فرهنگ وطن­دوستی یا ضدفرهنگ دیگری­ ستیزی؟ / دکتر اختیار بخشی

بررسی تحلیلی- انتقادی نگرشهای دیگری­ ستیزانه در کتابهای درسی فارسی

دکتراختیار بخشی

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان، ایران

ikhtiyar.bakhshi@gmail.com

چکیده

در این مقاله نگرشهای دیگری­ ستیزانه را در کتابهای درسی با بررسی شعر در امواج سند از دکتر مهدی حمید شیرازی که به مدّت هفده سال از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۳ هـ.ش. در کتاب درسی ادبیات فارسی (۱) دوره دبیرستان چاپ و تدریس شده ­است، با رویکرد ساخت ­شکنی به طور تحلیلی بررسی کرده ­ایم. هدف ما در این مقاله نشان­دادن این موضوع بسیار مهم است که عدم ممیزی دقیق مسئولان فرهنگی، کشور که متولیان چاپ و نشر کتابهای درسی مدارس و دانشگاهها هستند، نسبت به درسهایی که محتوای نژادپرستانه و دیگری­ ستیز دارند، آسیب جدّی و مهمّی را  به ذهنیّت مخاطبان نوجوان و اتحاد ملی و انسجام اسلامی کشور کثیرالاقوام مثل ایران می­تواند وارد کند.

نتیجه تحقیق نشان می­دهد که کار تألیف کتابهای درسی مدارس و دانشگاه ها مهندسی فرهنگی بسیار دقیق و هوشمندانه نیاز دارد، اما همان گونه که محتوای این مقاله نشان می­ دهد، متأسفانه تا کنون نسبت به این امر مهم و حیاتی توجه کمتری شده است. لازم است که مسئولان فرهنگی کشور در این مهم نهایت دقت و دلسوزی را داشته باشند تا محتوای دیگری­ ستیزانه برخی از درسهای کتابهای درسی آموزش و پرورش سبب دلزدگی یک یا چند قوم از اقوام متعدّد ایرانی و در نتیجه رشد تمایلات واگرایانه و گریز از مرکز نشود.

واژه­های کلیدی: کتابهای درسی، ادبیات فارسی، فرهنگ، دیگری­ ستیزی، در امواج سند، مهدی حمیدی.

  • مقدمه

برای واژۀ فرهنگ (Culture) تعاریف متعدّدی در واژه نامه­ها و منابع مرتبط وجود دارد. بسیاری کوشیده ­اند تا برای این واژه تعریف دقیقی به دست دهند. نتیجه این شده­است که مجموع این تعاریف حاوی اساسی­ترین جنبه­های نظری و فلسفی فرهنگ شده ­است. در این جا برخی از مهمترین تعاریف را مرور می­ کنیم: فرهنگ، شامل کلّیّۀ آثار مادّی و معنوی است که در جامعه­های بشری ظهور کرده؛ در طول تاریخ انسان به وجودآمده و باقی­مانده ­است. بعلاوه، فرهنگ نه فقط سازمان اجتماعی را می­سازد، بلکه بر کلّیّۀ اعمال و رفتارهای هر جامعه ناظر است. سطح فرهنگ هر جامعه مستقیماً با پیشرفت علوم و فنون و دانشها و حیات دینی و معنوی جامعه­های بشری در ارتباط است (کوئن، بروس، ۱۳۸۴: ۸).  فرهنگ، مجموعه­ای از آگاهیها (شناختها) و رفتارهای فنّی، اقتصادی، آیینی (شعایر)، مذهبی، اجتماعی و غیره است که یک جامعۀ انسانی معیّن را مشخص می­کند. انسان بدون فرهنگ وجود ندارد. اندیشۀ انسان در «حالت پیش از تمدّن» مربوط به یک فرضیۀ فلسفی (و در نتیجه نامسلم) است (پانوف و پرن، ۱۳۸۲: ۸۷). فرهنگ وسیله­ای است که بشر جهت ادامۀ حیات خویش به آن تکامل بخشیده ­است. در زندگی ما هیچ چیز از تأثیرات فرهنگی عاری نیست. فرهنگ زیربنای تمدّن است و وسیله­ای است که همۀ حوادث زندگی باید از طریق آن جریان یابد (سامووار، لاری ا. و دیگران: ۵۵). فرهنگ، شکل یکپارچۀ آگاهی، اعتقاد و رفتار انسان، که تابع ظرفیّت فراگیری او و انتقال آگاهیها به نسلهای بعدی است. فرهنگ باورهای سنّتی، شکلهای اجتماعی و ویژگیهای مادّی یک گروه نژادی یا اجتماعی است. فرهنگ استعدادهای فکری و اخلاقی پرورش یافته به وسیلۀ آموزش است. فرهنگ ذوق اعتلا و گسترش یافته از راه تربیت فکری و زیبایی­شناختی است. فرهنک آشنایی و علاقه­ مندی به هنرهای زیبا، ادبیّات و علوم انسانی، جدا از مهارتهای فنّی و شفاهی است (صدری افشار و دیگران، ۱۳۸۱: ۹۳۷-۹۳۸). همان­گونه که ملاحظه می­شود عناصر «آموزش و یادگیری» از عناصر بنیادین فرهنگ هستند.

