تاریخ آذربایجان از پگاه آذربایجان تا امروز – ۳۷

متن سخرانی

م. کریمی

۲۳/۰۳/۱۴۰۱

قاجاریان – ۱

    با سلام خدمت سروران عزیز، پیش از آنکه به قاجاریان بپردازیم لازم است نگاهی به اوضاع خود آذربایجان بیندازیم. از این به بعد، تاریخ آذربایجان وارد مرحله ای بسیار حساس می شویم، زیرا نطفه های غلط سیاست امروزی و تفرقه های ملی از این زمان بسته می شود. به همین خاطر فکر می کنم تاکید روی قاجاریان بسیار داشته باشیم. زیرا در این زمان، هم خانات آذربایجان را داریم و نشانگر حدود و ثغور آذربایجان ماست که پس از آن تجزیه شده و امروز با تحریف در همین زمان تئوری ساختگی ایرانشهری به میدان می آید. با دقت در تاریخ این دوره، تحریف های این مورخان افشا می گردد و تمام گفته هایشان دروغ محض است.

   همچنین دوره قاجار دوران بسیار حساسی است که برخی از پرداختن بدان سر باز می زنند و از عدم توجه و دقت ملت آذربایجان سود می برند و می بینید که امروز هم بحث تاریخ، ادبیات و زبان را لازم نمی دانند. چرا که مشتشان باز می شود. شکل گیری قاجاریان، و شخصیت های مهم این دوران بویژه عباس میرزا، امیرکبیر، ناصرالدین، همچنین معاهده های گلستان و ترکمنچای، انقلاب مشروطه و اوضاع این دوران، تفکرات اندیشمندان آن و دخالت انگلیس در روند پیشرفت آن نکات بارزی را دارد که برای اوضاع امروز ما بسیار حساس و تاثیرگذار است. بنابراین سعی خواهیم کرد تک تک این نکات را بررسی کنیم.

    سلسله قاجار یا قاجاریان نام سلسله‌ای است که از حدود سال ۱۱۷۵ تا ۱۳۰۴ به مدت حدود صد و سی سال فرمان راندند. بنیان‌گذار این سلسله آقامحمدخان قاجار بود. سردودمان قاجاریه مربوط به یکی از طایفه‌های ترکمان بود که  سرزمین آنان در پیرامون ارمنستان امروز ساکن بودند. ایل قاجار یکی از هفت ایل اصلی قیزیلباشها بود که شاه اسماعیل به یاری آنها سلسله صفویه را بنیان نهاد و به دلیل کمک‌های بزرگی که به صفویان کردند، قدرت بیشتری یافت. شاه عباس دسته ای از قاجارها را در ترکمن صحرا اسکان داد.

در دوران پادشاهی شاهان قاجار تمامیت ارضی کشور ایران کنونی بدست آمد حتی قلمرو آنان از مرزهای امروزی فراتر رفت.  قاجار یکی از خانواده‌های دارای زیرشاخه‌های نسبتاً زیاد در ایران محسوب می‌ شود. اصل اینست که قاجاریان با حمله ی مغول به طرف آناتولی و سوریه ی امروز رفتند اما بتدریج به منطقه ای که امروز ارمنستان نامیده می شود ساکن شدند. تاریخ قاجار در دوره ی امیرتیمور هم قابل توجه است، ولی مهمترین اتفاق قاجاریان در زمان شاه اسماعیل افتاد که در تشکیل قیزیلباشها وارد شدند و از شاه صفوی حمایت کردند. اما شاه عباس نسبت به آنان بدبین بود و در جریان از بین بردن قوای قیزیلباشها، قاجار از این قاعده مستثنی نشد و دسته ای از قاجار به ترکمن صحرا کوچانده شدند. آقامحمدخان توانست حکومت قاجار را بنیان بنهد و تهران را پایتخت خود سازد. اما بهتر است نگاهی به مساله خانات بیندازیم.

خانات آذربایجان

یکی از مهمترین مسائل آذربایجان که نقطه ی شروع آن از صفویان آغاز می گردد و به مشروطه ختم می گردد مساله خانات آذربایجان است. نگاهی به گفته های حقیر در دوره ی صفویه روشن می کند که شاه صفی قلمرو صفوی را “ممالک محروسه” نام می برد و این عبارت از همان زمان مرسوم می گردد که در زمان قاجاریان عنوان ممالک محروسه ایران تثبیت می گردد و در تمام معاهده های بین المللی هم عنوان می گردد. اتفاقاتی که در این دوره می افتد نفوذ و دخالت زیاد انگلیس در امور کشوری است. بویژه در زمان شاه عباس با حیله های مختلف وارد دربار هم می شوند. تماس آنان با مذاهب و ادیان غیر اسلام مانند مسیحیان – که عمدتا ارمنیان را شامل می شد نطفه های توطئه بسته می شود. هرچند شاه عباس درایت لازم را داشت و به همین خاطر تعدادی از ارمنیان را از آذربایجان به اصفهان برد تا بتواند بر حرکت های آنان نظارت داشته باشد. حتی در اصفهان برایشان کلیسا ساخت و نام جلفا بر آن نهاد.

