کلیله و دمنه – کشفی بی همتا

کلیله و دمنه اثری یاقیمانده از دوران پیش از اسلام است که طبی تحقیقات پروفسور دکتر محمدتقی زهتابی مربوط به ترکان دوره ی اشکانی است و تاریخی پر ماجرا دارد. اینک کاری بدین مسائل نداریم چون در جای خود بدان پرداخته ایم. آنچه امروز مد نظر ماست کتاب بسیار ارزشمندی است که در سال ۶۱۹ قمری در قزوین توسط افتخارالدین محمد بکری قزوینی نوشته شده است. همه می دانیم که این کتاب به زبان های بسیاری ترجمه شده است از جمله ترجمه های عربی و فارسی آن بسیار معروفند. اما کلیله و دمنه ای که افتخارالدین به ترکی نوشته است نمی توان نام ترجمه بر آن نهاد بیلکه روایت های همان کتاب با داستان های عبرت آموزش است که با زبان خود نویسنده روایت گشته اند و بدین ترتیب یک اثر نگارش یافته و نه ترجمه قلمداد می گردد بویژه آنکه اشعاری نیز بدان افزوده است و این امر هم ارزش و اعتبار اثر را دوچندان کرده است.

خبر کشف این اثر دنیای ادب در ایران را شوکه کرده است و این شیفتگی دلایل چندی دارد: یکی آنکه نشان می دهد در سده های پیش از هفتم هجری ادبیات ترکی در اوج قرار داشته است و کلیله و دمنه در ۶۳۳ صفحه و سندباد در ۵۶۸ صفحه به زبان ترکی، آنهم در منطقه ای که اصرار ادیبان بر پهلوی بودن زبان مردم در این دوره است. (در این مورد به تاریخ گزیده از حمداله مستوفی و کشف الظنون از ماتب چلبی مراجعه فرمایید.) این اثر همه ی این تحریفات را برملا می کند و نشان می دهد تنها خواجه احمد فقیه تبریزی و نظامی گنجوی نیستند که در این تاریخ (سده های ششم و هفتم هجری) آثاری به زبان ترکی می آفرینند، بلکه امروز دهها مورخ،  نویسنده و شاعر را سراغ داریم که در طول این سده ها آثار خود را به ترکی نوشته اند.

دو صفحه از کلیله و دمنه نوشته ی افتخارالدین محمد بکری بسال ۶۱۹ قمری

از دیگر نوشته های ترکی در همین سده بازهم کلیله و دمنه ای که یکی در تاریخ ۶۱۵ هجری و دیگری در ۶۷۵ هجری نوشته شده اند همه نشانگر دقت و توجه نویسندگان آذربایجان به این اثر است. همچنین آثار دیگری هستند که مورد علاقه ی مردم بوده و شاعران چندی همزمان به سرودن چنین آثاری علاقه مند شده و بدان دست یازیده اند.

نسخه ی خطی کلیله و دمنه به قلم افتخارالدین محمد بکری قزوینی بسال ۶۱۹ قمری اینک در کتابخانه ی مرکزی تبریز نگهداری می شود و معرفی آن را به تلاش شبانه روزی جناب آقای دکتر طاهر نصیری مدیون هستیم که با زحمت فراوان و تلاش چندین روز و ماه توانستند نه تنها این اثر را از کتابخانه تحویل بگیرند بلکه روزها و ساعات فراوانی را هزینه کردند تا بدسن حقیر برسد. اینجا فرصت را غنیمت شمرده و از تلاش علمی – ادبی ایشان کمال تشکر خود را ابراز دارم. ناگفته نماند ایشان یکی از صمیمی ترین تلاشگران عرصه ادبیات و تاریخ آذربایجان هستند و وجود نازنشان غنیمتی بزرگ برای ما بشمار می آیند. جانشان سالم، دلشان خوش و روزگارشان به مراد باشد.