در بهترین و جامع­ترین تعاریف فرهنگ، عناصر «ارتباط» به عنوان محوری­ترین و اساسی­ ترین عنصر دیده ­می­ شود. تعریف بیتس و پلاگ (Bates & Plog) دربرگیرندۀ بیشترین قلمرو فرهنگ است که محققین اخیراً روی آن توافق دارند: «فرهنگ نظامی است از باورها، ارزشها، سنتها، رفتارها و مصنوعات مشترک که اعضای یک جامعه آن را مورد استفاده قرار می­ دهند تا از عهدۀ جهان خود و از عهدۀ یکدیگر برآیند، و نظامی است که از طریق یادگیری نسل به نسل منتقل می­گردد (سامووار، لاری ا. و دیگران: ۷۷-۷۸). همان گونه که ملاحظه می­ شود مهمترین نکته­ای که صاحب­نظران فرهنگ روی آن تأکید می­کنند این است که فرهنگ قابل آموزش، یاددهی و یادگیری است و از این طریق اشاعه می­یابد و از نسلی به نسل بعد منتقل می­شود. این یادگیری از طریق ضرب­ المثلها و فولکلور، هنر و امثالهم صورت می­گیرد امّا مهمترین عامل یادگیری و ترویج فرهنگ، رسانه­ های جمعی هستند. رسانه­ های ارتباط جمعی مثل کتابها، اینترنت، تلویزیون، سینما، رادیو، روزنامه­ها، مجلات و غیره که نقش مهمّی در زندگی ما بازی می­کنند (ر.ک. همان:۸۰-۸۸).

کتابهای درسی یکی از مهمترین، پرمخاطب ترین و مؤثرترین رسانه­های فرهنگی موجود در هدایت و راهنمایی و راهبری فرهنگی جامعه هستند، به طوری که می توان از طریق این رسانه­های آموزشی، فرهنگی را آفرید و فرهنگی را تغییر داد و یا حذف کرد. بنا بر اهمیت ویژۀ این کتابها، بایسته است که همواره آنها را با روشها، منظرها و رویکردهای مختلف، مورد نقد، بازنگری و تحلیل علمی، دقیق و مداوم قراردهیم تا کارایی آن ها در فرهنگ­سازی و پیشبرد جامعه به سوی اهداف انسانی و الهی متعالی هرچه بیشتر محقّق شود. در جوامع مختلف از کتابهای درسی برای رشد فرهنگی انسانهای آن جوامع و اشاعه و ترویج هنجارها و ارزشهای فرهنگی بهترین استفاده­ها را می­برند؛ هنجارها و ارزشهایی مانند انسان­دوستی، طبیعت­دوستی و حفظ محیط زیست، احترام به حقوق حیوانات، رعایت حقوق والدین، معلمان و همنوعان، حفظ موازین اخلاقی و دینی، حفظ ادب و احترام به بزرگترها، وطن­دوستی و حفظ ارزشهای ملی و غیره که در تمامی جوامع مستحسن و پسندیده است. امّا در بررسی کتابهای درسی کشورمان گاه به مواردی برمی­خوریم که به جای وطن­دوستی (Nationalism) معقول و مستحسن، وطن­پرستی افراطی، پرخاشگرانه و دیگرستیزانه یا شووینیسم (Chauvinism) در قالب برنامۀ درسی و کتاب درسی رسمی کشور یاداده شده و ترویج می­شود. شعر «در امواج سند» که موضع محوری مقاله حاضر است، نمونه­ای از اشعار باستان­گرایانۀ آریایی­پرست است که  هفده سال تحصیلی، از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۳ هـ.ش. در کتاب ادبیات فارسی (۱)، کد ۱/۲۰۱، سال اوّل دبیرستان، مقطع متوسطه چاپ و منتشر شده است و مسئولان وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و دفتر برنامه ریزی و تألیف کتاب­های درسی، بی­توجّه به انتقادهای دبیران و هموطنان دلسوز ترک ایرانی (اعم از آذربایجانی، ترکمن، قشقایی، ترک خلج، ترک افشار،  ترک خراسانی، ترک بیچاقچی و غیره) و نیز دبیران و هموطنان دلسوز عرب (خوزستان)، در طیّ این نوزده سال تحصیلی، از حذف آن از کتاب درسی خودداری کردند و سبب اشاعۀ فرهنگ دیگری­ستیز آن هم از نوع استعماری و آزار و دلزدگی هموطنان ترک و عرب ایران شدند. همان گونه که می­دانیم سال ۱۳۸۶ هـ.ش. از سوی مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران، سال «اتحاد ملی، انسجام اسلامی» نامگذاری شده است كه این نامگذاری مدبرانه و هوشمندانه رهبر حكیم و فرزانه انقلاب اسلامی گویای اهمّیّت و لزوم احترام به همه اقوام و ادیان و مذاهب موجود در ایران برای جلوگیری از رشد تمایلات واگرایانه و حفظ تمامیت ارضی ایران اسلامی است.

اساس نگاه و بررسی ما در این مقاله بر تمایز و تفاوت بین مقوله­های وطن­دوستی با وطن­پرستی افراطی و نحوۀ تکوین و پیدایش وطن­پرستی افراطی نژادپرستانه در پوشش وطن­دوستی انسان­دوستانه و دیگری­ خواهانه در کتب درسی است که با بررسی یک نمونه و یک شعر انجام­داده­ایم. ما به عنوان شاخص و نمونۀ موضوع مورد بررسیمان، درس در امواج سند را، با رویکرد ساخت­شکنی/ ساختارزدایی (Deconstruction) بررسی و تحلیل کرده­ایم تا جلوه­های ضدفرهنگ دیگری­ستیزی نژادپرستانه را که در پوشش وطن­دوستی و لایه­های زیبایی­ شناختی شعر پنهان شده­است، نشان دهیم. هدف ما از این پژوهش و تحلیل این است که چاپ و انتشار چنین درسهایی با محتوای قابل درنگ و تأمّل­برانگیز را در کتب درسی ادبیّات فارسی مقاطع مختلف تحصیلی، از دیدگاه آموزش و اشاعۀ فرهنگ منفی دیگری­ستیزی نژادپرستانه آسیب­شناسی کنیم. ابتدا نگاهی از منظر تاریخ ادبیّات به این شعر می­کنیم تا علل و عوامل پیدایی جهان­بینی دیگرستیز را در نگاه ویژۀ دکتر مهدی حمیدی در این شعر بهتر ریشه­یابی کنیم.

