نگاهی به تاریخ ادبیات کلاسیک آذربایجان – ۱

متن سخنرانی

م. کریمی

۱۷/۲/۱۴۰۰

با سلام و احترام خدمت تمامی اساتید، بزرگواران و دوستانی که در این اتاق شرکت می کنید. سرکار خانم کیمیا ممنون از شما که لطف فرمودید و این اتاقها را سر و سامان می دهید. ممنون از جناب آقای ائلیار تبریزلی که در مدیریت اتاقها مشارکت دارید و دیگران عزیزانی که برای بهتر شدن کیفیت و نظم و ترتیب اتاق تلاش می کنید. بسیار خوشحالم که باز هم فرصتی دست داد تا در خدمت عزیزان باشم و باهم بتوانیم نگاهی هرچند کوتاه و گذرا به تاریخ ادبیات سرزمین عشق و آتش داشته باشیم و من قلبا خوشحالم از اینکه در این اتاق ها با چهره های ارزشمند، دانشمند و انساندوست، با اندیشه های میهن پرستانه و انساندوستانه باهمیم و از تک – تک شما یاد می گیرم و این فرصت های طلایی را قدر می نهم. باید عرض کنم که الحق بزرگوارانی که در این اتاق ها حضور داشته اند و حقیر در خدمتشان بوده ام بسیار آموخته ام و برخی از نسخه های خطی و آثار فراموش شده ی ادبیات غنی آذربایجان را با راهنمایی این عزیزان بدست آورده ام.

یک نکته ی دیگر، زبان اتاق می تواند به ترکی هم باشد. نظر دوستان برای من مهم است.

همه می دانیم که ادبیات آذربایجان به زبان تورکی بسیار غنی است و هنوز درصد اندکی از این ادبیات گرانبها را در دست داریم. هنوز هزاران اثر تورکی در همین کتابخانه های رسمی و دولتی کشورمان زیر غبار قرنها خاک می خورد و گاهی اجازه و امکان دسترسی بدانان را نیز به ما نمی دهند. اما تردیدی نداریم که بیش از اینها در کتابخانه های شخصی وجود دارد. روزی که خیلی هم دور نیست همه ی این آثار بدست همزبانان ما خواهد رسید و آنگاه روسیاهی به تاریک اندیشان یک بُعدی و نژادپرستان ضدبشر خواهد ماند و خواهند دانست که ادبیات آذربایجان چقدر غنی و چقدر وسیع است که در برابر ادبیات مسلط امروز نه تنها در چند واحد درسی نمی گنجد بلکه فهرست این آثار غنی تر از کل ادبیات آنان است. ظلمی که در حق ملل غیرفارس در ایران روا داشته می شود سبب تفرقه در صفوف متحد مردم ایران شده و دود آن، چشم سیه اندیشان و انحصار طلبان را کور خواهد کرد. امید آنست چشم ها را بشویند و با عینک انسانی به مساله بنگرند و حقوق انسانی همه ی ایرانیان را به رسمیت بشناسند. مطمئن هستم که آنروز یکپارچگی سرزمینی این کشور کثیرالمله تامین و تضمین می گردد و در غیر این صورت، هم خودشان ضرر خواهند کرد و هم زبان خودشان را کوچکتر و حقیرتر خواهند دید، بطوری که از بالندگی و تکاپو و پویایی خواهد افتاد و نفرتی عمیق را بجان خواهند خرید.

ادبیات مشوّق آزادگی، تساوی انسان ها و خواهان برابری برای همه است. ادبیاتی که به درد امروز و به درد انسان قرن بیست و یکمی نخورد چه بهتر که از پا درآید. ادبیات اگر بخواهد که در خدمت انسان ها و بالندگی آزادگی باشد و افکار پلیدی چون نژادپرستی، خود بزرگ بینی و در خدمت قتل دیگر ادبیات ها باشد راهی جز مرگ خویش در پیش نخواهد داشت. ادبیات هر زبانی آن وقت بالنده می گردد و آن وقت در دلها جای می گیرد که انسانیت را تبلیغ کند، برابری را دوست بدارد، از اندیشه های غیرانسانی فاصله بگیرد و انسانی بیندیشد. زبانی و زباندانانی که تنها بفکر نجات زبان خویشند و حیات خود را در ممات زبان های دیگر می دانند خود از بین خواهند رفت و حداقلش اینست که حرمت و آبروی خود را از دست خواهند داد.

   امروز هستند کسانی که انرژی و وقت خود را صرف تحقیر و توهین به زبان های دیگر می کنند و نمی دانند که هر زبانی، ولو ضعیف و غیررسمی – حاوی فرهنگ و خرد بشری است و حق دارد که نفس بکشد. تلاش در جهت نابود کردن آن، قتل عام و نسل کشی فرهنگی تلقی می گردد. تمام اندیشمندان، صلح طلبان و انساندوستان زمان ما، همگی، خواهان رشد و توسعه زبان ها – چه گویشورانی اندک داشته باشد و چه گویشوران میلیونی، هستند. متاسفیم که در کل جهان، شاید تنها کشور ماست که چنین کج اندیشان و خرد ناورزانی هستند که هستی خود را در نیستی دیگران می بینند. باز جای تاسف است که چنین افرادی، به نظر ما حتی نخبگانی هستند که قدر خود نمی دانند و راه کج انتخاب کرده اند و به همین دلیل هم به لعنت ابدی ملل ایران گرفتار می شوند.

