تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۳۹

   

متن سخنرانی

م. کریمی

۶/۰۶/۱۴۰۱

عباس میرزا امیرکبیر ناصرالدین شاه

دوره ی قاجار از مهمترین دوره های تاریخ ایران و آذربایجان است زیرا در این دوره نه تنها در ایران بلکه در کل جهان تغییرات و تحولات شگرفی در جریان است. متاسفانه تاریخ پژوهان امروز ایران، تنها ضعف و ناتوانی های قاجار در برابر رشد فزاینده ی جهان غرب را می بینند و به حوادث رخ داده و اهمیت هر یک از آنها توجهی نمی کنند. مورخین فارس تنها به بدگویی از قاجاریان بویژه در پرداخت خود به حرمسرای فتحعلیشاه و سفرهای خارجی ناصرالدین شاه می پردازند و اینکه ۱۷ شهر آذربایجان از تن ایران جدا گشته است با دیدی غلط می نگرند. توجهی بدین امر ندارند که آذربایجان را در برابر یکی از مقتدرترین قدرت های جهان تنها گذاشتند و نقش خود را فراموش کردند. ما از قاجار دفاع نمی کنیم بلکه روند تاریخ و دلایل این عقب افتادگی و اتفاقات ناگوار این دوره را بررسی می کنیم. در همین عرصه تحریفگران تاریخ، دست به قلم برده و هرچه دلشان خواسته علیه سلسله ی قاجار نوشته اند و تا جایی که توانسته اند یادگارهای بازمانده و حتا اسناد را نابود کرده اند. در عوض به بزرگنمایی کریم خان زند پرداخته و از یک وکیل الدوله، شاهنشاه ساخته اند که اصولا در قد و قواره های او نمی گنجد.

قاجاریان از قبیله ی سالور هستند که هفته ی پیش سوالی هم در این مورد شد. اضافه می کنم که سالور از زیرمجموعه ی اوغوزها هستند که در دوره های مختلف تاریخی نقش بارز خود را ایفا کرده اند. وقتی هولاکوخان از چین تا مصر را فتح کرد هر منطقه ای را به یکی از قبایل شرکت کننده در فتوحات خود بخشید که از رود جیحون تا مغان را به قاجار سپرد. نماینده ی قاجار سیرتاق نویان بود که لقب آتابیگ را یافت و در کنار چند خاقان مغول عنوان آتابیگی یا وزارت را بر عهده داشت از جمله ۱۷ سال وزیر آباقاخان، ۲ سال تکودار، ۷ سال اورغون خان، ۳ سال گیخاتوخان و ۳ ماه بایدوخان یعنی از سال ۶۶۳ الی ۶۹۴ آتابیگ بوده است. بعد از سیرتاق فرزندش قاجار نویان بر جای پدر نشست و نام قاجار در تاریخ ثبت گردید. این بار قاجار نویان مقام وزارت نیافت اما به عنوان بزرگ قبیله ایفای نقش کرد. امیرتیمور گورکانی حکومت شام را بدانان سپرد. اوزون حسن آغ قویونلو حکومت بخشی از آنادولو را بدانان سپرد و شاه عباس آنان را در تورکمن صحرا اسکان داد. نادرشاه، بزرگ این قبیاه و سردار نامی و لایق خود محمدحسن خان قاجار را برتر از الماس هایی که از هند بدست آورد دانسته و او را یاقوت ۱۴ مثقالی نامید.[۱] (ناسخ التواریخ، ص ۲۰)

 کریم خان وقتی هوس سلطنت کرد بارها از دست محمدحسن خان شکست خورد و فرار کرد. محمدحسن خان از اصفهان تا شوشتر را تحت تسلط خود گرفت و در نهایت به دسیسه ای کشته شد و خانواده اش بویژه پسر ۱۴ ساله اش اسیر کریم خان شد. او آغامحمدخان را اخته کرد و عاقبت الامر جزای این مردم آزاری و عملکرد ناجوانمردانه اش را گرفت. آقامحمدخان همچون نادرشاه امپراتوری ایران را بنانهاد، مذهب شیعه ی جعفری را بر جای شیعه ی شعوبیه گذاشت. برادرزاده اش فتحلیشاه تا اندازه ای فضا را باز گذاشت و لذا انگلیس هم در دربار نفوذ کرد و روحانیون خرافی نیز قدرت یافتند. فتحعلیشاه بقولی ۳۸/۵ سال و به قلمی ۴۳ سال سلطنت کرد. فتحعلیشاه ۴ وزیر داشت: میرزا شفیع اصفهانی، مستوفی الممالک، حاجی محمدحسین خان اصفهانی، آصف الدوله دولّویی.  از همین زمان سه امپراتوری بزرگ اروپا : انگلیس، روس، فرانسه به جان ایران افتادند و با افتتاح سفارت در تهران روزبروز بر نفوذ خود افزودند. تهران پایتخت بود و تبریز شد ولیعهد نشین. عباس میرزا در تبریز توانست در برابر نفوذ قدرت ها بویژه روس بیایستد اما جنگ های خانمانسوز آذربایجان با روس – نمی گویم ایران و روس – چون ایران اصلا نقشی جز خرابکاری در این جنگ ها نداشته است – و شکست آذربایجان و دو پارچه شده آذربایجان را بهمراه داشت.

عباس میرزا

 فتحعلیشاه کشوری ساکت و بدون مشکلی را دریافت کرد اما ورود استعمار سبب درگیری های داخلی و دست اندازی به سرحدات کشور را فراهم آورد. از این گذشته، اعتقادات خرافی، از جمله توسل به اوراد، باور به نحس و سعد ستارگان و ایام – ماه های حرام و غیرحرام، و در یک کلام شیوع دوباره شیعه ی امامی یا شعوبی، آمدن دعانویس و فال بین، توسل به جادو و طلسم در دربار نیز راه یافت.

   عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه بود و او به محبوبیت و شجاعت عباس میرزا تکیه داشت. عباس میرزا توسط آقامحمدخان با توجه به تدبیر و رشادتی که در میان فرزندان فتحعلی دیده بود لایق ولیعهدی می دانست و بعد از مرگ او، عباس میرزا ولیعهد شد و همراه با عیسی میرزا قائم مقام فراهانی به تبریز فرستاده شد. تبریز به عنوانشهر ولیعهدنشین صاحب درباری در حد پایتخت ایران – تهران شده بود. از ابتدا درایت و کاردانی عباس میرزا توجه مردم آذربایجان را جلب کردو او توانست در زمان اقامتش در تبریز، نظم خاصی به مسائل اجتماعی – سیاسی آذربایجان دهد و دهها مورد اصلاحات را به انجام رساند. مجموع این تلاش های وی بود که محبوب مردم شد و تا آخرین روز عمرش حمایت مردم را در تمام حوادث پشت سر خود داشت. خدمه ی وی میرزا عیسی قائم مقام فراهانی بود. او حتی توجه آقامحمدخان را جلب کرده بود. و به همین خاطر تربیت و ولیعهد به عهده ی وی نهاده شده بود. منطقه فراهان مردمی با زبان ترکی داشت و امروز با وجود اینهمه بوق و سرنا و بمب باران تبلیغاتی و آسمیله کردن مردم، زبان ترکی هنوز هم زبان مردم فراهان است. کتاب ها از ترکی صحبت کردن وی با عباس میرزا نوشته اند. او عباس میرزای جوان را همچون خود مدبر و بادرایت تربیت کرد. عباس میرزا هم شیفته ی او بود. بعد از مرگ عیسی (آقابزرگ) فرزند وی ابوالقاسم قائم مقام فراهانی (۱۱۹۳ – ) وزارت عباس میرزا را بر گردن گرفت. او نیز مردی لایق و کاردان بود. قائم مقام بارها به تهران خولسته شد و ماموریت های سختی بر گردنش نهاده شد که بخوبی از عهده ی کار برآمد. البته هفته پیش عرض شد که چون عباس میرزا به شاهی نرسید و زودتر فوت کرد محمدشاه بر تخت نشست و قائم مقام را صدراعظم خود کرد. اما محمدشاه با سعایت دشمنان قائم مقام، او را از کار برکنار و میرزاآغاسی را بر صدارت نشاند که نفوذ بیشتر انگلیس را سبب گردید.

