تاریخ آذربایجان از پگاه تاریخ تا امروز – ۴۲

متن سخنرانی

م. کریمی

۲۶/۰۶/۱۴۰۱

عزیزان،

انقلاب یا بعبارت بهتر جنبش مشروطه که با امضای آن در سال ۱۲۸۵ آغاز شد و تا روی کار آوردن رضاشاه ۱۹ سال فاصله وجود دارد. در این مدت بلایایی که بر سر آذربایجان آوردند بسیار عبرت آمیز است. در این سالها سالی نیست که توطئه ای از طرف انگلیس و هم پیمانان او در آذربایجان رخ ندهد. سلسله توطئه ها چنان چیده شده است که اندیشمندان و مبارزان آذربایجان فرصت سر خاراندن پیدا نمی کنند. هنوز امضای مشروطه خشک نشده محمدعلی میرزا – سفاکترین شاه قاجار مجلس را به توپ می بندد و زیر امضای پدرش می زند و استبداد را علم می کند. مردم تبریز با شناختی که از ۱۴ سال ولیعهدی او دارند می دانند که چه ها بر سر مردم خواهد آورد. بنابراین علیه او برمی خیزند و از آرمانهای مشروطه دفاع می کنند. تبریز در محاصره ی ۱۱ ماهه است که تهران توسط ایادی انگلیس فتح می شود و هیئت حکومتی که متشکل از همان مهره های انگلیس هستند تشکیل می شود و مسندهای مهم دولتی را از کابینه و مجلس و قوه قضائیه در دست می گیرند. یپرم خان، سردار اسعد و دیگران در راس قدرت قرار می گیرند. برنامه بعدی، ساکت کردن مردم تبریز، جدا کردن رهبران این قیام از توده ی مردم است و لذا ستارخان و باقرخان را به تهران می کشانند و برای کشاندن آنان از مجتهدین استفاده می کنند. آنان را با وجود انبوهی از مردم خوش قلب تهران، در باغ اتابک خلع سلاح کرده به قتل می رسانند. (۱۲۸۸) هنوز تبریز زیر دست متجاوزان روس غارت می شود. مردم تبریز قهرمانی دیگر را روانه ی میدان می کند و قوشون متجاوز روس با سفاکی بی نظییی ثقه الاسلام و ۸ مبارز شناخته شده از رهبران را در ملاء عام و روز عاشورا به دار می کشد (۱۲۹۰) و مذهب شیعه را چنان با خرافات عجین ساخته است که از زیر چوبه های دار قهرمانانش رد می شوند و توجهی به بالای دار ندارند و ساخسئی – واخسئی می خوانند. بدنبال آن توطئه های دیگر انگلیس پا می گیرد جیلولوق با رهبری داشناق های ارمنی به کشتار و قتل عام مردم بویژه در غرب آذربایجان می پردازند و تنها در شهر اورمیه ۱۵۰ هزار نفر را از زن و کودک و پیر و جوان قتل عام می کنند. در دیگر شهرها نیز همین جنایات را دامن می زنند. (۱۳۹۶) انگلیس هنوز قانع نشده و باید از مردم آذربایجان پُشته ها از کشته ها برپا کند تا ساکت شوند و راضی به دیکتاتور. کردها را با رهبری سیمیتقو این جنایتکار کارکشته و بی رحم و سرسپرده ی بی چون و چرای انگلیس دمار از روزگار مردم در می آورد و بیشتر در شهرهای غربی آذربایجان بلوا براه می اندازد. (از ۱۳۹۶ الی . . .) شیخ محمد خیابانی برای آرمانهایی که اینهمه شهید داده بپا می خیزد، جمهوری تشکیل می دهد و با دسیسه ی انگلیس و همدستانش سرکوب می شود. (۱۲۹۹) هنوز سناریو به اتمام نرسیده است. هنور شش ماه از سرکوب قیام شیخ محمد نگذشته که در اسقندماه ۱۲۹۹کودتای رضاخان اجرا می شود و زمینه برای نخست وزیری و پادشاهی رضاخان قلدر آماده می شود. بله رضاخان می آید و اوامر اربابش را مو به مو به اجرا می گذارد. و در نهایت قاجار از حکومت ساقط شده، زبان فارسی رسمیت می یابد و زبان ترکی به پستوی تاریخ افکنده می شود. جای تاسف اینست که برخی از تورکگراها بدون ملاحظه ی این وقایع به نتایج حیرت انگیزی می رسند و مشروطه و آرمانهای انسانی آن را مسبب اصلی برانداختن قاجار و سقوط هزار ساله حکومت ترکان در ایران می شمارند و لذا هرچه قهرمان و مبارز آذربایجانی را با انگ پان فارس و ایرانگرا و فریب خورده و غیره از تاریخ و فرهنگ بالنده ی آذربایجان جدا می کنند. در این بینش، به سراغ موهومات هم می روند که جای آنها اینجا نیست.

(فتح تهران و محاصره بودن آذربایجان و غارت روسیه

باغ اتابک و ترور ستارخان

استمرار روسیه در آذربایجان و اعدام ثقه الاسلام

جنبش شیخ محمد خیابانی و سرکوب او

توطئه های انگلیس در کشتار سیمیتقو و جیلولوق

قحطی بزگ در ایران توسط انگلیس

کودتای ۱۲۹۹

شاهی رضاخان

رسمیت یافتن زبان فارسی – ۱۳۰۹)

عزیزان، باید عرض کنم که متخصصان بسیاری در آذربایجان حضور دارند که در این عرصه ها کتابها نوشته اند و پژوهشهای دقیقی از هر یک از وقایع و تحلیل اوضاع دارند. اگر بخواهم تنی چند از این اساتید را نام ببرم از دکتر محمدحسن پدرام که چندین کتابشان در باره مشروطیت منتشر گشته است، آقای دکتر منصور جدی، آقای دکتر اختیار بخشی، آقای دکتر توحید ملک زاده و دهها استاد مسلم این دوره از تاریخ که تحقیقات دانشگاهی شان معرف این عزیزان هست. در میان این بزرگواران نام آقای اسفندیار حاجیلو برای بسیاری از تاریخ پژوهان آشناست. البته هر یک از این بزرگواران معذوریتهایی در آمدن به این اتاق دارند که من هم اصرار نکردم. امروز یکی از این اساتید، جناب آقای اسفندیار حاجیلو که کتابها در این زمینه دارند، که نمونه ی برجسته ی این آثار کتاب چند جلدی تقویم تاریخ آذربایجان است. ایشان موسسه فرهنگی تاریخ آذربایجان را دارند که بیش از صد استاد در آن مجموعه فعالیت می کنند امروز در محضر شما حضور می یابند و از اطلاعات و تحقیقات ایشان بهره مند خواهیم شد. ایشان در عرصه ی جنایات سمیتقو سخن خواهند گفت و اگر فرصتی باشد آقای دکتر ملک زاده نیز در مورد جنایات جیلولوق سخن خواهند راند. ایشان نیز مؤلف چندین کتاب در باره تاریخ ۱۰ هزار ساله آذربایجان و فاحعه ی جیلولوق هستند. بنابراین من مقدمه ای از شیخ محمد خیابانی و ثقه الاسلام خواهم گفت و بقیه ی مطالب را اساتید بر عهده خواهند داشت.

محمد خیابانی، معروف به شیخ محمد خیابانی ( ۱۲۵۹ –  ۱۲۹۹ )

او در مجلس دوم به وکالت رسید و بعد از دوره دوم و در حین جنگ جهانی اول به تبریز رفت و قیام کرد و اقدام به تشکیل دولت آزادیستان نمود. ولی با ورود والی جدید مخبرالسلطنه در تبریز کشته شد .

