آغاز شد سلجوق فرزند شخصی بود که دقاق، تقاق یا یقاق یا لقمان نام داشت. دقاق به تمریالیغ – (دمیر یای) که به معنای کمان آهنین است، شهرت داشت و منابع تاریخی او را با واسطه ی ۳۳ نسل، به افراسیاب بن پشنگ (شاه اساطیری توران) می‌رسانند. دقاق از اعضای طایفه قانیق به‌شمار می‌رفت و از امیران معتبر یابغو که قبلا توضیح دادم بود. روایتی نیز خدمت آنان در درگاه شاه خزران را بیان می‌دارند. سلجوق به علت مقام ارجمند دقاق در حکومت یبغوی اوغوزها، پس از پدر، عهده‌دار سمت سوباشی (فرماندهی لشکر) شد.  سلجوق همراه با یارانش، در سده چهارم هجری به سوی جَند رفت و امیر آنجا شد و در آنجا بود که به دین اسلام گروید و مذهب حنفی اختیار نمود. در نتیجه، مذهب حنفی در خاندان سلجوقی و زیردستانشان مذهب رسمی شد. البته عده‌ای از محققان به خاطر اسامی فرزندان سلجوق که عبارتند از میکائیل، موسی و اسرائیل، او را یهودی یا مسیحی می‌دانند. از اقدامات سلجوق پس از سکونت در جند و پذیرش اسلام، عبارتست از نجات مردم اطراف سیردریا از خراجی که بر عهده آنان بود. بر همین اساس، روابط نزدیک و تنگاتنگی میان مسلمانان ساکن این منطقه و بازماندگان سلجوق برقرار گشته است. سلجوق، در سن ۶۷ یا ۱۰۰ سالگی و در شهر جند وفات یافت و در همان مکان نیز به خاک سپرده‌شد.

ورود سلجوقیان به ماوراءالنهر را در زمان حیات وی و به رهبری پسرانش می‌دانند. روایات در باب تعداد فرزندان سلجوق و نام آنان، متفاوت است، اما سه نام در تمام روایات تکرار شده‌اند که شامل اسرائیل، موسی یبغو و میکائیل می‌باشند. فرزند دیگرش یونس یا یوسف بوده است که در نوجوانی فوت کرده است. پس از سلجوق پسرانش، اسرائیل که لقب ارسلان به معنی شیرافکن داشته است به همراه دو برادر دیگر: موسی به عنوان یبغو و میکائیل به همراه فرزندان میکائیل: یعنی طغرل‌بیک و چاغری‌بیک، وارد درگیری‌های حکومتی شدند و ابتدا در خدمت سامانیان بودند، اما با زوال سامانیان، به قراخانیان روی آوردند. اینان با علی تکین یکی از خاقانهای قراخانیان همکاری کردند و او را در تصرف بخارا در سال ۴۱۱ هجری، یاری رساندند و طغرل به وصلت با دختر علی تگین اقدام نمود که به دریافت جایگاهی ممتاز در حکومت علی تگین منجر شد. البته این را هم اضافه کنم علی تکین یکی از قهرمانان رمانس های ترکی است که در داستان علی بابا و چهل دزد بغداد سیمایش آفریده شده است.

 سلجوقیان با اجازه سلطان محمود غزنوی در خراسان ساکن شدند و سپس بداخل قلمرو آنان نفوذ یافتند. اگر چاغری بیگ را بنیانگزار سلجوقیان بدانیم خطا نکرده ایم اما تاریخ، طغرل را بدین سمت می شناسد. طغرل بن میکاییل بن سلجوق (طغرل بیک) در تاریخ ۴۲۹ هجری و با کمک ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی معروف به سالار بوژکان، وارد نیشاپور شد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل  اسمی عربی به نام ابوطالب رکن‌الدین محمد را انتخاب کرد و مقامش مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت و خطبه به نامش خواند.

طغرل وزیری با نام عمیدالمُلک کُندُری داشت و به طغرل یاری بسیار رساند. طغرل‌بیک در سال ۴۳۳ به شهر ری وارد شد و این شهر را به‌پایتختی برگزید و سرانجام در ۴۵۵ هجری بعد از ۲۶ سال سلطنت در سن هفتاد سالگی در ری درگذشت و در مکانی که امروز به نام برج طغرل معروف است در ابن بابویه دفن‌شد.

 آلپ ارسلان فرزند چاغری (۴۵۵–۴۶۵هجری) بعد از مرگ عمویش طغرل به سلطنت رسید و او هم وزارت را به عمیدالملک کندری سپرد. اما بعد از مدتی با تحریک و حیله های خواجه نظام الملک به قتل رسید و قدرت او به خواجه نظام الملک طوسی منتقل شد.

