مولانا همتی، عارفی از انگوران / محمدرضا کریمی

    زنگان در ادوار مختلف تاریخ، بزرگان علم و ادب را تحویل جامعه ­­ی فرهنگی – علمی کشورمان داده است. برخی از این بزرگان چنان در عرصه­ های خردورزی درخشیده ­اند که امروز مایه­ی مباهات مردم ما هستند. سده­ ی دهم هجری یکی از ادوار هنرپرور و خردخیز کشورمان است که ادب و هنر سرزمین سرسبز ما را زینتی صد چندان بخشیده است. در این سده دهها عالم، صدها شاعر، هزاران فرهیخته سر برافراشته و تاریخ بشریت را زینت داده ­اند. در این مقطع تاریخی در هر گوشه از وطنمان اندیشه ­های تابناک، هنرهای زیبا، یادمانهای بی­همتا آفریده شده و اگر در نتیجه­ی اوضاع زمانهای بعدی زیر غبار فراموشی و نسیان مانده است امروز غبار از چهره­ی درخشان و تابناک این پدیده ­ها زدوده شده و بر جان و دل ما روشنائی و امید می­ بخشد.

   دوران صفویه، دوران جلال و شکوه امپراتوری ایران از نو زنده می­ شود و شاه اسماعیل خطائی علاوه بر به اهتزاز درآوردن پرچم ایران در میان قدرتهای برتر جهان، علم و ادب سرزمین ما را یک بار دیگر در منظر جهانیان به اهتزاز در می­آورد و در سایه­ی جوّ ادبی – علمی بوجود آورده صدها تن از گوشه و کنار کشور به درخشش ­های هنری دست می­یابند، بطوری که اکثر هنرها چون نقاشی، خطاطی، معماری، موسیقی، ادبیات، علم و فلسفه، حتا ریاضیات و دیگر علوم زمان به اوج تکامل می­ رسند و امروز هم مایه­ ی مباهات هر ایرانی در پهنه ­ی جهانی هستند و حیرت جهانیان را برانگیخته­ اند.

   یکی از بزرگان عرصه­ی ادبیات، مولانا همتی انگورانی است که از خطه­ ی زرخیز زنگان سر برآورده، سرزمین­ های بسیاری را زیر پا نهاده و با آفرینش ادبی خویش ۵۰۰ سال تمام بر جان و روح مردمان، روح آزادگی و عرفان دمیده است. سال دقیق تولد و مرگش را در دست نداریم، تنها سنگ قبری در وطن مادریش – که آنهم در همان روزهای کشف دزدیده شد – ما را به محل دفن این شاعر بزرگ رهنمون می­ سازد.

   زنگان ۲۰۰ سال پیشتر از آن، یعنی ۷۰۰ سال پیش از این هم عالمی بزرگوار چون مولانا عتیقی زنجانی را در دامن خود پرورده بود و عرصه­ ی ادبیات را با آفرینش عرفانیش رونق بخشیده بود. به دنبال او، مولانا همتی با دیوانی حدود ۱۰ هزار بیت، سروده­های عرفانی را تقدیم بشریت می­کند. مولانا همتی چون شمع حلقه­ ی اهل عرفان روشنائی بخش محفل عارفان بوده و اشعارش جان و دل سوختگان اهل بیت را از عشق به آل علی (ع) سیراب می­ کرد.

   ارزش علمی – ادبی مرده ریگ آفرینش این شاعر والامقام بسیار زیاد است؛ در این زمان بود که شاه اسماعیل صفوی بر سر کار آمد و تشیع را در کل امپراتوری بزرگ ایران رسمیت بخشید. این شاه عالیقدر، زبان ترکی را نیز رسمیت بخشید و شاعران بسیاری را به تدوین دیوان اشعار برانگیخت که از میان آنان شعرای بزرگی قد علم کردند و ادبیات ایران را جلائی دیگر دادند. شاه اسماعیل خود شاعر بزرگی بود و دیوانهای متعددی نوشت و خطی زیبا داشت و در هنر نقاشی و موسیقی نیز از هنرمندان مطرح زمان بشمار می ­آمد. این نابغه­ ی دنیای جنگ، هنر، علم و ادب، ایران را به اوج هنرپروری و ادب آفرینی برگرداند. در چنین زمانی مولانا همتی با دیوان متشکل از اشعار عرفانی و مناقب آل علی(ع) به میدان آمد و جان در طبق اخلاص نهاد و به سرودن و خلق دیوانی همت گماشت که ما خوشه چین این سفره ­ی گسترده ­ی اوییم.