در مورد عباس میرزا کتابهای بسیاری نوشته شده و دستخط های وی نیز منتشر گشته است.  عباس میرزا آبروی قاجاریان محسوب می شود هرچند که تلاش شاهان و وزرای آنان نیز که همه از ترکان بوده اند قابل تقدیر است؛ اما زمانه طوری است که تحولات جهانی را باید مهم دانست.

عباس میرزا اصلاحات مهمی نه تنها در اداره آذربایجان بلکه در کل امور ایران بوجود آورد. همو بود که ارتش را نظم بخشید، ساخت تفنگ و توپ و تجهیزات جنگی را بنا نهاد، مدارس و مکاتب ایجاد کرد، نخستین محصلان را به اروپا فرستاد، از دانش اروپا یاری گرفت و توانست پایه های علم و مدنیت را بنا نهد. اما اتفاقات و تحولات جهانی چنان شد که ایران نتوانست با اروپا همگام گردد. دلایل فراوانی در این امر دخیلند که با مطالعه به چندی از آنان برخورد خواهیم کرد.

روسیه، انگلیس و فرانسه در ایران به رقابتی وارد شدند که ضررش را ایران تحمل کرد. وصیت ۱۱ ماده ای پتر کبیر ایران را تحت فشار قرار می داد. تا زمانی که آقامحمدخان زنده بود هرگز نتوانست چشم امیدی بدین مساله داشته باشد که راهی برای نفوذ در ایران بیابد. اما با کمک انگلیس و فرانسه و همکاری موضعی این سه آرام آرام به اجرای نقشه های خود موفق شد. انگلیس نیز از هر جانب در ایران نفوذ می کرد، چه از سوی هند که نقشه ی اصلی انگلیس بود، از جنوب وارد ایران شده و مناطقی را اشغال می کرد و چه از طریق نفوذ در دربار و روشنفکران و تربیت ماسونهایش. در این مقطع تاریخی ۷ ماسون را داریم که برای ایران نقشه چیده اند. این  ماسون انگلیسی عبارتند از: سر جان ملکم / سر ویلیام جونز / سر رونالد نیکولسون / سر هنری راولینسون / سر ادوارد براون / سر توماس والکر آرنولد / سر ادوارد دنیس راس. (اسماعیل رائین، فراموشخانه و ماسیونری در ایران، ۳ جلد، ۱۳۵۷، چاپ سوم، ج ۱، ص ۱۵).

این هفت تن نقشه تجزیه ی ایران و برافکندن دولت قاجار و برآوردن رژیم فارس را از ابتدا در سر داشتند. زیرا از ترکان سیلی خورده بودند. ترکان با اتحاد هم، بر او پیروز شده بودند. برای همین هم بود که در سر داشتند عثمانی را در برابر ایران تُرک قرار دهند و هر دو تضعیف کرده مطیع خود سازند. بطوری که عثمانی در پایان سده ۱۹ به ۱۴ کشور تجزیه گردید و قسمت های مهمی از آذربایجان مجزا گردید. یعنی ترکان را از هم جدا کرد.

عباس میرزا با قدرت و درایت خود داشت آذربایجان را سر و سامان می داد که روسیه حملات خود را آغاز کرد. ابتدا به گرجستان هجوم آورد. عباس میرزا بسادگی روسیه را پس راند. اما می دانیم که حاکم گرجستان هراکلیوس دوم با روسیه همدست شد و روسیه طمع ورزید و دوباره حمله نمود. اما باز هم عباس میرزا او را بر جای خود نشاند. تا الکساندر بر تخت تزار نشست. حاکم گرجستان باز به روسیه پیوست و روسها به گرجستان وارد شدند. البته ارمنیان نیر با روسیه همدستی کردند و بارها از زیر سلطه ایران سر باز زدند. نویسندگان تاریخ از این خیانت ها سخن گفته اند. شوونیست ها تاریخ نمی دانند بلکه تاریخی تحریف شده را دوست دارند و بر اساس نیات پلید و سیاستهای غلط راه می روند. (ناصر نجمی، عباس میرزا، انتشارات علمی، ۱۳۷۴، ص ۱۲۲).

عباس میرزا چنان قوشونی به نظم کشیده بود که تحسین اروپائیان را برانگیخته بود. اما تجهیزات اروپائیان را کم داشت. همچنین تعداد سپاهیان نیز هرگز به گرد پای آنان نمی رسید. با اینحال چنان هیجانی در بین سربازان و سرداران آفریده بود که فداکاری و جانفشانی در دفاع از وطن را شرف انسانی خود می دانستند و در طول جنگ ها این شرافت انسانی را نشان داده اند، تاریخ مشحون از این جانبازیهاست. ۲۲ فوج آذربایجان در تبریز، اورمو، خوی، مراغه، ایره وان، مرند، اهر، نخجوان، اردبیل، شقاقی، کنگرلو، شاهسئون همراه با ابتدایی ترین تجهیزات بودند اما نظم و نظام فوق العاده یافته بودند و آموزش های خوبی داشتند. بطوری که فتحعلشاه یک بار به تبریز آمد و از نظام قوشون دیدن کرد و انگشت حیرت بر دهان ماند. اما خودِ فتحعلیشاه در دربار در احاطه ی انگلیسیان و روحانیون بود.