  بیشتر عمر آلب ارسلان در جنگهای صلیبی گذشت. او در سال ۴۶۴ در نبرد ملازگرد، رومیان را به سختی شکست داد و امپراتور ارمانیوس دیوجانوس را دستگیر کرد. مورخان این جنگ را مقدمه تسخیر بیت‌المقدس و آغاز جنگ‌های صلیبی می‌دانند. این را هم اضافه کنم آلپ ارسلان با هر گونه خرافه ای در تضاد بود و مخالفت می کرد از جمله با نظر منجمان که به فالگیری در مورد جنگ با روم نظر می دادند مخالفت کرد و توانست روم را شکست دهد و نقطه ی عطفی را موجب شود. از رفتارهای علمی وی هم و نظرات مترقی وی در کتابهای مطالب ارزشمندی نقل شده است. (کتاب تاریخ سلاجقه، محمود ابن محمد آقسرایی، تصحیح: دکتر عثمان توران، ۱۹۴۳، افست در انتشارات اساطیر، بدون تاریخ، ص ۱۷).

بعد، ملکشاه پسر آلپ‌ارسلان، بعد از مرگ پدرش به سلطنت دست یافت. او موفق به توسعه سرزمین‌های تحت سلطه سلجوقیان شد. حکومت ملکشاه که در سال ۴۶۵ هجری آغاز شده بود، پس از برکناری خواجه نظام‌الملک و روی کار آمدن تاج‌الملک قمی ادامه یافت. عاقبت، خواجه نظام‌الملک در نهاوند بدست یکی از اسماعیلیان به نام ابوطاهر اوانی  یا ارانی در سال ۴۸۵ هجری کشته شد. البته بنا به روایتی خواجه نظام الملک به دست یکی از غلامان خود و به تحریک تاج الملک که پیشکار ترکان خاتون بود کشته شد. ملکشاه علاقه زیادی به ادبیات، علم و هنر نشان داد. از سلطنت او به خاطر ساخت مساجد باشکوه پایتختش (اصفهان)، اشعار و خدمات ارزنده ی عمر خیام در اصلاح تقویم تقویم جلالی ماندگار بشمار می رود. در دوره پادشاهی وی، مردم او از صلح داخلی و آزادی های مذهبی برخوردار بودند.

به علت گسترش حکومت سلاجقه، ملکشاه، کشور را به ایالات و ولایات مختلف تقسیم کرده بود و هر ولایت را یکی از شاهزادگان، امراء یا اتابکان اداره می‌کرد. در اینجا بحث های تاریخی پیش می آید. برخی از تجزیه ی سلجوقیان صحبت می کنند و زوال حکومت آنان را پیش می کشند. از سوی دیگر اتابکان پیش می آید. البته اتابکان در ایالات مختلف وجود آمده اند. اتابیگ معمولا به معلمِ تربیتِ شاهزادگان گفته می شد. قبلا هم دیدیم که در زمان گؤگ تورکان این لقب مصطلح شد. سلطان محمود غزنوی هم معلمِ فرزندش مسعود را آتابیگ لقب داد. حتی برخی از آتابیگ ها به صدراعظمی هم رسیده اند. در هفته های آتی در باره اتابیگ ها سخن خواهیم گفت.

اما باید بدانیم که سلجوقیان از همان آغاز پیروزی بر غزنویان، ولایت‌های کشور را بین سران خود تقسیم کردند. راوندی در این باره اطلاعات موثقی را بیان می کند و تقسیم ایالت ها را بر اساس لیاقتها انجام می دهد. (راوندی، کتاب راحه الصدور و آیه السرور، تصحیح: محمد اقبال، چاپ دوم، ۱۳۶۶، ص ۱۰۴) انجام این کار بر عهده ی ابو اسحاق الفقّاعی بوده است.

برخی از این اتابکان به علت دوری از اصفهان – پایتخت آن عهد – و قدرتی که ملکشاه به آن‌ها داده بود، بعد از مدتی شروع به تشکیل حکومتی جدا و مستقل کردند. اتابکان نیز برای خود دم از استقلال زدند. در کرمان سلسله سلاجقه کرمان و در آناتولی سلسله سلاجقه روم به وجود آمد. از طرف دیگر اتابکان آذربایجان و اتابکان لرستان هم ادعای استقلال کردند. با وفات سلطان محمد بُرکیارق برخی از امرای سلاجقه و اتابکان در نواحی مختلف کم‌کم قدرت مستقلی برای خود به دست آوردند و حکومت‌های محلی در دل قلمرو سلجوقیان به وجود آوردند از جمله سلاجقه کرمان از سال ۴۳۳ ق. به استقلال در کرمان حکومت کردند. اتابکان دمشق (۴۹۷-۵۴۹)، اتابکان موصل(۴۶۸-۵۲۱)، اتابکان آذربایجان (۵۴۱-۶۲۶) و اتابکان فارس (۵۴۳-۶۸۴). در خوارزم نیز شاخه مستقلی از امرا به نام خوارزمشاهان (۴۹۰-۶۲۸) بر سر کار آمدند که بعداً حکومت سلجوقیان را برچیدند.

