تاریخ ادبیات کلاسیک آذربایجان – ۳

متن سخنرانی

م. کریمی

اساطير آذربايجان

۰۵/۰۳/۱۴۰۱

  با سلام و احترام به همه ی عزیزانی که در این اتاق حضور دارید و عرض ادب به اساتید بزرگواری که همواره وجودشان مایه دلگرمی ماست و از معلومات ارزنده شان همواره بهره می گیریم. امروز در مورد اساطیر آذربایجان سخن خواهم گفت و از دوران گذر از اسطوره به دین صحبت خواهم کرد. در این مبحث، با داستانهای کهنی چون بیلقامیش، بوی های کتاب دده قورقود، قولهای کوراوغلو، و گذر از اسطوره به دین – کتاب های دینی برگرفته از زردشت، بودا، مانی و شامانیسم و کتاب های آلتون یاریق، نوم بیتیک، ایرک بیتیک، شان قیزی و دیگر آثار ترکی خواهم گفت.

   اساطير آميزه­اي از افسانه‌ها و گاهی حقايقي از تاريخ هستند كه از خلاقيت انسانها توان گرفته و قهرماناني خارق­العاده آفريده­اند. قهرماناني كه در مزرعه­ي تاريخ پرورش يافته و چنان تواني يافته­اند كه از عهده ي مبارزه با موجودات پليد و شيطاني چون ديو و اژدها برآمده اند. مي ­دانيم كه هيچ افسانه و داستاني بي­ معني و بيهوده نيست، بلكه عناصري از حقايق در آنها وجود دارد كه با گذر زمان در ذهن و انديشه­ي مردم زنده مانده اند. در اين داستانها مبارزه ­ي دايمي نور با ظلمت، خير با شر، عدل با ظلم، راستي با كژي، خوبي با بدي در جريان است. اين آثار بازتابي از آرمانها و ايده آلهاي مردم است.

   اساطير خلقها از همديگر الهاماتي گرفته اند. افسانه ي سام در شاهنامه را مي­توان همانند افسانه­ ي «آسنا»ي تركي يافت. داستان حضرت مريم را بوضوح در «آلان قوا»ی ترکی در داستان اوغوزخان مي­بينيم. خويشاوندي اساطير يوناني با اساطير تركي غير قابل انكار است و بسياري از افسانه‌هاي دیگر ملل همچون فارسها، شباهتهاي زيادي با افسانه‌هاي تركان دارد مانند: کیومرث با اوغوزخان، فریدون با بایندرخان و غیره. تپه­ گؤز در دده قورقود با داستانهاي هومر یونانی قابل قياس است و حتي ادعا شده است كه هومر از داستانهاي دده قورقود بهره گرفته است. در هر حال اگر اين سخن صرفأ ادعا هم باشد عناصري از حقيقت در آن نهفته است. [۱]

      اساطير هر ملتي نشأت گرفته از تاريخ، روحيات، فرهنگ و آرمانهاي آن ملت است و چه بسا تاريخ خود آنان است كه پرشاخ و برگ گشته و چهره‌هاي تاريخي به صورت اغراق آميز در اسطوره‌ها تجسم يافته ­اند.  اساطير آذربايجان نيز همچون تاريخ و فرهنگ آن چنان گسترده، عميق، پر رمز و راز است كه براي شناخت آن مي بايست با تمدنهاي باستاني اين منطقه از ۷ هزار سال پيش تا آمدن قبايل بعدي در هزاره‌هاي بعدتر و آمدن ديگر ملل آشنا شد. اين بخش از فرهنگ آذربايجان آميخته­ اي از فرهنگ مللي است كه بدين سرزمين آمدن و تمدن هايي از خود به يادگار نهاده ­اند. بنابراین اساطیر آذربایجان نشان از تمدني ۷ هزار ساله دارد. با بررسی این اسطوره ها، افسانه ها و داستانها، به بخش اولیه ی فرهنگ و ادبیات آذربایجان دست می یابیم.

  آذربايجان سرزمين رازها و شگفتي هاست. اين شگفتي و راز در تاريخ و جغرافياي اين سرزمين نهفته است. سرزميني پر از كوههاي سر به فلك كشيده و پوشيده از برف، با دامنه‌های سرسبز و زيبا، درياي جوشان و خروشان به همراه پهن دشت وسيعي با انواع عوارض و نعمات طبيعي. اقليم جغرافيايي به ناچار بر فرهنگ مردم تاثير مي­ گذارد. قرار گرفتن آذربايجان در سر راه جاده­ي ابريشم و محل تلاقي آسيا و اروپا، سبب تماس و برخورد فرهنگ هاي مختلف بوده است. اين ديار پلي ميان فرهنگ شرق و غرب بوده است بنابراين غناي فرهنگي اين سرزمين از اين نظرگاه قابل تبيين است.

  اسطوره بخشي از فرهنگ مردم است كه به نگاه مردم نسبت به خدايان و قهرمانان ايزدي مي­پردازد و بستر تقويت و رشد باورهاي مردمي است. باور مردم درباره­ي آفرينش انسان و كائنات پايه‌هاي اساسي اسطوره را مي­سازد. آذربايجان خاستگاه گؤگ­تانري، شامانيزم و… بوده است. بي­ترديد دين و اساطير هيچ ملتي جدا از بافت تاريخي آن قابل دريافت نيست و تاريخ هر ملت در باروري و پرورش اسطوره‌ها نقش بسزايي دارد. اما تاريخ آذربايجان هنوز در هاله­اي از ابهام و تناقض ­گويي­هاي محققان فرو رفته است. هنوز حقايق مورد قبول همگان نيست. بي­شك با حلاجي اسطوره‌ها، دين و فرهنگ مردم، راه براي دريافت تاريخ حقيقي مردم اين سرزمين گشوده خواهد شد.

  اسطوره يكي از مبهم­ترين، ناشناخته­ترين و تاريك­ترين عرصه­ ي دانش و فرهنگ بشري است. اسطوره حوزه­اي است پيچ در پيچ و بغرنج و داراي ابعاد گوناگون. از اين رو، كاويدن و پژوهيدن در اين عرصه كاري است بس دشوار.

   اسطوره، گونه­ي آغازين انديشه­ي بشري است و حاصل تلاش و كوشش خودجوش انسانها، هاله­اي رازآميز از خواب و خيال و آرزوهاي دور و دراز مردمان است. به عبارت ديگر، اسطوره، آئينه­ ي تمام ­نمايي از آرمانهاي جمعي انسانهاست كه بسان نهالي است که در متن خاطره­ و ذهنيت اقوام كاشته و پرورده شده است و سپس به درختي تناور تبديل شده و در طول هزاره‌ها پايدار مانده و به مرور پاسخگوي نيازهاي انسان در راستاي شناخت خود و تبيين جهان پيرامون و گشودن رازهاي هستي شده است.

   دوران تاريخي را از نظر جهان نگري به سه دوره تقسيم مي­كنند:

  1. دوران جهان بيني اسطوره اي

  2. دوران جهان بيني فلسفي (ديني)

  3. دوران جهان بيني علمي.

   طولاني­ترين و ديرپاترين دوران، دوره ي جهان بيني اسطوره­اي بوده است. روانشناسان براين باورند كه دوران اسطوره ­اي به دليل ديرپايي­اش، بيشترين تأثير را در شكل­ گيري منش و كنش انسان بر جاي گذاشته و ردپاي اين دوران را در تكوين عناصر پيدا و نهان شخصيت انسان امروزي مي­توان ديد. بازتابهاي جهان بيني اسطوره ­اي در دروني­ترين لايه‌هاي ذهن ته نشين شده و به پوسته­ي خودآگاهي راه يافته است. روانشناسان معتقدند كه با آنكه انسانهاي امروزي قرنهاست حتي مرحله­ي دوم يعني جهان بيني فلسفي (ديني) را پشت سر گذاشته ­اند و امروز دوران خردگرايي يا جهان بيني علمي در جريان است هنوز جهان نگري اسطوره­اي كارايي خود را از دست نداده است و هنوز انسان در سايه­ي اسطوره زندگي مي­كند و در راه سفر به سوي تعادلي، هنوز از اسطوره‌ها الهام مي­گيرد:

  تا چند دهه پيش اسطوره را خرافه مي­ پنداشتند و حتي براي نابودي آن مي­انديشيدند. اما امروز در سايه­ي بينش علمي بدين باور رسيده­ ايم كه با پيدايش اسطوره‌ها، نخستين شالوده ­ي فرهنگي بشر، روند تكويني خود را شكل داده و با باور به زنده انگاشتن همه­ ي پديده‌هاي جهان، انسان، زندگي نيمه حيواني را پشت سر نهاده و وارد دوران بينش اسطوره ­اي شده است.

   اساطیر آذربایجان مورد پژوهش اندکی واقع شده است؛ هرچند در کشورهای همجوار این بخش از ادبیات در دانشگاهها و پژوهشگاهها توسط اساتید بزرگی مورد پژوهش قرار گرفته و کتابهای علمی – تحقیقی ارزشمندی منتشر شده اند اما در کشور ما حتی مقالات بسیار اندکی – در حد نبود وجود دارد. اخیر چند کتاب کوچک در ایران در باره این مضوع نوشته شده است که در حد نگاهی گذرا استنباط می شود. در عین حال بدین مساله در کل ایران، اهمیت داده نشده است. اما ادبیات از بررسی فرهنگهای نخستین مردمان آغاز می شود تا به حد نوشتارها می رسد. نحوه ی تفکر و نگرش اجداد ما نسبت به آفرینش و رویدادهای طبیعی و شناخت آن اهمیت قراوان در پیشبرد علم و فرهنگ دارد. بدون شناخت این دورهخ از تاریخ تفکر انسان، شناخت روند اندیشه امکانپذیر نیست. بسیاری از آداب و رسوم امروز تجلی برداشتهای فکری – روحی گذشتگان ماست.

   در فرهنگ اساطيري آذربايجان، يا به عبارت صحيح­تر تركان، كل آفرينش در ۱۲۰۰۰ سال كه به چهار دوره ­ي سه هزار ساله تقسيم مي­شود تبيين شده است. اين چهار دوره به اين ترتيب است:

    ۱ـ سه هزار سال نخستين به دو قلمرو ایزدي و اهريمني ـ نور و ظلمت، خير و شر… تقسيم مي شود.

