بنای یادبود شیخ عزالدین حسن اوغلو

با تلاش دکتر علی اصغر طاهری صفی آبادی و جعمی از فعالین فرهنگی تُرک خراسان و اهالی منطقه، بنای یادبود مزار پدر شعر کلاسیک تُرکی (شیخ عزالدین حسن اوغلوی اسفراینی متوفی ۶۸۱ ه.ق / ۶۵۱) در منطقه بام و صفی آباد خراسان شمالی مرمت و بازسازی شد.

شيخ عزّالدين حسن اوغلو

شاعر و متفکر بزرگ آذربایجان

م. کریمی

متن سخنرانی

۲۹/۱۰/۱۴۰۰

   هنوز تاكنون نخستين آفرينشگران ادبيات مدّون آذربايجان به طور قانع‌كننده‌اي شناخته نشده‌اند و هنوز هم شیخ عزالدین حسن اوغلو به عنوان نخستین شاعر ترکی گوی آذربایجان شناخته می شود. اگرچه حسن اوغلو زاده ی خراسان است، اما یافته های علمی – ادبی مبین این امر است که وی در تبریز پرورش یافته و در تبریز به شهرت رسیده است. تاريخ ادبيات پر پيچ و خم آذربايجان صدها گره و صدها باب ناگشوده دارد. وجود كتاب ارزشمندي چون دده قورقود اين باور را عميقاً به وجود مي‌آورد كه اثري چنين بزرگ كه ريشه در اعصار بسيار دور دارد و در پيوند با اساطير و چهره‌هاي تاريخي مي‌باشد فقط مي‌تواند بر پايه‌ي بناي مستحكم و ريشه‌داري به وجود آيد.

   حسن اوغلو از جمله نخستين آفرينشگران ادبيات مدون به زبان تركي آذربایجاني است كه به عالم علم و ادب شناخته شده است. هنر شعري حسن اوغلو همانند بسياري از شاعران اوليه‌ي آذربايجان، بعدها معلوم گشته و تحقيقات روي آثارشان آغاز شده است.

عجب! بيلسم مني شيدا قيلان كيم؟

منه بو عشق اودون پيدا قيلان كيم؟

عجه‌بله‌رم، عجه‌ب قالديم ايلاهي!

ايمان اهلين دؤنوب، ترسا قيلان كيم؟

قاميشدان شكر-و داشدان جواهير،

آغاجدان دانه‌يي خورما قيلان كيم؟

تنيم يئتميش ايكي دورلو داماردير،

كيمين ايرماق، كيمين دريا قيلان كيم؟

قو بو تدبيري! گل تقدير ائيله!

بوگونكو وعدني فردا قيلان كيم؟

بو نعطين فرشيني، هردم بو فراش،

بو عرشين رنگيني مينا قيلان كيم؟

حسن اوغلو، بو بير قطره مئنيده‌ن،

اونون خوب صور‌تين زيبا قيلان كيم؟

   نخستين اطلاعات در مؤخره‌ي ترجمه‌ي تركي كتاب «گلستان» شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي (۱۲۵۸ م) ثبت شده است. اين كتاب را شاعر قرن ۱۴ قبچاق «سيف سرائي» ترجمه كرده است. نام حسن اوغلو در «تذكره‌ي الشعرا» آمده است که سال مرگ وي يعني ۶۵۸ هجری[۱] را در نظر بگيريم دوران زندگي وي مصادف است با حكومت اتابكان آذربایجان، هجوم مغول‌ها و كمي هم دوران حكومت ايلخانيان آذربايجان[۲]؛ در اين سال‌ها آذربايجان و خراسان در چارچوب امپراتوري واحدي به حساب مي‌آمدند .  حسن­اوغلو به خاطر خصوصيات زباني از نخستين شاعران شناخته شده‌ي ادبيات مدون و کلاسیک آذربايجان است. در دوره‌ي حيات وي زبان آذربايجان از حالت لهجه‌اي جدا گشته و خود زبان كاملي با معیارهای زبانی شده است. زبان ترکی آذربايجانی در همین دوران تحت شرايط تاريخي ـ سياسي معيني از زبان های تركی آسياي ميانه و تاتار ـ قپچاق جدا شده است. اشعار احمد يسوي ( متوفي به سال ۱۱۶۶ م ) و سيف سرائي ( ۱۳۶۹ ـ ۱۳۲۱) اين مسأله را به روشني نشان مي‌دهد. پروفسور فؤاد كوپرلوزاده (۱۹۶۶ ـ ۱۸۹۰) از نخستين محققاني هستند كه در مورد حسن اوغلو به بحث و بررسي پرداخته‌اند او در كتاب خود به نام «تورك ادبياتيندا ايلك متصوفلر» (۱۹۱۸) و «آذري ادبياتينا عايد تدفيقلر» (۱۹۲۶) اين جدايي زبان را اساس قرار داده و ضمن صحبت از گسترش ادبيات آذربايجان از قپچاقستان آسياي صغير ( آناتولي و روم ) تا مصر مي‌نويسد.

   اطلاعات بيشتري در رابطه با آفرينش حسن اوغلو را مي‌توان از « تذكرة الشعرا» (۱۴۸۶م) دولتشاه بن علاءالدوله بختشاه قاضي ( ۱۴۹۴ ـ ۱۴۳۷ م ) به دست آورد. در اینگونه از تذكره­ها‌ از حسن اوغلو تحت عنوان «ذكر قدوه المحققين شيخ عزالدين پورحسن اسفرايني» و «ذكر سبحان از زبان پورحسن اسفرايني » بحث مي‌كند. از اين كتاب معلوم مي‌شود كه حسن اوغلو در عين حال يكي از رهبران با نفوذ تصوف و عرفان دوران خود بوده است.

تصوف از خراسان تا آناتولی

هم زمان با گسترش دامنه نفوذ فکري و اندیشگی تصوف، شاهد گسترش نحله هاي صوفيه در آذربايجان و ظهور چهره هاي اصيل تصوف در اين منطقه هستيم. نخستين صوفيان تبريز که از سده هاي سوم شروع می گردد، در مباني و اصول عمدتا به مکتب خراسان توجه کرده اند. شيخ ابواسحاق ابراهيم بن يحيي جويناني، نخستين چهره مکتب عرفان آذربايجان، از شاگردان بايزيد بسطامي بود که تصوف به وسيله او به آذربايجان راه گشود. از ديگر چهره هاي تصوف آذربايجان در اين دوره، ابونصر شرواني از مريدان ابوسعيد ابي الخير است که او را بايد واسطه انتقال مشرب خراسان به شروان در آذربايجان دانست. آذربايجان، در مقطعي پذيراي عارفان خراسان بود. مسافرت هاي احمد غزالي، يحيي باخزري و نظام الدين غوري از اين جمله است. دوران نضج و اوج گيري مکتب عرفان تبريز (سده هاي ششم تا هشتم بوده است که روابط عارفان خراسان و آذربایجان نیز بسیار قوی بوده است. اما لازم است اندکی به مساله فلسفه و عرفان نیز نظری بیندازیم. این دو در اسلام بهم پیوسته اند و بسیاری از اهل عرفان را فیلسوف نیز دانسته اند. در این میان واقعا نمی شود به فیلسوفان برخاسته از آذربایجان توجهی نکرد. از زمره ی نخستین فیلسوفان اسلامی در آذربایجان باید از بمهنیار نام برد. در عین حال طریقت های متصوفانه مانند سهروردیه، ابهریه، در سده های نخست و ادامه ی این حرکت عظیم در سده های ششم تا هشتم و بویژه حروفیه بی توجه بود؟ اما مگر می شود از شهاب الدین سهروردی، نام نبرد؟

ابوالحسن بهمنیار (مرگ: ۴۴۶) فیلسوف آذربایجانی، از خاندان سالاریان و از برجسته‌ترین شاگردان ابن سینا بود و در درس ابن سینا حضور فعال داشته و پرسش‌های مهمی را مطرح می‌کرده که کتاب المباحثات ابن سینا بیش‌تر در پاسخ به پرسش‌های او است. ابن سینا در نامه‌ای به بهمنیار، او را به دلیل اهتمام به تحصیل علم ستوده است.

از جمله آثار او التحصیل یا التحصیلات است، که آن را به نام دایی خود ابومنصور بهرام نوشت. این اثر بهمنیار در سده پنجم و سده ششم هجری از آثار مهم فلسفی به‌شمار می‌آمده است. از دیگر آثار او رساله فی مراتب الموجودات و رساله‌ای به نام  فی موضوع المعروف بما بعدالطبیعة، که هر دو به زبان های اوروپایی از جمله آلمانی ترجمه شده‌اند. همچنین او کتاب التعلیقات ابن سینا را گرد آورده است.