این را هم اشاره ای بکنم که پایتخت هر کدام از سلاجقه بدین شرح بود: چاغری بیگ شهر مرو، موسی یبغوی سیستان و هرات، قاورد شهر کرمان، طغرل شهر ری، ابراهیم ینال شهر همدان، قتلمش (قوتولموش – به معنی آزاد و رهاشده، یا قوتلوموش به معنی مبارک و پسندیده، البته قاتیلمیش هم گفته اند به معنی متحد شده – این گوناگونی از الفبای ضعیف عربی است که بموقع راجع بدان باید صحبت شود)) گرگان و دامغان، و امیر یاقوتی (یاقوتی برادرزاده ی طغرل بوده است) آذربایجان که شامل ابهر و زنگان، همدان و غیره را را ولایت و مرکز حکومتی خود قراردادند. امیریاقوتی از توانمندترین امیران سلجوقی بوده و بخش مهم کشور سلجوقی یعنی آذربایجان را بدو سپردند. البته نام ینال در راحه الصدور توسط پروفسور هوتسما تصحیح می گردد و به اینال به معنی “سردار قبیله” تصحیح می گردد. (مارتین تئودور هوتسما – دانشمند هلندی است – ۱۸۵۱ الی ۱۹۴۳ – از نویسندگان دانشنامه ی اسلام).

   از دیگر سلاطین سلجوقی مطرح در تاریخ، سلطان برکیاریق است که در ۱۳ سالگی به سلطنت رسید و در ۲۵ سالگی نیز درگذشت. سیاست های توطئه افکنانه ی تاج الملک در زوال سلجوقیان بی تاثیر نبوده است. با اینحال برکیاریق توانست بر رقیبان غلبه کند و یکپارچگی سرزمینش را حفظ کند. بُرکیاریق به معنی تاج نورانی است. یاریق همچون کتاب “آلتون یاریق” یعنی نور طلایی، برکیاریق هم به معنی نور تاج یا تاج درخشان معنی می دهد. البته لغت نویسان فارس آن را بِرک می خوانند و “درخشش نیرومند” معنی می کنند که غلط است.

سلسله ی سلجوقیان را می توان به شکل زیر ردیف کرد:

طغرل بیگ زمان حکومت: ۱۰۳۷ – ۱۰۶

آلپ ارسلان:                  ۱۰۶۳ – ۱۰۷۲

ملکشاه:                       ۱۰۷۲ – ۱۰۹۲

محمود یگم:                  ۱۲۰۰ – ۱۲۱۸

برکیاق:                      ۱۰۹۴ – ۱۱۰۵

ملکشاه دوم:               ۱۱۰۵ – ۱۱۱۸

سنجر:                   ۱۱۰۶ – ۱۱۵۷

    دوران سلجوقی بعنوان دوران شکوفایی ایران و اسلام از زوایای گوناگون باید مورد مداقه قرار گیرد. کتابهای تاریخی نوشته شده در این سده ها چنان زیاد و فراوان است که در هیچ دوره ای از تاریخ ایران شاهد چنین شکوفایی نبوده ایم.

   سلاطین سلجوقی خود انسانهای فرهیخته ای بودند. برای مثال ملکشاه سلوقی هنوز ۱۸ ساله بود که تعدادی از متفکران عصر را برای نگارش سیرالملوک دعوت می کند تا اساس حکومت خود را بر پایه ی صحیحی قرار دهد. در این میان سیاست نامه ی نظام الملک انتخاب می گردد و خود او وزیر اعظم انتخاب می شود. فراموش نکنیم که عالمان ترک زبان زیادی نیز در دربار آنان بوده اند. امیر اینانجی بیگ، توتماج بیگ از عالمانی هستند که تاریخ سلجوقی را از سال ۳۷۵ به بعد نوشته اند؛ یا سالار ترکان، ابراهیم اینال و ایتگین از وزیران سلطان طغرل هستند که رابط بین سلسله ی سلجوقی با قاراخانیان امپراتوری همسایه بوده اند و عمیدالملک وزیر طغرل که توسط نظام الملک کشته شد از وزیران فرهیخته ی سلجوقی شمرده می شد و مشورتهای وی برای طولانی شدن عمر سلجوقیان مفید بوده است. همچنین حاجب عبدالرحمن الاغاجی مشاور آلپ ارسلان و حاجب قوماج مشاور سلطان ملکشاه مشورتهای خوبی برای آنان ارائه می دادند که از عالمان ترک­زبان برجسته ی دربار سلجوقی شمرده می شدند. می خواهم عرض کنم که ایرانشهری ها با تحریف تاریخ، تدبیر و کشورداری ترکان را حذف می کنند و با این عمل به تمام مردم ایران خیانت می کنند. اگر بزرگان و مدبران ترک نبودند این همه آبادی که در دوره ی سلجوقی بوجود آمده و هنوز امروز هم از نعمت آبادیهای آنان بهره می بریم وجود نمی داشت. آزادی های آن زمان از جمله آزادی های دینی، زبانی و کاری هنوز هم آرزوی هر ایرانی است با آن که وسعت کشور بسیار بیشتر از امروز بوده ولی امنیت، آسایش و رفاه برای همگان وجود داشته است.