   باید به عرض برسانم اتاق های جدیدی که امروز نخستین جلسه را برگزار می کنیم هدفش شناساندن گوشه هایی از ادبیات کلاسیک آذربایجان است. ابتدا پیشنهاد من این بود که این اتاقها هر روز تشکیل گردد و وقت هر اتاق بیش از یک ساعت نباشد؛ دلیل من این بود که هم موضوع بسیار گسترده است و هم دوست ندارم اتاق ها خسته کننده باشد. در یک ساعت هم می توان هم به بررسی موضوعی مشخص از ادبیات پرداخت، نظرات اساتید را دریافت کرد، هم نمونه هایی را ارائه داد و سپس پرسش های مطرح را نیز پاسخ داد. اما مدیران اتاق صلاح را در این دانستند که وقت اتاق دو ساعت باشد. اما سعی خواهیم کرد بیش از دو ساعت هم نباشد. به هر حال امید اینست که این اتاقها بتواند مفید بیفتد و آگاهی مردم نسبت به هویت ملی خویش را بالا ببرد. به نظر منِ حقیر اینچنین می آید که شناخت هویت ملی، خواسته های اساسی ملت را شفاف می سازد و طلبات را واضح عیان می کند.

ادبیات آذربایجان بسیار غنی و گسترده است. از ۷۰۰۰ سال پیش، یا بطور مشخص از ۵۵۰۰ سال پیش که خط اختراع گردید نخستین نمونه های ادبیات خلق گردید و این ادبیات، به هر حال با ادبیات امروز رابطه ای دارد بویژه ارتباط زبان سومری و ایلامی با زبان های التصاقی از جمله تورکی مشخص است. بنابراین وجود رگه های باریکی از ادبیات تورکی را در لوحه های سومری می توان ادعا کرد. اما وقتی به نوشته های ایلامی می رسیم این ادعا بیشتر و ملموستر و قابل دیدن می گردد. آقای ساموئل کرامر در کتاب ارزشمند خود با نام “تاریخ از سومر آغاز می شود” وجود ادبیات نثر و نظم – اعم از اسطوره، حماسی و شعر را اثبات می کند. بویژه نوشته های سومری و ایلامی که امروز در دست است ارتباطی بسیار قوی با زبان تورکی دارند – به نسبت با دیگر زبان های جهان. حتی در کتیبه های ایلامی که امروز در ایران از جمله در شوش، بیستون و تخت جمشید وجود دارد ۶۰ درصد واژگان و گاهی بیش از اینها با زبان تورکی قابل بررسی هستند. التصاقی بودن این نوشته ها نیز سبب نزدیک دانستن این نوشته ها با زبان تورکی را دارند. این بحث را در یک جلسه ی اختصاصی مورد بحث قرار خواهیم داد.

   از طرف دیگر، اسطوره ها، افسانه ها و ادبیات شفاهی را منشاء اصلی ادبیات شمرده اند. ترکان همانند ملل دیگر، ادبیات شفاهی بسیار غنی داشته‌اند. علاوه بر توده ی مردم، آفرینشگران ادبی در میان ترکان حضور داشته اند. طبق قراین و مدارک موجود دو گروه در خلق و انتشار و نقل ادبیات شفاهی در میان ترکان نقش عمده داشتند: گروه نخستین شمنها یعنی روحانیان دینی، و گروه دوم خنیاگران و ادیبانی که در میان مردم به کارهای هنری می پرداخته اند. گروه نخست وظیفۀ تقدیم قربانی به خدایان، هدایت روان مردگان، رفع آزار روح های پلید و درمان بیماران را برعهده داشته‌اند و وظیفۀ خویش را با حرکات موزون، پای‌افشانی، طبل‌نوازی، زمزمه و خواندن عباراتی شعر‌گونه انجام می‌دادند، و گروه دیگر در تجمع ها، جشنها و شادیها، حتی در عزاداری های مردم حضور می‌یافتند و برای آنان داستان نقل می‌کردند، و آواز می‌خواندند و ساز می‌نواختند. گاه نیز این وظایف دوگانه درهم آمیخته می‌شد و کسانی بودند که هر دو وظیفه را باهم انجام می‌دادند. اینان در میان ملل گوناگون ترک، با نامهای گوناگون شناخته می‌شدند. ترکان آلتایی و مغولها آنان را قام می نامیدند، تنگوزها شمن (شامان) و یاقوتها اویون، قرقیزها بخشی (باکسی) و اغوزها اوزان می‌نامیدند. مغولها بدانان آلاخوت، و آذربایجانیان امروز بدان آشیق می گویند. البته امروز هم همین اسامی با تغییرات جزئی وجود دارند. مثلا قزاقها ژیرائو را دارند، قیرغیزها آکین یا آقین، ترکمن ها بخشی، ازبک ها اوزان، آذربایجانی ها و مردم آناتولی اوزاق و آشیق می نامند. در رهگذر این کنشهای اجتماعی داستانهایی که آمیخته‌ای از نظم و نثر بود، پدید آمد و برخی از آن داستانها از روزگار کهن تا امروز بازمانده، و در روایتهای نوتر اندک-‌اندک دگرگون شده، و رنگ و شکلهای گوناگون پذیرفته است. از آن گونه داستانها در دورانهای مختلف حتى روزگار متأخر نیز پدید آمده است.

    هر یک از این داستانها به ملتی از ترک زبانان منسوبند: برخی به گؤک ترکها منسوبند، برخی به اویغورها، برخی دیگر به اغوزها و حتى برخی به سکاها منسوبند. این داستانها برگرفته از وقایع تاریخی هستند. از جملۀ آنها این داستانها را می‌توان برشمرد:

داستان تومریس

داستان شیرزنی که در برابر کورش – شاه پارس ایستاد و انتقام شوهر و فرزندش را گرفت. به اذعان مورخان از جمله هرودوت این واقعه در کنار رود ارس اتفاق افتاده و برخی دیگر از مورخان، محل حادثه را اطراف ماوراءالنهر می دانند. این داستان امروز هم چه در آذربایجان و چه ترکان آسیای میانه رایج است و آشیق ها و ژیرائوها نقل می کنند.

