دکتر رضا براهنی

۱۲/۱/۱۴۰۱

دکتر رضا براهنی، منتقد ادبی، شاعر و نویسنده سرشناس آذربایجانی – ایرانی، بامداد جمعه پنجم فروردین در سن ۸۶ سالگی ما را ترک کرد، اما تا سالیان دراز، بلکه تا ابد زنده خواهد بود. برای شاعر و نویسنده ی واقعی مرگی نیست، او با  افکار، اندیشه ها، اشعار و هنر ادبی­اش با ما و با جهانیان ارتباط برقرار می کند و با مردمان جهان زندگی می کند. زندگی مردمان را رنگ می بخشد.

   امسال، نوروز آذربایجان با فقدان این بزرگمرد ادبیات رنگ شادی را باخت، یادمان باشد در سال ۱۳۵۸ نیز نوروز ما با مرگ دیگر بزرگمرد ادبیات آذربایجان – بولوت قره چورلو با تخلص سهند، کام ما آذربایجانیان تلخ شد. یادش او نیز گرامی و راهش پر رهرو باد!

   رضا براهنی در ۲۱ آذرماه ۱۳۱۴ در تبریز متولد شد، از دانشگاه تبریز لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفت، از تورکیه دکترا دریافت کرد. از سال ۱۳۴۳، در رشته در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی مشغول شد. از اعضای هیات موسس کانون نویسندگان ایران بود. او در در مبارزه با سانسور فعال بود و با تنی چند از نویسندگان مطرح زمان، نامه ای با عنوان ۱۳۴ نگاشت – یعنی ۱۳۴ نویسنده زیر این نامه امضا کرده اند و کانون قلم جهان هم، مُهر تائید بر آن زد. بسیاری از آثار او هم در زمان رژیم پهلوی و هم در زمان جمهوری اسلامی مورد سانسور قرار گرفت و کتاب‌های دکتر براهنی برای سال‌ها نتوانسته بودند مجوز انتشار بگیرند.

دکتر براهنی دهها اثر ارزشمند به زبان فارسی نگاشت اما به دلیل دفاع از زبان و فرهنگ تورکی، مورد توهین و تحقیر تورک­ستیزان انحصارطلب و مرکزگرای پانفارس قرار گرفت. انتظاری چنین نبود، اما حقیقت اینست این قشر، نمک نشناسانی هستند بناحق قلم بدست گرفته اند و یا صاحب تریبون هستند. بنابراین ناراحت نباید شد اگر وابستگان زور و تزویر از این بزرگمرد ادبیات ایران – فارسی و ترکی – بد بگویند.

براهنی از ثمره های «حکومت ملی آزربایجان» به رهبری پیشه وری در تبریز بود. او در سال ١٣٢۴ در زمان تشکیل حکومت ملی آذربایجان، توفیق یافت که تنها یک سال به زبان مادری اش «تورکی» در مدرسه درس بخواند. او در بسیاری از رمانهایش از حکومت ملی آذربایجان به نیکی یاد کرده و به جنایات پهلوی پس از سقوط این حکومت و اعدام دهها تن از فداییان آذربایجان اشاره کرده است.

او در یکی از مصاحبه هایش درباره ی جنایت رژیم پهلوی با زبان و فرهنگ تورکی می گوید: “زمانیکه در مدرسه یک روزنامه دیواری را به زبان تورکی نوشته بودم ناظم مدرسه مجبورم کرد همه نوشته های تورکی روزنامه دیواری را با زبانم بلیسم و پاک کنم”، “من زبان مادری ام را قورت دادم!”»

