تحلیل تطبیقی توپونیم شهرهای بیجار و قیدار / خلیل مختاری نیا

خلیل مختاری نیا – دانشجوی دکترای تاریخ فرهنگ و تمدن ملل سلامی

چکیده:

      تحلیل علمی نامهای جغرافیایی(toponymy) یعنی تجزیه،تحلیل و تعریف اسامی شهرها، روستاها،رودها،کوهها،طایفه ها،اقوام و… در ابعاد مختلف فرهنگی مخصوصا زبانشناختی منجمله زبانشناسی تاریخی،جغرافیایی و اثبات معانی ظاهری و باطنی آنها با ذکر مدارک مستدل و اسناد غیرمشکوک می باشد که براساس آن می توان تاریخ،فرهنگ، زبان و هویت اصلی و واقعی توپونیم ها را مشخص و ثبت کرد.

Toponymواژه‌ای با ریشهٔ یونانی است که از دو بخش topo به معنی «مکان، جای» و onoma به معنی «نام» تشکیل شده است. (Oxford (Dictionary,2004)  واژه ی toponymy نیز به معنای جاینام _شناسی به کار رفته است؛ براین اساس شناخت هویت واقعی تاریخ، فرهنگ و زبان شهرها و روستاها چه از منظر تحلیل معنای لغوی و مفهوم اصطلاحی( وجه تسمیه ظاهری و لغوی) و چه از زاویه تحلیل زبانشناختی_فرهنگی توپونیم و ائتنوتوپونیم صورت بگیرد، هر دو از شاخه های علم اتیمولوژی محسوب می شوند؛ وجود جاینام ها(توپونیم ها) و قوم_نامها(ائتنوتوپونیم )های مشترک، معادل و مشابه در گستره تاریخی آذربایجان کهن، ظرفیت تحقیقات دقیق و عمیق در خصوص تحلیل های متعدد توپونیمی را فراهم کرده است؛ کهن شهرهای بیجار و قیدار نیز از منظر تاریخی و هویتی ظرفیت و استعداد پژوهش های گسترده با زاویه و نگاههای مختلف را دارا هستند تا از این طریق گردوغبار تحریف ها،جعل ها و تغییر و تحول های غیر علمی از چهره آنها زدوده شود.

     درخصوص وجوه تسمیه بیجار، قیدار از زاویه معنای لغوی و سطحی، کتب و مقالاتی منتشر شده است ولی آنچه که به نظر می رسد تاکنون در مورد آن تحقیقات علمی  صورت نگرفته تحلیل توپونیمی و ائتنوتوپونیمی جاینامهای بیجار و قیدار می باشد. فلذا مقاله پیش رو قصد آن دارد که در وهله ی اول: به ارائه تحلیل توپونیمی شهرهای بیجار و قیدار بر مبنای جای_نامهای موجود در گستره گنجینه لغات کهن و توپونیم حوزه جهان ترک اقدام و در وهله ثانی: به تحلیل تطبیقی دو توپونیم همسایه(بیجار – قیدار) با اتکا بر نتایج تحقیقات علمی و دانشگاهی محققان اهتمام نماید.

کلیدواژه ها: بیجار،قیدار،بایجار،قایدار،توپونیم،ائتنوتوپونیم،تانگری

مقدمه:

     “توپونیم” یکی از شاخه های اصلی علم اتیمولوژی محسوب می شود  که تحت عنوان شناخت”جاینام” _ها تاثیر غیرقابل انکاری در شناخت معنا و مفهوم تاریخی شهرها، روستاها،اماکن تاریخی_باستانی،کوهها،اقوام و ایلات و … دارد.

      “جای نامها از لحاظ تاریخی،جغرافیایی و زبانشناختی ارزش فراوانی دارند و می توانند در آشکار ساختن بسیاری از حقایق تاریخی که با گذشت زمان،جز نام اثری از آنها به جای نمانده است، پژوهشگران را یاری رساند(رفاهی علمداری،۱۳۸۰: ۱۳۷)؛ دکتر میرعلی رضایی [ دکترای زبانهای ترکی] طی مقاله ای تحت عنوان “نگاهی به تغییر جای_نامهای ترکی_شیعی” که در شماره ۷ مجله “آیدین گلجک” چاپ شده، در خصوص شناخت توپونیم و انواع آن می نویسد:” در علم توپونیمی، جای_نامهایی وجود دارند که هنوز معنای آنها مشخص نشده است و اکثرا به دوران باستان مربوط می شوند آنها از سوی زبانشناسان به عنوان توپونیم های(لال) معروف هستند؛ توپونیم هایی که معنای آنها در نگاه اول مشخص و روشن می شود توپونیم های شفاف نامیده شده و توپونیم ها(جاینامها)یی که قسمتی از ترکیب آنها مشخص و قسمت دیگر آن نامشخص می باشد توپونیم ها نیمه شفاف نامیده می شوند.(رضایی،آیدین گلجک،ش ۷، ۱۳۹۸)؛ با این توضیحات و مستندات به نظر می رسد که جای_نامهای بیجار و قیدار  مخصوصا قیدار از آن دسته توپونیم هایی هستند که باستانی و تاریخی بوده و معنا و مفهوم لغوی آنها نامشخص و غیر شفاف می باشند[توپونیم های غیرشفاف/ لال] فلذا جهت شناخت آنها باید به لایه های عمیقتر تاریخ،جغرافیای تاریخی،فرهنگ و زبانشناسی نقب زده و آنها را استخراج نمود.

تعریف و تبیین مساله:

      وجود برخی از وجوه تسمیه های عامیانه، کلیشه ای، غیر علمی مانند اطلاق عبارت ” بدون جار” برای شهر بیجار و اطلاق و انتساب صرف جای_نام قیدار به یکی از نواده گان حضرت ابراهیم (ع) بدون لحاظ تاریخ،فرهنگ،هویت و زبان ساکنان بومی_کنونی آن در کنار ترویج وجه تسمیه های کوچه و بازاری برای خیلی از روستاها و اماکن تاریخی ترکان در پوشش تلاش های جریانات همسو با تفکرات انحرافی ایرانشهری ها، پان ایرانی ها و آذریها در مورد جعل و تحریف تاریخ، فرهنگ، زبان، هویت  و اسامی بسیاری از روستاها و شهرهای مناطق ترک نشین ایران منجمله شهرستان های بیجار گروس و خدابنده(قیدار نبی)از عمده مسائل و چالش هایی هستند که مطمح نظر تحقیق مزبور نیز می باشد؛ پرداختن به ریشه ی مسائل مطروحه و ارائه دریافت های جدید از وجوه تسمیه بیجار گروس و قیدار برمبنای تحقیقات آکادمیک محققان و مورخان معتبر قطعا در بازیابی هویت انکار شده ترکان و به تبع آن در تقویت و تحکیم وحدت موجود در گستره ایران اسلامی موثر خواهد افتاد.