 نادرشاه نیز نسبت به ارمنیان ملاطفت داشت و همواره با احترام به مسیحیت برخورد می کرد. وی حکمی مشتمل بر اینکه کسی را حق نزدیک شدن به کلیسا و اذیت‏ و آزار ساکنان محل را ندارد نوشته، در آنجا باقی نهاد. دو فرمان هم بر حسب‏ امر او صورت نگارش یافته است که یکی مربوط به خلیفه‏گری آبراهام است‏ و دیگری مبنی بر این‏که آنچه سلاطین گذشته ایران، از قبیل مزارع و غیره، به اوچ کلیسا تفویض نموده‏اند، کما فی السابق مقرری به آنان پرداخت می شد. نادرشاه دقیقا متوجه تماس ارمنی ها با نیروهای خارجی و رفت و آمد آنان به کشورهای اروپایی هم شده بود و لذا سعی داشت با دادن آوانس ها آنان را نگه دارد.

مینورسکی می‏نویسد که نادر نسبت به عیسویان سختگیر نبود. آبراهام‏ نسبت به او اظهار خلوص و محبت قلبی می‏کرد. البته در تاریخ می بینیم که نادرشاه متوجه توطئه و سوءاستفاده ی اروپائیان از ارمنیان شده و لذا تعدادی از ارمنیان را به خراسان کوچ داد.

   صحبت امروز ما بیشتر روی خانات آذربایجان خواهد بود. سیستم خانات همان سیستم اقطاعاتی است که از دوره ی سلجوقیان و توسط حکومت های تورک اجرا می گردید. این سیستم در دوره ی صفوی، در آذربایجان و نه تمامی ایران، شکل قانونی پیدا کرد. خانات مختلف در اقصی نقاط آذربایجان و حتی بصورت محلی اجرا گردید و هر منطقه ای تحت حاکمیت خانی قرار گرفت بطوری که خانات شهرها تشکیل گردید. همین سیستم در دوره ی نادرشاه ادامه یافت و شاهزادگان افشار در شهرهای مختلف آذربایجان بر سر قدرت بودند بطوری که وقتی نادرشاه کشته شد خانات افشار همچنان دنباله­رو نادرشاه و سلسله ی افشاریان بودند و بویژه از اورمیه خانهای چندی با نام نادرشاه حکومت را نگه داشتند و وفاداری خود را همچنان بدو نشان دادند. در تاریخ آنان را با نام اورمو افشار خانليقلاري می شناسیم. اینان پیش از آنکه قاجار بر سر کار بیاید تلاش کرده اند تا سلسله ی افشار را تداوم بخشند که برخی از این خانها عبارتند از:

فتحعلي خان افشار اورمولو

علي خان افشار اورمولو

محمدقولوخان افشار اورمولو

از این پس خانات آذربایجان بر سر کار بودند و در دوره ی قاجاریان نیز خود و سیستم خانات را حفظ کردند که امروز با نام خانات آذربایجان می شناسیم.

خانات آذربایجان به امیرنشین‌های مختلف  گفته می‌شد که از زمان صفویان و در قلمرو آنان و پس از مرگ نادرشاه افشار در سال ۱۱۶۰ ه‍.ق تا دوره ی قاجاریان ادامه داشته و نخستین تحریف در تعریف همین خانات رخ می دهد. باید توجه داشت که این خانات در تمام شهرهای آذربایجان، چه شمال ارس و چه جنوب ارس تشکیل شده بودند. مخالفان آذربایجان و تحریف کنندگان تاریخ اظهار می دارند که خانات آذربایجان ایران در تقابل با خانات قفقاز بوجود آمد. دروغ به این بزرگی و آشکاری نشان از ناآگاهی به تاریخ پیش می آید. چون هنوز تمام قفقاز مورد نظر آنان هنوز جزوی از قلمرو صفویان و یا نادرشاه است. تاریخ هرگز رود ارس را بعنوان رودی که آذربایجان را از شمال آذربایجان جدا کند نمی شناسد. این جدایی بعد از معاهده های ترکمنچای و گلستان روی داده است. اکثر خانات بعد از صفویه و با تائید نادرشاه پدید آمد. سپس بعد از نادرشاه این خانات رسمیت یافت، در عین حال دوستی بین خانات یکی از نکات بارزی است که در تاریخ شاهد آن هستیم و روابط فرهنگی بین خانات سبب رواج ادبیات و فرهنگ ترکی نیز بشمار آمده است. اما تحریف تاریخ توسط این غرضورزان خلاف واقعیت را تبلیغ می کند.