دوست و دشمن در باره ی او کتاب نوشته اند. دشمنانش او را که به تورکی سخن می گفت و روزنامه تورکی منتشر می کرد تجزیه طلب نامیدند و برخی نیز او را پان فارس دانسته اند که چرا برای تمام ایران تلاش می کرده است و از آرمانهای مشروطه دفاع می کرد؟  کسانی چون مهدی قلی هدایت و عبدالله مستوفی که خیابانی را تجزیه طلب دانسته اند.

عدالت، مساوات و آزادی، آرمان های مشروطه‌‌خواه آذربایجانی بودند. اما فرصت طلبان تمام مسندهای قدرت را در دست گرفته و از طلبات مشروطه خواهی فاصله گرفتند.

زندگی محمد خیابانی در سال ۱۲۸۵ ش، با تأسیس انجمن ایالتی آذربایجان در تبریز وارد مرحله تازه‌ای گردید و در جریان محاصره تبریز، در دفاع از شهر نقش مهمی ایفا کرد. در زمان خیابانی اوضاع کشور به خاطر دخالت‌های خارجی بسیار آشفته بود. خیابانی پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت، به عنوان نماینده مردم تبریز راهی دوره دوم مجلس شورای ملی گردید. او به نمایندگی مجلس چهارم نیز انتخاب شد ولی هرگز نتوانست در آن مجلس شرکت کند.

 اولین حرکت سیاسی معروف خیابانی، مخالفت با اولتیماتوم روسیه در مجلس دوم طی یک نطق بلند یک ساعته بود. او پس از قبول اولتیماتوم توسط دولت و تعطیلی مجلس، در سبزه میدان تهران جلسه‌ای برگزار کرد و سخنرانی غرایی کرد که موجبات فرار او گردید.

او در طول شش سالی که ایام فترت مجلس بود، مشغول تجارت شد. با تاجگذاری احمدشاه به تشکیل مجالسادبی و فلسفی   پرداخت و طی این جلسات گروه‌هایی را به دور خود جمع کرد. مجلس سوم بدون نماینده­ای از آذربایجان توسط احمدشاه افتتاح می­شود (۱۳۳۳ق- ۱۲۹۳ش). در ماجرای جیلولوق و  آمدن عثمانی ها به تبریز مدتی توسط قوای عثمانی در اورمیه و قارص زندانی گردید.

 محمد خیابانی، با قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله با دولت انگلستان به مبارزه برخاست و از آنجا که حکومت مرکزی را ضعیف و وابسته می‌دید، ایجاد یک تحول اساسی در سیستم حکومت ایران و احیای آزادی را گام نخست برای ایجاد تحولات در ایران و بیرون راندن نیروهای خارجی می‌دانست؛ شیخ محمد سخنرانی های غرایی در لغو قرارداد ۱۹۱۹ داشت. چون از تهران نتوانست کاری پیش ببرد به آذربایجان آمد و از تبریز شروع کرد.

   شیخ محمد خیابانی با راه اندازی نشریه­ی “تجدد” نقش بسزایی در بیداری مردم ایفا نمود. این نشریه را تقی رفعت می­گرداند و با همدستی دوستان صدیقش : سعید سلماسی و جعفر خامنه­ای ادبیات نوینی را بنا کرد. بعد از انتشار تجدد بود که نشریات دیگری نیز در آذربایجان سر برافراشتند و به نشر پرداختند. نشریات سخنرانی های تورکی شیخ را منتشر می کردند. یکی از دلایل مخالفان، تورکی گفتن و تورکی نوشتن شیخ محمد خیابانی ذکر شده است.

   شیخ محمد خیابانی روشنفکری وطندوست بود که کل ایران را دوست می­داشت[۱] اما به دلیل حساسیت خاص به وطن مادری­اش آذربایجان، از طرف مغرضان متهم به قوم گرایی شده است هر چند که او در این علاقه، صاحب حق است. نکتۀ قابل توجهی که در پرداختن به شخصیت شیخ محمد لازم به توضیح است اینکه دوست و دشمن در تحریف چهره و شخصیت حقیقی او مقصرند. برخی از نویسندگان به خاطر دشمنی آشکاری که با شیخ داشتند اورا از هر جانب کوبیده­اند از آن جمله مخبرالسلطنه هدایت و مشیرالدوله، عبداله مستوفی و دیگران چاره­ای جز تحریف تاریخ برای خراب کردن چهرۀ شیخ محمد ندارند.[۲]

   مخبرالسلطنه حاکم آذربایجان بوده و با همدستی و راهنماییهای مشیرالدوله نخست وزیر وقت در سرکوب قیام شرکت کرده است. انتظاری جز این نیست که این دو نه تنها مجبورند چهرۀ شیخ را تخریب کنند بلکه چاره­ای جز این ندارند که واقعیت های تاریخی را نیز وارونه جلوه دهند. عبدالله مستوفی نیز شیخ محمد خیابانی را دشمن ایران می شمارد و او برای این کار خود دو دلیل می­آورد و جالب آنکه دلیل نخست او اینست که شیخ به ترکی سخن می­گفته است!؟[۳] این نویسنده نمی­داند که اگر رهبری به زبان مردم سخن نگوید مردم او را طرد می­کنند، آنگاه مردم در انقلاب مشروطیت هم آزادی زبان را می­خواسته­اند و در قیام شیخ محمد یکی از خواسته­های اصلی مردم، توجه به زبان ترکی- زبان مادری آذربایجانیان- بوده است. و دلیل دومِ عبدالله مستوفی برای تخطئه قیام شیخ محمد، اینست که چرا او، نام آذربایجان را تغییر داده و آزادستان نهاده است؟ می­دانیم شیخ محمد نه تنها با نام آذربایجان مخالفتی نداشته بلکه برای عدم همکاری خود با بلشویکها تن به این کار داد. او نه تجزیه طلب بود و نه الحاق گرا؛ بلکه آذربایجانیان را از ملت ایران می­دانست و معتقد بود مشکل مردم نیز- زبان و فرهنگ- در چارچوب ایران حل شدنی است.[۴]

   متأسفانه یکی دیگر از مخالفان شیخ محمد، مورخ معاصر باستانی پاریزی است.[۵] او نیز قیام خیابانی را با وقایع دوران پیشه­وری مقایسه کرده و او را مثل بسیاری از نویسندگان فارس، تجزیه­طلبانه دانسته است و موافق با سرکوب این جنبش بوده است. یکی دیگر از منتقدان شیخ خیابانی، احمد کسروی است. متأسفانه او همۀ گناهان در قتل شیخ محمد را به گردن مردم آذربایجان می­اندازد و مردم را نالایق و پست می­شمارد. کسروی که عملاً از مخالفان نهضت خیابانی بود اما شخصیت او را تخطئه نکرد. از میان نویسندگان معاصر دکتر مجتبی مقصودي  هم از منتقدان قیام می­باشد از آن جمله هماوایی وی با کسروی را می­توان دانست.[۶]

   شیخ محمد خیابانی عضو برجسته­ی فرقه دموکرات بود. این فرقه توسط افراد ذیل به وجود آمد:

سیدحسن تقی زاده

محمدرضا مساوات

حیدرخان عمواوغلو

محمدامین رسول زاده

شیخ محمد خیابانی

ابوالضیاء

محمدعلی تربیت

سلیمان میرزا اسکندری

 میرزا اسماعیل نوبری

میرزا محمود خان (محمود محمود)

در این مقطع تاریخی تزار روسیه ساقط شده و بلشویزم در انقلاب ۱۹۱۷ به حکومت می­رسد و نسیم آزادی به وزش درمی­آید و شیخ محمد خیابانی با مقاله­ای تحت عنوان «تکیه گاه خونخواران از پا در افتاد» به استقبال انقلابیون رفت. اما فراموش نکنیم که نیروهای لجام گسیختۀ روسی هنوز در ایران بودند و یا در پی فرار از دست بلشویکها وارد خاک ایران می­شدند. ارمنیان و آسوریان نیز همگام با اکراد سمیتقو به ویرانگری در آذربایجان می­پرداختند.