روسیه به تجاوزات خود ادامه می داد و عباس میرزا ۱۲ سال در برابر آنان مقاومت کرد و رشادتها نشان داد. دست درازی های روسیه کار را به جنگی تمام عیار کشاند. عباس میرزا و قوشون آذربایجان جانفشانی ها کرد اما نتیجه ی جنگ معلوم بود. فراموش نکنیم که در این ۱۲ سال هم مناطق مختلف ایران از جمله فارس و اصفهان نه تنها به یاری عباس میرزا نیامدند بلکه با شورش های مختلف نیروی قوشون ایران را تجزیه و تضعیف کردند. آذربایجان به تنهایی با روسیه جنگید. حتا دعوت روحانیون برای جهاد علیه روسیه نتوانست اصفهان و فارس و کرمان را به دفاع در برابر روسیه بکشاند. امروز چگونه رو دارند از برگشت ۱۷ شهر به ایران (؟!) سخن بگویند؟  میرزا ابوالقاسم قائم مقام مأموریت یافت به روسیه برود تا جلوی جنگ و خسارت گرفته شود، به شهرهای داخل ایران نیز رفت تا کمکی بگیرد. ولی خبری از توجه مردم این مناطق به فتوای روحانیان نبود و حرکتی را شامل نشد و آذربایجان تنها ماند. عباس میرزا با اطلاع یافتن از حاکم ایروان بدان سوی روی نهاد. روسیه را عقب راند، سیسیانف فرمانده ارتش روسیه، جهت حمله را تغییر داد و نیرویش را به رشت و انزلی فرستاد. با توجه به مقاومت حاکم گیلان و حمایت عباس میرزا از مردم گیلان، روسیه نتوانست کاری از پیش ببرد. عباس میرزا شکست های مفتضحانه ای را بر ارتش روس وارد کرد. انگلیس در همین حین وارد جنوب شد. عباس میرزا برای دفع آن اقدام کرد. باز هم انگلیس در خراسان و هرات بلوایی براه انداخت. عباس میرزا قوای خود را تقسیم کرد و آن شورش را نیز سرکوب نمود. حملات شکننده ی عباس میرزا جان انگلیس و روسیه را به لب رسانده بود. تحولات بین سه رقیب سبب تحلیل نیروی ایران شد. عباس میرزا در گنجه توسط یک ارمنی اجیرشده از طرف روسیه مورد سوءقصد قرار گرفت. عباس میرزا از پا زخمی شد اما بروی خود نباورد و بعدها فهمیدند چه شده است. (ناصر نجمی، عباس میرزا، ۱۳۷۷، ص ۱۵۰). گنجه فتح شد و سیسیانف کشته شد و سرش به تهران فرستاده شد.

ناپلئون به قصد هند وارد معرکه شد. سرجان ملکوم به عنوان وزیر مختار انگلیس وارد ایران شد. هر کس از طرف فارس ها برای مذاکره با انگلیس و روسیه وارد شد خائن از آب درآمد (همان منبع، ص ۲۰۴). ناپلئون با روسیه صلح کرد و قرارداد خود با ایران (قرارداد فین کن اشتاین) را رها کرد. سه کشور اروپایی هر یک با وضعی خاص روبرو بودند که با تحلیل این حرکت ها همه به ضرر ایران تمام می شود. نامه هایی که عباس میرزا به ناپلئون نوشته باید دقیق بررسی شود. در این اثنا مارشال گودوویچ فرمانده قوشون روسیه می گردد. عقب نشینی ناپلئون از اجرای مفاد قرارداد ایران را در مخمصه قرار می دهد. ایران خواستار ترک مخاصمه است. اما جالب است که روحانیون اصفهان و نجف با نشر اعلانهایی قائم مقام را متهم به همدستی با روسیه می کنند. عباس میرزا هم با ارسال نامه هایی به ژنرال گاردان و ناپلئون دنبال اجرای قرارداد است. با روسیه هم در مذاکره است. نهایت جنگ به اوج می رسد. در حالیکه اسب عباس میرزا کشته شده او با پای پیاده چنان رشادتها نشان می دهد که سرداران و سربازان رشادت او را دیده و به هیجان می آیند. قوشون روس وارد سرزمین های آذربایجان شده است. دوره پنجم جنگ است.

ترفند جدید انگلیس رخ می دهد و سِر هارد فورد جونس از هند وارد بوشهر می شود. تلاش قائم مقام برای کشاندن مردم اصفهان و فارس و کرمان به در تخته می خورد و جوابی نمی شنود. قائم مقام ترک مخاصمه را در دربار مطرح می کند. اما روحانیون فتوای جهاد می دهند. کسی به حرف مجتهدین تره خُرد نمی کند. باز هم مردم آذربایجان به تنهایی از وطن خود دفاع می کنند. دقت داشته باشیم که فارس ها توسط انگلیس چنان آموزش دیده اند که به یاری آذربایجان نمی آیند. البته ابوالحسن شیرازی مأموریت می یابد که به روسیه برود و مذاکره کند اما جواب منفی است. و سرنوشت جنگ را تعداد نفرات و تجهیزات مشخص می کند. ایران شکست می خورد. معاهده گلستان بسته می شود. عباس میرزا زیر بار خفت نمی رود و معاهده را امضا نمی کند. هیجانات مردم آذربایجان از عباس میرزا پایانی ندارد. او را دوست دارند.

معاهده گلستان بسته می شود. دوستان عزیز؛ متن یا مفاد این معاهده را امروز در گروه تلگرامی و سایت آذر کتاب توران گذاشته ام. دوستان می توانند از آنجا بخوانند. در اینجا اشاره کنم جواد طباطبائی – اندیشه گر تئوری ساختگی ایرانشهری در کتابی به نام “مکتب تبریز” که گونه ای ناسیونالیسم محلی را نیز دامن می زند از روی بسیاری از حقایق تاریخی گذشته است. چونکه تنها با تحریف می توان تئوری غلطی را تئوریزه کرد و او استاد چنین ترفندهایی است و ایرانشهری ها را با یک ناسیونالیسم فریبکارانه ای فریب می دهد.

   عباس میرزا که معاهده ی گلستان البته با تحمیل انگلیس و فرانسه حاصل شده بود دل افسرده شد و آرام گرفت. این بار به فکر اصلاح امور افتاد. دوران تجدد فرا رسیده است. او این بار دلایل شکست ایران از روسیه و پیشرفت کشورهای اروپایی را مد نظر قرار می دهد. لذا به انجام اموری دست می زند که نشان از دانایی و درایت اوست. از جمله کارهایی که انجان می دهد عبارتند از:

فرستادن دانشجو به اروپا

ساخت و احداث کتابخانه

تاسیس باسمه و چاپ

جراح خانه (بیمارستان)

تاسیس کارخانه هایی مانند چرم سازی، اسلحه سازی، توپ ریزی، تفنگ سازی،

ساخت دستگاه های روغن کشی، تپانچه سازی،

باغ گل و گیاه،

مدرسه نظام،

مدرسه برای کودکان ،

مکتب نقاشی،

بازارهای مختلف،

گمرک خانه،

کاروانسرا،

منزل مباشران خارجی،

خانه ی صنایع،

تنباکو سازی، کاغذسازی، مسگری و ذوب فلزات، آینه ساری، بلورسازی، کتان بافی، صابون پزی، کشتی سازی (در شبستر)،

داروغه برای تاجران، و . . .

   به این مساله هم توجه کنیم که برخوردهای نظامی ایران و عثمانی در فاصله سال‌های ۱۲۳۶ تا ۱۲۳۸ منجر به عقد قرارداد هفت ماده‌ای صلح شد و توجه سیاست خارجی ایران به مسائل مرزی با عثمانی شد و به استقرار روس‌ها در مناطق فوق استحکام بخشید.