    ۲ـ سه هزار سال دوم، خلایق آفريده مي­شوند.

    ۳ـ سه هزار سـال سـوم با حـمله ي اهـريمـن شــروع شــده و نخـستيـن زوج آدمي پا بـه عـرصـه مي­نهد و رويدادها، شكل تاريخي را آغاز مي­كنند.

    ۴ـ سه هزار سال چهارم دين و علم تكوين مي­يابد.

  در اين تقسيم بندي[۲] پيدايش هر چيزي و تداوم هستي آن تبيين مي­گردد. شخصيت­ هاي اسطوره را موجودات مافوق طبيعي تشكيل مي­ دهند و همواره‌ هاله­ اي از تقدس، قهرمانان اسطوره را فرا مي­گيرد. حوادث مطرح شده در اسطوره‌ها همچون داستان واقعي تلقي مي­گردند و نقّال دنبال منطق مي­گردد. دنبال منطق گشتن سبب مي­گردد اسطوره تكوين يابد و جاي آنرا دين و بينش ديني فرا  گيرد. رفته رفته اسطوره‌ها شكل نيمه تاريخي به خود مي­گيرند و تحول و تكامل حوادث پيش مي­رود و داستانها ساخته شده و به تدريج هاله­اي از تقدس ديني به دور قهرمانان حلقه مي­زند و جنبه­ي الوهيت پيدا مي­كند.

  اساطير هر ملتي ويژگي­هاي خاصي دارد كه با مشخصات اساطير ملل ديگر متفاوت است، اما ملتهاي همجوار داراي اساطير شبيه هم هستند. ويژگي عمده اساطير آذربايجان همچون بسياري از ديگر ملتها، ثنويت است و هميشه ـ در طول ۱۲۰۰۰ سال نيروهاي خير و شر، نيكي و بدي، نور وظلمت در تقابل باهم هستند.

   ادیان نخستین هم عناصر قدرتمندی از اسطوره ها را دارند. وجود اهریمن یا شیطان، عزرائیل و دیگر موجودات واسط بین خداوند و انسانها برگرفته از اساطیر نیستند؟ وجود آنها چگونه تبیین شدنی است؟ با علم امروز می توان وجود آنها را ثابت کرد؟ بنابراین در گذر انسان از اسطوره به ادیان، بسیاری از عناصر اساطیری رنگ قابل باورتری پیدا می کنند یا با باورهای دینی تلطیف می شوند.

  زردشت پيامبري است از اساطير تركان. هرچند برخی در اساس زندگی زردشت تردید دارند، ولی در فرهنگ مردم آذربایجان از زردشت وجود دارد و با هاله ای از افسانه و اسطوره در هم آمیخته و حقیقت تاریخی آن در سایه قرار گرفته است. پژوهشگران هم در باره زندگی وی به یکسان نمی اندیشند. گاهی او را در آذربایجان و برخی در ماوراءالنهر دانسته و برخی وجود او را نفی می کنند.

  مادر زردشت دوغدو نام دارد. دوغدو سرشار از نور است و درخشندگي خاصي به او مي­دهد. اين نور با تولد زردشت، از دوغدو به زردشت منتقل مي­ شود. زردشت در در بالاي كوه اساطيري سهند جای مي­گیرد و مزارش در ساوالان یافت می شود.

     تولد زردشت، پيشاپيش پيشگويي شده بود. سه روز پيش از تولد زردشت، خانه­ ي پدرش را نور فرا مي ­گيرد. زردشت در لحظه ي تولد مي­خندد. او را در آشيانه­ ي گرگ ماده­اي كه بچه‌هايش را كشته شده ­اند قرار مي ­دهند. زردشت با شير گرگ بزرگ مي­ شود و از ۱۵ سالگي دوران كمال انديشه آغاز مي­گردد و تا چهل سالگي همواره با اوغروموز یا اورمزد گفتگو مي­كند و اورمزد اسرار دين را بر زردشت آشكار مي­كند و او نيز رسالت خود را اعلام مي­دارد. اهريمن در برابرش مي ايستد. جادوگران و حاكمان به دشمني با او برمي­ خيزند. زردشت اوستا را به دربار مي­ برد ولی دشمني­ها زردشت را به زندان مي­كشاند، ولیکن بيماري گشتاسب و بهبودي او توسط زردشت وسيله ­اي مي ­گردد تا گشتاسب بدو ايمان آورد. زردشت در ۷۷ سالگي در ماوراءالنهر كشته مي­ شود. کتاب زردشت اوستاست که بصورت شفاهی باقی مانده بود و در زمان ساسانیان ترجمه شده است. دکتر زهتابی اصل کتاب زردشت را ترکی باستان می داند که در زمان ساسانیان به زبان اوستایی که زبانی صناعی است ترجمه شده است و امروز هنوز وجود واژگان ترکی در داخل آن شناخته می شوند.

این مقطع از تاریخ را دوران گذر از اسطوره به دین دانسته اند. دوران اساطیری در حال سپری شدن است و انسان به اطلاعاتی دست یافته است و دلیل وقوع برخی از رویدادهای طبیعی را می داند. دوران دین آغاز شده است.

  بعد از زردشت، تركان به قام يا شامان، بودا، مانی و دیگر ادیان مي­گروند. تفكر قام ـ شامان به پيدايش بينش اسطوره­اي ـ فلسفي مي­انجامد و بعدها تكيه­ گاه بينش ديني مي­گردد. اين تفكر، محصول احساسي است از رو در رويي انسان با طبيعت، چگونگي تأثير بر آن و درك محيط پيرامون توسط انسان. بينش اين چنيني، حس علاقه به طبيعت توسط انسان را قوت بخشيده و در آفرينش يك نوع همبستگي بين انسان و طبيعت نقش مؤثري باز كرده است.

از اساطیر شامانیستی در آذربایجان باید نخست از گؤگ تانری سخن گفت. ترکان باستان بر دین شمنی بوده اند. م. الیاده (M.Eliade) پژوهشگری که در زمینه ی شمنیسم تحقیقات لرزنده ای به انجام رسانده است شمنیسم را یک تکنیک وجد و هیجان (Extase) تعریف کرده است. او معتقد است شامان با این شیوه، خود را در حال وجد حس می کرد و چنین می اندیشید که روحش از بدن جدا شده است. روح او با ارواح و خدایان آسمانی یا زیر زمینی تماس برقرار کرده و با بیان رنجهای انسانها، شفای آنان را خواسته و دوباره به کالبد خود باز برمی گشت.

   البته بسیاری از محققان تورکولوگ بدین نتیجه رسیده اند که ترکان از زمان های بسیار قدیم توتم پرست بوده و بعدها به دین شمنی گراییده اند. مهمترین آثار و نشانه های دین شمنی، در افسانه ی آفرینش وجود دارد. دین شمنی به عالم نور در آسمان و عالم تاریکی در زیرِ زمین باور دارد. عالم آسمان در ۱۷ طبقه، یک جهان روشنایی است. اینجا زیبایی ها، خوبی ها و ارواح نیکو وجود دارند. گؤگ تنگری آفریدگار تمام هستی است و از آسمان بر امور مخلوقات نظارت می کند و به رفتارهای نیکو پاداش می دهد. بر روی زمین هم انسان ها، فرشته ها و دیگر جانداران وجود دارند. البته اجنه و ارواح خبیثی نیز وجود دارند که از عالم زیرزمین فرستاده شده اند. عالم زیر زمین در هفت یا چهار طبقه، عالم تاریکی است. فرمانروای این عالم، شیطان یا جانوری به نام «ائرلیک» است. بر اساس باور این دین، ارواح انسانهایی که در این جهان می میرند، به شکل پرنده در می آیند و بنا به درجات نیکیهایی که کرده اند به «اوچماق» یا بهشت یا عالم نور آسمانی پرواز می کنند. برای همین هم ترکان می گویند “روحو بدندن اوچدو” یا “دونیاسینی ده ییشدی”؛ یعنی جهان خود را عوض کرد و از زمین به آسمان رفت. و هنوز بهشت هم ئر تورکی نامش اوچماغ است. اما روح انسانهای بد و خبیث به زیر زمین می روند و با توجه به بدیهایی که کرده اند به شکل حیوانات درنده و وحشی درمی آیند، یا به همان عالم تاریکی «ائرلیک» سقوط می کنند.

آثاری که منتسب یه دین شمنی است در دست است که در آنها جهنم بشکلی خوفناک ترسیم شده و پادشاه آنجا شیطان است. انسانهای بد در این جهان نیز بشکل حیواناتی چون دیو نمایان می شوند. نمونه ی داستانی آن دیو اته وکه” است که داستانی اسطوره ای است و نسخه ای از این داستان که در روی چهار قطعه ی پارچه ای نوشته شده است از خرابه های تورفان بدست آمده و در سلسله “متن های تورکی تورفان” هم چاپ و منتشر شده است. در این داستان قهرمان در مبارزه با “دیو اته وکه” او را به زیرزمین می فرستد (یعنی می کشد) و انسانها را از شرّ دیو رها می کند. در اینجا شیطان به شکل دیو نمایان شده و انسان های پلید دنباله رو او هستند و قهرمان با کشتن او، زمین را از پلیدی و پلشتی پاک می کند.

اثر دیگری از اینگونه آثار سكیز یوكمك” است که یك نسخة آن از «تورفان» به دست آمده است. متن آن را و. بانگ، ا. فان و با همکاری دانشمند تورك “پروفسور رحمتی آرات” در همان سلسله «متنهای توركی تورفان» به سال ۱۹۳۴م. در برلین چاپ كردند.