افتخارالدین محمد بکری اثر دیگری هم به زبان ترکی در سال ۶۲۸ با نام سندباد نوشته است که نسخه ی خطی آن نیز در دست است. در مقاله ای دیگر به معرفی این اثر خواهیم پرداخت.

نظرات

  • در مقدمه کتاب شاهنامه ابومنصور معمری (وفات ۳۵۰ قمری) نوشته شده که عبدالله بن مقفع دبیر مامون عباسی (تولد ۱۷۰ قمری – وفات ۲۱۸ قمری) بود.
    از طرفی فتوح البلدان بلاذری به نام عبدالله بن مقفع در شرح رخدادهای فروپاشی امویان (۱۳۲ قمری) و کشته شدن عبدالله بن مقفع به دست خلیفه منصور دوانقی در سال ۱۴۲ قمری اشاره می کند.
    یعنی بیش از ۲۰۰ سال در زمان زندگی عبدالله بن مقفع بر اساس نوشته های شاهنامه ابومنصور و فتوح البلدان بلاذری اختلاف وجود دارد.
    ابن الندیم در فصل اول کتاب الفهرست که به زبان و خط مربوط است، از زبان عبدالله بن مقفع بدون اشاره به عنوان کتاب وی می نویسد:
    “عبدالله بن مقفع گوید: زبان های فارسی عبارتند از: پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی است. پهلوی منسوب است به پهله که نام ۵ شهر است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند، و آذربایجان و اما دری زبان شهرنشینان بود و درباریان با آن سخن می گفتند و منسوب به دربار پادشاهی است.

    از آنجا که سامانیان و رودکی در قرن ۴ و ۵ هجری فارسی دری را به داخل ایران گسترش دادند، پس عبدالله بن مقفع که متولد ۱۰۴ قمری است، از کجا نام زبان دری را که هنوز سه چهار قرن به شیوعش مانده است، زبان درباریان و پادشاهان (ساسانی) قلمداد می کند؟!!! چه تفاوتی بین فارسی، پارسی، فارسی دری، و دری می توان تصور کرد؟!!!
    چطور می توان به نوشته های ابن الندیم با این دروغ های شاخدار اعتنا کرد؟ اگر روایت ابومنصور معمری در قرن ۴ با روایت بلاذری و ابن الندیم حداقل ۲۰۰ سال اختلاف زمان دارد و ابومنصور در قرن ۴ شناخت درستی از عبدالله بن مقفع ندارد، چطور انتظار می رود فراماسون های شیرین عقل دربار پهلوی شناخت درستی از او و کارهایش داشته باشند؟ چطور عبدالله بن مقفع که ادعا می شود دبیر حجاج بن یوسف اموی بود، در زمان امویان از زبان دری ۴ قرن بعد خبر دار شده است؟ چطور زبان دری را زبان درباریان و شاهان ساسانی قلمداد کرده است؟ چرا دانشمند برجسته ای چون ابن خلکان در کتاب وفیات الاعیان از کتاب بزرگی چون ابن الندیم و الفهرست نام نبرده است؟ چرا نام افراد بزرگی چون بلعمی و حمزه اصفهانی که پیش از ابن الندیم وفات یافته اند در الفهرست نیست؟ آیا لقب عربی ذوالاکتاف برای شاپور در کتاب الفهرست از بلعمی کپی نشده است؟ پس چرا نام بلعمی در کتاب الفهرست نیست؟
    تحلیل کتاب کلیله و دمنه بر پایه کتاب مخدوشی چون الفهرست ابن الندیم و شخص مجهول الهویه ای چون عبدالله بن مقفع پایه های علمی مستحکمی نخواهد داشت. اگر ابن الندیم زبان دری را از زبان ابن مقفع جعل کرده است، چطور می توان به سایر جعلیات وی چون کلیله و دمنه و پهلوی نگرش انتقادی نداشت؟
    ابن مقفع که در فصل اول کتاب راجع به زبان و خط عربی یک سند مطمئن و یک تصویر درست ارائه نکرده است، چطور می تواند در مورد پهلوی و فارسی و دری و رومی و سغدی و چینی… قلمفرسایی کند؟ چطور می توان ادعای ابن الندیم را در زبان سریانی عامه مردم ایران پذیرفت؟ چطور می توان ادعای ابن الندیم در مورد رواج ۲۰۰ نوع خط در هند را پذیرفت؟ چطور می توان ادعای ابن الندیم در مورد شیوع ۱۳ خط در ایران را پذیرفت در حالیکه سایر ملتها در حسرت داشتن یک خط مانده اند؟!!!
    ابن الندیم در مورد خط مورد استفاده در ایران می نویسد:
    “خط دیگری نیز دارند که به آن ” ویش دبیریه ” می گویند و سیصد و شصت و پنج حرف دارد و با آن فراست (آثار قیافه) و زجر (تفال و مانند آن) و شرشر آب و طنین گوش و اشارات چشم و چشمک زدن و ایما و اشاره و امثال ان را می نویسند!!!”
    ابن الندیم از لقب شاپور به صورت شاپور ذوالاکتاف