در عین حال، در همین دوره، هنوز عباس میرزا معاهده گلستان را  نمی پذیرفت. در سال ۱۲۴۰مازاروویچ، نماینده دولت روسیه درباره تعیین مرزهای دو کشور با عباس میرزا و اللهیارخان آصف الدوله و حسن خان ساری اصلان در چمن سلطانیه مذاکره کردند. تنها نتیجه این مذاکرات، انتقال مذاکرات به تفلیس با حضور یرمولوف، فرمانده کل نظامی قفقاز بود.

میرزا محمدصادق مروزی به نمایندگی ایران و مازاروویچ، نماینده دولت روسیه عازم تفلیس شدند، و مذاکرات میرزا محمدصادق با ولیامینوف و معاونش در تفلیس بی نتیجه ماند. با مرگ الکساندر اول، تزار روسیه در سال میلادی ۱۸۲۵، مذاکرات متوقف شد و میرزا محمدصادق به ایران بازگشت.

نیکلای اول، امپراتور روسیه، برای حل نهایی مسائل ایران و روسیه، پرنس منشیکوف را به تهران فرستاد. منشیکوف زمانی به ایران رسید که به سبب نقض مفاد عهدنامه گلستان از سوی سپاه روس، زمینه نبرد در ایران فراهم شده بود. در سال ۱۲۴۱ فتحعلی شاه و شاهزادگان و سران دربار و علمای بزرگ ایران و عتبات عالیات در چمن سلطانیه مجمعی تشکیل دادند؛ پیش از این در پی درخواست‌های مرزنشینان از علما و گزارش‌های رسیده درباره ستم روس‌ها بر مردم این ناحیه، علمای بزرگ و در صدر آنان، سیدمحمد طباطبایی اصفهانی معروف به سیدمحمد مجاهد، به مجتهدان و فضلای سرزمین‌های اسلامی نامه نوشته و عموم مسلمانان را به جهاد دعوت کرده بودند. باز هم تاثیری نداشت و کسی از مرکز ایران به داد حنگ با روس نرسید.

منشیکوف از طرف روس به سلطانیه رسید و تا اندازه ای به صلح راضی شده بودند اما مجمع بزرگ علمای ایران، به ریاست سیدمحمد طباطبایی و ملااحمد نراقی، تشکیل و مقرر شده بود که فتحعلی شاه مذاکره و گفت‌وگو با روسیه را تمام کند و به آشکار سازی اختلافات بپردازد. ازین رو، منشیکوف که می خواست برای اتمام اختلاف، سفیری از ایران به روسیه برای تبریک به امپراتور جدید بفرستند پذیرفته نشد و علما نیز تقاضای وی را برای ملاقات و گفت‌وگو نپذیرفتند و تأکید کردند که «مهربانی با کفار حرام است». منشیکوف که تلاش‌هایش برای ایجاد صلح، بی نتیجه ماند، لذا به سرعت به روسیه رفت و بدین ترتیب، دوره دوم جنگ‌های ایران و روسیه آغاز شد.

هنوز روحانیون دست برنداشته اند. فتوای جهاد می دهند و تهران را برای جنگی دیگر ترغیب می کنند. بالاخرخ عباس میرزا نتوانست روحانیون را سرِ عقل بیاورد و بدانند که برای جنگ نیرو و مهمات لازم است و قوای روس چندین برابر ماست و به مدرنترین سلاحهای زمان مجهزند. ناچار تن به جنگ داد. این جنگ شروع شد. عباس میرزا از جان گذشت و خود و قوشونش را به دل دشمن برد. در این زمان جنگ گنجه مهم‌تر از همه می‌نمود. عباس میرزا فرمانده سپاه ایران با حرکت به سوی گنجه در این منطقه سنگر گرفت. در این میان ایوان پاسکوویچ فرمانده سپاه روس نیز خود را به این منطقه رساند.

 علیرغم تلاش عباس میرزا، سپاه روس فاتح میدان شد. تبریز به تسلط روس درآمد. آهنگ تهران کرد.

با سقوط تبریز در سال ۱۲۴۳ و شهرهای دیگری چون مرند، خلخال، مشکین شهر، سراب،  عباس میرزا برای برقراری صلح، نخستین اقدام رسمی اش این بود که برای مذاکره را میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی انجام دهد و در تبریز درخواست صلح را به پاسکویچ تسلیم کرد.

پاسکوویچ فرمانده قوشون روس، فاتح جنگ، برای سپاه ایران ضرب الاجلی تعیین کرد و گفت چنانچه تا پنج روز تکلیف صلح مشخص نشود عازم تهران خواهد شد. تلاش عباس میرزا بجایی نرسید. اگر این معاهده امضا نمی شد ارتش روسیه از تبریز گذشته بود و آهنگ تهران کرده بود. در این میان شاه سرانجام تن به امضای عهدنامه ترکمنچای داد.

در سال ۱۲۴۳، عباس میرزا، آصف الدوله، قائم مقام، منوچهر خان معتمدالدوله، پاسکویچ، جان مک نیل، میرزا مسعود، میرزا محمدعلی منشی الممالک و میرزا ابوالحسن خان شیرازی، در اردوگاه نظامی روس‌ها در روستای ترکمانچای، گفت ‌و گوهای صلح را به انجام رساندند و نمایندگان ایران و روسیه عهدنامه ترکمانچای را نوشتند. مفاد این پیشنهاد عبارت بود از؛ واگذاری ایروان، نخجوان و اردوباد به روسیه و تعیین رود ارس به عنوان مرز دو کشور، واگذاری تالش و مغان به روسیه، پرداخت ده هزار سکه طلا به عنوان غرامت به روسیه و عذرخواهی نایب‌السلطنه یا شاه ایران از امپراتور در سن پترزبورگ. فتحعلی شاه ابتدا این پیشنهادات را قبول نکرد، ولی پس از کم شدن مبلغ غرامت و آگاه شدن از وخامت اوضاع، آن را پذیرفت؛ در اواخر همان ماه، میرزا ابوالحسن خان شیرازی و ژنرال روزن متن مذاکرات و قرارداد را در تهران به دست شاه رساندند.

پیمان‌نامه ترکمانچای پیمانی است که در روز پنجشنبه و در تاریخ اسفند ۱۲۰۶ شمسی مطابق با ۱۸۲۸ میلادی در ترکمنچای امضا شد. و بدین‌سان، میان مردم قفقاز و دیگر مردم ایران، دیوار جدایی برپا شد و آذربایجان دو تکه گردید.

در عهدنامه ترکمانچای در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر شامل حدود ۲۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی، حدود ۵ هزار کیلومتر مربع از ترکیه امروزی شامل بود و حدود ۵ هزار کیلومتر مربع از جمهوری آذربایجانو نخجوان از ایران جدا شدند به مجموع مناطق جدا شده طی این دو عهدنامه، هفده شهر قفقاز می‌گویند.

چرا ایرانشهری ها از ارمنستان و ترکیه نمی خواهند؟ دردشان چیست؟ در مجموع این دو عهدنامه حدود ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع از آذربایجان جدا گشت و به روسیه  ملحق شد.