   دیوان وی توسط راقم این سطور در سالهای ۱۳۸۸ و ۱۳۹۰ دوبار چاپ و منشر شد. در سال ۸۸ برگزیده­ای از دیوان عرفانی وی و در سال ۹۰ دیوان کاملی بر اساس نسخه­ی دستنویس موجود در کتابخانه ­ی مرکزی دانشگاه تهران منتشر گشت و در کمتر از شش ماه به چاپ دوم هم رسید و تشنگان ادب را اندکی آرامش بخشید. اینک پژوهندگان این عرصه با در دست داشتن این دیوان به پژوهش در آثار و احوال وی همت گزیده ­اند. تردیدی نیست که انجام پژوهشه ای بیشتر در این عرصه ضروری است.

   مولانا همتی انگورانی از چهره ­­های برجسته­­ ی فرهنگ و ادبیات دیارمان و از افتخار آفرینان عرصه­­ ی ادب و اندیشه در قرن دهم هجری است که زندگی خود را در طبق اخلاص نهاد و بعد از یک عمر پر بار در راه عشق و عقیده، شهادت را بجان خرید. دیوان نشر یافته ­ی او، شاید تنها درصد اندکی از خلاقیتش را در بر می ­گیرد و از اشعار لیریک و عاشقانه ­اش اندکی بیش در دست نیست. دیوان وی با هاله­­ ای از عرفان و تغزل لطیف فراهم آمده و زنده دلی و شادابی که مهمترین خصیصه­­ی اشعار اوست، دل مردم را صیقل و جلا داده، نیکی­­ها و زیبائی­­ها را جان بخشیده است. ترنم زیبائی­های زندگی، فداکاری در راه سعادت نوع بشر، جانبازی در راه انسانها و تبلیغ مرامهای انساندوستانه، اعتراض به ستمگری­ های زمانه با ماهیتی جسورانه مضمون اصلی اشعار مولانا همتی انگورانی است. او، گام در راه تبلیغ اندیشه ­­های والایش نهاده و لذا برخی از پیروان طریقتها خواسته­­ اند با منسوب کردن او به راه و طریق خویش کسب شهرت و اعتبار نمایند. لذا در همان زمان زندگانی شاعر، برخی از مردم و مریدان طریقتهای زمانه، او را منسوب به طریقت خویش دانسته و به عقایدی چون حلول، تناسخ و از این قبیل اندیشه ­ها وابسته ­اش دانسته ­اند تا او را در سلک رهروان اندیشه­­ی خویش قلمداد کنند که البته با پاسخ قاطع و مستدل وی نیز روبرو شده ­اند که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.

   اطلاعات ما در باره­ی مولانا همتی بسیار اندک است. از چند و چون زندگی او بی­خبریم. نوشته­­ ها و بررسی­ های ادیبان در باب زندگی او نیز کلیتی را بیان می­کند که زیاد جای تکیه ندارد. اما می­توان با توسل به همین اندک اشعاری که در دست است برخی زوایای زندگی و اندیشه­ ی او را دریافت.