بهمنیار اهل آذربایجان بود و نیاکانش از فرمانروایان این سامان بودند. گویند روزی ابن سینا در بازار همدان از جلوی دکان آهنگری می‌گذشت که کودکی را دید. آن کودک از آهنگر مقداری آتش می‌خواست. آهنگر گفت: ظرف بیاور تا در آن آتش بریزم. کودک که ظرف همراه نداشت، خم شد و مشتی خاک از زمین برداشت و در کف دست خود ریخت. آن گاه به آهنگر گفت: آتش بر کف دستم بگذار. ابن سینا، از تیزهوشی او به شگفت آمد و در دل بر استعداد کودک شادمان شد. پس جلو رفت و نامش را پرسید. کودک پاسخ داد: نامم بهمنیار است. ابن سینا او را به شاگردی گرفت و در پرورش وی کوشید.

نوآوری ایشان در فلسفه موضوع بسیاری از مقالات بوده است. بهمنیار با اندیشه های ارزشمند خود همواره بر آذربایجانی بودنش مباهات کرده است. او را مفسر فلسفه ابن سینا و مروّج فلسفه در سده پنجم دانسته‌اند.

کتاب “التحصیل” بهمنیار توسط عبدالله نوارائی و محمدتقی دانش‌پژوه با نام “جام جهان‌نما” به فارسی ترجمه شده و در تهران بسال ۱۳۶۲منتشر شده است. این اثر بسیار ارزشمند است.

 برگردیم به تصوف:

تصوف در دنیای ترکان با نام خواجه احمد یسوی گره خورده است. دهها طریقت صوفیانه هم از مکتب ایشان منشعب شده و صدها عالم و متصوف که دارای آثار علمی – دینی و ادبی هم هستند از آنان به سه زبان و البته بیشتر به زبان تورکی در دست داریم. اما باید عرض کنم که تصوف قبل از ایشان در آذربایجان جریان داشته است. ضمنا باید عرض کنم که تصوف سه منطقه ترک نشین: خراسان، آذربایجان و آناتولی کاملا در هم تنیده شده و بزرگان تصوف این سه منطقه باهم مراوده های علمی – ادبی داشته اند. شیخ ابواسحاق جوینانی به‌عنوان نخستین چهره ی برجسته ی عرفان تبریز است که از مریدان و شاگردان نزدیك بایزید بسطامی بوده و روزگاری را هم در خراسان گذرانیده است. كامل‌ترین روایت دررابطه با جوینانی و بایزید در كتاب «روضات‌ الجنان» – روضات الجنات و جنات الجنان با تصحیح استاد بزرگواری چون جعفر سلطان‌القرائی – دایی جناب آقای دکتر صدرالاشرافی –  در تهران در ۱۳۴۴-۱۳۴۹ش در دو جلد چاپ – از حافظ حسین كربلایی (متوفی ۹۹۷) ثبت شده است. جوینانی ظاهراً پس از زلزله سهمگینی كه در سال ۲۴۴ در تبریز روی ‌داده، به تبریز بازگشته و به تربیت طالبان و سالكان مشغول می‌شود.

ابوبكر حسین بن علی اورموی از مشایخ و عرفای اواخر سده سوم هجری است. از مشاجرات این شیخ با طرفداران بغدادی معلوم می گردد که شیوخ آذربایجان به نظرات خراسانیان نزدیکترند. خواجه عبدالله انصاری از خراسانیانی است كه از شیخ اورموی یادکرده است. وی عارف اورمیه‌ای را «مردی بزرگ» و «محقّق» نام می برد. توصیف اورموی به عنوان «مردی بزرگ»، «محقّق» از سوی خواجه عبدالله انصاری، حاكی از هم‌مشربی و وحدت سلیقه مشایخ خراسان و آذربایجان و همسویی آرای ایشان در تصوّف است.

ظاهراً بونصر شروانی نیز مدتی در خراسان بوده و پس از بازگشت به شروان، به تبلیغ مشرب عرفانی می پردازد. از دیگر چهره های این منطقه می توان از «خواجه محمد خوشنام نخجوانی»، «صلاح‌الدین بُلغاری نخجوانی» و «شیخ حسین شروانان» نام برد. شیوخ خراسان نیز به آذربایجان آمده و باهم مراودات نظری و عرفانی داشته اند. تعداد این سفرها از طرف شیوخ خراسان بسیار بوده است که نمونه ی برجسته ی آن یعنی شیخ عزالدین حسن اوغلو را خواهیم شناخت. همچنین دهها شیخ بزرگ خراسانی را نیز در این حرکت می بینیم. از جمله:

 الیاس بابا، رساله تورکی به صورت منظوم دارد

خواجه دهانی علاوه بر دیوان غزلیات ترکی، یک منظومه ۲۰ هزار بیتی هم دارد.

اسحاق بابا – هم منقبه ای دارد و هم اشعار فلسفی که البته مدتها زندان کشید و در نهایت جان در راه اندیشه­هایش گذاشت.

عاشیق پاشا – غریب نامه ی او با بیش از ۱۲۰۰۰ بیت – مثنوی معنوی ترکی نام داده اند.

و دیگران . . .

که هر یک از این بزرگواران آثاری به سه زبان دنیای اسلام نوشته اند و توجهشان به زبان مادری خود – تورکی از اهمیت بالایی هم برخوردار است. نکته جالبتر اینکه این بزرگان چه از خراسان و چه از آذربایجان بسوی آناتولی رفته اند و سبب رواج ادبیات تورکی در آن سرزمینها گشته اند. اگر بگوییم نخستین نمونه های ادبیات تورکی در آناتولی توسط شاعران و شیوخ خراسان و آذربایجان بوده است خطا نگفته ایم. از بزرگان آذربایجان در این حرکت عظیم می توان خواجه احمد فقیه تبریزی، بهاءالدین چلبی – اخی تورک، شیخ محمود الخویی معروف به اخی ائورن، گئییکلی بابا، آبدال موسی خویی و دیگران را نام برد. اصولا طریقت های متصوفانه ی آناتولی را شیوخ خراسان و آذربایجانی در آناتولی پدید آورده اند و دهها کتاب و دیوان شعر بدان سرزمین هدیه داده اند. همه ی این حوادث مربوط به سده های ششم و هفتم هجری است.

وقتی از تصوف صحبت می کنیم باید توجه داشت که تصوف دوگونه ی کاملا متفاوت بروز کرده است. صوفیانی بودند که به جیره خواران درباری تبدیل شدند و هزینه ی خانقاه خود را از حاکمان گرفتند و تقوا و پرهیزگاری را تبلیغ کردند ، کاری به تحولات جامعه نداشته به گوشه ای خزیدند و از دنیا بریدند و در خویشتن غرق شدند و از مردم کناره گرفتند. در عوض برخی دیگر بنیانگزاران جنبشهای فلسفی شده نیروهای عقلی و اخلاقی و آموزه های دینی و فلسفی را درهم آمیختند و علیه خرافه پرستان و نظام های مرتجع بپا خاستند. اگر در یک سو تصوف بی اعتنا به وضع فلاکتبار مردم را می بینیم و در سوی دیگر عارفانی که با خلاقیت فکری و هنری خویش از آسیا تا آسیای صغیر را درهم نوردیدند و آتش مبارزه برافروختند. نمونه ی برجسته ی آن را در اندیشه های عمادالدین نسیمی می بینیم. او دین را “راه” معنی می کند. اثر بزرگی از عمادالدین نسیمی داریم با نام طریقت نامه. او می گوید: دین یعنی راه.  مذهب یعنی مسیر رفتن : ذهب،  شریعت یعنی راه، طریقت یعنی راه. راه برای رفتن است و برای رسیدن به هدفی. هدف هم سعادت انسانهاست. این راه باید روشن باشد، نورافکنها وجود داشته باشد. باید هموار و صاف باشد – اوتوبان باشد، پهن و گشاد باشد؛ اما افسوس که خرافات افتاده بر دامن آن سبب شده سد معبر گردد. آنقدر طاق نصرت بسته اند که راهی برای عبور نمانده است. برای همین است که مبارزه با خرافات – همین سد معبر این راه راست – در اولویت مبارزه قرار می گیرد و جان های عاشق فدای این راه می گردد. به اندیشه عمادالدین نسیمی در کتاب طریقت نامه اش که هنوز مجوز نشر آن را نمی دهند بدین موضوع می پردازد و حتی شهادت در راه هدف را تبلیغ می کند و هدف سعادت انسانهاست و نه تنها راه.