و ملزم به پرداخت ۱۰ کرور تومان به عنوان غرامت بپردازد. حتی غرامت مذکور را آذربایجانیها پرداخت کردند. ایران کدام گوری بود؟

بعدها دولت عثمانی ایره وان و نخجوان و ایغدیر را نیز در ۱۲۹۹ پس گرفت. اما بعدا باز هم دو شهر ایره وان و نخجوان را روسیه تسخیر کرد ولی ایغدیر همچنان در قلمرو عثمانی ماند.

برای اینکه تصویری صحیح از مجموع مناطق جداشده داشته باشیم عرض می کنم که در معاهده ی گلستان مجموعا حدود ۲۲۰ هزار کیلومتر مربع شامل حدود ۲۰ هزار کیلومتر مربع از چئچن و اینگوش از امروزی، حدود ۵۰ هزار کیلومتر مربع از داغستان امروزی، حدود ۸۰ هزار کیلومتر مربع ازجمهومری آذربایجان امروزی، حدود ۱۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی و حدود ۶۸ هزار کیلومتر مربع از گرجستان امروزی که البته جزو قلمرو آذربایجان بودند جدا شدند. همچنین در عهدنامه ترکمانچای در مجموع حدود ۳۰ هزار کیلومتر مربع دیگر، شامل حدود ۲۰ هزار کیلومتر مربع از ارمنستان امروزی، حدود ۵ هزار کیلومتر مربع از ترکیه امروزی و حدود ۵ هزار کیلومتر مربع از جمهوری آذربایجان امروزی جدا شدند.   اگر ایرانشهری ها ۱۷ شهر جداشده را می خواهند چرا حرفی از شهرهایی که در دست روس، ارمنستان است نمی زنند؟ فقط در دست آذربایجان است؟ سیاست شوونیستی این وابستگان مشخص است. کاش مردم می دانستند!

    می دانیم که مردم آذربایجان در سرنگونی تزار روس ایفای نقش بارزی داشتند و توانستند در سال ۱۹۱۸ نخستین جمهوری ترک را در آذربایجان بوجود آورند و در ۱۹۲۰ زیر مجموعه ی اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. تا اینکه در ۱۹۹۲ دوباره جمهوری آذربایجان به استقلال رسید.

در حالی‌که ایرانشهری ها عهدنامه ی ترکمنچای را «ننگین» تلقی می‌کنند توجه ندارند که در شرایط شکست ارتش ایران از روسیه چاره‌ای جز قبول شرایط این عهدنامه نبوده ‌است. در صورت عدم پذیرش شرایط، چه بسا که شهرهای دیگری از ایران نیز به تصرف سپاه روس درمی‌آمد؛ و بنابر این شکست از سپاه روس و پیش از آن تصمیم به آغاز جنگ بعد از شکست و قبول عهدنامه گلستان و حتی شروع جنگ اول با روس‌ها در شرایطی که ایران توان مقابله با سپاه روس را نداشت تصمیماتی به مراتب ننگین‌تر بودند.

ایرانشهری ها ببینید چه کرده اند. روس‌ها با افتخار در ۱۷۵مین سالگرد امضای این معاهده، با همکاری سازمان دوستی ارمنستان و روسیه بر فراز «تپه پاسکویچ» مجسمه ژنرال ایوان پاسکوویچ فرمانده ارتش روس و یکی از تدوین‌کنندگان این معاهده را فرماندهی می‌کرد، نصب شدو آقایان ایرانشهری چیزی نخواستند در حالی که همانگونه که گفتم تمامی ارمنستان جزوی از خاک ما بود ولی صدای ایرانشهریها نمی آید. زیرا اینان دشمن آذربایجانند. کاری با ایران هم ندارند.

هم‌اکنون قسمت‌های جدا شده از ایران آن روز، تحت حاکمیت سه دولت مستقل عضو سازمان ملل (آذربایجان، ارمنستان و گرجستان) قرار دارد و از لحاظ حقوقی کشوری را که به عضویت سازمان ملل متحد درآمده است.

از دیگر سو برای آزادسازی بلاد اسلامی تحت اشغال روسها، میرزا عیسى قائم مقام بزرگ، ملا باقر سلماسى و  صدرالدین محمد تبریزى را به عتبات عراق قم کاشان و اصفهان گسیل داشت. علمای اعلام آن زمان و مراجع جهان تشیع نیز  با تدوین کتاب‌ها و رساله‌های گوناگون حکم جهاد با کفار را به طور مشروح بیان کردند. آیت الله العظمی سید محمد مجاهد طباطبایی  فتواهای جهادی صادر کرده بدین سبب مشهور به سید مجاهد گردید. آیت‌الله مجاهد و جمعی از علما از جمله آیت‌الله محمد جعفر استرآبادی، ملا محمد تقی برغانی، میرزا عبدالوهاب قزوینی، ملا احمد نراقی، سید نصرالله استرآبادی، سید محمد قزوینی، سید عزیزالله مجتهد طالشی و آخوند ملا محمد ماماقانی به تبریز مهاجرت کردند. سید محمد مجاهد و همراهان، به سوی آذربایجان حرکت می‌کند.

بعدها اعلان جهادهای علما در کتب و رسائل جهادیه گردآوری شد از جمله « رساله جهادیه » اثر سید میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی  وزیر فتحعلی شاه از جمله این رساله هاست که در پی اثبات وجوب جهاد در موارد خاص، در زمان غیبت امام معصوم علیه‌السلام است. جالب اینکه کتاب رساله جهادیه اولین کتاب چاپی در ایران نیز می باشد. اما بپذیریم که کسی به جنگ نرفت.

   اما عقب مانده های فکری شایعه می اندازند که باید این شهرها به ایران برگردد! کدام ایران؟ کدام شهرها جزو ایران بوده؟ مگر ایران در از دست دادنش وجود داشت و برای جدا نشدنش کاری کرد؟

اگر این قرارداد نبود تمامی ایران در خطر بود.

 

ناصرالدین شاه

ناصرالدین‌شاه ( ۱۲۱۰ – ۱۲۷۵) معروف به قبله عالم  – سلطان صاحبقران  چهارمین شاه از دودمان قاجار بود. او در آستانه مراسم پنجاهمین سال پادشاهی‌اش توسط میرزارضا کرمانی ترور شد.

نخستین وظیفه رسمی ولیعهد، در حالی که نوجوان بود (۸ ساله) سفر به ایروان به همراهی میرزا محمدخان امیرنظام زنگنه و میرزا تقی‌خان فراهانی (امیر کبیر) ویکی از روحانیون و جمعی از اعیان و درباریان، برای ابلاغ تهنیت پدرش به امپراتور روس نیکلای اول بود. امپراتور در آن هنگام در قفقاز از ولایات تازه تسخیر شده بازدید می‌کرد.