    از دوره­ی سلجوقیان، امپراتوری بزرگ و وسیع ایران، به صورت فدرالی اداره می ­­شد و ولایات مختلف دارای حکومتهای فدرالی بودند از جمله سلجوقیان آذربایجان، سلجوقیان کرمان، سلجوقیان آناتولی و غیره بصورت همعرض موجودیت داشتند و همه از مرکز تبعیت می­ نمودند. این امپراتوری وسیع، الزاما طالب مسامحه در باب اندیشه و دین بود و مدارای دینی گسترده ­ای را سبب شده بود. چنین وضعی زمینه­ ی مناسبی را برای رشد و توسعه­ی اندیشه­ ها پدید می­آورد و آوازه ­ی چنین وضعی تا آسیای میانه رسیده بود و دسته – دسته اندیشمندان این خطه، برای فرار از هجوم مغول به آذربایجان و آناتولی سرازیر می­ شدند و در نتیجه­­ ی تماس بینش های فکری آسیای میانه با طریقتهای آذربایجان و آناتولی، طریقت های تازه­ای نیز سر بر می­­افراشت. در همان حال، ارتباط سلجوقیان با اروپا نیز که در حال رشد و توسعه بود باعث اختلاط فلسفه­­ ی یونان با تصوف اسلامی گشت و عقاید آنان وارد حوضه­­ی علم و فلسفه­ی مسلمانان گردید، بطوری که مجموعه­­ ی این عوامل باعث بروز عصیانهای باطنی – شیعی نیز شد و حتی تلاش برای بدست آوردن حکومت نیز بوقوع پیوست. پیدایش نهضت­ هایی چون بابالیلر از طرف الیاس بابا و بدنبال آن قیام حاجی بکتاش ولی، که بیشتر این حرکتها از خراسان شروع شده و در آذربایجان جان گرفته و در آناتولی به بار می ­نشست سبب پیدایش طریقت های مختلفی شد. بررسیها نشان می­ دهد که بیشتر این افکار از خراسان برخاسته­اند و با طریقتهای موجود در آذربایجان – اردبیل، خوی، زنجان و دیگر شهرها، طریقتهای خلوتی و فتوت پیشه تلفیق یافتند و طریقت هایی چون بکتاشیه، نقشبندیه، بایراملیق، قارداشلیق – اخی­گری و . . . با توسل به تشیع جان گرفتند و وقتی اختلاف دو امپراتوری ترک زبان صفوی و عثمانی مشهود گشت، یکی با صبغه­­ی تشیع و دیگری با توسل به تسنن، جنگ مذهبی درگرفت و دو امپراتوری بزرگ دنیای آن روز را مشغول خود کرد و اروپای در حال توسعه بیشترین بهره ­ها را از این وضع برد. در همین اوان بود که شاه جوان و مرشد عالم تشیع – شاه اسماعیل صفوی برخی از بزرگان علم و ادب را برای تبلیغ شیعه به امپراتوری عثمانی گسیل کرد تا شیعیان را حمایت کرده و از کشتارهای مرسوم محافظت نماید. مولانا همتی نیز جزو این دسته از شاعران و عالمان بشمار است. مسلما شاعری با این خلاقیت و بیان زیبا می­توانست نظر مریدان طریقت ها را جلب کند و هر کسی برای اعتبار بخشیدن به طریقت خویش او را منسوب بخود اعلام کند. تردیدی نیست که مولانا همتی با افکار و ایده­های مختلف آشنا بوده، بویژه او از ایران به آناتولی رفته و این دیار از چندین قرن که مامن طریقت ها شده بود با چنین برچسبه ایی آشنا بوده و طبیعی بشمار می­آمد. اما مولانا همتی با شناخت کامل پای بر این وادی نهاده و لذا خطرات این حرکت را نیز می­دانسته است و لذا به پاسخ گویی بر این اتهامات نیز برمی­آید.

   همتی در اشعار و غزلیات زیادی به نفی آنچه بر او می­ چسبانند برمی­خیزد. بدانان پاسخ می­دهد. غزل ذیل بیانگر همه­ی این اتهامات است و بروشنی تمام، زلالیت اندیشه ­های او را نیز نشان می­ دهد:

عشقیلن بو عرصه‌ده میدان اری‌دور همتی                    مشرک و منکرلرین باغرین اریدور همتی!

خارجی و ناصبی، مروانی و مشرک دگیل،                    تابع آل علی، حق لشکری‌دور همتی!

نور آلمیش خاک پاییندن، بصیرت اهلی‌دور،                       پیرو شاه ولایت، حیدری‌دور همتی!

دیوطبع و خودپرست، خودبین دگول شیطان­ صفت،         لعنت اول اقوامه، حیدر چاکریدور همتی!

اتحادی و حلولی، فلسفی‌دن دور ائده‌ن،                      نقطوی‌دن، هم حروفی‌دن بری‌دور همتی!

حق طریقینده توالا و تبراسی درست،                    سانما کیم بیر ناقص و بیر سرسری­دور همتی!