  • لینک زیر تصویر
    https://english.alarabiya.net/features/2017/05/14/In-Pictures-Prophet-Mohammed-s-letters-to-heads-of-states
    نامه های کهن پیامبر اسلام، به شاهان مصر، پرشیا، اتیوپی، بحرین، روم در موزه مدینه حفظ و نگهداری می شود. این نامه ها علاوه بر اینکه برای تاریخ بسیار با اهمیت هستند، ما را با نوع خط حجازی کهن آشنا می سازند.
    خط حجازی که در مکه و مدینه به کار برده می شد، خط اولیه عربی است که با آن قرآن کتابت می شود. این خط بدون نقطه و علائم نگارشی و آوا نگاری و حرکه ها بود. در اواسط قرن سوم هجری خط عربی اسلوب و آوا شناسی خود را یافت و کتاب های ابن قتیبه، تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری با این خط تکامل یافته نگارش شد. تاریخ طبری و تاریخ ابن قتیبه و تاریخ یعقوبی مبتنی بر روایت و نقل است. در تاریخ طبری و تاریخ ابن قتیبه و تاریخ یعقوبی به کتاب ها استناد داده نمی شود. پیش از قرن سوم در کشورهای اسلامی هیچ سند مکتوبی جز قرآن و برخی نامه ها در دست نداریم. پوست گران بود و خط توسعه نیافته بود و ایجاد کتاب و کتابت به زبان های عربی یا فارسی میسر نبود. طبری و ابن قتیبه و یعقوبی از کتاب های بلاذری و ابن الندیم و واقدی و ابن اسحاق و ابن مقفع و غیره آشنا نبودند و به آنها استناد نداده اند.
    تاریخ یعقوبی به شرح کتاب یهودیان (تورات)، کتاب مسیحیان (انجیل) و کتاب هندیان (کلیله و دمنه) پرداخته است اما هیچ اشاره ای به نوشته های عربی یا پهلوی کلیله و دمنه نکرده است.
    از آنجا که تاریخ طبری و ابن قتیبه و یعقوبی مبتنی بر روایت و نقل بود و کتابی نبود که به آن استناد کنند، این کتابها با یکدیگر تناقضات آشکاری دارند و نمی توان آنها را وحی منزل نامید.
    همین نامه پیامبر به شاه پرشیا در موزه مدینه و پاره نشدن آن دلیل بر نقل نادرست طبری است.
    تاریخ باید مبتنی بر اسناد و منابع متقن باشد و تا پیش از نیمه دوم قرن سوم هیچ نوشته و سندی جز نامه های پیامبر و قرآن به زبان عربی یا پهلوی یا فارسی در دست نیست.
    از هزاران نویسنده و کتاب مجهول الهویه ای چون عبدالله بن مقفع و کلیله و دمنه و بلاذری و فتوح البلدان که ابن الندیم در الفهرست لیست کرده است به اندازه یک برگ چغندر سند در دست نیست

ارسال دیدگاه