لازم است در اینجا از دانشمند، اوزان و بزرگی بنام شیخ حسام الدین اینانج یاد کنم. شیخ حسام الدین اینانج یک اوزان در دربار چاغری بیگ بوده است. او تاریخ را بصورت داستان روایت می کرد و از تولد حضرت آدم تا زمان چاغری بیگ را بصورت داستان و شفاهی تکرار می کرد. در روایت او شجره ی ترکان بویژه شجره ی سلجوقیان بزیبایی تمام بیان شده است و ابوطاهر خاتونی این روایت ها را در کتاب ملک نامه به فارسی ترجمه کرده است. کتاب ملک نامه در طول تاریخ توسط بسیاری از مورخان مورد استناد قرار گرفته و از روایت آن بهره برده اند مورخانی چون ابن اثیر در کتاب تاریخ الکامل، ابن العبری در کتاب مختصرالدول؛ صدرالدین علی حسینی در کتاب “زبده التواریخ”، ابن طقطقی در “تاریخ فخری”، ابن خلدون در العبری، میرخواند در روضه الصفا، د دیگران ؛ همچنین رشیدالدین فضل اله همدانی در جامع التواریخ و امیرعلی شیر نوایی در کتاب های خود بدان استناد کرده اند. کار بدینجا حتم نشده بلکه امروز پژوهشگران شرق و غرب از اطلاعات آن بهره ها برده اند همچون کلاد کائن مورخ و پژوهشگلر فرانسوی (۱۹۰۹ – ۱۹۹۱) استاد دانشگاه استراسبورگ و میشیگان و یکی از نویسندگان تاریخ کمبریج، پروفسور ابراهیم قفس اوغلو، محمد آلتای کؤیمن و دیگران از این زمره اند. تاریخ ایران کمبریج آبرویی برای ایرانشهریها نگذاشته است چون اشارات فراوانی بدینت کتاب ارزشمند و تاریخی دارد و از نابودی آن توسط عده ای ضدفرهنگ سخن رانده است. نابودی این چنین کتابهایی تنها خیانت طرفداران این تئوری ضدبشری را عیان می کند و هنوز فرهاد حکیم زاده ها دارند آبروی نداشته ی این تئوری پردازان را برملا می کنند.

ملک نامه کتابی است که در سال ۴۵۱ تدوین یافته و از درایت های چاغری بیگ سخن رانده است. این کتاب اسطوره های ترکی را بیان می کند و از زمان آدم تا اواسط سده ی پنجم تاریخ ترکان را به تحریر کشیده است. البته از دهها کتاب دیگر نیز که در باره تاریخ ترکان در ایران نوشته شده اینک خبری نیست مانند “سیره ی طغرل بیگ”، “سنجرنامه” و دیگر کتاب ها. همچنین کتاب “تاریخ فخرالدین مبارکشاه” که در سال ۱۹۲۷ توسط ادوارد دنیسون راس در کابل و لندن چاپ شده، باوجود فارسی بودنش در ایران مخفی نگه داشته شده بود که اخیرا توانستیم آنرا چاپ و منتشر کنیم. این کتابها در مورد توانمندی ها، تدبیرهای عالمانه ی شاهان و سلاطین ترک هستند. اما ایرانشهری ها برای تحریف تاریخ و حذف آنها از پژوهشهای علمی و تاریخی جهت ارائه تئوری های سراسر ساختگی خود نیاز به نابودی آنها داشته اند. اما باید دانست که امروز علم و تمام نکته های فراموش شده از زیر سالها غبار بیرون می آیند و مردم آذربایجان بیدارند و از تاریخ و فرهنگ خود دفاع خواهند کرد.

در کتاب ملک نامه از اسطوره های ترکی، درایت های امیران، خاقانها و و درایت های چاغری بیگ سخن گفته شده است. تاریخ فخرالدین مبارکشاه نیز از درایت ها و سخنان آلپ ارتونقا – افراسیاب تا خاقانهای خزران و سلاطین غوری سخن رفته است. خواندن این کتابها برای هر آذربایجانی لازم است تا چهره ی انسانی و توانمند اجداد خود را بیابد و دهان یاوه گویان را به گل ببندد.

پس بگذارید از سیاست نامه ی خواجه نظام الملک بگویم:

خواجه نظام الملک یکی از وزرای باتدبیر سلجوقیان است. اما او را آنچنان بزرگ کرده اند که گویی شالوده ی سیاست ایران را تا امروز ایشان ریخته اند. اما با خواندن کتاب سیاست نامه در این گفته نه تنها شک می کنیم بلکه دروغهای گفته شده در این باب را درمی یابیم. در این زمان در دربار قاراخانیان یوسف بالاساغونلو حاجب دربار قاراخانی کتابی بزرگ به زبان ترکی می نویسد بنام قوتادغو بیلیک یعنی علم سعادت. این کتاب در باره شیوه ی کشورداری و وظایف هر یک از دولت مردان در برابر کشور و مردم کشور خود را بیان می کند. کتابی است بسیار عالی و جزو برجسته ترین کتابهای جهان سیاست، علم و کشورداری است. این کتاب در زمان خود که بتاریخ ۴۶۱ قمری نوشته شده در تمام آسیا مطرح گشته و طرفداران بسیاری یافته بود. تردیدی نیست که آلپ ارسلان این کتاب را دیده و آرزو داشته در رقابت با قاراخانیان چنین کتابی در دربار او نیز نوشته می شد. لذا نظام الملک را مأمور نگارش چنین کتابی بفارسی می کند. اما عمر آلپ ارسلان کفاف دیدن این اثر را نمی دهد و فرزند او ملکشاه که هنوز به سن ۱۸ سالگی هم پا نگذاشته زمام امور مملکت را بدست می گیرد. این جوان تربیت شده در فرهنگ سلجوقی، وزیران دربار را جمع می کند و از آنان می خواهند کتابی در باب کشورداری بنویسند و هر آنکس که بهترین را بنویسد صدراعظم خواهد شد. این بخش را اجازه دهید از زبان خواجه نظام الملک در فصل نخست کتابش سیاست نامه بخوانم: سیاست نامه به تصحیح محمد قزوینی، چاپ ۱۳۴۲، ص اول و دوم بعد از مقدمه ی آقای قزوینی:

“سبب نهادن کتاب: سلطان سعید ابوالفتح ملکشاه ابن محمد امین امیرالمؤمنین انارالله برهانه در سال ۴۸۴ چند کس را از بزرگان و امیران و دانایان فرمود که هر یک در معنی مملکت ما اندیشه کنید و بنگرید تا چیست که آن در عهد ما نه نیکست و بر درگاه و دیوان و بارگاه و مجلس ما شرط آن بجای آرند و بر ما پوشیده شده است و کدام شغل است که پیش از ما پادشاهان شرایط آن بجای آورده و ما نمی کنیم و نیز هرچه از آیین و رسم ملوک گذشته بوده است آن تعلق به دولت و ملک سلجوقیان دارد همه بنویسید و برأی عرضه کنید تا ما تامل کنیم و بفرماییم تا پس از این، کارهای دینی و دنیوی بر قاعده ی خویش رود و هر شغلی بجای آورده شود و آنچه نه نیکست از آن باز دارند. چون خدای عز و جل جهان را به ما ارزانی داشت و نعمت بر ما تمام گردانید و دشمنان ما را مقهور کرد نباید که هیچ چیز در مملکت ما بعد از این ناقص باشد و شغل ها به ناواجب رود و یا چیزی بر ما پوشیده ماند. این اشارات به ما – نظام الملک، اشرف الملک، تاج المُلک، مجدالملک و مانند این طایفه کرده بود پس هرکس را آنچه فراز آمد در این معنی بنوشتند و برای رأی عالی عرضه کردند و از آن هیچکس پسند نبافتاد الا از آن بنده ی عبید – نظام الملک.”

باید این تاج الملک ها، مجدالملک ها و دیگرانی را که نظام الملک نام برده بشناسیم. این وزیران عبارت بوده اند از: مجدالملک قمی / سعدالدین آوجی /  عمیدالملک کندری / چند تن دیگر و در نهایت خودِ نظام الملک. پس می بینیم سلطان جوان ما تدبیرش چقدر عالیست و منتظر دیگران نمی ماند. فرهنگ و تمدن عالی سرزمین سلجوقی نیز حاصل تدبیرهای سلاطینی از این دست است. حتی در اوراق تاریخ می خوانیم که ملکه ی سلطان – ترکان خاتون به شهرهای مختلف سر می کشد و بر ساختن عمارتهای مهم کشوری مانند کاروانسراها، جاده ها، مدرسه ها و مسجدها نظارت می کند: (راوندی، راحه الصدور و آیه السرور، تصحیح: محمد اقبال، و انضمام مجتبی مینوی، چاپ دوم، ۱۳۶۶، انتشارت امیرکبیر، ص ۳۳۷). البته اضافه باید کرد که زنان در دوره ی سلجوقیان کارهای مهمی به انجام رسانده اند. در حالی که ایرانشهری ها همواره توطئه های درباری را بدانان نسبت می دهند. اینهم برای تطهیر کتابی همچون شاهنامه است و بس، که زنان را ذلیل و خوار می خواهد و در گور بودنشان را ترجیح می دهد. اما در راحه الصدور زنانی چون اینانج خاتون را داریم که نظارت بر آبادانیهای آذربایجان را بر عهده می گیرد. مَه­مَلِک خاتون (ص ۱۴۰) دختر ملکشاه در آبادانیهای کشورش با پدر خود همکاری می کند.  بزرگان ترک زبان و مدیران مدبر فراوانی در خدمت سلجوقیان بوده اند مانند: اؤنر، یُغان بیگ از وزرای سلطان سنجر هستند (ص ۱۶۷ و ۴۸۲)، دیگر وزیر سنجر ناصرالدین طاهر ابن فخر المُلک است (ص ۱۶۷)؛ فرزند نظام الملک هم همچنان در دربار سلجوقیان حضور دارد یعنی مویدالمُلک ابوبکر ابن نظام الملک وزیر بُرکیاریق (ص ۱۳۹) بوده است. امور درباری مانند امیر دربار، امیر حاجب، خزانه داری، سوباشی گری و غیره در دست کاردانان ترک بوده است (راحه الصدور، ص ۳۶۵) مانند قراقز حاجب سلطان طغرل، عزالدین حسن ابن قفچاق والی آذربایجان (ص ۳۵۶ الی ۳۶)، قفشد (ص ۳۶۴)، امیرحاجب قوماج (ص ۱۳۶ به بعد) ، محمود آناسی اوغلو (ص ۳۶۴ الی ۳۶۹) لالا قره تکین (۱۶۳) و . . . که از خدمات و رفتارهای سنجیده ی این بزرگان روایات فراوانی در کتاب های تاریخی آمده است. خواندن این کتابها ما را با تاریخ درست و سانسور نشده ای روبرو می کند و دیگر فریب و تحریف نوشته های امثال طباطبایی ها را نمی خوریم. (سیدجوا طباطبایی، خواجه نظام الملک، طرح نو، ۱۳۷۵) و (سید جواد طباطبایی، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه ی سیاسی در ایران، ۱۳۶۸)، (مکتب تبریز و . . .)، دیباچه ای بر تئوری انحطاط ایران، و غیره. اینان انحطاط را بر گردن سلجوقیانی می نهند که آبروی فرهنگ و مدنیت ایرانند.