وقتی صحبت از خانات آذربایجان می رود باید این سیستم را در تمام شهرهای آذربایجان بررسی کرد و گاهی نیاز به شناخت تک تک این خانات هست. از جمله ی خانات می توان به خانات تبریز، زنگان، باکو، گنجه، قره باغ، اورمو، اردبیل، شروان ، ماکو، خوی و دیگر شهرها اشاره کرد که تاریخی حدود ۴۰۰ – ۵۰۰ ساله را دارند.

  این خانات، اراضی شاهزاده نشینی  بودند که از دوران صفویان تا سال ۱۸۰۶ تحت حکمرانی دولت ایران اداره می‌شدند و باید اضافه کنم شامل سرزمین های ارمنستان، گرجستان و داغستان کنونی هم می‌شدند که در سال های بعدی و توسط سیاست های دخالت جویانه ی اروپایی تجزیه و از آذربایجان جدا گشتند. بخشی از این این خانات هم طی عهدنامه‌های گلستان و ترکمنچای از ایران جدا گشته و به روسیه ملحق شدند.

همین آقایان همواره دوره زندیه را بزرگ جلوه می دهند در حالی که زندیه، هم دوران کوتاهی بوده، هم سرزمین های کوچکی را تحت تسلط خود داشته و بعبارت دیگر حکومت ملوک الطوایفی بیش نبوده است و هرگز تمامیت ایران امروز را هم مالک نبوده است. چگونه شاه ایرانش می نامید؟ زندیه هرگز پایشان به آذربایجان نرسید هرچند که موافقت هایی برای اتحاد با تنی چند از خانهای آذربایجان جهت مبارزه با حکومت های کوچکی که در بخشی دیگر از ایران انجام گرفت اما هرگز به معنای تسلط بر این مناطق هم نبوده است. تناقضات مورخان در این مورد آنقدر زیاد است که نگاهی بدانها نگرش غیرعلمی و نژادپرستانه شان را رو می کند. دوره زنديه از دوره هاي کوتاه تاريخ ايران است. يكي از عناصر اساسي و تاثيرگذار تاريخي در اين دوره، مناسبات ايران و عثماني را قلمداد کرده اند که هنوز هیچگونه سندی در این باره آشکار نشده، یعنی وجود ندارد. بعبارت بهتر  روابط و نامه هاي احمدخان حاكم خوي به سليمان پاشا والي چلدر، سلمان دنبلي حاكم سلماس به عبدالحميد اول سلطان عثماني، فتحعلي خان حاكم قوبا به صدراعظم عثماني، محمدقلي خان به صدراعظم عثماني، نجفقلي خان حاكم تبريز به سليمان پاشا است كه اشاره به ارتباط حاكمان آذربايجان با سران دولت عثماني دارد به عبارت ديگر، بخشي از روابط ايران و عثماني در دوره زنديه را روشن مي سازد که زندیه هیچکاره اند و حتی خبر از این روابط هم نداشته اند. خوشبختانه اسناد این دوره بطور کامل در دست است و بیشتر این نامه های رد و بدل شده به زبان تورکی هست. البته متونی به فارسی هم هست.[۱]

لازم است به تاریخ برخی از این خانات نظری بیندازیم هرچند بسیار کوتاه.

   خانات ماکو به عنوان یکی از خانات آذربایجان در قرن ۱۲ تا ۱۴ ه‍.ق شناخته شده‌است و مستقر در ماکو بود. خانات ماکو پس از فروپاشی سلسله صفویان و پس از مرگ نادرشاه فشار یک قرن دوام داشت و پس از مرگ مرتضی قلی خان بیات لغو شد.

خانات باکو خان‌نشینی که از دوران امپراتوری صفوی تا سال ۱۸۰۶ میلادی بر منطقه باکو و اطراف آن حکومت می‌کرد. رئیس درگاهقلی خان که از نوادگان قیزیلباشهای افشار بود که در سال ۱۵۹۲ زمین هایی در نزدیکی باکو به آنها واگذار شد تا یک خان فئودال شود . در این مرحله، خان عملا و رسماً تابع شاه ایران بود. در طول سال ۱۷۲۲ باکو توسط نیروهای روس اشغال شد . اما وقتی از موفقیت‌های نظامی نادرشاه افشار در ایران و تهدیدی که او برای روسیه داشت شنیدند، در سال ۱۷۳۵ با واگذاری مجدد باکو به ایران موافقت کردند.  اما پس از مرگ نادرشاه باکو عملاً در اقدامات و تصمیمات خود مستقل بود . این خانات بعدها وابسته به خانات قدرتمندتر قوبا شد. در دهه ۱۷۷۰، مبارزات داخلی و جدال‌ها در این خانات سرانجام باعث شد که حسین قلی خان بتواند حاکمیت بر این خانات را از برادر متمایل به روسیه خود، محمد قلی خان، بدست بگیرد. وابستگی خانات آنسوی ارس به حکومت نادرشاه و قاجاریان در تمام دوران دیده می شود. از جمله به دستور تزار ، لشکر روس‌ به فرماندهی پاول سیسیان به شهر باکو حمله می کند اما حسین قلی خان، حاکم این شهر توانست سیسیانوف را در فوریه ۱۸۰۶ به هلاکت رساند و سر وی به تهران و نزد فتحعلی بفرستد. اما یک سال بعد، روس‌ها توانستند وارد شهر شوند. حسین قلی خان نیز توسط روس‌ها تبعید شد.

