دیرینگی زبان تورکی در آذربایجان

 

متن سخنرانی

م. کریمی

۲۹/۰۲/۱۴۰۱

با سلام و احترام خدمت همه ی عزیزان و علاقمندان ادبیات آذربایجان. طبق برنامه ی اعلامی پیش می رویم، ولی با توجه به طولانی شدن وقت اتاقها سعی خواهم کرد دو مورد از موارد را امروز بیان بکنم. صحبت امروز ما ابتدا روی دیرینگی زبان آذربایجان است، زبانی که با نام تورکی آذربایجانی مطرح بوده تاریخی چند هزار ساله را در پشت سرِ خود دارد. البته با درنظر گرفتن همه ی نظریات عالمان در مورد ساختار زبانی، تغییر و تحول زبان در پروسه ی زمان و اصول پایدار در ساختار، زبان تورکی امروز ارتباط تنگاتنگی به زبان های التصاقی هزاران سال گذشته در منطقه را داراست. همچنین نوشته ها چه بر روس سنگ و گِل و چه بر روی پوست و پاپیروس و غیره که خوانش آنها از ۲۰۰ سال گذشته آغاز شده، همگی دلالت بر همسانی ساختاری این زبان ها با زبان تورکی آذربایجان دارند و لذا پذیرفتن آن زبانها به عنوان سلف تورکی آذربایجانی خطا تلقی نمی شود. به اسناد تاریخی سر می زنیم:

   آثاری که از سومریان اکدیان ایلامیان در جای جای سر زمین های همجوار آذربایجان و آثار باقی مانده از هورریان و گوتیان در خود آذربایجان مانده است همچون شهر یئری، سنگ نوشته های بسیار در ورزقان، سولدوز، قوشاچای، تبریز، سراب، و دیگر شهرها، نمونه هایی از قدمت فرهنگ و مدنیت باستانی آذربایجان هستند. کتیبه های اورارتو، ماننا و دیگر کتیبه های موجود در این سرزمین با زبان تورکی از دیدگاه ساختاری واژگان، گرامر و غیره مطابقت دارند.

نام مناطق آذربایجان نیز یادگاری از زبان مردم بومی و کهن این سرزمین است.

   ادبیات تورکی قبل از میلاد که امروز برای دنیای علم و ادب شناخته شده است با زبان امروز تورکی آذربایجان قابل فهم است، هرچند که امروز درصد ناچیزی از آن بکار می رود و این تغییرات، حاصل تحولاتی است که زبان در طول هزاران سال بخود دیده است.

اسطوره ها و داستان ها نخستین یادگارهای مردم از نحوه ی زندگی، آداب و رسوم، اندیشه ها و برداشتهایشان از وجود حیات و زندگی، هستی و خالق آن هستند. انسان آذربایجانی یا آزیغ آنتروپ دارای مشخصاتی بوده است که علم زیست شناسی پیشرفته ی کنونی نیز بر اساس علم ژنتیک مهر تائید بر آن زده است.

   تمامی مدنیت ها و حکومت هایی که در آذربایجان بوجود آمده اند با زبان مردم بومی سخن گفته اند، حکومت کرده اند، علم آموخته اند و غیره. همه ی این مدنیت ها از هورری ها تا گوتتی ها، اورارتو و ساکاها، مانناها و مادها همگی دارای ساختار زبانی التصاقی بوده اند. این یعنی زبان. کدام زبان با ساختاری دیگر در آذربایجان بوده است؟ سخن از زبانی با نام آذری امروز چنان خنده دار است که نه ساختاری بر آن متصور هستند و نه واژگانی دارد و نه معنایی بر آن آفریده اند. تک جملاتی که هیچ شباهتی به مدنیت آذربایجان ندارد. اگر تاتی و تالشی و هرزنی و غیره هم باشد ربطی به سرزمین وسیع آذربایجان ندارد. آذربایجان تنها چند روستا نیست از دریای خزر تا وان، از دربند تا همدان نام آذربایجان داشته است. حتا در تاریخ ری را جزو آذربایجان شمرده اند.

ادبیات نخست بصورت شفاهی شکل گرفته و در اسطوره ها که حاصل جهان بینی انسان برای تبیین پدیده های طبیعی است و دوره ی طولانی از حیات اندیشگی انسان را در بر گرفته و بیش از هر دوره ی دیگری چون دوره اعتقادات دینی، همچنین پیدایش علم و پیشرفت آن عمر داشته است امروز هم نه تنها در زبان و ذهن مردمان جای دارد بلکه در طول هزاران سال به اشکال مختلف ثبت و ضبط شده است. نقاشی روی سنگها، ادبیاتی که در آذربایجان بصورت شفاهی و نوشتاری بدست ما رسیده است این دیرنگی زبان تورکی را می رساند. افسانه ها، اسطوره ها، داستانهای حماسی و عشقی بخشی از باورها و اعتقادات باستانی مردمان را نشان می دهد که ادبیات کتبی ما هم از آن سرچشمه گرفته است.