پیشواسی، رهنماسی، رهبری اثنی عشر،                     قول و فعلی حقّه لایق، جعفری­دور همتی!

مذهب ایچره فرق اولوبدور یئتمیش ایکی فرقه ­دن،            مؤمن و صالح­لرین بیر کمتریدور همتی!

زرد گوش و رو سیه، ملحد منافق قومونون،                    عامیه خرمُهره ساتماز، جوهریدور همتی!

سنّی و گمراه و ملعون و منافق قومونون،                   کسمه­گه باشین سیاست خنجریدور همتی!

حیدر کراری، شاه ذوالفقارین حق بیلور،                          گرد راه دولدولو، خاک دریدور همتی!

شول ولی حق، وصی احمدین اخلاص ایله،                   قنبرینین قنبر­ینین قنبریدور همتی! (ص ۱۸۶)

   تعبیر و تفسیرهای گوناگون از اشعار و اندیشه­های همتی، گاه چنان متناقض و متضاد بوده که آدمی را به حیرت وامی­دارد. بینش های او ابهام آمیز و چند پهلو نیست، هرچند که با تفسیرهای ساده و سطحی نگر مواجه بوده اما قله­ های زیبای انساندوستی در آثار او را نیز نباید از نظر دور داشت. در کشاکش بینش های مختلف در باره­ی همتی، درک صحیح اندیشه ­های شاعر، ضرورت تامل و تعمق خوانندگان را می طلبد. یافتن تمام و کمال اندیشه­های پاک او از خلال یک دیوان ناقص و بعنوان درصدی کوچک از دیوان پر حجم وی، سخت است. با این وجود، دفتر سراسر عشق او، با مفاهیم عارفانه ­اش زیبا و جذّاب است. عشق است که نردبان عالم بالاست. او خود چنین طرح می­ کند که چون انسان پا بر زمین نهد دل به گلرخی می­سپارد و عشق را اندک – اندک می آموزد و چون دل، تپیدن را آغازید آن زمان تازه زمان درک عظمت عشق فرا می­ رسد و این درک انسان را به پویایی فرا می­خواند تا به اصل عشق – عشق حقیقی بیندیشد.

   نغمه­­ های عاشقانه­ ی همتی در وصف دلبر، او را مظهر عالی­ترین موجود عالم دانستن، شرف افزا و الهام بخش بودن وی نشانگر احترام و ارزش گذاری شاعر به مقام انسان است. او، در چهره ­­ی دلدار خویش، چهره­ی انسان و انسانیت را تصویر می ­کند، ارزش انسانی را نشان می­­دهد و شایسته­ است که دل به عشقش داد و جان به پایش فدا کرد. شادابی و سرور حاصل از این عشق، ایمان وی به زندگی، انساندوستی، نوع پرستی و عشق صمیمانه به انسانیت و زیبائی­های جهان هستی را نشان می­دهد و با گذشت بیش از ۵۰۰ سال از دوران زندگی شاعر، هنوز هم مارا تهییج می­ کند، به ما راه زندگی را نشان می دهد و تخم عشق در دلها می­کارد.  معشوقه­ ی او با صفات پاک انسانی تصویر می­­ شود و انسان را تجلّی ذات خداوندی می­داند و از همینجاست که برخی به زعم خود اورا اهل طریقت­های مختلفش می­ شمارند.

   همتی گاه به صوفیان محروم از ذوق و صفا نیز می­تازد تا بر آنان که همچون خفاشان، از زیبائی­های زندگی به تاریکی های ذهنی خویش پناه برده­ اند و از نشئه­ ی زندگی و زیبائی­های خدادادی بهره­ای نمی­برند تلنگری زده باشد. اشعار همتی و عشق او به شخصیت امام علی (ع) به عنوان تبلور امامت و تشیع اشاره ­های فراوانی است و در واقع نیمی از خلاقیت شاعر بدان معطوف گشته است. شیعیان و علویان آناتولی از هفت شاعر بزرگ شیعه با نام “یئددی اولولار” نام می­برند که این هفت شاعر به دو بخش شاعران مردمی – یعنی اوزانها از یکطرف در ادبیات شفاهی و عارفان در ادبیات مکتوب از طرف دیگر تقسیم شده ­اند و در هر بخش از هفت شاعر و هفت اوزان نام برده شده است که در میان آنان شعرای بزرگ آذربایجان – عمادالدین نسیمی شروانی، مولانا فضولی بغدادی، شاه خطائی، مولانا همتی انگورانی و پیرسلطان ابدال اردبیلی به چشم می­ خورند.  شهادت شاعرانی چون نسیمی، همتی و پیرسلطان نیز صرفا در سر برقراری حکومت شیعی قابل تبیین است. اوزانها مفاهیم عرفانی را به زبان قابل فهم عامه ­­ی مردم بیان کرده و شاعران عارف نیز با بیانی روان به تبیین اندیشه­ های والای خود می ­پرداخته­ اند که از آن جمله، تجسم عشق حقیقی را می­توان در دیوان همتی با بیان عشق به “آل علی” مشاهده نمود.