   لورنس جاسوس انگلیس که به لورنس عربستان معروف است برای اجرای سیاست انگلیس  در ایران، قزاقان بدون نظام روس، آسوریها و ارمنی­های خودفروخته را گرد آورده و اورمیه را به آتش بکشند.

   ارمنیان و آسوریان به دنبال اورمیه به فکر اغتشاش در بندر شرفخانه می­افتند تا پایگاه روسها را که انباشته از مهمات و اسلحه بود به دست آورند و بلوا راه بیندازند. انگلستان با تکیه بر اسماعیل سمیتقو که وعده داده بود آذربایجان را از پیکر ایران جدا کرده بدست او و دوستانش همچون مارشیمون و آقا پطروس بسپارد به اين بلوا دامن مي­زد.

روزنامۀ تجدد ارگان فرقۀ دموکرات آذربایجان، پرده از دسیسه های نامردانۀ این طیف بخوبی برمی­دارد. تجدد با مقالات آگاهی دهنده اش مردم را در مبارزه  علیه بیداد و مقابله با ارتجاع آماده می ساخت و نقطۀ عطفی در فکر و اندیشۀ تاریخ روشنفکری ایران شمرده می­شود. به گفتۀ بسیاری از محققین در این میان خطر آسوریها و جلوها- ارامنه- بیشتر از همه است. نیروهای انقلابی در خوی نیز بر نیروهای ضدانقلاب پیروز می­شوند. پس از پیروزی خوی، اردوی ملی به سوی سلماس پیش می­رود و با پیروزی وارد سلماس شده و آن خطه را از نیروی دشمن پاکسازی می­کنند. تفرقه بین نیروهای سمیتقو و آسوریها به این پیروزیها کمک می­کند.

   بزرگترین میتینگ با ۱۵۰۰۰ نفر در تبریز برگزار می­شود و شیخ خیابانی  با سخنرانی­های آتشین خود، مردم را متحد می­سازد. خیابانی لحظه­ای آرام نشد، با سخنرانی­ها، درج مقالات و سازماندهی گروهها اوج فعالیت  خود را سپری می­کرد. عصیان تبریز هر روز شعله­ورتر می­گردد.

آذربایجان، انجمن ایالتی و ولایتی را که در حد مجلس ملی کارهای ارزنده را به انجام رساند مدیون تلاشهای شیخ محمد خیابانی است. انجمن، روزنامۀ انجمن را نیز چاپ و منتشر می­ساخت. یادآوری می­شود در این زمان بیش از ۱۵ روزنامه در تبریز منتشر می­شد که عبارتند از: آنادیلی، عدالت، مصباح، ابلاغ،اسلامیه، امید، آزاد، دبستان، اتحاد و… جالب آنکه تیراژ این روزنامه ها بیش از ۵۰۰۰ بوده است.

   حزب دموکرات نخستین کنگرۀ خود را در تبریز با ۴۸۰ نفر برگزار کرد و شیخ محمد خیابانی را به رهبری حزب برگزید. حزب دموکرات دو شعبه گردید: تجددیون به رهبری خیابانی؛ و تنقیدیون به رهبری زین العابدین کاظم زاده.

قیام خیابانی در فروردین آغاز شد. ۱۷ فروردين ۱۲۹۹ (۱۶ رجب ۱۳۳۸) پيروان خياباني كه همه مسلح بودند، جمع شدند فرمان رهبر آزادي و تجدد، شيخ محمد خياباني مبني بر آزاد كردن و نجات دادن «ميرزا باقر» از زندان كلانتري محله نوبر صادر شد. ميرزا باقر به سبب مخالفت با «ماژور بيورلينگ» – رئيس شهرباني تبريز كه از طرف وثوق الدوله منصوب شده بود – زنداني گشته بود.

صبح ۱۸ فروردين ۱۲۹۹ در تبريز، بازار تعطيل شد. دانش آموزان مدارس، به حالت راهپيمايي در ساختمان و اطراف عمارت تجدد گرد آمدند. شعارهاي ضد دولت وثوق الدوله و مزدورانش، در فضاي شهر طنين افكنده بود. مردم تبريز، به اشاره خياباني، به شهرباني ريخته، آزاديخواهان دربند را نجات دادند. ادارت شهر همه به دست آزاديخواهان افتاد.

    برای برپا کردن مدارس همت به خرج می­دهد. نخستین بیمارستان در تبریز تاسیس می­شود، نخستین شهرداری – بلدیه در تبریز بنا می­گردد، نخستین شهربانی – نظمیه ایجاد می­شود، کمسیون آذرقه تشکیل می­گردد، برای اولین بار کمسیون مالیه برپا می­شود. در نتیجه­ی این اقدامات، مبارزه عمق می­گیرد و قرارداد وثوق­الدوله با انگلیس لغو می­گردد.

   خیابانی میدان را برای ایجاد صنایع کوچک و ملی باز می­کند، بین شهرهای آذربایجان خط تلگراف برقرار می­نماید. نخستین مدرسه­ی دخترانه را افتتاح می­کند. برای حمایت از سالخوردگان “دارالعجز” و برای حمایت از فقرا “دارالمساکین” را می­گشاید. کمسیون کمک به فقیران تشکیل می­شود. در نتیجه، امپریالیزم با تمام نوکرانش برای سرکوب چنین نهضتی متحد می­شوند.

   شیخ محمد، فرقه دموکرات آذربایجان را تشکیل داد. هستۀ مرکزی آن در تبریز شکل گرفت و در اندک زمانی دیگر شهرهای آذربایجان مانند ارومیه، اردبیل، خوی، مراغه، زنجان، سلماس و غیره بدو پیوستند و حرکت او مورد قبول همۀ آذربایجانیان واقع شد.[۷] اهداف قیام شیخ محمد را می­توان به صورت خلاصه چنین فهرست بندی کرد[۸] :

۱) برقراری حکومت دموکراتیک

۲) احیای دستاوردهای انقلاب مشروطیت

۳) احیای استقلال کشور و مبارزه با بیگانگان

۴) مبارزه با حکومتی که عناصر ناصالح را بر مسند امور نهاده بود

۵) آزادی در کل کشور

۶) تشکیل مجلس واقعی

۷) آزادیهای دموکراتیک از جمله آزادی زبان و فرهنگ

بنا بر پیشنهاد اسماعیل امیرخیزی، نام دولت آذربایجان به آزادیستان مبدل شد.

   حکومت آذربایجان شش ماه در اختیار شیخ محمد خیابانی و فرقۀ دموکرات بود. پایه­های قرارداد ۱۹۱۹ به لرزه درآمد و انگلستان مجبور به عقب نشینی شد. قیمت اجناس عمومی پایین آمد. زمینهای خالصه به رایگان بین روستائیان تقسیم شد. بانکهای فلاحت و ملی تأسیس شد. کلیه آبها- قنات، چشمه­ها- رودخانه­ها و… ملی اعلام شد. اول ماه مه روز جهانی کارگر به رسمیت شناخته شد. روزانه ۸ ساعت کار و ۴۸ ساعت کار هفتگی به تصویب رسید و اجرا شد. خیابانی معتقد بود: «بعد از نان اولین ضرورت ملت، معارف است».