نام خان

دوران حاکمیت

درگاه قلی خان

۱۷۲؟ – ۱۷۲۸

میرزا محمد خان

۱۷۴۷ – ۱۷۶۸

فتحعلی خان

۱۷۶۸ – ۱۷۷۰

عبدالله بیگ

۱۷۷۰ – ۱۷۷۲

مالک محمد خان

۱۷۷۲ – ۱۷۸۳

میرزا محمد خان

۱۷۸۴ – ۱۷۹۱

محمد قلی خان

۱۷۹۱ – ۱۷۹۲

حسین قلی خان

۱۷۹۲ – ۱۸۰۶

در سال ۱۷۶۸، خانِ قوبا  ، فتحعلی خان ، باکو را به زور تصرف کرد و پس از دو سال اشغال، برادرش عبدالله بیگ ، باکو را به یک منطقه وابستگی جدید تبدیل کرد. . اما در سال ۱۷۷۲ ملک محمد خان پسر میرزا محمد باکو را پس گرفت و خان ​​جدید شد.  پس از حکومت او که تا زمان مرگش در سال ۱۷۸۳ ادامه داشت، پسرش میرزا محمدخان دوم خان شد، اما در سال ۱۷۹۱ بر تخت سلطنت توسط عموی میرزا محمد، محمدقلی خان (پدر عباسقلی خان باکیخانوف مستقر شد. تاریخ را که ورق می زنیم مشاهده می شود خانات باکو بسادگی حاکمیت روس را نپذیرفتند، بلکه بیشتر به استقلال می اندیشند.  در سال ۱۷۹۶، یک ناوگان روسی وارد باکو شد و پادگانی از نیروهای روسی به اجبار در داخل شهر مستقر شد میرزا محمدخان دوم خانات را پس گرفت . با این حال، او برای بار دوم در سال ۱۸۰۱، دوباره توسط حسین، که دوباره قدرت را در دست گرفت، خلع شد.  میرزا محمد فرار کرد و از سال ۱۸۰۹ تا ۱۸۱۰ خان قوبا شد.

در جنگ روسیه و ایران (۱۸۰۴) ، نیروهای روسی به رهبری ژنرال سیسیانوف  باکو را محاصره کردند و با مرگ وی عقب نشینی کردند، اما در اکتبر همان سال بازگشتند و شهر را به رهبری ژنرال بولگاکف تصرف کردند . حسینقلی خان در بین محاصره ها از شهر گریخته بود، و با وجود اینکه همچنان خانات را از آن خود می دانست، روس ها اندکی پس از محاصره آن را ضمیمه کردند.  در عهدنامه گلستان (۱۸۱۳)  پارسیان قاجار انضمام دست نشاندگان قفقازی خود از جمله باکو به روسیه را به رسمیت شناخت و از همه ادعاهای خود صرف نظر کرد . با این حال، چندین سال طول کشید تا روس ها واقعاً یک دولت جدید در باکو تشکیل دهند.

بحث این دو عهدنامه در هفته های بعدی مورد بحث قرار خواهد گرفت.

خانات ایروان

 یک حکومت خان‌نشین خراج‌گذار بود که از دوره صفویان تا سال ۱۸۲۸ میلادی به مساحت حدود ۱۹۵۰۰ کیلومتر مربع حکومت می‌کرد

خانات ایروان – نه ارمنستان، قلمرو گسترده ای داشت که بخشی از نخجوان، گرجستان، قره باغ، و جنوب گنجه را نیز در دست داشت. این خانات در سال ۱۸۲۸ میلادی در پی پیمان ترکمنچای از ایران جدا و به امپراتوری روسیه واگذار شد تا این زمان، ارمنستانی وجود نداشت؛ نخستین ارمنستان در دوره ی صفوی با حیله گری های اروپا و با نیرنگ و فریب ارمنی آغاز شد و در سال ۱۹۱۸ بنا نهاده شد.