داستان الپ ار تونقا

که بعدها با افراسیاب شاهنامۀ فردوسی تطبیق داده شده ا ست ( خاص حاجب، قوتادغو بیلیک، ۴۳؛ کاشغری، دیوان لغات التورک، III/368). جزو داستان های عامیانه محسوب می شوند.

داستان شو

قهرمانی که در برابر اسکندر مقدونی ایستاد. محمود کاشغری نیز بدین داستان اشاره کرده است.

داستان اوغوزخان (قاغان) نیای اغوزها

داستان بوزقورت (گرگ خاکستری)،

داستان ارگنه قون، داستان آفرینش، داستان کوچ  و . . .

از داستان اوغوز که مهم‌ترین آن داستانها مربوط به آذربایجان است، روایت های مختلفی باقی‌مانده که یکی از آنها در جامع‌التواریخ رشیدالدین فضل‌الله (۱/۴۸-۵۲) روایت شده، و دیگری به زبان ترکی است که به خط اویغوری تحریر شده است. این دو اثر مربوط به سده ی هفتم هجری است. هر دو هم‌زمان و در دوران پادشاهی محمود غازان‌خان، ایلخان مغول به نگارش درآمده است. (فاروق سومر، ص ۳۷۴). روایت وسیع و گسترده ی دیگری توسط ابوالغازی بهادرخان در کتا شجره التراکمه نوشته شده است (اولمز، ۲۸؛ اؤگل، ۱۹۸).

در ادبیات تورکی، داستان های دیگری بصورت مکتوب به ما رسیده اند. از چندین داستان قدیمی که امروز اصل آنها در دست است باید سخن گفت که معروفترین آنها عبارتند از:

خواستوانیفت Xuastuanıft (« مانوی­لرین توبه نامه­سی یا اعتراف نامه سی»)

داستان دو شاهزاده به نام های: “قَلیاَنم قره” و “په­پم قره”

سكیز یوكمك

داستان دیوِ “اته­وكه”

 داستان های بودائی

 ایرک بیتیک – به معنی کتاب فال – که در ایران منتشر شده است. دارای ۶۴ داستان کوتاه است.

آلتون یاروق – به معنی نور زرین زیر چاپ است. ایرک بیتیک و آلتون یاریق به عنوان ادبیات مکتوب هم در ادبیات ما جای دارند.

سنگ نوشته ها

سپس از ادبیات مربوط به سنگ نوشته ها باید سخن گفت. سنگ نوشته های سومری و ایلامی جزو نخستین آثار نوشتاری بشریت است و ارتباط زبان سومری و ایلامی با زبان تورکی امروز ما، نظری ناگسستنی در میان عالمان و زبانشناسان بشمار می آید. این زبانها که التصاقی هستند سلف زبان تورکی امروزی محسوب می شوند. جالب آنکه امروز سنگ نوشته ها و گل نوشته هایی از این دست به صورت هزاران لوحه در موزه ها و دانشگاههای سراسر جهان توسط دهها دانشمند بررسی می شوند و اکثریت قریب به تمامی آنان زبان سومری و ایلامی را سلف زبان تورکی شمرده اند و امروز دانشگاههای معتبر جهان فرهنگ زبان سومری و ایلامی را به ضرص قاطع میراث باستانی زبان تورکی می شمارند. امروز سنگ نوشته های ایلامی در ایران امروز موجود است در بیستون، کتیبه ی داریوش و عیره که همگی با زبان تورکی قابل بیان و حلاجی هستند. بیش از ۶۰% واژگان این کتیبه ها همین امروز با تغییرات اندکی که حاصل طبیعی تغییرات در طول هزاره هاست قابل درک و فهم هستند. نمونه ها را در جلسات مربوطه نشان خواهم داد.

سنگ‌نبشته‌های مسلم تورکی هم امروز در دست است: نخستین سنگ نوشته های تورکی به گؤک ترکها، دیگری به اویغورها، و گروه سوم به قرقیزها منسوب هستند. پراهمیت‌ترین، مفصل‌ترین و ادیبانه‌ترین سنگ‌نبشته‌ها از آن گؤک ترکها ست و به ‌رغم آنکه جوینی در سدۀ ۷ق/۱۳م در سفر خویش به مغولستان آن سنگها را در ساحل رودهای سلنگه و توغلا دیده، و در تاریخ جهانگشای گزارش کرده بود (تاریخ جهانگشای جوینی، جلد اول/ صفحه ۴۰ )، شناسایی دوبارۀ آنها در اوایل سدۀ ۱۸ م با کشف سنگ نوشته‌های ینی‌سئی و سنگ نوشته‌های اورخون در سده ی ۱۹ کشف گردید. نخست هیئتهای علمی اعزامی روسی و فنلاندی آنها را مورد بررسی قرار دادند و رونوشت آنها را فراهم آورده و شناساندند و سپس ویلهلم تومسن دانمارکی، خط گؤگ تورک را رمز گشایی کرد و بازخواند و در میان سالهای ۱۸۹۳ تا ۱۹۱۶م متن تصحیح شده و ترجمۀ آنها را به زبان فرانسه منتشر ساخت. هم‌زمان و پس از او نیز دانشمندان بسیاری در روسیه و کشورهای دیگر بر روی ایـن سنگ نبشته‌هـا به تحقیـق و بررسی پـرداختند (جعفـرـ اوغلو، I/113-116؛ طلعت تکین، ۵-۱۲ ؛ جودت، ۴۰). این سنگ نوشته ها هم تاریخ ترکان و هم ادبیات ترکان را روشن می سازند. ۹۰ درصد واژگان این کتیبه ها با زبان تورکی امروز ما مطابقت دارند. این موضوع را مورد بحث قرار خواهیم داد. تاریخ نگارش آنها به سالهای ۲۶ و ۷۳۱ و ۷۳۴ میلادی مربوط می شود.