سابقه تحقیق:

     در خصوص توپونیم های بیجار گروس مخصوصا حوزه ترکان گروس [به استثنای سلسله مقالاتی که در فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم بین سالهای ۱۳۹۵-۱۳۸۹ چاپ و منتشره شده و…] تاکنون تحقیقات علمی و دانشگاهی صورت نگرفته است. آنچه که در افواه و حافظه عمومی و صفحات روزنامه ها و هفته نامه ها در خصوص جای_نام های حوزه مورد پژوهش مطرح شده است عمدتا ترجمه تحت اللفظی و یا معنا و مفهوم سطحی و ظاهری توپونیم های بیجار گروس می باشد که فاقد وجاهت علمی و آکادمیک است؛ ولی در حوزه جغرافیایی ترکان ایران و حوزه جهان ترک کتب،مقالات و مطالب زیادی در خصوص توپونیم ها و ائتنوتوپونیمهای دنیای ترک وجود دارد؛ در ترکیه،قزاقستان،اوزبکستان،جمهوری آذربایجان و حتی کشور افغانستان کتب معتبر و تز دکترای بسیاری از دانشگاه های مشهور این کشورها درخصوص توپونیم های جهان ترک و تحلیل جای_نامهای آنان می باشد؛ دکتر میرعلی رضایی زبانشناس و دکترای زبان های ترکی در ایران ، پروفسور الهامی جعفری سوی زبانشناس و متخصص زبان های باستانی،دکتر صغری تیمورقیزی،پروفسور روزا ائیواز،دکتر ائلمیرا احمدووا و… در جمهوری آذربایجان و پروفسور فاروق سومر در ترکیه منجمله متخصصان،محققان و مورخانی هستند که در خصوص توپونیم های حوزه جهان ترک دارای تحقیقات، مقالات و کتب قابل استنادی هستند.

تفاوت پژوهش مزبور با تحقیقات قبلی:

    مطالعه، شناخت، قرائت، تفسیر و تحلیل تطبیقی توپونیم های بیجار و قیدار با رویکرد زبانشناختی_فرهنگی و بررسی غیر کلیشه ای از عمده ضرورت ها و به  نوعی تفاوت پژوهش مزبور با تحقیقات قبلی می باشد.

اهداف:

     تبیین و بررسی تاریخی­جغرافیایی جاینام های بیجار_قیدار[ بایجار_قایدار] در گستره ی جغرافیایی بیجار گروس و شهرستان خدابنده و در بستر تاریخی جهان ترک و ارائه تعریفی جدید و غیر کلیشه ای از اسامی مناطق مورد مطالعه

فرضیه ها یا سوالات پژوهش :

میزان و محدوده ی ارتباط تاریخی،فرهنگی _ اجتماعی توپونیم های بیجار_قیدار با اتکا بر جای_نامهای معادل و مشابه آن در حوزه جهان ترک تا چه اندازه می باشد.؟

    وجود برخی توپونیم های معادل و مشابه قیدار(قایدار) و بیجار(بایجار) در گستره تاریخی ترکان، حدس نگارنده را در خصوص ارتباط تاریخی این دو توپونیم با ائتنوتوپونیم های  اخذ شده ی مبتنی بر اسم اشخاص،درجات نظامی، اعتقادی و دینی قوم_نامها تقویت می کند.

روش اجرای پژوهش:

۱-روش تحقیق_تاریخی

۲-تحلیلی و توصیفی

   جغرافیای تاریخی بیجار گروس و قیدار نبی

        پروفسورذهتابی در کتاب خود تحت عنوان “تاریخ دیرین ترکان ایران”،دکتر حسن راشدی در کتاب” ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنان در ایران “،دکتر حجت الله ذاکری در اثر خود به نام”ایلامیان، نخستین صاحبان کشور ایران”، دکتر خالقی مقدم در کتاب”استان زنجان؛ سرزمین اقوام افشار و… بر وجود ترکان در غرب و شمالغرب ایران از هزاره های دوم و سوم قبل از میلاد مخصوصا در حوزه تمدنی قزل اوزن تاکید نموده اند که وجود قلعه قمچقای  و اثر تاریخی _مذهبی اوشقون بابا در بیجار گروس و قبر(کورگان) حضرت قیدار نبی در شهر قیدار و دهها آثار باستانی و تاریخی دیگر گویای این واقعیت است.

     دکتر خالقی مقدم درکتاب” استان زنجان، سرزمین اقوام افشار”با تاکید بر ارتباط و پیوستگی اقوام حوزه تمدنی قزل اوزن در دوران قبل از اسلام و بعد از اسلام  معقتد است:”تمدن قزل اوزن از زمان سلطه اسکندر در ایران مستقل از حکومت یونانیان و سلوکیان طرفدار یونانیان اداره می شد و به نام مادآتروپاتکان نامیده شد که لفظ آذربایجان هم از آن نشأت گرفته است؛ ترکان بومی جغرافیای عراق عجم که متشکل از آتروپاتن یا ترکان هامات آتروپاتن یا اشکانیان پارتی و مانناها و سومریان و قیزیل بوی ها یا قیزیل بونداها(قیزیل به معنای سرخ و بوی یا بوندا به معنای نسل و تؤرن مردمان حاشیه قزل اوزن که اسم قزل اوزن نیز یادگار همان ترکان هست) که در جغرافیای مرکزی،غربی،شمالی غربی وسایر مناطق امروز ایران زندگی می کردند.” ( خالقی مقدم، ۱۳۸۰، ۱۱۸/۱۱۹)

      علی محمد بیانی از نویسندگان  و محققان تاریخ و ادبیات ترکان افشار در کتاب “یئددی نامه”  با اشاره به سکونت تاریخی قوم افشار در کناره های رودخانه قزل اوزن می نویسد:”تمام ایلات و طوایف ساکن در کناره های رودخانه های قزل اوزن و تالوار و دیگر رودخانه های منطقه افشار و گروس  تماما جزء قبایل ۲۴ گانه ترکان اوغوز هستند که در “دیوان لغات الترک ”  اثر محمود کاشغری (قرن پنجم  ه.ق) و “جامع التواریخ” اثر خواجه رشید الدین فضل الله همدانی(قرن ۷ ق) مفصلا به آن پرداخته اند.( بیانی، ۱۳۹۵، ۷۸(

       دکتر حسن راشدی در کتاب” ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنان در ایران” و در خصوص جمعیت ترکان ساکن در بیجار گروس و شهرستان قروه و با استناد به تحقیقات م. پناهیان می نویسد:”  م.پناهیان طی تحقیقاتی که از سال ۱۳۳۱-۱۳۲۸ در خصوص جمعیت ترکان ایران انجام داده و ماحصل تحقیقات خود را در مجموعه ای چهار جلدی تحت عنوان”فرهنگ جغرافیای ملی ترکان ایران زمین” تهیه و به انضمام نقشه های مربوطه به چاپ رسانده به صورت مفصل آماردقیق ترکان ایران را به تفکیک مناطق ایران بیان کرده اند، در کتاب مزبور آمار جمعیت ترکان گروس و شهرستان قروه نزدیک به۸۰ هزار  نفر ذکر شده که عمدتا در شهر بیجار و ۱۳۵ روستا و دهستان ساکن بوده اند؛ در این کتاب شهرستان بیجار گروس جزو استان پنجم و در کنار شهرهای همدان،کرمانشاه،سنندج،ملایر، قروه و تویسرکان قرار گرفته است؛ در استان [ کردستان ]  و در شهرستان قروه بیش از ۸۰ آبادی ترک نشین  از مناطق هم مرز با ترکان منفک و در اختیار سنندج قرار گرفته است و در دیگر مناطق کردستان نیز ترکان به صورت جزیره وار زندگی می کنند( راشدی، ۱۳۸۵، ۱۱۹)