عمده‌ترین حکومت خان‌نشین در این دوره خان‌نشین ایروان بود که بخشی از آذربایجان را دربر می‌گرفت. زیر نظر خان، مقامات قوشونی مانند بؤلوک، کلانتر، و غیره انتخاب می شدند که وظیفه اصلی خانات و بلوکات ارمنستان جمع مالیات و تدارکات قشون بود

در ۱۶۵۰ میلادی، در زمان حکومت صفویان برای جلب رضایت و اعتماد ارمنی‌های منطقه به دستور دولت مرکزی تعدادی از ارمنیان معتمد شهر به سمت «ملک» یا خان منصوب شدند. اینان تحت نظر حاکم شهر مسئولیت جمع‌آوری خراج، رسیدگی به امور ارمنی‌های شهر را به عهده داشتند

با به قدرت رسیدن نادرشاه، سپاهیان ارمنی با حمایت نیروهای اروپایی، وارد قفقاز شدند. در چندین مرحله، علیه نیروهای عثمانی عملیاتی دادند و آنان را مجبور به عقب‌نشینی از خان‌نشین ایروان کردند. اما نادرشاه با مشاهده ی این اوضاع، یکی از خان‌های نخجوان به نام «محمدقلی خان» به سمت حاکم ایروان منصوب کرد. در ۱۷۴۵ میلادی و در زمان لشکرکشی دوم نادر شاه به قفقاز، «حسنعلی خان» به سمت حاکم ایروان منصوب شد. بعد از کشته شدن نادر شاه، به علت ناآرامی‌های سیاسی در ایران «حسنعلی خان» سیاستی کاملاً مستقل در پیش گرفت و این وضعیت برای مدتی طولانی باقی ماند.

   سفر ژان شاردن به ایروان مصادف است با حکمرانی «صفی قلی خان». شاردن درباره وی نیز به تفصیل نوشته‌است.

هر چند که حاکمان خان‌نشین ایروان از طرف دربار منسوب می‌شدند ولی به علت موقعیت جغرافیایی دارای موقعیت حساسی بودند. از آنجایی که این خان‌نشین بر سر راه اصلی بازرگانی قرار داشت خان‌های ایروان از عوارضی که بر کالاهای عبوری بسته می‌شد درآمد سرشاری نصیب خود می‌کردند. اکثر آنان از این فرصت استفاده می‌بردند، مناطق وسیعی در داخل ایران خریداری می‌کردند و تبدیل به مالکان عمده می‌شدند. لازم به ذکر است که در دربار ایران، خان‌های ایروان دارای مقامی ممتاز بودند و لقب «سردار» یا «بیگلربیگ» را داشتند و می‌توانستند به نام پادشاه با همسایگان مذاکره کنند

 دولت های صفوی در مسائل داخلی این خان نشین‌ها دخالت نمی‌کرد و به همین علت، خان‌ها بدون واهمه به خود اجازه می‌دادند تا به هر شکل که مایلند با اهالی رفتار کنند. در این دوران، اکثر خان‌های ایروان برای افزایش درآمد خود به بهانه‌های مختلف شروع به اخذ عوارض گوناگون از کالاهای عبوری کردند. این امر باعث نوعی بی نظمی در مبالغ مطالبه شده از بازرگانان و لطمه به تجارت منطقه شد. این مسئله باعث افزایش بی عدالتی، بالا گرفتن نارضایتی اهالی و در بعضی موارد اتفاقات خونینی شد. وقتی حکومت مرکزی ضعیف می شد، خان‌های محلی نه تنها به شکلی کاملاً مستقل به حکومت خود ادامه می‌دادند بلکه برای توسعه مناطق تحت حاکمیتشان به جنگ با یکدیگر نیز می‌پرداختند. با تسلط دربار قاجار بر خان‌نشین ایروان، اختیارات خان‌های ارمنی بسیار محدود شد و آن‌ها فقط اجازه مداخله در مسائل داخلی ارمنیان شهر را داشتند و حتی در حکومت محلی نیز اقتدار لازم را نداشتند.

مورخان ارمنی از موقعیت ایروان بعنوان شهری که اکثریت مسلمان داشت گزارشها نوشته اند. مورخ معاصر آذربایجان – صمد سرداری نیا نیز کتابهایی در این باب نوشته اند.

نگاهی به اسامی خان های ایروان نشان می دهد که حاکمان این سرزمین تماما از ترکان بودند و وابسته ی کامل شاهان صفوی، نادرشاه و قاجار بوده اند:

لیستی از حاکمان ایروان:

تخماخ خان ۱۵۵۴م

امیر گوناخان ۱۶۰۵م

طهماسب قلی خان ۱۶۳۵م

کربلایی خان ۱۶۳۹م

صفی قلی خان ۱۶۷۹م

 محمدقلی خان ۱۷۳۵م

حسنعلی خان ۱۷۴۸–۱۷۵۰

خلیل خان ۱۷۵۲–۱۷۵۵

حسنعلی خان قاجار ۱۷۵۵–۱۷۶۲

حسینعلی خان قاجار ۱۷۶۲–۱۷۸۳

غلامعلی خان قاجار پسر حسینعلی خان ۱۷۸۳–۱۷۸۴

محمدقلی‌خان قاجار ۱۷۸۴–۱۸۰۴

مهدی‌قلی‌خان قاجار ۱۸۰۴–۱۸۰۶

احمدخان مقدم مراغه ۱۸۰۶–۱۸۰۷

حسینقلی خان سردار ایروانی ۱۸۰۷–۱۸۲۸

در تمام این دورانها یک نفر ارمنی پیدا نمی کنید که حاکم شده باشد.