ایرانشهری ها تبلیغ می کنند که وزیرکشی در سلجوقیان مرسوم بوده است. دوستان، به نظرم برای یافتن حقیقت سری بزنید به راحه الصدور ص ۱۱۸ و آنجا خواهید خواند که عمید الملک به حیله ی نظام الملک کشته می شود و عمیدالملک در آخرین لحظات زندگی رو به نظام الملک می گ.ید: وزیر را بگوی که بد بدعتی و زشت قاعده ای در جهان آوردی به وزیر کشتن. ارجو که این سنت در حق خویشتن و اعتاب باز بینی (البته مجتبی مینوی هم در پانوشت همین صفحه مطالب دیگری هم اضافه می کند که بهتر است دوستان ایرانشهری بخوانند و چنین رفتارهایی را به سلاطین سلجوقی نچسبانند.

باز تاکید می کنم ما طرفدار سلاطین نیستیم آما مخالف تحریف در تاریخ هم هستیم. واقعیت ها و حقیقت ها را باید گفت و کشف کرد.

کمی هم به فرهنگ و ادبیات این دوره بپردازیم. ادبیات فارسی و تورکی در این زمان اوج می گیرد و دانشمندانی نیز ظهور می کنند و از حمایت های سلاطین سلجوقی بهره مند می شوند. بنیادگذاری مدارس نظامیه، در بغداد، بلخ، نیشابور، اصفهان و ایجاد کتابخانه‌ها و خانقاه‌ها و مدارس گوناگون از کوشش‌های فرهنگی این دوره‌است. نویسندگان و مشاهیری مانند: امام فخر رازی، محمد غزالی، شیخ شهاب الدّین سهروردی، ابوالغنائم رکن الین سجاسی، شاعران بزرگی چون خاقانی، خواجه احمد فقیه تبریزی، شیخ ذاکر اسفراینی نظامی گنجوی که همگی به دو یا سه زبان عربی، فارسی و ترکی آثاری خلق کرده اند. اما تا امروز به دلیل معلوم ممنوع بودن زبان ترکی امکان چاپ و نشر آنها نبوده است و ایجاد فرهنگستان زبان ترکی خدمتی به علم و ادب متعلق به بشریت بشمار می آید و بحق در لیست خواستهای فرهنگی مردم آذربایجان قرار دارد.  اگر از عالمان، طبیبان، منجمان و ریاضیدانان زمان نام ببرم زمان خواهد برد.

زبان فارسی در این دوره رواج کامل یافت و بیشتر پادشاهان سلجوقی در گسترش فرهنگ و تمدن  و تشویق و ترغیب شعرا و نویسندگان فارسی‌زبان هم کوشش فراوان کردند. پادشاهان سلجوقی برخی خود شعر می‌سرودند، چنان‌که ملکشاه سلجوقی هم اشعار فارسی حفظ داشت و هم خود به فارسی شعر می‌گفت و همچنین طغرل سوم از این سلسله، همچنین کیکاوررس از سلجوقیان روم شاعر بوده‌اند و آثاری به فارسی و ترکی، بویژه ترکی دارند. قابل ذکر است که رمانس های ترکی رایج در ایران همچون امیرارسلان، علی بابا و چهل دزد بغداد، علاءالدین و چراغ جادو و دیگر داستانها و یا رمانسهای عشقی – حماسی بر اساس زندگی شاهان سلجوقی خلق شده اند و بدستور کیگاووس سلجوقی در سده ی هفتم هجری به ترکی نوشته شده اند و تازه در سده ی ۱۳ هجری به فارسی درآمده اند.

گروهی از شاعران این دوره هم‌چون امیرالشعرا معزی، انوری و خاقانی و نظامی در شمار استادان و پیشکسوتان بزرگ شعر و ادب فارسی قرار گرفتند و سخن‌سرایان و نویسندگان دیگری که در این دوره از پشتیبانی شاهان و وزیران سلجوقی برخوردار بودند عبارتند از: خواجه عبدالله انصاری، اسدی طوسی، ناصر خسرو، عمر خیام، سنایی و دیگران… شعر فارسی در این روزگار پیشرفت‌هایی کرد و سبک ویژه‌ای به نام سبک آذربایجانی و سبک عراقی در آن پدید آمد.