آری تصوف گاهی صدای عصیان مردم بوده است و در برابر مذهبی که توجیه گر امتیازات طبقاتی حاکم بوده علم عصیان برافراشته است. بدین سبب گاه تکیه گاه مردم رنجدیده گشته و نمایندگان این شیوه – مانند بهمنیار،  حلاج، شهاب الدین سهروردی و عمادالدین نسیمی، مظلومیت خود را در چهره های مذاهب نشان داده اند. دین در تمام شئونات زندگی مردم نفوذ کرده بود و مبارزان علیه ظلم بناچار به دین و مذهب و یا همین تصوف روی می آوردند. لذا دو گونه تصوف را می توان مشاهده کرد. برخی در خلوت خزیدند و سکوت اختیار کردند اما برخی صدای اعتراض مردم شدند. بسیاری از شوریدگان عرفان رهبری قیامهای مردمی را بگردن گرفتند از جمله فضل اله نعیمی تبریزی و نسیمی شروانی از زمره ی این فرهیختگان بوده اند. آنان حروفیه را فلسفی کردند و به زبان های عمده ی اسلامی – عربی – فارسی و ترکی شعر سرودند. برای اینکه تنوعی در این لحظات باشد یک غزل فارسی از عمادالدین نسیمی بخوانم:

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

حیران رخ یار ز اغیار نترسد.

عیار دلاور که کند ترک سر خویش

از خنجر خونریز و سر دار نترسد.

آنکس که چو منصور زند لاف اناالحق

از طعنه ی نامحرم اسرار نترسد.

ای طالب گنج و گهر از مار میندیش

گنج و گهر آن برد که از مار نترسد.

گر بی بصری می کند انکار من از عشق

سهل است و چه غم، عاشفق از اینکار نترسد.

در عشق چون بیم سر و جان است ولیکن

ای دلبر از اینها دل عیار نترسد

اندیشه ندارم ز رقیبان بداندیش

از خار جفا عاشق گلزار نترسد

در سایه ی فضل ایمن از آنست نسیمی

کان شیردل از پنجه ی کفتار نترسد.

یک نکته مهم در این خصوص حضور «احمد غزالی» در تبریز و مراغه در سده ششم حدود سال ۵۰۸ هجری) است. اقامت احمد غزّالی در تبریز، مناسبات عرفانی آذربایجان و خراسان را كامل‌تر كرده است. وی كتاب خود را كه درباره «عشق» و مسایل پیرامونی آن است، در این دیار نوشته است.

لگر از تصوف آذربایجان در سده هفتم یادی از شمس‌ تبریزی نكنیم، سخن ناقص خواهد بود.  باید اذعان کرد که تصوّف آذربایجان در مكتب شمس از مولانا جلال الدین محمد بلخی – مولوی به بار نشسته و از طریق او در مثنوی و غزلیّاتش منعكس شده است.  

در سده هفتم كه همزمان با كشاكش استیلای مغول است، عرفان مكتب تبریز به دوران اوج و شكوفایی خود رسیده است. هجوم مغولان به خراسان باعث شد كه بسیاری از صوفیان مجبور به ترك آنجا شده و به آذربایجان و سپس آناتولی كه امن‌تر از خراسان بود، مهاجرت كنند. در همین ایام مناسبات بین عالمان خراسان و آذربایجان استوارتر گشته است.

در همین سال‌ها ظهور «شیخ نجم‌الدین کبری» ( متوفی ۶۱۸) نقطه عطفی در تصوّف به حساب می آید. نكته پراهمیت درباره نجم كبری و ارتباط او با مشایخ آذربایجان، شاگردی وی در محضر «بابافرج تبریزی» از صوفیان معروف آذربایجان (متوفی ۵۶۸) است.

زمانی که تصوّف مبارز از نفس افتاده بود، تصوّف آذربایجان که از بُن‌مایه‌های اصیل و مستحكمی برخوردار بود استوار و محکم نگاه ‌داشت. «مجدالدین اسماعیل سیسی»، از تبریز و از حافظان میراث تصوّف سنّتی آذربایجان، توانست چراغ کمسوی تصوف را روشن نگه دارد.

اگر شکل‌گیری تصوف را بررسی کنیم باید بگویم که مرحله شکل‌گیری آن در قرن دوم، پختگی و کمالش قرن سوم تا چهارم و آنگاه مرحله ی تثبیت پیش آمد و در قرن پنجم به انجام رسید. دوره بعدی تاریخ تصوف از اوایل قرن ششم آغاز و تا قرن نهم ادامه می یابد و عرفان عملی وارد میدان شده و طریقت بسیاری پدید آمد و عرفان نظری و ادبی و شیعی مدون شد و به کمال رسید.

 از مشخصه‌های این عصر، تدوین و توجیه حکمت اشراق بوسیله شیخ شهاب الدین سهروردی است که بر تصوف و عرفان تأثیر شگرف داشت. همچنین در این قرن تصوف و عرفان با شعر درآمیخت. بزرگانی چون عطار نیشابوری (م۶۱۸)، شهاب الدین سهروردی (م۶۸۸) و مولوی (م ۶۷۲) عصر طلایی تدوین عرفان ببار نشست. در این عرصه محمود شبستری با “گلشن راز” تمام اصطلاحات عرفانی را تبیین کرد. در همین دوره عرفان ادبی با خلاقیت ادبی شیخ ذاکر گورپانی، شیخ عزالدین حسن اوغلو، مولوی، خواجه دهانی، باباالیاس، به اوج رسید به گونه‌ای که دوره‌های بعدی عرفان بسیار متأثر از فرزانگان این مرحله است. در قرن هفتم، خانقاه‌ها رواج بیشتر یافت. یورش مغول (در ۶۱۶ ق)  موجب پراکندگی صوفیه شد مهاجرت عده‌ای از بزرگان  گردید.

اینجا به بزرگان این دوره می پردازیم:

شیخ نجم‌الدین کبری در ۵۴۰ ق بدنیا آمد و ۶۱۸  به قتل رسیده و در منطقه تاریخی کهنه اورگنج در استان “داش اوغوز” در شمال ترکمنستان مرقد وی موجود است. البته آرامگاهی منسوب به شیخ نجم الدین کبری نیز در شهرستان جوین، روستای زبرآباد نیز وجود دارد.

آثار مهم وی که به تجزیه و تحلیل تجربه شهودی می‌پردازد عبارتند از: فوائح الجمال و فواتح الجلال / الاصول العشرة / رساله الخائف الهائم من لومه اللائم  / آداب الصوفیه / السائر الحائر الواجد الی الساتر الواحد الماجد.

یکی از این بزرگان رضی الدین علی لالا شاگرد مجد الدین بغدادی است. او هم شاگرد رضی الدین علی لالا (۵۵۵ – ۶۴۲  و پسر عموی سنایی غزنوی) بوده است. شیح احمد گورپانی معروف به “شیخ ذاکر” در گورپان در اطراف اسفراین به دنیا آمد. شیخ احمد ذاکر را پانزدهمین شاه سلسله ذهبیه دانسته اند. شیخ احمد ذاکر شاگردان زیادی داشته است که حسن اوغلو از برجسته ترین آنهاست. اشعار ترکی شیخ ذاکر بتازگی بدست آمده است. چنانچه مشاهده می شود همه ی این عالمان در یک مشرب بوده و همگی از یگ منطقه برخاسته و از هم تاثیر پذیرفته اند که آخرین آنها شیخ عزالدین حسن اوغلوست.

   حسن اوغلو به اسفرايني معروف است و اسفراين شهري است در خراسان در دامنه‌هاي آلاداغ كه جاي بسيار با صفايي است[۳]. اين شهر در گذشته آباد بوده، از قديم الايام محل زندگي قبايل ترك و فارس بوده است و برخي منابع از جمله «لباب­الابواب»، «مجمل­التواريخ و القصص»، «تاريخ بيهقي» و «تاريخ جهان­گشا» اطلاعات بسياري درباره‌ي گذشته‌ي اسفراين مي‌دهند. «قاموس­الاعلام» شمس­الدين سامي،[۴] لغت­نامه‌ي علي­اكير دهخدا،[۵] «ريحانه‌الادب» ميرزا محمدعلي مدرس[۶] در مورد نام قبل از اسلام اسفراين و روايات مختلف در مورد اين شهر مطالبي مطرح كرده، تولد خسرو انوشيروان از پادشاهان ساساني را در اين شهر می دانند، همچنين عالمان، فقيهان و رهبران فلسفه‌ي عرفاني كه اين جا بوده­اند نام مي‌برند.

   در كتاب « فرهنگ جغرافيايي ايران » در مورد اسفراين ضمن بحث از ولايات خراسان آمده است. «اسفراين يكي از سه بخش ولايت بجنورد است. در دامنه‌ي كوه شاه جهان و جنوب كوه هرده واقع است… هواي تمام آبادي‌ها سرد است و مزارع آن توسط چشمه‌ها و كهريز‌هايي كه از كوه جاري است آبياري مي‌شود… زبان مادري اهالي ترك و فارس است».[۷]

   در سرزمين وسيعي بين حكمراني لهجه‌ي ادبي بزرگي به نام جغتاي در آسياي ميانه و حكمراني تركي سلجوقي در آسياي صغير، يعني از جوار بغداد گرفته، موصل، ديار بكر، شرق آناتولي، قفقاز و آذربايجان ايران, زباني حاكم است كه زبان آذربایجانی مي‌گوييم و اين زباني است كه تشابه زيادي با زبان آناتولي يعني تركي سلجوقي ـ عثماني دارد و عرصه‌ي ادبي آن بخشي از ساحه‌‌ي مجهول مانده‌ي ادبيات ترك به شمار مي‌آيد …[۸]

شهرت موجود در مصر هم به مناسبت گسترش آثار قپچاقي و آذربایجاني ـ آناتولي آن زمان مي‌باشد.