البته بحث بر سر خط و شیوه های نوشتاری ترکان نیز سخن فراوان است و ترکان در طول هزاره ها دارای خط و نوشتار خاص خود بوده اند و پیش از هر ملت دیگری خط داشته اند. نمونه هایش امروز فراوان است از خط میخی گرفته تا خط گؤگ تورک با سابقه ای بیش از ۲۵۰۰ سال، خط اویغوری با بیش از ۲۲۰۰ سال و غیره. که در این مورد نیز سخن خواهیم گفت. نمونه های چندی از متن های ادبیات تورکی قبل از میلاد و بعد از میلاد وجود دارد که در جلسات بعدی بدانها خواهیم پرداخت.

بعد از اسلام، ادبیات تورکی در آذربایجان جان تازه ای گرفت و برخلاف نظر کسانی که همواره بر نفی و انکار جاهلانه ی ادبیات تورکی پای می فشارند و تمام سعی تلاش خائنانه شان را بر پایه ی نابودی زبانها نهاده اند ادبیات تورک حالاقل ۲۰۰ پیش از آنکه رودکی، دقیقی و فردوسی پای بدین جهان بگذارند نوشته شده اند. یکی از این آثار کتاب چهار داستان را در بر می گیرد که مهمترین آنها شان قیزی است و اثر نیز بدین اسم نامیده شده است.

داستان “شان قیزی”

“شان قیزی داستانی” کتاب بزرگی است – حدود ۵۵۰ صفحه – که بسال ۲۴۳ قمری، یعنی ۱۲۰۰ سال پیش (امسال ۱۴۴۳ قمری است) توسط میکائیل باشتو در آذربایجان به زبان ترکی نوشته شده است. متن اصلی این کتاب امروز در دست است. جالب است بدانیم که نظامی گنجوی از این اثر زیبا، بهره­ها برده و در تصویر سیماهای قهرمانانش، بویژه سیمای زنان الهام گرفته است و چه زیباست آنجا که همسر محبوبش آفاق، روایتگر این داستان حماسی و عشقی است.

   نویسنده­ی این اثر، میکائیل باشتو (۲۱۳ – ۳۱۵ قمری / ۸۲۸ – ۹۳۰ م) است. (توغرول ، ۲۰۰۴، ص ۱۷) قاضی بردج، مورخ بزرگ قرن ۷ هجری، از اثر “شان قیزی داستانی” نام برده و آن را اثری از ادبیات آذربایجان می­داند. به عقیده ی او، در این اثر، زبان ترکی آذربایجانی بکار برده شده است. این مورخ، دوران کهالت نظامی را درک کرده است و در اثر خود نوشته است که محمد نظامی –  فرزند شاعر، نسخه­ی خطی این اثر را به قاضی بردج آورده است (www.djagfar_tarihi.htm). این سند تاریخی نشان می­دهد که نظامی نسخه­ی خطی “حماسه دختر شان” را در اختیار داشته است. شخصیت­های این حماسه در آثار نظامی ظاهر می­شوند. (میکائیل باشتو، ۱۹۹۱ ، ص ۲۳) آن را به حاکم بلغارستان “بات اوقور” تقدیم کرده است.

   داستان شاه قیزی، گویی از داستان “قانتورالی” در کتاب دده قورقود برگرفته شده است. شان قیزی که دختر خاقان است همان نقشی را ایفا می­کند که سالجان در کتاب دده قورقود دارد. قانتورالی زنی می­خواهد که قبل از وی از بستر برخیزد، زنی که پیش از وی در برابر دشمن بایستد و پیش و بیش از او قهرمان باشد. برای یافتن چنین همسری به سرزمین کفار می­رود و دختر شاه – سالجان را می­بیند و برای دست یافتن بدو باید وارد میدان شده و مبارزه کند. در داستان شان قیزی نیز، طالبِ شان قیزی نیز باید چنین مراسمی پشت سر بگذارد. هر کس که می­خواهد همسر وی باشد باید قدرت، جسارت، خردمندی و زیبایی لازم را داشته باشد و از میدان مبارزه پیروز بیرون بیاید. جالب است که شان قیزی نیز مهارت خود را در اسب­سواری و تیراندازی در همان میدان بدو نشان می­دهد و دو قهرمان باهم می­جنگند و بعد از این مبارزه­ی سخت و طاقت­فرسا، شان قیزی افتخار همسری را بدو می­دهد. این سیمای زنانه در خمسه­ی نظامی جان گرفته و در داستانهای هفت پیکر، خسرو – شیرین و اسکندرنامه به تصویر کشیده می­شوند. همین اطلاعات نشان می دهد که کتاب دده قورقود دارای تاریخی قدیمی تر از شان قیزی است.

   همچنین باید اضافه کرد که پسر مکاییل باشتو، عبدالله بن باشتو نیز شاعر بزرگ و مشهوری است و “کسیک باش بیتیکِ” وی، اثری مشهور در جهان است. عبدالله بن باشتو این اثر را در سال ۳۰۹ هجری قمری (۹۲۱ م) نوشته است که امروز در دست است.