      در فصلنامه تخصصی”اینجی دنیزیم” با اشاره به وجود و حضور ایل خلج در بیجار گروس آمده است:” وجود ایلاتی به نام قلیج خانی در بیجار گروس ذهن و باور ما را در خلج بودن آنها تقویت می کند. جالب اینکه بخشِ جنوبی شهر مثلثی شکلِ بیجار در ابتدایِ جاده قروه،خلجلو نام دارد که آنرا نیز قِلیج علی می خوانند!!! لیکن هویتِ قلیجعلی بعنوان شخصی معین مبهم است و اصلِ نام باید به طایفه خلج باز گردد. ” (میرستار گروس اوغلو،۱۳۹۳، ش ۸و۷، 🙂

     پروفسور فاورق سومر نویسنده کتاب تاریخ”اوغوزلار” در مورد قرابت قومی و ارتباط زبانی افشارها،خلج ها، اوغوزها و قشقایی ها و حوزه جغرافیای آنان در ایران  می نویسد:” خلج ها و افشارها دو طایفه بزرگ از اوغوزها را نمایندگی کرده اند و سالها قبل از سلجوقیان برخی از شاخه های قوم خلج در نواحی غرب ایران حضور داشته و تشکیل حکومت داه اند [چراکه] طبق نوشته های ف.کوپرولو  و ابوبکر تهرانی در کتاب دیاربکریه، اجتماعات عظیمی از ترکان خلج در ساوه ،همدان و غرب ایران سکونت داشته و بسیاری از آنها نیز با ترکهای فارس ترکیب شده و قوم قشقایی را تشکیل می دهند، هم اکنون نیز بیش از یکصد روستا در ایران به نام خلج ها ودیگر ایلات اوغوزها وجود دارد.”(سومر،۱۳۸۰ ، ۶۳ و ۶۲)

     در خصوص انطباق قلمرو جغرافیایی  بیجار گروس و قیدار در عصر مادها و مانناها با قلمرو و تمدن ترکان افشار در کرانه های رود قزل اوزن، نظر خالقی مقدم  ذیل عنوان” قوم افشار و حوزه تمدن قزل اوزن” نیز قابل استناد است که  بر وجود تمدن و دولت های اقوام التصاقی زبان در مسیر رودخانه های قزل اوزن و تالوار[منطبق با بیجار گروس، تیکان تپه، منطقه افشار و قیدار نبی، زنجان، ماهنشان،ابهر، خرمدره تا قزوین،قسمتی از همدان و… بعنوان سرزمین قوم افشار] تاکید داشته و می نویسد:”…خط الرأس شرقی کوههای چهل چشمه  و مراتع آن متعلق به طوایف ترک افشار بود بعلاوه مراتع دهستان های  تیله کوه و خورخوره در دامنه های شرقی ارتفاعات چهل چشمه جزو مراتع ییلاقی ایلات مختلف افشار بوده است و هنوز آبادی های ترک نشین آن که اغلب با نام های ترکی خوانده می شوند یادآور این مساله است و ازجمله آبادی باش قشلاق[به معنای اولین قشلاق طایفه افشار] در دهستان گول تپه شمال غربی شهرستان ساق قیز و در شمال شهر دیواندره و یا در جنوب شهر تیکان تپه و در سرمنشأ شاخه قزل اوزن قرار دارد…وجود معبد  باستانی تخت سلیمان و همه قلاع مانند قلاع موسولانلو،کورانلو،یاستی قلعه،قیز قلعه انگوران،قلعه گنزه،قلعه ارزه خواران و قلعه بهم در بالای کوه بلقیس[ بالقیس – بالقیز]،قلعه قمچوغای و دهها قلعه دیگر که در حاشیه این معبد تاریخی هستند و از آن محافظت می کنند همه آنها جزو حوزه ی زیستی و تمدنی قوم افشار بوده که از قدیم الایام منطبق با حوزه تمدنی مادآتروپاتگان[آذربایقان] بوده است.”(همان،۱۳۸۰: )

تانگری؛ سرچشمه توپونیم ها و ائتنوتوپونیم های جهان ترک:

     بر اساس تفکر باستانی ترکان “تانگری” خدای آسمان ها بعنوان اولین خدای شناخته شده در جهان می باشد که در نزد اقوام مختلف ترک منجمله سومریان،اورارتوها،مادها و شعبات آن،مانناها،گؤگ تورک ها،هون ها، اویغورها، اوغوزها،خزرها و… با کمی تغییرات آوایی در فونم ها به صورت ” تانگری، تنگری، تینقیری، تنقری، تانری، تاری” تلفظ شده است؛براساس آنچه که داده های تاریخی به ما می دهد بسیاری از اسامی حوزه زیستی ترکان از تفکر “تانگریسم – یکتاپرستی” آنان نشأت گرفته و عمده توپونیم های جهان ترک بلاواسطه و یا باواسطه به “تانگری – تانری” می رسد؛ پروفسور جعفر سوی در خصوص وجود و جایگاه “تانگری ” در بین اقوام مختلف ترک می نویسد:”خدای اصلی هون ها “تنقری” نامیده می شد،سومریان خدای خود را ” تنگری” می نامیدند، در سنگ نوشته های اورارتویی و قوم هیت خدای ترکان(تانگری) به صورت تینقیری/ تینگیری نامیده می شد.(جعفرسوی،۲۰۱۰ : ۲۱۵ )

     در باور ترکان “تانگری” بعنوان خدای آسمانها محسوب می شود که خورشید، ماه، ستاره ها، صواعق آسمانی، رعد و برق، ابرها، باران ها،طوفان ها،بادها،اجرام آسمانی و…سربازان،موکلان و ملائکه ی “تانگری” هستند که به امور آسمانها و انسانها در زمین مشغول هستند؛ تانگری در نزد ترکان گروس عمدتا به صورت “تانری – تاری” استفاده می شود؛ ضرب المثل ذیل در بین ترکان گروس بسیار رایج می باشد:” تاریا بنده لیگ ائلمیر”؛ یا بایاتی ذیل:

آی چیخار قدیر تانریم   //   تقصیریم نه دیر تانریم

یا منیم اؤز گولومو    //      یا منه صبیر تانریم

     طبق تحقیقات پروفسور جعفر سوی بسیاری از توپونیم ها(جای_نامها) مخصوصا قوم نام ها،ایل_نامهای موجود در حوزه جهان ترک ارتباط نزدیک و بی وسطه ای با پرستش تانگری و ارواح پاک در آسمانها و همچنین ارواح زمینی و زیر زمینی داشته و دارد، وی در ارتباط با انواع قوم نامها می نویسد:”در زبان های ترکی قوم_نامها دارای منشأ و لایه های خیلی پیچیده و قدیمی هستند که در آن ها هم نام های خدایان و هم نامهای توتمیک ترکان دیده می شود فلذا براین اساس می توان قوم_نامهای موجود در حوزه جهان ترک را به انواعی تقسیم کرد مانند: قوم_نام های اخذ شده از خدایان، ارواح ،اجسام آسمانی،اجسام زمینی و بخشش های خداوند،طبیعت و عناصر طبیعی(جعفرسوی،۲۰۱۰،۱۴)

قوم_نا های بیجار و قیدار و ارتباط آن با حوزه جهان ترک:

       تحلیل لغوی_معنایی برخی از اسامی شهرها، روستاها، مناطق تاریخی و باستانی، کوهها،قلاع،رودها،ایلات، تیره ها، نامهای فامیلی و… در بیجار گروس و شهرستان خدابنده نشان می دهد که بسیاری از توپونیم ها و ائتنوتوپونیم های مناطق مذکور با اسم اشخاص، شخصیت های دینی_اعتقادی،نام فامیلی ایلات و تیره ها،صنعت، شغل، باورها و اعتقادات،توتم، علامات ظاهری،پوشش، درجه نظامی و القاب ساکنان آن در طول تاریخ ارتباط تنگاتنگی داشته و دارد که برخی از آنها در حوزه مورد پژوهش عبارتند از:

  • قلعه قمچوغای[قامچوغای]،آرامگاه اوشقون بابا در بیجار گروس،مرقد قیدار نبی در قیدار، آرامگاه “باباگورگور “در منطقه ترک نشین قروه و… که جای_نامهایی برگرفته از وجود تفکر و اندیشه های دینی،اعتقادی و اندیشه های مذهبی ترکان می باشد.