   ۵۰۰۰ – ۶۰۰۰ سال پیش در آذربایجان دولتهای مطرحی بوجود آمده و نه تنها نامشان در تاریخ ذکر شده بلکه آثاری را از فیلتر ۵۰۰۰ – ۶۰۰۰ ساله گذرانده و امروز بدست ما رسیده است. نکته­ی مهم دیگر در اینجا اینست که در یک زمان، دولت­ هایی در جوار یکدیگر وجود داشته ­اند که تا حد زیادی زبان آنان بهم نزدیک بوده است. در عین حال آذربایجان محل گذر ملت­هایی نیز بوده است که از این سرزمین گذشته و در جوار آن به ایجاد مدنیت موفق شده­اند و زبانشان گاه متفاوت هم بوده است. این روند تا امروز آثاری بجا نهاده است و هزاران سال، مردم آذربایجان با ملت های همجوار خود زیست صمیمانه ­ای داشته و دارند. با شناخت حداقل از زبانهای موجود در کتیبه­ها، نوشته­ها و باقی مانده ­های تاریخی در آذربایجان، ما را در شناخت زبان آنان کمک خواهد کرد. این بحث برای اینکه بتوانیم کتیبه­ های بازمانده را بخوانیم ضروریست و بی­توجهی بدین کتیبه­ها، ما را از شناخت مردم آذربایجان در هزاره­های پیشین محروم می­سازد.

   می­دانید زبانشناسی علمی است که در سده­ی بیست تکوین و مراحل تکاملی خود را گذراند و به صورت یک علم درآمد. البته از دوران پیش از میلاد بحث روی زبان آغاز شده و بعد از اسلام هم در زبان عربی موضوع بحث­ها “فقه اللغه” بوده است. یا در زبان ترکی ۱۰۰۰ سال پیش کتاب معتبری مانند “دیوان لغات التورک” نوشته شده است. ادامه ی آن را در مقدمه الادب علامه زمخشری، لغت ابن مهنای تبریزی و غیره می بینیم؛ اما در اروپا، از سده ی ۱۸ میلادی بحث زبان، به یک بحث جدی تبدیل شده و در سده­ ی بیستم به قله­ ی علمی خود رسیده است. در ایران هم بحث­ های زبانی مطرح بوده، اما بدلیل کم ­سوادی نظراتی مطرح شده است که امروز مورد تمسخر هست. مثلا ملک­الشعرای بهار در عین حالی که ادیب و شاعری برجسته است در کتاب “سبک شناسی” مرقوم فرموده ­اند که زبانهای ابتدایی هجایی بوده­اند و به مرور زمان تکامل یافته و به پیوندی تبدیل گشته­ اند و در ادامه­ی تکامل به حالت ترکیبی رسیده اند. این سخن امروز دیگر علمی نیست. زیرا نوآم چامسکی در آخرین نظریاتش به اثبات رساند که زبانی که امروز بالفرض پیوندی است ۱۰ هزار سال هم پیش بروید همان ساختار را خواهید دید و اگر ۱۰ هزار سال بعد هم ملاحظه فرمایید همان ساختار پیوندی را حفظ خواهد کرد، مگر اینکه زبان از بین رفته باشد و زبان دیگری جای آن را گرفته باشد. با قبول این نظر، نوشته های ملک الشعرای بهار پوچ از آب در می آید. یا نظریه­ی زبان آذری آقای کسروی پوچ تر از اینهاست. که بعدها بدان خواهیم پرداخت. حالا ارتباط زبان فارسی یا دری با پهلوی چه می­شود؟ برخی می­گویند پهلوی زبانی رِگِتیو یا ایزوله یا تک خانواده بوده است همنطور هم امروز همین نظریه پردازان، زبان های بسیاری را که من دوست ندارم نام ببرم زبانی ریگِتیو تعریف می­ کنند. وبالش گردن خودشان.

اینک با در نظر گرفتن مشخصات این دو شاخه، می­توانیم به خوانش زبانهای کتیبه­ها نیز بپردازیم.

حالا به نخستین مدنیت شکل گرفته در جوار آذربایجان، هرچند که بیرون از آذربایجان است اما از آذربایجان گذشته و سپس دوباره به آذربایجان رجوع کرده است می­پردازیم. این قدیمترین مدنیت جهان نقش بسیار اساسی در شکل گیری فرهنگ،  زبان و هویت قبایل، ملتها و خلقهای ایران زمین دارد: سومریان.

طبق نظر تاریخ پژوهان، سومریان حدود ۶۰۰۰ سال قبل، از طریق قفقاز و آذربایجان گذشته و در بین النهرین یا مزوپوتامیا اسکان گزیده و نخستین مدنیت پایدار را بوجود آورده اند. این مدنیت توانسته است با خشک کردن مردابها، زمینهای زراعی را تامین کند و با کشاورزی مشغول شود. در عین حال صنایعی مانند چرم­سازی، فلزکاری، بافندگی و کوزه­گری را داشته باشد. آنان نخستین خط نوشتاری را اختراع کرده­اند.