لازم به ذکر است که امروز حماسه­ی شان قیزی به زبانهای زنده­ی دنیا ترجمه شده است. این اثر – حماسه­ی دختر شان – به روسی هم ترجمه شده و باعث خوشحالی است که وقتی در دهه­ی ۱۹۳۰ در اتحاد جماهیر شوروی، کتابهایی که با الفبای عربی نوشته شده بودند، نابود می­شدند این اثر به همراه ترجمه­ی روسی­اش، از خطرها جان سالم بدر بُرد و امروز به دست ما رسیده است. بنابراین ما مدیون تدبیر و کار ادبی دانشمند و مترجم روسی M. K. Nigmatool هستیم، زیرا او که این کتاب را به زبان روسی ترجمه کرده است اصل متن را نیز بصورت آوانگاری – فونئتیک ضمیمه کرده و منتشر نموده است و بدین ترتیب اصل متن بدست ما رسیده است.

البته اشعاری از متن شان قیزی در اثر سترگ محمود کاشغری یعنی “دیوان لغات­التورک” آمده است و این امر، اطمینان بیشتری به ما داده و اعتبار بیشتری به اثر می­بخشد.

   ادبیات باقیمانده از خزران نیز بخشی از ادبیات آذربایجان شمرده می شود. دو اثر بزرگ در دست است : یکی نوم بیتیک که در ایران هم چاپ شده (م. کریمی، فرهنگ و ادبیات خزران، ۱۳۹۵، نشر اختر) و دومی خزر لوحه لری که متن نامه هایی است که امپراتور خزران یوسف شاه به نمایندگان خلیفه نوشته و از آنان در مورد ارسال فقهایی برای شرکت در مباحثه های دینی که در دربار خاقان خزر برگزار می شود دعوت می کرده اند. این نامه ها به زبان های امروزی جهان ترجمه شده اند.

   دیگر اثر تورکی این دوره ایرک بیتیک است که خوشبختانه در ایران چاپ شده و دارای ۶۴ داستان کوتاه است و متن هر داستان عنوانی است برای قال گرفتن.

شاعرانی از دوره ی فرمانروایی گؤگ تورکها و امپراتوری خزران بر آذربایجان شناخته شده اند و آثارشان امروز موجود است. مانند قول طرخان، شئل توتونگ، آپرین چور تگین و دیگران. که از هر یک این شاعران منظومه های بزرگی که هریک بالغ بر ۵۰ صفحه است و بیش از ۱۴۰۰ بیت شعر دارند در دست است. به تفصیل در این باره سخن خواهم راند. به امید اینکه بتوانیم این آثار را بصورت مستقل در ایران چاپ و نشر دهیم. تا کور شود هر که در او غش باشد. و ببینیم آیا چنین حجمی از ادبیات را می توان در چند واحد درسی گنجاند؟!

باید جواب جاهلان و آنان که خود را به نادانی زده اند با علم داد و نشر صدها کتابی که هر یک برابر با دهها اثر ماندگار هستند.

به مساله ی دگرگشت زبان در آذربایجان اشاره خواهیم کرد. بطوری که می دانید اکثر محققان امروز در دانشگاه های معتبر جهان بدین نظریه دست یافته اند که زبان بومی آذربایجان در طول ۷ هزار سال گذشته زبانی لاتصاقی – یعنی سلف زبان تورکی بوده است. کار بجایی رسیده است که امروز ایرانگرایی همچون دکتر عباس جوادی در کتاب خود با نام “تحول زبان آذربایجان در گذر زمان” اعتراف می کند که دو بار زبان آذربایجانی تغییر کرده است: یکی با آمدن پارسها در زمان هخامنشیان که از التصاقی به تحلیلی تغییر یافته و دیگری با ظهور اسلام – دوباره زبان مردم آذربایجان به زبان تورکی اوغوزی برگشته است. اما ما ادعا داریم که هرگز زبان تحلیلی در آذربایجان تسلط کامل هم نداشته است، چون هخامنشیان تنها مدت کوتاهی بر آذربایجان سلطه یافته اند و اشکانیان پارت زبان هم زبانی التصاقی داشته اند. ساسانیان هم هرگز بطور کامل بر آذربایجان سلطه نیافتند بطوری که شاهدیم بسیاری از شاهشاهان ساسانی در پی درگیری های داخلی بر سرِ سلطنت به آذربایجان می گریزند و به فرمانروایان تورک آذربایجان پناهنده می شوند از این شاهان می توان هرمز، خسرو پرویز، بهرام گور، قباد و دیگران را نام برد.

   کتاب دده قورقود جزو شاهکارهای ادبیات کلاسیک جهان است که مفصل در باره ی آن سخن خواهیم گفت. این کتاب قبل از اسلام در کتابخانه ی بوذرجمهر وزیر انوشیروان وجود داشته است.

   از نظر تاریخی نیز ادبیات آذربایجان را به بررسی خواهیم نشست. از جمله در دوره سامانیان و غزنویان به چند شاعر تورکی گوی دربار و خارج از دربار برمی خوریم مانند آی تکین، ایلاقی، کاتبی و دیگران که اشعار آنان را خواهیم خواند و به زندگی و هنر آنان خواهیم پرداخت. از ابن سینا و ابوریحان بیرونی و نظرات موثق آنان در باره ی زبان تورکی سخن خواهیم راند. در دوره ی سلجوقیان عالمان ترکی گویی داریم که در موضوعات تاریخی، علمی و ادبی آثار گرانقدری به تورکی خلق کرده اند و متاسفانه به دلایل سیاسی – فرهنگی صد سال اخیر، با خفقان و ممنوعیت زبان تورکی چاپ و منتشر نشده  اند و دست مردم ما خالیست و بقول معروف سنگها را بسته اند و سگها را رها کرده اند تا هر توهین و تحقیری که سزاوار خودشان است نثار ملت غیور و بافرهنگ آذربایجان کنند. از کتاب تاریخی شیح حسام الدین اینانج، از اشعار سلطان کیکاووس سلجوقی خواهیم گفت. از ادبیات مشترکی که آذربایجان با ملت های غیرترک­زبان مانند ترکان عرب گوی، ترکان فارسی­گوی سخنها داریم و نشان خواهیم داد که در سده های نخست ظهور اسلام، شاعران آذربایجان در سرزمین های عرب­ها هم، عشق به وطن مادری خود را فراموش نکرده اند و هرچند به زبان عربی می نویسند اما فرهنگ و وطن و هویت ملی خود را حفظ کرده اند. از جمله موسی شهوات، اسماعیل ابن یسار، ابونصر منصور این ممقان تبریزی، ابوالعباس اعمی، اسکافی زنجانی، یحیی اوغلو خطیبی تبریزی و دیگران که باخزری- عالم عرب در قرن ۱۱ هجری از آنان نام برده و آثارشان در دست است. در این میان باید از خطیب تبریزی یاد کرد که بنیانگذار نقد در ادبیات عرب است و همچون دکتر رضا براهنی که نقد در ادب فارسی را به اوج رساند.

