ایسلاملیق و تورکلوک

مکتب تبریز و  مولانا و شمس تبریز

قسمت نخست

دکتر عبدالغفار بدیع

 از مباحث ایسلاملیق و تورکلوک به حلقه بیستم رسیدیم خوش دارم به مناسبت کتاب “تبریزین سحرلی ناغیللاری” اثر جمیله حسن زاده نویسنده جمهوری آذربایجان  که سیاستمداران  دست به دست، می گردانند و می چرخانند قدری سخن رود این کتاب حاوی قصّه های سحر انگیز نیست کتاب علمی ژرف نیست کتابی هنری و مینیاتوری است توضیحاتی خرد و اندک درباره مینیاتورها می دهد اما این که جهان عطف عنانی دیگرباره به تبریز می کند  تصادفی و اتفاقی نیست جایی که نه یک بار بلکه چندین بار دارالحکومه، دارالملک  و پایتخت و دوران قاجار ولیعهد نشین بوده علاوه بر استقلال فکری و سیاسی بر دیگر مناطق و ممالک محروسه نیز حکم می رانده و احیانا به مناطقی استقلال هم می بخشیده اینک درمانده است و طعم تلخ  استثمار و استیصال را می چشد. لابدّ حکمتی در کار است. تبریز اژدهایی خفته در برف های کوه درنگ و تامّل و تحمّل است شمس تبریز چون آفتابی بر او نتافته تا او را بغراند و بغلتاند. حقیقتا تبریز مکانی سحر انگیز است . تبریز، میراثدار و عصاره جهان تورک است. چشمان زیادی چشم در چشم تبریز دوخته اند و اینک نیز نظاره گر نحوه مواجهه وی با قهرمانانشان هستند. قهرمانانی بعضا متعارض. براعت استهلال سخن را در این خصوص بیایید از مولانای خودمان بشنویم مولانا خود در دوران معاصر از تاثیر گذارترین اندیشمندان به شمار می آید موقعیتی سنگین و سهمگین در اذهان و افکار دارد. از اقصا نقاط جهان، برای زیارت مزار وی در قونیه می آیند اشعارش را درست و نادرست، صواب و ناصواب به زبان های مختلف ترجمه می کنند. غزلیات شمس را از بر می کنند کتاب ها و رساله ها و مقاله ها درباره وی می نگارند چندین خانه به نام مولانا در سراسر جهان دایر است که پاکدلانی و اسپید ضمیرانی در آنجا گرد می آیند و راجع به اندیشه های این سترگ مرد تورک مسلمان عارف شوریده و شیدایی شمس تبریز نرد سخن می بازند و به مفاهیم مشترک دست می یازند. پیشتر نیز شخصیت هایی چون نیکلسون و آن ماری شیمیل صرف نظر از اغراض شعوبی و ماسونیک جانشان  را صرف کاویدن و القای فهم وارونه از این مرد می کنند . یک همچون انسان شگفت انگیز و حیرت آفرین تمام دگرگونی و تبدل احوال، سوزاندن هویت کهنه و  خویشتن زنگ زده ش را مدیون و موقوف دو رابطه و ارتباط رنگین می داند و می بیند: ۱. شمس تبریزی۲. تبریز شمس گون. حقیقتا عرفان ملی تورکان مسلمان را باید در شمس مولانایی و مولانای شمس گون جست و جو کرد در این مکتب فکری هویتی عرفانی می توان جمع عین و ذهن، آسمان و زمین، ایده آلیسم و ماتریالیسم را در آن واحد دید. به تعبیر خود مولانا: جمع صورت با چنین معنای ژرف*نیست ممکن جز ز سلطان شگرف

(صورتیله ییغماق بو درین معنانی*تکجه بیرله شدیره ر او معنا شاهی) مولانا از تبریز شمس گون چه دریافت داشت؟ هویّت، بازگشت به خویشتن  و ملّیت. از شمس تبریز چه دریافت داشت؟ مفکوره، نور و تغییر. خود در دیوان شمس به این اشارت دارد: گفتند ز شمس الحق تبریز چه دیده اید* گفتیم کزان نور بما این نظر افتاد. تبریز، قبله مولانا بود مشرق مولانا بود آفتاب تابانش بود. تبریز بار هویت و تورکیت مولانا را بر دوش می کشید. می گفت: رها کن حرف هندو را ببین تورکان معنی را* من آن تورکم که هندو را نمی دانم نمی دانم. حرف هندو در کلام مولانا عموما یعنی شعوبیه فارسی مجوسی هندی یهودی. تورکان معنا یعنی، تبریز.  تبریزیان. خاک تبریز برای مولانا مقدّس و مبارک  بود می گفت: به تبریز ار شوی ساکن زهی دولت زهی رفعت* به سرخاب ار شوی مدفون زهی روحا زهی راحت

خوشا به حال کسانی که در تبریز ساکنند خوشا به حال کسانی که در سرخاب (محله انقلابی در تبریز) مدفونند ارواحشان راحت و آرام است می دانید در دوران ایلخانی سرخاب مهد حرکت حروفیه بود.

خاک تبریز ای صبا تحفه بیار از بهر من* زان که در عزّت به جای گوهر کانی است آن: ای صبا ای که تبریز می روی سوغاتی من از تبریز تنها خاک تبریز باشد تحفه از تبریز برایم خاک تبریز بیاورید زیرا در ارزش و منزلت به سان گوهر کان است خاک تبریز برای مولانا حکم هویت داشت متبرک و مقدس بود هر کسی از تبریز عازم قونیه بود و به دیدار مولانا می شتافت تنها خاک تبریز را می برد مولانا آن خاک را بو می کرد دم عیسایی شمس را در می کشید. دیده را از خاک تبریز ارمغان آراد باد* زان که جز آن خاک خاکیش را آرام کو: خاک تبریز برای مولانا چشم گشا و آرام بخش و راحتی افزون بود. تنها همین خاک بود که روح مولانا را می نواخت و صیقل می داد. …

ارسال دیدگاه