   بنابراین آموزش و پرورش کودکان اجباری اعلام شد. قبل از ۱۳۲۴ ﻫ.ق در تبریز جمعاً ۲۰ مدرسه به سبک جدید وجود داشت که تنها یکی از آنها دولتی بود. اما تا سال ۱۳۳۰ ﻫ.ق ۳۰ مدرسه در تبریز دایر بود که همگی ملی بودند.

مدارس دخترانه نوبر، ناموس، مخدرات، شوکتیه در کنار دهها مدرسۀ پسرانه مانند فیوضات، نجات، افتخار، حکمت،   شمس، تمدن، رشدیه، نوبر، لیل آباد، تبریز، نظام  و… پا گرفت. گروههای تئاتر تشکیل شد و حتی در مدارس نیز به اجرای نمایش پرداخت. جمعیت خیریۀ تئاتر به وجود آمد. بیمارستانهای مختلف در شهرهای مختلف آذربایجان از آن جمله بیمارستان ۲۰۰ تختخوابی تبریز احداث شد. اصلاحات پولی شروع شد و جنبش به چاپ تمبر پرداخت.

صنایع ملی و کوچک جان تازه­ای یافت. خط تلگراف بین شهرهای آذربایجان احداث شد. کارخانه­های  قندریزی، بافندگی، دباغی احداث شده و صدها کارگر به کار مشغول شدند. زنان از قیودات حرمسراها و سنن فئودالی آزاد شدند و صدها دختر در مدارس دخترانه به تحصیل پرداختند.

   کمیسیون هاي مختلف مانند کمیسیون آذوقه، کمیسیون کویها تشکیل شد تا مشکلات مردم را حل و فصل کنند. دارالعجزه برای نگهداری سالمندان، دارالمساکین برای نگهداری فقرا،  خانه­های تربیت برای نگهداری کودکان یتیم و بی سرپرست، کمیسیون اعانه برای تأمین بودجه جهت حمایت از خانواده­های فقیر تشکیل شدند. این مؤسسات در شهرهای مختلف از تبریز تا زنجان، اردبیل، مراغه، سراب، دهخوارقان، آستارا، خامنه، خوی و … به وجود آمدند.

سپاه گارد ملی تشکیل شد و مدرسة نظام افتتاح شد و شیخ خیابانی در نظر داشت کلنل محمدتقی­خان پسیان را به فرماندهی آن بگمارد که به دلایلی عملی نشد.

   جنبش خیابانی برای نشریات نیز میدان گشود و روزنامه­هایی مانند تجدد، آزادیستان، ادب، ملانصرالدین را راه انداخت. در این نشریات افکار مترقی ترویج می شد و در راه آگاهی مردم گام بر می داشت و آزادیخواهانی چون محمدتقی رفعت، فیوضات، یحیی آرین پور، محمدعلی صفوت در راهبری این نشریات تلاش می­کردند.

در اینجا به یک انتقاد از شیخ محمد خیابانی پاسخ می دهم و سپس بصورت کوتاه به سیمتقو و جیلولوق نیز می پردازم.

****

تورک ائلچی ها در مورد شیخ محمد و مخالفت او با زبان تورکی (!؟) مطرح می کنند که خیابانی اجازه نداد ملانصرالدین در تبریز منتشر شود. اما من امروز ملانصرالدین را آوردم و در کانال آذر کتاب توران گذاشتم تا ببینید که جلیل محمدقلی زاده چه می نویسد و از اینکه شیخ محمد از او حمایت کرده و حتی به کمک شیخ محمد نمایش اؤلولر در تبریز روی صحنه اجرا شده است.

این گروه می گویند ستارخان، باقرخان، حیدرعم اوغلو، همه و همه خائند، حتی تهمت زدن و توهین در قاموس اینان صحیح است. دلیل رفتن محمدقلیزاده ار تبریز دلیل دیگری دارد. تلگرافی از نخجوان به دست میرزاجلیل می رسد و به وی اطلاع می دهد بدون معطلی برای تصدی کمیساریای معارف خلق به باکو بیاید. میرزا جلیل نیز در هشتمین شماره روزنامه در مقاله «سخنی چند » تعطیل شدن نشر ملانصرالدین در تبریز و رفتن مدیر آن را به باکو اعلام می کند.

   حمیده خانم خداحافظی با تبریز را در خاطرات خود بیان می کند. به هر حال، جلیل محمدقلی زاده به باکو مراجعت کرده و مجدداً به نشر روزنامه ملانصرالدین تا سال ۱۹۳۱ ادامه می دهد.

***

اسماعیل سیمیتقو ( ۱۲۶۶ – ۱۳۰۹)

اسماعیل آقا شكّاک ملقب به سردار نصرت، فرزند محمدآقا و نوه علی‌خان شکاک معروف به سمکو و مشهور به سمیتقو بود. از دوران نوجوانی تا سال ۱۹۲۰، بخش‌های غربی دریاچه اورمیه تا مرز عثمانی در کنترل او و نیروهایش بود. او در قتل‌عام آشور ها در خوی و سلماس مشارکت داشت.

 سردار فاتح در معیت کنسول انگلیس وسواران هندی پیش سمیتقو آود و لقب سردار نصرت جهت سمیتقو و مقداری پول ویک قبضه شمشیر مرصع به جواهرات بود. سیمیتقو به شرطی جوایز را پذیرفت که ضیاءالدوله حاکم اورمیه بر کنار شده وخود سردار فاتح حاکم اورمیه وسلماس شود. (سلماس در سیر …)

تفکر بر کناری ضیاءالدوله ماهیت انگلیسی داشته ونشان از قدرت ضیاءالدوله در اداره ی حکومت اورمیه و سلماس بود. اما وجود رابطه ی سیمیتقو با انگلیس درمنابع کردی کاملا اثبات شده است. سیمیتقو از سال ۱۹۱۹ در صدد جلب یاری بریتانیا بود. او بارها تلاش کرده بود تا موافقت دولت انگلیس را با تشکیل دولت بزرگ کرد جلب نماید اما حتی نماینده ی انگلیس ویلسون او را نپذیرفت. (جنبش ملی کرد ).

در جای دیگر کتاب جنبش ملی کرد آمده است در سال ۱۹۲۱ سیمیتقو با سر پرسی کاکس، نماینده ی انگلیس در حوزه ی خلیج فارس تماس گرفته و در ژانویه ۱۹۲۱ اعلام کرد که می خواهد با مامور انگلیس در اشنویه ملاقات کند وسرپرسی کاکس در۱۹ اوت ۱۹۲۱ با تماس سیمیتقو موافقت کرد گفتگوی سیمیتقو با مقامات انگلیسی با دولت انگلیس ادامه داشت. (گریس کوچرا، جنبش ملی کرد، تهران، ۱۳۷۷). یادآوری می کنم نقل قول ها از کتابهایی است که کردها خود دوست دارند و خود به ترجمه ی آنها پرداخته اند از جمله کتاب جنبش ملی کردها، نوشته ی گریش کوچرا که در سال ۱۳۷۷ در تهران برای چندمین بار چاپ شده است.

