*آذربایجان و استعمار داخلی /   دکتر حمید سفیدگر شهانقی

پاپ در سال ۱۴۹۳ میلادی با صدور بیانیه معروف به «فرمان تقسیم»، تاراج و چپاول ثروت‌های مادی و معنوی کشورهای دیگر را توسط دو قدرت برتر آن زمان یعنی پرتقال و اسپانیا تایید نمود و بدین‌ترتیب استعمار کلاسیک و مستقیم را پایه‌گذاری کرد. استعمار از آن زمان به اشکال مختلف و توسط استعمارگران گوناگون به حیات سرطانی خود ادامه داد. پیدایش کشورهای شمال و جنوب نتیجه مستقیم استعمار طی قرون متمادی است.

اما چرا علیرغم خروج استعمارگرانی چون اسپانیا، پرتقال، انگلیس، فرانسه، ایتالیا، بلژیک، اتریش، آمریکا و … بحران‌ها در مستعمرات قبلی پایان نمی‌یابد؟ برخی پژوهشگران براین باورند که استعمار خارجی، با برآوردن دولت‌هایی واپس‌گرا، غیر مولد، فاسد و وابسته به طبقاتی سلطه‌گر که با بهره‌گیری از ساختارها، نهادها و ابزارهای دولتی به انباشت سرمایه شخصی، واپس‌زنی، استثمار، توقیف و به حاشیه‌رانی مردم مبادرت ورزیده و بدین ترتیب خیلی از دولت‌های مستعمرات سابق، ابزار سیاسی تحکیم، تثبیت و استثمار برخی از گروههای قومی در مقابل گروههای دیگر هستند.

در راستای مطالعات توسعه و چرایی عدم توسعه متوازن در جوامع مختلف بویژه کشورهای جنوب و شتاب روند منازعات قومی از دهه ۱۹۸۰، نظریات گوناگونی از قبیل «توسعه ناموزون و نابرابری‌های منطقه‌ای»، «گزینش عقلانی»، «فاصله اجتماعی»، «مرکز ـ پیرامون» و «استعمار داخلی» از طرف اندیشمندان علوم اجتماعی مطرح شده است که نظریه استعمار داخلی بیش از دیگر تئوری‌ها مورد کنکاش و بررسی قرار گرفته است. نظریه استعمار داخلی با تعمیم مناسبات استعماری بین کشورهای استعمارگر و مستعمره به داخل کشورها، بر وجود روابط نابرابر فرهنگی بین فرهنگ سلطه‌گر و فرهنگ‌های تحت سلطه تاکید دارد.

پیندرهاگز جامعه‌شناس آمریکایی معتقد است که استعمار داخلی، الگوی مطیع‌سازی، منطبق بر مناطق جغرافیایی با ساکنین متمایز از مردمان مسلط، در درون یک کشور می‌باشد. نتیجه مشخص و بارز این الگوی مطیع‌سازی، نابرابری جمعی سیستماتیک علیه گروه محکوم می‌باشد که در نهادهای اجتماعی، از جمله سیستم آموزشی، امنیت عمومی، پلیس، دادگاه، زندان، سلامتی، تولیدات فرهنگی، سرمایه‌گذاری و غیره بروز می‌کند.

طبق نظریه استعمار داخلی، آسیمیله کردن نخبگان قوم تحت سلطه، سبب چپاول‌گری‌های آشکار و نهان این نخبگانِ بومیِ حاکم و ظلم آنان نسبت به اقلیت‌های قومی، محور اصلی ستیزه‌های قومی شناخته می‌شود. به بیانِ مَثَل آذربایجانی «ایلانی سیداحمد الی ایله توتورلار» (گرفتن مار به دست سیداحمد). این نخبگان آسیمیله شده همچون تقی‌زاده‌ها، کسروی‌ها، مرتضوی‌ها، موحد‌ها، طباطبایی‌ها و دنباله‌های‌شان، در اصطلاح فعالان ملی ـ مدنی آذربایجان «مانقورد» نامیده می‌شوند.