   او زیرزمین خانه اش را، نه تنها به یک کتابخانه ی عمومی تبدیل کرد، بلکه درِ آن را بروی دانشجویان و جوانان باز کرد که علاقه مندان بسیاری در آن زیرزمین جمع می شدند و به بحث در باره ی نقد ادبی، شعر، تئاتر و دیگر هنرهای ادبی می پرداختند و براهنی با چه عشقی در آنجا با جوانان ارتباط برقرار می کرد و خود به همین دانشگاه زیرزمینی، بیشتر از دانشگاه ها دلبستگی داشت. بزرگترین نقاد ادبی ایران بود و آثارش، اعتباری در نقد ادبی فارسی بشمار می آید. رضا براهنی هم چنین چند دوره کارگاه نقد، شعر و قصه نویسی برگزار کرد که باعث شکل گیری یک جریان ادبی شد. رضا براهنی شاعر بود، شاعرانه هم زندگی کرد. درست است بسیاری از زبان تند او رنجیدند، زیرا براهنی نقاد بود، هنر فرمایشی را هنر نمی دانست؛ هنر باید با مردم و برای مردم باشد نه برای زر و زور.

نگاه به نوشته های براهنی نشان می دهد که ب راهنی شاعری آزاده، نقاد و سیاسی است. او “آواز کشتگان” را نوشت برای جوانانی که در کف خیابانها جان می دادند و در برابر ظلم و جور می ایستادند. او از همین جوانان اسطوره می ساخت. شعر او سلاحی، تفنگی شد در دست جوانانی که برابر ظل الله و حافظانش می ایستادند. او در این اثر – ظل الله به شناخت ساواک همت گماشت، چیزی که دیگر نویسندگان از نامش می هراسیدند. در اثر اسماعیل به همدردی با هموطنان عرب کرد.

رضا براهنی در سال ۱۳۵۱ خورشیدی به آمریکا رفت و آنجا شروع به تدریس کرد. او دو بار هم دستگیر شد؛ اما هرگز از گفتن سخنانش کناره نگرفت، کتابهایش را مجوز نشر ندادند، ولی باز هم نوشت و امروز شاید نوشته های چاپ نشده اش به دهها جلد برسد.

براهنی در هر عرصه ای که قدم گذاشت چند گام جلوتر از دیگران بود، از شعر تا رمان، البته در نقد ادبیات و هنر رقیب نداشت هرچند که با قلمش بسیاری را نیش زد، اذیت کرد و بسیاری را از خود رنجاند. چاره ای جز این هم نبود. ملتی که همواره به مدح و تعریف عادت کرده شاعران و هنرمندانش هم خود را لایق تنها تعریف و تمجید می دانستند، خود را تافته ی جدابافته می دانستند. اما براهنی برای پیشرفت و توسعه شعر و هنر ، نقد و اصلاح مسیر را لازم می دانست. او به سانسور دوره پهلوی سر خم نکرد، در دوره جمهوری اسلامی هم زبانش از اعتراض باز نایستاد، چون برای نشر آثار اجازه ندادند و تمام تریبونها را از او گرفتند. چاره ای جز هجرت باقی نماند و برای همین هم هست که براهنی، “شاعر را انسانِ همیشه در تبعید” توصیف می کند و مجبور می شود به کانادا مهاجرت کند. وی بیش از ۳۰ سال در کانادا اقامت داشت. ولی آنجا هم ساکت ننشست، بلکه در آنجا نیز کانون قلم را بوجود آورد.

آثار او به زبان‌های مختلف، از جمله انگلیسی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده است.

“طلا در مس”، از مهم‌ترین و معروف‌ترین آثار این منتقد ادبی است، در نگاه او زبان مس است و شعر آن را به طلا تبدیل می کند. زبانی که شعر نداشته باشد مس باقی می ماند. تعریف او از شعر بسیار ارزشمند است.

خطاب به پروانه‌ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟ کتاب‌های او بوده است.

«اسماعیل» و «ظل‌الله» دیگر کتاب‌های مهم او در حوزه شعر هستند.

او آثاری از نویسندگان بزرگ نظیر آنتوان دوسنت اگزوپری، ایو آندریچ، ویلیام شکسپیر، کالروماریا فرانزرو، ماکسیم رودنسون و دیوید کات را ترجمه کرده است.