   زبان­شناسی با بررسی دقیق زبان­های باستانی بدین نتیجه رسیده است که اصولا هر زبانی در هر هزار سال ۲۵% از واژگانش دچار تغییر می­ شوند. اما عناصر دیگر مانند ساختار وبطور کلی اساس گرامری خود را همراه با دیگر عناصر آن، کمترین تغییر و تحول را می­پذیرند. (انقلاب در زبانشناسی، نوآم چامسکی، حق شناس، دکتر محمذدرضا باطنی و دیگران). اما در سده­ی بیستم سرعت این تغییر با توجه به توسعه ارتباطات جمعی بیشتر شده است و در سده­ی حاضر – سده ی ۲۱، این سرعت شتابان پیش می رود. امروز بچه های ما هر روز واژگانی بر زبان می آورند که ده سال پیش اصلا مطرح نبودند. مثا داون لوود، آپ لوود، دیلت، و . . . به تاریخ برگردیم. چگونه است فاصله­ی زبان پهلوی تا زبان دری یا فارسی بیش از ۲۰۰ سال نیست اما اختلاف این دو زبان،  در حد ۹۹ درصد است؟ بقول دکتر نوبری در پاسخ به این سوآل که چرا زبان پهلوی از بین رفت می­ فرمایند: دقیق­تر بگویم که زبان پهلوی اصلا بوجود نیامد تا از بین برود. پهلوی یک زبان صناعی بوده و خصوصیات یک زبان پایدار را از ابتدا نداشته است. البته شاید بعدا راجع به این مساله، صحبتی داشته باشیم.

   در بررسی کتیبه ها و هزاران لوحه­ی مانده از سومریان و خواندن آنها، امروز مُد شده است که واژگانی منفرد را با یک زبان دیگر مقایسه می­کنند و شباهت­هایی را پیدا کرده و به خود منتسب می­سازند. اما طبق صحبت­ هایی که قبلا کردم امروز زبان را نه با کلمات منفرد بلکه با ساختارش و با مفهومش می شناسند. جملات و اندیشه­های بیان شده مورد نظر است. علم اتیمولوژی و دیگر شاخه­های علم زبان شناسی امروز بسیاری از معضلات کتیبه ها را حل کرده است و دیگر جای رجزخوانی، مهمل بافی و فحش و بد و بیراه گفتن به این و آن گذشته است. (برخی هموطنان ما، با انگ “تئوری توطئه” به جنگ علم می­روند. دیگر این حناها رنگی ندارند. دهها نشریه در ایران به همت رانت­هایی که دارند و نفوذ در سازمانهای امنیتی، توانسته­اند بلندگوی استعمار و استبداد باشند و هر حرکت فرهنگی و علمی را امنیتی بکنند. از این مساله می گذرم و به نظریات اندیشمندان در باره لوحه ­های سومری می­ پردازم.)

از سالهای ۱۸۰۰ میلادی رمز و رازهای خط میخی گشوده شد. راولینسون توانست این خط را بخواند و در اثر خود نوشت که این زبان، زبان اسکیتی یا تورانی است. در سال ۱۸۶۹ “پولی اوپرت” این زبان را سومری نامید و پیوند آن را با زبان ترکی ، فینی و مجاری تائید کرد. در سال ۱۸۷۴ لئونارمنت این زبان را در ردیف زبانهای اورال – آلتایی قرار داد. اما “ژورف هالدوی” با این نظر مخالفت کرد و سومری را یکی از زبانهای سامی دانست. پیوتر میکالوسکی در عین حال که معتقد است زبان سومری یک زبان فرعی بوده اضافه می کند که همزیستی بین سومریان و اکدیان منجر به دو زبانی شدن این ناحیه – بین النهرین گردید. پروفسور بوریس زارینش نیز از تاثیر زبان سومری بر زبان اکدی گفته و معتقد است بسیاری از واژگان سومری در اکدی داخل شده ­اند.

۵۰ سال بعد از خواندن کتیبه ­های میخی، نوشتن لغت­نامه­ ها آغاز شد. “فریتس هوما”، “دیاکونوف”، “ایزاکار”، “آندره یاس” و دیگران زبان سومری را شبیه زبانهای فین، قفقاز و اویغور دانستند. بعدها “فالکنشتاین”، “هارتموت شموگل”، “ساموئل کرامر” این زبان را همسان زبان ترکی اعلان کردند. کرامر کتابی نوشت با عنوان “تاریخ از سومر آغاز می­ شود”. این کتاب به چندین زبان زنده­ی دنیا ترجمه شده است. ایشان ساختار زبان را بررسی کرده و با صراحت تمام و بر اساس اصول علمی زبانشناسی، ساختار زبان سومری را التصاقی دانسته و رابطه­ ی نزدیک سومری را با ترکی بیان کرده است. ایشان ادبیات سومری را نیز که شامل اشعار دینی، حماسی و به نظم و نثر هستند معرفی و واکاوی کرده است.