هم‌چنین در دوران سلجوقی آثاری در عرصه های طبابت، نجوم، ریاضیات، حکمت و کتابهای دینی – کلامی، فقه و غیره نوشته شدند.

ایرانشهریها همواره تبلیغ می کنند که شیعیان ایرانی بودند و یا ایرانیان شیعه بودند و سلجوقیان شیعیان را آزار می دادند. ولی در واقع می بینیم که حتا وزرای ایرانی – فارس هم همگی سنی بوده اند و دشمنی خواجه نظام الملک بیشتز از هر سلطانی با شیعیان بوده است.

ایرانشهری ها تحریف را در همه ی زمینه ها پیش برده اند از جمله تبلیغ می کنند که سلاطین سلجوقی سنی مذهب یا وزرای ترک برای محدود کردن شیعیان تلاش می کرده اند اما می بینیم که از نخستین وزرای سلاجقه عمیدالملک کندری بر مذهب حنفی تعصب داشت و شیعیان و شافعیان را لعن می‌کرد. خودِ خواجه نظام الملک طوسی هم که بعد از کندری وزیر شد مذهب شافعی داشت و در کتاب سیاست نامه اش، سلطان سلجوقی را به محدود کردن شیعیان پند داده است. (سیاست نامه، ص

ایرانشهری ها تبلیغ می کنند که در زمان طغرل و آلب ارسلان هیچ یک از شیعیان نمی‌توانستند وارد مناصب حکومت شوند و تنها پس از تحقیق از نسب و مذهب فرد او را برای خدمت در نیروهای نظامی یا خدمات دیگر می‌پذیرفتند. این دروغها با بیدار شدن مردم ما آشکار می گردد. از جمله می بینیم که مجدالملک ابوالفضل قمی که شیعه بود سمت مستوفی الممالک دربار برکیارق سلجوقی را داشت و بسیار مورد احترام شاه بود. مجدالملک به علویان و سادات کمک مالی می‌کرد و اقداماتی برای ساخت بقعه بر قبر امام حسن(ع) در بقیع و آبادانی‌هایی در حرمین انجام داد. ابن اثیر درباره او می‌نویسد که با اینکه شیعه بود؛ اما صحابه را به نیکی یاد می‌کرد و کسانی را که آنان را دشنام می‌دادند لعنت می‌کرد.

سعدالملک آوجی از دیگر شیعیان بود که در دوران محمد بن ملکشاه به وزارت رسید. برخی شیعیان در دستگاه سلطنت سلطان سنجر نیز عهده‌دار منصب وزارت بودند. مثلاً شرف الدین ابوطاهر قمی در زمان ملکشاه و در زمان سلطان سنجر به وزارت رسید. در زمان سلطان مسعود سلجوقی نیز انوشیروان بن خالد بن محمد کاشانی که شیعه بود به وزارت رسید. طغرل سوم از آخرین سلاطین سلجوقی نیز از معن الدین کاشی شیعه مذهب در منصب وزارت استفاده کرد. بنابراین می بینیم که تساهل مذهبی اساس سیاست های سلجوقیان بوده است. البته سنی بودن آنان بابت حفظ قدرت و تائید خلفای عباسی هم باید مد نظرمان باشد. تحریفی که بیشتر مطرح می شود شیعه بودن نظام الملک است که قبلا صحبتش را کردم.

آقای طباطبایی در کتاب خود “دیباچه ای بر نظریه ی انحطاط ایران، چاپ چارم، ۱۳۸۴، ص ۱۷۳٫ ” نظریه ی وزیرکشی را مطرح می کند که باید این موضوع را درست برخلاف تاریخ تلقی کرد. نمونه ها فراوانند. اما این حضرات با تحریف تاریخ و سوء استفاده از کتاب نخواندن مردم بهره های سوء کرده و نظریه های غلطش را بر پایه ی ناآگاهی مردمش می گذارد. خواندن تاریخ دست این حقه بازران را باز می کند.

در سایه این امپراتوری صدها عالم، اندیشمند، فیلسوف، مورخ و سخنور بالیده اند و هنرهای جاودانه آفریده اند. هنر تنها به موسیقی، خطاطی و نقاشی محدود نگشته و صدها آثار معماری از سلجوقیان در هر گوشه ای از کشور پهناور ایران عزیز ما همچنان پابرجاست. مساجد ساخته شده در دوران سلجوقی نه تنها در شهرها بلکه در روستاها نیز مشاهده می گردد. مسجد گلابیر، مسجد روستای قروه (۱۵ کیلومتری ابهر) و دهها مسجد و کاروانسرا در گوشه گوشه ی ایران امروز نمونه های کوچکی هستند که از گزند هزار سال سالم مانده اند. البته دهها و صدها نمونه از معماری آنان را سراغ داریم و نمونه های برجسته ی این معماری امروز در جهان مایه ی فخر و مباهات است. بها‌ءالدين حيدربن انوشتكين سازنده مسجد جامع سلجوقي سجاس با كتيبه‌هاي زيباي محراب آن، برج‌هاي خرقان را (در منطقه‌ي ساوه)، مقابر و آرامگاههاي بزرگان علم و ادب که سلاطین سلجوقي در میان سالهاي ۴۴۶ الی ۴۷۱ هجري ساخته بودند هنوز امروز هم از نظر استحكام و زيبايي و تزيينات آجري و كاربرد هندسه در بناسازي و نقش و تزيينات جانبی و  ريزه‌كاريهاي ساختمان، الگو برداری می شوند. در هر شهری از ایالات امروز ایران می توان عمارتهای باشکوه سلجوقیان را مشاهده کرد.