  اين حقيقتي تاريخي است كه در زمان حيات حسن اوغلو و در سال‌هاي حاكميت سلجوقيان (۶۷۱ ـ ۴۵۵ هـ) با رسميت يافتن زبان فارسي، زبان ترکی آذربايجان تحت فشار قرار داشت. سلجوقيان نسبت به طايفه‌ي خود در مورد حفظ و حراست از زبان و ادبيات مادري خود، بي تقاوتي و بيگانگي نشان داده‌اند. آنان زبان فارسي را حتی در دربار خلفاي عباسي گسترش  دادند.

 حسن اوغلو زاده ی چنین فضای فرهنگی است، اما باوجود چنین اوشاعی، او آثار خود را به زبان مادریش نوشت و شهرتی جهانی یافت. امروز نه تنها دیوان غزلیاتی به زبان ترکی از او در دست است بلکه مثنوی بزرگ “سیره النبی” با حجمی بزرگ در دو دهه ی گذشته بسیاری از گره های ادبیات ترکی را گشوده است. دولتشاه سمرقندي در « تذكره‌ي الشعر» مي‌گويد: « ديوان تركي حسن اوغلو نه تنها در قسمتي از آسياي ميانه نزديك به اسفراين و مناطق حكمراني زبان جغتاي، بلكه در آذربايجان و روم نيز مشهور بوده است».[۹]

وقتي سيف سرايي در قرن ۱۴ وشعر حسن اوغلو را به عنوان نمونه مي‌آورد خود نشانگر اين است كه ديوان شاعر در دوران زندگي خود وي يعني قرن‌هاي ۱۲ و ۱۳ در آذربايجان و روم، بخشي از ادبيات زبان مادري مردم اهالي بوده است. به نظر فؤاد کوپریلی در کتاب” تحقیقات در خصوص ادبیات آذری“، سلسله شیخ عزالدین در تصوف به طریقه احمد یَسَوی متوفی ۵۶۲) می رسد.

در منابع اوليه‌اي كه در دست داريم ضمن صحبت از اسفراين نام چندي از رهبران، عالمان، شعرا و عرفايي كه در آن‌جا به دنيا آمده‌اند و وفات كرده‌اند آورده شده است. از شاعران ترکی گوی منطقه نباید از ذکر نام شیخ احمد گورپانی استاد حسن اوغلو غفلت کرد. در كتاب «هفت اقليم» از حمد رازي كه در اواخرقرن ۱۶ يعني ۱۰۰۲ هجري (۱۵۹۸م) نوشته شده است از «مزارهاي پر كرامت» شيخ سعدالدين احمدي، شيخ علي لالا و شيخ حمزه آذري ملك الشعرا و شيخ شرف الدين از پيروان حسن اوغلو سخن به ميان آمده است. در اين اثر اگر چه از شيخ عزالدين حسن اوغلو تحت عنوان «پاكدامن، طالب وحدت و شاعر» نام مي‌برد نه تولد و مرگ و نه وجود قبر وي در اسفراين، هيچ كدام معلوم نمي‌شود. از اين‌جا نيز معلوم مي‌شود كه حسن اوغلو در اسفراين وفات نكرده بلكه سال‌هايي در آن ديار زندگي كرده و به دليل مسلك صوفيانه و كاوش‌هاي عرفاني خويش به كشورهاي ديگر رفته است. اطلاعاتي در دست است كه نشان مي‌دهد وي در دوران حكومت اتابكان ( ۱۲۳۰ ـ ۱۱۳۵ ) و سال‌هاي يورش مغول‌ها به آذربايجان سفر كرده و از آن‌جا به مصر رفته است. از غزل شاعر با مطلع «آپاردي كؤنلومو بير خوش قمر يوز جانفزا دلبر»:

شاها شيرين سؤزون قيلور مصرده بير زمان قاصد

نه قاصد؟ قاصد قيمت، نه قيمت؟ قيمت شكر ـ

معلوم مي‌شود كه وي مدت‌ها در مصر بوده و آثارش در اين ديار شهرت و ارزشي داشته است.

..
..

   در منابعی كه درباره‌ي زندگي و آفرينش حسن اوغلو نوشته‌اند از شخصيت‌هايي سخن به میان آمده است كه با  بينش فلسفي ـ عرفاني وي پيوند خورده‌اند و اين امر تكيه ‌گاهي مطمئن براي روشن ساختن بينش فلسفي و عقيدتي حسن اوغلو و آفرينش وي به حساب مي‌آيد و تا اندازه‌اي گوشه‌هايي از زندگي تاريك و ناشناخته‌ي وي را روشن مي‌سازد. در كتاب «تذكره‌ الشعرا» از حسن ا وغلو به عنوان «عارف، طالب وحدت و رهرو  مسلك» و شيخي كه «به مقام والايي رسيده» سخن به ميان مي‌آيد و چنين مي‌نمايد كه زماني مريد شيخ جمال الدين ذاكر از خلفاي شيخ رضي الدين علي لالا (۱۳۴۴ ـ ۱۱۷۰ م) بوده است.[۱۰] در اين كتاب به طور مفصل و همه جانبه‌اي از رضي الدين علي ابن سعيد ابن عبدالجليل لالا الغزنوي به عنوان «قطب الولايه‌ي»، «شيخ الاسلام» و «شيخ الشيوخ» صحبت مي‌شود و معلوم مي‌گردد كه پدر وي شيخ سعيد لال الغزنوي (متوفي به سال ۱۲۵۲) متصوفي برجسته بوده و در عين حال پسر عموي حكيم سنائي (۱۱۴۰ ـ ۱۰۷۰ م) بزرگ‌ترين نماينده ي شعر تصوف ـ عرفاني قرن ۱۱ ـ ۱۲ بوده است. در آثاري مانند «تاريخ گزيده »، «نفحات‌ الانس»، «تذكره‌ الشعرا»، «هفت اقليم» و ديگر مؤاخذ معتبر، اطلاعاتي درباره‌ي ارتباط شيخ رضي الدين علي لالا با ديدار افسانه‌ايش با ابوالرضا بابارتن (مولف قاموس الاعلام آرد: بابارتن هندی (ابوالرضا) وی درقرن ششم هجری میزیست. مدعی بود که از زمان حضرت مسیح زنده مانده و در زمره اصحاب کبار داخل شده است. فراگيري حكمت در خانقاه شيخ احمد يسوي (متوفي به سال تقريباً ۱۱۶۶) و بالأخره ارادتش نسبت به نجم الدين كبري الخوارزمي (۱۲۲۶ ـ ۱۱۴۵م) و زندگي در تبريز براي تكامل يافته‌هاي طريقت و رسيدنش به مقام ارشاد در تبريز و صاحب نام و شهرت شدنش به ما مي‌دهد، گويا از  دو طريقت نيرومند «سهرورديه» و «كبرويه» كه خانقاه‌هاي صوفي‌ها را در شرق متحد مي‌كرد و بزرگ‌ترين ادامه دهندگان مكتب سنايي و رهبران عرفاني مانند فريدالدين عطار و فخرالدين عراقي كه از طريق سير و سلوك عرفاني به اوج عرفان رسيده و به شاخه‌ي « كبرويه » گرويده بودند حسن اوغلو نيز از طريق مسلك خويش با شاخه‌ي اخير ارتباط داشته است. او در ديوان تركي خود از «ديوان حكمت» شيخ احمد يسوي و از ابياتي كه در وزن هجا نوشته شده از جمله حكمت‌هاي متصوفانه‌ي زير بهره گرفته است

فؤادكوپرلوزاده نيز بر اساس همين نزديكي در همان اولين تحقيقات خود نوشته است: « حسن اوغلو به آثار آن با احمد يسوي صوفي بزرگ ترك رابطه ی اندیشگی داشته و حتي می توان قبول کرد که آفرينش این دو به هم نزدیک بوده است.»[۱۱]

در كتاب «تورك ادبياتيندا ايلك متصوفلر» و «آذري ادبياتينا عايد تدقيقلر» از فؤاد كوپرلوزاده و جلد اول كتاب «آذربايجان ادبيات تاريخي» از اسماعيل حكمت[۱۲]كه از حسن اوغلو سخن گفته مي­شود از تذكره‌ي عاشق چلپي به نام « مشاهير الشعرا»(۱۵۵۸) در رابطه با شاعران موسيقي شناسي چون مقامي و سليمان بورسوي از «ترانه‌هاي حسن اوغلو» نيز كه بوفور در ميان توده‌ي مردم رواج داشته سخن به ميان آمده است. ف.كوپرلوزاده نتيجه‌ي تحقيقات خود را در اين باره چنين بيان مي‌كند:

«تذكره نويسان عثماني در قرن ۱۰هجري كه از ترانه‌هاي مشهور حسن اوغلو بحث مي‌كنند با مطالعه اشعار حسن اوغلو، ظن قوي داريم كه اين شاعر صوفي نسبت به زبان ملي خود اهتمام نشان داده و بيشتر ازجنبه­ي هنري، انديشه‌ي شناساندن اساس و پايه‌هاي تصوف را به زبان خود به توده‌هاي مردم ترك تعقيب مي‌كرده و در هر حال منظومه‌هاي زيادي در وزن هجا نوشته است. اگر تحقيقات آينده، آثار ديگري مربوط به اين نخستين سيماي ادبيات آذري را كشف كند دوره‌ي بسيار مجهولي از ادبيات آذري يك باره روشن و آشكار خواهد شد».[۱۳]

   همانگونه كه مشاهده مي‌شود حسن اوغلو كه در ديوان فارسي تخلص «پور حسن» داشته است از نظر هنري و از نظر بينش مسلكي به ديگر اسلاف برجسته‌ي خود مخصوصاً رضي الدين علي لالا كه يكي از بزرگ‌ترين رهبران روحاني به حساب مي‌آمده و اشعار و رباعيات فلسفي و عارفانه‌ي وي به تذكره‌ها راه يافته و همچنين سنائي شاعر بزرگ اهل تصوف، بسيار نزديك بوده است.

   يك شعر فارسي و چهار شعر ترکی از آثار حسن اوغلو براي ما روشن و معلوم است و محققان بر اساس اين اشعار تحقيقاتي انجام داده‌اند . شعر معروف حسن اوغلو با مطلع «آپاردي كونلومو » در عرض قرن‌ها مورد استقبال شاعران مختلف قرار گرفته و در ميان گنجينه‌ي ادبيات ترك جاي ويژه‌اي را به خود اختصاص داده است، با اين همه اين شعر حسن اوغلو را مي‌توان نظيره‌اي بر غزل نظامي با مطلع « شدم بر صورتي عاشق » دانست، شايسته است اين شعر معروف را بياوريم. غزل حسن اوغلو:

آپاردي كؤنلومو بير خوش قمر يوز جانفزا دلبر

نه دلبر؟ دلبر شاهد, نه شـاهد؟ شـاهد سـرور.

من اؤلسم بس بت شنگول صراحي ائيلمه غلغل

نه غلـغل؟غلـغل باده،نـه باده؟ باده‌ي احمر.

باشيمدان گئتمدي هرگز سنونله ايچديگيم باده

نـه باده؟ باده‌ي مستـي، نـه مسـتي؟ مسـتي سـاغر.

شها، شيرين سؤزون قيلور مصرده بير زمان قاصد

نه قاصد؟ قاصد قـيمت، نه قيـمت؟ قيـمت شـكر.

توتوشمايينجا دُر آتـش بيلورمز خصـلت عـنبر

نه عنبر؟ عنبر سوزش، نه سوزش؟ سوزش مجمر.

ازلـده جانيـم ايـچينده يازيلـدي صورت مـعني

نه معني؟ معني صورت، نه صورت؟ صورت دفتر.

حسن اوغلو سنه گرچي دعاچي دور ولي صادق،

نه صادق؟صـادق بنده،نه بنده؟ بنده‌ي چاكر.

غزل نظامي گنجوي:

 شدم بر صورتي عاشـق كه بر مه مي‌كند غوغا       چه صورت ؟ صورت دلبر، چه دلبر؟ دلبر زيبا.

اگر رويش نمي‌بينم دو چشمم چشمه‌اي گردد     چه چشمه؟ چشمه‌اي لؤلؤ، چه لؤلؤ؟ لؤلؤي لالا.

اگر در بـاغ بخـرامد دو صـد غلغـل بـرانگـيزد  چه غلـغل؟ غلغل بلـبل، چـه بلـبل؟ بلـبل شيـدا.

 خيـالي را كـه مـي‌دارم غمـم را هـمدمي باشـد  چه همدم ؟ همدم محرم، چه محرم؟ محرم دلها.

 نگار من به صد خـوبي دو زلفـش نكهتـي دارد   چه نكـهت؟ نكـهت عنبر، چه عنبر؟ عنبر سـارا.

مـرا از بهـر جـانـانـي، نـظـامـي، شـربتـي بـايـد     چه شربت؟ شربت قاتل، چه قاتل؟ قاتل جانـها.

اين دو شعر اگرچه به دو زبان فارسي و ترکی آذربايجاني نوشته شده است ولي به خاطر تشابه آهنگ، وزن و قافيه، رواني و سليسي بيان، آنچنان به يكديگر نزديك هستند كه مي‌توان آن دو را نظيره به شمار آورد.

در واقع شعر حسن اوغلو در هاله‌اي از تفكرات صوفيانه و بينش‌هاي فلسفي فرورفته است، ولي شعر نظامي چهره‌هاي واقعي بشري را تصوير و مجسم مي‌كند.

شعر حسن اوغلو به اشعار فلسفي حكيم سنائي و احمد يسوي بسيار نزديك است. غزل‌هاي سنائي با مطلع:

دلم برد آن دلارامي كه در چاه زنخدانش    هزاران يوسف مصر است پيدا در گريبانش[۱۴]

و:

دلم بردي و جان بر كار داري             تو خود جايي ديگر بازار داري[۱۵]

نزديكي بسياري با اشعار حسن اوغلو دارد. بينش فلسفي موجود در شعر:

ازلده جانيم ايچينده يازيلدي صورت معني

نه معني؟ معني صورت، نه صورت؟ صورت دفتر

با بينش فلسفي حروفيان و نسيمي –  رهبر اين فرقه بسيار نزديك است. در شعر فوق آمدن « معني صورت» درواقع از تفكرات اهل تصوف سرچشمه گرفته كه انسان را بخشي از خدا مي‌داند «حق تعالي وقتي خواست قدرت خلاقيت خود را نشان دهد عالم را آ‏فريد و وقتي خواست خود را نشان دهد آدم را خلق كرد.[۱۶]»

اگر وفات حسن اوغلو را سال ۶۵۸ هجري ( ۱ـ ۱۲۶۰) در نظر بگيريم و با توجه به اين كه بنا به تحقيقات محققين، اكثر صوفي‌ها بالغ بر ۷۰ ـ ۱۰۰ سال عمر داشته‌اند و به اين ترتيب سال تولد وي را تخميناً در نظر بگيريم، دوران جواني وي مصادف خواهد بود با دوراني كه نظامي گنجوي صاحب شهرتي عظيم و نفوذ فراواني بوده است. البته با توجه به دو شعر اين دو شاعر كه قبلاً از آن ياد شد، نشانگر قرابت و نزديكي ادبيات ترك زبان آذربايجان و ادبيات  فارسي قرون ۱۲ و ۱۳ هجري مي باشد. در بعضي از جنگ‌ها و تذكره‌ها, همچنين با توجه به تحقيقات محققين معاصر, وجود اشعار آذربايجاني نظامي مطرح شده و محققان بيشتري را به دنبال خود كشيده است و امروز موضوع مورد بحث بسياري از محققان به شمار مي‌آيد. بررسي‌هاي دو اديب بزرگ ايران سعيد نفيسي و وحيد دستگردي درباره‌ي نظامي گنجوي قابل تأمل است كه در عين حال براي حل بسياري از مشكلات تاريخ ادبيات آذربايجان كمك زيادي مي‌كند. هر دوي اين اديبان اگر چه بررسي‌هايشان در مورد نظامي غرض­آلود است و بي­طرف نيست با اين حال از نظر ما جنبه‌هاي مثبتي را روشن مي‌سازد. سعيد نفيسي در مقدمه‌ي «ديوان قصايد و غزليات نظامي» نشان داده است كه نظامي زبان فارسي را نه  از زبان مادرش بلكه در نزد معلمان يادگرفته و نوشته است: « از اين جهت بدون ترديد زبان شعري فارسي، يعني زبان دري، زبان طبيعي و محاوره‌اي قسمت غرب ايران به خصوص آذربايجان و اران نيست. زبان بخش شرقي ايران است كه از طريق ادبيات به اين بخش وارد شده است.