لازم به یادآوریست که پروفسور عثمان ندیم تونا ۴۲ سال از عمر خود را صرف تحقیق در باره­ی ازتباط زبان سومری با ترکی کرده و در دهها کنگره که زبانشناسان، سومرلوگها، تورکولوگها و اتیمولوگها شرکت داشته­ اند زبان سومری را سلف زبان ترکی دانست و مورد تائید همه­ی حضار قرار گرفت. ایشان با ۱۶۵ کلمه و تشابه آنها با ترکی آغاز کرد و به ۳۶۰ کلمه دست یافت. اما امروز تعداد این واژگان که سلف ترکی بودن را اثبات می­کند به ۷۰۰۰ واژه رسیده است.  بطوری که دانشگاه فیلادلفیا در سال ۲۰۱۹ فرهنگ لغت سومری را به پایان رساند.

باز خاطر نشان می­سازم که در کاوش های اخیر در ترکمنستان، علامات نوشتاری یا ایدئوگرام­هایی یافت شده که بسیار شبیه همان خط سومریان می­ باشد. متاسفانه برخی­ها در تحریف و دروغ و ترور شخصیت مهارت کامل دارند نسبت به وجود خط در میان ترکان ایجاد شک و شبهه هم می­ کنند. باید یادآور شوم که ترکان خط ملی خود را داشته­ اند. خط میخی، خط دامغا، گؤگ تورک، خط اویغور خط ملی ترکان بوده. خط گؤگ تورک از ۲۵۰۰ سال پیش تا ۱۰۰۰ سال پیش در سرزمینهای گسترده ای از جوار دیوار چین تا ایران و یمن و مصر بکار می­ رفته است و آثار آن در ایران: شهر خمین، ملایر، جیرفت، تبریز و سراب تا آناتولی وجود دارد. تیر “تئوری توطئه”ی این عالی جنابان دیگر به سنگ خورده است. اینان می­ نویسند: “بجز هومل که سومری را با ترکی یکی می­داند دانشمند دیگری وجود ندارد”. من در اینجا تنها به گوشه ­ای از صدها سومرشناس، تورکولوگ و اتیمولوگ هایی اشاره کردم که آثارشان در ایران قابل دسترسی است و به فارسی هم برگردانده شده ­اند.

اسامی جغرافیایی که امروز در ایران هست می­توان در کتیبه­های بازمانده از مدنیت­های مختلف باستانی مانند سومریان، اکدیان، گوتتیان یافت که در جلسات بعدی و بموقع بدانها اشاره خواهم کرد و تغییری که امروز در اسامی شهرها، روستاها، کوهها، رودها انجام می­ دهند در واقع تحریف تاریخ و پاک کردن هویت ترکی ما آذربایجانیان در کل ایران است. این اسامی تنها در آذربایجان هم نیست. ببینید این افراد فرهنگی که نام شهرها را  عوض کرده ­اند مثلا ساوجبلاق شده هشتگرد، سننان داش به سنندج، سووقبلاغ به مهاباد، قیزیل اوزن به سفیدرود، بدتر از آن آخماقیه به احمقیه و هزاران نام تورکی در همه جای ایران و غیره. این تغییر اسامی بجز تحریف و پاک کردن تاریخ ترکان ایران، معنای دیگری هم دارد؟ تا کی این حرکات مذبوحانه را ادامه خواهند داد؟ در تاریخ نام هایی ذکر شده ­اند که امروز هم با اندکی تغییر وجود دارند مثلا قیزیل بوندا، ائندیا، قافلان، زیگرتو و صدها اسامی دیگر که ترکی هستند که در تمام کتب تاریخی از ۳۰۰۰ سال پیش وجود داشته اند و امروز هم با اندک تغییری در زبان مردم گفته می شوند هرچند که دولت فخیمه ی اسلام پناه آنها را عوض می کند. برخی اسامی تاریخی در کتاب دده قورقود باقی مانده ­اند مانند بایندیرخان که امروز کوه بایندیر را در قیدار زنجان داریم یا رود اوروز نام قهرمان دیگری از دده قورقود است.

سنگ قبری با نوشته های #تورکی متعلق به هزار و دویست سال قبل در شهر دلبران قروه

گورستان مورد نظر ، در شهر دلبران از توابع شهرستان قروه قرار دارد.مردم این شهر به زبان #ترکی صحبت می کنند. فرهنگ جغرافیایی ایران،۱۹۹۱،جلد ۱،۱۸۴

گورستان حدود ۴۰۰۰ مترمربع وسعت دارد.

بررسی های باستانشناسی نشان می دهد که سابقه تدفین در این گورستان به پیش از اسلام و به زمان ترکان_اشکانی می رسد.