  • وجود توپونیم گروس در جمهوری آذربایجان، غرب آذربایجان[واقع در سولدوز و قوشاچای و همچنین نام بیجار گروس] می تواند مبتنی بر نام طایفه و ایل باشد.

  • وجود کوه “ساققیز” در شهر گرماب و همچین نام شهر ساققیز مرتبط با نام تاریخی و کهن قوم ساکا ی التصاقی زبان و همچنین مرتبط با نام گیاهی به نام ساققیز

  • نام فامیلی بویاقچی،خاماچی،اؤرنکچی،فرشچی، مرتبط با صنعت فرش،

  • نام فامیلی آلاداغلو، قره داغلو و… مرتبط با نام کوهها

  • نام فامیلی نالچی،دمیرچی،تیموری،تبیر،پولادی،گؤموشچو،قیزیل ال و… مرتبط با فلزات

  • نام فامیلی افشار،باش افشار،گرگین ،ایده لو،ایمانلو،حسن تیموری،شیخلو،گروسی،داوودلو و…مربوط با نام ایل ها، تیرها،طایفه ها و اقوام

  • وجود محله تخت بیجار (باش افشار سابق) مرتبط با نام قوم افشار( فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم،۱۳۹۵-۱۳۹۰)

  • نام فامیلی گئچلو،آق قویونلو،قره قویونلو و… مرتبط با شغل دامدارای

  • یوزباشی،قیزیلباش،مین باشی،باشقورت[سرگرد] مربوط به درجات نظامی

  • قیزیل آغاج،قیزلعلی،قیزیل کند،گویجه کند،قیزیل داغ، مرتبط با اسطوره “اولو گون” ترکان

  • وجود منطقه ایلانلی در نزدیکی بیجار، روستای گؤیرچینیک در نزدیک گرماب افشارات،قره قوش در نزدیکی شهر قیدار مرتبط با توتم ترکان

  • روستای دایدار در نزدیکی قایدار(قئیدار) مبتنی بر نام شخصیت های دینی

  • وجود روستاهای بیانلو،قاراپالچیق، ،چنگیزقالا،میریک،ماققوت،گؤیجه کند،چوغورقشلاق،قراجلی،کوره کندی،چؤلجه،قالایجا،سوله و…و… همگی دال بر ارتباط تاریخی،فرهنگی، زبانی و هویتی بخش عظیمی از جای_نامها و قوم_نامهای بیجار گروس و قیدار نبی با حوزه جهان ترک می باشد.

  • نام غار “کتله خور” در شهر گرماب با تفکر تانگری و مصداق های آسمانی تانگری مانند خورشید، ماه و حتی با مزار(تپه گورکان) شخصیت های دینی و همچنین نام طایفه و قومی در ارتباط باشد.

تحلیل توپونیم قیدار:

    شهرستان خدابنده(قیدار نبی) یکی از شهرهای استان زنجان می باشد،طبق سرشماری سال  ۱۳۹۵  بالغ بر ۱۶۴ هزار و ۴۹۳ نفر جمعیت دارد شهرستان خدابنده با چهار بخش، هفت شهر و بیش از ۲۲۰ روستای دارای سکنه، در جنوب استان زنجان واقع شده و شهر قیدار نبی بعنوان مرکز شهرستان محسوب می شود. مردم شهرستان خدابنده به زبان ترکی آذربایجانی  ( لهجه افشاری) تکلم می کنند؛شهرهای شهرستان خدابنده عبارتند از: قیدار،سوجاس،گرماب،قره قوش(سهروئردی)،بزینه رود،کرسف.

 در گنجینه اسامی و لغات ترکی، قوم_نامهای ایجاد شده بر اساس تپه،مزار(گورکان)،تربت،،گنبد(گمبذ) خیلی بیشتر است که این مساله با تفکر مبتنی بر تقدس و احترام اجداد صاحبان مزار و گنبد نشأت گرفته است؛ اکثر مزارهایی که بر روی مزار شخصیت های دینی و سیاسی در عصر حاکمیت ترکان ساخته شده دارای گنبد هستند که برگرفته از تفکر دینی و فرهنگی ترکان می باشد که به قبل از اسلام بر می گردد؛ وجود گنبد بر روی قبر امامزاده های یاسوکند و پیره تاش(پیرتاج)،شخصیت های اعتقادی ترکان مانند اوشقون بابا در بیجار، باباگورگور در قروه، قیدار نبی در قیدار و… نمونه های عینی و تاریخی می باشند؛ دکتر میر علی رضایی زبانشناس و دکترای زبان های ترکی در این خصوص می نویسد:” بسیاری از اقوام ترک مانند هون ها،کوشان ها،آفتالیت ها،[اویغورها،اوغوزها،خزرها و…] بر روی مزار فرمانده هان،رهبران دینی و سیاسی و قهرمانان حماسی خود  تپه های خاکی نسبتا بلند تحت عنوان “گورکان” می ساختند که بعدها این تپه ها(گورکان) ها در نزد اقوام مختلف ترک عنوان های مختلفی را پیدا کرده است مانند:تربه،گمبذ،گورکان،یووا،اوبا،باکو،باکی، ماکو، ماکی، پیره[پیره تاش]،اوفا، اوپی …”(رضایی،آیدین گلجک،تبریز،۱۳۹۸)

   پروفسور جعفری سوی به تحقیقات جالب توجهی در خصوص قوم_نامهای جهان ترک دست یافته است که وجود قوم_نامهای معادل و البته کهن در گستره ی وسیعی از دنیای ترک مخصوصا(ایران،ترکیه،جمهوی آذربایجان)که مربوط به قبل از اسلام می باشد را به اثبات رسانده است ؛ نمونه ای از  جدول تحقیقاتی جعفری سوی:

ردیف

ترک

اورارتو

هیت

آلبان

۱

قایدار_ قایتار(قیدار،قئیدر،حیدر)

 کاتار /کایتار

کئتار – قئتار

۲

بارانلو – بایانلو – بیانلو

برانلو – بیانلو

منبع: پروفسور جعفر سوی،روابط متقابل قوم نامها با اسامی دینی، ۲۰۱۰

      طبق داده های فرهنگ ترکی – فارسی شاهمرسی و براساس یافته های زبانشناسی کلمه ترکی “قیدار” در تلفظ محلی به نام”قای دار= قایدار” از کلمه “قایت یا قیت” و یا کلمه “قیدا،قید” به معنای مایه و پسوند “ار” که از پسوند های ترکی می باشد تشکیل شده است.بدین صورت که:کلمه “قیت و قید” به معنای نایاب،دور از دسترس،نادر،کمیاب و پسوند “ار” نیز به معنای قهرمان،مالک،صاحب،توانمند و دارنده می باشد. فلذا کلمه قئیدار و قئیتار نیز به معنای قهرمان نایاب، قهرمان  دور از دسترس، قهرمان نادر و قهرمان کمیاب می باشد. با توجه به این که دو حرف(ت و د) در تلفظ ترکی قریب المخرج بوده و ترکان نیز  در بسیاری از موارد حرف “ت” را به جای “د” و حرف “د” را به جای” ت” نیز استفاده می کنند مانند(دوتدو/ توتدو) و از طرف دیگر پسوند “ار” در بسیاری از کلمات ترکی نیز استفاده شده است مانند”ارسلان” که ترکیبی از پیشوند”ار” به معنی قهرمان” و کلمه “آسلان به معنی شیر”؛ و یا ار+ دالان = اردلان، ارتالان و…