آسیمیلاسیون که بخش مهمی از سیاست استعمار داخلی است، به چهار دلیلِ «سلطه سیاسی بالادست»، «نظام آموزشی سلطه»، «مالکیت سلطه» و «سیستم اداری گروه مسلط» خود موجب مقاومت گروه‌های تحت سلطه شده و به تلاش مضاعف آنها برای پاسداری از هویت و ارزش‌هایشان تبدیل می‌شود که امروز به عینه در آذربایجان مشاهده می‌کنیم. بیداری ملی، پاسداشت میراث فرهنگی ملموس و غیرملموس آذربایجان توسط فعالان ملی ـ مدنی که روز به روز نیز در حال قدرتمندتر شدن است، نتیجه معکوس سیاست‌های آسیمیلاسیون در آذربایجان است.

آنچه که از مطالعات و پژوهش‌های منطبق براین نوشته برمی‌آید مبین این نکته است که استعمار داخلی نیز همانند استعمار کلاسیک بر دو بخش اصلی اقتصادی و فرهنگی استوار است. اعمال این سیاست در آذربایجان نیز از این قاعده مستثنا نبوده و حکومت مرکزی از بعد از انقلاب مشروطه و سرقت اهداف آن توسط عوامل دست‌نشانده استعمارگران خارجی، استعمار اقتصادی و استعمار فرهنگی آذربایجان را سرلوحه فعالیت‌های خود قرار داده است. استعمارگران داخلی نیز همانند اسلاف خارجی خود و برپایه آموخته‌های خود از آن‌ها، تلاش نمودند که آذربایجان را ابتدا از منظر فرهنگی، زبانی و تاریخی مورد هجوم قرار دهند و سپس از منظر اقتصادی این منطقه را به شدت تحت سلطه خویش درآورده و گلوگاه‌های اقتصادی آن را به کنترل خود درآورند. امروزه حکومت مرکزی از طریق توسعه‌زدایی مداوم منطقه آذربایجان موجب ایجاد روابط داخلی مرکز ـ پیرامون شده است؛ بطوری که تحقیقاً ثابت شده است که تمامی پروژه‌های توسعه‌محور در مناطق مرکزی ایران همانند کرمان، سمنان، تهران، اصفهان و… توسط حکومت و با بودجه عمومی انجام یافته و آنچه که در آذربایجان اتفاق می‌افتد به کل با سرمایه‌های مادی و معنوی مردم انجام می‌پذیرد. از سوی دیگر تاراج و چپاول ثروت‌های طبیعی و معادن آذربایجان نیز بدون هیچ سودی برای آذربایجان و صرفاً به قیمت متلاشی شدن محیط زیست و تخریب منابع طبیعی منطقه در حال انجام است. برای نمونه کافی است به نمونۀ معدن مس سونگون اشاره کرد.

معدن مس سونگون با مدیریت مرکزی، که برای بهره‌برداری ۲۳ هزار اصله درخت را قطع می‌کند، سالیانه بیست هزار میلیارد تومان از ثروت آذربایجان را به کرمان می‌فرستد. برای درک بزرگی این رقم کافی است بدانیم که این رقم بیشتر از بودجه کل مصوب ۲۷ استان کشور است. طبق قانون برنامه ششم توسعه باید حداقل یک درصد از فروش معدن و یک درصد نیز از عوارض آلایندگی معادن به شهرستانی که معدن در آن قرار دارد، بازگردد و در آن هزینه شود؛ یعنی رقمی در حدود چهارصد میلیارد تومان در سال که هیچ‌وقت این اتفاق نیفتاده است.

در این مجال اندک تلاش شد بصورت خیلی فشرده، اوضاع و احوال آذربایجان از منظر تئوری استعمار داخلی بررسی و باب مطالعات عمیق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در این زمینه گشوده شود.

فصلنامه آذربایجان‌پژوهی سعی خواهد کرد ویژه‌نامه‌ای تحت عنوان «آذربایجان و استعمار داخلی» تهیه و منتشر نماید.

بدینوسیله از همه پژوهشگران و نویسندگان دعوت می‌شود مقالات پژوهشی خود را در خصوص استعمار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آذربایجان (جنوبی)، با در نظر گرفتن شیوه‌نامه تنظیم مقالات  فصلنامه از طریق واتساپ به شماره ۰۰۹۰۵۳۵۶۹۹۲۴۳۴ ارسال نمایند.

ارسال دیدگاه