سنگ نوشته های تاریخی زنان در گورستان دلبران حاوی اطلاعات تاریخی از جمله اصل و نسب، طایفه و زمان وفات می باشد. متن کتیبه ها عموماً به زبان های عربی و ترکی دردوره عباسیان می باشد

مشخصات سنگ تصویر:

محل كشف: گورستان شهر دلبران

ابعاد: (۹۱ × ۳۰) ابعاد

شکل و جنس: مستطیل- مرمر/آهکی

نقش: دایره

خط و زبان: نسخ – ترکی

متن كتیبه: دار دونیا بیر مسافرخانه دور، کوچ یراقین قیلمایان دیوانه دور، هذا قبری مرحوم قافتابالن بن حمزه ۲۰۸

مجموعه ای که از اطلاعاتمان در مورد زبان های باستانی منطقه، زبان حکومتهای حاکم بر آذربایجان در هزاره های پیشین، همچنین شناختمان از سنگ نوشته های مختلف جمیعا ما را به دیرینگی زبان آذربایجان متقاعد می کند. زبانی که امروز بدان سخن می گوییم مسلما با زبان چند هزار سال پیش متفاوت است. اصول زبانشناسی در مورد تغییر و تحول یک در زبان را در مورد چنین زمان طولانی را در نظر بگیریم می توان بدین نتیجه رسید که زبان آذربایجان از همان دوران نخستین تا امروز یکی بیشتر نبوده است. هر چند که برخی از زبانشناسان ایرانگرا – فارسگرا بدین باور رسیده اند که آذربایجان دوبار دگرگشت زبان را تجربه کرده است. یکی زمانی که هخامنشیان بدین سرزمین آمدند و دیگری با ظهور اسلام که باز هم زبان التصاقی برگشتند.

همین نظریه که طرفدرانی در بین فارسگرایانی مثل دکتر عباس جوادی وجود دارد نشان از این می دهد که ریشه ی زبانی که با آمدن هخامنشیان و ساسانیان، تغییر یافته اما بکل خشک نشده است و با ظهور اسلام، جان دوباره ای می گیرد و احیانا با مهاجرت اقوامی دیگر بدین سرزمین قد برمی کشد و زبان عاریتی را پس می زند. در تاریخ هم از حادثه ای و زمانی سراغ نداریم که هخامنشیان و حتی ساسانیان بر آذربایجان بطور کامل سلطه یافته باشند. اگر حکومتی هم از طرف آنان در آذربایجان مورد حمایت قرار گرفته و از آن طریق بر آذربایجان حکومت کرده اند دلیلی نیست که این فرمانروایان بومی، زبانشان را با حاکمان مرکز یکی کرده باشند. بنابراین زبان التصاقی همچنان زبان مردم باقی مانده و دگرگشتی در زبان را نمی توان پذیرفت.

اما توجه داریم که همین ایرانگراها منطقی هم دست از تحریف برنمی دارند. به کتاب آقای عباس جوادی نظری می اندازیم و می بینیم که ایشان تحریف ها را با ظرافت خاصی پیش می برند؛ اما ریا و تزویر راهی جز افشاگری و عیان ساختن خودش ندارد. بنابراین کینه و خشونت پنهان شده را بروز می دهد. من به دو مثال کوچک بسنده می کنم:

ایشان می نویسند:

(“طغرل بیگ سلجوقی سال ها قبل از شکست دادن رقیب غزنوی اش سلطان مسعود، با برادران و قبیله خود در آسیای مرکزی، در سرزمین بین دریاچه آرال و سمرقند بسر می برد. آنها در حالیکه در دشت های آسیای مرکزی با هزاران اسب سوار ماهر و تیرانداز خود برای این یا آن امیر محلی می جنگیدند، جنگ و گریز با دیگر قبایل ترک را هم ادامه می دادند. هدف آنها که اساسا گله داری کرده پیوسته در حال کوچ و نبرد با دیگران بودند، احتمالا در درجه اول تامین خورد و خوراک قبیله و گسترش نفوذ و ثروت آن و شاید هم اسکان در جائی و ماوائی بود که هنوز معین نشده بود.

در این شرایط طغرل بیگ برادر خود «چاغری بیگ» را همراه با ۳۰۰۰ جنگجو برای یک «سفر اکتشافی» به سرزمین های ناشناسی فرستاد که می گفتند آباد و ثروتمندند: آذربایجان و آناتولی. بعد از آنکه چاغری بیگ با بار های سنگین تاراج از ری، آذربایجان و حومه شهر وان امروزی ترکیه به آسیای مرکزی برگشت و تجارب خود را به طغرل بیگ تعریف نمود، احتمالا نطفه کوچ های بزرگ سلجوقیان و عموما قبایل ترک زبان به سوی ایران، از جمله خراسان و آذربایجان و همچنین آناتولی شکل گرفت. این در سال ۱۰۱۸ م بود.