  • در امواج سند، شعری زیبا و تأثیرگذار امّا بی­محتوا از دید تاریخ و حقیقت

در این جا باید اذعان کنیم که از نظرگاه زیبایی­شناسانه (Aesthetics) و شگردهای هنری و ادبی، شعر در امواج سند سروده­ای است زیبا، فصیح و بلیغ و تأثیرگذار، امّا این امر سبب نمی­شود که ما به دلیل زیبایی و لحن حماسی، شورانگیز و تأثیرگذار این سرودۀ وطنی، ملاحظات محتوایی و صحت و سقم مطالب ارائه­شده در آن که بر ذهن مخاطب القا می کند و نیز تأثیر مخرّب نژادپرستانه که بر جهان­بینی و فرهنگ مخاطبان، به ویژه دانش­ آموزآن نوجوان چهارده- پانزده ساله، که مخاطبان اصلی این شعر در کتاب درسی ادبیات فارسی هستند دارد، نادیده بگیریم. از این رو، از دیدگاه روش­ شناسی، پایۀ بحث ما در این مقاله نقد زیبایی­ شناسانه این شعر نیست بلکه نقد محتوایی آن از دیدگاه رویکرد ساخت­شکنی است.

دکتر محمدجعفر یاحقی دربارۀ این شعر چنین نظر داده­است: «در امواج سند، سروده­ای است در قالب دوبیتی پیوسته یا چهارپاره، دارای لحن شورانگیز و حماسی و محتوای سیاسی و وطنی از مرحوم دکتر مهدی حمیدی شیرازی (۱۲۹۳- ۱۳۶۵هـ.ش.)، یکی از شاعران معاصر، که خاطرۀ رشادتها، دلاوریها و فداکاریهای سلطان جلال­الدین خوارزمشاه در برابر هجوم بی­امان سپاهیان ویرانگر مغول به سرزمین ایران تاریخی را به زبانی روشن و پر از احساس به تصویر کشیده­است» (یاحقی، ۱۸۷:۱۳۸۱).

دکتر مهدی حمیدی شعر ۶۸ بیتی در امواج سند را در تاریخ ۱۴/۲/۱۳۳۰ در تهران سروده­است. این شعر جایزۀ اول مسابقۀ «شعر وطن» را در همان سال۱۳۳۰ هـ.ش. در تهران به­ دست آورده و بیست سال بعد در مسابقۀ سال ۱۳۵۰ هـ.ش. لندن نیز همین شعر برندۀ جایزۀ اول شناخته شد. این که چگونه در آن فضای خاص باستان­پرستانه و اسلام­ستیز حاکمیّت پهلوی، این شعر دو بار، یک بار در تهران و بار دیگر در لندن  برندۀ جایزۀ اوّل شده­است، با توجّه به محتوای باستان­گرای آریایی­گرای ترک­ستیزانه و عرب­ستیزانه (در اصل اسلام­ستیز) استعمارپسند آن، قابل تأمّل و بررسی است و به آن نیز خواهیم پرداخت. شعر در امواج سند در یکی از آثار دکتر مهدی حمیدی به نام، کتاب «زمزمۀ بهشت» چاپ­ شده­است.

برای بررسی و تحلیل شعر در امواج سند بهتر است ابیات مورد بحث و موارد مهم و قابل تأمّل را مشخص و بررسی کنیم:

ز آتش­های ترک و خون تازیک

ز رود سند تا جیحون نشیند…

دمار از جان این غولان کشم سخت

بسوزم خانمان­هاشان به شمشیر…

به پیش دشمنان استاد و جنگید…

رهاند از بند اهریمن وطن را

بلی آنان که از این پیش بودند

چنین بستند راه ترک و تازی

(ذوالفقاری و دیگران، ۱۳۸۶، صص۹۶-۱۰۰ و حمیدی شیرازی، ۱۳۶۳: ۳۴۲)

در این شعر، موضوع محوری حملۀ چنگیزخان مغول و سپاهیانش به سرزمین ایران (تاریخی و فرهنگی) و مقاومت دلاورانۀ جلال­الدّین خوارزمشاه ترک در مقابل آنها است. اما با خواندن شعر درمی­یابیم که شاعر بنا به گرایشهای شوونیستی و آریایی­گرایانه چنگیزخان و مغولان را «ترک» تصویر کرده­است که به جنگ «تاجیک» (ایرانیان غیر ترک و غیر عرب/ به ویژه فارسها)  آمده­اند. در محور عمودی شعر نیز ترکان مسلمان (و نه مغولان) و نیز اعراب مسلمان، «غول» و «اهریمن» انگاشته شده اند. توصیۀ شاعر نیز در انتهای شعر این است که ما ایرانیان باید همواره کشور عزیزمان ایران را از ترکان و اعراب، این «غولان» و «اهریمنان» حفظ کنیم. در این جا سؤالات مهمی پیش می­آیند: سؤال اوّل این که آیا بهره­گیری شاعر از واژه­های «ترک»  و «تازی» در مقابل «تازیک» در این شعر مبتنی بر حقیقت است؟