سیمیتقو در کنار رضاخان نیز از طرف دولت انگلیس قرار داشت و جنایات سیمیتقو مستقیم یا غیر مستقیم از طرف انگلیس حمایت میشد. (سلماس در سیر …) در جریان جنگهای سیمتقو در سال۱۲۹۸-۱۹۱۹از طرف دولت انگلیس ۲۵۰هزار لیره استرلینگ به اسماعیل آقا داده شد. (سلماس در سیر…)  در سال ۱۲۹۸کلنل لورنس صاحب منصب انگلیسی مشغول آموزش قشون اسماعیل آقا بود. او حتی از طرف آمریکاییان نیز حمایت میشد. برای مثال: در کتاب سلماس در سیر تاریخ وفرهنگ آزربایجان آمده است: “از طرف دیگر کردها توسط مسیو مولیر آمریکایی رئیس بنگاه خیریه اورمیه تغذیه می شدند. هر جا سیمیتقو در تنگنای نیروهای دولتی قرار میگرفت مأموران سیاسی آمریکا با پرچم ستاره نشان که بر اتومبیل خود نصب کرده بودند از راه میرسیدند و به عنوان میانجی اورا نجات میدادند. (اورمیه در گذر زمان ).

کارهایی که سمیتقو انجام داد بارها جنایت در شهرهای آذربایجان بود از جمله:

قتل مارشیمون پیشوای جیلو ها و بهانه دادن به دست آنان برای قتل وعام بیش از صد هزار نفرمسلمان در سه شهر اورمیه و خوی وسماس

هجوم وقتل وعام اهالی اورمیه در ۲۸ شعبان ۱۳۳۷ ق ۱۲۹۷

هجوم به لکستان وکشتار وغارت مردم آنجا

هجوم دوباره به لکستان در ۱۹ یا ۲۷ آذر ۱۲۹۸

هجوم به روستای سلطان احمد در ۲۷ آذر همن سال

البته با قوای دولتی نیز که از تهران برای دفع فتنه ی سمیتقو فرستاده می شدند بارها درگیر شد.( ۱۶ اسفند ۱۲۹۸، ۲۸ آذر ۱۲۹۹، در گیری با ژاندارم های دولتی در سال۱۳۰۰، ۲۰ مرداد ۱۳۰۱و . . .)

دهها مورد از یاغی گری های سیمیتقو در تاریخ ثبت شده است. شدت سنگدلی سمیتقو به حدی است که با گذشت چیزی حدود ۸۰ سال هنوز زخم های مردمان آزربایجان التیام نیافته وگاهی این زخم ها سر باز می کنند از آن دوران تلخ شکوه ها مینمایند.

قتل وغارت روستا های اطراف اورمیه که در اوضاع اسفناک آن زمان گران شدن سرسام آور ارزاق مورد نیاز مردم بیچاره وهمچنین تصرف روستاهای توپراق قلعه، دیکاله، ختایلو، ودیزه سیاوش که ۴ منطقه را مرکز سکونت خود قرار داده و هر از گا هی از این محل ها به اورمیه حمله می کرد.

او در ادامه تمام مال ودارای مردم بیچاره را غارت کرده و به توپراق قلعه برده و از مردم خواست تا اگر حاکم شهر اورمیه (سردافاتح)را از شهر بیرون نکنند دارایی های آنهارانخواهد داد.

انتصاب فردی بانام پروت آقا کرد را دراورمیه و واگذاری اداره راهها، گمرکات، میخانه ها، کارگذاری ها واداره ی نظمیه. در ادامه او عمرخان را برای قلع وقمع میرزا ربیع آمراغه ای به سولدوز فرستاده عمرخان بعد از شکست مراغه ای به قتل وغارت در سولدوز وروستاهای آن پرداخت.

او همچنین برای جمع آوری تجهیزات وپول مردم اورمیه را در باغ قیصرخانم جمع آورد وآنها را به چوب بست و از آنها خواست تا اسحه های خود را تحویل دهند و مردم که سلاحی نداشتند مورد ضرب و شتم قرارگرفتند شدت کتک کاری به حدی شدید بود که مردم بیچاره اسلحه خود مزدوران سیمیتقو را خریده به آنهاتحویل میدادند کسانی که اسلحه نداشتند زندانی می شدند و شرط آزادی زندانیان پرداخت۱۰۰۰۰لیر ترک بود. (رحمت اله توفیق، تاریخچه اورمیه، ص ۱۲).

در وابستگی سیمیتقو به انگلیس اسناد فراوانی در دست است. همین کتابهایی که خودِ کردها نوشته و یا ترجمه کرده اند نشانگر این وابستگی هاست.

میرزا علی آقا تبریزی – ثقه الاسلام (۱۲۳۹ – ۱۲۹۰)

SONY DSC

   در انقلاب مشروطه، عالمان نیز همراه با مردم در برابر استبداد ایستاده و جانشان را در این راه قربانی کرده اند. یکی از عالمان انقلابی بزرگ نیز میرزا علی ثقه الاسام است که لقب ۷۳ مین شهید عاشورا را به دست آورده است. ثقه­الاسلام مردی بزرگ از سلاله­ی علم، عالم، فقیه، شاعر، نویسنده و انسانی دارای اندیشه­های والای آزادی خواهی و عدالت طلبی بوده است. بعد از پیروزی مشروطه، نگهداری و حفاظت از دستاوردهای انقلاب مشروطه، بیرون انداختن بیگانگان و اشغالگران از سرزمین مادر بر گرده عالمانی چون ثقه الاسلام و شیخ محمد خیابانی می­افتد. اشغالگران روس، در دفاع از حاکمان مستبد و صیلنت از منافع خود، وارد تبریز شده و نمی­خواستند این شهر را تخلیه نمایند. اشغالگران، استعمارگران و حاکمان مستبد دست در دست هم نهاده و برای محروم کردن مردم از ثمرات انقلاب تلاش می­کردند. در چنین زمانی، ستارخان و باقرخان را از تبریز به تهران کشانده و تبریز را بدون رهبر می­گذارند. کنسولگری روس نیز تبریز را خالی یافته، برای دستگیری و نابودی انقلابیون وارد میدان می­شود. دستگیری رهبران مرکز غیبی بوجود آمده در تبریز و بی­رهبر کردن مردم، از برنامه­های اصلی کنسولگری روس در تبریز بوده است. بر همین اساس، علی مسیو، ثقه الاسلام، شیخ سلیم، ضیاءالعلما، صادق خان الملک، آقا محمد قافقازلی و آقامحمدخان دستگیر می­شوند، البته علی مسیو از میدان در رفته و دستگیر نمی­شود. در عوض دو فرزند نوجوان او حسن ۱۴ ساله و قادر ۱۷ ساله را دستگیر می­کنند و همگی را در عاشورای سال ۱۳۳۰ قمری در تبریز به دار می­آویزند.

برای ادامه و تکمیل تحصیلات حوزوی به عتبات عالیه رفت و ۹ سال تمام در آنجا علوم فقه، اصول، حکمت، کلام، ادبیات، ریاضیات، نجوم، هیئت و تاریخ را آموخت  و به عنوان عالمی فرهیخته به تبریز بازگشت و مانند رهبری فداکار و از جان گذشته کمر همت برای بیداری مردم وطنش بست. او بر بالای منبر، هم در جهت هوشیاری و آگاهی مردم موعظه می­کند و هم با سلاحی در دست علیه دولت استبدادی و ظلم و جور زمانه به مبارزه برمی خیزد.

توسط کنسول روسیه دستگیر و در یک دادگاه صحرایی به مرگ محکوم می شود. به هر صورت، او را همراه با همرزمانشان در روز عاشورا به دار می­کشند. زمانی که او را بر بالای دار می­بردند، او در برابر فرمانده بلند پایه­ی روس چنین می­گوید:

«بيزيم اوچون دار آغاجي معراجدير، آللاها گئده‌ن نرديوان‌دير».