    کتاب دینی دیگر که مربوط به دین بودایی است “آلتون یاریق” است که در آن جدال نور و ظلمت مطرح می شود. آلتون یاروق از جمله نخستین کتابهای بزبان ترکی بشمار است. در اصل این کتاب مربوط به آیین های دین بودایی و کتابی مقدس شمرده می شود که اصول و آئین های دین بودایی در متن داستانهای آن  آمده است. آلتون یاروق در سده ی هشت میلادی از زبان چینی توسط دانشمند ترک بنام شینگو شئلی توتونگ از شاعران دربار گؤگ تورک به زبان ترکی برگردانده شده است. در تاریخ آذربایجان بررسی کردیم که گؤگ ترکان تا آذربایجان کشیده شده اند و در سده ی ششم میلادی در آذربایجان، بویژه قسمت شمالی این سرزمین حضوری پررنگ دارند. ارزش این ترجمه را از نظر زیبایی و ادبی فراتر از یک ترجمه می دانند. در سده ی ۱۹ دانشمند بزرگ روس سرگئی مالوف این اثر را در نزدیکی یک معبد بودایی یافت. باید این را نیز افزود که دانشمند آلمانی – موللر نخستین بار در موزه ی برلن آلمان نسخه ی اویغوری این اثر را مشاهده کرده و آن را به دنیای علم و ادب معرفی کرده بود. نهایتا در سال ۱۹۰۸ بود که بعد از بررسی های فراوان موفق به چاپ آن شده و نام خود را جاودانه کرده است. برخی از محققان نویسنده و شاعر این اثر را – توتونگ – را شاعر آذربایجانی می شمارند که پرورده ی دربار گؤگ ترکان که توسط ایستمی تا آذربایجان امپراتوری آنان کشیده شده بود می باشد. دیگر نوشته های توتونگ به خظ گؤگ تورک باقی مانده است. اما تا امروز سه نسخه از آلتون یاریق بدست آمده است: یکی از خرابه های توفان، دومی در موزه آلمان و سومی در انستیتوی علوم لنینگراد.

شینگو شئلی توتونگ عالم و نویسنده ی ترک است که علاوه بر کتاب آلتون یاروق دارای اشعار و نوشته های بسیاری هم هست، حتا بعنوان مترجم رسمی در دربار گؤگ ترک نیز شناخته شده است. اشعار وی در میان شاعران طراز اول شاعران ترکی گوی آمده است.[۳] او تسلط کامل به زبان چینی بوده و کتابهایی را از این زبان به ترکی ترجمه کرده است.

باید افزود که کتاب آلتون یاروق به بیشتر زبانهای زنده ی جهان ترجمه شده و در عالم ادب و عقیده کتاب معروفی است. آلتون یاروق به زبان امروز قیزیل ایشیق یا نور سرخ می باشد.

  نسخه ی اصلی کتاب آلتون یاریق امروزه در انستیتو تاریخ فرهنگستان آلمان نگهداری می شود. نسخه ی دیگری از این کتاب که در سال ۱۶۸۷ نوشته شده است در انستیتو علوم لنینگراد نگهداری می شود. مالوف روسی این نسخه را بین سالهای ۱۹۰۹ الی ۱۰۱۱ یافته و مورد بررسی قرار داده است. مالوف و رادلوف بطور مشترک این اثر را مورد مداقه قرار دادند. این اثر گرانقدر در طی سالهای ۱۹۱۳، ۱۹۱۴، ۱۹۱۵ تا ۲۰۱۷ در چهار جلد مجزا منتشر شده است.

   آلتون یاروق به دو قسمت نثر و نظم توآمان می باشد. داستانهای چندی را در بر می گیرد و معروفترین داستان آن شاهزاده و اسلان نام دارد. در این داستان فداکاری شاهزاده ای را نشان می دهد که شیری را که از گرسنگی در حال مردن است از مرگ نجات می دهد بدینگونه که شاهزاده خود را خوراک وی می سازد. این داستان دارای اشعار پر هیجان، سوزنده و در عین حال ساده ایست که اشعار و مراثی زیبایی در مرگ شاهزاده نیز سروده می شود.

داستان چستانی بیگ

   این داستان نیز بخشی از کتاب آلتون یاریق است. داستان در سرزمین چستانی بیگ اتفاق می افتد. بلا نازل شده و بیماری همه گیر مصیبت را ببار آورده است. در این داستان تصاویر جانداری از شیطان خلق می شود که بسیار زیبا و عبرت آمیز است و رنگ دین بودایی در آن مشخص می باشد. برداشت مردم از بلا و مصیبت رنگ اسطوره ای – دینی دارد و با علم امروز نمی خواند. بویژه شیطانی که در این داستان ترسیم می شود بسیار شبیه دین اسلام با پر و بالهای اسطوره تری است.

داستان دیگر به یک گوزن مربوط می گردد که برای نجات گوزنهای دیگر خود را فدا می کند. این داستان نیز با روایتی زیبا و شیرین بیان گشته و هیجانات انسانی بزیبایی تمام جلوه گر شده است.

آلتون یاروق در ۱۰ جلد و ۳۱ قسمت منتشر شده و یکی از مهمترین کتابهای اویغوری در جهان بشمار می آید.

    از کتابهای دیگر دینی، خواستوانیفت است که به عنوان توبه نامه یا اعتراف نامه ی مانوی است و این اثر نیز در زمان گؤگ تورکها نوشته شده است. زمانی که دین مانی در میان ترکان رواج یافت که مصادف است با همسایگی گؤک ترکان با ساسانیان. در همین زمان قصة شهزاده های قَلی اَنم قره و په پم قره نوشته شده است که نسخة دستنویس آن در كتابخانة ملی پاریس موجود است. «پ. پیلّا» به سال ۱۹۱۴م. ترجمة فرانسوی آن را همراه با متن توركی آن به حروف فرانسوی چاپ كرد. این داستان حماسی – عشقی بوده و عناصر اسطوره ای در آن بسیار برجسته است.

   افسانه های بودا: متن این اثر در كتابهای سوم و چهارم سلسلة “اویغوریات” ، همچنین سلسله “متنهای تورکی تورفان” در برلین به چاپ رسیده است.

    ایرک بیتیک: در تبریز با ترجمه ی فارسی آن چاپ شده است.

    البته افسانه هایی از همین زمان بدست آمده است و در سده های ده میلادی به صورت نوشته درآمده است مانند افسانه های بودا و افسانه ی دیو اته وکه. در همه ی این داستانها عناصر اسطوره ای وجود دارد. همچنین در چهار داستان کتاب شاه قیزی نیز عناصر اسطوره ای نقش اول را حائز هستند. که در هفته های بعد بدانها خواهیم پرداخت.

عناصر اسطوره­اي [۴]

  گفتيم انسان در دوران جهان نگري اسطوره­اي، چون هنوز دلايل حوادث طبيعي را نمي­داند براي انطباق خود با طبيعت، هر شئي­اي را همچون خودش صاحب روح و فكر مي­داند. او با جاندار شمردن كوه، دريا، جنگل، رود، باد، آب، درخت و… سعي مي­كند اين عناصر را بشناسد و آنان را به خدمت خود در آورد و همين است كه گاهي  نقش بسيار برجسته­تري بدانان محول مي­سازد و از اينجا الهه‌ها پديد مي­آيند. در اين بينش ستارگان هر يك وظيفه­اي دارند، خورشيد و ماه رسالتي را دنبال مي­كنند، كوه به كمك انسان مي­آيد، درخت غذايش را تهيه مي­كند. گاه دريا و كوه، باد طغيان مي كنند يا به خشم مي­آيند و قرباني مي­طلبند.

   افسانه‌ها و داستانهاي هر ملتي پر است از پريان و شاه پرياني كه همواره با دريا در ارتباطند و گاه اين موجودات در كنار استخرها و رودخانه‌ها سكني مي­گزينند و به هنگام نياز، در پيكر كبوتري به پرواز در مي آيند و يا خلعت دختر زيباروي «پري» ظاهر مي­شوند و به كمك قهرمان داستانها  مي­شتابند، حتي با زبان انسانها  سخن مي­گويند و آنان  را در حل مشكلات جزندگي ياري  مي ­رسانند.

  آب حياتي كه خضر از آن مي­نوشد و عمر جاوداني مي­يابد، همان آبي است كه اسكندر به دنبال آن دنيا را زير پا نهاده است، همان آبي است كه كوراوغلو را روئين تن كرده است، اين آب سرچشمه­ي جاودانه­اي است كه اسب بابك همه ساله از آن بيرون آمده شيهه مي­ كشد و سوار مي­ طلبد، همان آبي است كه ماديان دريايي از آن بيرون آمده و قيرآت و دورآت كوراوغلو را به دنيا آورده ­اند.

  اين آب مقدس است و مشخصات اساطيري دارد و در آداب و رفتار و سنت هاي مردم اين ديار اثر گذاشته است. همين بينش اسطوره ­اي است كه آذربايجانيان در پگاه چهارشنبه سوري با پريدن از روي آب جويبارها و چشمه­ساران، نغمه‌هاي اميد بخشي را مي­خوانند تا سال نيك بختي و پيروزي بر مشكلات فرا آيد :

       آتـــــيل مـــــاتيل چـــرشنـبه             آينا تكين بخـتيم آچيل چـرشنبه

  اين آب، داراي خصايل ميتولوژيكي است چرا كه قهرمانان را روئين تن مي­كند و به آنان سجاياي نيك هديه مي­كند تا براي پيروزي بر دشمنان مسلح باشند؛ حتي به قهرمانان، اسباني تيز پا هديه مي­ كند تا يار و مددكار قهرمان مردم شود. همه­ي اسبهاي قهرمانان تركان چنين خصايلي دارند. «ما آداي قارا» اسب اساطيري آلتايي­ها از روح آب آفريده شده است. آلتايي­ها بر اين باورند كه اسب قهرمان شكست ناپذيرشان را آب آفريده است و خود ماآداي قارا از الهه­ي كوه به وجود آمده است.[۵]

  مقدس شمردن آب، در آداب و رسوم آذربايجان به عيان آشكار است. مراسم بزرگداشت الهه­ي آب تا به امروز حفظ شده است. پريدن مردم ازآب در چهارشنبه سوري و گذاشتن آب در سفره­ي هفت سين نوروز، نوعي مقدس شمردن آب به شمار مي ­آيد و نوعي ستايش الهه­ي آب است. ياري طلبيدن دختران دم بخت از آب چيزي جز باور و اعتقاد به تقدس آب نيست. اين تقدس را در ادبيات شفاهي سومريان نيز مشاهده مي كنيم.