    در دستور زبان و ادبیات ترکی اگر حرف”ت” میان دو مصوت قرار گیرد به صورت”د” تلفظ می شود مانند “ائشیت” به معنی فعل امر بشنو که اسم فعل آن به صورت “ائشیدن” تلفظ می گردد. در کلمه “قئیتار” نیز چون حرف”ت” میان دو مصوت:ِ “ئی” و ” ا ” قرار گرفته به حرف”د” تبدیل می شود یعنی “قیتار” به صورت”قیدار یا   قایدار” تلفظ می شود؛ شاهسئون های شهرستان خدابنده که عمدتا در منطقه افشارات و شیوانات ساکن هستند به قیدار، قایدار می گویند و جالبتر اینکه در همین منطقه شاهسئون نشین روستایی نیز وجود دارد به نام  ” دایدار” که زادگاه بزرگترین و محبوبترین آشیق های ترکان افشار به نام” آشیق عرب پارانلو” می باشد؛ احتمالا ارتباط  دو لغت “قایدار  و  دایدار” نیز از لحاظ اسم مکان و جغرافیا قابل تامل،تفکر  و تحقیق نیز می باشند؛

      در بررسی تاریخی توپونیم شهر قیدار جای_نام های مشابه و معادل به صورت متعدد در اراضی تاریخی ترکان وجود دارد که به صورت اشکال مختلف آمده است؛ دکتر میرعلی رضایی طی تحقیقاتی که در خصوص برخی از توپونیم های غرب آذربایجان به نتایج جالب توجهی دست یافته است، وی در خصوص وجود رودخانه ای به نام قادار/گادار در سولدوز (نقده) ضمن تاکید بر ترکی بودن این نام می نویسد:” قایدار در تاریخ  به اشکال مختلف ثبت شده است مانند قادار،گادار،کاتار،خادار،خیدیر، حیدر و… که بعنوان الهه ی جنگ قوم کاس نیز در منابع آمده است؛ همچنین در کتیبه های اورارتویی در کشور اراخ[ایراک،ایراق، عراق] نام طایفه گایدار/ گادار نیز ثبت شده است.”(رضایی،گلجک آیدین،۱۳۹۸)

     براساس اطلاعاتی که موسی کالانکاتلو ارائه می دهد کتار/کاتار/گادار/گایدار از فرزندان یافث بوده است(کالانکاتلو، ۱۸۶۱:)؛ همچنین مولف کتاب”پیامبران سرزمین ما” در خصوص تاریخ کهن شهر قیدار و انتساب آن به حضرت قیدار نبی(ع) می نویسد: “حضرت اسماعیل ۱۲ پسر داشت که بزرگترین آنان حضرت قیدار[ به معنی سیاهپوست قدرتمند و توانمند] بوده است.پس از وفات حضرت اسماعیل  در ۱۳۰ سالگی قیدار جانشین پدر شد و مردم را به توحید دعوت کرد. این حضرت به گفته محمد باقر مجلسی، جد سی ام حضرت رسول است که اکنون مرقد حضرت قیدار در خیابان اصلی شهر قیدار قرار دارد.نام قیدار بنا به روایاتی از حضرت قیدار نبی (ع) نشأت گرفته که از سلسله جلیله و اجداد حضرت رسول اکرم (ص) می باشد ،که قسمتی از نصب وی را چنین می شمارند:.سلامان بن حمل بن قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله بن ناروخ …که بیست و پنجمین جد پیامبر اسلام بوده و پسر حضرت اسماعیل و پدر بزرگوار آن حضرت ابراهیم خلیل الله می باشد؛  قبر حضرت قیدار (ع) که از اصلاب شامخ و ارحام مطهر می باشد،به دست بولغارخاتون دختر ارغون شاه بقعه ای احداث و در تاریخ ۱۳۱۹ هجری توسط شخصی بنام جهانشاه خان امیر افشار، گنبد و مقبره شریفش  با بهترین وضع آن زمان مرمت شد.( صالح مدرسه ای، ۱۳۱۶، ا، : )

      براساس نوشته های دکتر رضایی  قلعه ای قدیمی در قفقاز وجود دارد به نام ” قایتر”، نام یکی از شهرهای آلبانیا ” قایتارا” نام داشت، همچنین طبق نظر پروفسور جعفر سوی شهر قایتار در جنوب دربند قرار داشته است به این علت که بعدها در نزدکی شهر قوبا از کوهی به نام ” قایتار قوجا ” نام برده شده است و اکنون نیز در جمهوری داغستان طایفه ی کوچکی به نام ” قایتار” زندگی می کنند و همچنین آ. باکیخانف می نویسد:” که امیر تیمور از رودخانه “قویسو” گذشت و شهر کدر- کادار/قایدار را فتح کرد[ شاید ” قویسو” همان دهستان ” قویو” در نزدیکی قیدار باشد که رودخانه ای نیز در نزدیکی آن وجود دارد البته این فقط یک حدس می باشد و نیارمند تحقیقات بیشتر]، همچنین اسم فرمانده باسیل ها که از شمال به آلبانی هجوم کرده بودند ” کاتار گون/قایدارگون ” نام داشت.(همان،آیدین گلجک،۱۳۹۸) همچنین در برخی از نقاط ایران طایفه و نام فامیلی گادار/کاتار/قاتار/قایدار/قیداری،خیدیری وجود دارد.

      طبق بررسی منابع داده شده می توان گفت که گادار،قادار،قایدار،قیدار،کتار،کاتار،قئیدر اسمی ترکی است که به صورت ائتنوتوپونیم(قوم_نام) در آمده است و جزو توپونیم های مشترک جهان ترک هست که قیدار نیز یکی از این توپونیم ها محسوب می شود.

     لازم به ذکر است که بعد از غازان خان  ایلخانی برادرش سلطان محمد اولجایتو به ایلخانی رسید و مذهب شیعه را قبول کرد(۷۱۶-۷۰۳)بر اثر علاقه ی شدیدی که اولجایتو به تشیع داشت به ایشان لقب “خدابنده” دادند، فلذا خدابنده نامی است که از اولجایتو گرفته شده و به نام شهرستان خدابنده اطلاق، که کهن شهر قیدار نیز بعنون مرکز آن انتخاب شده است؛ البته برخی از محققان و اتیمولوگ ها در خصوص “جای_نام” خدابنده و غیرترکی دانستن آن نیز شک دارند.