   ثقه الاسلام، در عین حال شاعری ارزشمند و هنرمند نیز هست. باآثاری که با سلاح قلمش نوشته است همواره موجبات ترس و وحشت دشمنان را سبب گشته و راه مردم را با آنان روشن ساخته است. امروز آثار او را می توان چنین جمع بندی کرد و برای نشر آنان برنامه ریخت. این، وظیفه ای است که در برابر ادیبان امروز آذربایجان قرار دارد. این آثار عبارتند از:

  • ديوان شعر

  • مرآت المكتب ۷ جلد

  • اگر ما آذربايجانيان غفلت كنيم

  • مشروعه يا مشروطه

  • رسالهء سياست

  • علم الرجال

  • لال لار كيتابي

  • تحصيل زيج هندي

  • تلگرافلار مجموعه سي[۱۰]

  • ايضاح الاخبار

۱۱-تاريخ اماكن شريفه ورجال برجسته

روس‌ها که تبریز را در اشغال داشتند از ثقةالاسلام خواستند که به کنسولگری روسیه در تبریز بیاید. در کنسول گری از او خواستند که علیه مجاهدان برگه ای را امضا کند و او نپذیرفت.

این کار امتناع و مأموران روسی او را نیز به جرم همکاری با مجاهدان پای چوبه دار بردند.

پس از انقلاب اکتبر روسیه، دولت شوروی هیئتی را به تبریز اعزام کرد و به عنوان عذرخواهی دسته‌گلی بر مزار وی گذاشتند

 از کارهایی که ثقه الاسلام انجام داد می توان حمایت او از مشروطه، حمایت از انجمن ایالتی آذربایجان، همکاری در تهیه قانون اساسی، ارسال تلگرامهای مختلف به تهران، وزرا و دیگران،

 رفتن نزد عین الدوله در باسمنج برای مذاکره و منصرف کردن او از محاصره ی تبریز. او حتی شاه را برای برقراری دوباره مشروطه نصیحت می کرد.  لیکن این کار صورت نگرفت و محمدعلی شاه در ۲۷ جمادی الآخره ۱۳۲۷ از سلطنت خلع گردید. ثقه الاسلام از ستارخان دفاع می کرد، با شیخ محمد خیابانی موافق بود. ثقه الاسلام با مکتوبات خود مراجع بزرگ را به عتبات عالیات در جریان تمام تحولات آذربایجان قرار می داد و برای خروج قوای بیگانه روس از خاک آذربایجان تلاش بسیار می کرد. با تجاوزات روس و انگلیس مخالفت های شدیدی می کرد و در نهایت نیز بدست قوشون روس دستگیر و اعدام شد.

در این دوران ثقة‌الاسلام تحت فشاری چند جانبه بود: مخالفان مشروطه که او را محرک و همه‌کاره مشروطه می‌دانستند، از طرف دیگر دموکرات‌های تندرو، که ثقة‌الاسلام از آن‌ها انتقاد می‌کرد، از او بدگویی می‌کردند؛  برخی عوام نیز از رفتار متجددانه او انتقاد می‌کردند. همچنین چون ثقه الاسلام ریاست شیخیه – یکی از فرقه های مذهبی هم بود  متعصبان مذهبی نیز او را طعن می کردند و بر ضد او شبنامه منتشر می‌کردند. به رغم تمام این مخالفت‌ها، ثقة‌الاسلام تلاش می‌کرد مانع درگیر شدن مردم با یکدیگر شود.

ثقة‌الاسلام از تأسیس مدارس به سبک جدید حمایت می‌کرد و آن‌را در پیشرفت جامعه مؤثر می‌دانست. گروه‌های سنّتی جامعه با این مدارس مخالف بودند ولی او می‌کوشید اوضاع را به گونه‌ای سازد که کم‌ترین حساسیت را ایجاد کند.

فاجعه ی جیلولوق

استعمار در قامت روسیه و انگلیس برای تضعیف، تجزیه و غارت ایران، علاوه بر ماسونهایش که کار آمادگی ذهنی را پیش می برد با تسلیح و حمایت از گروه‌های مختلف کرد و ارمنی نه تنها در ایران، بلکه در خاک عثمانی و قفقاز نمود می‌یافت.

طی این سالها بود که مسلمانان در قفقاز و شمال غرب ایران در معرض کشتار بی رحمانه قرار گرفتند. کشتاری که به دست آشوری‌ها (جیلوها) و ارامنه صورت گرفت.

آَشوری‌ها کسانی بودند که پس از پیوستن به متفقین و اعلان جنگ علیه عثمانی و متعاقب شکست به شمال غرب ایران مهاجرت کردند. مردم محلی نیز پس از مهاجرت آشوری ها به منطقه آذربایجان آنان را جیلو می نامیدند. کشتار مردم محلی به دست روی داد، در میان مردم آذربایجان به فاجعه جیلولوق معروف شده است.

قوای مسلح این قوم به رهبری مارشیمون بنیامین در حمایت از متفقین و با تحریک آنان علیه امپراطوری عثمانی اعلام جنگ کردند. با شکست مقابل قوای عثمانی مهاجرت و وارد اراضی قفقاز و شمال غرب ایران شدند. احمد کسروی شمار آنان را حدود ۱۲ هزار خانوار ذکر کرده که از طریق سلماس وارد اورمیه شدند. بعدها حدود ۸ هزار تن از ارامنه نیز از سمت ایروان وارد اورمیه شدند.

براساس برخی منابع چند هزار نفری که از قبل در این منطقه سکونت داشتند به آنان پیوسته و پس از مسلح شدن به فکر تحقق رویاهای خود در این منطقه افتادند. آنان چون نتوانسته بودند در سرزمین های عثمانی کاری از پیش ببرند، تمرکز خود را معطوف به قفقاز و شمال غربی ایران (آذربایجان غربی) کردند. پیوستن آشوریان و ارامنه محلی به قوای مسیحی به ویژه پس از قتل رهبرشان صورت گرفت و این اتفاق آنان را چنان را خشمگین کرد که تر و خشک را با هم سوزاندند و حق همسایگی دیرین از یاد بردند.

 حزب داشناکاسیتیون توسط ارامنه افراطی در سال ۱۸۹۰ با هدف ایجاد ارمنستان بزرگ در تفلیس ایجاد شد و دشمنی با مسلمانان منطقه و به ویژه آذربایجانیها سرعت بیشتری به خود گرفت و جنایات بزرگی در اراضی تاریخی آذربایجان از جمله ایروان، باکو، گنجه، سومقائیت و دیگر شهرها به وقوع پیوست که هدفی جز پاکسازی قومی و تشکیل کشوری ارمنی نداشت.

پس از پایان جنگ قاجار با روس و عقد قراردادهای گلستان و ترکمنچای، قفقاز تماما در کنترل روسیه قرار گرفت و کوچ ارامنه ایران و ترکیه به این منطقه که به دست روس‌ها افتاده بود کلید خورد. کوچ گسترده ارامنه-آشوری به آذربایجان ایران نیز از سال۱۹۱۵ آغاز شد. این مهاجرت به کشتار و نسل‌کشی مردم منطقه منجر شد. این کشتار بعد از ۱۵۹ روز نسل کشی مردم بی دفاع آذربایجان، با ورود عثمانی و مقاومت محلی به پایان رسید.