  دوره ی سلجوقی دوران ارزش و احترام نیمی از جامعه ی انسانی یعنی زنان نیز هست. بسیاری از زنان در امور کشوری، عمرانی و فرهنگی ایفای نقش می کنند و آثار معماری از خود بر جای می گذارند. اما اندیشه هایی طرفدار سیاست نامه ها سیاست را تنبیه در امور داخل و مردم دانسته و همان سیاست در امور خارجی را حیله و فریب رقیبان می شمارند. طرفداران چنین اندیشه ای معلوم است که چه اندیشه های پلیدی را تولید خواهند کرد.

   بزرگان عرصه های علمی، هنری و ادبی در طی سده های حکومت سلجوقیان هنوز چهره های ماندگاری هستند و افکار و اندیشه هایشان مورد مداقه ی اندیشمندان زمان قرار می گیرند. اخی فرج زنجانی هنوز هم گفتنی ها برای انسان معاصر دارد. او که با حرکت خود چنان جریانی را پدید آورد که عالمان سده های بعدی نیز خود را مفتخر به پیروی از سبک و سیاق او می دانستند و بدان مباهات می کردند. او که در دوستی ملتها، مذاهب و نزدیکی افکار انسانها بهمدیگر عمل کرده است باید هم پیروانی سالک و سالم داشته باشد.

از بزرگان این دوره که آثار و اشعار زیبایی به زبان ترکی آفریده اند می توان نام برد:

   ابوالغنایم رکن الدین سجاسی

   شیخ شهاب الدین سهروردی (۵۵۱ – ۵۸۷ ق) اشعاری به زبان ترکی از این بزرگان در دست داریم.

خواجه احمد فقیه اسبوسی

خاقانی

نظامی

مهستی

فلکی شروانی

بیلقانی

سبک آذربایجانی

در هفته های آینده در باره ی این بزرگان سخن خواهم گفت.

بیر سیرا بوگونون تاریخ آراشدیریجیلاری یانلیش سونوجلار آلدیقدا یانلیش ادعالارا چاتیرلار:

  • در دوره سلجوقیان کتاب کمتری بویژه در موضوع تاریخ نگاشته شده است.

  • سلجوقیان رغبت کمتری به تاریخ نشان داده اند و از مورخان حمایتی انجام نداده اند.

  • سلجوقیان به زبان مکادری خود اهمیتی نداده اند.

  • از سیستم اداری سلجوقیان اطلاعات موثقی در دست نیست.

۵-کتاب های سلجوقی در نشان دادن اطلاعات کافی برای امروز ندارند.

 همه ی این موضوعات را انشاءالله در هفته های پیش رو پاسخ خواهیم داد.

 

قایناقلار:

ابن راوندی،

میرخواند، میرمحمد بن سید برهان الدین، تاریخ روضه الصفا، تهران، انتشارات خیام، ۱۳۳۹٫

جوینی، عطاملک علاءالدین، تاریخ جهانگشا، بکوشش محمد قزوینی، لیدن، ۱۹۱۶٫

ابن العدیم، کمال الدین ابوالقاسم عمر، بغیه الطلب فی تاریخ حلب، آنقره، ۱۹۷۶٫

این جوزی، ابی الفرج عبدالرحمن، المنتظم فی تواریخ الملوک والامم، بیروت، ۱۹۹۵٫

ابن اثیر، عزالدین ابی الحسن علی، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۹۹۷٫

ابن تغری بردی الاتابکی، جمال الدین یوسف، النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره، القاهره، بی تا.

سلجوقنامه ظهیرالدین نیشابوری، سلجوقنامه، بکوشش میرزا اسماعیل خان افشار، تهران، ۱۳۳۲٫

م.کریمی، سهم ترکان آذربایجان در فرهنگ و مدنیت اسلام، ۱۳۷۲، زنجان.

 سیدجوا طباطبایی، خواجه نظام الملک، طرح نو، ۱۳۷۵

سید جواد طباطبایی، درآمدی فلسفی بر تاریخ اندیشه ی سیاسی در ایران، ۱۳۶۸

 سید جواد طباطبایی، مکتب تبریز و . . .

سید جواد طباطبایی، دیباچه ای بر نظریه ی انحطاط ایران، چاپ چارم، ۱۳۸۴، ص ۱۷۳٫

ارسال دیدگاه