با بررسی تاریخ ایران، کذب اطلاعات ارائه شده در شعر در امواج سند مشخص می­ شود. به گواهی تاریخ، خوارزمشاهیان آل آتسز (فرزندان اتسز بن محمد بن انوشتکین)، همانند دیگر ترکان مسلمان اعمّ از غُز/ اُغُز (سلجوقی)، چگلی، خلّخی، قراخانی، قراختایی، ایلک­خانی (آل افراسیاب)، قپچاقی، قنقلی، جغتایی، غزنوی و دیگر قبایل و تیره­های ترک هرگز مغول نبودند. همین ترکان مسلمان به قول دکتر ذبیح الله صفا، به گواهی مدارک و شواهد قطعی تاریخی « نگهبانان کوشایی برای فرهنگ ایرانی ازکار درآمدند و موجب نشر زبان و ادبیات فارسی در قسمت پهناوری از آسیا گردندند» (صفا، ۱۳۸۱: ۱۶۳). ملاحظه می شود که دکتر صفا با وجود موضع بسیار منفی و زبان تند و لحن گزنده ای که در کتابش نسبت به این ترکان  دارد (برای نمونه­ها ر.ک. همان: ۱۶۱-۱۷۲)، بر خلاف دکتر مهدی حمیدی، نمی تواند حقایق مسلم تاریخی را انکار کند و خدمت بسیار حیاتی و ارزشمندی را که ترکان مسلمان به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی کرده ­اند، کتمان کند. دکتر صفا دربارۀ اصل و نسب خوارزمشاهیان و سپاهیان آنها، شاهان خوارزمشاهی را از اولاد نوشتکین غرچه طشت­دار (غلام ترک ملکشاه سلجوقی) می داند که بر اثر مواصلت با دخترانی از ترکان قنقلی و قفچاقی (قیپچاق/ قپچاق) و متحد کردن قبایل ترک مسلمان، سپاهیانی از آن قبایل تشکیل داده و خراسان و عراق و فارس و کرمان و افغانستان امروزی و ماوراءالنهر را تسخیر کردند (ر.ک. همان، ص۱۶۵-۱۶۶). او مادر سلطان محمد خوارزمشاه (پدر جلال الدین)، ترکان خاتون، را از طوایف ترک قنقلی می­شمارد و مادر خود جلال­الدین را از ترکان قپچاق می­شمارد (ر.ک. همان، ص ۱۶۹).

تاریخ ایران به وضوح نشان می­دهد که هم جلال الدین خوارزمشاه و هم سپاهیانش از ترکان مسلمان بوده­اند و همین جلال­الدّین و سپاهیان ترک او جلوی هجوم مغولان غیرمسلمان ایستادگی می کردند و می جنگیدند. امّا در شعر دکتر حمیدی شیرازی مشاهده می کنیم که جنگ بین جلال الدّین و سپاهیان ترک او با چنگیزخان و قشون مغول او، جنگ بین تاجیکان و ترکان تلقّی شده­است. ملاحظه می­شود که این شعر مبتنی بر یک سهو و اشتباه بزرگ تاریخی است و آن «یکی دانستن ترکان  و مغولان» است. منظور شاعر در بیت ششم از «ترک» مغولها هستند؛ یعنی مغولها در شعر، به عمد و با گرایشهای ترک ستیزانۀ آریایی­ گرایانه، «ترک» معرّفی و تلقی شده­اند؛ ترکانی که به جنگ «تاجیکان» (ایرانیان غیرترک) آمده اند. شاعر در ابیات بعدی با تحریک احساسات وطن پرستانه ایرانیان، ترکان (و نه مغولها) را به همراه «تازیان» (عربها) «غول» و «اهریمن» می خواند. غولها و اهریمنانی که باید مام وطن (ایران) را همواره از یورش آنها حفظ کرد. ناگفته پیداست که این مطالب ترک ستیزانه و عرب ستیزانه چه تأثیر مخرّبی در ذهن و احساس میلیونها نوجوان چهارده- پانزده ساله (سال اوّل دبیرستان) ایرانی در این ۱۹ سال گذاشته و چه قدر ذهن پاک او دربارۀ ترکان و عربها که میلیونها تن از آنها هم اکنون هموطنان ایرانی او محسوب می­ شوند، مغشوش کرده و سبب نفرت نژادپرستانۀ آنها از این دو ملت بزرگ مسلمان در خاورمیانه و آسیای غربی شده­است. با رجوع به محتوای نژادپرستانۀ نوشته­های اینترنتی ابعاد مخرب چنین برنامه­های درسی را در ذهن نوجوانان و جوانان ایرانی می­شود درک کرد.

  • نقد و تحلیل شعر در امواج سند با رویکرد ساخت­شکنی

پیش­انگاری یا قضاوت ناروا بدون هیچ مبنای علمی (Presupposition) و جزمیت ( (Radicalism آفتِ نگاه علمی و زبانشناختی است (پالمر،۱۳۸۶: ص۱۰). به این دو آفت عنصر دیگر، تقلیل گرایی (Reductionism) را می توان افزود. نگرشهای باستان­گرای آریایی­گرای ترک ستیز و عرب ستیز دورۀ پهلوی، که دکتر مهدی حمیدی نیز متأثر از آن است، مبتلا به هر سه آفت روش­شناختی یادشده هستند. در این جهان بینی استعماری، دشمنان ایران و ایرانی با پیش انگاری و جزم اندیشی به دو ملت ترک و عرب محدود و منحصر می­شوند و تقلیل می­یابند و این نگرش آشکارا از دیدن دشمنان حقیقی کشور و ملت ایران، یعنی استعمارگران غربی، مخصوصاً روسیه و انگلیس که به گواهی تاریخ دویست سالۀ معاصر عوامل اصلی تجزیۀ بخشهای مهمّی از خاک سرزمین ایران هستند به فراموشی سپرده می­شوند و سبب می شوند که شاعری مثل دکتر مهدی حمیدی تاریخ نزدیک و حقیقی دویست سال اخیر و اشغال و تجزیۀ شمال غرب و شمال شرق و شرق ایران را توسط روسیه و انگلیس نبیند ولی به راه دور رفته و به بهانۀ حملۀ مغول به سرزمین تحت حاکمیت ترکان خوارزمشاهی، با جعل تاریخ، ترکان و عربهای مسلمان را تنها دشمنان خاک ایران و ایرانیان قلمداد نماید.