 

خانات نخجوان

یکی از خاناتی بودند که در دوره افشاریه در سال ۱۷۴۷ در نخجوان بنیان گذاشته شدند. قلمرو این خانات جایی است که امروزه جمهوری خودمختار نخجوان نامیده می شود به انضمام بخشی از خاک ارمنستان امروز بود. این خانات به خاطر شهر پایتخت این خانات یعنی نخجوان به این نام شهرت گرفت. نخجوان هم هرگز در اختیار ارمنیان نبوده است.

خانات قره باغ

قره باغ از اهمیت بالایی در تاریخ معاصر آذربایجان برخوردار است و ضروریست تاریخ این منطقه را ورق بزنیم. قره باغ یکی از خانات ترک نیمه مستقل در محدوده کنونی کشور جمهوری آذربایجان بود که در سال ۱۷۴۸ میلادی در تابعیت دولت صفویه ایران در قره باغ و پیرامون آن بنیان گذاشته شد این خانات تا سال ۱۸۰۶ میلادی که روسیه کنترل این منطقه را از دولت ایران گرفت وجود داشت الحاق قره باغ به روسیه رسمیت نداشت تا سال ۱۸۱۳ که در پی جنگ‌های ایران و روسیه و در نتیجه آن عهدنامه گلستان فتحعلی شاه قاجار رسماً این منطقه را به آلکساندر یکم واگذار کرد خانات تا سال ۱۸۲۲ که تحمل روسیه در برابر حاکمین مسلمان تمام شد ، ملغی و یک حکومت نظامی در این استان تشکیل شد

نام قره باغ هم در کتاب های تاریخی از دوره ی سلجوقیان ثبت شده است از جمله در کتاب مسامره الاخبار از محمد آقسرایی دو بار از قره باغ نام برده شده است.

پیش‌تر از آنکه خانات قره باغ ، قره باغ تشکیل شود ولایتی از قلمرو صفوی بود. شاه تهماسب اول، حکومت این ولایت را در سال ۱۵۴۰ میلادی به طایفه ای از قاجارها به نام زیاداوغلو واگذار کرد .پس از زوال حکومت صفوی و بعدا از کشته شدن نادرشاه افشار در سال ۱۷۴۷، قلمرو صفوی به چندین خانات با اندازه‌های گوناگون استقلال تقسیم شد.

پایتخت این دودمان نخست در قلعه ی بیات بود که بعداً شهر پناه آباد یا شوشا نامیده شد. در دوره حکومت ابراهیم خلیل خان پسر پناه‌علی خان این شهر گسترش یافت و به نام شوشا نامیده شد. پناه خان چندان قوی بود که سکه بنام خود زد و این پول هنوز نامش در آذربایجان – تبریز با نام پنابات – پناه آباد ورد زبانهاست. وزیر وی نیز شاعر بزرگ و بنیانگزار ادبیات رئالیسم آذربایجان – ملا پناه واقف بود. اشعار وی انقلابی در ادبیات آذربایجان بشمار می آید.

کمتر از یکسال پس از بنیان شهر شوشا، خانات قره باغ توسط محمد حسن خان قاجار یکی از بزرگترین مدعیان تخت پادشاهی در ایران مورد حمله قرار گرفت. در تمام طول حکومت صفویه، با توافق آنان با قاجاریان، همواره طایفه ی قاجار به مدت دویست سال به عنوان حاکم گنجه و قره باغ منصوب شده بودند و قاجاریان در قره باغ حکومت داشتند. برای همین بود که محمدحسن خان قره باغ را میراث خود می‌دانست.

محمدحسن خان پناه اباد را محاصره کرد ولی به دلیل تهدید یکی دیگر از مدعیان تاج و تخت یعنی کریم خان زند مجبور به عقب نشینی شد.عقب نشینی وی آنچنان شتاب زده بود که حتی توپ‌های خود را پای دیوار شوشی جا گذاشت.پناه علی خان نیز به نیروهای در حال عقب نشینی محمد حسن خان پاتک زده و حتی تا نواحی اردبیل در آن سوی ارس را نیز گرفت.

در ۱۷۵۹ میلادی خانات قره باغ تحت حملات تازه ای توسط فتحعلی خان افشار حاکم ارومیه قرار گرفت. ارتش ۳۰ هزار نفری فتحعلی خان توانست همچنان به حمایت از پناه علی خان ادامه دهد. محاصره شوشا شش ماه طول کشید و فتحعلی خان در نهایت مجبور به عقب نشینی شد.