   همتی اقلیم زیبائی­ها را گشته و نگاری زیباتر از انسان که مورد خطاب اشعار اوست نیافته است:

                عشق ایلن یولداش اولوب حُسن اقلیمین گزدیم تمام

                                                    دهر آرا گلمز اله سن تک نگار دلپذیر.

از دیوان اندکی که در دست داریم چنین برمی ­آید که انسان نقطه­­ ی مرکزی دایره ­ی اندیشه­ های اوست و علی (ع) نمونه­­ ی برجسته­ ای از این انسانیت است. فریاد اناالحق وی از همین عشق مایه می­ گیرد آنجا که می­ گوید:

              اناالحق سؤیله­رم ای همتی شهر ولایتده

                                           من اول منصور میدان فنایم داردن فارغ.

آری او در شعر ولایت که ولیّ آن علی است فریاد اناالحق خود را بلند کرده است و اناالحق او با منصور حلاج بسیار متفاوت است. غزلیات عرفانی و لیریکای وی ترنم کننده ­ی التهابات و هیجانات دل عاشقی است که لبریز از زیبائی و لطافت و یادآور غزلهای شورانگیز عمادالدین نسیمی است:

            رخساریوه گول، خطیوه ریحان دئمک اولماز

                                             لعل لبیوه غنچه­ ی خندان دئمک اولماز (ص ۱۶۱)

   مولانا همتی شاعر اهل ولایت و تشیع است. احکام و فقه اسلامی و ولائی در شعر او جان می ­گیرد. الهام از قرآن، احادیث و روایات نبوی بر زیبائی کلام او می­افزاید و بیان او را جلا می­ دهد و سخنان نابش با آیات قرآنی صیقل می­یابد. او گلشن ولایت را گشته و عندلیب غزلخوان این صحن شده است:

                   همتی گزدی ولایت گولشنینده هر نفس

                                مست اولوبدور عشقیلن سؤیلر مثال عندلیب. (ص۶۴)

او همواره با عشق زنده است و دوری و جدائی از این دایره، او را از انسانیت و احترام به انسانها دور می­ کند و به همین خاطر گاه بر خود نهیب می­ زند که:

                     چیخما سن دایره­ی انسان ایچیندن همنی! (ص۶۵)

   در دیوان عاشقانه و عرفانی او، مدح پیامبر و ۱۲ امام جای گرفته و از عشق او به خاندان ولایت سخن می­ رود. او همواره از خدای خویش می ­خواهد تا دلی دانا و دیده­ای بینا بر او ببخشاید:

                  همتی­نین حاجتی سندن بودور، قیل یاعلی

                                        بیر دل دانا اونا، بیر دیده­ی بینا نصیب. (ص ۶۸)

او عشق را از جام باده ­ای که از دست نازنین امامش نوشیده است بدست آورده است:

                 مجلس قالوا بلی­دن عشقیله بو همتی

                               ائیله­ میشدیر ساقی کوثر الیندن باده نوش. (ص ۱۸۵)

او که می­داند بلا و محنت بر آل پیامبر و آل علی می­ بارد نباید روی از این خاندان برگرداند؛ و مصیبت و بلاهای آنان را بجان و دل می­خرد:

                   همتی آل محمد عشقینه دؤندرمه یوز

                                     هر طرفدن باشینا اغیار گر یاغدیرسا داش. (ص ۱۸۱)

در دیوان وی انواع فرم­های شعری از غزل و قصیده، ترجیع بند و مخمس موجود است تا قوشما و گرایلی. موضوع همه گونه شعر او عشق است و عرفان. بخشی از یک گرایلی همتی:

ای عاشق دیدار حق    الصبرُ مفتاح الفرج

ای صادق گفتار حق    الصبرُ مفتاح الفرج.