ساده ترین تعریف ساخت شكنی این است كه ساخت شكنی نقدِ تقابلهای سلسله مراتبی است كه ساختار تفكّر غربی را تشكیل داده اند: درون/ بیرون، روان/ تن، حقیقی / استعاری، گفتار / نوشتار، حضور / غیاب، طبیعت / فرهنگ، صورت/ معنا. ساخت شكنی یك تقابل، یعنی نشان دادن این كه این تقابل طبیعی و اجتناب ناپذیر نیست، بلكه سازه ای است ساختۀ گفتمانهای متّكی بر آن تقابل، و نشان دادن این كه این تقابل در یك اثر ساخت شكنانه كه می خواهد آن را پیاده كند و از نو بنگارد، باز یك سازه است؛ یعنی این اثر نمی خواهد آن را نابود كند، بلكه می خواهد ساختار و كاركردی متفاوت بدان بخشد. ساخت شكنی، به منزلۀ یكی از گونه های خوانش، به قول باربارا جانس، «باز كردن گره های كورِ نیروهای متخاصمِ دلالتِ درونِ یك متن» است. كندوكاوی است در تنش بین شیوه های دلالت، مثلاً بین ابعاد كنشی و قطعی زبان (کالر، ۱۳۸۲: ۱۷۰).

«ساختارِ عمدتاً نهانی ارزشها، كه زیربنای نظرات واقعی ما را تشكیل می دهد و آن را القاء می كند، بخشی از آن چیزی است كه «ایدئولوژی» نامیده می شود. به طور كلّی منظور از ایدئولوژی عبارت است از شیوه های پیوند گفته ها و عقایدمان با ساخت و مناسبات قدرت در جامعه ای كه در آن زندگی می كنیم. منظور آن شیوه هایی از احساس، ارزشگذاری، دریافت و اعتقاد است كه به نحوی با بقا و استمرار قدرت اجتماعی (و سیاسی) رابطه داشته باشد» (ایگلتون، ۱۳۸۶: ۲۲).  بر اساس این، ساختار ارزشی و ایدئولوژیک و مؤلفه ­های فرهنگی و سیاسی ترک­ ستیزانه و عرب­ ستیزانه و اسلام­ ستیز که در سالهای حاکمیت استعماری پهلوی مستحسن شمرده ­می­ شد و سبب می­شد اشعاری که فاقد محتوای تاریخی صحیح هستند، مثل در امواج سند، در تهران و بعد در لندن جایزه وطن بگیرند، امروز و پس از گذشت ۳۸ سال از انقلاب اسلامی ایران نباید به صورتی  مستحسن تلقی گردند که در کتاب درسی رسمی جمهوری اسلامی ایران چاپ شوند و ۱۹ سال مبنای آموزش و پرورش دانش­آموزان قرارگیرند. چرا که فضا و موقعیّت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه امروز ایران با قبل از انقلاب اسلامی تفاوت بنیادین دارد.

از دیدگاه ساخت شكنی ژاک دریدا، نظامهای اندیشه ای غربی بر بنیاد غیرقابل دفاعِ «اصل اولی» یا «یقین مطلق» استوارند و سلسله مراتب كاملی از معانی را می توان بر آنها بنا نهاد كه او آن را «متافیزیكی» می شمارد. او معتقد است اگرچه نمی توان به طور كامل از این اصول خلاص شد چون انگیزۀ پدید آوردن این اصول عمیقاً با تاریخ غرب درآمیخته است، امّا اگر ما آنها را از نزدیك و به طور دقیق مورد مداقّه قرار دهیم، مشاهده می كنیم كه می شود آنها را ساخت شكنی كنیم. اصول نخستینی از این قبیل معمولاً با آنچه حذف می كنند، تعریف می شوند: آنها بخشی از نوعی «تقابل دوتایی» (Binary opposition) هستند كه مورد علاقۀ ساخت گرایی است (همان: ۸۲-۸۳). می توان گفت كه ساخت شكنی این نكته را دریافته است كه تقابلهای دوتایی كه بستر دیدگاه ساخت گرایی كلاسیك را تشكیل می دهد، نشان دهندۀ نوعی شیوۀ بررسی نمونه وار ایدئولوژیهاست. ایدئولوژیها گرایش به آن دارند كه میان چیزهای قابل قبول و غیر قابل قبول (به زعم خویش)، خطّ و مرزهای مطلق ترسیم كنند؛ میان خودی و غیرخودی (دیگری/ بیگانه)، صدق و كذب، مفهوم و نامفهوم، خرد و بی خرد، مركزی و حاشیه ای، سطحی و عمیق و نظایر آن (همان، ص ۱۸۳). اندیشۀ متافیزیكی (Metaphysical) را نمی توان به آسانی كنار گذاشت: ما قادر نیستیم خود را به فراسوی این عادت دوتائی اندیشیدن، یا قلمروئی ماوراء متافیزیكی (Ultra- metaphysical ) پرتاب كنیم. امّا با عمل كردن به شیوه ای معین از روی متن، اعمّ از «ادبی» یا «فلسفی» (یا تاریخی یا هر متن دیگر)، می توانیم نخستین گامهای رهایی از چنگ این تقابلها را برداریم و نشان دهیم كه چگونه وجهی از برنهاد به گونه ای نهفته در ذاتی دیگر حضور دارد. ساختگرایی اگر موفق می شد متنی را به قالب تقابلهای دوتایی بریزد (بالا/ پایین، روشن/ تاریك، طبیعت/ فرهنگ و نظایر آن) و منطق این كار را عرضه دارد، عموماً از حاصل كار خود راضی بود. ساخت شكنی بر آن است كه نشان دهد چگونه این تقابلها گاهی ناگزیر می شوند برای حفظ جایگاه خویش، خود را معكوس یا واژگون سازند، یا نیازمند آن می شوند كه برخی جزئیات كوچك را كه می تواند بازگردد و آنها را به ستوه آورد، به حاشیۀ متن برانند. عادت بارز خود دریدا در بررسی یك متن آن است كه برخی قطعات ظاهراً حاشیه ای متن، مثل یك پانویس یا واژه یا تصویری كم اهمّیت را كه تكرار می شود و یا كنایه ای اتّفاقی را در دست بگیرد و روی آن چنان جدّی كار كند كه اعتبار تقابلهای حاكم بر متن به طور كلّی در معرض تهدید قرار بگیرد. می توان گفت تاكتیك نقد ساخت شكن آن است كه نشان دهد چگونه متنها نظامهای منطقی حاكم بر خود را نقض می كنند. ساخت شكنی، این كار را با بذل توجّه جدّی روی نكات شاخص و تناقضها و یا بن بستهای معنایی انجام می هدد؛ جایی كه متنها به زحمت می افتند، مقاومت خود را از دست می هند و خود را در معرض تناقض قرار می دهند (همان، ص۱۸۴).