در داستان گيل گميش يا بيلقاميش بسياري از شباهتهاي ريشه­ اي بين ادبيات سومري و آذربايجاني قابل مشاهده است. نزديكي افسانه­ي حضرت خضر با داستان بيلقاميش امري تصادفي نيست، بسياري از موضوعات افسانه‌هاي آذربايجان مانند درخت زندگي، دنياي زيرين، به آنسوي دنيا رفتن، آب حيات و زندگي جاودانه در داستان بيلقاميش هم وجود دارد.

  بيل قاميش شهر بزرگي مي­ سازد با دليري و مردانگي خود با «انكيدو» كه در ميان حيوانات وحشي بزرگ شده است رفيق مي­شود. با هم به جنگل سدر رفته پيروزيهاي زيادي كسب مي­كنند؛ اما به خاطر كشتن «قورخونج هوم بابا» مورد خشم خدايان واقع مي­شوند و حكم مرگ انكيدو از طرف خدايان صادر مي­شود. انكيدو پيش چشمان بيلقاميش مي­ ميرد. بيل قاميس در غم و اندوه فرو رفته و مصمم مي ­شود با غلبه بر عفريت مرگ، انسانها را جاودانه سازد.

  بيلقاميس يا بيلقاميش سفر دور و درازي را در پيش مي­گيرد و تا آنجايي كه خورشيد طلوع مي­كند ره مي­سپارد. در نهايت در آن سر دنيا با اوتوناپيشتيم كه به حيات جاودان دست يافته است ملاقات مي كند. اما اوتوناپيشتيم به او مي­فهماند كه زندگي انسان نمي­تواند جاودانه باشد. ولي بيلقاميس  دست بردار نيست و از او  مي­ خواهد راز جاودانگي را به او نيز بياموزد. اوتناپيشتيم به او  مي­گويدكه جاودانگي انسانها در خيرخواهي و عشق به انسانهاست. او جاي «گل جواني» را در ته دريا به او نشان مي­ دهد. بيلقاميس با استقبال از سختي­ها، گل جواني را به دست مي­آورد و چون مي­خواهد آنرا به مردم شهرش ارمغان ببرد خود از خوردن آن امتناع مي ­ورزد. هنگام بازگشت، ناگهان ماري گل را ربوده و خود صاحب حيات ابدي مي­گردد.[۶]

  چنين داستان اسطوره­اي را در كتاب دده قورقود نيز مي يابيم. نخست دده قورقود را مي­ بينيم كه سرنوشتي چون بيلقاميس دارد. او نيز به حيات جاودانه دست يافته بود كه قرباني مار مي­شود.

  پاسداري از آب و نيالودن آن، يادگاري از باور مردم به تقدس آب است. تركان به پاس قدرداني از آب، تنديس الهه­ ي زمين و آب را در چشمه­ سارها و در جاهايي كه آب غلغل­كنان بيرون مي­آمد مي­نشاندند و بر اين باور بودند كه جهان از عنصر آب تشكيل شده است.[۷] در كتاب دده قورقود نيز، براي نشان دادن صفا و صميميت خود نسبت به يك قوم و قبيله مي­ گويند : «گؤر­كلي سويون قوروماسين» «آب زلال و صافت خشك نشود.»

  در داستان كوراوغلو نيز آب از سجاياي ميتولوژيكي برخوردار است. «قوشا بولاق» داراي ويژگيهاي اسطوره­اي است و كوراوغلو از آب اين چشمه روئين­تن مي­شود. آلي[۸] كيشي، به فرزندش كوراوغلو چنين  مي ­گويد: پسرم در يكي از اين كوهها دو چشمه «قوشا بولاق» وجود دارد كه به آنها قوشا بولاق مي­ گويند. از هر ۷ سال يكبار، روز پنجشنبه ستاره­اي از شرق و ستاره­اي از غرب ظاهر مي­ شود. اين ستاره‌ها بعد از حركت، از محل اوليه­ ي خود در وسط آسمان باهم تصادم مي­ كنند. در اين زمان «قوشا بولاق» در اثر برخورد اين دو ستاره، غرق در نور مي­گردد و قوشابولاق كف كرده سرريز مي­كند. در اين فرصت هر كس بتواند از آب آن بنوشد پيشگو، رهبر و آشيق و خيرخواه مردم مي­گردد. علاوه بر اين سجايا، صاحب آن چنان صداي پر طنيني مي­ شود كه شيران بيشه از وحشت آن صدا رم كرده و پرندگان از پرواز باز مانده و اسبان و اشتران از ترس، سم بر زمين مي­كوبند. پسرم، اكنون ۷ سال مقدر در حال تمام شدن است. لحظه ­ي موعود فرا رسيده است. برو جستجو كن تا قوشا بولاق را پيدا كني و از آب كف آلود آن پيمانه­ اي نيز براي من بياور.»[۹]

  كوراوغلو بنا به رهنمودهاي پدرش بعد از جستجوي زياد، قوشا بولاق سحرآميز را در چمنزاري كه بر فراز يك صخره بود پيدا كرد. در زير يك درخت كهنسال، در وسط چمنزار، قوشا بولاق همچون چشمان دُرنا مي­درخشيد و همچون سرشكي سرريز و جوانب خود را به بركه شير ماننده مي­ كرد. كوراوغلو بعد از انتظاري، لحظه­ي موعود كه دو ستاره بر فراز قوشا بولاق با همديگر تصادم مي­ كنند قوشابولاق سرريز كرده حباب ـ كف سفيد به اندازاه­ي قد آدم بالا آمد. روشن در اين لحظه­ ي سرنوشت ساز ظرفي را از كف ـ حباب پر كرده به سرش ريخت و يك ظرفي هم پر كرده نوشيد. وقتي از نوخواست ظرف آب را براي بردن به پدرش پر كند ديد. اي داد و بيداد… از كف اثري بر جاي نمانده است.

  وقتي پيش پدرش برمي­گردد و احوال را شرح مي­دهد آلي كيشي مي ­گويد:

  «فرزندم ماهها و سالها سپري مي­شود. نام تو از غرب تا شرق دنيا زبانزد همگان مي­شود از آن آب كف­آلود قوشا بولاق بر بازوان تو قدرت و به خود تو استعداد شاعري داده شد، به صدا و نعره­ي تو آنچنان قدرتي داده است كه صور اسرافيل در پيش آن همچون وز-وز مگسي خواهد بود. بيگها و خانها و پاشاها با شنيدن اسم تو زانو به زمين خواهند گذاشت و اين تا موقعي است كه سوار بر اسب «قيرآت»، «شمشير مصري» را بر كمربندي و جايگاهت «چنلي بئل» باشد. هيچ نيرويي بر تو چيره نخواهد گشت.»[۱۰]

   در اين داستان، علاوه بر سجایای اسطوره­اي آب قوشا بولاق، كيفيت اسطوره­اي اسب قيرآت، شمشير مصري و چنلي بئل نيز معين مي­گردد. اين كيفيات را در ديگر داستانهاي حماسي آذربايجان مي­توان ديد.

   ستارگاني كه در اين داستان با هم تصادم مي­كنند و رويداد خارق العاده­اي در چشمه اتفاق مي­افتد ستارگاني هستند كه در اكثر داستاهاي تركان جايگاه مهمي دارند چه بسا با خدايان آسماني برابري مي­كنند. بنا به باور  شامانها، آرستارته (زهره)، نبو (زُحَل)، نرقال (مريخ) و آدار (مشتري) جزو خدايان مي­باشند. بنا به تفكر آنان زحل خدايي به نام آرزونيك مي­باشد. تركان به ستاره­ي عُطارِد كه در بين محلهاي مشرق زمين به نام كتاب “اولوالافلاك” مشهور شده «گؤي­لرين كتابي» مي­ گفتند و به همين خاطر طبلهاي خود را به نقش خورشيد و ماه و ستارگان مزين مي كردند.[۱۱]

 اوغوزخان قهرمان اسطوره­اي تركان فرزنداني دارد به نامهاي گؤي، گون، آي و اولدوز. اولدوز سمبل ستارگان بود و بر اين باور بودند كه  سيارات، ستارگان و شهابها تيرهايي هستند كه از طرف خدايان براي زدودن مرگ و فراري دادن شيطان پرتاب مي­شوند. آسمان در آيين تركان هفت طبقه است و هفت ستاره وجود دارد. سرزمين تركان در سومين اقليم قرار گرفته و توسط مريخ اداره مي­ شود و به رنگ سرخ مي­ باشد.

   مشخصه­ي اساطيري آب را مي­توان در ديگر داستانهاي آذربايجان نيز مشاهده كرد. در داستان «ملك دوچار» با چشمه­اي روبرو مي­شويم كه كبوتران در آن فرود مي­آيند. اين همان آبي است كه جان قهرمانان را بي­کرانه ساخته و زداينده­ي هرگونه آسيب و گزند است. اين كبوتران تخمه­ي همه­ي گياهان را با آب دريا مي­آميزند و حيات را به وجود مي­آورند.

   حيات جاودان بخشيدن آب در افسانه‌ها و داستاههايي انعكاس مي­يابد كه در رابطه با تفكرات و باورهاي اساطيري ساخته شده­اند. همانگونه كه اوتناپيشتيم به بيلقاميش گفته بود زندگي انسان نمي­تواند جاودانه باشد مگر با اعمال و كردار نيك. جاودانه بودن انسان، تنها در رابطه با كردار اهداف مقدس جامه­ي عمل مي­پوشد. رمز جاودانگي حضرت خضر، كوراوغلو، بابك، دده قورقود و ديگر قهرمانان اسطوره­اي در همين نكته مي باشد. اين قهرمانان چه در اسطوره و چه در تاريخ مدافع نيروهاي خيرخواه و بالنده­ي جامعه بوده و همواره با نادرستي و مكرو تزوير جنگيده­اند. اسطوره، شناخت بينش اسطوره­اي مردمان است و در واقع گذشت پروسه­ي پر رنج و زحمت و در عين حال رو به تكاملي تاريخ پلي مي­شود بر روي دره­ي خيال، تا انسان بتواند به ساحل واقعيت­هاي تلخ و شيرين حيات بشري گام بگذارد. قوشا بولاق تنها در حماسه­ي كوراوغلو واقعيت نمي­يابد بلكه در داستان­هاي بي­شمار از فولكلور خلق آذربايجان مي­توان شواهد زيادي آورد. زردشت در جولانگاه اسرارآميز خود «كوه ساوآلان ـ ساوالان» با تمام وجود سعي مي­كند تا به اسرار كائنات پي ببرد و يا اگر خود نتوانست اين بذر پويايي و خستگي­ناپذيري را در مزرعه سبز فلك بيفشاند تجربه­اي باشد براي نسلهاي آينده تا تسليم بي­چون و چراي سرنوشت نباشند.