باز لازم است اشاره ای داشته باشیم به جنگ ارامنه با عثمانی. امپراطوری عثمانی که از خیانت های متمادی ارامنه به تنگ آمده بود مجبور به خلع سلاح ارامنه ای شد که علیه دولت اعلان جنگ کرده بودند. نمونه ای از این خیانت مورد آقاپطروس بود. وی با آنکه دوره ای کنسول عثمانی در اورمیه بود اما به نیروهای متفقین پیوسته و به فرماندهی بخشی از نیروهای آشوری-ارمنی رسید. پطروس در این مقام نقش مهمی در مبارزه با عثمانی ها و همچنین اشغال و کشتار مردم اورمیه داشت.

از این تاریخ جنگ های پی در پی در اطراف دریاچه اورمیه میان روسها و عثمانی به وقوع می پیوست. عمر ناجی فرماندهی عثمانی را برعهده داشت.

با خروج روسها سرگرد «کراسی» انگلیسی برای بررسی اوضاع نظامی متفین وارد اورمیه شده و به فکر تشکیل ارتش مسیحی افتاد. او که قبلا نیز با سیمتقو همکاری کرده بود به اورمیه آمد تا دوباره ارامنه رادر مقابل عثمانی متحد کند. وی حتی طرح اتحاد سیمتقو با جیلوها را با کنسول روس مطرح کرد و مورد موافقت قرار گرفت. فرانسه و آمریکا نیز مقادیر زیادی سلاح برای این ارتش تهیه کردند.

در واقع مارشیمون در صدد اتحاد با سیمتقو برآمد. این دیدار نیز در راستای خواست بریتانیا و فرانسه برای اتحاد با سیمتقو علیه عثمانی و اشغال غرب ایران و آذربایجان نیز بود. حتی با همکاری یکدیگر قصد داشتند تا نزدیک تبریز نیز بیایند. اما سیمتقو به دلیل شکی که به مارشیمون داشت وی را به قتل رساند.

جیلوها با قتل مارشیمون به دست سیمتقو برای گرفتن انتقام به سمت کهنه شهر و قلعه چهریق در نزدیکی این شهر که محل اقامت سیمتقو بود حرکت کردند اما وی فرار کرده بود و مردم بی دفاع محلی به جای وی قربانی شدند و صدها تن از مردم محلی به قتل رسیدند.

پس از مارشیمون پطروس مسولیت فرماندهی نیروهای ارمنی را برعهده گرفت. او با رهبری جیلوها چند صد تن را کشته و نزدیک به چهل هزار نفر را از سلماس اخراج کردند. بسیاری این مهاجرین اجباری از آنان در راه جان باختند و برخی نیز از طرف سیمتقو غارت یا کشته شدند. بنابراین مشاهده می شود که مردکم آذربایجان توسط هر دو : سیمیتقو و جیلوها کشته می شوند.

اسناد تاریخی تعداد کشته ها را حدود ۱۲هزار نفر عنوان می کنند. روستاهایی مانند قهرمانلو، چیچکلو، کهنه‌شهر، عسگر آباد، نازلو و اوصالو از جمله دهاتی هستند که شاهد شدیدترین نوع نسل کشی از طرف جیلوها-ارامنه بودند.

در این سه روز تلاش علمای شهر و حکومت کارساز نشد و کنسول های آمریکا، روسیه و نمایندگان بریتانیا و فرانسه نیز تقریبا به نفع مسیحیان بی طرف بودند. در ۲۵ فوریه اهالی ارومیه به دلیل نداشتن سلاح و نبود کمک تسلیم می شوند. بعد از سقوط شهر وضعیت وخیم تر می شد. جیلوها به خانه های مردم ریخته و غارت می کردند. دهات اطراف نیز از طرف جیلوها و به بهانه خلع سلاح تقریبا خالی از سکنه شده بودند و مردم فراری از شهرها از سرما و قحطی جان می باختند.

به دنبال تشکیل ارتش مسیحی در غرب آذربایجان و شروع پاکسازی قومی مسلمانان در اورمیه و سلماس، در ۱۳ فوریه ۱۹۱۸ امپراطوری عثمانی دستور سرکوب آن در آذربایجان را داد. قشون عثمانی در اوایل آوریل ۱۹۱۸ از سمت رواندوز به طرف اورمیه حرکت کرد. در ۹ می ۱۹۱۸ نوری پاشا از فرماندهان عثمانی با قطار وارد تبریز شده و ۱۲ می به نخجوان حرکت کرد. اواسط ماه مه قوای عثمانی جهت آزادسازی مناطق اشغالی اورمیه و سلماس از مرز عبور کرده و وارد خوی شدند.

در ۱۵ژوئن ۱۹۱۸ سربازان عثمانی به توابع سلماس رسیده و پس از دو روز درگیری در ۱۷ ژوئن ۱۹۱۸ (خرداد ۱۲۹۷) سلماس را از حضور ارامنه پاکسازی و در خان تختی اردو زدند. البته برخی از علمای محل هم از جمله مرحوم عسکرآبادی از عثمانی ها دعوت می کنند که به داد مسلمانان برسند.

همزمان با تلاش عثمانی برای ورود به اورمیه و سلماس و فراری دادن آشوریها و ارامنه، آندرانیک درصدد حمله به جنوب دریاچه اورمیه برآمد. ارمنی ها که به رهبری آندرانیک توانسته بودند بخشی از امیال خود (تشکیل کشور ارمنستان) را در قفقاز عملی ساخته بود (در ۲۸ مه ۱۹۱۸)، برای ایجاد ارمنستان بزرگ لازم دیدند تا با اشغال خوی در آذربایجان، حورهای وان، ایروان و نخجوان را به یکدیگر متصل سازند. آنها به رهبری آندرانیک با سپاهی ۸ هزار نفره راهی خوی در آذربایجان غربی شدند اما با مقاومت مردم خوی و رسیدن قوای عثمانی مجبور به فرار شدند.

پس از شکست ارامنه در خوی و عقب نشینی آندرانیک، سربازان عثمانی پس از سلماس به سوی ارومیه پیشروی کردند و با شکست آقا پطرس فرمانده نظامی ارامنه، آنان را مجبور به فرار کردند. اما وضعیت شهر ها و روستاها بسیار تراژیک بود و دهات اطراف پر از جنازه هایی بود که ارامنه کشته بودند.

عثمانی ها نیز در ۱۹ اکتبر ۱۹۱۸ و به دنبال صلح با متفقین بزرگان اورمیه را جمع و اعلام عقب نشینی از آذربایجان کردند. با اتفاقات مختلف در آذربایجان این منطقه بسیار ضعیف شده و براساس برخی آمارها ۱۵ درصد از جمعیت خود را از دست داد.

به نوشته احمد کسروی درکتاب” تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان”، ارامنه در این سالها ۱۵۰ هزار نفر از ترکهای آذربایجان را قتل عام کردند. در کتاب “اورمیه در محاربه عالم سوز” که از یادداشتهای روزانه معتمدالوزاره “در این کشتار نیمی از شهر ارومیه که ۳۰۰ هزار جمعیت داشت قتل عام شدند”.

جیلولوق از حافظه جمعی مردم ارومیه پاک شدنی نیست.

منابع:

علی آذری، قیام شیخ محمد خیابانی، با مقدمه سعید نفیسی. انشارات صفی علیشاه، ۱۳۲۹.

حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران، ۱۳۶۳.

خسرو شاهی، سید هادی، نهضت آزادیستان و شیخ محمد خیابانی، مرکز اسناد انقلاب اسامی، تهران، ۱۳۸۹٫

تجدد، سال ۱، ش ۳۵، ۱۰ ذیقعده ۱۳۳۵، ص۱-۲

احمد کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، تهران، ۱۳۷۸.

احمد کسروی، قیام شیخ محمد خیابانی، تهران، ۱۳۷۶.