الگوی نگرش و رویکرد ساخت­شکنانه را می توان در نقد پسااستعماری نگرشهای باستان­گرایانۀ آریاگرا در ۱۵۰ سال اخیر ایران که دکتر مهدی حمیدی نیز آشکارا تحت تأثیر آن است، پیاده کرد. همان گونه که دیدیم ساختار بنیادین تفکر غربی در ایجاد تقابلهای دوتایی بین مفاهیم، ارزشها، انسانها و اساساً همه چیز استوار است که این طرز تفکر غربی را در ذهن باستان­گرایان آریایی­پرست به گونه­ای که خود می­خواهد و با ایجاد تقابل مصنوعی و استعماری بین ملتهای مسلمان عرب و فارس و ترک، که هر سه به حق از ستونها و پایه­های اصلی عالم اسلام و امّت اسلام هستند، جایگیر و تثبیت کرده ­است. توضیح این که  در کشور جمهوری اسلامی ایران همۀ اقوام متعدّد ایرانی فارس، ترک، ترکمن، عرب، بلوچ، کرد، لر، گیلک، تالش، تات، مازنی، لک، لار و … خود را ایرانی می دانند، در مواقع حساس مثل دفاع از تمامیت ارضی کشور در مقابل حمله بیگانگان مثل جنگ تحمیلی عراق بر ایران انسانهای همین اقوام ایرانی به دفاع از میهن پرداخته و در این راه از جان خویش نیز گذشته و می­گذرند، اما بر اساس نگرش استعماری آریایی­گرای ضد ترک و ضد عرب، ایران مساوی با آریایی و آریایی نیز معادل فارس شده است؛ یعنی در این گفتمان استعماری، این رابطه های نژادپرستانۀ فرموله شده را داریم : «ایران= آریا= فارس» یا «ایرانی = آریایی= فارس» و «ایرانی ≠ تورک» «ایرانی ≠ عرب»!  و این اصل، هرچند مجعول و استعماری و مُهمل به عنوان یگانه اصل برای باستان­گرایان آریاگرا تعریف و از طرف حاكمیت دیكتاتوری دست نشانده و نژادپرست پهلوی تثبیت شده است. ما در این تعریف از ایران (سرزمین آریاییان) اصل «فارس بودن كلّ ساكنان ایران» را داریم. فارس در این بافت فرهنگی سیاسی و اجتماعی اصل بنیادین است و «ترك» و «عرب» تقابل حذف شدۀ آن است كه در تعریف اساسی «ایران= آریا= فارس» حذف شده است. بر اساسِ صورتبندیهای تاریخ استعماری اشاعه شده و ترویج شده توسط استعمار غرب به ویژه انگلیس، «ترك» و «عرب» نقطۀ مقابل ایرانی/ فارس یا «نه فارس/ نه ایرانی» Non Fars /Non Iranian  یا «دیگرِ» فارس یا همان «دیگری» Others یا «بیگانه» است. بیگانه­ای كه به سبب حقیقی بودنش و وجود داشتنش در ایران از یک سو و «زیاده بودنش» در ایران آریایی، در ذهنِ باستان­گرایان «هراس مرضی» (Phobia) ایجاد می كند و همان گونه که در شعر دکتر مهدی حمیدی شاهدیم، با قرائتی مبتنی بر جعل تاریخ، به «غول» و «اهریمن»  تبدیل می­شود که باید نابود شود وگرنه وطن از دست می­رود. غافل از این که میلیونها انسان ترک و عرب در طول تاریخ و هم اکنون در ایران زندگی می­کنند که بسیاری از این انسانها در راه حفظ و حراست از همین ایران در مقابل اشغالگران تجزیه­طلب اروپایی و غیره جان فداکرده­اند.