تا سال ۱۰۴۰ م طغرل بیگ سمرقند، بخارا، هرات و نیشابور را فتح کرده بود. در همان سال، او با شکست دادن سلطان غزنوی بعنوان «پادشاه خراسان» در نیشابور تاجگذاری نمود. اولین موج بزرگ مهاجرت قبایل ترک به خراسان و بقیه نقاط ایران شروع شده بود.

در سال ۱۰۷۱ یعنی درست ۵۳ سال بعد برادر زاده طغرل بیگ، پسر چاغری بیگ و سلطان جوان سلجوقی آلپ ارصلان با شکست دادن نیروهای بیزانس در شهر ملازگرد (مالازگیرت) در شرق ترکیه امروز، دروازه «روم شرقی» یعنی بیزانس را رسما به روی قبایل ترک باز کرد. این اولین شکست بیزانس مسیحی از یک نیروی مسلمان بود.

بعد از آن به مدت پانصد سال و حتی بیشتر، طوایف و قبایل کوچک و بزرگ ترک از آسیای مرکزی رو بسوی ایران (بخصوص آذربایجان) و آناتولی گذاشتند. بنظر پژوهشگر معروف تاریخ ترکان و بیزانس کلود کاهن هیچ شکی نیست که قبل از این اولین موج کوچ هم، بعضی عناصر ترک به این منطقه نفوذ کرده بودند اما یقینا مرحله تعیین کننده «ترک شدن» منطقه با همین کوچ دوره سلجوقیان شروع شده و در آذربایجان و بخصوص آناتولی متمرکز گردیده و تعداد ترکانی که در آناتولی ساکن شده اند خیلی بیشتر از آذربایجان بوده است.

روایت عباس جوادی از آغاز دگرگشت زبان در آذربایجان”).

آنچه گفته شد  روایتی است از عباس جوادی زبان شناس و مورخ معاصر از آنچه که آن را آغاز دگرگشت زبان در آذربایجان می نامد. حوادث با دقت در کنار هم چیده شده اند که هیچ شک و شبهه ای در دل خواننده در حقیقت ماجرا ایجاد نگردد. (عباس جوادی، زبان آذربایجان در گذر زمان، / آنچه که می‌خوانید پاسخ‌های دکتر عباس جوادی به کم و بیش صد پرسش در باره زبان آذربایجان در بستر تاریخ و فرهنگ ایران و منطقه است. پرسش‌ها را «حمید آستانه» طرح و همراه با پاسخ‌های آنها از ضبط کامل این گفتگو پیاده کرده است

اما وجود ترکان را از زبان مورخان عرب بشنویم:

ابتدا روایت طبری: “ابوکرب (حاکم یمن) پس از تسخیر حیره و انبار به سوی موصل و آذربایجان حمله کرد و در آنجا با ترکان روبرو شد و آنها را شکست داد”. (تاریخ طبری، جلد ۱، صفحه ۴۰۴ – ترجمه تاریخ طبری، ابوالقاسم پاینده، ۱۳۵۲، جلد۲، صفحه ۷۹) و ابن خلدون (تاریخ ابن خلدون، جلد ۱، صفحه ۱۲ ) از دوره های افسانه ای هم سخن رانده و از عصر بشتاسب و بهمن می نویسد: از شاهان یمن در دوران بشتاسب و بهمن پسر اسفندیار، ترکان در آذربایجان می زیسته اند.

   باز روایت طبری از حوادث سال ۹۰ هجری: در این سال (۹۰ هجری) مسلمة بن عبدالملک  به جنگ ترکان رفت و به منطقه باب الابواب (دربند) آذربایجان رسید و در آنجا شهرها و قلعه ها را فتح کرد. (تاریخ طبری، جلد ۵، صفحه ۲۲۶ – ترجمه تاریخ طبری، ابوالقاسم پاینده، ۱۳۵۲، جلد۹، صفحه ۵۷).

   محمد بن جریر طبری متولد سال ۲۲۴ هجری قمری (۸۳۹ میلادی) است و تحصیلات خود را از همان آغاز جوانی در ری، مصر و بغداد به انجام رساند و به احتمال قوی  برای رفتن به شام و مصر از آذربایجان نیز عبور کرده است. طبری نگارش کتاب بزرگ “تاریخ الرسل و الملوک” که امروز به همان نام “تاریخ طبری” معروفست را در ۴۸ سالگی یعنی در سال ۸۸۵ میلادی آغاز کرده است. طبری در سال ۸۸۵ میلادی یعنی ۲۰۰ سال قبل از زمان ادعایی آقای جوادی برای آغاز مهاجرت ترکان به آذربایجان و شروع ترک شدن آذربایجان، ترک بودن ساکنان منطقه را می دانسته و آذربایجان را سرزمین ترکان نامیده است.