   حيات جاودانه آرزوي ابتدايي بشر بوده است و در جهان گزندي بزرگتر از مرگ وجود نداشته است. فرار از مرگ دده قورقود، افسانه­ي او را ورد زبانها كرده است. خضر پيامبر اين آب حيات را نوشيده و امروز هم زنده است. كوراوغلو مرگ نمي­ شناسد و در داستان­ها، گم شدن او را مي­دانيم اما خبري از مرگ او نيست. اگر بابك مثله شد اسبش همه ساله از آب درياچه ساوآلان يا سبلان بيرون مي آيد و تداوم مبارزه­ي عدالت­خواهانه­ي بابك را نويد مي­دهد. در كتاب دده قورقود قهرمان ايل اوغوز ـ دلي دومرول به جنگ عزرائيل مي­شود تا شر او را از سر جوانان كم كند و ديگر عروسي، مادري، پدري در عزاي عزيزانش ننشيند.

  ستارگان، عناصر ديگري هستند كه خصايل ميتولوژيك دارند از آن جمله دان اولدوزو، اؤلكر، هلال در روز اول ماه و غيره كه خوش يمن بوده و چه بسا در دوران باستان مورد ستايش بوده­اند و امروزه فقط خوش يمن به شمار مي­آيند. نور نيز از عناصري است كه داراي خصائل ميتولوژيك مي­ باشد. آلان قوا مادر مقدس مغولها از نور آبستن مي­ شود. او كه در اتاق خوابيده است مشاهده مي­كند كه نوري شبيه نور مهتاب وارد چادر شد و مدتي بعد آبستن گرديد و فرزندي به دنيا آورد. اين داستان شبيه حضرت مريم و تولد حضرت عيسي است.

  نوري كه از ستارگان ساطع مي­ شود خوش يمن هستند. هر كس در آسمان يك ستاره دارد كه به هنگام مرگش، ستاره­ي او نيز افول مي­كند. به همين خاطر حتي امروز هم با فرو افتادن ستاره چنين مي­ انديشند كه انساني بدرود حيات گفت. محققيني كه در مورد اساطير آذربايجان كار كرده اند بسيار از داستانهاي اساطيري آذربايجان را از اين ديدگاه بررسي كرده ­اند از آن جمله نام دده قورقود در رابطه با آتش و روشنايي مفهوم مي­ رساند، نام كوراوغلو روشن است، آلي كيشي كه آل به معني نور سرخ مفهوم مي­يابد. خسوف و كسوف در همين رابطه تبيين مي­ شود. ماه و خورشيد گرفتگي را، اسارت آنان در دست اهريمن مي­دانند و امروز نيز اين عمل را بد شگون مي دانند. شامانها به هنگام خسوف يا كسوف طبل مي زنند و ورد مي­خوانند تا بتوانند اين دو را از چنگال اسارت اهريمن رها سازند. اين آداب امروزه هم در دين اسلام وجود دارد و در اين مواقع نماز آيات مي­ خوانند.

  اسب در اساطير تركان از اهميت خاصي برخوردار است. مورخين بسياري اذعان كرده­اند كه رام كردن اسب را نخستين بار، تركان انجام داده اند و تمام عمر بر روي اسب به پيكار و كار تداوم بخشيده­ اند. اسب براي آنان سود رسان بوده از شيرش قميز درست مي­كردند و مي­نوشيدند. براي سفر و جنگ و غيره از اسب بهره مي­گرفتند. گوشتش نيز مصرف خوراكي بود. اسب در ميان تركان بسيار مقدس و عزيز بوده است قهرمانان داستانهاي حماسي اكثراً اسب را برتر از برادر و هم­رزم مي­دانستند. در كتاب دده قورقود، كوراوغلو، افسانه‌هاي ملك محمد و غيره اسب همره خوبي براي قهرمان بوده، او را از مشكلات نجات داده و در بيشتر جاها، داراي خصائل اسطوره­ای است. اسب بامسي بيرك در كتاب دده قورقود از ماديان دريايي است. در داستان هاي كوراوغلو نيز، قيرآت و دورات از اسبان دريايي گرفته شده ­اند قاراقاشقاي بابك نيز داراي چنين مشخصاتي است. اين اسب سالي يكبار از درياچه­ي اسب «آت گؤلو» واقع در قله­ي سبلان بيرون مي­آيد و بابك زمان را فرياد مي­كشد و چون بابكي نمي­يابد دوباره در درياچه گم مي ­شود. اسب كوراوغلو نيز ناميرا و جاويد است. كوراوغلو در پيري چون آمدن تفنگ را مي­بيند قيرآت را در صحرا رها مي­كند و خود نيز از ديده‌ها ناپديد مي­شود. ديگر دوران اساطيري و حماسي به سر آمده است. هر دو امروز هم زنده­اند و هر زمان كه نياز باشد، خلعت اساطيري را از تن به در كرده و لباس تاريخي خواهند پوشيد. اسب با مسي بيرك، آتيلا، گؤگ اسب مربوط به بومين خاقان و ديگران از اين گونه اسبها به شمار مي­آيند.

  در كاوشهاي زيرزميني مجسمه‌هايي از اسبان بالدار كشف شده است و معتقد بوده ­اند كه اسب داراي بال بوده و از آسمان بر زمين آمده است. قيرآت و دورآت در عين حالي كه از اسبان و ماديان دريايي هستند داراي دوبال مي­ باشند اما اشتباه كوچكي از كوراوغلو باعث شده است بالهاي اين اسبان قابل مشاهده نباشند. اسب حضرت خضر نيز بالدار بوده، اسب ملك­محمد نيز در آسمانها به پرواز درمي­ آيد. اسب ملك­محمد حتي زبان آدميزاد را مي­فهمد و با او سخن مي­گويد.

  آلي كيشي خطاب به فرزندش روشن مي­ گويد: فرزندم به دقت گوش فرا ده كه چشمان مرا به خاطر اين دو كره اسب در آورده­اند و از اين رو بايد با كمك اينان، انتقام خود را بگيريم … اين اسبان از اسبان دريايي به دنيا آمده­اند. طويله­ي بزرگي درست كن كه از هيچ جا نوري بدانجا نتابد. اين اسبها بايد ۴۰ روز بدون اينكه چشمشان به بيرون بيفتد در آنجا بمانند. جو و علوفه­ي ۴۰ روزه­ي آنها را به آخور ۴۰ خانه بريز و در بغل هر آخور چهار حوض كوچك درست مي­كني كه آبش را از چشمه­ ي زمرد بالاي آبادي به آنجا مي­ كشي. زنهار كه در اين ۴۰ روز چشم هيچ انساني به آنها نيفتد.

  روشن گفته‌هاي پدرش را به جاي آورد ولي در نهايت روز سي و نهم تحمل نياورده و از دريچه­ي كوچكي كه باز كرده بود به داخل طويله نگاه كرد. نخست به چشمانش باور نكرد، زيرا در شانه‌هاي قيرآت ۲ تا بال وجود داشت. بالها همچون شعله سوزان و همانند طلا مي­درخشيد. روشن چشمانش را مالید و دوباره خواست تا یک بار ديگر بالهای اسب را ببيند. این بار ديد كه شعله­ي بالها به آرامي رو به خاموشي است. روشن از كرده­ي خود پشيمان گشت تا خواست سوراخ را بگيرد متوجه شد كه بالها يواش يواش ذوب شده از بين رفتند. روشن روز موعود به همراه پدرش پيش اسبان رفت و هيچ حرفي از آنچه رخ داده بود به ميان نياورد. پدر با ديدن اسبان به روشن گفت:

   پسرم از من كتمان مكن. من به تو مي­گويم كه چشم انسان به اسبها افتاده است و گرنه اين اسبها مي­بايست بالدار مي­شدند….

  مي­بينيم در زمانيكه كوراوغلو رخت اساطير كنده و در قرن ۱۶ و ۱۷ وارد مبارزات مردم مي­شود ديگر مردم قبول ندارند كه اسبي بالدار باشد. شواهد تاريخي بيانگر اينست كه خلقهاي ترك زبان از نخستين خلقهايي هستند كه به اهلي كردن و تربيت اسب پرداخته­اند. در دولت هون، اسب ـ تربيت و خريد و فروش آن ـ اساس اقتصادي دولت هون را كه چند سده­اي قبل از ميلاد تأسيس شده بود تشكيل مي­داد.

  تركان باور داشتند كه اسبها خدايي به نام  «آپاستي» دارند و مقام اسب به حدي عزيز بود كه مسكن آنها را در بركه­ ي شيري كه در قسمت تحتاني كوه قاف قرار دارد مي­دانستند. كوه قاف نيز از عناصري است كه در اساطير آذربايجان جايي براي خود دارد. پشت اين كوه آب حيات قرار دارد كه خضر از آن آب خورده و اسكندر به دنبال اين آب به قفقاز آمده اما موفق به خوردن آب حيات نشده بلكه در ظلمات آن اسير گشته است.