گفتمان باستان­پرست آریایی­گرا، گفتمانی است که برای تعریف مقوله­های مهم فرهنگی و سیاسی ایران و ایرانی، استراتژی سلبی و منفی (Negative) در پیش گرفته­است. باستان­گرایی آریایی­پرست، نمایان کنندۀ فرهنگ و هویّتی است که خودش را در ضدّیت با هویت و فرهنگ دیگری (ترک و عرب) تعریف می­کند. وقتی از یک باستان­پرست آریایی­گرا این پرسش اصیل و بسیار مهم هویّتی را می­پرسیم که «تو که هستی» به جای این که خود را با رویکردی ایجابی و مثبت (Positive) بر اساس ارزشها و ویژگیهای درخشان فرهنگی، ادبیّات غنی کلاسیک، ارزشها و افتخارات تاریخی و گوناگونیها و تنوع زبانی و فرهنگی ایرانی تعریف کند، بی درنگ به گذشته­های دور نقب می زند و برای تعریف خود طرحی ثابت، به شدّت کلیشه ای و انعطاف ناپذیر و البته استعماری و صلیبی ارائه می­کند. طرحی که از شدّت قالبی و سطحی بودن و نیز «درزمانی بودن و در گذشته ماندن» به یاوه­های مد روز تبدیل شده­است: «ایرانیان در دورۀ هخامنشیان و بعد در دورۀ ساسانیان تمدّن درخشانی داشتند. این تمدّن با یورش عربهای وحشی و به دنبال آن با یورش ترکان بی تمدّن بیابان نشین نابود شد. هر چه اکنون ما ملت ایران بدبختی می کشیم و از ملل غربی عقب افتاده ایم، از حملۀ اعراب در هزار و چهارصدسال پیش ناشی می شود و ترکان نیز بعد از حملۀ اعراب به ایران تاخته اند و بی فرهنگی و عقب ماندگی را جایگزین فرهنگ و تمدّن عالی ایرانی کرده اند»! این گفتمان به قدری متصلّب و انعطاف­ناپذیر است که هرگز به این سؤال مهم پاسخ نمی­دهد که چگونه با گذشت هزار و چهارصد سال از حملۀ اعراب مسلمان و هزار سال بعد از حملۀ ترکان مسلمان به ایران کنونی، ایرانیان نتوانسته­اند بر مشکلاتشان غلبه کنند و مثل کشورهای پیشرفته جهان به توسعه و پیشرفت دست یابند؟ چه طور کشورهایی مثل ژاپن و آلمان بعد از جنگ جهانی دوم توانستند بر ویرانیها، نسل­کشیها و صدمات موحش حاصل از شکست از متفقین غلبه کنند و کشور خود را بهتر و زیباتر از قبل بسازند، امّا ایرانیان عاجز بودند که  بر صدمات حاصل از حملۀ اعراب و ترکان آن هم در بازۀ زمانی هزار و چهارصد ساله غلبه کنند؟

در نظریّۀ پساساختارگرایانۀ ژاک دریدا ما با رابطۀ دوسویۀ زبان و هویّت از یک سو و زبان و قدرت از سوی دیگر مواجه هستیم. زبان از بدو شکل گیری اش نه تنها با قدرت و سیاست عجین می شود بلکه خود به مثابه حامل روابط قدرت و عامل نابرابری اجتماعی عمل می کند. گرایشهایی که می کوشند چهره ای غیرسیاسی، بی طرفانه و معصوم از زبان ارائه دهند یا زبان را صرفاً به عنوان «وسیلۀ ارتباط میان انسانها» قلمداد کنند، ریشه در «موقعیّتهای مزیّت دارِ» (Privileged position) صاحبانِ این عقیده دارند و خود از رابطه های قدرت حکایت می کنند که در جامعه جاری هستند.  در بررسی گفتمان باستان­پرست ایران پارس آریایی که اساس شعر در امواج سند را تشکیل می­دهد با همین کاربرد زیبایی­شناختی زبان برای تثبیت موقعیّتهای مزیّت ­دار مواجه هستیم.  شعر می کوشد تقابلهای مصنوعی را برای رسیدن به مقاصد نژادپرستانه ترک­ستیز و عرب­ستیز ایجاد کند. ناگفته پیداست که البته بین ترک و تازی با تاجیک تمایز هست. این تمایز هم از نظر زبانی است و هم فرهنگی و هم ملی. امّا گفتمان آریایی­مدار این تمایز طبیعی و خدادادی را به امتیاز بدل می­ کند و رابطۀ طبیعی و انسانی «تاجیک = غیر ترک و غیر عرب» را به رابطۀ قالبی و نژادپرستانۀ «تاجیک = ضدترک و ضدعرب» بدل می­کند. تمایز در هر حال طبیعی و خدادادی است، امّا امتیازطلبی مبتنی بر ضدّیت با ملتهای دیگر و خودبرتربینی، نژادپرستی است.

ما کوشیدیم تا با ساخت شکنی و نشان دادن تناقضهای حاصل از ذهنیت مبتنی بر تقابلهای دوتایی قراردادی و مبتنی بر ذهنیت سیاسی استعماری  در شعر در امواج سند دکتر مهدی حمیدی نشان دهیم که این شعر نمایانگر گفتمانی است که بیش از شش دهه (دوران پهلوی) از طرف حاکمیت پهلوی تبلیغ و ترویج می­شد و بر ذهن و اندیشۀ بسیاری از ایرانیان چیره شده بود و متأسفانه هنوز هم بر ذهن برخی از نخبگان ایرانی چه در داخل و چه در خارج از ایران حاکم است. این گفتمان در ساحت ادبیات می­کوشد اطلاعات جعلی تاریخی مبتنی بر ایدئولوژی نژادپرستانۀ باستان­گرای آریایی­پرست ترک ستیز و عرب ستیز را تئوریزه و ایدئولوژیزه کند و با پوشاندن آن در لفافۀ براق ترفندها و تکنیکهای زیبایی­شناسانه پنهان کند و به خورد مخاطب دهد. با توجه به آن­چه گفته­شد بروز چنین گفتمانی آن هم در ساحت فرهنگی شعر و در کتاب درسی بی­شک سبب تقویت نگرشهای تلافی­ جویانه و واگرایانه در بین هموطنان ترک­ و عرب کشور عزیزمان خواهدشد. سؤال مهمّی که در این جا پیش می­آید این است که اگر دکتر مهدی حمیدی به عنوان یک شاعر، در سروده خویش نیّت درستی نداشته است، چه لزومی داشت که مسئولان وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و دفتر برنامه­ ریزی و تألیف کتاب­های درسی جمهوری اسلامی ایران، که از متولیان اصلی فرهنگ ایرانی- اسلامی در کشور ما هستند، این شعر را هفده سال تحصیلی در کتاب درسی با مخاطبان میلیونی چاپ کنند و از حذف آن و جایگزین کردن آن با شعری میهن­دوستانه تر با محتوای انسان دوستانه و مبتنی بر حقایق تاریخی مثل شعر «ای ایران» حسین گل گلاب و امثالهم خودداری ورزند؟ به نظر می­رسد که داشتن استراتژی و مهندسی فرهنگی مناسب در نوشتن و چاپ کتابهای درسی از مهمترین اقدامات برای جلوگیری از این سهوهای جبران­ناپذیر است.