 بیجار گروس:

      شهرستان بیجار گروس در شرق  استان کردستان واقع شده و مرکز آن شهر بیجار است. بیجار گروس دارای شهر های(بیجار بعنوان مرکز گروس، یاسوکند مرکز منطقه کرانی، توپ آغاج،باباریشانی و پیرتاج) و سه بخش مرکزی و ۱۱ دهستان می باشد، شهر بیجار سالیان متمادی مرکز ولایت گروس بوده‌است؛ اکثریت مردم شهرستان بیجار گروس مخصوصا[شهریاسوکند و منطقه کرانی، شهر توپ آغاج و بسیاری از روستاهای بخش مرکزی بیجار، منطقه چنگ الماس و شهر پیرتاج به زبان ترکی آذربایجانی با لهجه افشاری صحبت می کنند و اکثریت مردم شهر بیجار نیز به گویش گروسی و نزدیک به ۳۰%درصد مردم شهر بیجار نیز به زبان ترکی تکلم و یا تسلط دارند]؛ جمعیت بیجار گروس طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵، برابر با ۸۹هزار و ۱۶۲ نفر بوده‌است؛  ( دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا)

تحلیل توپونیم بیجار بر اساس مولفه های ائتنوتوپونیمیک:

   براساس آنچه که درخصوص مأخذهای قوم_نامها از پروفسور جعفرسوی گفته شد منجمله توپونیم های مبتنی بر تفکرات تانگریسم در نزد ترکان که منشاء و مأخذ بسیاری از جای_نامها بوده است، طبق توپونیم های نشأت گرفته براساس  شخصیت های اعتقادی،بعد آسمانی تانگری و اجرام آسمانی،تقدس درخت در باور ترکان و.. می توان توپونیم بیجار را از دو زوایه تحلیل کرد،زاویه اول: ارتباط نام بیجار با شخصیت های دینی_سیاسی و اعتقادی ؛دوم: ارتباط نام بیجار با تقدس درخت در باور ترکان

  • “بای جار= بیجار”

      در فرهنگ فارسی حسن عمید ذیل کلمه “بای” آن را به عنوان کلمه ای ترکی و به معنای مالدار و ثروتمند و همچنین از “بی – گرفته شده از بیگ” ( نه در جایگاه  ادات نفی و به معنای بدون)  به عنوان کلمه ای ترکی و به معنای امیر ، بزرگ و سرور ذکر شده است و همچنین در فرهنگ مذکور از پسوند “جار” نیز به عنوان یکی از پسوند های ترکی در معانی جار زدن، فریاد،  و چلچراغ  یاد شده است.در فرهنگ های ترکی_ فارسی شاهمرسی و همچنین فرهنگ  لغت روز سخن آمده است:”بای” کلمه ای ترکی به معنای بزرگ و امیر و “جار” نیز به معنای یاری دهنده، هم سوگند، نگهبان و در کل کلمه “بای جار” در معنای سرزمین مردمان ثرتمند، مردان بزرگ، محل سکونت انسانهای مالدار،مرد یاری دهنده و مرد ثروتمند آمده است.

  • بیجر = بیجار  Beyjar

      به عنوان یک اسم ترکی، برگرفته از نام يكي از فرماندهان دوره امپراتوري تركان سلجوقي به نام  بیجر / بیجار  و به معني شخص قدرتمند و ثروتمند می باشد.

   بر اساس مکتوبات فاروق سومر در کتاب “اوغوزلار” در خصوص حضور طوایف و قبایل ترکان اغوز در غرب ایران مخصوصا ترکان خلج و افشار از سالهای  قبل از سلجوقیان  در غرب ایران که دارای دولت و حکومت بوده اند می توان به تفاسیری در مورد  نشأت گرفتن نام بیجار از  “بیجر یا بایجار ” بعنوان نام یکی از فرماندهان سلجوقی یا خلجی رسید که بر مناطقی از غرب ایران حکومت می کرده اند که قطعا بیجار گروس کنونی نیز مجموعه ای از آن بوده است .

     فاروق سومر مولف کتاب ” اوغوزلار ” معتقد است ترکان قشقایی، افشار و خلج که در گستره وسیعی در غرب ایران حضوری تاریخی داشته اند از ترکان اوغوز می باشند که در تاسیس دولت های ترک ایران نقشی اساسی بازی کرده اند :” خلج ها و افشارها دو طایفه بزرگ از اوغوزها را نمایندگی کرده اند و سالها قبل از سلجوقیان برخی از شاخه های قوم خلج به نواحی غرب ایران آمده و تشکیل حکومت داده اند [چراکه] طبق نوشته های ف.کوپرولو  و ابوبکر تهرانی در کتاب دیار بکریه ، اجتماعات عظیمی از ترکان خلج در ساوه سکونت داشته و بسیاری از آنها نیز با ترکهای فارس ترکیب شده و قوم قشقایی را تشکیل می دهند، هم اکنون نیز بیش از یکصد روستا در ایران به نام خلج ها ودیگر ایلات اوغوزها وجود دارد.”( فاروق،ترجمه ی عنصری، ۱۳۸۰، ۶۳ و ۶۲)

توپونیم “بیجار= بیدزار” و ارتباط آن با تقدس درخت در باور ترکان

     در گویش گروسی؛ بیجار از دو جزء «بی» به معنی بید و «جار» به معنی جایگاه و محل رستن گیاه یا درخت مشخص است. بنابراین بیجار به معنی سرزمین یا جایگاه بید است. از آن جا که در این شهر و پیرامون آن، درخت بید فراوان بوده، آن را بیجار نامیده اند(دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا)

    درخت در باورترکان دارای ارزش و قداست بالایی می باشد،تقدس درخت در نزد ترکان ریشه ای عمیق و کهن دارد شاید این تقدس با داستان حضرت و آدم وحوا و سیب بی ارتباط نباشد که در کهن الگوهای انسان ترک نیز تاثیر گذاشته است؛ استفاده ازسیب های قرمز،زرد و سفید در عروسی های ترکان گروس هنوز هم رواج دارد که قطعا فلسفه استفاده آن در عروسی به باور اساطیری ترکان و باورهای آنان در مورد درخت و سیب و تاثیر آن در زندگی زمینی و آسمانی انسان بر می گردد بدینصورت که ریشه درخت سمبل زندگی اموات در زیر زمین، تنه درخت نماد زندگی دنیوی و شاخ و برگ های آن نیز در ارتباط با زندگی آسمانی و معنوی انسان ها می باشد.

     ترکان با این نگاه ارزشی و و باور مقدس به درخت در طول تاریخ نام درخت را چه به صورت مجزا و چه به صورت ترکیبی در گستره وسیعی از حوزه سکونت، دولت سازی و تمدن سازی و حوزه جغرافیایی خود مورد استفاده قرار داده اند که در جای_جای جهان ترک می توان ردپای تقدس درخت در باور ترکان را دید که امروزه پایه و اساس خیلی از توپونیم های موجود در حوزه جهان ترک را تشکیل می دهند؛ دکتر میر علی رضایی می نویسد:”قوم_نامهایی که از اسامی درختان اخذ شده با باورهای خیلی قدیمی ترک ها مرتبط است.در افسانه های مربوط با درخت هم تفکر واقعی و هم اسطوره ای ترک ها منعکس شده است. درخت و حفره های موجود در تنه درخت براساس همان باورهای مقدس بعنوان اولین مادر، پناهگاه، منجی، محل امن و محافظت کننده از بلایای طبیعی محسوب می شود.(رضایی،مجله آیدین گلجک،ش ۷، تبریز،۱۳۹۵،)؛