هنگامی که محمدشاه در سال ۱۲۲۷ شمسی در ۴۱ سالگی از دنیا رفت، کشور گرفتار شورش بود و تنها آذربایجان بخش آرام ایران شمرده می‌شد. در این زمان ناصرالدین میرزای ولیعهد، که آن زمان هفده ساله بود؛ حاجی میرزا آغاسی وزیر محمدشاه که توانایی آرام نگاه داشتن تهران را نداشت بهحرم شاه عبدالعظیم پناهنده شد و بست نشست و مادر قدرتمند ناصرالدین‌شاه مهدعلیا خودش به تنهایی تمامی کشور را اداره کرد و وزیر را عزل کرد و شورش‌ها را آرام و تمامی خائنان را مجازات کرد.

در این زمان ناصرالدین میرزا با پشتیبانی میرزا تقی‌خان امیرنظام راهی تهران شد و پیش از رسیدن به شهر، میرزا تقی‌خان را لقب اتابک اعظم داد و او را صدراعظم خود گردانید.

   ناصرالدین‌شاه به زبان‌های فارسی، عربی، ترکی، فرانسه و انگلیسی مسلط بود و صحبت می‌کرد. شرح مسابقات او در باب زبان در کتاب تاریخی خاطرات اعتمادالسلطنه موجود است. او به شریعت اسلام پایبند بود.

مخبرالسلطنه درباره ناصرالدین‌شاه می‌نویسد: «ناصرالدین‌شاه تاریخ و جغرافیا را خوب می‌دانست، روزها سر ناهار از روزنامه‌های خارجه محمدحسن خان اعتمادالسلطنه ترجمه می‌کرد، گاهی هم حکیم‌باشی تولوزان که سر ناهار بود از اخبار می‌گفت. سفرنامه‌ها از برای شاه ترجمه می‌کردند و خوانده می‌شد.»

صدراعظم های شاه:

امیرکبیر

میرزا آقاخان نوری

میرزا جعفرخان مشیرالدوله

میرزا محمدخان سپهسالار

مستوفی‌الممالک

میرزا محمدتقی‌خان فراهانی (۱۱۸۶ – ۱۲۳۰) مشهور به امیرکبیر، نخستین صدراعظم ایران در زمانناصرالدین شاه  طی ۲۸ مهر ۱۲۲۷ تا ۲۲ آبان ۱۲۳۰ شمسی بود.

 پدر او کربلایی قربان نام داشت. به دلیل نزدیکی قریه مهرآباد اراک که موطن قائم مقام فراهانی هم از آن‌جا بود، جزو خدمتکاران قائم مقام اول درآمد و بعدها در پیش قائم مقام ثانی ناظر آشپزخانه و در پیری قاپوچی او شد. میرزا محمدتقی‌خان با اطفال خردسال قائم مقام اول هم بازی بود. نقل شده‌است که در کودکی ناهار اولاد قائم مقام اول را می‌آورد و در حجره معلم آنها می‌ایستاده تا ظروف غذا را برگرداند. در این زمان آنچه را معلم به آنها می‌آموخت فرامی‌گرفت. او نشان داد که حتی بهتر از فرزندان قائم مقام می آموزد.

   نخستین مأموریت سیاسی میرزاتقی خان این بود که پس از قتل گریبایدوف در ایران، از طرف دستگاه دولتی ایران مأموریت یافت تا برای عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا پیش تزار روس برود. وی در این سفر حدود ۲۲ سال داشت. مأموریت دوم وی یک مأموریت تشریفاتی بود که در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصر الدین میرزا ولیعهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود دیدار داشته باشد. نخستین مأموریت سیاسی مهم امیر ریاست هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس ارزروم در سال ۱۲۵۹ برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود. این مأموریت دو سال به طول انجامید

میرزا تقی خان مأمور شد با ناصرالدین به تهران برود. او با استقراض سی هزار تومان از یک تاجر تبریزی و تدارک نیروی نظامی کافی همراه شاه راهی تهران شد. میرزا نصرالله صدر الممالک که خود را نامزد اصلی صدارت می‌دانست در منزل میرزاآغاسی منزل کرده بود و مشغول دسیسه چینی علیه میرزا تقی خان بود. اما شاه که به تهران رسید بلافاصله میرزا تقی خان را به مقام صدارت برگزید و لقب امیرکبیر را به وی اعطا کرد. اما طولی نکشید که آشوبی که از سوی مخالفین وی در تهران بر پا شد، تنها چهار ماه و نیم پس از صدارت وی بود که به تحریک برخی از درباریان انجام شد. در این آشوب سربازان آشوبگر خانه او را محاصره کرده و خواستار عزل وی شدند.

کارهای امیرکبیر

امیر در لندن و سنت پترزبورگ سفارتخانه دایمی ایجاد کرد. برای افزایش کیفیت ارتباطات خارجی هیاتی از مترجمین ایجاد کرد که میرزاملکم یکی از معروفترین این افراد است.

   امیرکبیر زمانی که به صدارت رسید به نقص و کمبود مؤسسات فرهنگی و علمی آگاه بود و معتقد بود ایران از نظر علوم و تمدن جدید بی بهره است و اگر بخواهد تحولاتی را در کشور ایجاد کند باید جوانان ایرانی بهره ای از تمدن و علوم مختلف کسب کنند. او دو مسافرت به خاک روسیه داشت و در این سفرها نظام تعلیم و تربیت ملل اروپایی را بررسی کرد و لازم دید اگر بخواهد دوشادوش آن کشورها پیش برود، ۲ راه پیش رو دارد: یا باید عده‌ای را برای تحصیل به اروپا بفرستد یا اینکه عده‌ای از معلمین اروپایی به ایران اعزام کند.

انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه

رسیدگی به وضع مالیه

حذف القاب و عناوین

ایجاد قراولخانه

اصلاح وضع چاپارخانه 

تقویت قوشون – امیرکبیر چون زمان عباس میرزای ولیعهد در آذربایجان سمت لشکرنویسی و پس از آن منشی‌گری نظام را بر عهده داشت و با هیاتهای نظامی انگلیس و فرانسه آشنا بود، معتقد بود که باید دست به اصلاحات نظامی در ایران بزند. اصلاحات او شامل: قوانین اخلاقی و تغییر در رفتار سربازان و عدم تعرض آنان به اموال و ناموس مردم، برقراری حقوق معین برای افسران و سربازان، ایجاد قورخانه و تهیه لباس به سبک ارتش کشور اتریش، تهیه کتبی در ارتباط با فنون نظامی، بنای ساختمان‌های توپخانه و سربازخانه و استحکاماتی در شهرها و مراکز مهم بود

اصلاحات مذهبی

با بست نشینی مبارزه کرد.  قمه زنی را ممنوع کرد. ناصرالدین شاه برای جلوگیری از این امر تعزیه خانه را در دربار ساخت. اما میرزاابوالقاسم امام جمعه تهران و دیگر روحانیون به مخالفت با امیرکبیر برخاستند.

به دستور امیرکبیر، سیدعلی محمد باب که زندانی بود، تیرباران شد

خاموش کردن شورش مشهد توسط محمدحسن خان سالار

ماجرا از اینجا آغاز شد که سالار به کمک اکراد قوچانی، سبزوار را گرفت و به قصد پایتخت به طرف تهران حرکت کرد. امیر، سالار و همدستانش دستگیر کرد و به رغم اصرار و حمایت نماینده سیاسی بریتانیا به مجازات رسیدند.