ای دل شیدایی کؤنول    یاندیر بو جسمی، ائیله کول

کولدن بیتر صبر ایله گول    الصبر مفتاح الفرج.

اوت یاپراغی کیمیا اولور    رز دانه سی سحبا اولور

هم غوره­دن حلوا اولور      الصبرُ مفتاح الفرج. . . (ص ۹۳)

   تنوع در اوزان و بحور مختلف و انتخاب این همه رنگارنگی در آهنگ و موسیقی اشعار، نشانگر ذوق و سلیقه­ ی مولانا همتی است. همتی نیز در دوران حیات خویش از آزار و اذیت دشمنان و کهنه اندیشان و زاهدان سالوس و ریائی در امان نبوده است. برای حذف او از دایره­ی زندگی و تاثیر فراوانش بر مردمان عصر خویش، تلاش می­کردند تا به انحاء مختلف او را در منظر مردم، بد اندیش و خلاف دین نشان دهند. او نیز به زیبائی به پاسخ گوئی برخاسته و حیله و مکر آنان را به خودشان برگردانده است.

   با نشر دیوان همتی بر اساس نسخه­­ی دستنویس موجود در کتابخانه­ی مرکزی دانشگاه تهران در سال ۱۳۹۰، همتی آوازه­­ای یافت که او را از تعلق به جم خانه­­ها رهانید و اینک او جزو شاعران شاخص ادبیات ترکی ایران بدل گشته و به کل ادبیات دنیای اسلام تعلق یافته است. او را باید جزو بزرگترین عرفای دنیای اسلام دانست که با تلفیق علم و عقل با عاطفه و احساس بشری و با خلق دیوان اشعار عارفانه و عاشقانه­اش جاودان گشته است. همتی شاعری است بی همتا که در حقش جور شده و شاید طرفداران جم خانه­­ها مردم را از دستیابی بدو محروم ساخته­اند و سده­­ها از دست مردم گرفته شده بود و اینک این شاعر دوباره از محدوده­­ های تنگ و تاریک جمخانه­­ها بیرون می­آید و باید او را با دیوان پُر حجمش به جهانیان باز شناساند و امید آن می­رود که دیوان کامل او بدست آید و آن روز خیلی هم دور نیست.

   تردیدی نیست که تاثیر وی از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و هوای پاک از آلودگی­ها را می­توان در هر بیت شعر او استشمام کرد. او به مقامی دست یافته است که فرشته­ ی وحی در آن بال و پر می­زند، زمزمه ­­ی جبرئیل از لابلاری الفاظ فرح بخس اشعارش به گوش می­رسد و آهنگ مردانه­­ ی رسول خدا و طنین حیات­بخش امام علی و آل مطهرش شنیده می­ شود و از میان این اشعار، با مصیبت­ هایی که بر آل علی و خاندان ولایت وارد شده است آشنا می­شویم.

   موسیقی افسون کننده و دلنواز شعر همتی، فن شعری او، تعابیر و اصطلاحات زیبا و موزون شعرش کمتر همانندی دارد و همچون اشعار نسیمی بر دل می ­نشیند. گاه جنبه­ های شعری همتی بر اندیشه ­های شاعر می­چربد. او، رندی است که در برابر زاهد ریایی، ظالم، شیخ، شحنه، محتسب و . . . رندانه قد علم می­ کند. او پاسدار حریم تشیّع است. شعرش ترکیبی از یافته­ های عقیدتی است و صمیمیت یک شاعر مسلمان را داراست. اگر گاهی به گلرخان زمین دست ارادت دراز می­ کند و به عشق مجازی دل می­ سپارد اما دست ارادتش از دامن ائمه کوتاه نمی ­شود.