از حرکت های فرهنگی “ترجمه” به زبان تورکی خواهم گفت که از قرن سوم هجری ترجمه آثار عربی به تورکی آغاز شده و در راس این ترجمه ها ترجمه قرآن به زبان تورکی قرار دارد و نخستین نمونه های ترجمه امروز در موزه های سن پترزبورگ نگهداری می شوند. البته در کتابخانه ی آستان قدس رضوی هم چندی از این ترجمه ها وجود دارد. دهها ترجمه و تفسیر قرآن مربوط به سده های ۵ و ۶ و ۷ و سده های بعدی تا امروز موجودند. علاوه بر ترجمه ی آثار عربی به تورکی، آثار برجسته ی فارسی نیز به تورکی ترجمه شده اند از جمله در سده های ۷ و ۸ نیز این روند تداوم دارد و شاهکارهای ادب فارسی به تورکی ترجمه شده اند.

   برخلاف آنچه در مورد عدم وجود نثر در زبان تورکی گفته می شود و ادعا می گردد که آثار نوشته شده به تورکی بیشتر شعر است نشان خواهم داد که ادبیات نثر نیز در آدبیات تورکی بسیار سنگین و غنی، گسترده و گرانبار است. ادبیات نثر تورکی در دوره ی سلجوقیان شایع شده و چندین کتاب نوشته شده و یا ترجمه شده اند. نثر تورکی در سده ی ۷ رونق فراوان یافته است و آثار چندی که بتازگی نسخه های خطی شان هم بدستمان رسیده است وجود دارد.

از قوتادغو بیلیک و دیوان لغات التورک، عتبه الحقایق و خواجه احمد یسوی نام خواهیم برد و از لذت خواندن اشعار زیبای آنان سیراب خواهیم شد. آثار تورکی علامه زمخشری را خواهیم خواند. دلایل فارسی سرودن قطران تبریزی، ابوالعلا شروانی، از اشعار تورکی خاقانی، مجیرالدین بیلقانی، فلکی شروانی و سبک آذربایجانی در حیطه ی ادبیات فارسی خواهیم گفت. دیوان تورکی نظامی را معرفی خواهیم کرد. از شاعران پیشتر مانند خواجه احمد فقیه تبریزی، شیخ ذاکر گورپانی، اسفراینلی شیخ عزالدین حسن اوغلو، خواجه علی خوارزمی، خواجه احمد دهانی خواهیم خواند. رساله تورکی الیاس بابا را خواهیم خواند. سپس در سده هفتم آثار تورکی افتخارالدین محمد بکری قزوینی، اشعار مولوی، سعدالدین مسعود تفتازانی، عاشق پاشا، یونس امره، سلطان ولد، گلشهری، خواجه مسعود، شیاط حمزه، مصطفی ضریر، عنبراوغلو، نصیر باکویی، در اوایل سده هشتم با آثار تورکی عبدالقادر مراغه ای، فصل اله نعیمی تبریزی، قاضی احمد برهان الدین، عمادالدین نسیمی، و دهها شاعر و فیلسوف حروفیه آشنا خواهیم شد. تا فراموش نکرده ام از ادبیات عرفانی آذربایجان و طریقت های صوفیانه ای که مختص آذربایجان و ترکان – از خراسان تا آناتولی صحبت خواهیم کرد و به بررسی آثار فلسفی – متصوفانه ی طریقت های مختلف آذربایجان خواهیم پرداخت و از صدها اهل تصوف و طریقت هایی همچون بابئیه، اخوت – قارداشلیق، قلندریه، یسویه، بکتاشیه، نقشبندیه و غیره خواهیم گفت.

در دوره سلاطین سلجوقی، محمد ابن قیس رازی کتاب “تبیان اللغات الترکی علی لسان القانقلی” به زبان تورکی خوارزمی می نویسد. قیس رازی به اهمیت زبان تورکی پرداخته و این کتاب وی کتاب آموزشی هم بوده است. علاوه بر این کتاب، “لغت ابن مهنا” نشان می دهد که در مکتبخانه ها کتاب های تورکی همگام با زبان عربی و گاهی فارسی تدریس می شده است. البته فراموش نکنیم که زبان فارسی تنها در زمان قطران وارد آذربایجان شده است. قبل از آن حتا به استناد آثار نظامی، زبان فارسی حتا در سده ششم عروس تازه آمده محسوب می شد و مردم عامی فارسی نمی دانسته اند.

از شاعران بزرگ سده ی هفتم یوسف مداح است که ورقا و گلشا، مقتل الحسین و دیوان وی در ایران منتشر شده است.