او علاوه بر زبان فارسی اشعاری به زبان مادری خود – ترکی نیز دارد. شناختی که من از اشعار براهنی دارم ترجمه اشعار وی به ترکی – زبان مادری او بسیار ساده و راحت است، زیرا او نیز همچون صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی و دیگر نویسندگان آذربایجانی در نگارش آثارش، ابتدا به زبان ترکی اندیشیده و سپس به فارسی ترجمه کرده و روی کاغذ آورده است بنابراین ترجمه دوباره ی این آثار به زبان اصلی، برگشت به اصالت شعر اوست.

رضا براهنی شاید از شاعران انگشت شماری است که زبان و ادبیات فارسی را در جهان مطرح کرد و از آن دفاع نمود. اما امروز گروه هایی معلوم الحال هستند که بخاطر دفاع او از زبان مادریش، با دشنام ها و توهین ها برخورد می کنند. اینان نمی دانند که با این حرکت ها بزرگترین خیانت را به زبان خودشان می کنند.

آثار او: به دو دسته تقسیم می گردد: دفترهای شعر و رمانها و نقدهایش به نثر.

دفترهای شعر:

آهوان باغ – ۱۳۴۱

جنگل و شهر – ۱۳۴۳

شبی از نیمروز – ۱۳۴۴

مصیبتی زیر آفتاب – ۱۳۴۹

گل بر گسترده ماه – ۱۳۴۹

ظل الله – ۱۳۵۸

نقاب‌ها و بندها (انگلیسی) – ۱۳۵۶

غم‌های بزرگ – ۱۳۶۳

بیا کنار پنجره – ۱۳۶۷

خطاب به پروانه ها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم؟ ۱۳۷۴

اسماعیل – ۱۳۶۶

رمان­ها:

آواز کشتگان

رازهای سرزمین من

آزاده خانم و نویسنده‌اش، ناشر

الیاس در نیویورک

روزگار دوزخی آقای ایاز

چاه به چاه

بعد از عروسی چه گذشت

نقد ادبی

طلا در مس

قصه‌نویسی

کیمیا و خاک

تاریخ مذکر

در انقلاب ایران

گزارش به نسل فردا (سخنرانی‌ها و مصاحبه‌ها)

برگردانِ ترکی (‌آذربایجانی) شعری از رضا براهنی

برگردان از: زامان پاشازاده

گلمه‌دی

تله‌سدیم        گونش گلسین دئیه

گلمه‌دی.

پالید ساچلارینی مرمر ساغری‌لارینین سیجاق سئحرینه تؤکموش بیر چیلغین‌ین آردیجا قاچدیم

 گونش گلسین دئیه

گلمه‌دی.

کاغیذین، ‌دیوارین، داش-تورپاغین اوزه‌رینه یازدیم اوخوسون‌لار

 گونش گلسین دئیه

گلمه‌دی.

قورد سایاق اولادیم

بورنومو گون‌لریمین قارنیندا سوزدوردوم

پارچالادیم

گئجه‌ گوندوز پارچالادیم

گونش گلسین دئیه

گلمه‌دی.

نئجه‌ده غریبه و شوم بیر زامان‌دیر!

قاپی‌دان قوودوغومدا اؤزوم اولدوغوم زامانین ایتینی

ایلقار دامینین اوستوندن

ائوین ایچینه آتلادیم

گونش گلسین دئیه

گلمه‌دی.

خلوت بیر بوجاق‌دا یاناق‌لاریما شیلله‌لر چارپدیم

خیابانا چیخدیغیم‌دا

یاناقلاریمی      قیزارمیش پولاد کیمی خالقا توتدوم

گونش گلسین دئیه

گلمه‌دی.

اینیلتی‌لریم پریشان ائتسه‌ده، آجی یوخولار

و دونیا اوشاق‌لاری‌نین شیرین و یورغون یوخوسونو

آغلایا بیلمه‌دیم

نه دوست قارشیسیندا

نه یابانچی یانیندا

نه اؤز خلوتیمده

آغلایا بیلمه‌دیم

گونش گلسین دئیه

گلمه‌دی.

(ترجمه ترکی به نقل از: سایت پیاده‌رو)

ارسال دیدگاه