  • نتیجه­گیری

کار تألیف کتابهای درسی، از دیدگاه تأثیر ژرف و ماندگاری که بر فرهنگ عمومی یک کشور دارد، کاری علمی و بسیار حساس و حیاتی است و به داشتن روش و استراتژی مناسب و مهندسی فرهنگی بسیار دقیق و هوشمندانه نیاز دارد. در این مقاله با بررسی تحلیلی تنها یک نمونه از درسهای دیگرستیزانه  چاپ شده در کتابهای درسی فارسی نشان دادیم که متأسفانه در کشورمان تا کنون نسبت به این امر مهم و حیاتی توجه کمتری شده است. لازم است که مسئولان فرهنگی کشورمان به ویژه مسئولان وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و دفتر برنامه ریزی و تألیف کتاب­های درسی، و مسئولان محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی که در کار ممیزی و صدور مجوز برای چاپ کتابهای درسی دانشگاهی و امثالهم هستند، در این مهم نهایت دقت و دلسوزی را داشته باشند تا محتوای سخیف و نسنجیدۀ برخی از درسهای کتابهای درسی آموزش و پرورش و کتابهای درسی دانشگاهی سبب دلزدگی یک یا چند قوم از از اقوام متعدّد ایرانی و در نتیجه رشد تمایلات واگرایانه و گریز از مرکز نشود.

  • مراجع

ایگلتون، تری، پیشدرآمدی بر نظریه ادبی، ترجمه عباس مخبر، چ چهارم، تهران، مركز، ۱۳۸۶٫

پانوف، میشل و پرن، میشل، فرهنگ مردم­شناسی، ترجمۀ اصغر عسکری خانقاه، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۸۲٫

پالمر، فرانک ر.، درآمدي بر معني شناسي، ترجمة كوروش صفوي، تهران، نشر مركز، ۱۳۶۶٫

حمیدی، مهدی، فنون شعر و كالبدهای پولادین آن، تهران، انتشارات گلشائی، ۱۳۶۳٫

ذوالفقاری، حسن و دیگران، ادبیات فارسی (۱) سال اوّل دبیرستان، چ یازدهم، تهران، شرکت چاپ و نشر کتاب­های درسی ایران، ۱۳۸۶٫

سامووار، لاری ا. و دیگران، ارتباط بین فرهنگها، ترجمۀ دکتر غلامرضا کیانی و دکتر سیداکبر میرحسینی، تهران، انتشارات باز، ۱۳۷۹٫

صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات ایران (خلاصه جلد اول و دوم)، چ بیستم، تهران، ققنوس، ۱۳۸۱٫

صدری افشار، غلامحسین و دیگران، فرهنگ معاصر فارسی امروز، تهران، فرهنگ معاصر، ۱۳۸۱٫

کالر، جاناتان، نظریه ادبی (معرّفی بسیار مختصر)، ترجمه فرزانه طاهری، تهران، نشر مركز، ۱۳۸۲٫

کوئن، بروس، مبانی جامعه­شناسی، ترجمه و اقتباس دکتر غلامعباس توسلی و دکتر رضا فاضل، چ شانزدهم، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، ۱۳۸۴٫

یاحقی، محمدجعفر، جویبار لحظه‌ها: جریانهای ادبیات معاصر فارسی نظم و نثر، تهران، جامی، ۱۳۸۱٫

The culture of patriotism or anti-culture of another contentious?

Analysis of attitudes of another contentious in Persian educational books

Dr.Ikhtiyar Bakhshi

Department of Persian language & literature, University of Farhangian,Iran ikhtiyar.bakhshi@gmail.com

Abstract. In this paper we have reviewed attitudes of another contentious in Persian educational books whit analysis of poetry of “In waves of Indus” from Dr. Mehdi Hamidi that Printed until 17 years in “Persian literature” educational book in high school period in Iran.

Our goal is to show this very important issue that audit of absence by cultural authorities of country about lessons of educational book that they have racist content damage the teenager audience mentality and national league and Islamic solidarity in multi- ethnical of Iran.

The result shows that writing of educational books of schools and universities needs a careful and intelligently cultural engineering but as the show this paper unfortunately to this less attention task has been. It is necessary that the cultural officials of country have much compassion and care to this important case until the content of another contentious of some of educational books of is not hate of one or some of Iranian multiple ethnic groups and increase of tendencies of diverge from the center.

Key words: Educational books, Persian poem, culture, another contentious, in waves of Indus, Mehdi Hamidi.

توضیح: مقاله «فرهنگ وطن دوستی یا ضدفرهنگ دیگری ستیزی:بررسی تحلیلی- انتقادی نگرشهای دیگری­ستیزانه در کتابهای درسی فارسی »، چاپ شده در «مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی ادبیات و زبان شناسی» مورخ ۲۹ و ۳۰ تیرماه ۱۳۹۵ در تهران است که در این جا برای استفاده علاقه مندان محترم باز نشر می شود. اختیار بخشی

ارسال دیدگاه