امیرکبیر و روحانیت

رابطه او با روحانیّت خصمانه نبود. روحانی مورد اعتماد امیرکبیر در تهران، شیخ عبدالحسین تهرانی بود که امیر، منصب قضا را در پایتخت به وی سپرد. ولی میرزا ابوالقاسم تهرانی اظهار نارضایتی کرد و ناصرالدین شاه را نسبت به وی بدبین ساخت. او در ترور امیرکبیر دست داشت.

گفته‌اند که صلابت امیر و یک‌کلامی او مشابه نادرشاه بوده‌است.

میرزا یوسف آشتیانی (مستوفی‌الممالک)

در این زمان نفوذ انگلیس کار می کرد از جمله کردها را به تحرک واداشته بود که در هفته ی آینده مورد بحث قرار خواهیم داد.

میرزا حسین‌خان سپهسالار – امتیازهای متعددی از جمله بهره‌برداری از تمام معادن ایران به یک سرمایه‌دار بریتانیایی به نام پل جولیوس رویتر واگذار شد

میرزا علی اکبر اتابک، امین‌السلطان – در ده سال آخر سلطنت ناصرالدین‌شاه وزیر شد که در قدرت طلبی بسیار شاخص بود. پدر امین‌السلطان از عمله خلوت و آبدارباشی ناصرالدین‌شاه بود که به مرور مورد اعتماد شاه قرار گرفت و مشاغلی چون خزانه داری و وزارت دربار را به دست آورد و از طرف شاه ملقب به امین السلطان شد.

همه ی این وزیران به نوعی وابسته و حرف گوشکن انگلیس از آب درآمدند بجز امیرکبیر. امتیازات را به شرکت های انگلیسی فروختند. میرزاملکم هم در این امتیازات دخیل بود. جنبش مردم هم آغاز می شد از جمله تنباکو. شاه هر روز بیش از پیش به دلیل مشکلات کشور، مورد سرزنش قرار می‌گرفت و علایم خستگی و دلسردی در رفتار شاه آشکار می‌شد.  

سفرهای ناصرالدین شاه به اروپا

ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۹۰ به پیشنهاد سپهسالار به اروپا سفر کرد. جالب اینست که به دستور سپهسالار، علما مأمور شدند تا محاسن سفر شاه را به مردم گوشزد کنند. در این سفر پیشرفت کشورهای اروپا را دید. شاه در سر راه با شاهان اروپا دیدارها انجام داد. روسیه، آلمان، بلژیک، انگلستان، فرانسه، اتریش، ایتالیا را دید و استقبال شایانی نیز از او شد.

 در سال ۱۲۹۵ هجری قمری شاه باردیگر به اروپا سفر کرد. درست است که هزینه‌های سنگین که برای حکومت و مردم ایران داشت، اما دست‌آوردهای مهمی نصیب کشور کرد و آن بهره‌گیری از تجارب و پیشرفت‌های اروپای مدرن بود که در زمینه‌های گوناگون و به طرق مختلف وارد ایران شد. قراردادهایی در زمینه خرید دستگاه‌ها و راه‌اندازی ضرابخانه ماشینی و چاپ اولین تمبر ایران رهاورد سفرهای ناصرالدین‌شاه بود.

کارهای مهم ناصرالدین شاه:

الغای امتیازنامه رویتر – در زمان بازگشت شاه از اروپا، مردم تهران شورش کردند و خواهان لغو امتیازنامه رویتر شدند و او عمل کرد. بدنبال این حرکت، ناصرالدین شاه روابط با انگلیس را قطع کرد.

فتح هرات

ناصرالدین‌شاه در ربیع‌الثانی ۱۲۷۲، فرمانی به پنج ایالت ایران ابلاغ کرد و امر کرد قشون ایالات به سرکردگی عمویش به سمت هرات حرکت کنند. بریتانیا همچنان به تجاوزات خود به خاک قلمرو قاجار ادامه می داد. با تصرف جزیره خارک توسط نیروهای آن دولت، واگذاریبندر عباس را به بریتانیا، اعلام کرد. اما ناصرالدین شاه با درایت خود خارک را از دست بریتانیا خارج ساخت.

الغای مقام صدارت

تشکیل شورای دولت (متشکل از چندوزیر بجای یک صدراعظم)

مصلحت خانه (اعضای مجلس ۲۷ تن بودند)

تأسیس عدلیه دیوان مظالم (سال ۱۲۷۷)

تأسیس اولین موزه ملی

تاسیس دارالفنون و مدارس نوین

در بازگشت از سومین سفر اروپا، شاه در ایروان از مدرسه ای که میرزاحسن رشدیه ساخته بود، بازدید کرد و او را تشویق کرد تا مدرسه مشابهی در ایران تأسیس نماید. رشدیه در سال ۱۳۰۵ هجری قمری اولین دبستان به سبک نوین را در تبریز افتتاح کرد. این مدارس در ابتدا مورد حملات شدید مکتبداران و علما قرار گرفت ولی بعدها در تهران و در کل ایران نیز گسترش یافت. قابل ذکر است که در سال ۱۲۷۴ شمسی، ۱۱۷ مدرسه در آذربایجان فعالیت می‌کردند.

عکاسی ناصرالدین شاه نخستین دوربین عکاسی را به ایران آورد و عکاسخانه ها دایر گردید.

شعر و ادبیات – در همین زمان روزنامه ملت منتشر شد. ادوارد براون که در این زمینه مطالبی را نوشته است  همراه با ۶ ماسون انگلیسی دیگر، برای هویت سازی فارس تلاش می کرد. آنان هم تاریخ را جعل می کردند و هم ادبیات را به نفع فارسی دگرگون نمایش می دادند. براوان در باره ی “روزنامه ملت” می نویسد: “نویسنده ی این روزنامه، ناصرالدین‌شاه خودش بوده‌است. شاه به شوخی آن را منتسب به حکیم‌الممالک می‌کرده و به امضای مشارٌ‌الیه انتشار می‌یافته‌است. به هر حال سه شماره از این روزنامه منتشر شده‌است و هر سه به قلم ناصرالدین‌شاه نگارش یافته‌است. ” از ناصرالدین‌شاه دیوان شعری به دو زبان تورکی و فارسی به جا مانده‌است. ناصرالدین شاه جزو نخستین مترجمان فارسی نیز شمرده می شود.

خوشنویسی – کتاب هزار و یک شب که به امر ناصرالدین‌شاه کتابت و تصویر شد. ناصرالدین‌شاه به خوشنویسی علاقه داشت و برای آموختن این هنر کوشش می‌کرد. او از خود آثاری در خط نستعلیق و شکسته نستعلیق برجای گذاشته‌است. نسخه‌ای مصور هزار و یک شب بود که شاه در نخستین سال جلوس خود به کتابتش دستور داد و پس از هفت سال در شش مجلد به دست ۴۲ هنرمند به اتمام رسید.

موسیقی – ناصرالدین علاقه ی فراوان به موسیقی داشت و در دربارش موسیقی دانان از احترام خاصی برخوردار بودند.