دوره تیموری با حرکت بزرگی با نام ادبیات حروفیه روبرو می شویم که ادبیات تورکی را از خراسان و بعبارت بهتر از ترکمن صحرا تا آناتولی را در بر می گیرد و بیش از ۳۰۰ سال بر اوضاع فرهنگی منطقه تاثیر می گذارد و رهبر آن فضل الله نعیمی تبریزی با صدها شاعر و سخنور ترکی گوی مانند همادالدین نسیمی، پناهی، رفیعی، مثالی، محیطی، عرشی، درویش مرتضی، عامل اوغلو، سید اسحاق و صدها اثر فلسفی به میدان می آیند و تحولی را می آفرینند که تاثیر آن هنوز بر جای مانده است. ادبیات غنی و وسیع حروفیه به سه زبان تورکی، فارسی و عربی وجود دارد که البته حجم وسیع آن به زبان تورکی تعلق دارد. جالب است توجه کنیم که ادیبانی که تاریخ ادبیات ایران را می نویسند بنابه توصیه مستشرقینی چون ادوارد براون، سعی می کنند حتی از شاعران فارسی گوی حروفیه نیز نام نبرند زیرا در کنار آن نخواهند توانست از آثار شاعران تورکی گوی آذربایجان براحتی بگذرند. امروز هم همین فضای مسموم فرهنگی در ادبیات فارسی حکمرانی می کند.

البته به این لیست شاعران و سخنوران آذربایجان، می بایست اسامی هنرمندانی مانند خطاطان، نقاشان، تذهیب کاران کتاب، صحافان و غیره را اضافه کرد که در اینصورت با لیست بسیار بالا – بلندی روبرو می شویم  و الحق بدون اشاره و بررسی زندگی و آثار هنری، کار ما ابتر خواهد ماند زیرا بدین مساله نیز باید توجه دانست که بالفرض بنیانگزاران خطهای نستعلیق و تعلیق، ریحان و غیره از آذربایجانیان بوده اند و در تعالی رشد و توسعه هنر خطاطی نقش بسیار ارزشمندی ایفا کرده اند. در نقاشی و دیگر هنرهای اسلامی نیز چنین وضعی وجود دارد. چون ما سعی خواهیم کرد اگر اشاره ای هم بدین هنرمندان می کنیم زیاد از دایره ی ادبیات جدا نشویم. بنابراین توجه داریم که از غنای بی سابقه ی ادبیات تورکی در آذربایجان، تنها به شناختی جزئی دست خواهیم یافت و علاقه مندان، باید خودشان مطالعه ی بیشتری را داشته باشند. اگر در اینجا بتوانیم علاقه عزیزان را گسترش دهیم به هدف رسیده ایم. با اینحال جلسه ای را نیز به تطور و سیر هنر و شناخت تنی چند از هزاران هنرمند عرصه های مختلف هنری اختصاص خواهیم داد.

دوره تیموری دوره ای است که ترکمانان نقش بارزتری ایفا می کنند. همینجا اضافه می کنم که اقوام مختلف ترک زبان از جمله ترکمنان در تاریخ ایران و آذربایجان صاحب اثرات مثبت بوده اند. هرچند ترکمانان را با ترکمنان یکی نمی دانیم اما نقش ترکان را محدود به آذربایجان نمی کنیم. ترکمن ها، قشقایی ها، خلج ها هرچند در وحدوده ی جغزافیایی جدایی از آذربایجان ساکن بوده اند ولی دست در دست هم ادبیات تورکی را رونق داده اند و با محتواهای سنگین غنا بخشیده اند؛ حتی تاریخ ایران را رنگین و پُرغنا کرده اند. مگر می شود از علیشیر نوایی که صدها دانشمند، هنرمند و شاعر را مورد حمایت قرار داده و فضای فرهنگی پرمحتوایی را پدید آورده است از چشم دور بداریم؟ نوایی با همت و علم وسیعش، تکانی بزرگ به عرصه ی ادبیات و علم و هنر داده است که تاثیرات آنرا امروز هم مشاهده می کنیم. در این دوره تنها ادبیات رشد نکرد، بلکه در جوار آن هنر موسیقی، خطاطی، نقاشی، معماری و دیگر هنرها جان گرفت. هنرمندان نقاش و خطاط آذربایجان با خلق هنر خود نقطه ی عطفی در این هنرها آفریده اند از خطاطان می توان میرعلی تبریزی، بایسنقری، میرزا جعفر تبریزی و اظهر تبریزی را نام برد که خط نستعلیق را پدید آورده و آن را تکامل بخشیده اند. در نقاشی و بویژه مینیاتور سیداحمد تبریزی، عباسی، کمال الدین بهزاد، احمد موسی، و بسیاری دیگر هنر مینیاتور را به حد اعلی رساندند و برای نمونه می توان به مینیاتورهایی که برای خمسه ی نظامی کشیده اند به بیش از ۶۰۰ مورد اشاره کرد.

بعد از دوره تیموری و جلایری، به قره قویونلو می رسیم که دیوان اشعار جهانشاه حقیقی و دهها شاعر این دوره، سلسله ی آغ قویونلو و باز هم دهها شاعر این دربار مانند سلطان یعقوب، امیرافصح الدین هدایت تبریزی، و دهها شاعر دیگر را شناسایی خواهیم کرد و اشعار و اندیشه های والا و انساندوستانه ی آنان خواهیم آموخت. با رسیدن به دوره ی قیزیلباشها، ادبیات تورکی نه تنها در آذربایجان، بلکه در منطقه ی وسیعی از آسیای مرکزی تا آسیای صغیر زبان و ادبیاتی رسمی می گردد و وسعت این ادبیات تا دایره های حکومتی اروپا می رسد. نامه های تورکی بین سلاطین تورک آذربایجان، آناتولی و قیزیل اوردو با امپراتوران اروپا توسعه می یابد. ادبیات تورکی نه تنها در شیوه ی مکتوب بلکه بصورت شفاهی نیز چنان جان می گیرد که امروز بیشتر محققان عرصه ی ادبیات شفاهی آذربایجان در برابر عظمت و زیبایی و گستزه ادبیات فولکلوریک آذربایجان سرِ تعظیم فرود می آورند. سخن گفتن در این باب نیز فرصتی فراخ می خواهد که امیدوارم چنین فرصتی دست دهد و با غنای این ادبیات آشنا شویم.