شاعران بزرگ آذربايجان به ناچار زبان دري را نه از زبان مادرشان بلكه از معلمان خود آموخته‌اند در آثار اين شاعران مخصوصاً در اشعار نظامي و خاقاني بعضاً چنان طرز بيان و تركيب كلماتي هست كه نمي‌توان با شاعران ديگري كه زبان مادريشان زبان دري است يكي دانست دليل اين هم به غير از گفته‌هاي فوق چيز ديگري نمي‌تواند باشد».[۱۷]

وحيد دستگردي نيز كه سال‌ها در نشر متون علمي آثار نظامي تلاش و كوشش به خرج داده و در مورد اين شاعر به جمع بندي و تشريح تحقيقات پرداخته، در مقدمه‌ي «گنجينه‌ي گنجوي » در رابطه با زندگي و آ‏فرينش نظامي در بحث از گنجه ـ زادگاه نظامي و مقبره‌ي وي ـ در تشريح تحقيقات، دقت به عمل آورده و در اين مورد نوشته است: « شهر گنجه از طرف طوايف ترك بر كنار رودي به نام «گن چاي» بنا شده و به نام همين رود ناميده شده است. جسد نظامي را طبق آداب و رسوم ترك‌ها در سردابه گذاشته‌اند».[۱۸]

مطالب فوق نشان مي‌دهد كه با آن كه زبان فارسي زبان ادبي نظامي بوده است ولي مردم ترك زبان طبق آداب و رسوم خود جسد وي را در سردابه مي‌گذارند همچنين آفرينش ادبي عبدالواضع چلبي (متوفي ۵۵۵ هجري) شاعر دري زبان كه مي‌تواند استاد نظامي است. اگر اشعار نظامي را با اشعار عبدالواصع چلبي مقايسه كنيم، نزديكي اين دو شاعر درهمان اولين نگاه به چشم مي‌خورد. غزل نظامي با مطلع « شدم بر صورتي عاشق كه برمه مي‌كند غوغا » كه تأثير فراوان بر آفرينش حسن اوغلو داشته، خود به استقبال از قصيده‌ي ۶۰ بيتي عبدالواصع چلبي نوشته شده است. عبدالواصع چلبي در دربار سلطان سنجر ابن ملك شاه سلجوقي (۱۱۵۶ـ ۱۱۱۵ م) مقام بلندي داشته است. قصيده‌ي زير از وي كه در مدح سلطان سنجر گفته شده از نظر زيبايي فرم و پختگي آن تأثير فراوان بر نظامي داشته است:

رخ و زلـفين آن ماه و لب و دندان آن دلبـر

يكي لاله است در عنبر، يكي لعل است در شكر.

چه لاله؟ لالـه‌ي نعـمان، چـه عـنبر؟ عنبر سار

چه لؤلو؟ لؤلؤ دريا، چـه شـكر، شـكر عـسگر.

همين تا هست مرجان را نشان از طلعت و صورت

همي تا هست مردان را طرب از بـاده‌ي سـاغـر.

چه طلعت؟ طلعت دلبر، چه صورت؟ صورت جانان

چـه ساغر؟ ساغر باده، چـه بـاده؟ بـاده‌ي احـمر.

قـريـن مـلـك او بادا هـميـشه نصـرت يـزدان

سپهرش خادم و داعي، جهانش بنـده و چـاكـر.

چه بنده؟ بنده‌ي كمتر، چه چاكر؟ چاكر مشـفق

چه داعي؟ داعي لايق، چه خادم؟ خادم درخور.[۱۹]

به طوري كه مي‌دانيم سلجوقيان نسبت به زبان مادري خود بي­اعتنايي خاصي به خرج داده و بر عكس در ترويج زبان و ادبيات فارسي تلاش چشمگيري داشته­اند و در دربار خود شاعران فارسي گوي را مورد حرمت و ارزش قرار مي‌دادند. اتابكان آذربايجان نيز ادبيات فارسي به پيشرفت خود در آن دوره نيز ادامه داده است. با اين وصف روشن مي‌شود كه نظامي از شعر عبدالواصع چلبي از نظر نوآوري، زيبايي شاعرانه، رواني و سليسي كلمات، مهارت و ظرافت در انتخاب كلمات زيبا استقبال كرده است.

   سلمان ممتاز در اثر «ائل شاعرلري» تشابه دو تجنيس و يك شعر مولانا قاسم شرواني را در نظر گرفته[۲۰] و به اين نتيجه رسيده است كه با حسن اوغلو و يونس امره هم عصر بوده است.

در طول قرن‌هاي متمادي اشعار حسن اوغلو چه در آذربايجان و چه در اشعار ترك­زبانان با علاقه و رغبت خاصي مورد استقبال قرار گرفته است. تشابه كلمات و طرز بيان‌هاي موجود در نظيره‌ها و تخميس‌ها به روشني نشان مي‌دهد كه اين اشعار نظيره‌هايي نه از روي قصايد عبدالواصع چلبي و نظامي،بلكه بر اشعار حسن اوغلو ساخته‌ شده‌اند.

سيف سرائي در خاتمه‌ي ترجمه‌ي «گلستان» (۱۳۹۱ م) كه در مصر انجام داده غزل خود را آورده است. او نام حسن اوغلو را آورده و بعد از اين كه تمام شعر وي را روي كاغذ آورده، با عنوان « شعر سيف سرائي » با همان وزن و با همان قافيه نظيره‌ي خود را نوشته است. چون اين شعر در بررسي‌هاي ادبيات آذربايجان تاكنون چاپ نشده است آن را به همان حالت اوليه‌ي خود در ذيل مي‌آوريم:

تاپيلماز حسن ملكوده سنه تيـنگ بير قمرمنظر

نه منـظر؟ منـظر شـاهـد، نه شـاهد؟ شـاهد دلبـر.

بوگون يوسف جماليني قيليبدور حق سنه بخشش

نه بخشش، بخشش دولت، نه دولت؟ دولت مفخر.

سـؤزون در جـواهر دور،كـؤنوللر گنجـينه لايـق

نه لايق؟لايـق خسرو؟ نه خسرو؟ خسرو كـشور.

شكردن دادلي دور خلقون كرمدن خاطرون مطلب

نه مطلب؟ مطلب معدن، نه معدن؟ معدن جوهـر.

زهي دولتلي عاشق كيم، سنين بيرلن قيلور عشرت

نه عشرت؟ عشرت جنت، نه جنت؟ جنت كوثر.

بوحسنون شوقي ذوقندن كؤنول طوطي‌لري تاپدي

نه تاپدي؟ تاپدي خوش لذت، نه لذت، لذت شكر.

جـمالين نـقشينه سيـف سـرائي باغـلادي صـورت[۲۱]

نه صورت؟ صورت حسني، نه حسني؟ حسن جان پرور.[۲۲]

بسياري از ابيات عمادالدين نسيمي مانند:

آپاردي كؤنلومو بير چشم مخمور

و:  آپاردين كؤنلومو اي چشمي مخمور

و همان طور:

نقش خيال صورتين سانماكي مندن آيريلا

چون بو خيال نقشيله، نقش خيال ايچينده‌يم[۲۳].

و:

حسن جمالين نقشيني گؤردي ازلده گؤزلريم

بو حسنه حيران اولموشام من نقشه حيران گلميشم[۲۴].

و:

صورتين نقشينده هر كيم گؤرمدي نقاشيني

واهب صورت اونون گؤزسوز ياراتميش باشيني[۲۵].

و:

صورتين پاكيزه، نقش لايزال بنده دور

بندن آيريلماز بو صورت،اوش، خيالي بنده دور[۲۶].

و:

روحه شوردوم صورتين تفسيريني حرفاً به حرف

بن دخي اول صورتين نقشينده‌يم حيران دئدي[۲۷].

و ده‌ها بيت و غزل ديگر از نظر بينش فلسفي با بيت:

ازلده جانيم ايچينده يازيلدي صورت معني

نه معني؟ معني صورت، نه صورت؟ صورت دفتر.   –   از شعر حسن اوغلو يكسان مي‌باشد.

   از ادامه دهندگان نزديك حسن اوغلو در قرن ۱۵م، احمد داعي از شعراي دربار بايزيد دوم   (۱۵۱۴ ـ ۱۴۸۲) است. در بررسي‌هاي فؤادكوپرلوزاده و اسماعيل حكمت كم و بيش سخني از اين مسأ‌له به ميان آمده است.

   نظيره‌هايي كه طفيلي اردبيلي بر شعر حسن اوغلو ساخته است جالب توجه است.

 غزل فارسي حسن اوغلو:

شوخ و بي رحم و فتاده است نگارم چكنم؟

ببرد انديشه و خـواب و قـرارم چكـنم؟

سرزنـش مي‌كنـدم خـلق كه زاري تا چـند؟

من دلـخسته چون عاشـق زارم چـكنم؟

يار دل بـرد و نـپـرداخـت بـه دلـداري مــن

او زمن فارغ و من بيدل و زارم چكنم؟[۲۸]

با غزل‌هاي موجود در ديوان امير خسرو دهلوي وجود دارد.

غزلی که بتازگی از حسن اوغلو کشف شده است زيبايي‌هاي زندگي و احساسات لطيف عاشقانه ترنم شده است.