    تا اینجا برای من ثابت می گردد که زبان آذربایجان زبانی کهن است و علامات و نشانه هایی که از زبان این سرزمین داریم به تورکی تعلق دارد تا یک زبان دیگری. همین کافیست که زبان تورکی را زبان اصلی آذربایجان بشماریم. کتابهایی هم که از تورکی در دوره های قبل از اسلام در دست داریم این نظریه را تقویت می کند. بقیه زبان یا نیم زبان ساختگی آذری توهمی بیش نیست و هیچکس جز کسروی و عده ای فرصت طلب بی مایه کسی بدان ارج نمی نهد و یک تئوری سیاسی بوده که خریداران سیاسی داشت و برای تقویت تئوری دولت – ملت واحد از طریق زبان ساخته شد و خریدانش وابستگان شاه و رژیم پهلوی بودند و طرفداران امروزشان نژادپرستانی هستند که دگم اندیشند و در توهماتی سنگین زندگی می کنند.

   ادبیات بجا مانده از دوران قبل  بعد از اسلام هم نشان می دهد که زبان تورکی زبان مردم این مناطق بوده که نمونه های ادبیاتش هم موجود است. یکی از این منابع کتاب دده قورقود است که سطوری از آن را در تاریخ زبان ادبی آذربایجان – نوشته ی پروفسور نظامی خودیف می خوانیم. ضروری است متن کامل کتاب دده قورقود که قبل از اسلام وجود داشته و نظامی خودیف از آن استفاده کرده است منتشر گردد. متاسفانه ما در ایران با معضل بزرگی روبرو هستیم و آن عدم صدور مجوز برای آثار کلاسیکمان است. ما دیوان تورکی نظامی را منتشر می کنیم و وقتی برای اعلان وصول به اداره مراجعه می کنیم با رد مجوز روبرو می شویم و وقتی دلیلش را می پرسیم پاسخشان مخالفت عده ای از مخالفان از فرهنگستان زبان فارسی و گروه های مختلف تفوذی از ایرانگرایان قلمداد می گردد. نمونه ی دیگری از این رفتارها کتاب بزرگ شان قیزی است که در سال ۲۴۳ قمری در آذربایجان نوشته شده است. نگارش همین کتاب در ۱۲۰۰ سال پیش در آذربایجان و به زبان تورکی آذربایجانی، چه چیزی را بیان می کند؟ من در هفته های آینده متن هایی از این کتاب را خواهم خواند. این کتاب ۵۰۰ – ۶۰۰ صفحه ای دارای ۴ داستان ملهم از اسطوره و قهرمانیهاست. همچنین بررسی اثر نشان می دهد که داستان اصلی کتاب برگرفته از دده قورقود است. خود دده قورقود، اثری است که هم حماسی است و هم رگه هایی قوی از اسطوره را دارد. آنجا که دلی دومرول به جنگ عزرائیل می رود شناخت اسطوره ای انسانها را از مرگ و میر نشان می دهد. یا پدید آمدن غولی بشکل تپه گؤز که حاصل خیانت یم چوپان و تجاوز وی به یک فرشته است و همچون غولی زندگی را بر یک ملت تنگ می کند در عین حال که برساخته ی اسطوره ایست مشانی از درک و فهم مردمان، همچنین بینش های مترقی آنان نیز هست. وقتی عالم بزرگی چون جفری لویس مطرح می کند که هومر – رمان نویس یونانی ۲۵۰۰ سال پیش عناصر داستان ایلیاد را از کتاب دده قورقود گرفته است چه باید گفت؟ ایشان با مقایسه ی هر دو داستان، تپه گؤز را بسیار کاملتر می بیند چرا که نحوه ی شکل گرفتن این غول، نحوه ی رفتار آن و تا نابود شدنش را بطور کامل در کتاب دده قورقود تصدیق می کند اما در کتاب هومر ۰ ایلیاد این غول بیابانی در زمانی خاص وارد داستان می شود و بی آنکه دلیل آمدن مطرح شده باشد از صحنه خارج می گردد. به نظری جفری لویس کار هومر اقتباسی ساده از کتاب دده قورقود است. در این مورد سخنرانی آقای لویس در ۲۰۰ سالگی کشف کتاب دده قورقود در بران هم جای تفکر دارد که همچون جفری لویس به تائید سخنان وی تاکید کرده است. (مجله دده قورقود، ۲۰۱۴، نومره ۲، ص ۳ – ۱۶).

در مورد شکل گیری تورکان آذربایجان، شما را با کتاب علمی پروفسور قیاس الدین غیب اله اوف آشنا می کنم: “آذربایجان  تورک‌لری‌نین  تشکلو تاریخیندن” که در سال ۲۰۱۸ در باکو چاپ شده تمامی نظریات موافق و مخالف را بررسی و با استناد به اسناد عالمان تحقیق کرده است.

زبان ترکی در این قرن با یک سرنوشت عمومی و یک معضل کلان و فراکشوری مواجه بوده است. مسئله حفظ زبان به مثابه یک میراث مهم فرهنگی است نه گرایش‌های قومی و تمام فعالیت‌هایشان هم با همین کلید به وضوح قابل درک و تبیین است.