دوره های مختلف ادبیات آذربایجان، وسعت بالایی را شامل می گردد و بالفرض در دوره شکوفایی ادبیات رئالیزم، هزاران شاعر نوآور و مبتکر روبرو هستیم که هر یک با پدید آوردن بدایعی زیبا، ادبیات تورکی را متحول کرده اند و بویژه با پدید آوردن ادبیات رئالیزم انتقادی، نه تنها در ادبیات تورکی، بلکه در ادبیات ملل همجوار مانند فارسی و دیگریها تاثیر انکار ناپذیری نهاده اند که هر یک از این پدیده ها تحول در ادبیات را بوجود آورده اند. من امروز تنها به معرفی کوتاهی از موضوعات مورد بحث اتاقمان کردم و امیدوارم بتوانیم در کنار هم، با صمیمیت و بدون ادعایی با ادبیات آذربایجان آشنا شویم و بدین وسیله از محرومیتی که در صد سال اخیر بر زبان و ادبیات خودمان تحمیل شده است فراتر برویم و اندکی به هویت فرهنگی خود توجه داشته باشیم.

دوره ی بعدی ادبیات آذربایجان بسیار گسترده تر و زیباتر است که نام بردن این دوره ها به درازا می کشد و من سخن را خلاصه کرده فرصت را به دوستانی می دهم تا از اندیشه ها و یافته های دیگر عزیزان نیز بهره ای بگیریم و اگر سوالی هم بوده باشد فرصت پرداختن بدانها را داشته باشیم.

نظرات

  • مورخ معروف سریانی با نام میکائیل سریانی متولد ۱۱۲۶ میلادی (۵۲۰ قمری)
    Michael the Syrian’s
    در کتاب تاریخ خود با عنوان
    chronicle
    داستان اوغوزان و مقدس بودن گرگ یا سگ سفید نزد آنها چنین اشاره کرده است:
    Once when the Turks were being led back to their own country as usual, when they got near the gate since their escort was small, they turned on the Persians who were leading them and killed them.

    وقتی ترکان طبق معمول به عقب و سرزمین های خود باز می گشتند آنها در نزدیکی دروازه (دربند آذربایجان) که نگهبانان کمی داشت به سمت راهنمایان پارسی خود برگشتند و آنها را کشتند
    They seized a fortress which they retained and made more secure.
    Then they notified their kinfolk and a group of them arose to help them, and seized other fortresses, placing the gate under their own command.
    آنها قلعه را تسخیر کردند و آن را بیش از گذشته امن ساختند. آنها به خویشاوندان و گروهی از ترکان که به کمکشان شتافته بودند روی آوردند و با کمک یکدیگر سایر قلعه ها را تسخیر کردند و دروازه (دربند) را تحت اختیار خود گرفتند.
    Then they notified some of their distant people, who were their princes and the wealthiest of them. After that, multitudes
    of them who had been behind the gate started to come forth frequently.
    سپس آنها به ترکان دوردست که شاهزاده و ثروتمندترین شان بودند توجه کردند. پس از آن انبوهی از ترکان از پشت دروازه (دربند) به پیش رفتند.

    Having accomplished this, they again fortified the gate, arose and came to the Aral (Aragh)country in the land of the Persians, close to the land of the Persians. Now they say that a white animal, like a dog, led them on. That dog led them to the [next] gate and behold, the gate was open and they passed through. Whenever they started to stray, that animal would bark loudly at them until they came back to him. They worshipped it. And [the dog] led them from their own land to the Aral. Then it left them and vanished from sight
    پس از اتمام این کار، ترکان دروازه (دربند) را مستحکم کردند و به سمت کشور عراق در نزدیکی مرزهای پارس پیش رفتند. حال آنها می گفتند که یک حیوان سفیدی شبیه به سگ (گرگ) آنها را در پیشروی راهبری می کرد. آن سگ ترکان را به دروازه دیگر راهبری کرد و دروازه باز شد و ترکان از آن گذشتند. وقتی ترکان آواره می شدند آن حیوان با صدای بلند پارس می کرد تا به سمت او باز گردند. ترکان گرگ را پرستش کردند. گرگ آنها را از سرزمین هایشان به سمت آرال (عراق) راهبری کرد. سپس گرگ آنها را ترک کرد و از انظار ناپدید شد

    در تاریخ هرودوت نیز به رابطه گرگ و تارگیت ها (تورگیت، تورگیش، تورک) اشاره شده است. نام یکی از فرزندان تارگیت (تورگیت، تورگیش، تورک)، نئوری نام دارد که باستان شناسان آنها را اجداد هون های قرون وسطی بر می شمرند. نکته جالب در این است که این فرزندان تارگیت به گفته هرودوت به گرگ بدل می شوند. هرودوت می نویسد:
    every Neurian once a year becomes a wolf for a few days, at the end of which time he is restored to his proper shape. Not that I believe this, but they constantly affirm it to be true, and are even ready to back their assertion with an oath.
    مردمان نئوری (هون) هر سال به مدت چند روز به گرگ بدل می شوند و در آخر دوباره به شکل آدمی و اصلی خود بدل می شوند. من (هرودوت) این را باور نمی کنم ولی سکاها به صورت پایدار آن را تصدیق می کنند و حاضرند برای این گفته ی خود سوگند یاد کنند.

ارسال دیدگاه