    رضایی به نقل از  ب. اوگل (ogel،۱۹۷۱،۲۸۲) می نویسد:”ترکان باستانی وقتی برای خویش فرماندهی انتخاب می کردند دور درختی گرد آمده و به بالای درخت می جهیدند، هرکس که به بالای شاخه ی بلندتری می رفت بعنوان حاکم انتخاب می شد؛ براساس اسطوره ترک ها، “آشینا” رهبر گؤی تورک ها[ به روایتی رهبر و فرمانده تورکان ماد یا آماد] به خاطر اینکه بالاتر از ده برادر خود و بر شاخه بلندتری رفته بود بعنوان رهبر و فرمانده قوم خود انتخاب شد.(همان،مجله آیدین گلجک،ش ۷، تبریز،۱۳۹۵،)

بیجار [ بیج+ار ] : کنده ی درخت

    فرهنگ لغت شاهمرسی “بای جار= بیجار” را مرکب از دو کلمه”بیج + ار” دانسته که بیج” به معنای جوانه کنده درخت،پاجوش درخت، شاخه ای که از همان درخت در پایش می روید و می توان آن را جدا کرد و در جای دیگری کاشت(شاهمرسی،ذیل بیج+ار) و پسوند “ار” که به معنای قهرمان ، اصیل و شجاع،  که  در این صورت می توان “بیجار= بیج+ ار” را به عنوان یک درخت کهن،اصیل ،ریشه دار و درخت قهرمان(نماد یک انسان شجاع و قهرمان و ثروتمند) معنا کرد که در این صورت این وجه تسمیه به وجه تسمیه موافقان و طرفداران اخذ نام بیجار از “بیدزار” تا حدودی نزدیکتر می شود.

      میرستار گروس اوغلو طی مقاله ای در  فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم تحت عنوان” اتیمولوژی بیجار”  نظریات قابل توجهی دارد وی معتقد است:” وحدانیت ریشه دو لغت “بیجار_ قیدار [بایجار _ قایدار] نیز محتمل بوده و نمی توان به آسانی این عقیده را رد نمود. اینکه بیجار از دو بخش مشخص تشکیل شده باشد تقریبا قطعی به نظر می رسد. این دو جزء در تلفظ کنونی این نام” بی” +” جار” می باشد بی گمان بخش  “جار” صورتی از  سه لغات ترکی  همریشه و قریب المعانی مانند “جرد”، “یئر” و ” یورد” می باشد که مورد نخست یعنی “جرد” در اسامی شهرهایی مانند “بروجرد”، “امزاجرد” در همدان  و…نیز وجود دارد، البته بیجار در معنای مکان درخت و سبزه زار نیز آمده است” (میرستار گروس اوغلو،  ۱۳۹۱،ش ۴ و ۳)

      با توجه به اینکه معنای دیگری ماخوذ از “بیدزار” برای بیجار تعریف شده است، می توان گفت که با توپونیم های مبتنی بر تقدس درختان در باور ترکان شباهت بیشتری دارد؛ در بیجارگروس نیز معادل و مشابه آن مانند شهر توپ آغاج وجود دارد و نام روستای یولقون آغاج تیکان تپه و روستاهای قره آغاج، آقاجلیق منطقه افشارات شهرستان خدابنده معادل و مشابه هایی هستند که توپونیم همه آنها با اتکای بر تقدس درختان در باور ترکان و در حوزه جهان ترک قابل تعریف و تحلیل هستند.

قلعه قمچوغای/ قامچوغای و ارتباط تاریخی آن با توپونیم بیجار

     وجود قلعه “قامچوغای_قمچوغای”، قلعه ای قدیمی و باستانی در مرکز شهر تحت عنوان قلعه بالا[یوخاری قلعه]، تپه ی باستانی قراتوره و… در بیجار گروس مرتبط با اعتقادات و باورهای مذهبی و شهر پیرتاج[پیره تاش – پیرتاش =پیرتاج] ماخوذ از تفکرات دینی و باورهای عمیق ترکان به رهبران دینی و سیاسی می باشد؛ قلعه ” قامچوغای ” از دو عنصر قام + چوغای ترکیب یافته است؛ترکیب ” قام + چوغای” یک واژه باستانی ترکی از نوع ترکیبی است، واژه قام در ترکی کهن  در اصل به معنای روحانی و پزشکان مقدس آیین شمنی (شامانی) گفته می شد(الیاده،۱۳۸۷: ۴۱ و ۷۱۸) که بعدها با تغییرات ایجاد شده در فونم آن و تحولات جزئی در معنا و مفهوم قام در معانی کاهن، فالگیر،فالچی،ساحر،طالع بین،روحانی،پزشک مقدس و… به کار رفته است(همدانی- رشیدالدین فضل الله،۱۳۷۳، ۳/۲۳۷۹ تعلیقات)، همچنین کلمه قام به عنوان یک کلمه اصیل و کهن ترکی باستان در دیوان لغات الترک محمود کاشغری دانشمند قرن چهارم ه.ق در معنای کاهن، پیشگو  و غیبگوی مقدس آمده است.(کاشغری[قاشقری]، ۱۳۷۵، ۷۴۳)؛ لغت “قام” در شاهنامه فردوسی نیز در چندین مورد ثبت شده است:

شنهشاه را کارساز آمدی   –  ز قام و زفغفور باز آمدی (شاهنامه،تصحیح جلالی مطلق، دفتر۷و۶)

     در این بیت کلمه ترکی” فغفور” به عطف  “قام” آمده است که هر دو یا در معنای مکان و محل هستند و یا در معنای القاب و شخصیت های ترکان تحت عنوان رهبر و روحانی و شاهنشاه ؛ کما اینکه فغفور در معنای خان و قام در معنای روحانی مقدس در متون تاریخی نیز ثبت شده است

و یا بیت ذیل از شاهنامه:

سپهدار قام است و فغفور چین  –  سپاهش همی برنتابد زمین  (شاهنامه،تصحیح جلالی مطلق، دفتر۷و۶)

   در این بیت نیز قام در ردیف کلمه فغفور در معنای مکان و اسامی شخصیت های سیاسی و دینی ترکان می تواند باشد.

    و اما جزء دوم ترکیب “قام+ چوغای” یعنی چوغای را در نام معبد “چوغازنیبل” نیز می بینیم؛ دکتر ذاکری در کتاب “ایلامیان،صاحبان نخستین ایران” چغازنیبل را ترکیبی ترکی می داند و می نویسد:” کلمه چوقا – چوغا – چغا  از ریشه و مصدر چؤکمک  به معنای تعظیم کردن می باشد و همچنین چوقا یا چغا در ترکی بجنوردی به معنای کوه، تپه و همچنین نام پسر آمده است. چغازنبیل، در اصل ( چوکا سن بیل ) بوده است که معنا و مفهوم آن عبارت است از این که “باید تعظیم کنی”[ در مقابل معبد و خدای بزرگتر] چون ( چؤک مک ) در ترکی مصدر است و به معنای خم شدن و تعظیم کردن؛ پس معنای کلمه به صورت کلی می شود” تو باید تعظیم کنی”؛ چغازنبیل در اصل و وهله نخست به صورت – چوکا سن بیل – بوده که به مروز زمان و بر اثر تعدد لهجات،تغییرات فونمی و  فراموشی زبان ایلامی به صورت چوکا زنبیل – چوغا زنبیل و نهایتا در فرم ” چغازنبیل ” به دوران ما رسیده است.”( ذاکری، ۱۳۸۸، ۹۳)