  افسانه­اي در آذربايجان وجود دارد كه نخستين آدم را از بهشت توسط اسب بالداري بيرون كردند. آدم از ترس اينكه اين اسب بالدار دوباره وي را به بهشت بر نگرداند بالهايش را قطع كرد. آلتايي­ها معتقدند كه اسبان از آسمان، از خورشيد فرود آمده­اند. ابوالرشيد آل باكويي نويسنده­ي قرن ۱۴ و ۱۵ ميلادي مي­نويسد كه توققوز اوغوزها اسب را ستايش مي­ كردند.[۱۲] در داستاهاي دده قورقود اسب بيرك كه بوزآت مي­باشد داراي خصايل اساطيري است. «باسات» قهرمان يكي از داستان هاي دده قورقود قويتر از اسب تصوير شده است و نام اصلي اش «باس آت» مي­باشد. ياكوتها معتقد بودند كه نخستين انسان به صورت نيمه اسب و نيمه انسان از آسمان فرود آمده است.[۱۳]

  محققان بسياري هستند كه اهلي كردن اسب را به تركان منسوب مي­كنند از جمله د. شميدت، ف. فلور و كوپر و… را مي­توان نام برد معتقدند بعد از تركان چينيان از اسب استفاده كرده­اند و آنان نيز تربيت اسب را از تركان ياد گرفته­اند.[۱۴] اسب هنوز هم مورد احترام و ارزش تركان است. هنوز هم ضرب المثلهاي فراواني وجود دارد كه اسب را محترم مي­شمارد. گويند خانه­اي كه در آن اسب نگهداري مي­شود جن و شيطان نمي­تواند وارد آن خانه گردد. در ضرب­المثلي مي­گويند: آت اؤلومو، ار اؤلومو اولماسين.

    در كتيبه‌هاي اورخون نام تعدادي از اسبهاي معروف آمده است مانند تادي گينچور، ايشبارا يا ماتور، گئديم  ليك، باييرگان، باشكو، آلپ سايجي و اسباني نيز هستند كه در تاريخ ذكر شده است از جمله اسب آتيلا، اسب ماناس و غيره… در داستانها آمده است كه قيرآت (بخاطر رنگ اسب كه قيري بوده) و دورآت (بوزآت) بعد از غيبت كوراوغلو، به آسمان پرواز كرده­اند.[۱۵] به روايتي قيرآت از هر ۱۵ روز در بازار شام فروخته مي­ شود وبه روايتي ديگر هر ماه به خانه­ ي سقاي فقيري رفته و بعد از يك ماه كمك به او از نظرها غيب مي­ شود.[۱۶] گويند نفس اسب برخي از بيماريها را شفا مي­ دهد. كسيكه قبل از طلوع آفتاب هفت بار با اسب از دره­اي بگذرد سحر و جادو بر او اثر ندارد.

  اسب در داستانهاي حماسي آذربايجان داراي حصايل ميتولوژيكي است. ماناس قهرمان كهن قيرقيزها كه در زندان گرفتار آمده است توسط اسبش به نام چوپار نجات مي­يابد. اسب با وفاي ملك محمد در افسانه‌هاي آذربايجان بارها و بارها قهرمان را از اسارت مي­رهاند. در همه ي اين داستانها، اسب مقدس بوده و شهيه­ ي آنها سمبل اعتراض و خيزش نيروي داد بر عليه بيدادگران تاريخ است تا حدي كه كوراوغلو خطاب به قيرآت مي ­گويد: آت دئمه رم سنه، قارداش دئيه­ رم.

  نام اسب يا آت كه در پسوند اسامي قهرمانان اساطيري وجود دارد نيز مبين احترام و تقدس خاص اسب است مانند ارجاسب، گشتاسب، آتتارگيت تاه، هورپ آتيلا، آت كال سو و غيره…

  –  برخي اعداد هستند كه امروزه نيز مقدس به حساب مي­آيند و در آداب و رسوم امروزي نيز كاربرد دارند از آن جمله مي­توان اعداد ۱، ۷، ۹، ۴۰، ۷۷، ۱۲ و غيره را نام برد. در گذشته اين اعداد برخوردار از مشخصات ميتولوژيكي بوده­اند. انسان باستاني براي اعداد روحي قائل بوده است برخي را خوش يمن و برخي اعداد را بدشگون مي­پنداشتند و با انجام مراسم مختلف رضايت خاطر نيروهاي خير رسان را جلب و نيروهاي ضرررسان را دور مي­كردند. عدد ۱۵ براي معرفي بهترين سن انسان كاربرد دارد، زرتشت در  ۱۵ سالگي به دفاع از حقوق  مظلومين به پا مي­خيزد، كوراوغلو در ۱۵ سالگي به مبارزه شروع مي­ كند و روئين تن مي­ گردد، تشترـ فرشته­ي باران به صورت جواني ۱۵ ساله ظاهر مي­شود.

عدد هفت نيز جزو اعداد مقدس است از هر ۷ ساعت يك بار اتفاق نويي مي ­افتد، از هر ۷ خواهران، ۷ دلاور، ۷ طبقه آسمان، هفت شهر عشق، ۷ كشور، هفته ۷ روزه و دها و صدها مورد ديگر را مي­توان برشمرد. عدد ۱۲ نيز مقدس است از آن جمله يك سال ۱۲ ماه است، هر ۱۲ سال يك دوره از حيات بشري است. امامان ۱۲ نفرند… عدد چهل كه در داستانهاي مختلف از جمله دده قودقود، در همه داستانها قهرمان با ۴۰ دوست نشان داده مي­ شود. دختران با ۴۰ دختر كمر باريك بيرون مي آيند. چهل سالگي دوران پختگي انسان ناميده مي ­شود. چهلم مرده را با مراسم خاصي ياد مي كنند. ۷۲ نيز ماهيت اساطيري دارد. ۷۲ ملت، ۷۲ قلم.

   – كوه نيز يكي از عناصر اساطيري محسوب مي شود، در كوه ساوآلان است كه زردشت به پيامبري مبعوث مي ­شود. آب حيات در قله يا پشت كوه قاف قراردارد. چنلي بئل به عنوان شهر آرماني كوراغلو در كوهها قرار دارد، بابك قلعه  بذ را بر بالاترين نقطه­ي كوه برپا مي­سازد. كوه به آسمان نزديك تر است.

   – آتش نيز عنصر اساطيري است انسان در فصول سرد سال به آتش پناه برده، هم از گرماي آن و هم از نور آن استفاده كرده است. آتش را هميشه زنده نگه مي­ داشتند و مايه­ي خوشبختي و سعادت مي­دانستند. امروز هم با روشن كردن شمع بر مزار اوليا از آتش امداد مي­خواهند. شمع، نماد زميني خورشيد است و آذربايجان سرزمين آتش نام گرفته است.

   –  ساز يا قوپوز نيز مقدس است. بي­احترامي بدو نابخشودنی است. ساز، شادي و خوشبختي مي­آورد و شيطان و مرگ را از خانه و كاشانه مي­ راند. دده قورقود براي رهايي از مرگ ساز مي­زند. دو دشمن كه تشنه­ ي خون همند با ديدن ساز، دست از جنگ مي­شويند. موسيقي در بين تركان از آن چنان احترامي برخوردار است كه اختراع آنرا به خدايان و دانايان خيرخواه ايل و قبيله نسبت مي ­دهند. صداي ساز كوراوغلو چنان پر طنين است كه از صور اسرافيل قويتر به نظر مي­آيد و آرزوي اتحاد و يگانگي و پديداري جهاني نو را در انسانها برمی­انگيزاند. آشيق يا اوزان كه امروزه روز نيز خنياگر ساده­اي است در گذشته از احترامي خاص برخوردار بوده است. دده قورقود عمر جاودانه­اي داشت. همه آشيق هاي دده، به خدايان وابسته­اند و امروز هم در داستانها مي­ بينيم كه آشيقهاي حق، از غيب برايشان كمك مي­رسد و كارهاي خارق­العاده را مي­ توانند به انجام رسانند. آشيق هاي نامداري هستند كه اعمالشان در حد معجزه و كرامت شمرده مي­شود و توانا به انجام كارهاي فوق بشر هستند، قدرت پيشگويي دارند و از آينده خبر مي­آورند. آشيق تنها نوازنده و خواننده نيست بله شاعري است چيره دست و توانا. آنان سيمهاي سازشان را با غم واندوه، سرور و نيك بختي، با دردها و شوربختي­هاي خلق خود كوك مي­كنند و بدور از هرگونه ذهني­گرايي، مردم را با واقعيت­ها روبرو مي­سازند. شعر و هنر آشيقي در طول سده‌ها و هزاره‌ها، تريبون پرتوان هنر مردمي بوده و تربيت زيبا شناسانه­ي خلق، وظايف سياسي، اخلاقي، اجتماعي و فلسفي خود را انجام داده است. آشيقها مبلغان اصلي اومانسيم، ميهن ­پرستي و در عين حال مدافعان ستمديدگان و زحمتكشان هستند. خصايل بارز انساني مانند خيرخواهي، وفاداري، نوعدوستي، عدالت در هنر آشيقي جاي رفيعي دارد. آنان در مجموعه ­ي هنرهاي آشيقي چيره دستند مانند آهنگسازي، شاعري، خوانندگي، رقص و غيره ويژگي سينكراتيسم[۱۷] وجود دارد.

  داستانهاي بسياري هستند كه داراي عناصر اساطيري مي­ باشند مثلاً همين كور اوغلو داراي شمشيري است كه خصوصيت اسطوره­ اي را داراست چرا كه از جنس معمولي نيست بلكه از آذرخش پديد آمده و هيچ شئي در برابر آن تاب مقاومت ندارد. وقتي شمشير در دست كوراوغلو ست هيچ كس را ياراي مقاومت در برابر او نخواهد بود. كوراوغلو يك اسطوره­ ي تمام معناست چرا كه همه ­ي عناصر اساطيري را دارد. قيرآت قادر به پرواز است، كوراوغلو روئين تن است، طنين صدايش لرزه بر كوه و صحرا مي­ اندازد، صداي سازش همه را بيدار و آگاه مي­سازد، شمشيرش همتا ندارد، چنلي بئل عاري از هر گونه ظلم و تعدي است. كوراوغلوي اسطوره­اي وقتي شمشير مصري بر دست و سوار بر قيرات در چنلي بئل باشد هيچ شاه و سلطاني را امكان غلبه براو ندارد. آري كوراوغلو يك اسطوره است اما در مقطعي از تاريخ كه مردم بدو نياز دارند خلعت اساطيري را از تن در آورده و به كسوت سيماي تاريخي در مي­آيد و در قرن ۱۶ و ۱۷ كه اوج مبارزات مردمي با بزرگترين امپراتوريهاي جهان “صفويان و عثمانيان” است در ميان مردم ظهور مي­ كند و براي حيات بخشيدن به آرزوها و آمال و آرمانهاي خلق  زنده مي­شود. اينجاست كه چهره تاريخي اش نيز همواره در هاله­اي از اسطوره باقي مي­ ماند. جا دارد كه در اينجا به تعدادي از روايات اساطيري آذربايجان اشاره شود. اسطوره را اگر تبيين آفرينش بدانيم داستان آفرينش در ميان همه­ي ملتها  جزو نخستين روايات اسطوره ­اي به شمار مي­آيد. اسطوره­ي آفرينش در ميان مردم آذربايجان نيز جدا از اين مقوله ­ي عمومي نيست.