در سال ۱۷۶۱، کریم خان زند با پناه علی خان از قره باغ که قبلاً خانات قره باغ ، مراغه و تبریز را تحت سلطه قرار داده بود ، متحد شد تا فتح علی خان افشار از ارومیه را شکست دهد

در سال ۱۷۶۲ در میانه جنگ با کاظم خان قره داغی ، پناه علی خان به کریم خان زند تسلیم شد که مشغول یکی کردن خانات گوناگون به زیر سلطه خود و همچنین محاصره ارومیه بود.پس از سقوط این شهر ، کریم خان پناه علی خان را همراه دیگر اسیران به شیراز برد. وی پس از مدت کوتاهی در این شهر درگذشت و پسرش ابراهیم خلیل خان برای حکومت ولایت قره باغ به این منطقه برگردانده شد

زیر حکومت ابراهیم خان جوانشیر ، خانات قره باغ به یکی از نیرومندترین خانات قفقاز تبدیل شد و شهر شوشا نیز به یک شهر بزرگ تبدیل شد. بر پایه‌گذارشهای گردشگران از شهر شوشی در سده‌های ۱۸ و اوایل ۱۹ میلادی ، این شهر دارای ۲۰۰۰ خانه و حدوداً ۱۰ هزار تن جمعیت بوده‌است.

نامه فتحعلی خان قاجار به مهدیقلی خان جوانشیر – برگه نخست

نامه فتحعلی شاه قاجار به مهدی قلی جوانشیر که در این نامه از وی به نام بیگلربیگی ولایت قره باغ نام برده‌است-برگه دوم

در تابستان ۱۷۹۵ شهر شوشا به زیر حملات آغا محمد خان قاجار پسر محمد حسن خان قاجار که در سال ۱۷۵۲ به این شهر حمله کرده بود ، درآمد.هدف آغا محمد خان پایان دادن به حکومت‌های فئودالی و بازگرداندن مناطق دوره صفویه به ایران بود.بنابراین انگیزه وی می‌خواست خود را شاه ایران اعلام کند.بنابر سنت صفویه شاه پیش از تاج گذاری باید جنوب قفقاز و جنوب داغستان را در کنترل داشته باشد. بنابراین خانات قره باغ و پایتخت استوار آنان شوشی نخستین مانع در رسیدن به این هدف بود.

آغا محمد خان شهر شوشی را با ۸۰ هزار نیروی آزموده محاصره کرد.ابراهیم خلیل خان نیز مردم را برای یک دفاع طولانی مدت تجهیز و آماده نمود.شما نیروهای شبه نظامی شوشی به ۱۵ هزار تن رسید و زنان نیز در کنار مردان جنگیدند.جمعیت ارمنیان قره باغ نیز به طور فعال در این مبارزه علیه مهاجمان شرکت کرده و همراه با جمعیت مسلمان به طور مشترک در کمین‌هایی در کوه‌ها و جنگل‌ها شرکت کردند.

محاصره ۳۳ روز به درازا انجامید ولی تصرف شوشی در دسترس آغا محمد خان نبود.وی سپس محاصره متوقف و به سمت تفلیس لشگر کشید که با وجود مقاومت و از جان گذشتگی بسیار در نبرد کرتسانیسی سقوط کرد و در مورد ویرانی بی‌سابقه قرار گرفت و هزاران نفر از ساکنین آن به ایران کوچانده شدند.

در ۱۷۹۷ آغا محمد خان که توانسته بود در آن زمان خود را شاه اعلام کند و به سرعت بخشهایی از قفقاز را که سال‌ها بخشی از ایران بود را بازپس گیرد ، متوجه حمله دوم به قره باغ شد. شهر شوشا پس از حملات توپ‌خانه ای ارتش آغا محمد خان در همان سال سقوط کرد و ابراهیم خلیل خان به دغستان گریخت.

با این حال چند روز پس از تصرف شوشا ، آغا محمد خان به طرز مرموزی توسط محافظان خود کشته شد.ابراهیم خلیل خان جسد شاه را به تهران فرستاد و در عوض شاه جدید فتحعلی شاه قاجار وی را به حکومت قره باغ منصوب کرد و با دخترش آغا بیم[۲۰] ازدواج کرد.وی آغا باجی نام گرفت و با برادرش ابول فتح خان به دربار فتحعلی شاه رسید و به عنوان دوازدهمین همسر شاه برگزیده شد.وی در دربار بسیار مورد احترام قرار گرفت و به دلایلی باکره باقی ماند.[۲۰]

در طول دوره حکومت ابراهیم خلیل خان خانات قره باغ رشد کرد و با دیگر خانات همسایه ارتباط پیدا کرد.در سال ۱۸۰۵ توافق‌نامه ای میان خانات قره باغ و امپراتوری روسیه ایجاد شد که بر پایه آن خانات قره باغ برتری و تسلط روسیه را به رسمیت می‌شناسد.[۲۱]حق خود در سیاست خارجی مستقل را از دست داده و تعهد می‌کند که سالیانه ۸ هزار روبل طلا به خزانه روسیه بپردازد.در برابر حکومت روسیه نیز تعهد می‌کند که در امور داخلی خانات قره باغ دخالت نکرده و از حق جانشینی خاندان ابراهیم خان در خانات قره باغ پشتیبانی کند.