مطابق کنوانسیون معنوی یونسکو که در سی و دومین اجلاس آن در سال ۲۰۰۳ به تصویب رسید، از زبان به عنوان یکی از مواریث فرهنگی غیرملموس نام برده شده و حفظ آن را به عنوان یک یادگار گرانقدر از نسل‌های پیشین به نسل‌های جدید نوع بشر بسیار مهم شمرده‌اند.

بسیار واضح است که وقتی زبان یک قوم و یا ملت به موازات پیشرفت‌ها در عرصه‌های مختلف عمومی و علمی در دنیای امروز که فرکانس تغییرات در آن بسیار زیاد هست، در جهت ظرفیت سازی برای کسب قابلیت حمل آن دستاوردهای جدید به روز نمی‌شود، و یا به دلیل فقدان کتابت و عدم استفاده و کاربرد رسمی آن زبان و یا تحت هژمونی یک زبان غالب سیاسی قرار می گیرد، حضور همه جانبه خود در زندگی روزمره و رسمی افراد را از دست می‌دهد، متکلمین به مرور حضور ذهن واژه‌ای خودشان در حوزه آن زبان را از دست می‌دهند و علاقه‌مندی در بین متکلمین آن زبان برای استفاده از آن کم می‌شود. بدین ترتیب یک زبان بیش از پیش تضعیف شده و با از دست دادن جایگاه کاربردی خود به عنوان یک زبان غیررسمی به گوشه انزوا می‌رود و در نهایت سرنوشتی جز مرگ نخواهد داشت.

ممکن است افرادی از دور در حال تماشای برق در خرمن مردم باشند، اما از چشم کسانی که در این خطه زندگی می‌کنند و دغدغه زبان به عنوان میراث فرهنگی و زبان مادری خود را دارند، این دغدغه یک دغدغه حقوق شهروندی و نیز یک مقوله فرهنگی است و تلاش برای محافظت از حیات زبان‌های زنده، نه تنها وظیفه خود مردم بلکه وظیفه جدی حاکمیت و حتی یک وظیفه جهانی می‌دانند.

ما نگران تضعیف شدن زبان مادری خطه آذربایجان و حفظ حیات آن زبان هستیم. زبان ترکی آذربایجانی به قدری تضعیف شده است که متکلمان آن در فضاهای رسمی و حتی ادبی گاهی فقط قادر هستند که تنها فعل جمله را به ترکی بگویند و بقیه واژه‌ها، در فضاهای رسمی به فارسی و عربی ادا می‌شود.

اگر بحث زبان قدیمی منطقه آذربایجان یک بحث مناقشه آمیز با سابقه طولانی است و اگر ۱۰ سند وجود داشته باشد که حضور زبان ترکی را محدود به مهاجرت‌های صده ششم می‌کند، ۱۰۰ سند دیگر هم وجود دارد که تاریخ قدمت آن را حتی به چند هزار سال پیش از حضور زبان فارسی در ایران می‌برد.

اگر قرار بود با مهاجرت چند ده هزار نفری دوره سلجوقیان، زبان منطقه آذربایجان تغییر کند، چرا با مهاجرت ترک‌ها به اصفهان با مقیاس چندین برابر بیشتر از آن در زمان صفوی‌ها، زبان اصفهان ترکی نشد؟ مگر اینکه قائل به یک فرضیه دیگر باشیم که قوم مهاجم و مهاجر، ساکنان بومی آذربایجان را اخراج کرده باشد و خود به جای آن‌ها ساکن شده باشد که البته اولاً سندی برای آن وجود ندارد، ثانیاً در آن صورت هم ما با یک واقعیت تثبیت شده مواجه هستیم که در هر حال ساکنان امروز این منطقه، زبانشان ترکی است و آن را زبان مادری خود می‌دانند و نه تنها با آن مشکلی ندارند، بلکه در صدد حفظ و احیای بیشتر آن هستند و این تفکر را کاملاً در جهت ارتقای وحدت ملی و در چارچوب ایرانیت خود می‌دانند.

اما راه منطقی مواجهه با این پدیده، شبهه افکنی و متهم سازی طرف مقابل به قومیت گرایی نیست. باید این پدیده را به درستی و در محافل تخصصی آسیب شناسی کرد و راه حل‌های منطقی برای آن ارائه کرد.

وقت آن رسیده است که از نگاه صفر و صدی به مسائل فرهنگی و قومی دست برداریم و از راه حل‌های نادرست آسیمیلاسیونی رضاشاهی برگردیم. جهان امروز تجربه‌های بسیار بهتر و مبارک‌تری از الگوهای زیست متکثر در مقایسه با الگوهای استالینیستی نشان داده است.

ما باید مسئله خودمان را به درستی درک کنیم و در چارچوب منافع ملی و بر اساس دستاوردهای جدید علمی و تجربی اقدام به ارائه راه حل بنماییم.

ارسال دیدگاه