افسانه‌ي آفرينش[۱۸]

    برخي از مـورخان، تـركان را توتـــــم­پرسـت و شامانيست دانسته­ اند. سمبل گرگ، عقاب و ديگـــــر حيـوانات را در روي پرچـم تركان دليلي بر توتــــــم ­پرسـتي آنان آورده انـد. اما به نـظر راقم این سطور، مهـــــــمتـرين مشخصه­ ي تركان را مي بايست در ستايش خــــــداي آسمان «گؤگ تانري» جُست. دين اساسي تركــــــان بر پايه­ ي شناخت گؤگ­ تانري بوده است. گؤگ تانري والاترين موجودي است كه خالق كائنات و داراي ماهيت آسماني است. او ناظر بر همه چيز است اما به چشم قابل مشاهده نيست. مته خان كه در سال ۱۷۶ قبل از ميلاد بر تخت امپراتوري چين مي ­نشيند پيروزي خود را مديون لطف گؤگ­تانري مي­داند و خاقان آوار در سده­ي سوم ميلادي در معاهده­اي كه با بيزانسيان مي­بندد به گؤگ تانري سوگند مي­ خورد و در سنگ نبشته‌هاي گؤگ تورك در سده­ي ششم ميلادي در يئني سئي، سلطنت گؤگ توركها خواسته­ي گؤگ­تانري و مقام خاقاني، هديه­اي از طرف گؤگ­تانري است. گؤگ تانري قادر، ناظر ازلي و ابدي، همه جا حاضر است. امروز كلمه­ي تانري در همه­ي زبانهاي تركي از جمله تركي آذري محفوظ است و تاريخي هزاران ساله دارد. تركان هر چند كه به اديان مختلف گرويده ­اند اما اسلام را با رغبتي فراوان پذيرفته و پرچمداران اصلي اسلام گشته ­اند. مورخان و محققان دليل اين حركت را، شباهت و نزديكي گؤگ تانري با الله مي­دانند. اما افسانه ­ي آفرينش در بين تركان بسيار جذاب و پرنكته است. زماني كه به جز گؤگ تانري نبود همه جا را آب فرا گرفته بود و در عالم چيزي جز آب نبود. تانري از اين يكنواختي عالم دلگير شد. آب موجي زد و زني به نام «آق آنا» به تانري گفت «خلق كن» و سپس خود در آب گم شد.

       تانري، موجودي شبيه خود آفريد و او را انسان ناميد. آن گاه انسان و تانري باهم به پرواز در پهنه‌ي آسمان پرداختند. انسان مي­خواست بالاتر از تانري پرواز كند. تانري خشمگين شد و قدرت پرواز از او بستَد ـ انسان بر آب افتاد و در حال خفه شدن بو دكه از تانري كمك خواست. تانري او را نجات داد. چون روي آب آمد تانري خواست زمين را بيافريند تا انسان در خشكي زندگي كند. به انسان دستور داد از قعر دريا خاكي بگيرد و بر كف دريا آورد. انسان به عمق دريا رفت و خاك را آورد اما مقداري از خاك را در دهان خود نگاه داشت تا او هم براي خود جهاني بيافريند. آنچه با دست آورده بود به دستور تانري روي آب پاشيد. خشكي پديد آمد و زمين پديدار شد و خاكي كه در دهان انسان مانده بود نيز شروع به رشد و بزرگ شدن كرد. اگر تانري نجاتش نداده بود انسان خفه مي­شد. دستور داد تا خاك را تف كند و از خاكي كه از دهان انسان بيرون ريخت نيزار و باتلاق پديد آمد. تانري كه از عمل انسان غضبناك شده بود او را از دنياي نور به دنياي ظلمات فرستاد و او را شيطان ناميد. سپس ۹ درخت از زمين روئيد و از شكم هر درخت انساني بيرون آمد و اينان نياي ۹ نسل و ۹ نژاد انساني شدند.

  اين انسانها خوب و پاكيزه بودند. شيطان در تلاش بود تا آنان را به سوي خود بكشاند و اغوا نمايد. تانري آنان را كه گول شيطان را خوردند به طبقه ­ي سوم از خاك فرستاد. تانري ۱۷ طبقه عالم آفريد كه طبقات بالا از نور بود. خود تانري از طبقه ي ۱۷ به هدايت انسانها پرداخت و ملائكه اي نيز براي كمك به انسانها خلق كرد. گون آنا در طبقه­ ي هفتم و آي آتا در طبقه­ ي هشتم ساكنند.  

   –  نامگذاري روزهاي هفته نيز برخاسته از اساطير است و هر روز هفته داراي ويژگي خاصي است. اوغوز و شش فرزندش ايام هفته را به خود اختصاص داده اند. اوغوز داراي شش فرزند به نامهاي گون، آي، اولدوز، داغ، دنيز و گؤي مي­باشد كه در اسامي ايام هفته ماندگار شده اند. اين نامگذاري نه تنها در زبان تركي بلكه در زبانهاي ديگر نيز چنين است گونش گونو در انگليسي Sunday در آلماني sonntag ، آي گونو در انگليسي Monday در فرانسه Mundi و در آلماني Montag ، اولدوز گونو در انگليسيy saturda  در فرانسه mercredi (گوي) ايلديريم گونو در انگليسي Thursday، آلماني Donnerstag ، سوگونو يا دنيز گونو در فرانسه Mardi و روز جمعه يا ائلچي دوشمك گونو در انگليسي Friday ، در فرانسه Jeudi و در آلماني Freitag ناميده شده اند. [۱۹]

   –  اهورا مَزدا نخست كيومرث ـ اوغوز را آفريد در هزاره­ي دوم از دوره­ي ۱۲۰۰۰ سال، شش بن را آفريد و روي زمين مثل بهشت گرديد. آفرينش گاه اول، اهريمن را به مدت سه هزار سال در گيجي فرو برد سپس گاه سوم آغاز شد. زمين محل جنگ و نبرد اهريمن و هرمز شد و نهايت     اهريمن مغلوب مي­گردد. ضرب­المثلي مي­گويد «قورخان اؤلدو». بنابراين اهريمن از شك آفريده شده و مرگ از ترس. انسان نخستين در جلو جهنم به گاه مرگ تخم انسان را مي­پراكند و ريشه­ي اساطيري ققنوس را مي­سازد. انسان كه در اول گاه سوم خلق شده است يعني در ۷۰۰۰ سالگي آفرينش، داراي بخشهاي جالبي است. هفتمين هزاره خود را در باياتي ها ـ بايات به معني خدا، ارباب، انسان و خلق آمده است ـ خود مي­نمايد و ۷ هجايي بودن باياتي به دليل آفرينش آن در هفتمين هزاره است. هر مصرع باياتي ۷ هجا بيشتر نيست. اما در گاه چهارم، يكي از حوادث مهم آن به يغما رفتن خانمان قازان خان است. سركرده‌هاي اهريمن موفق مي شوند خورشيد سرزمين روشنايي، رب النوع گاو (اوروز) و مادر قازان خان و بورلاخاتون را اسير بگيرند. اوروز همراه گونش ۱۶ سال در اسارت مي­ماند و آنگاه خورشيد از اسارت اهريمن (قارا مليك) آزاد مي­شود. رقص اسطوره­اي «ساري گلين» وابسته به همان اسطوره­ي ميترائيسم و يادآور نجات خورشيد از اسارت اهريمن است. جالب است بدانيم كه دستور اهورا مَزدا بر كاشتن تخمها بر زمين سياه و حصار كشيدن بر آن در گاه چهارم، در موسيقي چارگاه و قطعه­ي حصار خود را نشان مي­دهد. در گاه اول، «مقام»ها مي­مانند. در گاه دوم، دوگاه مقام، بيات تورك، زمين خارا (يئر يارانيشي)، ماوراءالنهر (دنيز يارانيشي) موجودند.

    در حوادث گاه سوم، مقام سه گاه، مويه، مايه، مبرقه (ايلديريم و برق)، يانيق كرم به صدا در مي‌آيد. در گاه چهارم، مقام چارگاه، بسته نگار(اسارت خورشيد) حيصار (مواليف، نمره)، منصوريه مطرح مي­شوند.

    –  اين اساطير نه تنها در دده قورقود بلكه در اصلي و كرم نيز خودي مي­ نمايد. در اصلي و كرم صبحت از آهوي زخمي مي­رود كه نشانگر دوران شكار است. صخره‌ها، كوه، رود، جنگل، راه و غيره به زبان مي‌آيند و راه مي­نمايند. اين نمونه‌ها نشانگر گاههاي نخستين آفرينش است. هنوز هم قصه‌ها را چنين آغاز مي­كنيم: «بيري وارميش، بيري يوخوموش، تانريدان سونرا كيمسه يوخوموش». اين بيان ما را يكسره به نخستين گاه مي ­برد. اصلي و كرم بعد از اين، چنين مي­آغازد: «نقل ائديلير كي كئچميش زامانلاردا، گنجه شهرينده زياد آدلي بير خان ياشارميش، اونون چوخ گؤزل خاصيتي واريميش. هئچ كسي اينجيتمه­زميش، كيمسه­نين حقيني كيمسه­ده قويمازميش، مختصريني رعيتيني عدالتله ايداره ائده­رميش»[۲۰] زيادخان بنا به بسياري از منابع تمثيلگر عدالت و خيرخواهي است و دقيقاً با خاصيت اهورا مَزدا مطابقت دارد و قارا مليك[۲۱] در برابر او سمبل اهريمن است. صاحب فرزند شدن ايندو در داستان از يك سيب طلايي، كه نيمي اصلي و نيمي كرم است پديد مي‌آيد و اين سيب در پايان همه­ي قصه‌هاي آذربايجاني موجود است كه به گوينده شنوندگان قصه هديه  مي شود. اين سيب از آسمان مي­ افتد. قارا مليك سمبل اهريمن، اصلي را اسير كرده (اسارت خورشيد) و به هر جايي كه دلش مي­خواهد مي­برد و كرم نيز به دنبال او تا روزي خورشيد را از دست اهريمن نجات دهد.