عبدالله مستوفی، شرح زندگی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران ۱۳۷۷.

عبدالحسین ناهیدی آذر، جنبش آزادیستان شیخ محمد خیابانی: انقلاب سوم مشروطیت، تبریز، ۱۳۷۹.

ابراهیم صفایی. رهبران مشروطه. تهران، جاویدان، ۱۳۴۶٫

مجموعه آثار قلمی ثقه الاسلام شهید تبریزی. به کوشش: نصرت الله فتحی. تهران، انجمن آثار ملی، ۱۳۵۵٫

نصرالله فتحی، زندگینامه شهید نیکنام ثقه الاسلام تبریزی. تهران، بنیاد نیکوکاری نوریان، ۱۳۵۲٫

کریس کوچرا، جنبش ملی کرد، ترجمه: ابراهیم یونسی، انتشارات نگاه تهران ۱۳۷۷ چاپ دوم.

تاریخچه اورمیه، رحمت الله توفیق، انتشارات شیرازه، ۱۳۸۲.

اورمیه درگذر زمان، حسن انزلی، انتشارات انزلی، ۱۳۷۸٫

قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس صمد سرداری نیا، نشر اختر، ۱۳۸۳.

۱) علي آذري ، همان ، ص ۲۷۵ .

۲) ناهيدي آذر ، همان .

۱) همان ،

۲) ويژه نامة هفته نامة اختر ، تبريز، ۱۳۸۲٫

۳) ناهيدي آذر،

۲) مجتبي مقصودي ، تحولات قومي در ايران، تهران، ۱۳۸۰، ص ۲۴۴٫

۲) عبدالحسين ناهيدي آذر ، شيخ محمد خياباني ، ص ۳۳٫

۳) همان .

۱) عبدالحسين ناهيدي آذر، قيام شيخ محمد خياباني،

۱) ناهيدي آذر، همان.

نظرات

  • علت اینکه در یادداشت ها به تاریخ تاکید می شودعبرت گرفتن از حوادث گذشته است. وقتی رادیکالیسم و آنارشیسم در احزاب و نشریات انقلاب مشروطه شدت یافت و اصلاح طلبی منسوخ و طرد شد، کودتای سوم اسفند انگلیسی و سلطه خارجی و استعمار و دیکتاتوری نظامی رضاخان بر جامعه تحمیل شد. محمدعلی شاه قاجار که در دوران ولیعهدی اش از حامیان صدور فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه بود در سایه رادیکالیسم مخرب و آنارشیسم غیر عقلانی و ترورهای کور و ناامنی های ایجاد شده و سیاه نمایی ها و دروغ های مطبوعات و احزاب در صدد برامد این آشوب و ناامنی را مهار کند و تکثرگرایی در جامعه آسیب دید. از آنجا که بیش از هفتاد درصد جامعه ایران در دوران مشروطه روستایی بودند کل آراء مثلا تقی زاده از تبریز در مجلس اول ۱۸۵ رای و میرزا ابراهیم آقا (نفر اول) ۴۱۶ رای بود.
    نه در انقلاب مشروطیت و نه در جنبش ملی کردن صنعت نفت اکثریت جامعه که روستایی بودند در آن نقش نداشتند. از انقلاب ۵۷ به بعد است که جامعه شهری و روستایی نقش شان در سیاست پررنگ می شود که اوج آن به دوم خرداد ۱۳۷۶ می رشد.
    از گذشته درس بگیریم و تبعات رادیکالیسم و آنارشیسم در سلطه خارجی و عقلانیت ستیزی و کودتا را بشناسیم. کسانی که در مبارزات مسلحانه دهه چهل و پنجاه نقش داشتند و خودشان را مخالف دیکتاتوری و جامعه تک صدایی شناسانده بودند همان ها در دهه هفتاد در مقابل تکثرگرایی ایستادند. اتخاذ رویکردهای رادیکالیستی و آنارشیستی به معنای عدم بلوغ فکری و سیاسی است

  • از زمانی که مطبوعات در ایران شکل گرفت هرکسی که فحاش بود، هرکسی که هرزه درایی و دروغ سرایی و بهتان افکنی می کرد، روشنفکر و آزادیخواه لقب می گرفت. مثلا وقتی بهاء الواعظین به مادر محمدعلی شاه که دختر امیرکبیر است و به ام الخاقان و تاج الملوک معروف است لقب حرامزاده داد به آزادیخواه موسوم گشت!!!
    ملک المتکلمین ها، میرزا جهانگیرخان ها در حبل المتین و صوراسرافیل و غیره هر ناسزائی که به دهانشان می آمد نثار محمدعلی شاه می کردند. مویدالاسلام ها، حسن کاشانی ها در حبل المتین ها دشنام ها و افتراها و هرزه درایی ها را از حد گذرانده بودند.
    این هرزه درایی و فحاشی را آزادی و روشنفکری می نامیدند. هرکس که فحاش بود، هرکس که ضد اخلاق و مذهب و ارزشهای جامعه خود بود، هرکس که به حکومت کشور خود بد و ناسزا می گفت و برعکس سرسپرده انگلیس و تزار بود روشنفکر و آزادیخواه نامیده می شد.
    محمد رضا برازجانی در روزنامه افراطی مساوات به مادر محمدعلی شاه و خود شاه فحش و ناسزا می گفت و این می شد آزادی خواه!!!
    نقش مطبوعات عمق بخشیدن به عقل گرایی، اعتدال، ثبات، اصلاحات، روشن بینی است، نه تخریب، نه خشونت، نه براندازی، نه ناامنی، نه ناسزا، نه بهتان، نه سیاه نمایی، نه قطبی سازی…
    زمانی که دیدید یک جریان سیاسی رویکردش ایجاد آشوب و ناامنی است، زمانی که دیدید یک جریان سیاسی رویکردش شدت بخشیدن به تعارضات و تنش ها و افراطی گری ها و قطب سازی ها در جامعه است، زمانی که دیدید یک جریان سیاسی رویکردش رویکرد همه یا هیچ ، صفر یا ۱۰۰ است و شعارهایش هیچ گونه سنخیتی با جامعه و فرهنگ آن ندارد، مثل کمونیسم دین ستیز، مثل رضاخان نژاد ستیز و انسان ستیز در زباله دان تاریخ دفن خواهند شد. جامعه رادیکال روی توسعه و آزادی و امنیت را نخواهد دید. توسعه و امنیت و آزادی با عقلانیت و اعتدال و اصلاحات ممکن است. جامعه توسعه یافته جامعه ای عقلانی است که مبتنی بر آموزش، اقتصاد، هنر، اخلاق، فلسفه، دیپلماسی، منطق، قانون، تکثرگرایی، ثبات و امنیت است. از غوغاسالاری و رادیکالیسم و سیاه نمایی و قطبی سازی و غیره در نظر و عمل اجتناب کنیم تا توسعه همه جانبه کشور با تدبیر و امید حاصل آید. رادیکالیسم و فقر همه جانبه دو روی یک سکه اند. رادیکالیسم و آنارشیسم یعنی جامعه به آن حد از بلوغ نرسیده که بتواند گفتگو و تدبیر و تفاهم داشته باشد و به خاطر فقر فکری و فقر نظری می خواهد این فقر را در کوچه ها و خیابان ها با ایجاد ناامنی و بی ثباتی و توقف زندگی عادی نمایان سازد.
    آنارشیسم و رادیکالیسم یعنی فقر نظری، ضعف، یاس، عدم خلاقیت، عدم بلوغ، عدم رشد فکری

ارسال دیدگاه