حال غزل حسن ا وغلو:

نئجه سن گـل اي يـوزو آغـوم بنـيم              سن اريتـدون اودلارا يـاغـوم بنـيم.

آند ايچه­رم سندن آرتيق سئويمه­ديـم             سنين ايله خوش كئچر چاغوم بنيم.

حسـن ايچـينده سـنه مانـند اولـمايـا              اصلي يوجا، كؤنلي آلچاغوم بنـيم.

آل اليـمـي ايـره‌ييـم مـقـصوديـمــه            قويـما يــوركـده يـانـا داغوم بنـيم.

سن رفيبهـ سـريمـي فـاش ائيـلـه­دون         آنون ايـله اولـدي شيـلتاغـوم بنـيـم.

قيـشـلاديـم قــاپـونـدا ايـت لـريـنـله            اولدي كويون اوشته، يايلاغوم بنيـم.

بن اؤلونجك يولـونـا كـومـون بنـي                 باخادورسـون قـاراتورپاغـوم بنيــم.

تورپاغومـدان بيـته حسـرتـله آغـاج               قيـلا زاري جـملـه يـارپـاغـوم بنيـم.

بو حسن اوغـلـو سـني بنـدن دورور             آنـي رد ائتمه يـوزي آغــوم بـنيـم.

اثر «قصه‌ي يوسف» از شاعر علي (خواجه علی خوارزمی،  متوفی ۶۱۰ ه) در دوران زندگي حسن اوغلو و « داستان احمد حرامي» ( مربوط به قرن ۱۳ ) تحت تأثير اين شعر حسن اوغلو نوشته شده است.

همچنين سلطان ولد ( ۶۹۲ ه ) مي‌توانيم ادعاي تأثير حسن اوغلو را مطرح كنيم.

قاراقاشلار، قارا گؤزلر جانيم آلدي جـانيـم آلـدي

مسلمانلار نه دور بو كيم، بنه گلدي، بنه گلدي.

نه قاتلي دور سنون عشقين كي بندن كؤنلومي آلدي

اونا بير جان فدا قيلدوم، ايكي بين جان بنه گلدي.

سني بولدوم، سنه گلدوم، گؤزوم آچدوم، يوزون گؤردوم

ايسيم وئردي، دلي اولدوم، بني عشقين سنه سالدي.[۲۹]

 مثنوی سیره النبی حسن اوغلو:

نسخه ی خطی این مثنوی به زبان ترکی آذربایجانی، نسخه ای است که در ۱۷ صفر ۱۲۱۷ (م ۱۸۰۲) در استانبول نسخه برداری و تهیه شده است. کپی برداری از کتاب «سیره النبی» پس از پنج قرن نشان می دهد که حسن اوغلو به عنوان یک شاعر چقدر اهمیت دارد. این اثر توسط ایلهان شیمشک از یک صاحب مجموعه خصوصی در فنلاند خریداری شد و به ترکیه آورده شد و در اختیار فرهنگستان زبان ترکی قرار گرفت و با شماره «نسخه خطی ۷۶۶، ۱۵/۲۵۵۴» در کتابخانه فرهنگستان ثبت شد. ابعاد این نسخه اثر ۲۳٫۵ x 18 سانتی متر و از ۳۶۶ برگ تشکیل شده است.

در این اثر بزرگ، ۱۲۳۸۹ بیت در این اثر وجود دارد. موضوع اثر که به صورت منظوم نوشته شده بود، برگرفته از کتاب سیره نبی اثر ابوالحسن البکری الکسایی است. حسن اوغلو در چند جای اثر از او نام برده است؛ اثر با این ابیات آغاز می شود

بسم الله الرحمن الرحیم

اوّلا بیر اسم حق یاد ائده لوم

سؤزه آندان سُکره (سونرا) بنیاد ائده لوم

اسم حقدور هر ایش اوزره ابتداء

آندان اولدی ابتداء هم انتهاء

در بیت ۸۷۲۸ از ابوالحسن البکری نام می برد:

ابوالحسن بکری روایت ائیله­دی

اول کی ایشبو سیرتی اول سؤیله­دی

( ۸۷۲۸ آ/ب )

البته نام بردن از ابوالحسن بکری به یک جا ختم نمی شود، بلکه در هر بندی که روایتی را بیان می کند به بردن نام ابوالحسن بکری نیز اشاره می کند مثلا وقتی به روایت فتح مکه می رسد می نویسد:

ابوالحسن بکری روایت ائیله­دی

مکّه فتحین چون حیکایت ائیله­دی

( ۱۱۴۹۷ آ/ب )

اما از زندگی ابوالحسن بکری الکساسی اطلاعات اندکی در دست است از جمله ذهبی نامی می نویسد که او در قرن ششم زندگی می کرد. البته ذهبی دشمن سرسخت بکری است. او می گوید که بکری این اثر را با داستان های تخیلی نوشته شده است. ذهبی او را دروغگو دانسته و معتقد است و آنچه را که می نویسد بدون سند و دلیل بوده و وقایعی که می گوید ساختگی است. ترجمه اثر کساسی در کتابخانه سلیمانیه به نام Hacı Mahmut Efendi، شماره ۴۳۶۱ نگهداری می شود(DIA 1992: 366; Yıldız 2020: 349; Karaman 2019: 91, ).

حسن اوغلو در آخرین بیت اثر خود، از خود نیز نام می برد و می نویسد:

حسن­اوغلو بو خدمت ائشیگینده

یوزین اولدی تُراب الحمدولله”(۱۲۳۸۷ آ/ب)،

   همچنین در صفحه آخر اثر چنین نوشته شده است:

“کتبه الفقیر المعرف بالعجز و تقصیر حسن اش شُکری طبردرانی سارایی عتیقی مأمور للاحسان تیلامذ عمر الوصفی کاتبی حاجه مشق سارای قالاتا غفرالله ذنوبهما و ستره عیوبهما و لی من نظره قورا فیه امین”.

  عناوین قسمت های این اثر عبارتند از:

آغاز قصه ولادت سید المرسلین و خاتم النبین و حبیب الربّ العالمین؛

قصه رسول حضرتی نین مبارک گؤزلری آغرییوب کندی آغیز یاری شفا اولدوغو قصه دور؛

قصه کشتی گرفتن مصطف با ابوجهل لعین بی وفا؛

قصه مهاجرت مصطفی برای خدیجه الکبری رضی الله عنه؛

قصه ولادت امیرالمؤمنین و امام المتقین اما علی کرم الله وجه؛

قصه آمدن وحی پیغمبر صل الله علیه و سلم؛

قصه مسلمان شدن ابوبکر و عثمان ابن عفّان رضی الله عنهما؛

ذکر اسلام عمر اضی الله عنه؛

ذکر معراج رسول الله صل الله و سلم؛ذکر قصه انشقاق قمر و حبیب ین مسلمان اولدوغی؛

قصه عرض کردن رسول الله خود را بر قابیل عرب؛

پذکر اعطا پیغمبرین قفتانی اولان یهودی تایان قصه دور؛

قصه هجرت پیغمبر صل الله و سلم؛

قصه مقداد این اسود الکندی با سیاسه دختر حبّه برین مزاحیم؛

ذکر غزای ابدر و شهید شدن حمزه پهلوان رضا الله عنه؛

ذکر قصه غزای خیبر؛

ذکر غزای بنی قرنطه شاه مردان منجناقا قویوب قلعه یه آتدیقلاری قصه دور؛

امیرالمؤمنین ابوبکریم اوغلو عبدالرحمن مسلمان اولدوغو قصه دور؛

تانری قیلینجی خالد ابن ولید مسلمان اولدوغی و تانری دشمنی ولید ابن مغره یله جنگی قصه دیر؛

غزاب قلعه سی نین آلوندوغی غزا و آنداغی عجایب لر و سام آم اولدوغی و ذات الانوار آغاجین کسدیک لری و شاه مردانون جنگی قصه سی دیر؛

مرقال ابن فصاح الابطال غزاسی قصه سی و شاهون اول جنگی دور؛ذات الاباطیلده اسد و قیس لعین له اولان جنگ قصه سی دیر و توقون قیزی ایله اولان غزاسی دور؛

مکّه نون شرف الله تعالی فتح اولدوغی غزادور بو قصه.