   – اساطير مطرح شده در متون خلقهاي تورك، در اوستا و ديگر جهان­بيني­هاي قبل از آن در رابطه با «زروان» آمده است كائنات ۱۲۰۰۰ سال طول كشيده است و اين ۱۲۰۰۰ سال يك دوره­ي كامل شمرده مي­ شود. وقتي اين دوره به پايان مي­رسد دوره­ي جديد شروع مي­ شود. در پروسه ­ي هر دوره، مراحل مختلفي وجود دارد كه مهم مي­ باشند. هر دوره ­اي به هزاره‌ها تقسيم مي شود و هر سال هم سمبلي از يك دوره است بنابراين سال ۱۲ ماه و هر دوره ۱۲۰۰۰ سال است. با شروع هر دوره، كائنات از نو آغاز مي­ شود. چهارشنبه­ ي آخر سال ـ چهارشنبه سوري كه روز آسمان خوانده مي شود توفانها از آسمان شروع مي­ شود و تا آخر سال همه چيز پايان مي­ يابد و سال نو با نوروز دوباره آغاز مي شود. به همين خاطر نوروز به عنوان عيد، جشن گرفته  مي­شود.

     ۱ ـ  ۱۲ ماه هر سال سمبلي از  هزاره­ي ۱۲۰۰۰ ساله است. ۱۲ روز اول فروردين نيز سمبلي از هر هزاره است و وقتي روز دوازدهم به پايان رسيد كائنات زير و رو مي­ شود به همين خاطر هيچكس روز سيزده فروردين زير بام و سقف نمي­ ماند و همه بيرون مي­ روند.

     ۲ – يك دوره ي كامل به چهار قسمت برابر تقسيم مي­ شود و هر دوره­ي ۳۰۰۰ ساله يك گاه يا گات ناميده مي­ شود: گاه اول، گاه دوم (دو گاه)، گاه سوم (سه گاه) و گاه چهارم (چارگاه).

   گاه اول با نام زروان مي­آغازد. بنا به اساطير، زروان هم پدر و هم مادر خلقت است. حتي خلق كلمه نيز منسوب بدوست گفته مي­شود: «زماني كه هيچ چيز اصلا وجود نداشت، نه آسمان، نه زمين، نه هيچ آفريده­ ي ديگري، چه در آسمان، چه در زمين.[۲۲] » در چنين زماني «زروان ايستاد و زمزمه كرد تا فرزندي داشته باشد.[۲۳]» زروان ۱۰۰۰ سال قرباني مي­كند تا صاحب فرزندي شود و نطفه اهورا مزدا در زهدان مادر بسته مي­ شود. پس از گذشت ۷۰۰ سال زروان به شك مي ­افتد آيا چنين جنيني در زهدان مادر وجود دارد يا نه، از اين شك اهريمن در كنار اهورا مزدا به وجود آمد. زروان دايره­ي ازلي است، تاريكي و روشنايي و خير و شر در او بهم آميخته ­اند.»[۲۴]

    –  «بنا به اوستا، دو نيرو بر جهان حكم مي­راند: خير و شر. با اين اعتقاد، اين نيرو پيش از آفرينش انسان وجود داشته است. ابتدا، خير و شر با هم حكومت مي راندند. در سلطنت اولي بر روي زمين و سلطنت دومي بر آسمان، يكي با ديگري تلاقي نمي­كرد، زيرا بين آندو فاصله بود. اين دوره­ي نخست كه سه هزار سال طول مي­كشد هر دو سلطنت موازي هم هستند.[۲۵]» در ادامه «اهريمن، نخست سلطنت روشنايي را مي‌بيند، بدان نفرت مي­ورزد و مي­خواهد براي نابودي سلطنت هرمز آغاز كند. هرمز كه اين وضع را مشاهده مي­كند اهريمن را مي­ ترساند. ۳۰۰۰ سال مهلت مي­ خواهد. دوره ­ي دوم مي‌آيد. در اين دوره، هرمز، آسمان و زمين، آب، گياهان، حيوانات، گاو نخستين و انسان اولين را مي­آفريند» در گاه اول «آفرينش روحاني است. پس او به مينويي آن آفريدگان را كه (براي مقابله) با آن افزار در بابست فراز آفريد، سه هزار سال به مينويي ايستادند كه بي­انديشه، بي­حركت، ناملموس بودند[۲۶]. »  در گاه دوم در مهلت گرفته شده، بنا به روايت مختلف، هرمز قبل از هر چيز گاو مقدس را آفريد. «در بند هشن مي­خوانيم كه نخستين جانور آفريده اهورا مزدا «ورزا» بود.»[۲۷] سپس شش بُن خلق مي ­شود. در اوغوز نامه چنين مي­خوانيم: «تمام حيات اوغوز پر از معجزه‌هاست. روزي از روزها اوغوز به درگاه خدا دعا مي ­كرد، يكباره هوا را ظلمت فرا مي گيرد، شعاعي نوراني از آسمان مي­افتد، اين شعاع روشنتر از خورشيد و درخشانتر از ماه بود. اوغوز در داخل اين شعاع دختري را مي­بيند، دختر آن قدر زيبا بود كه اگر مي­ خنديد كائنات مي­خنديد و اگر گريه مي­كرد كائنات به گريه مي­افتاد. اوغوز خان دل به عشق او مي­سپارد، او را دوست مي­دارد و به زني مي­ گيرد. اوغوز از او صاحب سه پسر مي­ گردد: گون­خان، آي­خان، اولدوزخان.

    مدتي از اين حادثه مي­گذرد. اوغوز براي شكار بيرون مي­رود. درختي را در ميان آب مي­بيند و در تنه­ي درخت دختر زيبايي نشسته است. چشمانش آبي­تر از آسمان و زلفانش همچون موج درياها و داندانهايش چون مرواريد. اوغوز او را دوست مي دارد و به زني مي­ گيرد. از او صاحب سه پسر مي­شود: گؤي­خان، داغ­خان و دنيزخان.»[۲۸]

[۱] در اين زمينه اشاره به دو كتاب ارزشمند از دانشمندان آذربايجاني ضروري است:

   الف) رحيم رئيس­نيا، كوراوغلو در افسانه و تاريخ، تبريز، ۱۳۶۸٫

   ب) بهروز حقي، جهان بيني حماسة كوراوغلو، برلن، ۱۳۶۷٫

[۲] ميرعلي سيدسلامت، مقدمه اي بربررسي كتاب دده قورقود، تهران، ۱۳۶۷ .

[۳] م. کریمی، تاریخ ادبیات آذربایجان، تهران، ۱۳۹۲، جلد ۱، ص۴۲۱٫

[۴] در اين زمينه اثر «جهان بيني حماسه كوراوغلو» از بهروز حقي بسيار ارزشمند است.

[۵] پروفسور ميرعلي سيدوف، قيزيل دؤيوشچونون طالعي، باكي، ۱۹۸۴ ، ص ۱۶ .

[۶] بيلقاميس داستاني، اي . ولي يف گنجليك، باكي، ۱۹۸۵ .

[۷] بهروز حقي، جهان بيني حماسه كوراوغلو، برلين، ۱۳۶۷ ، ص ۱۳۶ .

[۸] برخی این را علی نوشته­اند.

[۹] محمدحسين تهماسيب، كوراوغلو، كؤچوره­ن: م. كريمي، تهران، ۱۳۸۲، ص ۳۴٫

[۱۰] همان.

[۱۱] بهروز حقي، حماسه­ي كوراوغلو، برلن، ۱۳۶۷٫

[۱۲] بهروز حقي، ص ۱۶۲٫

[۱۳] ك . ولي يف، ائلين يادداشي، باكي، ص ۱۹٫

[۱۴] بهروز حقي، همان، ص ۱۶۵٫

[۱۵] ولي يف، همان، ص ۲۱٫

[۱۶] بهروز حقي، ص ۴۷۴٫

[۱۷] . سينگراتيسم  مجموعه­اي از هنرهاي مختلفي است كه در يك هنر نمايي عرضه مي­شود.

[۱۸] م. كريمي، نگاهي به اساطير آذربايجان، اميد زنجان. شماره۱۱۳٫

[۱۹] يادآوري اين نكته خالي از لطف نيست كه چنين مفاهيمي در نامگذاري ايام هفته، ماه و سال در ميان اكثر ملتهاي جهان وجود دارد.

[۲۰] محمد حسين تهماسيب، آذربايجان محبت داستانلاري، باكي، ۱۹۷۶ ، ص ۷۱٫

[۲۱] قارا مليك پدر اصلي و چهره ي منحوس در منظومه‌ي اصلي و كرم.

[۲۲] زمز، زروان هماي زردشتي گري، ترجمه ي دكتر تيمور قادري، ص ۸۹ .

[۲۳] همان، ص ۱۰۶ .

[۲۴] گلي ترقي، صورت ازلي زن يا اصل مادينه، جلد پنجم الفبا، ص ۸۸ .

[۲۵] پاشا افنديف، آذربايجان شفاهي خلق ادبيياتي، باكي، ۱۹۷۰ ، ص ۱۳۸ .

[۲۶] گزارنده دكتر مهرداد بهار، بند هشن، ص ۳۳ .

[۲۷] جليل دوستخواه، اوستا، ج ۲ ، ص ۱۰۵ .

[۲۸] پاشا افنديف، همان، ص ۱۶۰ .

ارسال دیدگاه