تعزیه و تئاتر – ناصرالدین‌شاه نخستین کسی بود که به شکل‌گیری نمایش نوین کمک کرد. دوران ناصرالدین‌شاه آغاز نمایشنامه‌نویسی نوین در ایران است و از نمایش‌نامه‌نویسان این دوره می‌توان از آخوندزاده و میرزاآقا تبریزی یاد کرد.

خاطره‌نویسی – ناصرالدین‌شاه بیش از تمام پادشاهان ایران کتاب، خاطرات و سفرنامه از خود به جا گذاشته‌است.

نقاشی ناصرالدین شاه نه تنها به نقاشی علاقه مند بود و نقاشان را گرامی می داشت خود تابلوهای زیبایی نیز کشیده است که برخی طرح های نقاشی وی طی یک کتاب گردآوری شده و نشریافته است.

افسانه نخستین تلفن همراه در ایران – تلفن همراه منسوب به ناصرالدین‌شاه – تلفن منسوب به ناصرالدین‌شاه ساخت شرکت البیس در کتابها ذکر شده است.

چاپ نخستین اسکناس – در سال ۱۲۶۸ شمسی نشر اسکناس در سراسر ایران به‌طور انحصاری به بانک شاهنشاهی ایران واگذار شد و یک سال پس از آن، اسکناس جدید با علامت شیر و خورشید و عکس ناصرالدین‌شاه منتشر شد. بانک شاهنشاهی، چهل سال در ایران اسکناس منتشر کرد تا اینکه در سال ۱۳۰۹شمسیی، حق انتشار اسکناس از آن بانک سلب و به بانک ملی ایران واگذار گردید.

ساخت بناها – ناصرالدین‌شاه بناهای تالار آینه، تکیه دولت، کاخ ابیض، تالار سلام در محوطه ی کاخ گلستان افزود و نخستین موزه ایران را در تالار سلام کاخ گلستان ایجاد کرد

کاخ‌های دیگری مانند عشرت آباد، سلطنت آباد، صاحبقرانیه، شمس العماره، کاخ یاقوت و غیره را بنا کرد.

سوء قصد بابی ها به ناصرالدین شاه

در روز ۸ شوال ۱۲۶۸ هنگامی هنگام بیرون آمدن از کاخ نیاوران، گروهی از بابیان که توسط شیخ علی عظیم مأمور شده بودند، به شاه حمله کردند. آنان عریضه به دست به شاه نزدیک شدند و سه تیر بطرف شاه شلیک کردند که تیر دوم شاه را مجروح ساخت. قراولان شاه یک تن از مهاجمان را کشتند و دو تن را دستگیر کردند. نقشه کشتن شاه به الهام و طراحی رهبران بازمانده بابیه چیده شده بود. برخلاف طرز فکر مسالمت‌آمیزی که بعدها در تبعید در میان بسیاری از بابیان رواج یافت، فعالان بابیه در این مرحله معتقد به جهاد برای براندازی حکومت قاجاریه بودند.

   مهد علیا به دست داشتن میرزا آقاخان نوری در سوءقصد مظنون شد و میرزا آقاخان برای مبری ساختن خود از تهمت، شدت عمل به خرج داد و بابیان را به‌طور گسترده سرکوب و دستگیر ساخت. ازجمله این دستگیرشدگان خودِ بهاءالله بود. قره العین نیز در این ماجرا کشته شد.

 بسیاری از بابیان و حتی افرادی که مشکوک به بابی بودند، با سازماندهی علماء، دولتیان، شاهزادگان قاجار، دیوان‌سالاران و تاجران در ملاء عام به نحو فجیعی شکنجه و اعدام شدند.

ترور توسط میرزا رضا کرمانی

میرزارضا کرمانی که منسوبیت وی به بابیه و شیخیه محروز گشته بود ناصرالداین شاه را در حرم شاه عبدالعظیم ترور کرد.. در این مورد کتاب “واپسین جنبش قرون وسطایی” از محمدرضا فشاهی خواندنی است.

در پایان صحبت هایم مختصری از میرزا مَلْکَم خان (۱۲۱۲ –  ۱۲۸۷) گفته باشم. او لقب ناظم‌الدوله را دارد. پدرانش ارمنی بودند و مسلمان شدند! او سفرها کرده و در فعالیت های سیاسی نقش داشته است. تردیدی نیست که قانون، پارلمان، هیئت دولت و آزادی و دموکراسی سخنانی بودند که اندیشمندان آذربایجان بر زبان آوردند و او کتاب های بزرگانی چون آخوندزاده، عبدالرحیم مراغه ای و طالبی را خوانده است. ملکم خان با نشر روزنامه قانون به نشر افکار خود پرداخت و لقب پدر قانون را گرفت. البته شاه او را بخوبی می شناخت. اولین کسی است که تحت عنوان فعالیت سیاسی فراموشخانه بوجود آورد. اما ناصرالدین با کشف رشوه گرفتن وی، او را از کار برکنار کرد. باز توسط میرزا حسن مشیرالدوله بخشیده شد. او ۴۰ هزار لیره از سفارت انگلیش پول گرفته بود. در زمان مظفرالدین شاه به عنوان سفیر به روم فرستاده شد.

روزنامه ی قانون مقالات جمال الدین اسدآبادی را با نام خود نشر می داد. بعد از تاسیس دارالفنون مدتی در آنجا به تدریس پرداخت.

 آثار او عبارتند از: کتابچه غیبی (دفتر تنظیمات) / رفیق و وزیر / دستگاه دیوان / اصول ترقی/ انتظام لشکر و مجلس تنظیمات / دفتر قانون / نوم و یقظه / منافع آزادی / کلمات متخیله / حریت / اشتهارنامه اولیای آدمیت / راجع به استقراض خارجی / ندای عدالت / دوره روزنامه قانون


منابع:

کرزن، جورج. ن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، جلد دوم، تهران، شرکت علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷٫

ناظم الاسلام، کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی، ج۱، تهران، انتشارات آگاه، تهران، ۱۳۶۲٫

کاتوزیان، تضاد دولت و ملت، ترجمه علیرضا طیب، تهران، نشر نی، ۱۳۸۴٫

جعفریان، رسول، صفویان در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج اول، قم، انتشارات پژوهشکده، حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۹٫

آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدی، محمدابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، ۱۳۸۴٫

اعتضاد السلطنه، فتنه باب، با مقدمه عبدالحسین نوایی، تهران، نشر علم، ۱۳۷۷٫

افراسیابی، بهرام، تاریخ جامع بهاییت، تهران، نشر مهم نام، ۱۳۸۲٫

رایت، دنیس، ایرانیان در میان انگلیسی ها، ترجمه کریم امامی، تهران، انتشارات نشر فروزان، ۱۳۸۵٫

میر، حسین، تشکیلات فراماسونری در ایران، تهران، انتشارات شرکت چاپ و انتشارات علمی، ۱۳۷۶٫

کسروی، احمد، تاریخ مشروطه، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۰٫

[۱] محمدتقی لسان الملک سپهر، ناسخ التواریخ، تصحیح: جمشید کیانفر، تهران ، نشر اساطیر، ۱۳۷۷٫

ارسال دیدگاه