   همچنین در فصلنامه تخصصی اینجی دنیزیم(۱۳۹۱، ش ۲) در خصوص ریشه  “قلعه قامچوغای – قمچی قایا” می خوانیم :”قمچی قای نام قلعه و چندین روستا در مناطق مختلف ایران نیز می باشد؛ قام چی قایا(قمچی قای) کلمه ای ترکی و مرکب از قام + چی/چو+ قایا می باشد بدین صورت: الف- قام: به معنای روحانی و مقدس   ب- چوقا – چغا:  ج- قایا: صخره ؛  اگر ” قام” را با ” چوغای” در نظر بگیریم قمچوقای می شود کوه مقدس و باب الله و اگر ” قامچو” را با ” قایا” ترکیب کنیم معنای صخره ی مقدس به دست می آید فلذا معنا در هر دو فرم بدست آمده یکی می باشد و تفاوت آنچنانی ندارد. وجود سنگ سوراخدار( دلیک داشی) قلعه قمچوقای با اعتقادات و آئین های مذهبی ترکان افشار منطقه نیز ارتباط دارد و حتی وجود عدد  مقدس چهل در چهل پله و چهل روزنه نیز موید این ادعا می تواند باشد.(اینجی دنیزیم،۱۳۹۱،ش ۲)

     با توجه به مطالب فوق با قطعیت می توان گفت که جای_نام “قامچوغای” یک ترکیب ترکی باستانی می باشد که در طول تاریخ در حوزه جهان ترک قرار گرفته است و بدین سان می توان به ارتباط توپونیمهای ترکی بیجار،قیدار،اوشقون بابا،قیدار نبی، گروس،قامچوغای،پیره تاش،قراتوره و… نزدیکتر شد و ادعا کرد که این توپونیم ها  در اراضی جهان ترک قابل تعریف و تحلیل هستند؛ در خصوص توپونیم گروس نیز می توان گفت که وجود معادل های گروس در جمهوری آذربایجان،غرب آذربایجان و بیجار گروس قابل تعریف،تبیین و تحلیل است.

نتیجه گیری:

 در تحلیل توپونیم های بیجار و قیدار نتایج حاصله ذیل قابل اعتنا و توجه هستند؛ اولا: معادل و مشابه توپونیم های بیجار و قیدار در حوزه تاریخی جهان ترک وجود داشته و دارد؛ وجود ارتباط بین توپونیم های قامچوغای،چوغازنیبل،قراتوره،گروس[گروس جمهوری آذربایجان،گروس غرب آذربایجان و بیجار گروس]، [اوشقون بابا – باباگوگور]،[قیدارنبی،طایفه قایتار، رودخانه گادار، قلعه قیدر، پادشاهی به نام قایتارگون و …]،کرانی،یاسوکند،کتله خور و…با مولفه های ائتنوتوپونیم های حوزه جهان ترک قابل تحقیق و تحلیل می باشند.

 ثانیا: بخش عمده ای از این توپونیم ها و ائتنوتوپونیم ها و ایل_نامها در دنیای ترک با گرایشات اعتقادی_ فرهنگی_ تاریخی ترکان به تانگری،آسمان و نمودهای عینی آن در آسمان و زمین أخذ شده است؛ در این میان جای_نامهای بیجار و قیدار عمدتا با تفکرات و اندیشه های دینی-اعتقادی، شخصیت های دینی_سیاسی ترکان در طول تاریخ ارتباط داشته و شکل گرفته است با این تفاوت که بسامد قیدار در اراضی ترک مازاد بر عنوان شهر و شخصیت دینی و سیاسی(قیدار نبی) بعنوان نام قلعه و طایفه نیز ثبت شده است؛ درحالیکه توپونیم بیجار درصورت اخذ از ترکیب”بیدزار” می تواند در زیر شاخه ی ائتنوتوپونیم”بخشش های خداوند و تقدس درخت در باور ترکان”مورد تحقیق و توجه قرار بگیرد.

  ثالثا: طبق مطالب گفته شده جای_نامهای بیجار_قیدار جزئی از توپونیمهای تاریخی حوزه جهان ترک محسوب می شوند که در طول تاریخ مسیری مشترک در ابعاد سیاسی،فرهنگی،اجتماعی، تاریخی و هویتی داشته و دارند.

فهرست منابع و ماخذ:

  • الیاده،میرچا، شمنیسم(فنون کهن خلسه)،ترجمه و تصحیح محمد کاظم مهاجری،قم، ادیان،۱۳۸۷

  • اینجی دنیزیم، فصلنامه تخصصی فرهنگی – اجتماعی و ادبی،تهران، سال۱۳۹۵- ۱۳۹۰

  • اوگل، بهاء الدین، تورک میتولوژسی، آنکارا،۱۹۷۱

  • بایرام،ماهنامه، شماره ۵۵، زنجان،۱۳۸۵

  • بیانی،علی محمد، یئددی نامه، زنجان، نشر نیکان کتاب، بهار ۱۳۹۵

  • بهزادی، بهزاد،فرهنگ آذربایجانی فارسی _ترکی، فرهنگ معاصر، ۱۳۸۹

  • پناهیان،م، فرهنگ جغرافیای ملی ترکان ایرانزمین،انتشارات ستاد ارتش، سال ۱۳۳۱

  • خالقی مقدم،محمد،استان زنجان سرزمین اقوام افشار، انتشارات دانشگاه زنجان، سال ۱۳۸۲

  • خالقی مطلق،جلال،تصحیح شاهنامه،تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی

  • جعفر سوی، الهامی، روابط متقابل قوم نامها با اسامی دینی،باکو،۲۰۱۰

  • دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا

  • درگاه ملی آمار،۱۳۸۵، بایگانی‌شده ازاصلی در ۲۱ آبان ۱۳۹۲.

  • دهخدا،علی اکبر،لغت نامه دهخدا،تهران،موسسه دهخدا، ۱۳۷۹

  • ذهتابی،محمدتقی،تاریخ دیرین ترکان ایران،ترجمه و تلخیص علی احمدیان سرای، تبریز، ۱۳۸۰

  • راشدی، حسن،ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنان در ایران، سال ۱۳۸۵

  • رحمانی فر، محمد،نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترک های ایران،تبریز،۱۳۹۵

  • رضایی،میرعلی،سلسله مقالات[ دکتر میر علی رضایی]،آیدن گلجک،تبریز،ش ۷،۱۳۹۵

  • رفاهی علمداری، فیروز،مبانی توپونیمی و نگاهی به توپونیمیهای ایران، انتشارات سازمان نقشه برداری کشور،۱۳۸۰

  • زارع شاهمرسی، پرویز،فرهنگ ترکی-فارسی، انتشارات نشر اختر تبریز،چاپ دوم،۱۳۸۸

  • سومر، فاروق،تاریخ اوغوزلار، ترجمه آنادردی عنصری،۱۳۸۲

  • صالح مدرسه ای،عباس،پیامبران سرزمین ما،انتشارات در راه حق/ پیام آزادی، سازمان اوقاف و امور خیریه،۱۳۷۸

  • کاشغری،محمود بن حسین بن محمد،دیوان لغات الترک،ترجمه و تصحیح دکتر سید محمد دبیر سیاقی،تهران،پژوهشگاه مطالعات فرهنگی،۱۳۷۵

  • کریمی، بهمن. جغرافیایی مفصل غرب ایران، تهران: فرهنگ، ۱۳۱۶٫

  • مختاری نیا، خلیل،اوضاع فرهنگی_اجتماعی ترکان گروس،دانشگاه زنجان،۱۳۹۹

  • همدانی،رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، به تصحیحبهمن کریمی، انتشارات اقبال، ۱۳۳۸

ارسال دیدگاه