   او، شاعریست که با اشعارش خواننده را با ماوراء طبیعت آشنا می­سازد. هر بیت از اشعار او دریچه­ایست که به سوی ماوراء طبیعت گشوده شده و خواننده را از نشئه­ی عرفان پروردگار سرمست می­سازد و با زمزمه­ ی تسبیح عمومی خلقت هماواز ساخته، انسان را در درون خود با خویشتن آشتی می­ دهد تا حال خویشتن را بازشناخته و در دستیابی به گوهر نهفته در درون جان خویش توانایش کند. مجموعه­ ی شعر دیوان مولانا همتی چنین است.

   با تکیه بر تنها چند غزل در همین دیوان، می ­توان احاطه ­­ی وی را بر ظرایف فرهنگ و ادب زمانه دریافت، چرا که در هر بیت او با اسطوره ­های ملی و مذهبی، با اندیشه­ های برخاسته از قرآن و حکمت، با فلسفه و تاریخ آشنا شد:

          ولایت بُرجونا بیر قوش کیمی اوچماز، زاغ و کرکسدیر

                                                     اگر عنقا صفت موندا مقامین کوه قاف ائیلر. (ص ۱۴۰)

می­بینیم که در یک بیت، به تعدادی از عناصر اسطوره ­ای ملی و مذهبی ما اشاره کرده است و در کل دیوان وی، از این اشارات فراوان است. در همین دیوان در بیان عشق آل علی (ع)، او ابتدا به تبیین نظرات عمیق خویش با جنبه­ های دینی پرداخته و بعد از آماده سازی خواننده با عرفان، روی به بیان عشق ولایت می­ آورد و از این عشق به معبود می­ رسد:

نه گؤز کیم اول نگاه پرتوی مرآت ذات ائیلر،                     تجلّی­ده تماشای وجود ممکنات ائیلر.

صفت مولکونده اخلاق حمیده کسب ائده­ ر اوّل،              کمال معرفت شهرینده اؤزون حق صفات ائیلر.

گیرَر کیفیت اصوات و نطقه، جان اولور جسمی،          گؤرر اول ذات کیم بیر حرف “کن”دن کائنات ائیلر.

گیرَر بحر صفاته، سیر ائده­ ر غواص معنی تک،         بو یوزدن دمبدم نظاره­­ ی موت و حیات ائیلر. . .(ص ۱۴۲)

و آنگاه به مشخصات و صفات حضرت علی می ­پردازد. شاعر، اناالحق گویان به پیشواز جانانه می­ رود و لذا خواهیم دید که اناالخق او با دیگران چقدر متفاوت است. توجه کنید:

                 عشقیله دار حقیقتده اناالحق چاغیریر

                                         جان و سر ترکین ائدیب، صحبت جانانه گئده ­­ر. (ص ۱۴۲)

او، به تبلیغ ساده لوحانه دست نمی­زند بلکه بعد از زمینه چینی­­ه ای زیبا و اثبات این عشق، به بیان آنچه ولایت و امامت است می ­پردازد:

               جرعه ­ی جام ولایتدن ایچن مست الست

                                                   فانیده یکسره حق بزمینه مستانه گئده ­ر. (ص۱۴۲)

بنابراین با نظرات اناالحق ساده انگارانه و اهل حق، که علی الله گویند بسیار متفاوت است. اما شادابی و زنده دلی اساس اصلی اشعار اوست و انسان با این زنده دلی در عشق است که سر به آسمان می­ ساید:

                        تعلل قیلما ساقی، مئی گتیر، بیر دم کی فرصتدیر

                                                               تغافل اورما، سؤیله مطربا، فرصت غنیمتدیر. (ص۱۴۷)

اشاره­های فراوان همتی به امام زمان و اختصاص غزلهای چندی به وجود نازنین ایشان، نشانگر تشیع او نیست، پس چیست؟:

                 سرو باغ لافتی وقت اولدو قامت گؤسته­ریر

                                                اول رجال اللهی جمع ائیلر، قیامت گؤسته­ ریر.