بر اساس این تصور، اعتقاد بر این است که با وجود اینکه عزالدین حسن اوغلو در منطقه خراسان به دنیا آمده، در آذربایجان جنوبی به ویژه در منطقه تبریز زندگی می کرده و زبان ترکی تبریز در بیان وی کاملا مشخص است:

دئدی سانا سؤیلَرم ای جان ایگید

جانیم اولسون یولونا قوربان ایگیت

( ۱۶۷۷ آ/ب )

بیر قوخوسو وار کی مُشکه بنزه­مز

دونیادا اولماز او قوخویا دگمه­گز

ادیبان و بررسی کنندگان این اثر، بر اساس برخی از اصطلاحات بکار رفته اظهار می دارند که این اصطلاحات مختص مردم تبریز بوده و لذا بدین نتیجه می رسند که حسن اوغلو در تبریز ساکن بوده و همانجا فوت کرده است. از آن جمله به ابیات زیر دقت کنید:

یاتما بوندا دولتون اویاندی

تور تا آیدا نوردان چیراغین یاندی

( ۲۲۴۴ آ/ب )

گلدی اول دم خالیدین اوغلان‌لاری

جمله ایبچین گؤگ دمیردن تون‌لاری

( ۸۸۸۶ آ/ب )

پس قاراواشینی وئردی قولینه

کیم بولاردان قول-قاراواش بولینه

( ۸۷ آ/ب )

اول ایکیدن دوغموشوز بیز چون همان

قول-قاراواش اوغلی اولدیق بی­گمان

( ۸۸ آ/ب )

قول-قاراواش اوستونه تیز اوشدیلر

گول یوزینه گول سولارین ساچدیلار

( ۱۵۸۸ آ/ب )

عبارات تور- به معنای ایستادن، طون به معنای لباس، ibcin/ipçin/ifçin  به معنای کامل، قوشا عموماً مختص زبان ترکی مردم آذربایجان جنوبی است. تعبیر «قاراوش» در همین ابیات به‌ معنی خدمتکار در آذربایجان به کار می‌رود. در حالی که در دیگر نقاط ترک زبان اصطلاحات دیگری رایج است. همچنین دکتر سیف  الدین آلتایلی در مقاله ای که به بررسی الگوهای اسطوره ای ترکان و کاربرد آن در این اثر حسن اوغلو پرداخته به باورهای ترکان در باره ی گؤگ تانری، آسمان و دیگر باورهایی که در این رابطه وجود دارد و ترکان آنها را در طول هزاران سال ایمان داشته اند در دین تازه – یعنی اسلام تداوم داده اند و همچنان بوفور در سیره النبی بکار رفته است از جمله در ابیات زیر:

گؤی آتاموز یئر آناموزدور یقین

اول ایکی­نون اوغلییوز بیز اوش همین

( ۸۹ آ/ب )

بو کیم دیدین کی کیمون اوغلوسان

سن آتام، گؤی‌دور آنام، یئر اوغلویام بن

( ۸۳۸۴ آ/ب )

 آسمان در باور ترکان، هم جایگاه خدا پذیرفته شده و هم معرف او بود. چگونگی نزدیک شدن به آسمان در درک مردم ترک همراه با افکار اقوام مختلف ذکر شده در مثال های ارائه شده منعکس شده است. در دوره‌های اولیه تاریخ، ترک‌ها گاهی با خواندن دعا و نام «تنگری» دست بسوی آسمان بلند می‌کردند و از او چیزی می‌خواستند. محمود کاشغری در حالی که مشغول تهیه اثر خود به نام «دیوان لغات الترک» بود، هنگامی که در مکان‌هایی که اغوزها در آن زندگی می‌کردند می‌چرخید و به این حرمت که دست‌هایشان را به سوی آسمان باز می‌کردند و نام «تنری» را می‌خواندند اشاره می کند (Kaşgarlı ۱۹۹۲: ۳۷۷) . .

از سیبری تا آناتولی، از بالکان، از ترکستان شرقی تا آذربایجان، آسمان در زبان مردم ترک، صرف نظر از اینکه در چه جغرافیایی زندگی می کنند، اهمیت ویژه ای دارد. ترک‌های آذربایجان، چه در جنوب و چه در شمال، درک اسطوره‌ای خود از آسمان را در گفتار امروزی خود حفظ کرده  اند.

منابع:

كتاب گلستان بالتركي، ترجمه: العبد الفقير سيف السرائي، پروفسور فريدون نافذ،آنكارا، ۱۹۵۴٫

ميرزا محمدعلي مدرس، ريحانه‌ي الادب، جلد اول، تبريز، ۱۳۴۶٫

فرهنگ جغرافياي ايران، جلد ۹، استان ۹ (خراسان)، تهران، ۱۳۲۹٫

فؤاد كوپرلوزاده،تورك ادبياتيندا ايلك متصوفلر، استانبول، ۱۹۱۸٫

فؤاد كوپرلوزاده، آذربايجان ادبياتينا عايد تدقيقلر، استانبول،۱۹۲۰٫

دولتشاه بن علاءالدوله بختشاه القاضي، تدركه دولتشاهي، آذرباجيان س.س.علملر آكادمياسي كاتالوگ، ۷۴۷۸/۷۳ ـ م ، برگ ۸۸٫

احمديسوي، ديوان حكمت، لنينگراد شرقشناسليق انستيتوتونون اليازمالاري فوندو، كاتالوگ ۱۶۲۹ .

فؤادكوپرلوزاده، آذري ادبياتينا عايد تدقيقلر، استانبول، ۱۹۲۰٫

ديوان قصايد و غزليات نظامي گنجوي، به كوشش سعيد نفيسي، تهران، ۱۳۳۴٫

ديوان عمادالدين نسيمي، اهتمام سلمان ممتاز، باكي، ۱۹۲۶٫

سلمان ممتاز، ائل شاعيرلري، باكي، ۱۹۷۰٫

يونس امراه ديواني، عبدالباقي گولپينارلي، استانبول، ۱۹۴۳٫

ديوان اميرخسرو دهلوي، تهران، ۱۳۳۶٫

م. کریمی، حسن اوغلو، نشریات مختلف: امید زنجان، فجر آذربایجان، ارک، بهار زنجان.

۲) علي اكبر دهخدا، لغت نامه، حرف الف، تهران، ۱۳۳۰، ص ۲۳۲۲٫

۳)حمدالله مستوفي، نزهت القلوب، تهران، ۱۳۳۶، ص ۲۸۳٫٫

ـ شمس الدين سامي، قاموس اعلام، جلد۲، استانبول، ۱۳۰۶، ص ۹۱۲٫ .

۱) فرهنگ جغرافياي ايران، جلد۹، استان خراسان، تهران، ۱۳۲۹٫

۲) شمس الدين سامي، همان …

۳) علي اكبر دهخدا، لغت نامه، همان.

۴) ميرزا محمدعلي مدرس، ريحانه الاب، جلد اول، تبريز، ۱۳۴۶، ص ۱۱۸ الي ۱۲۰٫

۵)  فرهنگ جغرافياي ايران…

۱) فؤاد كوپرولوزاده، تورك ادبياتيندا ايلك مقصوفلر، استانبول، ۱۹۱۸، ص ۱۹۹٫

۱) دولتشاه بن علاء الوله بختشاه القاضي، تذكره دولتشاهي، تهران، ۱۳۴۵، ص ۱۸۸٫

۱) دولتشاه سمرقندي، همان.

۱) فؤاد كوبرولوزاده، آذري ادبياتينا عايد تدقيقلر، استانبول، ۱۹۲۰، ص ۳۶٫

۲) اسماعيل حكمت، همان، ص ۱۵۰٫

۳) فؤاد كوپرولوزاده، تورك ادبياتيندا ايلك متصوفلر، ص ۲۰۰، ۲۰۱٫٫

۱) ديوان سنايي، تهران، ۱۳۳۶، ص ۴۵٫

۲) همان، ص ۵۴۷ .

۲) كليات شيخ فخرالدين ابراهيم همداني متخلص به عراقي، تهران، ۱۳۳۸، ص ۴۰۴٫

۱) حكيم نظامي گنجوي، گنجينه‌‌ي گنجوي، به تصحيح استاددسخن وحيد دستگردي، تهران، ۱۳۳۵، ص ۲۶٫٫

۲) ديوان عبدالواصع چلبي، به اهتمام ذبيح الله صفا، جلد ۱، تهران، ۱۳۳۹، ص ۱۳۸ ـ ۱۴۱٫

۱) سلمان ممتاز، ائل شاعرلري، جلد ۱،باكي، ص ۲۰۴، جلد ۲، ص ۱۱۸٫

۱) سيف سرائي، كتاب گلستان بالتركي، ص ۳۶۸٫

۱) سيف سرائي، كتاب گلستان بالتركي، ص ۳۶۸٫٫

۲) سيد عمادالدين نسيمي،ديوان سلمان ممتازين، ترتيبي،باكي، ۱۹۲۶، ص ۱۹۳٫

۲) همان، ص ۱۰۱٫

۳) همان، ص ۱۴۲۱٫

۴) همان، ص ۱۲۸٫

۵) همان، ص ۱۴۶٫

۶) سلمان ممتاز، همان، ص ۱۵۲٫

۱) دولتشاه سمرقندي، تذكره‌ي الشعرا، همان نشر،برگ۸۸٫

۱) فرهاد زينالف، ادبيات و اينجه صفت عزتي، ۲۵ نوامبر۱۹۷۰، شماره‌ي ۴۸٫

ارسال دیدگاه