با این حال، در همان سال، روس‌ها از این توافق نامه عقب نشینی کردند، ظاهراً بر این باور بودند که ابراهیم خلیل پناه خان خائن است. او در نزدیکی شوشا همراه با شماری از اعضای خانواده اش، همراه با وزیر دانایش ملا پناه واقف توسط لیسانویچ کشته شد.

به هر حال روسیه پس از شکست ایران در جنگ و سپس عهدنامه گلستان و ترکمنچای توانست کنترل کامل قره باغ را بدست بگیرد. در ۱۸۲۲ روسیه خانات را ملغی کرد و بجای آن استان قره باغ در محل آن تاسیس شد که توسط مقامات روسی اداره می‌شد.

فرزندان پناه خان برخی در همان حدود باقی ماندند و بقیه در سراسر ایران پخش شدند. عبدالوکیل پناه خان امیر خراسان بزرگ شد.

[۱] خلاصه ماشینی:

“۲)از سلمان دنبلی۷حاکم سلماس بهعبد الحمید اول سلطان عثمانی۸ عرضه داشت کمترین بندگان۹سلمان دنبلیبه موقف عرض ایستادگان۱۰درگاه عالم‌پناه،بندگانشوکت و جلالت نشان،دارا دربان کسری پاسبان،قاآنزمان،مالک رقاب الامم،مولی الملوک العرب و العجم،وارث ملک سلیمان،خاقان البحرین سلطان البرین،خادم الحرمین الشریفین،ثانی اسکندر ذی القرنین،مظفر الدنیا و الدین،قهرمان ماءوالطین،ظله الله فی الارض،لا زالت دولة الی یوم الدین می‌رساند:در این اوان میمنت نشان جمیع خوانین عظام وسلاطین و حکام حق و یقین ذوی الاحتشام خطهآذربایجان را به مراحم پیغامات پادشاهانه و به شمولتوجهات بلانهایات شاهانه سرافراز و به مکارم بی‌دریغ(به تصویر صفحه مراجعه شود)خاقانی و به عنایات از حد افزون قاآنی مفتخر و ممتازفرموده به امیدواری هر یک فردا فردا و باسمه فرمان واجبالاذعان قضا نظام و رقم مطاع لازم‌الاتباع قدر انجام ازمصدر جاه و جلال و منشأ عز و اقبال شرف اصدار یافتهبود در اشرف اوقات به صحابت ملازمان عالی‌شأن معلیمکان،عزت و سعادت بنیان،سمو المنزلة و المعان،ابراهیمبیک کاتب خزینۀ بندگان کثیر البر و الاحسان،منیع و رفیع(*)بایگانی صدارت عثمانی،استانبول،خط همایون،ش J 94/. * مهر در پشت نامهسجع مهر:«قضا به لوح فلک زد رقم به خط جلی»به دهر شقه گشا شد لوای فتحعلی»اندازه نامه:۵۶/۵*۳۸/۸اندازه مهر:۲/۴*۱/۹ ۴)نامه محمد قلی خان حاکم ارومیه بهصدر اعظم عثمانی به عرض مقدس عالی می‌رساند:در هنگامی که این مخلص صداقت خواص نقد کاملعیار عقیدت و اخلاص را به نقش سکۀ ارادتو اختصاص مطرز و مزین گردانید،در پیشگاه درگاهجناب ایزد بی‌همال تعالی شأنه به استدعای ازدیاد نقودگنجینۀ عمر و دولت و اقبال خاقان سلیمان شأن اقدس و(به تصویر صفحه مراجعه شود)صحت ذات کریم الصفات بندگان جلیل‌الشأن فرخندهفال به اوج اقصی مدارج فلک الافلاک حصول مآلاشتعال می‌نمود بحمد الله تعالی که ابواب مقاصد برچهرۀ ارباب نیاز باز و خورشید سعید امید از دریچۀسپهر اقبال طراز گشته زر خالص دعای این عقیدتشعار به مثابه درهم و دینار ثوابت و سیاره رایج بار گوهرنگار گردیده در ساعت محمود و زمان مسعود فرمان قضاجریان مبارک‌مطاع آفتاب شعاع و سرافراز نامچۀ واجبالتعظیم لازم‌الاتباع که به وساطت عالیجاه معلی جایگاه(۱۵).”

ارسال دیدگاه