                 بو جهتدن مهدی آخر زمان دئیرلر اونا

                                                      اوندن اظهار قیامت بیر علامت گؤسته­ ریر. (ص۱۴۹)

او، آمدن بهار و زیبا شدن طبیعت را از نظر دور نمی­ دارد و هماواز با طبیعت به ترنم زیبائی­ها روی می­ آورد:

                   یئنه قیش گئتدی، گلدی موسم یاز

                                                      چمن صحنینده بولبول چکدی آواز . . .(ص ۱۵۱)

این موقع است که باید از لب صنم بوسه گرفت و از لبان جام جم نوشید و گرنه:

                     ایچمه­ دی کیم لعل لبیندن صنمین جام جمی

                                                       اولمادی صاف، بو مرآت صفائی گؤرمز. (ص۱۵۳)

او، مرگ جسم رابا مرگ روح و روان یکی نمی­ داند و آخرت را ادامه­ ی زندگی می ­­شمارد و می­­گوید:

                اؤلورسه جسن اؤلور بو فانیده، اما کی جان اؤلمر،

                                                  مسیحا تک همیشه زنده دور، روح و روان اؤلمز . . .(ص۱۵۲)

او، از معراج، از اسطوره ­های اسلامی سخن می­راند. از اسطوره­ های ملی و میهنی و فرهنگی نیز غفلت نمی­کند. اطلاعات وسیعی از این مضامین دارد و بجا و درست از آنها بهره می ­گیرد که برای حفظ زمان و عدم تطویل آن از پرداختن بدان می­­ پرهیزم. او غازی میدان جنگ است. با دشمنان سرِ سازش ندارد؛ اما نخست جنگ او باید با نفس خویشتن باشد:

              ای همتی، بو یولدا قیردیق سپاه نفسی

                                                 خون عدودان اولدو، سیف سنان منقش. (ص۱۸۷)

شاعر حضرت علی را تنها شمشیرزن نمی­داند بلکه او را ساقی کوثرش می­ داند و از عشقی که قدح بر سرِ جانها می­ریزد سخن می­ راند:

            وئر بو تشنه عاشقه، ای ساقی دوران قدح

                                        تا اولا دؤرونده عشاق اهلی­نین گردان قدح.

             چاغریشیرلار حور غلمان و ملائیک نوش جان

                                           چون وئره­ر بزم قیامتده شه مردان قدح . . .(ص ۹۹)

شاعر با این دیدگاه هاست که انسانها را از روز محشر و جزای قیامت نمی ­ترساند و فرق او با دیگران را باید در همین عشق و زیبائی­ها دانست.

   همتی در بیشتر اشعارش خود را عارف خطاب می­کند. عمادالدین نسیمی نیز خود را بیشتر یک عارف می ­داند و در برابر زاهد و شیخ و غیره می­ایستد. این موضوع – یعنی مقایسه ­ی عمادالدین نسیمی و مولانا همتی می ­تواند موضوع مقاله­ای دیگر شود و ضرورت دارد.

   در آخر باید از همت مردم انگوران بویژه جوانان تلاشگر این قصبه از جمله محمدعلی نقدی – کارشناس ارشد ادبیات، یاد کنم که با همت یکدیگر توانستند مقبره­ ی مولانا همتی را در زادگاه خویش ترمیم کنند و کتابخانه ­ای بنامش برپا سازند و امید آن می­رود که مسئولین امر در بازسازی هرچه بیشتر یادمان های علمی – ادبی شهر و دیارمان کم نیاورند! و جوانان برای حفظ اصالت فرهنگی خویش گام بردارند.

منابع: مولانا همتی، دیوان ترکی، تدوین و تصحیح: م. کریمی، تهران، انتشارات تکدرخت، ۱۳۹۰٫

        م. کریمی، تاریخ ادبیات آذربایجان، زنجان، ج ۲، ۱۳۸۴٫

        جاهید اوز تئللی، بکتاشی – علوی شعرلری آنتالوژیسی، استانبول، ۱۹۸۶٫

         سعادت الدین ارگون، بکتاشی شعرلری و نفس لری، استانبول، ۱۹۶۵٫

        سیدکمال قاراعلی اوغلو، تورک ادبیاتی تاریخی، ج۵، استانبول، ۱۹۷۳٫

        محمد فؤاد کؤپرولوزاده، تورک ادبیاتیندا ایلک متصوفلر، استانبول، ۱۹۱۸٫

        قاراخان، تورک ادبیاتی تاریخی، استانبول، ۱۹۷۳٫

Mrb_karimi@yahoo.com

ارسال دیدگاه